عقل ستیزان🚩
Open in Telegram
پستهای این کانال توسط چند ادمین مختلف نوشته میشود که فقط در مبانی کلامی اشتراک نظر دارند، و در سایر مبانی چه بسا مخالف یا منتقد هم باشند؛ لذا مسئولیت هر پیام صرفا با نویسنده آن است. ادمینها در نقد پیامهای همدیگر آزادند. @aghlsetizan
Show more4 530
Subscribers
+224 hours
+207 days
+10230 days
Posts Archive
4 528
Repost from میراث خطی شیعه
لا بدّ من اتّباع سيرة النبيّ صلى اللّه عليه وآله وسلم والخلفاء الراشدين في القسمة، للزوم التأسّي بهم في أقوالهم وأفعالهم...
إذا لم يمكن الرجوع إلى الخلفاء الراشدين، قام المنصوب العام من المُجتهدين مقامهم...
والناصب يطلق على معانٍ: أحدها: المتديّن ببُغض عليّ أمير المؤمنين، أو أحد الخلفاء الراشدين، فيتّحد مع المعنى المتقدّم، أو يكون أعمّ منه...#در_إبطال_مذهب_اخباریه @nosakh_shii
4 528
Repost from رادیو سطر | Radio Satr
🔹 «راز مگو»
🎈 شادمانهای کودکانه به مناسبت عید غدیر ثانی
🎞 «نمآوا»
🎬 «آپارات»
🔗 #امیرالمومنین #تبری #کودک
📻 @RadioSatr | #نشر
4 528
چرا به جای ادامه عزاداری، در ایام ۹ربیع به شادی و سرور مشغولید؟!
یکی از شبههکنندگان که معمولا غوره نشده مویز میگردد و مدام در شعائر و نوع عزاداریهایی که از نظر فقهی و شرعی مشکلی ندارد اشکال میکند و دوست دارد همه عالم طبق سلیقه ایشان عزاداری کنند اینک نیز روایات و فقه و شرع را کنار گذاشته و چنین شبهه کرده که اگر دهه اول ربیع ایام هجوم به خانه وحی است چرا باید در ایام ۹ربیع جشن بگیریم؟
وی میگوید قصد شبهه کردن ندارد و واقعا دوست دارد جوابش را بداند!
البته واضح است کسی که واقعا سؤال دارد و به دنبال جواب آن است به عالم رجوع میکند، ولی اگر به دنبال ایجاد شبهه و تضعیف دین مردم باشد، شبهه را به شکل سؤال درمیآورد و در فضای مجازی پخش میکند!
اما پاسخ:
ایام هجوم به خانه وحی و شهادت حضرت محسن به روایتی ۶روز پس از شهادت رسول خدا، و به روایتی ۸ یا ۱۰ روز بعد از شهادت حضرت است؛ [اینجا] یعنی در طولانیترین روایت، میشود همان روز شهادت امام حسن عسکری علیه السلام.
و از آنجایی که شیعیان تابع اهل بیت علیهمالسلام هستند، سفارش ایشان در کَندن لباسهای سیاه و سرور و شادی به دلیل به درک رفتن دشمن ایشان را گرامی میدارند.
اکنون شبههگر میگوید چرا به جای تبعیت از احادیث و روایات، سلایق من را دنبال نمیکنید؟
خب پاسخ واضح است، شما بت ما نیستید و ما در عزاداری و شادی پیرو امامان خود هستیم.
@aghlsetizan
4 528
🌱 یکی از روایات متواتر در علم أئمة به تمامی لغات
و تکلم امام عسکری علیه السلام به زبانها
نصير خادم گوید: بارها از امام عسكرى عليهالسلام شنيدم كه با غلامان خود به زبان آنها سخن میفرمودند و در ميان ايشان ترك و رومى و صقالبى بود من در شگفت شدم در دل خود گفتم: ایشان در مدينه بدنيا آمده و تا (پدرش) امام هادى علیهالسلام به شهادت رسیدند خود را به كسى نشان نداد و كسى او را نديد! اين چگونه است؟!
