en
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

Open in Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

Show more
740
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1030 days
Posts Archive
....اجازه هست که بیتی برای تو بخرم؟ "تو آن بلای قشنگی که آمدی به سرم" تو آن بلای قشنگی.. تو لعنتی ! تو.. تو..! دوباره اسم تو آمد.. دوباره زد به سرم چقدر از کدئین یا دیازپام قوی بریده ، در وسط خواب های تو بپرم نه اینکه صحبت یک شب دو شب سه شب باشد من از همان شب اول به بعد در به درم من از همان شب اول پر از بهانه شدم شبیه قصه ی گوگوش لنگ همسفرم نشسته ام که بیایی  دل مرا ببری تو را به تَرک غزلها نشانده ام ببرم #علی_صفری

....اجازه هست قلم زنم ناز دو چشمان تو را یا اینکه نقاشی کنم آن روی زیبای تو را اجازه هست مهمان شوم مهمان به قلبت نازنین یا اینکه مهمانی برم آن قلب زیبای تو را اجازه هست تقدیم تو این جان نا قابل کنم یا اینکه در این خاطرات بنویسه ام نام تو را اجازه هست همراه تو خیس محبتها شوم یا اینکه در باران عشق گیرم دو دستان تورا اجازه هست هم صحبت شبهای دلتنگی شوم یا اینکه گیرم در بغل آن عکس چشمان تو را ...

....دوست دارم که شبی باتو فراری بشوم منه سرمازده،از عشق بهاری بشوم دوست دارم که شبی باتو روم سوی شمال چه شود گر بشود ممکنم این حس محال دوست دارم که تو باشی و منو یک دریا من در آغوش تو و هردو در آغوش خدا روی شنها بنویسیم جهان یعنی عشق هرچه دارد ز خدا نام و نشان یعنی عشق جای محضر برویم هردو به پیش حافظ جای آن حاج فلان ابن فلانه واعظ جای مهرم زتو من مهرو وفا میخواهم شیش دانگ از سند قلب تورا میخواهم حافظ

....خواستم با غزلی تو را پنهان کنم دلتنگیم را با شعر من کِتمان کنم خیالِ تو بست دست و پای شعرم را حال من چگونه تو را آسمان کنم سِر قصهء چشمانِ جادویی تو چه بود؟ حال بگو این قصه را چگونه عیان کنم یاد تو شد سر آغاز قصهء هر شبم من کجای قصه تو را افشان کنم شرحی از حریر موهای تو نوشتم بیا بگو چگونه این شرح را جاودان کنم در آخر نه قصهء نه شعر نه ماجرا بگو من چگونه تو را آشیان کنم مولانا

....تماشایی‌ترین تصویر دنیا می‌شوی گاهی دلم می‌پاشد از هم بس که زیبا می‌شوی گاهی حضور گاه گاهت ، بازی خورشید با ابر است که پنهان می‌شوی گاهی و پیدا می‌شوی گاهی به ما تا می‌رسی ، کج می‌کنی یکباره راهت را ! ز ناچاریست گر همصحبت ما می‌شوی گاهی دلت پاک است اما با تمااااام سادگی‌هایت ... به قصد عاشق‌آزاری ، معما می‌شوی گاهی تو را از سرخیِ سیب غزل‌هایم گریزی نییییست تو هم مانند آدم زود اغوا می‌شوی گاهی ...

....دل ربودی از من ای گل در میان عابران عاشقت گشتم برفتم در میان عاشقان آمدی جای خدا را هم ربودی در دلم تو بماندی من برفتم در میان کافران من که دیوانه نبودم بر سر گیست قسم کین حساب ما سوا شد از حساب عاقلان در حصار و بند گیسوی تو افتاده دلم بنده ات گشتم مثال زاهدان و عارفان هر کجا خواهی برو من تا ابد مشتاق تو از خراسان و جنوب و اصفهان و زاهدان لیلی ام مجنون تر از مجنون رویای تو ام کین حساب ما سوا شد از حساب عاشقان ...

....با روسری گل گلی و موی شرابی زیبا شده ای ناز من امشب چه حسابی چشمان تو زیباتر از آهوی خرامان مخصوص همان لحظه که بیدارم و خوابی من رهگذر جاده عشقم که ندارد جز منظره ی مبهمی از نقش سرابی مقبول تو گر افتم و لطفی بنمایی هم من به نوایی برسم هم تو ثوابی گر عشوه کنی و نبود در تو وفایی تنها رسد از عشوه تو رنج و عذابی بیدار توام هر شب و افسوس نداری یک لحظه خیالی زمن و غرقه خوابی ...

....از تو اے عشق در این دل چه شررها دارم یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم تو مرا واله و آشفته و رسوا ڪردی تو مرا غافل از اندیشه فردا ڪردی گرچه اے عشق شڪایت ز تو چندان دارم ڪه به عمرے نتوانم همه را بشمارم باز هم گرم از این آتش جانسوز توام سرخوش از آه و غم و درد شب و روز توام ڪاش دائم دل ما از تو بلرزد اے عشق آندلے ڪز تو نلرزد به چه ارزد اے عشق

....بس كن اۍشيخ مرا منع زِ ميخانه مكن زهرِمار اين دوسه تا ساغر و پيمانه مكن مده هشدار تـو از قعـرِ  جهنم بس كن خود خرابيم شـرر بـر دلِ ديـوانه مكن كم بگو ازعسل و جنت و فردوسِ برين كم فريبم بـده و وعـده ى رندانه  مكن حورۍِنقد دراين شهرفراوان شده است وعدهٔ نسيه تـو بر جاهل و فرزانه مكن رفته از دستِ من اۍشيخ نگارم، تو دگر منع از سـاقى و از ساغـرِ مستانه مكن بـرو اى شيخ بگـو نـزدِ رقيب از قـولم لطف كن زلفِ دلاراىِ مـرا شانـه  مکن شاه نعمت الله ولی

