Art of Cinema | هُنَرِ سینِما
Open in Telegram
▪️ کانالی برای خواندن دربارهی سینما ▪️یادداشتهای معرفی فیلم نوشته حسین عیدیزاده است مگر به نام نویسنده اشاره شده باشد.
Show more1 620
Subscribers
No data24 hours
+57 days
+1330 days
Posts Archive
Repost from سینما پارادیـزو
+1
▪️رونمایی از پوستر رسمی هفتاد و هفتمین جشنواره فیلم کن در سال ۲۰۲۴
ـــ تصویری از فیلم «راپسودی در ماه اوت» ساختهٔ آکیرا کوروساوا که سال ۱۹۹۱ در بخش خارج از مسابقه در جشنواره کن اکران شد. فیلم تاثیر بمب اتم بر ژاپنیها و آمریکاییها و شکاف نسلی بین سه نسل ژاپن را بررسی میکند و تاثیر فرهنگ آمریکایی بر ژاپنیهای نسل جدید را نشان میدهد.
▫️#Cannes2024
🎥 @CinemaParadisooo
به یاد دیوید بردول
- معلق میمانیم
- یادداشتی درباره «جدایی نادر از سیمین»، کیارستمی و تعلیق
- نوشته: دیوید بردول
- ترجمه: حسین عیدیزاده
تعلیق همیشه با طرحهای داستانی آشنا همراه است، به همین دلیل بسیاری از مردم «فیلمهای جدی» را بدون تعلیق میپندارند. همین موجب جذابتر شدن ماجرا در ایران میشود، کشوری که در محافل جشنوارهای هواخواه بسیاری دارد و به نوعی تخصص در ساخت فیلمهای هنری تعلیقآمیز رسیده است.
@artofcinema
ادامه در:
https://tinyurl.com/3wbvw9wa
حسین عیدیزاده: این نوزده فیلم انتخابهای من از حدود هفتصد و خردهای فیلم است که در سال ٢٠٢٣ دیدم، میخواستم لیست ٢٠تایی شود ولی با وسواس مبارزه کردم. چند فیلم باقی مانده مثل فیلم ویکتور اریسه، گذاشتمش برای سال بعد تماشایش کنم. امیدوارم همه فیلمها زودتر در دسترس قرار بگیرند. این فیلمها دلخوشی من در سال سختی بود که گذشت، سال بعد شاید مهربانتر باشد، نباشد هم من پرروتر میشوم.
فهرست فیلمها (بدون ترتیب):
1. Perfect Days by Wim Wenders
2. May December by Todd Haynes
3. Mast-Del by Maryam Tafakory
4. Stepne by Maryna Vroda
5. Mademoiselle Kenopsia by Denis Cote
6. Do Not Expect Too Much from the End of the World by Radu Jude
7. The Taste of Things by Tran Anh Hung
8. Fallen Leaves by Aki Kaurismäki
9. About Dry Grasses by Nuri Bilge Ceylan
10. Blackbird Blackbird Blackberry by Elene Naveriani
11. Omen by Baloji Tshiani
12. Red Rooms by Pascal Plante
13. Mother Prays All Day Long by Hoda Taheri
14. Animal by Sofia Exarchou
15. Memoir of a Veering Storm by Sofia Georgovassili
16. La Chimera by Alice Rohrwacher
17. The Sweet East by Sean Price Williams
18. Killers of the Flower Moon by Martin Scorsese
19. Green Border by Agnieszka Hollan
@artofcinema
https://boxd.it/rklZo
Repost from Cinemacinema.ir
دو فیلم در مستندات یکشنبه بررسی شد؛
تاثیر انقلاب مخملی در سینمای چک
https://cinemacinema.ir/?p=190253
@cinemacinemair
Repost from رادیو تراژدی
در روز ملی سینما، میتوانید اپیزودهای سینمایی رادیو تراژدی را بشنوید.