ناگاه امام عسکری علیهالسلام رو به من كرده و فرمودند: «إن اللهَ جَلَّ ذِكْرُه أَبانَ حجٌتَه من سائرِ خَلْقِه و أَعْطاه مَعْرِفَةَ كُلِّ شيءٍ فهو يَعْرفُ اللغات و الأسباب والحوادثَ و لولا ذلك لم يكُنْ بينَ الحجّةِ و المحجوجَ فرقُ».
«همانا خداوند حجت خود را از ميان ساير خلقش آشكار و ممتاز کرده است، و معرفت و شناخت همه چيز را به او عطاء کرده است و او لغتها و نسبها و پيش آمدها را میشناسد و میداند، و اگر چنين نباشد ميان حجت و امام با رعيت و ساير مردم فرقى نخواهد بود».
📚الإرشاد (للمفید)، ج۲، ص۳۳۱
4 528
Repost from |بررسیهای کلامی|
+5
تعظیم و تقدیس شیطان در لسان عرفا و صوفیه
حلاج، حسن بصری، ابوسعید ابوالخیر، عراقی، سنایی، غزالی، مولوی، عین القضات همدانی، بایزید بسطامی و...
https://t.me/kalam_shia/1214
4 528
Repost from |بررسیهای کلامی|
جایگاه ابلیس در اندیشه آقای حسن رمضانی از شاگردان بزرگ آقای حسنزاده آملی
البته پیشتر بسیاری از عرفا و صوفیه نیز به تقدیس ابلیس پرداخته بودند! نمونههایی از تعظیم و تقدیس شیطان در لسان عرفا (حلاج، حسن بصری، ابوسعید ابوالخیر، عراقی، سنایی، غزالی، مولوی، عین القضات همدانی، بایزید بسطامی و...) را در کتاب رد صوفیه محمدجعفر بهبهانی بنگرید:
https://t.me/kalam_shia/1220
4 528
Repost from میراث خطی شیعه
آری به قرآن بازمیگردند تا دلالات روشن قرآنی را به زعم خود نابود کنند...
تناقضگوییهای یک وهابیمسلک وقتی میخواهد طول عمر امام عصر را انکار کند!
فرازی از کتاب
شریعت سنگلجی، محو الموهوم، ص۹:
«سنت الهی بر این قرار گرفته که مکث طولانی نکند پس بنا بر این انبیاء مکث طولانی نخواهند کرد و عمر انبیاء از عمر طبیعی تجاوز نخواهد نمود. اگر گفته شود در قرآن عمر نوح را هزار سال معیّن میکند آیا هزار سال مکث طویل نیست؟ جواب میگویم: میشود گفت در عصر نوح عمر طبیعی هزار سال بوده است چنانکه در کلمات بعضی از محققین دیدم که ثابت کرده بود پیش از طوفان نوح معدل عمر بشر هزار سال بود و بعد از آن معدل عمر تنزل کرد و عمر طبیعی کم گردید و این از زمانی است که بشر شروع به گوشتخواری نمود و میگوید قبل از طوفان بشر علفخوار بوده است والله اعلم بالصواب».نقد و بررسی: هرچند در ادامه مرحوم رشاد زنجانی به طور دقیق به نقد مدعیات سنگلجی خواهد پرداخت اما اینک ما مختصری از تناقضات وی را بیان میکنیم: اولا در قرآن آیهای وجود ندارد که عمر حضرت نوح را هزار سال اعلام کرده باشد، بلکه حسب روایات عمر ایشان حدود ۲۵۰۰ سال بوده است، آنچه در قرآن اشاره شده این است که مدت رسالت حضرت نوح ۹۵۰ سال بود (وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا: عنکبوت، ۱۴). پس حتی این ادعای بدون دلیل ایشان که مدعیاند عمر متوسط همه مردم در زمان حضرت نوح هزار سال بوده است هم نمیتواند مستمسکی برای انکار طول عمر حضرت نوح باشد، چرا که عمر ایشان ۲۵۰۰سال بوده است نه هزار سال. همچنین از پرداختن به ادعای مضحک ایشان پیرامون علفخوار بودن بشر تا قبل از حضرت نوح چون نگارنده در ادامۀ به نقد و بررسی جامعی پرداختهاند صرفنظر میکنیم. دلیل دیگر سنگلجی در انکار طول عمر حضرت نوح چنین است:
«بعضی گفتهاند سال در عصر نوح دوازده ماه نبود بلکه هرسالی یک ماه قمری بود؛ چون رصد کواکب و حساب سال و تعیین هفته را صابئین نمودند و پیش از طوفان بشر آشنا به سال و منازل آفتاب نبود و سال را یک ماه میگرفتند چون تعیین سال پس از پیدایش علم فلک است» سنگلجی، محو الموهوم، ص۹.این سخن نیز از عجایب است، چه اینکه: اولا کسی که به ما خبر از عمر طولانی حضرت نوح داده است یکی از مردمان زمان ایشان نیست که بگوییم به ملاک عصر خود سخن گفته است و سال را به جای ماه به کار برده است! حتی اگر این ادعای مضحک سنگلجی را بپذیریم که در زمان نوح به هر ماه یکسال میگفتند، قرآن آن را به ملاک و معیار مفهوم بین مردم تبدیل کرده و بیان نموده است، یعنی خبر توسط قرآن و با زبانی بیان میشود که در آن "سال" به معنی حقیقی خودش استفاده میشود و نه به معنی مندرآوردی "ماه"، یا معانی موجود در زبانها و اقوام دیگر. و در تفاسیر و روایاتی هم که در مورد این آیات آمده است هرگز معنی متفاوتی برای "سال" بیان نشده است. (قبح خطاب به کلمهای که ظاهر در معنایی است و اراده غیر آن ظاهر بدون اقامه دلیل و قرینه واضح است) ثانیا، اینکه در زمان حضرت نوح فقط ماه وجود داشت نه سال و هفته! چون که با علم فلک آشنا نبودند و...، این هم ادعایی مضحک است؛ چگونه ماه را تعیین میکردند ولی با علم فلک آشنا نبودند؟! سنگلجی ملتفت نیست که یا باید حتی ماه را نیز انکار کند و یا به فرض پذیرش آن، نمیتواند ادعای باطل کند که مردم تا زمان نوح نمیدانستند که مجموع ۱۲ماه میشود یک سال! همچنین، در اینصورت تکلیف علفخواری و طول عمر مردم تا آن زمان چه میشود؟! آیا سنگلجی به آنچه خود مدعی است باور دارد یا صرفا از هرجا هر ادعایی که به نفع خود است جمع میکند و دیگرگاه آن را به فراموشی میسپارد؟ سنگلجی اما در انتها هرچه رشته است را پنبه کرده و میگوید هرچند قرآن ثابت میکند که بشر در دنیا عمر طولانی ندارد اما «میشود از این اصل بعضی از افراد خارج باشند مثل نوح». گوییم: در ابتدا ادعا کرد طول عمر برخی انبیا خرافه است و قرآن نمیگوید عمر نوح طولانی بوده و این تهمت به قرآن است و منظور قرآن از هزار سال، هزار ماه بوده!! سپس خرافه بودن طول عمر را فراموش کرده و ادعا نمود عمر همه مردم تا زمان حضرت نوح به دلیل علفخواری طولانی بود و عمرها بعدا به دلیل گوشتخواری کوتاه شد! اکنون نیز پذیرفت که خداوند میتواند برخی از افراد را استثنا کند مانند حضرت نوح. اکنون باید پرسید آیا فقط استثنا کردن حضرت نوح جایز است و خداوند نمیتواند عمر حضرت مسیح و امام عصر را نیز طولانی قرار دهد؟! https://t.me/nosakh_shii/4005
4 528
Repost from میراث خطی شیعه
آری به قرآن بازمیگردند تا دلالات روشن قرآنی را به زعم خود نابود کنند...
