en
Feedback
خوانه داستان

خوانه داستان

Open in Telegram
535
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+330 days
Posts Archive
Koroush Yaghmai - 02 - Dar Enteha (At The End).mp33.84 MB

photo content

Repost from نبشته‌ها
من و کوزه تخیل شورانگیز حسین آتش‌پرور را در داستان دیده بودم، در تحقیقات تاریخی خیر؛ که دیدم. خودِ استاد آتش‌پرور تعریف می‌کردند که در کنگرۀ ملی خیام -سال نودوسه- وقتی سخنرانی‌شان تمام می‌شود، کسی از میان حاضران (یحتمل از اهلِ‌فضل‌های -بلاتشبیه- شعر سنایی و آن پرسش‌ از نقش کژ شتر) می‌پرسد که این حرف‌ها و مدعیات را از کجا می‌گویید؟ (یعنی منبعتان چیست؟) و آتش‌پرور دمی سکوت می‌کند و بعد با خنده می‌گوید: از خودم! ... من در این «از خودم» بیش از آنکه اغراق ببینم، شعلۀ تخیل شورانگیزی می‌بینم که در جان ایشان زبانه می‌کشد و نورش را بر تمام وجوه ذوق‌آمیز زندگی ادبی‌ او تابانده است. روزی مهمان دهقانی بودیم جایی در خراسان حوالی زادگاه استاد آتش‌پرور. خورشید که درکشید و شب برآمد و وقت خواب شد، میزبان «جای»مان را که «انداخت»، خودش از اتاق رفت بیرون. گفتیم کجا؟ گفت خوابگاه. گفتیم در حیاط روی زمین! (که پر از خرفستران بود و گرگ زوزه می‌کشید از دشتِ خشک و پلنگ بود در کوهش و راهزن تفنگ‌به‌کولِ آژیرِ شبرو داشت) گفت نه، روی عرش! و رفت و ما به تماشا ایستادیم پشت پنجره رفتن این شیرمرد خراسانی را که عرشش کجاست؟ و دیدیم رفت روی تنور «جا» پهن کرد و خوابید، زیر شهاب‌بارانِ آن‌ سال‌های دور. پس، غرق شگفتی شدیم از آدمی که تنورش عرش بود و از کجا به کجا راه می‌بُرد. این تخیل شورانگیز شبیه همان تصاویر شورآفرینی است که آتش‌پرور در داستان‌هایش می‌آفریند، و در «من و کوزه» هم به کار زده است برای نقد ساختاری آدمی که هزار سال پیش با سه هزار و خُرده‌ای واژه (مطابق برآورد خودِ آتش‌پرور در کتاب) از عرش تا فرش جهان را به آتش کشید برای همیشه؛ از شرق تا به غرب. خیام موجودی ورای انسان بود، یا خودِ خودِ انسان بود و آتش‌پرور رمز این انسان‌بودگی تمام‌عیار او را با تحلیل ترانه‌هایش نشان داده است، و آن «از خودم» را خوب کاویده و در بخش منابع‌پیمایی کاری کارستان کرده در مطالعۀ تطبیقی منابع و خیامیات. مرجعش هرچند صادق هدایت است، به فروغی و شاملو و نسخۀ طربخانه و همایی هم پرداخته و از آن «از خودم» فرا رفته است. مضمون کتاب البته بررسی جهان شعری خیام است، موضوع آن اما واقعاً درخشان است: «چگونه شعر به داستان نزدیک می‌شود؟» آن هم در تاریخ ادبی ما که بزرگ‌ترین شاعران ما غول‌های قصه‌گویی بوده‌اند. و آتش‌پرور به این بهانه خیام را کاویده و نشان داده است که «چنویی گزاف نگوید» چه معناها دارد.