فصل اول، اپیزود یک: رضا مژده
فصل اول، اپیزود ۷: کبری سعیدی
فصل اول، اپیزود ۸: لُرِتا هایراپتیان
فصل اول، اپیزود ۲۱: ابراهیمخان صحافباشی
فصل دوم، اپیزود ۲: روحانگیز سامینژاد
فصل دو، اپیزود ۱۱: آذر شیوا
در ضمن امروز رادیوتراژدی سه ساله شد 😌🌱🌱🌱
📽یکشنبه هفته آینده در سینماتک خانه هنرمندان
تگم آزادیبخش ساخته ورا خیتیلووا
و
قطعهای برای پراگ ساخته یان نمتس
@artofcinema
Repost from سینما پارادیـزو
▪️Venice 2023 Winners Competition
• Golden Lion - Poor Things, dir. Yorgos Lanthimos
• Special Jury Prize - Green Border, dir. Agnieszka Holland
• Silver Lion Grand Jury Prize - Evil Does Not Exist, dir. Ryusuke Hamaguchi
• Silver Lion for best director - Matteo Garrone, for Io Capitano
• Volpi Cup for Best Actress - Cailee Spaeny, for Priscilla
• Volpi Cup for Best Actor - Peter Sarsgaard, for Memory
• Golden Osella for Best Screenplay - Pablo Larrain, Guillermo Calderon for El Conde
• Marcello Mastroianni Award - Seydou Sarr, for Io Capitano
🎥 @CinemaParadisooo
فوران احساسات تونی لئونگ پس از گرفتن جایزه شیر طلای یک عمر دستاورد هنری.
تونی لئونگ بازیگر فیلمهای ماندگای مثل «در حال و هوای عشق»، «شهوت، احتیاط»، «قطار سریعالسیر چانگکینگ» و «امور داخلی» است.
@artofcinema
Repost from سینما پارادیـزو
▪️مستند کوتاه «خواستگاری» (۱۳۴۱) به
کارگردانی و تهیهکنندگی ابراهیم گلستان
ـــ سال ۱۳۴۰، وقتی فروغ از انگلستان به ایران برگشت، موسسه ملی فیلم «کانادا» ساختن فیلمی به نام «خواستگاری» را به سازمان فیلم گلستان پیشنهاد کرد؛ یک قسمت از مجموعه ۴ قسمتی که موضوع آن مطالعه و تحقیق درباره طرز معاشرت و زندگی زناشویی زوجهای جوان در کانادا، هند، ایتالیا و ایران بود. در ساختن این فیلم کوتاه، ابراهیم گلستان نویسنده فیلمنامه و کارگردان بود و فروغ دستیار کارگردان و البته بازیگر فیلم. آن روزها قرار بود نقش مقابل او را جلال آلاحمد بازی کند اما او نپذیرفت و پرویز داریوش جایگزین او شد. محمود هنگوال در نقش داماد، طوسی حائری در نقش مادر داماد و هایده تقوی بازیگر نقش عروس در فیلم است.
🎥 @CinemaParadisooo
گابور مدویگی، فیلمبردار کارهای بلا تار مانند «نفرین»، «تانگوی شیطان» و «هارمونی ورکمایستر» در ۶۶ سالگی درگذشت.
@artofcinema
Repost from کتابهای غیرداستانی
همشهری کین
پالین کیل
حسین عیدیزاده
مقدمهی مترجم
۱. پیشتولید و حواشی «همشهری کین»
۲. قلدرمآبی دستاندرکاران سینما به احترام «ویلیام رندلف هرست/ پاپ» و ایستادگی «جرج شیفر» ریاست استودیو RKO
۳. گروه تئاتر مرکوریِ ولز در نیویورک
۴. بن هِکت و منکوویتس
۵. هرمن منکوویتس «منک» پیش از کوچ به هالیوود
.Repost from کتابهای غیرداستانی
یک فیلم، یک جهان «۲۶»
همشهری کین / The Citizen Kane Book
پالین کیل / Pauline Kael
ترجمهی حسین عیدیزاده
نشر خوب
.