تناقضگوییهای یک وهابیمسلک وقتی میخواهد طول عمر امام عصر را انکار کند!
فرازی از کتاب
شریعت سنگلجی، محو الموهوم، ص۹:
«سنت الهی بر این قرار گرفته که مکث طولانی نکند پس بنا بر این انبیاء مکث طولانی نخواهند کرد و عمر انبیاء از عمر طبیعی تجاوز نخواهد نمود. اگر گفته شود در قرآن عمر نوح را هزار سال معیّن میکند آیا هزار سال مکث طویل نیست؟ جواب میگویم: میشود گفت در عصر نوح عمر طبیعی هزار سال بوده است چنانکه در کلمات بعضی از محققین دیدم که ثابت کرده بود پیش از طوفان نوح معدل عمر بشر هزار سال بود و بعد از آن معدل عمر تنزل کرد و عمر طبیعی کم گردید و این از زمانی است که بشر شروع به گوشتخواری نمود و میگوید قبل از طوفان بشر علفخوار بوده است والله اعلم بالصواب».نقد و بررسی: هرچند در ادامه مرحوم رشاد زنجانی به طور دقیق به نقد مدعیات سنگلجی خواهد پرداخت اما اینک ما مختصری از تناقضات وی را بیان میکنیم: اولا در قرآن آیهای وجود ندارد که عمر حضرت نوح را هزار سال اعلام کرده باشد، بلکه حسب روایات عمر ایشان حدود ۲۵۰۰ سال بوده است، آنچه در قرآن اشاره شده این است که مدت رسالت حضرت نوح ۹۵۰ سال بود (وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَىٰ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَامًا: عنکبوت، ۱۴). پس حتی این ادعای بدون دلیل ایشان که مدعیاند عمر متوسط همه مردم در زمان حضرت نوح هزار سال بوده است هم نمیتواند مستمسکی برای انکار طول عمر حضرت نوح باشد، چرا که عمر ایشان ۲۵۰۰سال بوده است نه هزار سال. همچنین دربارۀ ادعای مضحک ایشان پیرامون علفخوار بودن بشر تا قبل از حضرت نوح چون نگارنده در ادامۀ به نقد و بررسی جامعی پرداختهاند صرفنظر میکنیم. دلیل دیگر سنگلجی در انکار طول عمر حضرت نوح چنین است:
«بعضی گفتهاند سال در عصر نوح دوازده ماه نبود بلکه هرسالی یک ماه قمری بود؛ چون رصد کواکب و حساب سال و تعیین هفته را صابئین نمودند و پیش از طوفان بشر آشنا به سال و منازل آفتاب نبود و سال را یک ماه میگرفتند چون تعیین سال پس از پیدایش علم فلک است» سنگلجی، محو الموهوم، ص۹.این سخن نیز از عجایب است، چه اینکه: اولا کسی که به ما خبر از عمر طولانی حضرت نوح داده است یکی از مردمان زمان ایشان نیست که بگوییم به ملاک عصر خود سخن گفته است و سال را به جای ماه به کار برده است! حتی اگر این ادعای مضحک سنگلجی را بپذیریم که در زمان نوح به هر ماه یکسال میگفتند، قرآن آن را به ملاک و معیار مفهوم بین مردم تبدیل کرده و بیان نموده است، یعنی خبر توسط قرآن و با زبانی بیان میشود که در آن "سال" به معنی حقیقی خودش استفاده میشود و نه به معنی مندرآوردی "ماه"، یا معانی موجود در زبانها و اقوام دیگر. و در تفاسیر و روایاتی هم که در مورد این آیات آمده است هرگز معنی متفاوتی برای "سال" بیان نشده است. (قبح خطاب به کلمهای که ظاهر در معنایی است و اراده غیر آن ظاهر بدون اقامه دلیل و قرینه واضح است) ثانیا، اینکه در زمان حضرت نوح فقط ماه وجود داشت نه سال و هفته! چون که با علم فلک آشنا نبودند و...