ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

🔘🔴 آوای سکوت 🔴🔘

🔘🔴 آوای سکوت 🔴🔘

Открыть в Telegram
1 221
Подписчики
Нет данных24 часа
+77 дней
+730 дней
Архив постов
آگاهی، سراسر حواس‌پرتی است. در واقع، چیزی به نام «آگاهی» وجود ندارد. همان‌طور که چیزی به نام «حواس‌پرتی» هم وجود ندارد. "آنچه هست" فقط رخ می‌دهد، نه برای "کسی" بلکه برای هیچکس. "آنچه هست" نمی‌تواند رخ‌دادنِ خودش را ببیند. «خودی» وجود ندارد. «بی‌خودی» هم وجود ندارد. هیچ‌«کسی» وجود ندارد. و هیچ «چیزی» هم وجود ندارد. هیچ اتفاقی در حال رخ دادن نیست. و این،  بدیهی است نه برای "کسی" بلکه برای هیچکس. #ووتر_فان_اورد @SimplyThisText

ابوعطا راهب امیری @Tar_romance

تاریخ عشق.mp313.98 MB

پیامِ نومیدکننده خبر بد: این، برای «من»، پیامی نومیدکننده است. خبر خوب: اصلاً «منی» وجود ندارد. برای «من»، این پیام نه آرامشی به همراه دارد، نه راهی پیشِ پا می‌گذارد و نه حتی امکان رهایی را نوید می‌دهد. این پیام، همان بنیانی را که «من» وجود خود را بر آن تصور کرده، متزلزل می‌کند. برای خودِ خیالی، این پیام مانند خبری ناخوشایند است؛ فروپاشیِ امیدها، رؤیاها و سفری که در خیال به سوی آزادی در پیش گرفته بود. اما خبر خوب این است که «من» چیزی بیش از یک توهم نیست. با از میان رفتن این توهم، تلاش و جست‌وجو نیز خودبه‌خود فرو می‌ریزند. رهایی، برآورده شدن آرزوهای «من» نیست؛ بلکه پایانِ همان کسی است که اصلاً می‌توانست آرزو و امید داشته باشد. آنچه باقی می‌ماند، نه خوب است و نه بد؛ فقط "این" است همان‌گونه که پیشاپیش هست، بی‌آنکه «خودی» لازم باشد تا آن را به دست آورد. #ریچارد_لویس @SimplyThisText

شعر : جامی  ویلون: علی تجویدی

توهمِ خودآگاهی در اینجا هیچ چیزی وجود ندارد که خود را تجربه کند، جز توهمِ خودآگاهی. «آنچه هست» نسبت به وجودِ خود کاملاً ناآگاه است؛ به این معنا که هیچ شناخت یا آگاهیِ دانسته‌ای از خودش ندارد. آگاهی از آنچه ظاهراً وجود دارد، فقط در رؤیایی وجود دارد که خودش را چیزی شناخته شده در نظر می‌گیرد. با این حال، این توهم، این رؤیا یا این احساسِ دانستن، ظاهراً می‌تواند پایان یابد. آن‌گاه آشکار می‌شود که هرگز چیزی جز همان رؤیا یا توهم وجود نداشته است؛ توهمی که می‌پنداشت چیزی واقعی وجود دارد که شناخته می‌شود و واقعاً در حال رخ دادن است. #نیل_دنهام @SimplyThisText

هایده @SimplyThisText

ظاهراً اتفاقات زیادی در جریان است. انبوهی از پدیده‌ها گویی در حرکت‌اند. از یک منظر، جهان انگار از میان روزها و شب‌ها در گردش
ظاهراً اتفاقات زیادی در جریان است. انبوهی از پدیده‌ها گویی در حرکت‌اند. از یک منظر، جهان انگار از میان روزها و شب‌ها در گردش است. اما هیچ بیننده‌ای وجود ندارد. هیچ تجربه‌کننده‌ای نیست. همه‌چیز فقط به‌ظاهر چنین می‌نماید. به‌ویژه انسان از این تجربه‌های ظاهری نتیجه‌گیری می‌کند. او تصور می‌کند که خودش مرکز همهٔ این‌هاست، و جهان چیزی است «آنجا، بیرون از او». اما این همان توهّم است. هیچ فاصله‌ای وجود ندارد. بااین‌حال، این به‌ندرت دیده یا درک می‌شود. احساسِ وجودِ فاصله، همان رؤیاست. دوگانگی‌ای در کار نیست. نه سوژه‌ای هست و نه ابژه‌ای. هیچ «چیزی» وجود ندارد. هیچ جدایی‌ای نیست. هیچ مرز و لبه‌ای وجود ندارد. #ووتر_فان_اورد @SimplyThisText