از صفحه محسن فاتحی عزیز
از صفحه محسن فاتحی عزیز

Repost from N/a
photo content

Repost from Caravanmag
کاروان مهر تابستان و پاییز ۱۴۰۴ ویژه خواهران برونته منتشر شد. این شماره کاروان به زندگی پر رمز و راز سه خواهر افسانه ای ادبیا
کاروان مهر تابستان و پاییز ۱۴۰۴ ویژه خواهران برونته منتشر شد. این شماره کاروان به زندگی پر رمز و راز سه خواهر افسانه ای ادبیات انگلیس و چگونگی انتشار آثارشان می پردازد.. و در بخش های دیگر، به جز معرفی کتاب، گفتگو با لیلیان هلمن، نگاهی گذرا به فیلم جولیا، گفتگو با غاده السمان و چند شعر از او، و ترجمۀ نظامی به انگلیسی آمده است. کاروان شماره سی و پنج از فردا سیزدهم آذر ماه در کتابفروشی ها در دسترس عموم است. و علاقمندان برای تهیه این شماره می توانند از طریق شماره 0912281465 در واتساپ نیز سفارش دهند.

چالش آنلاین کتابخوانی ۱۴۰۴/۰۹/۰۴ #عروسک_پشت_پرده #صادق_هدایت با صدای: #زیبا با حضور: جناب آقایان #رضا_نجفی #امید_کامیارنژاد #دکتر_حمید_توانگر @greataudiobook

خبر خوش! رمان اخیرم «زنی که با مجسمه‌ها راه می‌رفت» در ایران در انتشارات خردگان به چاپ رسید. به زودی در هلند نیز منتشر خواهد
خبر خوش! رمان اخیرم «زنی که با مجسمه‌ها راه می‌رفت» در ایران در انتشارات خردگان به چاپ رسید. به زودی در هلند نیز منتشر خواهد شد در انتشارات دنا. این رمان به نویسندگانی بخشیده شده است که به ناحق در زندان به سر می‌برند. Хабари хуш! Румони ахирам “Зане, ки бо муҷассамаҳо роҳ мерафт” дар Ирон дар интишороти Хирадгон ба чоп расид. Ба зудӣ дар Ҳоланд низ мунташир хоҳад шуд, дар интишороти Дено. Ин румон ба нависандагоне бахшида шудааст, ки ба ноҳақ дар зиндон ба сар мебаранд.

Repost from N/a
خبر خوش! رمان اخیرم «زنی که با مجسمه‌ها راه می‌رفت» در ایران در انتشارات خردگان به چاپ رسید. به زودی در هلند نیز منتشر خواهد
خبر خوش! رمان اخیرم «زنی که با مجسمه‌ها راه می‌رفت» در ایران در انتشارات خردگان به چاپ رسید. به زودی در هلند نیز منتشر خواهد شد در انتشارات دنا. این رمان به نویسندگانی بخشیده شده است که به ناحق در زندان به سر می‌برند. Хабари хуш! Румони ахирам “Зане, ки бо муҷассамаҳо роҳ мерафт” дар Ирон дар интишороти Хирадгон ба чоп расид. Ба зудӣ дар Ҳоланд низ мунташир хоҳад шуд, дар интишороти Дено. Ин румон ба нависандагоне бахшида шудааст, ки ба ноҳақ дар зиндон ба сар мебаранд.

Repost from N/a
⁨ ⁨ هفته اینده در مجموعه سمینار تاریخ بین‌الملل معاصر مدرسه اقتصاد و علوم‌سیاسی لندن همراه با دکتر متیو شنون، از پژوهش مشترکم
⁨ ⁨ هفته اینده در مجموعه سمینار تاریخ بین‌الملل معاصر مدرسه اقتصاد و علوم‌سیاسی لندن همراه با دکتر متیو شنون، از پژوهش مشترکمان درباره گروه فارسی‌زبان امریکا (و اروپا) حرف خواهیم زد.⁩⁩