، این هم ادعایی مضحک است؛ چگونه ماه را تعیین میکردند ولی با علم فلک آشنا نبودند؟! سنگلجی ملتفت نیست که یا باید حتی ماه را نیز انکار کند و یا به فرض پذیرش آن، نمیتواند ادعای باطل کند که مردم تا زمان نوح نمیدانستند که مجموع ۱۲ماه میشود یک سال! همچنین، در اینصورت تکلیف علفخواری و طول عمر مردم تا آن زمان چه میشود؟! آیا سنگلجی به آنچه خود مدعی است باور دارد یا صرفا از هرجا هر ادعایی که به نفع خود است جمع میکند و دیگرگاه آن را به فراموشی میسپارد؟ سنگلجی اما در انتها هرچه رشته است را پنبه کرده و میگوید هرچند قرآن ثابت میکند که بشر در دنیا عمر طولانی ندارد اما «میشود از این اصل بعضی از افراد خارج باشند مثل نوح». گوییم: در ابتدا ادعا کرد طول عمر برخی انبیا خرافه است و قرآن نمیگوید عمر نوح طولانی بوده و این تهمت به قرآن است و منظور قرآن از هزار سال، هزار ماه بوده!! سپس خرافه بودن طول عمر را فراموش کرده و ادعا نمود عمر همه مردم تا زمان حضرت نوح به دلیل علفخواری طولانی بود و عمرها بعدا به دلیل گوشتخواری کوتاه شد! اکنون نیز پذیرفت که خداوند میتواند برخی از افراد را استثنا کند مانند حضرت نوح. اکنون باید پرسید آیا فقط استثنا کردن حضرت نوح جایز است و خداوند نمیتواند عمر حضرت مسیح و امام عصر را نیز طولانی قرار دهد؟! https://t.me/nosakh_shii/4005
4 528
Repost from میراث خطی شیعه
پاسخی به ادعای باطل درباره «سلب علم» از امیرالمؤمنین علیهالسلام در لیلة المبیت
دیده میشود اهل تسنن و برخی افراد دیگر ادعا میکنند که اگر حضرت امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه در لیلةالمبیت از زنده ماندن خود علم نداشتند، اجرشان بیشتر میشد! و خوابیدن در بستر با فرض علم داشتن به عدم شهادت، دیگر فضیلتی نخواهد داشت!
این سخن بیاساس نشاندهندهٔ عدم شناخت مقام آن حضرت است. توجه به نکات زیر ضروری است:
۱. مقامی فراتر از خوف از مرگ
وقتی سخن از مولای متقیان امیرالمؤمنین است، اساساً ترس از مرگ در ایشان معنا ندارد؛ چه علم به بقا داشته باشند چه نه، اجر و پاداش ایشان وابسته به چنین اموری نیست. درواقع کسی که میداند حضرت دارای چنین علمی هستند، باید بداند که ترس از مرگ برای ایشان معنی ندارد.
۲. جانفشانی در هر صورت، ستودنی است
بر مبنای کلام اهل تسنن شجاعت و ازخودگذشتگی حضرت در این واقعه، الگویی بیننظیر است و به عنوان یک امر مهم مطرح میشود؛ چه اینکه در آن شب سخت، امیرالمؤمنین با آرامشی مثالزدنی در برابر شمشیرهای برهنهٔ کفار ایستاد، در حالی که ابوبکر در کنار پیامبر بود و با وجود نزول سکینه بر حضرت رسول، در اضطراب بود تا جایی که پیامبر او را ساکت کردند تا جایگاه مخفی ایشان لو نرود! این تفاوت آشکار در مقام و ایمان، خود گویای حقیقتی است که هیچکس نمیتواند آن را انکار کند.