از آنجا که زندگی خودش را می‌زید، نیازی به "تو" نیست. زندگی بی‌هیچ تلاشی، کامل در خود، و بی‌آنکه به کسی برای هدایت یا کنترلش ن
از آنجا که زندگی خودش را می‌زید، نیازی به "تو" نیست. زندگی بی‌هیچ تلاشی، کامل در خود، و بی‌آنکه به کسی برای هدایت یا کنترلش نیاز داشته باشد، خودبه‌خود آشکار می‌شود. توهمِ «من» خود را انجام‌دهنده می‌پندارد؛ گویی این اوست که زندگی‌اش را شکل می‌دهد و هدایت می‌کند. اما این «من» کاملاً غیرضروری است؛ زیرا زندگی از همان آغاز کامل است و به‌طور طبیعی همان‌گونه که هست جریان دارد. این باور که «تو» لازم هستی، فقط احساسِ جدایی را تداوم می‌بخشد. زندگی چیزی نیست که کسی آن را زندگی کند؛ زندگی صرفاً هست، بی‌آنکه متعلق به کسی باشد یا مالک و صاحبى داشته باشد. وقتی «منِ» توهمی ناپدید می‌شود، بارِ خیالیِ «انجام دادن» نیز فرو می‌ریزد و آنچه آشکار می‌شود همین است: زندگی، همان‌گونه که همیشه بوده است؛ بی‌تلاش، بی‌قیدوبند، و آزاد. #ریچارد_لویس @SimplyThisText

نغمه‌ای از نغمه‌های لاله‌زار @SimplyThisText

«من هستم»  یک توهم است؛ همان‌طور که «خودِ حقیقی» نیز توهم است. اما این توهم‌ها، توهمِ کسی نیستند، زیرا اینجا هیچ‌کس حضور ندارد. هیچ‌کس وجود ندارد. هیچ پدیدارِ مستقل و دارای جوهری وجود ندارد. همه‌چیز تهی است. هر آنچه ظاهراً رخ می‌دهد یا پدیدار می‌شود، وهمی، خیالی و پوچ است؛ نه برای "کسی" بلکه برای هیچ‌کس. چنان‌که هویی‌نِنگ، ششمین خوانسالار ذن، می‌گفت: «از همان آغاز هیچ نبوده است؛ هیچ‌چیز ذات یا جوهری ندارد. هیچ‌چیز واقعی نیست.» همچنین بودا گفت: «شکل، تهی است؛ و تهی، همان شکل است.» چیزی به نام «مطلق» وجود ندارد؛ همان‌گونه که آنچه صوفیان «معشوق» می‌نامند نیز وجود ندارد. همهٔ این‌ها رؤیاست؛ اقیانوسِ خیالیِ پندارها. این سخن حتی درباره آن چیزی که فیزیک کوانتوم می‌کوشد بیان کند نیز صادق است. در مجموع، شاید همهٔ این‌ها نیهیلیستی و حتی دیوانه‌وار به نظر برسد؛ اما با این حال، تمام آن چیزی است که هست و  نیست. رازآلودترین شگفتیِ همهٔ شگفتی‌ها... #ووتر_فان_اورد @SimplyThisText

امشب شده‌ام مست.mp313.19 MB

با دقت بخوان: خبر بد... چیزی بنام «این» وجود ندارد، و با این حال «این» هم اتفاق نمی‌افتد. این جمله انکار چیزی نیست. «این»، همه‌چیز را در بر می‌گیرد. برای «تو» این پذیرفتنی نیست، چون باور بنیادی‌ات را تغذیه نمی‌کند؛ همان باوری که می‌گوید «تو» موجودی جدا از جهانی واقعی هستی که گویی در زمان و مکان جریان دارد. اما از پیش، نه «تویی» وجود دارد، نه زمانی، نه مکانی، و نه جهانی مجزا. این یک آموزش نیست؛ زیرا کسی نیست که به او چیزی آموخته شود و چیزی هم برای آموختن وجود ندارد. آن پیشاپیش همینگونه است که ظاهراً رخ می‌دهد.. نفس کشیدن، دیدن، خواندن، احساس کردن، فکر کردن و هر آنچه رخ می‌نماید، فقط ظاهراً اتفاق می‌افتد. کار تمام است. همهٔ آنچه هست، همین چیزی است که ظاهراً در حال رخ دادن است. آنچه هرگز رخ نمی‌دهد، «تویی» است که کنترل آنچه را در حال وقوع است در دست داشته باشد. آن فقط ادعایی رؤیایی است که هیچ معنایی ندارد، زیرا «تو» صرفاً مطمئنی که «هستی». «تو» هرگز آنچه را که این سخنان به آن اشاره می‌کنند، نخواهی شناخت. و این، از دیدگاه رؤیا، همان خبر بد است: وقتی آشکار شود که هرگز جدایی‌ای وجود نداشته و از ابتدا هم نبوده است، دیگر «تویی» باقی نمی‌ماند که بتواند این را بداند یا آن را از آنِ خود کند. با عشق فراوان. 🧡 #نیکو_رونالد @SimplyThisText

