en
Feedback
زیر انگشت‌های تشریح

زیر انگشت‌های تشریح

Open in Telegram

کانال شعر رحمت رسولی‌مقدم منتقد پایگاه نقد شعر خانه‌ی کتاب ۱. مجموعه شعر 《زاویه》 ۲.مجموعه شعر 《زیر انگشت های تشریح》 ۳. مجوعه شعر 《 به دختران تعلق》 ۴. مجموعه شعر 《از آدمی که درد جنون دارد》 Instagram: @rasooli_moghaddam

Show more
741
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+130 days
Posts Archive
از بازخوردهای گرم شما🙏

که هم به چشم نیایند و هم به دل ننشینند.... با اینکه خودخواسته از دنیای شعر فاصله گرفتم، ولی هنوز خواندن اشعار شما حالم رو خوب می کنه. هر چند که به قول خودتون حاشا اگر به خاطر تنهایی پیش کسی مجیز بگویم یا... دلم میخواد اينو بگم و ازتون بابت حال خوبی که همیشه اشعارتون دارن تشکر کنم. در میان شاعران اینستاگرامی که بسیار دورنگی ها و نامهربانی ها دیدم،رحمت رسولی مقدم حقیقتا از معدود شاعرانی بودن که همیشه تحسین شون کردم و همیشه لذت بردم از منش و شخصیت و اشعارشون. خدا این چشمه ی ذوق رو تا همیشه براتون جوشان نگه داره.

شعری از دفتر زیر انگشت‌های تشریح

Thank you for being with us 💙💚 #telemetrio2025
Thank you for being with us 💙💚 #telemetrio2025

عشق یک موکت قدیمی بود زیر پای من و تو لِه شده بود دلمان رفته بود، امّا ترس دور دل‌‌های ما زره شده بود بعد، از اشک و بوسه و تبریک بعد، از شمع و آرزو رفتیم دل دیوانه را بغل کردیم بعد در خواب خود فرو رفتیم رحمت رسولی‌مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam

شب از دریچه به شکلی بلیغ می‌آمد شب از زمانه‌ی عهد عتیق می‌آمد شب از کدورتمان با رفیق می‌آمد سیاه‌کاری‌ات از دست نور دلخور بود رحمت رسولی‌مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam

Repost from كتابدونى
ترکیب خنده هست و مونالیزا تلفیق اشک و خنده‌ی ما با هم مانند پوزخند تو می‌خندم مانند چشم‌های تو می‌خواهم یک اصطلاح گنگ دو پهلو بود تصویر خنده‌های غم‌انگیزت من دردِ در توام که دو پهلویم من را ببر اتاق دیالیزت!! بیگانه‌ام چنان‌چه خودی هستم ژانری که عاشقانه شدی هستم با من بخند و گریه بکن در من من فیلمنامه‌ای کمدی هستم از ترس آن دو نیمه‌ی سرگشته از عشق، داستان بدی بودیم از لحظه‌ای که دست به هم دادیم دنبال گریه‌ای ابدی بودیم بعد از نگاه، آنچه به من داری قبل از نگاه، آنچه به من کردی آغوش و بوسه و کلماتت را در تابلو زدی قدغن کردی چیزی که در تو سخت تداوم داشت وادار کردنم به تکرر بود ما نیمه‌های خالی لیوانیم بالای نیمه‌ای که دلش پر بود داریم می‌رویم به سمتی که دلسردی پس از هیجان باشیم چون فکر می‌کنیم که می‌خواهیم چیزی فراتر از خودمان باشیم #رحمت_الله_رسولی_مقدم #زیر_انگشتهای_تشریح

‎⛔️(شـــعر ☫ ممنـــوعه)⛔️ 🎬 @SherVaTaraB بس‌که افتاده‌ای و پا شده‌ای خوابِ بااحتیاط می‌بینی
#رحمت_رسولی_مقدم
🎥 @SherVaTaraB

