en
Feedback
کارا فکر- بهروز آیرملوی

کارا فکر- بهروز آیرملوی

Open in Telegram

آموزش و یادگیری کلید تمام موفقیت هاست سایت آموزشی کارافکر به دردها و چالش های شما معلمان پاسخ می دهم چون ۳۳ سال در دل مدارس زندگی کردم و فقط با دانش آموزانم بودم پیج اینستاگرام ما instagram.com/behrooz_ayremlou 🌐آدرس سایت www.karafekr.com

Show more
9 682
Subscribers
+124 hours
+3087 days
+24330 days
Posts Archive
کاش اونقدر که نسبت به یک رقص بومی یا موزیک بومی و محلی معلم یا دانش‌آموز در مدارس حساسیت و اینقدر جدیت نشون میدادید نصف همان حساسیت و جدیت رو نسبت به بازکردن گره‌های معیشتی و ارزشدهی به معلم و جایگاه‌سازی معلمان اختصاص میدادید. معلمی که هنوز مانده، الزاماً از شرایطش راضی نیست. گاهی مانده چون نمی‌تواند دانش‌آموزش را رها کند؛ چون هنوز به آینده کودکی فکر می‌کند که هر روز مقابل او می‌نشیند. پس وقتی معلمی استعفا می‌دهد، قبل از اینکه بگوییم «بلاگر بود» یا «معلم نبود»، یک سؤال مهم‌تر بپرسیم: چه بر سر معلم آمده که دیگر توان ماندن ندارد؟ انکار مسئله، مسئله را حل نمی‌کند. جامعه‌ای که برای معلمش شأن، امنیت و زندگی شایسته فراهم نکند، در واقع دارد درباره آینده آموزش و فرزندان خودش تصمیم می‌گیرد. معلم را فراموش نکنیم؛ چون آینده از کلاس درس عبور می‌کند. #معلم #معلمان #آموزش_و_پرورش #مدرسه #دانش_آموز #معلم_خلاق #حقوق_معلمان

مسئولیت‌پذیری با نصیحت ساخته نمی‌شود؛ با «واگذار کردن مسئولیت، فرصت اشتباه و تجربه پیامد» ساخته می‌شود

