en
Feedback
خوشبخت مُردن

خوشبخت مُردن

Open in Telegram

𝐆𝐨 𝐟𝐨𝐥𝐥𝐨𝐰 𝐲𝐨𝐮𝐫 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭 @Saeed_FPR

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel خوشبخت مُردن

Channel خوشبخت مُردن (@khoshbakhtmordan) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 13 945 subscribers, ranking 1 780 in the Motivation & Quotes category and 23 254 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 13 945 subscribers.

According to the latest data from 05 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -172 over the last 30 days and by -10 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 8.17%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 4.02% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 1 139 views. Within the first day, a publication typically gains 561 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as کس, وقت, چیز, عاشق, نامه.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
𝐆𝐨 𝐟𝐨𝐥𝐥𝐨𝐰 𝐲𝐨𝐮𝐫 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭 @Saeed_FPR

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 06 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Motivation & Quotes category.

13 945
Subscribers
-1024 hours
-347 days
-17230 days
Posts Archive
نجات دهنده در آینه است. اما داستایوفسکی یکبار گفته : در آغوشم بگیر و نجاتم بده ، قاتلی به دنبال من است که گاه به گاه در آینه ها میبینمش.

برای فرار از خیابان به خانه بر می‌گشت ولی به محض ورود به چهار دیواریش باز دوست داشت به خیابان برگردد. رنج می‌برد که چرا به هیچ جا تعلق ندارد. اریک امانوئل اشمیت

شاید تلاش برای کار کردن صادقانه و وظیفه‌شناسی روی چیزهای کوچک، تنها راه عاقل ماندن در دنیایی باشد که در حال فروپاشی است. هاروکی موراکامی

چقدر دلم تنگ شده برای آنچه در او بود و باعث می‌شد من خودِ خودم باشم. جولیان بارنز، عکاسی، بالون سواری، عشق و اندوه

‏خودت را بساز تا آدم امنی شوی، برای روزهایی که نمی‌شود به کسی پناه برد. کارل گوستاو یونگ

عجیب خسته شده‌ام؛ نه از صحبت، بلکه از فکر آن‌چه باید تعریف کنم. از کتاب سقوط اثر آلبر کامو

در فروپاشی‌هایم اشکی نریختم و حالا برای گیر کردن لباسم به دستگیره‌ی در زار می‌زنم، طوری که انگار هیچ راهی برای بیرون آمدن نیست. این حاصل نادیده گرفتن رنجی است که باید در آغوش می‌گرفتمش.

شکاف عمیقی وجود دارد بین آرزوهای انسان و تلاش‌هایی که برای رسیدن به آن آرزوها انجام می‌دهد. افسانه سیزیف آلبر کامو

احساس می‌کند انگار آن‌قدری از خودش باقی نمانده که خطر کند و آن را هم در اختیار کس دیگری بگذارد. سیر عشق آلن دو باتن

نوشتم: برایم دعا کن رفیقِ گرمابه و گلستانِ من! دعا کن بعد از این، فقط دلخوشی باشد و آرامش باشد و برکت باشد و عشق... نوشتم: به قدری بارهای سنگین‌تر از طاقتم برداشته‌ام و فراتر از توانم با بی‌رحم‌ترین حریف‌های روزگار جنگیده‌ام و به قدری شکسته‌ام و سرپایی خودم را ترمیم کرده‌ام که سد طاقتم عمیقا نازک شده و به کوچکترین اندوهی، به هم می‌ریزم. خودم می‌فهمم چقدر شکننده تر از سابقم و چقدر برای هیچ‌ اندوهِ اضافه‌تری طاقت ندارم. برایش نوشتم: بگو خدا این‌روزها بیشتر مراقبم باشد، از قوی بودن و تنهایی بارِ همه چیز را به دوش کشیدن خسته‌ام. نیاز دارم برای مدتی همه چیز آرام باشد و فرصت کنم خودم را بغل بگیرم و از خودم دلجویی کنم و با خودم مهربان باشم.

اگر خواستم در اینجا تنها بمانم به دنبال تنهایی بودم این انتظار بی‌پایان را نمی‌خواستم این پراکندن جان خود در افق این خطوط را، این رنگ‌ها را، این سکوت را نمی‌خواستم. جورج سفریس

روح‌های بزرگ علاقه‌ی مرا جلب می‌کنند، و آنها تنها هستند. آلبر کامو

تنت می‌تواند زندگی‌ام را پُر کند عین خنده‌ات خوزه آنخل بالنته

«اگر برای بعضی از دردها درمان‌های متعدد و زیاد تجویز کنند، این علامت آن است که درد بی‌درمان است. من فکرها می‌کنم. مغز خودم را داغان می‌کنم، هزار تدبیر به خاطرم می‌رسد، واقعا هزارها!» باغ آلبالو آنتوان چخوف

در زندگی، دیگر تقریبا هیچ‌چیز را حس نمی‌کنم. نمی‌دانم چه سرم آمده. درد، اقامتگاه شده. درد روی درد. بی‌حسی به آنچه می‌گزد _ می‌توانی بفهمی؟ مارینا تسوِتایوا، نامه به پاسترناک، تو مثل من فردا دنیا آمدی

اما تو همیشه چشم به راهِ کسی بودی همیشه از کسی جدا می‌شدی تا اینکه خود را بازیافتی و دیگر هیچ کجا نبودی ‌ ولادیمیر هولان

به‌قول آلبر کامو: ‏اگر شد که هیچ؛ اما اگر نشد، بند کفش‌هایم را محکم‌تر می‌بندم و انجامش می‌دهم این بار با موهای سفید بیشتر؛ چون آن‌چه اهمیت دارد پیروزی نیست، پایداری‌ست.

‏ای یاد، آنچنان که بودند نگاهشان دار. ‏ کنستانتین کاوافی

«چه خوش‌تر زآن که بعد از انتظار‌ی‌؟ به امیدی رسد امیدوار‌ی‌؟» نظامی

کمتر کسی می‌فهمید، که غرق شدن او در اندک علایق باقی‌مانده‌اش نه از روی تفریح و سبک‌سری، بلکه آخرین راه نجات او از رنج حیات بود‌.