en
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Open in Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Show more
740
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1030 days
Posts Archive
نــم باران نشسته روی شعـــرم ،دفترم یعنی نمی بینم تورا ، ابری ست در چشم ترم یعنی سرم داغ است ، یک کوره تب ام ،انگار خورشیدم فقط یک ریــز می گـــــردد جهـان دور سرم یعنی تو را از من جدا کردند و پشت میله ها ماندم تمام هستیم نابـوود شد ، بال و پـرم یعنی نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم اذان گفتند و من کاری نکردم ، کافرم یعنی؟؟؟ تن تـــو موطن من بوده  پس در سینه پنهان کن پس از من آنچه می ماند بجا ،خاکسترم یعنی "نشستم چای خوردم  ،شعر گفتم ،شاملو خواندم اگـــر منظورت اینها بود ... خوووبـــم ... بهتـــرم یعنی..." #مهدی_فرجی

اگرچه هیچ ز تنهایی ات نمی کاهم شبیه سایه … به هر حال با تو همراهم رفیق رفته ی من ! بازگرد و با من باش بیا اگرچه تو آیینه ای و من آهم مگر به گردن تو سینه ریز مِهرم نیست!؟ بیا و روی مپوش از نگاهِ ناگاهم ببین چقدر ملاقات روز و شب زیباست تو نور صبحی و من ظلمت شبانگاهم تویی که بی خبر از قدر یوسفی… بشتاب بگیر دستم و بیرون بیاور از چاهم ! شب جدال غرور من و توقّع توست مرا ببخش که عذر از کسی نمی خواهم… #مهدی_مظاهری دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

گاهی چنان بدم که مبادا ببینی ام حتـی اگر به دیـده‌ی رویــا ببینـی ام من صورتم که به صورت شعرم شبیه نیست بر این گمان مباش که زیبا ببینی ام شاعر شنیدنی ست ولی میل،میل  ِتوست آمــاده ای که بش‍ـنــوی ام یا بـبینـی ام ؟ این واژه هـا صـراحت ِ تنهایـی من اند با ایـن همـه مخـواه که تـنـها ببینـی ام مبهوت می شوی اگر از روزن ات شبی بی خویش در سماع غزل ها ببینی ام یک قطـره ام و گاه چـنان مـوج می زنم در خــود کـه ناگــزیــری دریـــا ببینـــی ام شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست امــا تــو بـــا چـــــراغ بـیـــا تـــا ببی‍ــنـــی ام ...   #محمد_علی_بهمنی دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

خیلی خوبه که آدم بتونه ناراحتی شو بگه! از اون بهتر اینه که کسی باشه ازت بپرسه چرا ناراحتی ... از اونم بهتر اینه که اونی که دلت میخواد بیاد و از دلت دربیاره ! - از همه اینا بهتر اینه که اصلا اسباب ناراحتی نباشه + من که میگم می ارزه ناراحت باشی تا اونی که دلت میخواد بیاد و از دلت دربیاره ... ✍🏾 #برنارد_شاو 📕 نمايشنامه ژاندارك دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

اگرچه دورو برم ظاهرا پر از لیلاست سر نخواستنم در قبیله ام دعواست... همیشه ساکتم اما کسی چه میداند چقدر در دل این روزهای من بلواست... شبیه حسرت آن ماهی ام‌که در یک تُنگ کنار پنجره ایی در حوالی دریاست... چگونه شک نکند دل به بودنت وقتی کنارمی و غم من هنوز پا برجاست... همیشه یک طرف عاشقانه ها درد است همیشه یک طرف عاشقانه ها تنهاست... گمان کنم که به پوچی رسیده ام بی تو جهان به طرز عجیبی برام بی معناست اتاق سردِ من و جعبه های قرص و سکوت و مرگ قصه دلگیر آخرین رویاست سراب نیست ،دلم روشن است باید رفت کسی شبیه تو انگار آن جلوترهاست.... #سجاد_صفری_اعظم دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

صدای پچ‌پچِ غم… خواب من به هم خورده است دو ساعت است که اعصاب من به هم خورده است صدای پچ‌پچِ غم… هیس! هیس! ساکت باش سکوت، در دلِ بی‌تاب من به هم خورده است تو قابِ عکس مرا دیده‌ای، نمی‌دانی نشاطِ چهره‌ی در قابِ من به هم خورده است غم تو را نسرودم وگرنه می‌دیدی که وزن، در غزلِ ناب من به هم خورده است هجای چشم تو را وزن‌ها نمی‌فهمند دو ساعت است که اعصاب من به هم خورده است   #نجمه_زارع دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