هیچ‌کس وجود ندارد. نه برتری هست و نه فرودستی؛ نه «اینجا» و نه «آنجا»؛ نه چیزی فراتر یا پیش‌تر از «اکنون و اینجا»، و نه ابدیتی در آن‌سوی این لحظه؛ نه جایی دورتر، نه مرحله‌ای بعدی! هرگز. هیچ‌کس وجود ندارد. این را نمی‌توان منتقل کرد یا با دیگری به اشتراک گذاشت. این، نه «آنچه به نظر می‌رسد» است، و نه «آنچه هست». #ووتر_فان_اورد @SimplyThisText

شعر تــرانه : مجید وحید با آهنگسازی: توحید وحید ۳تار، کمانچه: توحید وحید نوازنده دف: نبیل یوسف @SimplyThisText

ارادهٔ آزاد وجود ندارد شاید با این حرف موافق باشید و شاید هم نباشید که اصلاً چیزی به نام ارادهٔ آزاد وجود ندارد. من نیازی ندارم که با من موافق باشید. موافقت یا مخالفت، خودبه‌خود رخ می‌دهد یا رخ نمی‌دهد. آخر مگر کسی هست که یکی از این دو را انتخاب کند؟ هیچ «کسی» درون این بدن ننشسته که تصمیم بگیرد موافق باشد یا مخالف. فقط آن چیزی هست که ظاهراً در حال رخ دادن است: موافقت یا مخالفت، کشش یا مقاومت، بله یا نه... بی‌آنکه عاملی مستقل، جدا از کل، ایستاده باشد و این‌ها را به وجود آورد. ارادهٔ آزاد مستلزم وجودِ کسی جداگانه است که بتواند صاحب آن باشد؛ کسی که بیرون از آنچه در حال رخ دادن است بایستد، امکان‌های مختلف را بسنجد، انتخاب کند و سپس آن انتخاب را «انتخابِ من» بداند. اما چنین کسی هرگز یافت نمی‌شود. این به آن معنا نیست که انتخاب‌ها دیگر ظاهر نمی‌شوند. انتخاب‌ها پیوسته ظاهر می‌شوند؛ همان‌طور که اراده نیز ظاهر می‌شود. بدن از جا برمی‌خیزد، به جای راست به چپ می‌رود، به جای یک چیز، چیز دیگری را برمی‌دارد. فکرهایی پدیدار می‌شوند: «من تصمیم گرفتم»، «من انتخاب کردم»، «این کار را من انجام دادم»... اما همان‌طور که پدیدار شدنِ فکر، به وجودِ یک «فکرکننده» نیاز ندارد، پدیدار شدنِ انتخاب نیز به وجودِ یک «انتخاب‌کننده» نیازمند نیست. احساسِ مالکیت بعد از آن پدید می‌آید، یا شاید هم هم‌زمان با آن: «فکرِ من»، «تصمیمِ من»، «ارادهٔ من»، «زندگیِ من». و همراه با این حسِ مالکیت، داستانِ وجودِ یک «منِ» مستقل شکل می‌گیرد؛ کسی که گویا همهٔ این اتفاق‌ها برای او رخ می‌دهد و در عین حال خودش نیز به نحوی باعث رخ دادن آن‌هاست. اما حتی وقتی انتخاب ظاهر می‌شود، انتخاب‌کننده‌ای وجود ندارد. وقتی اراده ظاهر می‌شود، کسی نیست که اراده کند. فقط همین کل است که ظاهراً به صورتِ همه‌چیز در حال رخ دادن است؛ از جمله تجربهٔ این احساس که گویی «کسی» جدا از آن وجود دارد. هیچ چیز از این کل جدا نیست. جدایی همان توهم است. و من این را «نمی‌دانم». همان‌طور که برایم مهم نیست شما با آن موافق باشید یا نه. در هر صورت، این هم فقط همان چیزی است که ظاهراً در حال رخ دادن است. #اره_پارک @SimplyThisText