**من معلم یا والدین با دانش آموزی که بی مسئولیت هست**؟ ده راهکار برای معلمان و ده راهکار برای والدین ن ۱. از امروز کارهای شخصی او را پس بگیرید. کیفش را جمع نکنید، وسایلش را آماده نکنید، تکالیفش را چک نکنید و چیزی را که خودش باید به مدرسه ببرد، به جایش نبرید. مسئولیت از جایی شروع می‌شود که شما بخشی از مسئولیت را پس می‌دهید. ۲. اجازه بدهید پیامد طبیعی اشتباه را تجربه کند. اگر دفترش را جا گذاشت، فوراً به مدرسه نرسانید. اگر تکلیفش را انجام نداده، برایش توجیه نسازید. کودک باید بفهمد انتخاب‌هایش پیامد دارند. ۳. به جای دستور، مسئولیت واقعی بدهید. نگویید «برو کیفت را جمع کن.» بگویید: «از امشب مسئولیت آماده‌کردن وسایل مدرسه با خودت است.» مسئولیت باید صاحب داشته باشد. ۴. یک مسئولیت ثابت و روزانه تعیین کنید. مثلاً مرتب‌کردن میز، آماده‌کردن لباس فردا، مراقبت از وسیله‌ای در خانه یا مدیریت بخشی از خرید. مسئولیت با تکرار ساخته می‌شود، نه با یک سخنرانی. ۵. اشتباه را از او نگیرید. اگر کاری را ناقص انجام داد، بلافاصله نگویید «بده من انجامش بدهم.» بگویید: «فکر می‌کنی چطور می‌توانی بهترش کنی؟» ۶. کمتر یادآوری کنید. والدی که هر پنج دقیقه می‌گوید «مشقت را نوشتی؟ کیفت را بستی؟ فردا امتحان داری!» عملاً مغز کودک را از مسئولیت خالی می‌کند. یک بار یادآوری کنید و سپس مسئولیت را به خودش برگردانید. ۷. نتیجه را تحسین کنید، نه اطاعت را. به جای «آفرین که حرف من را گوش کردی» بگویید: «دیدم خودت یادت بود وسایلت را آماده کنی؛ این یعنی داری مسئولیت کارت را می‌پذیری.» ۸. مسئولیت را متناسب با سن بالا ببرید. کودک بزرگ‌تر باید مسئولیت بیشتری داشته باشد. اگر هنوز برای نوجوان همان کارهایی را انجام می‌دهید که برای یک کودک انجام می‌دادید، فرصت رشد مسئولیت‌پذیری را از او گرفته‌اید. ۹. جلسه خانوادگی بگذارید و مسئولیت‌ها را مشخص کنید. یک کاغذ بردارید و بنویسید: «از این هفته هرکس مسئول چه چیزی است؟» حتی خود والدین هم مسئولیت‌های خودشان را مشخص کنند. کودک باید ببیند مسئولیت یک فرهنگ خانوادگی است. ۱۰. صبور باشید؛ مسئولیت‌پذیری یک مهارت است، نه یک فرمان. اگر سال‌ها کارهای کودک را انجام داده‌اید، با یک روز تغییر همه‌چیز درست نمی‌شود. ممکن است اول فراموش کند، اعتراض کند یا اشتباه کند. عقب‌نشینی نکنید؛ فرصت تمرین بدهید. ✍️ ۱۰ راهکار برای معلم ۱. مسئولیت را از دانش‌آموز نگیر؛ حتی وقتی سریع‌تر است خودت انجامش بدهی. اگر همیشه تخته را پاک می‌کنی، وسایل را جمع می‌کنی و نظم کلاس را خودت برقرار می‌کنی، دانش‌آموز یاد می‌گیرد «این کار من نیست». ۲. مسئولیت‌های واقعی به دانش‌آموز بده. مسئول وسایل، زمان، کتابخانه، گروه، تخته، پروژه یا بخشی از فعالیت کلاس تعیین کنید؛ اما مسئولیت باید واقعی باشد، نه صرفاً یک عنوان. ۳. قانون را به جای دانش‌آموز اجرا نکن؛ پیامد را به خودش واگذار کن. اگر وسیله‌ای را نیاورده، فوراً جایگزین پیدا نکن. از او بپرس: «حالا برای حل این مسئله چه راهی داری؟» ۴. قبل از کمک، سؤال بپرس. وقتی دانش‌آموز می‌گوید «خانم/آقا نمی‌توانم»، اولین پاسخ شما نباید «بده من انجامش بدهم» باشد. بگویید: «دقیقاً کجای کار برایت دشوار است؟ خودت چه راهی به ذهنت می‌رسد؟» ۵. به جای کنترل دائمی، سیستم بساز. به جای اینکه هر جلسه بگویید «ساکت باشید»، «کتاب‌ها را باز کنید»، «دفترها را بیاورید»، برای شروع کلاس یک روال ثابت طراحی کنید تا دانش‌آموز بداند بدون دستور معلم چه کاری باید انجام دهد. ۶. مسئولیت گروهی را جدی بگیرید. در کار گروهی، نقش‌ها مشخص باشد و نتیجه فقط به عملکرد معلم وابسته نباشد. دانش‌آموز باید تجربه کند که عملکرد او روی دیگران هم اثر می‌گذارد. ۷. اجازه بدهید بعضی اشتباه‌ها دیده شوند. کلاسی که در آن معلم دائماً اشتباه دانش‌آموز را نجات می‌دهد، مسئولیت‌پذیر تربیت نمی‌کند. گاهی باید اجازه داد اشتباه اتفاق بیفتد و بعد درباره راه اصلاح آن گفت‌وگو کرد. ۸. «چرا انجام ندادی؟» را با «حالا چه کار می‌کنی؟» جایگزین کن. سؤال اول دانش‌آموز را در گذشته نگه می‌دارد؛ سؤال دوم او را وارد حل مسئله می‌کند. ۹. دانش‌آموز را در تصمیم‌های کلاس شریک کن. مثلاً درباره شیوه ارائه یک پروژه، تقسیم نقش‌ها، بخشی از قوانین کار گروهی یا نحوه انجام یک فعالیت از خودشان نظر بخواهید. مشارکت در تصمیم، احساس مالکیت ایجاد می‌کند. ۱۰. مسئولیت‌پذیری را ارزیابی کنید، نه فقط نمره را. گاهی دانش‌آموزی نمره خوبی می‌گیرد اما مسئولیت‌پذیر نیست؛ چون والدین همه کارهایش را انجام داده‌اند. بخشی از بازخورد معلم باید درباره «پیگیری، تعهد، انجام وظیفه، پذیرش اشتباه و اصلاح آن» باشد. «بچه‌مان بزرگ شده؛ اما اگر هنوز ما به جای او زندگی می‌کنیم، نباید انتظار داشته باشیم مسئولیت‌پذیر شده باشد.»