وقتي تو خوبي من دلم آرام مي‌گيرد هر ممكن و ناممكني انجام مي‌گيرد جايي كه تاريخي‌ترين درد بشر عشق است گور مرا سرسختي «بهرام» مي‌گيرد يوسف! اگر لب تَر كني نارنج و چاقو هست اينجا زنِ عاشق زليخا نام مي‌گيرد بگذار من از نسلِ امروزي جدا باشم يك زن كه حتّي از نگاهت جام مي‌گيرد ناپخته‌ها من را نمي‌فهمند باور كن! ناپخته من را همچنان خود، خام مي‌گيرد آه از هوس‌هايي كه مي‌گيرد گلوي عشق عشقي كه قبل از آمدن فرجام مي‌گيرد آنقدر با افكار هم مُرديم و جنگيديم آدم ميان زندگي سرسام مي‌گيرد دنياي عاشق‌ها عجيب و غير معمولي‌ است ديدي پلنگ از عكس ماهش كام مي‌گيرد! بگذار هركس هر چه مي‌خواهد بگويد چون عاشق، سراغِ تشت را از بام مي‌گيرد... #ثریا_صفری دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

نه نشان خنده بر لب ،نه امید و آرزویی همه رنگ و رو پریده زفراق لاله رویی تو به خیل سوگواران نظری بیفکن ای ماه که به سوگ گل نشسته  به گناه تار مویی طمع بهشت دارد به عبادت و به تسبیح چه عبادتی که با خون کند از جفا وضویی چه همای نانجیبی که فکنده سایه برما زفا و مهربانی به خدا نبرده بویی نه توان کوچ کردن  نه تعلقی به ماندن ونه رغبتی  به دیدن که نظر کنم به سویی شب تارو راه بسته نه سحر دهد ندا سر همه بغض وبهت و اندوه شکسته در گلویی نه جهان مهربانی نه جماعت صمیمی چه جهان پر فريب و چه جماعت دو رویی #تقی_شیرین_زاده دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر 🥀

....درشوق نگاهت، صنما راز  چه داری؟ درباغ دوچشمت، گل طناز چه داری؟ ازعشق توچون سوخت دگر بال و پرمن پر سوختگان را پر پرواز چه داری؟ چون مست شدم ازمی عشقت، جگرم سوخت گو ساقی مستان، می دمساز چه داری؟ عمری ست که باساز و طرب رقص کنانم بهر دل دیوانه بگو، ساز چه داری؟ مجنون رهت گشتم و آواره‌ی کویت ازعشق بگو در دل خود، بازچه داری؟ من زنده به عشقم چونفس از تو بگیرم جز معجزه‌ی عشق، تواعجاز چه داری؟ #شبتون_عاشقانه

....تو برو سفر سلامت من و روزگار بی تو شب و روز خوش ندارد دل بی‌قرار بی تو چو کشیده شد به آتش همه آرزوی باغم نه گلی نه سبزه‌زاری بدمد بهار بی تو نه سپیده‌دم نه فردا همه ظلمت و سیاهی چه شب دراز و سردی شب انتظار بی تو به میان سرنشینان تو نباشی ای مسافر وطنی غریب دارد برسد قطار بی تو ز جفای این زمانه شده سهم و قسمت ما تو و غربت و جدایی من و چشم تار بی تو شهریار

....عـاشقم بـاش کـه در عشق زبـانـزد باشم غیـرِ تـو با همه کس، در همه جا بد باشم دیـنِ احسـاسِ تـو، از غصـه نجـاتم داده پـس چـرا از تـو و از دیـنِ تـو مُرتد باشم خالـقِ عشق تـویی ، حضرتِ دلداده ی من کافـرم چـون کـه بـه عشقِ تو  مردد باشم در موازاتِ تو بودن، به خدا بی رحمی ست بـاتـو بـایـد بـه مسیرِ دل و ممتـد بـاشم می روم بـا تـو الــهی کـه مُـقـدر  بـاشـد هرچه پیش آید و درعشق خوش آید باشم می شنـاسم تـو و احسـاسِ تـو را دلبـرکم مـن فقط بـا تـو در ایـن عشق مؤید باشم عشق یعنی بشود، آنچـه دلـت می خواهد عـاشقت هستم و می مانـم و بـاید باشم اسماعیل_حاج_علیان

.‌‌‌...با من از حال دلت حرفی بزن ، حالا نرو اندکی پیشم بمان ، با غصه از اینجا نرو روزگاری خانه ی قلبم پناهت بود و بس حال که در دل نشستی ، بی منِ شیدا نرو باز هم با رفتنت مشکن دل تنگ مرا لا اقل گر می روی ، پس تا شبِ فردا نرو خوب می دانم ‌نمی خواهی دگر عشق مرا وقت رفتن جان من ، اینگونه بی پروا نرو گرچه بر تصمیم ‌خود اصرار می ورزی ولی اندکی محض خدا تردید کن ، بی ما نرو دل بریدی از من اما دوستت دارم هنوز حال من خوش نیست بی تو ، از برم جانا نرو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

....بهانه کرده ام تورا برای زنده بودنم بمان بهانه ی دلم، بهانه ی سرودنم" بمان ، برای این دلم، ترانه ای بخوان که من اسیر یک دهن غزل از دو لبت شنودنم گره به ابروان تو دل مرا به خون کشید بیا که عاشق گره ز زلف تو گشودنم من عاشق شبم اگر کنار من تو باشی و من عاشق شبی سیه کنار تو غنودنم شبی کنار یار و من غزلسرای زلف تو که از جهان من عاشق فقط تو را ستودنم غزل بهانه ی من و تویی تمام شعر من بهانه کرده ام تورا برای زنده بودنم #الـے_نـــاڪ_