۳. اجر، تنها به ترس از مرگ وابسته نیست
اجر و ثواب وابسته به اطاعت از فرمان الهی و بندگی خالصانه است، نه احساس خطر یا ندانستن عاقبت. اگر قرار بود اجر کارها به ترس از مرگ گره بخورد، بسیاری از عبادات همچون نماز، روزه، زکات و... بیاجر میماندند!
۴. اثر عظیم این فداکاری
عمل امیرالمؤمنین در آن شب، جان مبارک رسول خدا را حفظ کرد و مسیر رسالت و دین را تداوم بخشید. این خود گواهی دیگری بر عظمت این اقدام است، فارغ از هرگونه شرط فرعی.
۵. شدت جراحات وارده بر پیکر مطهر
بر اساس برخی نقلها، حضرت در آن شب چنان مجروح شدند که دشمنان گمان بردند لحظاتی بیشتر زنده نمیمانند و بازگشتند؛ سپس خداوند ایشان را شفا بخشید. تصور اینکه آن کفار وحشی با آن صحنه روبرو شوند و بسیار عصبانی شوند اما چنین ضربات مهیبی را بر تن مبارک حضرت وارد نکرده باشند، بسیار دور از واقعیت است.
@nosakh_shii
4 528
Repost from میراث خطی شیعه
پاسخی به ادعای باطل درباره «سلب علم» از امیرالمؤمنین علیهالسلام در لیلة المبیت
دیده میشود اهل تسنن و برخی افراد دیگر ادعا میکنند که اگر حضرت امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه در لیلةالمبیت از زنده ماندن خود علم نداشتند، اجرشان بیشتر میشد! و خوابیدن در بستر با فرض علم داشتن به عدم شهادت، دیگر فضیلتی نخواهد داشت!
این سخن بیاساس نشاندهندهٔ عدم شناخت مقام آن حضرت است. توجه به نکات زیر ضروری است:
۱. مقامی فراتر از خوف از مرگ
وقتی سخن از مولای متقیان امیرالمؤمنین است، اساساً ترس از مرگ در ایشان معنا ندارد؛ چه علم به بقا داشته باشند چه نه، اجر و پاداش ایشان وابسته به چنین اموری نیست. درواقع کسی که میداند حضرت دارای چنین علمی هستند، باید بداند که ترس از مرگ برای ایشان معنی ندارد.
۲. جانفشانی در هر صورت، ستودنی است
بر مبنای کلام اهل تسنن شجاعت و ازخودگذشتگی حضرت در این واقعه، الگویی بیننظیر است و به عنوان یک امر مهم مطرح میشود؛ چه اینکه در آن شب سخت، امیرالمؤمنین با آرامشی مثالزدنی در برابر شمشیرهای برهنهٔ کفار ایستاد، در حالی که ابوبکر در کنار پیامبر بود و با وجود نزول سکینه بر حضرت رسول، در اضطراب بود تا جایی که پیامبر او را ساکت کردند تا جایگاه مخفی ایشان لو نرود! این تفاوت آشکار در مقام و ایمان، خود گویای حقیقتی است که هیچکس نمیتواند آن را انکار کند.
۳. اجر، تنها به ترس از مرگ وابسته نیست
اجر و ثواب وابسته به اطاعت از فرمان الهی و بندگی خالصانه است، نه احساس خطر یا ندانستن عاقبت. اگر قرار بود اجر کارها به ترس از مرگ گره بخورد، بسیاری از عبادات همچون نماز، روزه، زکات و... بیاجر میماندند!