❌ من مخالف کتاب های درسی ام چون: ⚠️ رویکرد کتابهای درسی، بچه ها را از تفکر واگرا و پرداختن به زوایای مختلف مسئله و راه حل های خلاقانه منع می کند. ⚠️ شاگرد باید اطلاعات کتاب و دستورات آن را مو به مو اجرا کرده، و عین آن را در امتحان هم بدهد این یعنی زورگویی و ظلم آشکار علیه خرد، علیه خلاقیت و‌تفکر . ⚠️ در این صورت، فهم شاگرد نسبت به یک موضوع، عینا آن چیزی است که در کتاب درسی آمده است. نه کم و نه بیش! . ⚠️این یعنی ما به زور کتابهای درسی، بچه ها را به یک نوع فکر کردن و‌ پذیرش یک نوع عقیده وادار می کنیم، و آنها را ترغیب می کنیم، تنها از زاویه‌ی مؤلفان تاریخ گذشته به دنیا نگاه کنن و عقیده ی اون ها رو بپذیرن اصلا خودشون، علاقه شون، استعدادشون، حال و آینده شون مهم نیست **این ها رو خوب می دونیم راهکار بگو حالا پس چی کار کنیم**؟ براش روزهای آتی لایو مفصلی دارم

معلم بیش از ۳ راه ندارد: ۱. یا هر روز بگوییم پول ندارم! حقوقم کمه! چرا به معلم نمی رسند که هیچ اتفاق خوبی برامون نمی افته و البته چند ده ساله همینه! چون تصمیم براین است که معلم ضعیف، فقیر، بیچاره در ایران بمونه حالا چرا؟ دلیلش رو شما بهتر از من می دونید ۲. بروید اون جایی که حالتون خوبه، یا درآمدتون خوبه حداقل با حرص خوردن بع سلامتی خودتون صدمه نزنید وگرنه باید گوشی ات رو هم بفروشی برای درمانت! ۳. من همیشه این رو گفتم باز هم میگم: «اگر می خواهی تصمیم گرفتی در ار شرایطی در معلمی بمونی، حالا «بمون اما متفاوت بمون» یعنی چی؟ خوب ایران پرشده از معلمان تکراری و شبیه هم و همشون انتظار دارند حالشون خوب بشه نهایت یک معلم هنرش اینه که پیجی می روش تدریس یاد میده یا کلاس خصوصی کنکور مافیایی یا ریاضی یا فلان کتاب درسی ناکار آمد رو میذاره واقعا دیگه دوران اینا هم تموم شده یا میشه خوب چی کار کنیم؟ بیاییم روی یک مهارت مهم تر تخصص مهم تر عمیق بشیم، کار کنیم اون قدر عمیق که حتی هپش مصنوعی هم جایگزینش نشه و اتفاقا به این علت این جا هستم که رسالتم، تربیت معلم خلاق و متفاوت و کارآفرین هست نه معلم محری و ربات کتاب درسی سوگیری شده دیکته شده نظام آموزشی فرسوده و بیمار که اصلا دانش آموز، معلم، ایران براش مهم نیست اگر مهم بود معلم این چنین ذلیل و فقیر نبود اگر می خواهید متفاوت در عمل باشید و به یک معلم کارآفرین، به یک معلم متخصص و الهام بخش تبدیل شوید و برند و جایگاه واقعی خودتون رو به تدریج با هم بسازیم «دوره معلمان کمیاب» رو پیشنهاد می کنم که بهت کمک می کنم بعد به کذشته خودت که نگاه می کنی از این همه پیشرفت تعجب کنی! این ها فقط حرف توخالی یا جملات زرد انگیزشی نیست واقعیت است و‌ افرادی که اومدن نتیجه گرفتند ضمانت میدم اگر به آن چه که در دوره برات میگم «عمل» کنی به تدریج حالت هم بهتر میشه، و آن چه که لیاقتش رو داری بهش برسی اگر می خواهی پیام بده دوره پنجم اواخر مهر برگزار خواهد شد جا نمونی 🍀

۳۵ سال تجربه معلمی به من ثابت کرد که متفاعد کردن این ۳ گروه در مدرسه توسط معلم در مورد اصول درست بسیار سخت و عذاب آوره: ۱. متقاعد کردن افراد به ظاهر تحصیل کرده مثلا عضو هیأت علمی دانشگاه شده طرف، ۲. متقاعد کردن افراد ایدئولوژیک، یا افراطی مذهبی و ... ۳. افرادی که خودشون سال ها شنیده نشدند بسیار سخت و طاقت فرساست