Repost from N/a
⁨ ورق بزنید؛ از کتاب زوزن (نشر عینک)، پانزده داستان از نویسندگان امروز ایران به انتخاب حسین آتش‌پرور و همراه با نقد و تحلیل ا
+4
⁨ ورق بزنید؛ از کتاب زوزن (نشر عینک)، پانزده داستان از نویسندگان امروز ایران به انتخاب حسین آتش‌پرور و همراه با نقد و تحلیل او بر ان داستا‌ن‌ها. من هم با داستان «منشآت» در این مجموعه هستم. اتش‌پرور هم خالق ادبی شگفتی‌ست؛ با چند رمان که هر کدام جسورتر و خلاق‌تر پیش می‌تازند؛ هم داور ادبی جریان‌ساز و گشاینده‌ی راه است (مهرگان) و هم منتقد ادبی‌ای که ابایی ندارد به جایی نگاه کند که بسیاری منفعتی غیر از ادبیات در ان نمی‌یابند؛ به امروز. از مقدمه حسین چند کلمه پایین می‌گذارم: «مهم‌ترین هدف این مجموعه، پرداختن به نویسندگان خلاق و کمتردیده ‌شدۀ نوگرا و گونه‌های متفاوت داستانی است… اگر شخصی مقابل آرامگاه فردوسی بایستد و عکس بگیرد یا نویسنده‌ای دربارۀ هدایت و گلشیری بنویسد، خیلی بهتر دیده خواهد شد تا روبه‌روی مکانی گمنام بایستد یا دربارۀ یک نویسنده جوان بنویسد.» و این همان کاری است که اغلب می‌کنند ولی حسین اغلب نیست؛ او‌ به جایی نگاه می‌کند که ضرورتِ زنده خواستنِ ادبیات داستانی است: به اکنون.⁩⁩

شراره یقینی: «واکاوی زندگی در قاب اتاق زایشگاه» - عوارض بیهوشی نوشته علی رحمانی‌قناویزباف‌ - نشریه ادبی بانگ https://baangnews.net/26116

من طشت ماه را بسیار دیده‌ام بالای کوه‌ها من طشت ماه را ندیده بودم انگار. ولی آن کاسه بزرگ پر از کف را هر روز، بله هر روز می‌د
من طشت ماه را بسیار دیده‌ام بالای کوه‌ها من طشت ماه را ندیده بودم انگار. ولی آن کاسه بزرگ پر از کف را هر روز، بله هر روز می‌دیدم بسیار می‌دیدم که پیراهن مرد کشته را می‌شستند، می‌شستند، می‌شستند و نهرهای پر از خون شهر بزرگ را رنگ جوانی می‌بخشید. حسین منزوی برای غلامحسین ساعدی دوم آذر برابر است با درگذشت غلامحسین ساعدی

#گزارش #تصویری #مراسم نهایی اهدای جوایز مهرگان دوره‌های بیست‌وسوم و بیست‌وچهارم (سال‌های ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱) ششم آبان‌ماه ۱۴۰۴ - تهران - فرهنگسرای نیاوران کلیپ کوتاه