۴. اثر عظیم این فداکاری
عمل امیرالمؤمنین در آن شب، جان مبارک رسول خدا را حفظ کرد و مسیر رسالت و دین را تداوم بخشید. این خود گواهی دیگری بر عظمت این اقدام است، فارغ از هرگونه شرط فرعی.
۵. شدت جراحات وارده بر پیکر مطهر
بر اساس برخی نقلها، حضرت در آن شب چنان مجروح شدند که دشمنان گمان بردند لحظاتی بیشتر زنده نیستند و بازگشتند؛ سپس خداوند ایشان را شفا بخشید. تصور اینکه آن کفار وحشی با آن صحنه روبرو شوند و بسیار عصبانی شوند اما چنین ضربات مهیبی را بر تن مبارک حضرت وارد نکرده باشند، بسیار دور از واقعیت است.
@nosakh_shii
4 528
پاسخی به ادعای باطل درباره «سلب علم» از امیرالمؤمنین علیهالسلام در لیلة المبیت
دیده میشود اهل تسنن و برخی افراد دیگر ادعا میکنند که اگر حضرت امیرالمؤمنین سلاماللهعلیه در لیلةالمبیت از زنده ماندن خود علم نداشتند، اجرشان بیشتر میشد! و خوابیدن در بستر با فرض علم داشتن به عدم شهادت، دیگر فضیلتی نخواهد داشت!
این سخن بیاساس نشاندهندهٔ عدم شناخت مقام آن حضرت است. توجه به نکات زیر ضروری است:
۱. مقامی فراتر از خوف از مرگ
وقتی سخن از مولای متقیان امیرالمؤمنین است، اساساً ترس از مرگ در ایشان معنا ندارد؛ چه علم به بقا داشته باشند چه نه، اجر و پاداش ایشان وابسته به چنین اموری نیست. درواقع کسی که میداند حضرت دارای چنین علمی هستند، باید بداند که ترس از مرگ برای ایشان معنی ندارد.
۲. جانفشانی در هر صورت، ستودنی است
بر مبنای کلام اهل تسنن شجاعت و ازخودگذشتگی حضرت در این واقعه، الگویی بیننظیر است و به عنوان یک امر مهم مطرح میشود؛ چه اینکه در آن شب سخت، امیرالمؤمنین با آرامشی مثالزدنی در برابر شمشیرهای برهنهٔ کفار ایستاد، در حالی که ابوبکر در کنار پیامبر بود و با وجود نزول سکینه بر حضرت رسول، در اضطراب بود تا جایی که پیامبر او را ساکت کردند تا جایگاه مخفی ایشان لو نرود! این تفاوت آشکار در مقام و ایمان، خود گویای حقیقتی است که هیچکس نمیتواند آن را انکار کند.
۳. اجر، تنها به ترس از مرگ وابسته نیست
اجر و ثواب وابسته به اطاعت از فرمان الهی و بندگی خالصانه است، نه احساس خطر یا ندانستن عاقبت. اگر قرار بود اجر کارها به ترس از مرگ گره بخورد، بسیاری از عبادات همچون نماز، روزه، زکات و... بیاجر میماندند!
۴. اثر عظیم این فداکاری
عمل امیرالمؤمنین در آن شب، جان مبارک رسول خدا را حفظ کرد و مسیر رسالت و دین را تداوم بخشید. این خود گواهی دیگری بر عظمت این اقدام است، فارغ از هرگونه شرط فرعی.
۵. شدت جراحات وارده بر پیکر مطهر
بر اساس برخی نقلها، حضرت در آن شب چنان مجروح شدند که دشمنان گمان بردند لحظاتی بیشتر زنده نیستند و بازگشتند؛ سپس خداوند ایشان را شفا بخشید. تصور اینکه آن کفار وحشی با آن صحنه روبرو شوند و بسیار عصبانی شوند اما چنین ضربات مهیبی را بر تن مبارک حضرت وارد نکرده باشند، بسیار دور از واقعیت است.
@aghlsetizan