....تو همان شهد و شرابی که دلم میخواهد تو همان باده ی نابی که دلم میخواهد تو نگاری ، تو قراری ، تو پر از احساسی دلبر پر تب و تابی که دلم میخواهد لب یک چشمه به شادی بسرایم شعری تو همان چشمه ی ابی که دلم میخواهد همچو موسیقی ارام و پر از احساسی تو به شیرینی ی خوابی که دلم میخواهد منم ان برکه ی خالی و تو آی زیبا رو  گل نیلوفر آبی که دلم  میخواهد به نگاهی بدهی پاسخ هر خواهش را تو همان حرف حسابی که دلم میخواهد قد رعنا ، لب زیبا  و دوچشمی شهلا یار خوش رنگ و لعابی که دلم میخواهد چو بپرسم که مرا با دل و جان میخواهی ؟ بدهی باز جوابی که دلم میخواهد شده ام عاشق و این عشق پر از دلتنگی است شده ای رنج و عذابی که دلم میخواهد

‍ ....از تب عشق نگو چون که قلم می شکند حرمت خانه و ایوان و حرم می شکند بر لب طاقچه ها خانه ی قرآن گم شد باور حرف چه سختست قسم می شکند عشق پرواز عجیبی است که شاهین باید کفتر کوچکمو بال و پرم می شکند عاشقی شال قشنگی است که می بافد ذهن گردن عاشق بیچاره ز غم می شکند شده ام مثل درختی که اسیر خاکست زیر دستان طبیعت کمرم می شکند در شب حادثه بر دار هوس رفت جهان وای ازین بوالهوسی پاک دلم می شکند من شکایت نکنم از احدی غیر خودم شیشه ی بخت من از دست خودم می شکند..!!!

....تا نوشتم عشق،باران بوسه زد بر شیشه ها در دل من پا گرفت احساسها اندیشه ها تا نوشتم عشق،در من خاطراتم جان گرفت باز در سامان آن بازار عاشق پیشه ها در دل اردیبهشت چشمهایت حک شده حس شیرینی به سنگ دل،به زخم تیشه ها خوشدلم در قلب خود،زیرا که دانم خویشتن مانده ام بر عهد خود،از پیش تا همیشه ها شک مکن سرسبز خواهد ماند باغ عشق ما باز دارد در دل احساس پاکی ریشه ها‌

....مست مستم، لیک مستے دیگرم..! امشب از هر شب؛ به تو عاشق ترم..! راست گویم، یک رگم هشیار نیست.. مستم اما، جام و مے در ڪار نیست.. مست عشقم، مست شوقم، مست دوست.. مست معشوقے ڪه عالم، مست اوست..! نیمه شب ها سیر عالم ڪرده ام ؛ رو به ارواح مڪرم ڪرده ام.. نغمه مرغ شبم پر مے دهد ؛ سیر دیگر، حال دیگر مے دهد.. ساقیم، پیمانه را لبریز ڪرد.. باده خود را، شررانگیز ڪرد.. حالت مستے و مدهوشے خوش است.. واز همه عالم، فراموشے خوش است.. مستی ما گر ندانے دور نیست ؛ مستے ما، زاده انگور نیست..! مست عشقم، مست شوقم ،مست دوست ! مست معشوقے ڪه عالم ،مست اوست..!!

....آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی ای عجب از این طرفها هم گذاری داشتی راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی سر به زیر انداختی و گفتی آهسته سلام لب فرو بستی نگاه شرمساری داشتی خواستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست نه نگفتم سالها چشم انتظاری داشتی با نوازش می کشیدی آه و می گفتی ببخش سر به دوشم هق هق بی اختیاری داشتی وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی عشق یعنی بی گلایه لب فرو بستن ، سکوت دلخوش از اینکه شبی با او قراری داشتی

....دو چشم نرگست ، بتخانه دارد هزاران شاعر دیوانه دارد نمیدانم نگارم .... کفر گفتم؟ خدا در چشم تو میخانه دارد پریشان کن طناب زلف هایت دلم امشب خیال شانه دارد نه تنها عارف چشم تو حافظ که سعدی هم دلی دیوانه دارد زبان تو به مولانا شبیه است که او هم بر لبانت خانه دارد به نام چشمهایت تازه کردیم دلی را که بتی مستانه دارد به روی سینه های یاس گونت دل شهری سر پروانه دارد همآغوش تو امشب شاعری که غزلهایش غمی جانانه دارد 󾬐

....تکرای نبود عایا؟؟ . عاشقی دردست و درمان نیز هم مشڪل‌ست این عشق‌ و آسان نیز هم جان فدا باید بہ این دلدادڪَی  دل ڪہ دادے       می‌رود جــان نیز هم...!! #استاد_شهریار