en
Feedback
🔘🔴 آوای سکوت 🔴🔘

🔘🔴 آوای سکوت 🔴🔘

Open in Telegram
755
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-1930 days
Posts Archive
#س: من رؤیاهای شفاف دارم و می‌دانم که رؤیا می‌بینم و گاهی تعجب می‌کنم که آیا زندگی مانند رؤیای شفاف است. #ج: رؤیای شفاف استعارۀ خوبی است؛ زیرا در آن این تشخیص وجود دارد که آن یک رؤیاست. اول یک رؤیا در جریان است که واقعیت به نظر می‌رسد؛ آنگاه درون آن رؤیا نوعی بیداری وجود دارد. شخصی که رؤیا می‌بیند خواب می‌ماند، اما اکنون نوعی آگاهی وجود دارد که آن یک رؤیاست. این استعارۀ خوبی برای رهایی است. دیدن رهایی مانند خواب بودن در یک رؤیای شبانه است و ناگهان آگاه شدن که آن یک رؤیاست. نه اینکه من رؤیا می‌بینم، بلکه آن یک رؤیاست. رهایی دیدن این است که این به‌کلی یک رؤیاست، از جمله فردی که ظاهراً رؤیا می‌بیند. من یک شخصیت رؤیایی هستم و بنابراین من بیدار نمی‌شوم. صرفاً یک بیداری به شفافیت وجود دارد. جایی که یک شخص با حس جدایی وجود دارد، به نظر می‌رسد که یک «من» وجود دارد که کاملاً در رؤیا گرفتار است. اما در رهایی، دیده می‌شود که این به‌کلی یک رؤیاست. از جمله شخصی که ظاهراً رؤیا می‌بیند #س: اما برای ما غیرممکن است که ببینیم که این یک رؤیاست و ما یک شخصیت رؤیایی هستیم؟ #ج: بله، مادامی که حس "یک شخص بودن" وجود دارد. مادامی که حس "یک شخص مجزا" وجود دارد، نمی‌توان دید که آن یک شخصیت رؤیایی است. درک مفاهیم ذهنی درمورد آن می‌تواند رخ دهد. حتی می‌توان درمورد آن استدلال کرد، اما دیدن آن نمی‌تواند رخ دهد. وقتی هنگام صبح بیدار شوید، دیدن فریب رؤیاهای شبانه بسیار آسان است. ممکن است در رؤیا قطاری را دنبال می‌کردید؛ اما وقتی بیدار می‌شوید فریبش دیده می‌شود. آنگاه دیده می‌شود که "شما" که در رؤیا بودید و بسیار واقعی به نظر می‌رسیدید، فقط یک پدیدار بود. این رؤیای روزانه نیز مانند دنبال قطار دویدن در رؤیای شبانه است مادامی که حس "شخص بودن" وجود دارد. اما در بیداری فریبش دیده می‌شود. #س: گاهی در طی روز ناگهان بیدار می‌شوی، درست مثل شب. نه به‌صورت دائمی بلکه برای مدت کوتاهی. #ج: در طول روز ممکن است چیزی را خیلی جدی بگیریم و آنگاه ناگهان ممکن است فریبش را ببینیم. ممکن است به‌صورت وحشتناکی عصبانی باشیم و آنگاه ناگهان نگاهی به گربه که در اتاق راه می‌رود بیندازیم و خشم از میان برود. در لحظه‌ای مانند آن، گاهی می‌توانیم فریب داستان را ببینیم. پدیده‌ها به‌سادگی از یگانگی به وجود می‌آیند و از بین می‌روند. خشم به وجود می‌آید و از بین می‌رود. یک گربه در حال راه‌رفتن در اتاق به وجود می‌آید و از بین می‌رود. ترس از قرار ملاقات با پزشک به وجود می‌آید و از بین می‌رود. یک فنجان چای به وجود می‌آید و از بین می‌رود. ما فکر می‌کنیم با همۀ اینها کاری داریم؛ اما ما هیچ کاری با آنها نداریم؛ زیرا ما اینجا نیستیم. این نمایش پدیده‌ها بسیار متقاعدکننده است. در ایجاد ظاهرِ یک شخص که در آن درگیر و فعال است و درمورد آن انتخاب می‌کند، بسیار خوب عمل می‌کند. در ایجادکردن این احساس که شخصی در مرکز همۀ اینها وجود دارد، بسیار خوب عمل می‌کند.