شنبه ۲۲ نوامبر ۲۰۲۵، به مناسبت چهلمین سالگرد درگذشت غلامحسین ساعدی (گوهر مراد)، نویسنده و نمایش‌نامه‌نویس برجسته ایرانی، مراسمی با عنوان «هنر ساعدی بودن» توسط گروه تئاتر اگزیت برگزار شد. پیام ویدیویی نسیم خاکسار را می‌بینید: ددر این برنامه که با حضور علاقه‌مندان ادبیات و تئاتر ایران همراه بود، سخنرانان به جنبه‌های مختلف زندگی و آثار ساعدی پرداختند: محسن یلفانی: «غلامحسین ساعدی همچنان با ماست» اسد سیف: «ساعدی؛ عاشق‌ترین انسان تبعیدی» حمید جاودان: روخوانی نامه‌ای از ساعدی به همسرش بدری امیرعطا جولایی: «سینمای ساعدی» رضا علامه‌زاده: «شاخه گلی بر گور آن عزیز» امیر کیانپور: «ما، ساعدی و میراث بی‌وصیت ۵۷» اصغر نصرتی: نمایش فیلم «نویسنده‌ای با کابوس‌های بی‌انتها» گروه هماهنگی این بزرگداشت را امیر شاهمیر، شهرام قنبری، فرشین کاظمی‌نیا، شیدا نبوی و محسن یلفانی تشکیل می‌دادند. متن کامل پیام نسیم خاکسار: سلام می‌کنم به همهٔ شما و خوشحالم که با این پیام کوتاه می‌توانم در گرامی‌داشت چهلمینِ سالِ سالگرد درگذشت ساعدی کنارتان باشم. از غلامحسین ساعدی و کارهای او می‌توان فراوان حرف زد؛ و نیز از آرزوها و اندیشه ورزی و از تخیل پربارش در خلق داستان و کارهای نمایشی. ساعدی در آفرینش تصویر و توصیف‌های گروتسکی از واقعیت در داستان و نمایش‌نامه، مهارت غریب و منحصر به فردی داشت. متأسفانه مرگ یک‌بارهٔ او و رنج‌های در تبعید بودن، چندان فرصتی به او نداد بتواند در دوره‌ای که در تبعید به سر می‌برد، آنچه را که در اندیشه و آرزو داشت به اجرا درآورد. من در این لحظه به یکی از فرازهای گفتار او که چشم‌انداز نگاه او را در تبعید برابرمان می‌گذارد اشاره ای کوتاه می کنم؛ جرقه‌ای که خلاصه یا فشرده‌ای از آتش اندیشهٔ وجود او را نشان می‌دهد. او در متنی برای گفتارش بر مزار هدایت، با اشاره به گور هدایت می‌گوید: «ما سر گهوارهٔ او جمع شده‌ایم، نه سر گور او. سر مزار آزاده مردی از جهان جمع شده‌ایم که همچون ما آوارگان دربه‌در، دربه‌در و آواره‌ زیست.» اینکه ساعدی در این تمثیل شگفت‌انگیز، گور او را در تبعید گهواره‌ای می‌داند، نشان از آینده‌نگری و درک خلاقهٔ او در مفهوم‌سازی از وضعیت ما در تبعید دارد. هما ناطق در خاطره‌ای از او نقل می‌کند: همهٔ ما را بر سر مزار هدایت خندانده بود و گورستان را به صحنهٔ نمایش تبدیل کرده بود. به یک سال پیش‌ هم در مراسم خاکسپاری ییلماز گونِی، فیلم‌ساز اهل ترکیه، بر گور سیاه و مرمرین نشسته بود؛ باز می‌خندید و می‌گفت: «این که قبر نیست، این میز کار است. من پیشنهاد می‌کنم الفبا را همین‌جا مندرج بفرماییم که میز صفحه بندی هم دارد. همین نکتهٔ کوتاه، واقعیت وجودی ساعدی و چگونه روبه‌رو شدن او را با زندگی و شرایط تحمیلی زیست ما در تبعید و آرزوهایی که در دل داشت، به روشنی نشان می‌دهد؛ واقعیت وجودی نویسنده‌ای که حاصل کارش، کارنامهٔ بلندی است از کنجکاوی‌ها و تأمل‌های او بر پیچیدگی‌ فرهنگی و سیاسی تاریخ و جامعهٔ ما و انگشت گذاشتن های او بر آسیب‌هایی که جان و روان‌مان را زخم زده و درگیر با خود کرده بود. نویسنده‌ای که در چاهسال ناامیدی، بانگ امید سر می‌داد. یادش زنده و مانا باد.

Repost from Baangnews
ارجاع به تاریخ با کدام هدف.pdf3.02 KB

چالش آنلاین کتابخوانی۱۴۰۴/۸/۶ داستان: #لاتاری #شرلی_جکسون با صدای: #مریم (#titi) با حضور: جناب آقایان #رضا_نجفی #امید_کامیارنژاد #دکتر_حمید_توانگر @greataudiobook

@InGooneShokaran.mp34.89 MB