‌ ....امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست هر مرد شتر دار اويس قرنی نيست هر شيشه ی گلرنگ عقيق يمنی نيست امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست هر سنگ و گلی گوهر ناياب نگردد هر احمد و محمود رسول مدنی نيست بر مرده دلان پند مده خويش نيازار زيرا که ابوجهل مسلمان شدنی نيست امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست با مرد خدا پنجه ميفکن چو نمرود اين جسم خليل است که آتش زدنی نيست خشنود نشو دشمن اگر کرد محبت خنديدن جلاد ز شيرين سخنی نيست جايی که برادر به برادر نکند رحم بيگانه برای تو برادر شدنی نيست صد بار اگر دايه به طفل تو دهد شير غافل مشو ای دوست که مادر شدنی نيست....

....دو قدم پیش بیا ! ای قدمت بر سر چشم ! دو قدم تا که تو را تنگ بگیرم به برم ! تو به اندازه هر یک قدمم آتشی و من به اندازه هر یک نفست شعله ورم ! دورتر می شوی و بیخبر از حال منی پیش می آیم و از شرم لبت باخبرم آه و صد آه ! خلیلِ بُتِ خالت شده ام شکر و صد شکر که اعجاز ندارد تبرم ! چه کُنم با دو لبت ؟ دل بکنم یا نکنم ؟ چه کنم جان و دلم را ؟ ببرم یا نبرم...

....با غم بی همزبانی هیچ کس بیگانه نیست اشک میبارم ولی بر شانه ایی که شانه نیست مرگ گاهی بهتر از جان کندن تدریجی است مرغ خسته در میان دام، فکر دانه نیست یا که دستم را بگیر و یا که مرگم را بده زندگی من، خداوندا، تماشاخانه نیست از همان اول مرا با اشک و خون آراستی گر بگویم ظالمی، این نقد بدبینانه نیست عقلم افسار دلم را می کشاند سوی خود آنقَدَر ها که تو می خواهی، دلم دیوانه نیست مثل فانوسی میان قهر طوفان گم شدم سوختم تا که ببینی سوختن افسانه نیست انزوا یعنی که تو در خانه باشی و کسی در بکوبد تو بگویی هیچ کس در خانه نیست

....ما را به در خانه رسانید که مستیم سرشار غم ومست می جام الستیم نشناخت کسی گر دل بشکسته مارا خود نیز ندانیم که بودیم و که هستیم ما راه به سر منزل مقصود نبردیم زیرا که به نامردمی عهدی نشکستیم راندند به خواری زسر کوی محبت جانی که به یک مو در این خانه ببستیم بستند در میکده با ان که به عمری پشت در این خانه سر خاک نشستیم ای دوست سلامت سر تو تا نزنی می ما جام پر از خون دل خویش شکستیم مارا نه چنان خواه که دلخواه تو باشد دیوانه عشقیم همینیم که هستیم . . . هما میرافشار

....ز ڪوے یار آسانے ڪے توان قطع نظر ڪردن؟ ڪه بیرون رفتن از دنیاست از ڪویش سفر ڪردن .... #صائب_تبریزے

. ....خوش میروی آرام جان      نٺوان ڪه حاشایٺ ڪنم            رخـصٺ ڪَرفٺم از سماء ،                     ٺا مـاه شبـهایـٺ ڪنـم...... نجـم قـمر سایم ٺویی  ،        شـیدای شیـدایـم ٺویی          مجنـونٺـر از مجنـون منم ،                      بازآ ڪه لیلایٺ ڪنـم..... #علی‌_فعله_گری

....تو کنارم باش اصلا شعرهایم مال تو هرچه ازتاثیر #چشمت می سرایم مال تو یک تبسم ،یک نگاه ساده ی تو مال من در عوض هرچیز که مانده برایم مال تو هیچ موجودی ندیدیم از خدا بخشنده تر "دوستت دارم "به حدی که خدایم مال تو! روزی اسماعیل اگر سر داد در پیمان عشق چشم‌وگوش‌ذهن‌وقلب‌ودست‌وپایم‌مال تو ثروت یک شاعرعاشق فقط اشعار اوست تو کنارم باش اصلا  شعرهایم ماااال تو ...

. ....اے عاشقان، اے عاشقان            من خـاڪ را ڪَوهر ڪنم وے مطربان، اے مطربان                 دف ِ شما پـُر زر ڪنم اے ڪافران، اے ڪافران                قفــل شمــا را وا ڪنم زیرا ڪه مطلـق حاڪمم             مؤمن ڪنــم، ڪافر ڪنم #مـــولانا

در هوایت بی قرارم شهرام ناظری🌹🌷🌷 ‌

....غیــر ازمـن چه ڪسی میـتواند با دلـت عاشـقی ڪند؟!... چه کسی میتواند... پای عهدش وفـادارۍ ڪند ،،، در آغـوشت دلـربـایۍ ڪند ... تو بگو ... غیـر از من چہ ڪسی میتواند با #شبـهایت دیوانگـۍ ڪند در بی خوابۍ هایت میـزبانۍ ڪند تو بگـو چہ ڪسی  .... #شیوا_میثاقی #شبتون_عاشقانه

....عاشقی نه...!! اصلاً  قرارمان این نبود... فقط قرار بود یک دوست داشتن ساده باشد و بس... اصلاً نمی دانم چه شد یک آن چه آمد بر سر من..!! اما ماه من از قدیم گفته اند حادثه خبر نمی کند.. من هم از دستِ دلم در رفت گرفتارت شدم....!