کل این تصور که من می‌توانم با بودن در اینک و اینجا، پاک‌سازی چاکراها یا مراقبه به جایی برسم، از یک احساس نقصان شخصی و این فکر که من می‌توانم کاری بکنم تا خودم را شایسته‌تر کنم، برمی‌خیزد. به همین خاطر گاهی وقتی شخص فروافتد، خندۀ فراوان رخ می‌دهد. ناگهان دیده می‌شود که چه طنزی است که هرگز هیچ‌کسی وجود نداشته است که ناقص باشد یا نیاز به اصلاح داشته باشد. فقط الوهیت هست. چگونه می‌توان الوهیت را اصلاح کرد؟ #ریچارد_سیلوستر "کتاب هیچکس" @SimplyThisText

#نیکا_شاکرمی

سخنان #دکتر_پدرام درباره حوزه تمدنی ایران بزرگ

حتی یک ایرانی نژادپرست هم نمیتواند علیه مهاجران افغانستانی باشد زیرا در گذشته ای نه چندان دور افغانستانی وجود نداشت و آن سرزمین بخشی از ایران بود. بسیاری از شعرا و نویسندگان نامدار ایرانی که از مفاخر ادب فارسی هستند، درواقع در افغانستان کنونی زندگی می کرده اند. اکنون که آنها از ظلم و ستم مشتی متحجر وحشی که با زور تانک و اسلحه و همکاری قدرتهای جهانی حکومت را غصب کرده اند، با رنج فراوان گریخته و به ایران آمده اند، روا نیست مورد بی مهری قرار گیرند. آنها هم نژاد و همزبان ما هستند و رنج بسیار برده اند... افغانهای بسیاری همیشه در ایران بوده اند و ثابت کرده اند که نه تنها سربار نیستند، بلکه سخت ترین و طاقت فرساترین کارها را انجام میدهند و با کمترین امکانات قانعند. اگر معدودی مرتکب جرم و جنایت میشوند، امری طبیعی است که در همه قومها و کشورها اتفاق می افتد و نمیتوان آنرا بنام تمام آن مردم رنجدیده و مظلوم نوشت! مشکل ایران، مهاجران افغانی نیست، بلکه... ؟؟ آیا کسی هست که نداند مشکل ایران چیست؟!

ظاهراً به اصطلاح اساتید معنوی و مرشدهای روشن ضمیرِ بسیاری وجود دارند و محور اصلی پیامشان بر مبنای این فرض است که چیزی بنام فرد مجزا وجود دارد که قادر است انتخاب کند و تلاش کند تا لایق به دست آوردن چیزی بنام روشن ضمیری  شود. این نوع تعلیم ریشه در جهلی عمیق از طبیعت رهایی دارد و به‌طور پیوسته تصور جستجو و شدن را تقویت می‌کند. اما یگانگی از طریق چیزی که به دست آمده، ظاهر نمی‌شود، بلکه از طریق چیزی که از دست می‌رود... #تونی_پارسونز @SimplyThisText

پذیرفتن این پیام دشوار است. برای برخی از مردم بسیار دشوار است که جستجو را رها کنند زیرا درواقع آن کاری بسیار  دلپذیر برای انجام دادن است. آن از جهتی، معتبرترین و باارزشترین مشغولیتی است که وجود دارد. اما من دارم به شما می گویم، اگر واقعاً می خواهید بیابید، آنرا در "این" بیابید. هیچ مقداری از مراقبه، هیچ مقداری از ساکت کردن ذهن، هیچ مقداری از آداب هرگز نمی تواند شما را یک ذره به آنچه هستید نزدیک کند. زیرا آن صرفاً ایدۀ جستجو کردن را تقویت می کند. آن صرفاً این ایده را که یک «من» وجود دارد که می تواند چیزی را در آنجا بیابد، تقویت می کند. و در هر حال، هیچ جایی برای رفتن نیست. دست بردارید. صرفاً دست بردارید و در آنچه پیشاپیش هست، استراحت کنید. آن، دیدنِ این است. آن همیشه "این"-همانطور که هست- بوده است. آن بسیار ساده است. بسیار معمولی است و درعین حال عظیم و باشکوه است. #تونی_پارسونز