Repost from kokermag l مجله سینمایی کوکر
ابراهیم گلستان (۱۴۰۲- ۱۳۰۱) 🖤
#ebrahimgolestan #kokermag
#ابراهیم_گلستان #مجله_کوکر
حسین عیدیزاده: جزیرهای توریستی اگر در یونان باشد و فصل تابستان هم باشد که دیگر همان بهشت موعود است. وعدهگاه عیش و عشرتی بیپایان است. البته برای کسی که توریست است و چند روزی از دنیای روزمره خودش جدا شده و آمده به این جزیره تا فارغ از همه قیدوبندها خودش را رها کند. برای کالیا که در یکی از هتلهای این جزیره کار میکند اما چیزی به نام رهایی وجود ندارد. او هر روز باید نمایشی برپا کند تا دل توریستها شاد شود و باید از جان و تن خود مایه بگذارد، تا جان و تن توریستی سرخوش شود. زندگی روزمره کالیا و تکرار رقصهایش، همان چیزی است که توریستها به دنبالش آمدهاند. حصاری که دور زندگی اوست، برای آنی که از دنیای بیرون آمده جلو.هی یک زندگی بهشتی را دارد، فرد غریبه نمیداند کالیا دارد با تن خود سرابی بهشتی برای او (غریبه/توریست) خلق میکند. برای همین رقصیدن و آواز خواندن همان بار و فشاری را بر شانه و سینه کالیا وارد میکند که کاری اداری برای هر کدام از توریستهایی که از گوشه گوشه دنیا به این جزیره آمدهاند. زندگی روزمره کالیا به شکلی است که فرقی با یک حیوان ندارد، او در طول روز و شب امیال توریستها را برآورده میکند و در وقت استراحت، مانند حیوانی در اصطبل به تیمار خودش مشغول میشود. آمدن رقصندهای جدید به نام اوا، شرایط را برای او دشوارتر میکند. نه اینکه رقابتی عیان بین آنها باشد اما کالیا میداند که اوای جوان جایگزین او خواهد شد. اوایی که در اولین دیدار ترسیده و مضطرب است خیلی زود سوار بر کار میشود و کالیا نمیداند با این زندگی چه کار کند. سوفیا اگزارکو در فیلم «حیوان» که در جشنواره لوکارنو جایزه بهترین بازیگر را برای دیمیترا ولاگوپولو در نقش کالیا به همراه داشت، یک دایره بسته را تصویر میکند، درست مثل جزیره فیلم که محصور است و انگار راه فراری از آن نیست و سرنوشتی تلخ یا حداقل بسیار ناامیدانه برای کوچکترین تا مسنتر دخترهای گروه ترسیم میکند. حتا برای مردان این گروه رقصنده هم امیدی وجود ندارد، کار آنها هم کم از کار دختران رقصنده ندارد. هر روز تکرار و تکرار و زندگی کردن فقط برای سیر نگه داشتن شکم و خواباندن غریزه. غافلگیری «حیوان» در این است که در فیلمی سرشار از موسیقی و رقص، هیچ رنگی از سرزندگی و حیات نیست. همه شخصیتها چنان درگیر گذران روز هستند که به چیزی دیگری فکر نکنند. حتا برای کالیا که دیگر خسته شده و در اوای جوان جوانی از دست رفته خودش را میبیند و آیندهای هم برای خودش متصور نیست و روابط سطحی و یکشبه هم معنایی برایش ندارد، راهحلی وجود ندارد؛ یا باید نمایش را ادامه دهد یا اینکه در تاریکی شب تنها قدم بردارد شاید دیگر خورشید طلوع نکند.