Repost from كتابدونى
موهات اینچنین که تو خورشیدی از شانه‌های صبح سرازیرند تا مردهای شیفته‌ات هر روز وقت اذان ظهر که سوزانی با پوست‌های گندمی نازک آماده‌ی بلال ‌شدن باشند . . . اندوه چهره‌های شکرخندان! غمگینی عروس حنابندان! از محتوای پند در این قندان داماد شوخ و شادتری بردار‌ تا دردها عمیق به دنبالِ در گونه‌ی تو چال شدن باشند . . . از سست‌قلبی است اگر این‌جا واوا! در دریده‌ی چاهی را با تار عنکبوت نمی‌گیرند واوا! تمام شهر دهان‌قرصند‌ پس روزه‌ی سکوت نمی‌گیرند که مستحق لال شدن باشند ما ربط هرچه‌ایم به هرچیزی تو میوه‌ای و من سبد رنگی من آذرم تو آخر پاییزی ما را به هم ادامه بده شاید پاییزهای قرمز و نارنجی در حال پرتقال شدن باشند #رحمت_الله_رسولی_مقدم #به_دختران_تعلق

Repost from كتابدونى
می‌کشم دور خویش خط‌ها را به «فقط یک دریچه» قانعم و می‌پذیرم فقط فقط‌ها را می‌شمارم سپس غلط‌ها را ... گفت بعد از چهاردیواری پنجمین اشتباه پنجره بود . . . زود گفتیم چشم بد دور و زود گفتیم گوش شیطان کر که پیاده نمی‌شود از شر که پیاده نمی‌شود از خر که سورایت بر خر شیطان توی گل مانده بود (خرخره بود) #رحمت_الله_رسولی_مقدم #به_دختران_تعلق

پلک بستم که خوب فکر کنم: پیش از این ممکن است کی و کجا اولین بار دیده‌ات باشم؟! احتمالا دوباره می‌آیم با سبدهای خالی‌‌ام زیرِ هر درختی که چیده‌ات باشم در تو دنبال راهی‌ام که مگر بتوانم درآورم خود را از تو ای باتلاق من تن تو! زیستن در تو و ندیدن تو مثل این است که فقط کرمِ میوه‌های رسیده‌ات باشم سوزنی، از قبیله‌ی سوزی در مرا می‌بری و می‌دوزی شعر من، شعله‌های آتش من! شعر دیوانه، شعر سرکش من! ممکن است از سر جنون روزی توی جسمم دمیده‌ات باشم ای خداوند بنده‌ی ازلی! می‌توانی اواسط غزلی به دل شاعرت خطور کنی می‌توانی درون این ناشی مثل مضمون تازه‌ای باشی که خودم آفریده‌ات باشم رفته‌ام، رفته‌رفته‌ام از دست کشتن من درون خود دارد رگ گردن درون خود دارد مانده‌ام تا در این غم‌آبادی ماندن حرف آی آزادی در گلوی بریده‌ات باشم سرخ من! دست‌های من داسند داس‌ها حلقه‌های وسواسند ساقه‌ی مریم است گردن تو کشتن تو به من نمی‌آید به کدامین دلیل، من ‌باید خواب‌رنگ پریده‌ات باشم؟! سال‌ها طول می‌کشد تا تو لاک‌پشت عزیز محتاطم از خودت دربیایی و برسی به سراپرده‌ی ملاقاتم بی‌که فرقی کند که از اوّل به چه سمتی دویده‌ات باشم؟! پیش از اینِ گذشته‌‌ات درپیش! کهن‌الگوی ذهن دوراندیش! وزش یاد را که می‌شنوم گوش وا می‌کنم که در تشویش از زبان کسی که دیگر نیست به‌درستی شنیده‌ات باشم می‌تواند درآورد از پا منِ بسیار را کمی از تو راه رفتم به وزن مورچه‌‌ای روی فولاد محکمی از تو با خودم فکر می‌کنم: نکند قدر یک مو خمیده‌ات باشم! می‌توانی از اینکه می‌ترسی به خطرهای راه پی‌ ببری به سفید و سیاه پی ببری می‌توانم درون شب برقِ چشم گرگ گرسنه‌ای بشوم که بدین‌سو کشیده‌ات باشم به توافق نمی‌رسیدیم و هرکسی با نقیضه‌اش ضد شد مرزبندی شدیم اما بعد... قهرمان درسته وارد شد در به دیوار گفت: دیوی باش که من اول دریده‌ات باشم درِ وابسته‌ای به دیوار است بازِ وابسته‌ای به دیدار است چشم دیگر ندیدنت، زیرا از تو یادم نداد چیزی را تو بعید است دیده‌ام باشی من بعید است دیده‌ات باشم #رحمت_رسولی_مقدم @nahamkhan