حتی یک ایرانی نژادپرست هم نمی تواند علیه مهاجران افغانستانی باشد! چون درزمانی نه چندان دور افغانستانی وجود نداشت و آن سرزمین بخشی از ایران بود. بسیاری از شعرا و نویسندگان ایرانی که از مفاخر ادب فارسی هستند درواقع در افغانستان کنونی زندگی می کرده اند.  اگر اکنون از ظلم و ستم مشتی متحجر وحشی که به زور تانک و اسلحه حکومت را غصب کرده اند،  گریخته اند و به ایران پناه آورده اند، روا نیست که مورد بی مهری قرار گیرند و ای بسا رواست که با آغوش باز مورد استقبال قرار گیرند. @SimplyThisText

اگر تکنیکی وجود می داشت که می توانست سبب وقوع #رهایی شود، من آنرا با دو کلمه بیان می کردم، می گفتم : «آرام باش.» این تکنیک غائی و ماهاتکنیک خواهد بود. مانترایی که همۀ ارواح را به آگاهی کیهانی می برد. «آرام باش.» اما در گفتن آن فایده ای نیست زیرا آرامش یا رخ می دهد یا نه. #ریچارد_سیلوستر @SimplyThisText

چیزهای بسیار مختلفی وجود دارند که گاهی درمورد رهایی گفته می شوند. درمورد اینکه چگونه فریب گذشته دیده می شود، چگونه آینده کنار می رود، چگونه پشیمانی و گناه رو به مردن و محو شدن می گذارند، چگونه فریب همۀ داستانها دیده می شود. اما به یک معنا می توانیم همه چیز را در این باره فراموش کنیم و همه چیز را در مورد تکنیکها فراموش کنیم. ما می توانیم همه چیز جز «آرامش داشتن » را فراموش کنیم. در دیدن رهایی، ممکن است آرامش رخ دهد. #ریچارد_سیلوستر @SimplyThisText

#شعر 🔹باغ بی برگی با صدای شاعر (مهدی اخوان ثالث)

کارما و سرنوشت و تناسخ فقط بخشی از آن تصور توهمی هستند که کسی آنجا وجود دارد که می تواند عمل کند و مجبور است به خاطر آن هزینه بپردازد. هیچ کسی آنجا نیست. #تونی_پارسونز @SimplyThisText

#س: این گفتمان می تواند درمورد از بین بردن تصورات غلط باشد. #ریچارد: بله. اما ما همۀ تصورات غلط را از بین می بریم و آنگاه چیزی که داریم یک شخص است که دیگر دربارۀ این موضوع تصورات غلط ندارد. اما آن هنوز دیدنِ نادوگانگی نیست. س: آیا ممکن نیست که با از بین رفتن تصورات غلط، امکان بیشتری برای تجربۀ نادوگانگی وجود داشته باشد؟ همچنانکه تصورات غلط ناپدید می شوند، ممکن است "آنچه هست" را ببینیم. #ریچارد: هرچیزی ممکن است، اما من در آنچه تو می گویی چیزی بیش از کورسوی امید به یک روش را می بینم. شاید تکنیکی هست که می گوید:«روشن شدنِ این موضوع و پاک کردن همۀ تصورات غلط از سر راه، تجربۀ نادوگانگی را برای من به ارمغان خواهد آورد.» اما تو هرگز این را نخواهی دید. این فقط وقتی دیده می شد که "تو" دیگر آنجا نباشی. س: اما اگر همۀ تصورات غلط از بین بروند، من ممکن است از بین بروم. #ریچارد: همانطور که گفتم، هر چیزی ممکن است و بنابراین ممکن است همۀ تصورات غلط بتوانند از بین بروند و آنگاه دیدن رهایی می تواند رخ دهد. اما هیچ ارتباطی بین آن دو چیز وجود ندارد. هیچ علت و معلولی در کار نیست. ما داریم به طور مشکوکی به آنچه ذهن همیشه می خواهد انجام دهد که همان یافتن یک روش است، نزدیک می شویم. ذهن نمی تواند باور کند که هیچ روشی وجود ندارد. ذهن می گوید:«باید روشی باشد.» اما در اینجا هیچ تعلیمی ارائه نمی شود، هیچ تکنیکی پیشنهاد نمی شود. این فقط یک گفتمان است، یک تلاش ناقص برای شرح آنچه هست، که تنها کاری است که کلمات می توانند انجام دهند. هر شخصیتی که اینجا نشسته است فقط می تواند تلاشی برای شرح آنچه هست ارائه کند، تلاشی که شکست آن تضمین شده است. به محض اینکه شخصیتی که اینجا نشسته است حتی با ظریفترین روش به شما پیشنهاد کند که تکنیکی وجود دارد که شخص دروغین را قادر می سازد که کشف کند که خودش دروغین است، شما باید حتی سریعتر از زمانی که کسی پیشنهاد می کند که دیدن این موضوع، شخصی است، اینجا را ترک کنید. هیچ تکنیکی از جمله تفحص خویش (خودکاوی) ربطی به این موضوع ندارد. #ریچارد_سیلوستر "کتاب هیچکس" @SimplyThisText