کامل و بی‌کم‌وکاست.
تو آنجا تماشاگر نیستی؛ اگر خودت را تماشاگر بدانی، دیوانگی است. تو هم سکونی و هم حرکت. هم پدیدار شدن و هم ناپدید شدن. هم نوری که خود را آشکار می‌کند، و هم تاریکی‌ای که ظاهراً هیچ چیز در آن گم نمی‌شود. رازِ عاشقانه‌ای هست که از طریق «تو» خودش را تجربه می‌کند. لازم نیست به جایی برسی. لازم نیست چیزی را نگه داری؛ اصلاً چنین کاری ممکن نیست. بیرون از این حضورِ بی‌واسطه، چیزی نیست که هنوز لازم باشد پیدایش کنی. بااین‌حال، جوینده به این آسانی دست از جست‌وجو برنمی‌دارد. آن "این" است. همین زندگی. همین نفس کشیدن. همین شگفتی که خود، خودش را زندگی می‌کند. دست‌کم چنین به نظر می‌رسد. و شاید بزرگ‌ترین راز این باشد که هیچ‌گاه هیچ چیز واقعاً از مسیر خود خارج نمی‌شود. سپاس از همه شما برای آخرهفته‌ای فوق‌العاده در مؤسسه EszenzZ همراه با آندریاس مولر. #آنتوان_فان_استاورن @SimplyThisText

ذهن مرزهایی ترسیم می‌کند و سپس درون همان مرزها زندگی می‌کند؛ زندانیِ سلولی که خود ساخته است. مانند انگشتی که بر سطح آب خطی می‌کشد. و هنگامی که این مرزهای ظاهری از میان می‌روند، هیچ‌چیز فرو نمی‌پاشد. هیچ‌کس هم آزاد نمی‌شود. زیرا نه زندانی وجود دارد و نه زندانی‌ای که بتوان پیدایش کرد. آزادی هرگز آن‌سوی این مرزها نبود؛ هرگز دور از دسترس نبود. همین آزادی بود که به صورت زندان، به صورت زندانی، و به صورت اشتیاق برای رهایی پدیدار می‌شد. آزادی، در هیئتِ مقید بودن ظاهر می‌شود، اما هرگز، حتی لحظه‌ای، مقید نبوده است. #اره_پارک 🤍 @SimplyThisText

وقتی دیگر هیچ توهمی باقی نمانده باشد که پایان پیدا کند، آشکار است که توهمِ وجودِ یک فردِ مستقل نیز به پایان رسیده است. #نیل_دنهام @SimplyThisText

راز گشوده در مقایسه با آموزه‌های معنوی همهٔ پیام‌ها و آموزش‌هایی که می‌خواهند به یک «فرد» کمک کنند تا به چیزی برسد، از این باور سرچشمه می‌گیرند که واقعاً شخصی وجود دارد که نیازمند کمک است. بنابراین، آشکارا در آن‌ها یک هدف شخصی برای کمک کردن به افراد وجود دارد. این نه درست است و نه غلط؛ فقط بر پایهٔ یک سوءبرداشت بنا شده است. تفاوت من این است که نیستم! آنچه اینجا بیان یا به اشتراک گذاشته می‌شود، از هیچ‌ برمی‌خیزد؛ از سوی هیچ شخصی نمی‌آید. نه قصدی دارد، نه هدفی و نه برنامه‌ای. صرفاً توصیفی از آنچه هست ارائه می‌شود. تفاوت همین است. چه کسی را می‌شناسید که چیزی آموزش دهد و در عین حال چیزی برای عرضه یا فروش نداشته باشد؟ در «راز گشوده» چیزی برای فروش وجود ندارد و هیچ چیزی هم برای جوینده عرضه نمی‌شود. در این فضا، نیازها و خواسته‌های جوینده دائماً بی‌پاسخ می‌مانند و تغذیه نمی‌شوند. کجای دیگر چنین چیزی رخ می‌دهد؟ «راز گشوده» می‌گوید: «هیچ‌کس وجود ندارد که به پایان سفر برسد، و اصلاً سفری هم وجود ندارد؛ زیرا آنچه در جست‌وجویش هستی، همین حالا تمام آن چیزی است که وجود دارد.» "این" پیشاپیش تمام ماجراست #تونی_پارسونز @SimplyThisText