بادی که جای شاخه فقط شاخ می‌شکست مردی که دست روی سر غول می‌کشید دلواپس تو بود که اینقدر رفتنش از آن قرار، آن شب دی طول می‌کشید این رفتنی، به پشت سرش خیره می‌شد و این ناگزیر، روی دوراهی نشسته بود بر شاخه‌های خشک درختانِ خواب، برف چون رنگ روی موی سیاهی نشسته بود من رحمتم که از تو دریغم نمی‌کنند انگار ده شب است که باران گرفته است این گریه‌‌ها و مرثیه‌ها پر نمی‌کنند جای بهار را که زمستان گرفته است موهات ترمه‌ای‌ست که بیهوده صرف این انگشت‌های کوچک لاغر نمی‌کنی تا صبح پاک قصه بگویم برای تو بی‌فایده‌ست چون‌که باور نمی‌کنی از خیر تو گذشته‌ام آنسان که زنده‌ای در راه پیش‌مرگی‌ات از جان گذشته است دردت درنده‌ای‌ست که بسیار زودتر از این دونده‌ از خط پایان گذشته است آن قلب آتشین پسِ آن چشم‌های داغ به حرف‌های این‌همه سردت نمی‌خورد سردم شده‌ست و بی‌تویی‌ام مرده‌ای‌ست که افتاده‌ گوشه‌ای و به‌دردت نمی‌خورد فردا اگر که صبح شود این شب بلند یک شب تمام پشت درت ایستاده‌ام مثل درخت بی‌ثمری، میوه‌ی دلم! پای غم تو و تبرت ایستاده‌ام #شب_چله #از_آدمی_که_درد_جنون_دارد #رحمت_رسولی_مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam

لبریزم از هرچیز و از هرچیز می‌ترسم پاییزم و از رفتن پاییز می‌ترسم #رحمت_رسولی_مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam

ما چه کم داشتیم از آن‌ها؟ شعر گفتیم تا در عصیان‌ها گفت‌وگوی میان انسان‌ها به زبان خدایگان باشیم #شب_شعر_یلدا #گناوه #رحمت_رسو
+2
ما چه کم داشتیم از آن‌ها؟ شعر گفتیم تا در عصیان‌ها گفت‌وگوی میان انسان‌ها به زبان خدایگان باشیم #شب_شعر_یلدا #گناوه #رحمت_رسولی_مقدم 🆔️@rasooli_moghaddam

از اولین شب خلقت، از اولین انسان شب از جنازه‌ی تنهایی بشر پر بود تمام لذت آمیزش و جنون فراق برای توسعه‌ی رنج با تکثر بود یگانه، بودن بیگانه را نمی‌دانست گیاه، واشدن دانه را نمی‌دانست کسی حقیقت و افسانه را نمی‌‌‌دانست هرآنچه بود، تصاویری از تصور بود! /رحمت رسولی مقدم/ @khialemobham

Repost from N/a
از آن زمان که در این تبعید شروع شد غم و تنهایی اگرچه شایعه بود اما شیوع آدم و تنهایی دوتا دوتا شدنِ جمعی‌ست که خود زمینه‌ی تکثیر است... #رحمت_رسولی_مقدم @nahamkhan

Repost from N/a
و دختران جوانت کسی شبیه تو باشند که با جنون جوانی و با غم و نگرانی و در نهایت اندوه موقرند و متین‌اند... #رحمت_رسولی_مقدم 📚 به دختران تعلق @nahamkhan

باران که شورشور ببارد به پهنه‌ای انگشت درمی‌آورم و می‌شمارمش این یک تحیر است میان دو لاعلاج: زور و غرور رفتنش و دوست‌دارمش #رحمت_رسولی_مقدم 📚#آدمی‌که‌درد‌جنون‌دارد @ma_hich_ma_tamasha C᭄‌❁‌‎‌‌࿇༅═‎═‎═‎═‎═‎═‎┅─ ‌🍃

نام حروف الفبا از کجا آمده؟ #ارسالی_شما 🆔️@rasooli_moghaddam