Viguen Avazeh Khan 128 .mp312.70 MB

در هستۀ بسیاری از سنتهای معنوی این درک وجود دارد که همه چیز یکی است. اما سپس ذهن به میان می آید و بلافاصله می گوید: «بله، همه چیز یکی است، اما با این وجود من یک فرد هستم و می توانم برای یافتن این کاری بکنم.» اینجاست که سردرگمی و مسیرها شروع می شوند. بنابراین در ریشه "همه چیز یکی است" قرار دارد، اما در قدم بعدی، انکارِ این وجود دارد. آن یک جهش برعکس است. برگشت به این حس که من یک شخص هستم که نه تنها می توانم کاری هدفمند برای یافتن یگانگی انجام دهم بلکه باید کاری هدفمند انجام دهم. «من یک شخص هستم. بنابراین به منظور دیدن اینکه "همه چیز یکی است" باید کاری بکنم.» سه دین ابراهیمی با این تفاوت دارند زیرا آنها "همه چیز یکی است" را در مرکز خود ندارند. درعوض آنها معتقدند که خدا بصورت ابدی از ما جدا است، بنابراین تصور اساسی آنها دوگانه است، مگر در اشکال عرفانی کمتر شناخته شدۀ آنها. این ادیان به خوبی به توسعۀ داستانهای هدفمند کمک می کنند. آنها از همان ابتدا روی دوگانگی، نه یگانگی، تأکید می کنند زیرا می گویند که خدا وجود دارد و فرد وجود دارد و این دو باید تا ابد جدا باشند. بهترین کاری که فرد می تواند انجام دهد، پرستش خدا است، نزدیک شدن به خدا است، اما هرگز با خدا ادغام نمی شود. بنابراین در این سه دین همیشه جدایی هست. این در مورد اشکال بیرونی آنها درست است اما لزوماً درمورد اشکالی عرفانی و باطنی آنها صادق نیست. بی‌اندازه آسان است که از این تصور جداییِ ابدی از خدا، یک داستان هدفمند درمورد آنچه فرد باید انجام دهد تا به خدا نزدیک شود و او را خشنود سازد، بیرون آید. برای مثال «ده فرمان را دنبال کن، با همسایه ات مهربان باش، کافران بسیاری را به قتل برسان.» می توانیم بگوییم که این ادیان همگی یک منطق درونی دارند. آنها معتقدند که ما یک فرد مجزا هستیم. ما باید کاری بکنیم تا به خدا نزدیک شویم، اما همیشه از او جدا خواهیم بود. اگر خدا را خشنود سازیم، پاداش ما اینست که می توانیم او را برای همیشه پرستش کنیم. این بطور منطقی پیوسته و بطور پیوسته دوگانه است. مسیرهایی که از درک اینکه فقط یگانگی وجود دارد، بیرون می آیند اغلب متناقض‌ترند. اول آنها معتقدند که همه چیز یکی است. سپس به ما می گویند که ما یک فرد مجزا هستیم و باید درمورد یکی شدن کاری بکنیم. این تقریباً تا آنجا که ممکن است متناقض است. از این تناقض همۀ تمرینها و تکنیکهای که ادعا می شود ما را به یگانگی باز می گردانند، بیرون می آید. #ریچارد_سیلوستر "کتاب هیچکس" @SimplyThisText

4_492052941151142353.mp33.83 MB

Soltane Ghalbha (Aref Cover) - Nika Shakarami.mp35.99 MB

تا جرثومه های قاتل در این کشور نفس میکشند، فضای کشور از نحوست و پلیدی پاک نخواهد شد
+4
تا جرثومه های قاتل در این کشور نفس میکشند، فضای کشور از نحوست و پلیدی پاک نخواهد شد

#س: ما چگونه می‌توانیم مطمئن باشیم که حقیقت را یافته‌ایم؟ #ج: هیچ حقیقتی وجود ندارد. #ریچارد_سیلوستر  "کتابِ هیچکس" @SimplyThisText