ستاره: سه از پنج
#locarno2023
@artofcinema
https://m.imdb.com/title/tt26342791
Repost from N/a
«خرس» یا آنطور که در زبان انگلیسی معروف شده «تدی بر» ساخته استانیسواف باریا یک کمدی نمونهای لهستانی در دهه 1980 است. در زمانی که دولتِ جمهوری خلق لهستان تصمیم گرفته بود کمی به مردم اجازه تنفس بدهد و در عین حال سانسور سخت خود را هم اجرا کند، راه برای ساخت کمدیهایی باز شده بود که سازندگان میتوانستند در آنها هر چقدر میخواهند زیادهروی کنند. «خرس» مانند کمدی ایتالیایی جنونآمیزی است که در لهستان ساخته شده باشد، همه چیز در این فیلم با ریتم سرسامآورش مضحک و کنایی است، هیچ لحظهای در فیلم نیست که نیش و کنایهای به مردم عادی یا دولت یا خود دستاندرکاران سینما نزند. از همان صحنه آغازین و برپا کردن ایست بازرسی و جاساز کردن الکل در عروسکهایی بزرگ به شکل خرس شما وارد دنیای عجیب و غریبی میشود که گاهی سوررئال و گاهی یادآور کمدیهای اسلپ استیک است و گاهی روی طنز کلامی مانور میدهد. ماجرای فیلم ساده است: ریشارد مسئول باشگاه ورزشی است که البته در کار قاچاق الکل هم هست در حین سفری متوجه میشود که پاسپورتش پاره شده. کار باید کار همسرش سابقش باشد که قصد کرده به لندن برود و حساب مشترکشان را خالی کند. ریشارد برای گرفتن پاسپورت، کاری تقریبا غیرممکن در لهستان کمونیستی با دوستش که در کار تولید فیلم است نقشه میچیند تا به بهانه ساخت فیلمی، یک نفر شبیه خودش پیدا کند و پاسپورت او را بدزدد و راهی لندن شود. همینقدر احمقانه! این فیلم کمدی حماقت و بلاهت پشت سر هم است. مثلا در صحنهای از فیلم مامور مرزبانی به مردی خرده میگیرد که چرا وزنش موقع خروج و ورود به کشور کم شده و این ضرر برای مام وطن است! باریا و استانیسواف تیم (بازیگر نقش اصلی و یکی از نویسندگان فیلمنامه) همانطور که گفتم از هر فرصتی برای مسخره کردن حماقت جاری در جامعه آن روزهای لهستان - ا ز فقر و بدبختی گرفته تا فساد سیستماتیک، رشوهخواری و کاغذبازی فلجکننده - استفاده کردهاند ولی سوال پیش میآید که چطور از چنگ سانسور فرار کردند؟ با اغراق کردن، کمدی آنها مثل یک توپ برفی کوچک است که از بالای کوهی برفی به پایین میغلتد و مدام بزرگتر میشود، آنقدر بزرگ که نه میشود جلویش را گرفت و نه میشود باورش کرد! احتمالا کسانی که مسئول سانسور فیلم بودهاند، میان قهقهه زدن به فیلم احساس میکردند با فیلمی فانتزی روبرو هستند که اصلا هدفش انتقاد از تمامی وجوه زندگی در لهستان کمونیستی نیست یا اگر هم هست چنان به دور از واقعیت این کار را کرده که فیلم «خطری» ندارد! (میدانید که سانسورچیها عاشق واقعیت هستند اما هر فیلم واقعگرایی برایشان سیاه نمایی است). احتمالا آنها خیال کرده بودند این فیلم نمونه یک هواخوری جانانه برای مردم لهستان است تا با دیدنش غم و بدبختی و فلاکت خود را فراموش کنند! مثلا با دیدن صف دم داروخانه در فیلم و شوخی فیلمساز با آن، فردای تماشای فیلم که به داروخانه رفتند و ساعتها در صف ایستادند به امید رسیدن نوبتشان و گرفتن دارویی که موجود نیست، به فیلم فکر کنند و لبخند بزنند و اعتراض نکنند! شاید فیلم در حین انتقادهای تند و تیزش چنین تاثیری هم داشته، اما بدل شدن فیلم به یک فیلم کالت در لهستان و فیلمی که از همان زمان اکران به زندگی روزمره مردم راه باز کرد و حتا در دهههای بعدتر هم به آن ارجاع داده شد، نشان میدهد فیلم چیزی فراتر از یک کمدی محدود به زمانه خودش بوده و تماشاگران چیزی بیش از کمدی در آن دیدهاند. «خرس» حالا به یک سند طنازانه از شرایط زندگی در لهستان دوران کمونیستی بدل شده و تماشا کردنش به خواندن کتاب «کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم» نوشته اسلاونکا دراکولیچ میماند، هم این فیلم و هم این کتاب قرار است با طنز از گذشته بگویند، اما تلختر از زهر هستند.
"حسین عیدی زاده"