Voice message04:01

Voice message00:29

ممکنه بهتون برخوره: دقیقا این جاست که معلم باید تصمیم بگیره: بمونه یا بره؟ اگر می مونه نباید کارگر این نظام آموزشی دیکته شده
ممکنه بهتون برخوره: دقیقا این جاست که معلم باید تصمیم بگیره: بمونه یا بره؟ اگر می مونه نباید کارگر این نظام آموزشی دیکته شده بیمار و عقده ای باشد من این رو میگم و آموزش میدم: بمون اما متفاوت بمون! بمون اما در مسیر درست یادبگیر تا معکوس بیندیشی و معموس عمل کنی حالا چه جوری؟ ۱۸ ساله در این مسیر هستیم یاد می گیریم و یاد می دهیم و به کار می بندیم و راز موفق شده: در با هم بودن در ادامه دادن، ادامه دادن، ادامه دادن در مسیر نامتعارف درسته نه دستوری هستید؟ یا نه؟ اگر پاسخ شما «بله» است پیام بدین اگر هم می گویید: ول کن بابا کی حوصله شو داره؟ این جا ایرانه؟ چرا باید در این مسیر پول خرج کنم؟ زمان بذارم؟ مگه دیونه ام؟ مگه چه قدر بهم میدن بیام اینا رو یاد بگیرم؟ نمیشه! سخته! چند سال مونده بازنشست میشم چی کار می کنم؟ فایده نداره؟! از کجا بدونم راست میگی؟! تو هم مثل اون یکی ها پگیج فروشی! برو بابا و .... 🔴 واقعیت اعتماد و اعتقاد کامل به این دارم که: همانا خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.

وقتی یک مدیر یا معلم به دانش‌آموز می‌گوید «بچه‌های بی‌سواد می‌روند هنرستان»، شاید بد نباشد قبل از قضاوت درباره‌ی سواد دانش‌آموز، کمی درباره‌ی مفهوم «سواد» خودش تجدیدنظر کند. سواد فقط نمره‌ی امتحان و حفظ کردن چند صفحه کتاب نیست. سواد یعنی فهمیدن، تحلیل کردن، مهارت داشتن، ساختن، حل مسئله و پیدا کردن مسیر درست برای آینده. تحقیر هنرستان، دانش‌آموزی را باسوادتر نمی‌کند؛ فقط نشان می‌دهد هنوز بعضی از متولیان آموزش، تفاوت «درس‌خوان نبودن» با «بی‌سواد بودن» را درک نکرده‌اند. دانش‌آموزی که مسیر فنی و مهارتی را انتخاب می‌کند، کم‌ارزش‌تر نیست. و مدرسه‌ای که هنوز برای هدایت دانش‌آموز از برچسب «بی‌سواد» استفاده می‌کند، باید قبل از دانش‌آموزان، خودش یک کلاس مهم را بگذراند: کلاسِ درک و احترام به تفاوت استعدادها.

چرا بیشتر ما خیلی سریع به یک جواب مشترک می‌رسیم؟ 🤔 چون تجربه‌های قبلی‌مون روی چیزی که می‌بینیم و می‌شنویم اثر می‌ذارن. ذهن معمولاً دنبال آشناترین و سریع‌ترین پاسخ می‌گرده… و دقیقا مدارس، عادات، قوانین، فرهنگ و سنت و آیین، و اطلاعات تاریخ گذشته رو در مغزمون پر می کنند و همین ها رو ما خودمون انتخاب نکردیم بلکه برامون انتخاب کردند و حالا باید مهارتunlearning رو باد بگیریم تا اون دانسته های قبلی رو بیرون نریختیم فضایی برای یادگیری جدید باز نمی شود و تغییری اتفاق نمی افتد و مهم ترین مهارتی که باید در مدارس بعد از آموزش خواندن و نوشتن یاد داده شود تفکر خلاق، تفکر انتقادی، انعطاف، تاب آوری، می باشد و این جا تفکر خلاق به درد می خورد یعنی: قبل از اینکه به اولین جواب قانع بشیم، چند احتمال دیگه هم ببینیم.

معلم چگونه سیستم آموزشی خودش رو بسازد؟ از ساختن یک سیستم موازی در ذهن و عمل شروع کنید، نه از جنگیدن مستقیم با کل ساختار. سیستم آموزشی شما می‌تواند ۷ ستون داشته باشد: فلسفه روشن: اول مشخص کنید خروجی شما چیست. دانش‌آموزی که فقط محفوظات بیشتری دارد، یا انسانی که می‌تواند سؤال بپرسد، فکر کند، تحلیل کند، خلق کند و مسئولیت بپذیرد؟ قواعد کلاس را خودتان تعریف کنید: مثلاً در کلاس شما سؤال بد وجود ندارد، اشتباه کردن مجازات ندارد، حفظ کردن به‌تنهایی یادگیری محسوب نمی‌شود و دانش‌آموز حق دارد با استدلال با معلم مخالفت کند. ارزیابی را از «حافظه» به «توانایی» ببرید: بخشی از نمره برای پروژه، حل مسئله، توضیح دادن، همکاری، خلاقیت و توانایی دفاع از یک ایده باشد. حتی اگر امتحان رسمی وجود دارد، می‌توانید در محدوده اختیار خودتان چیز دیگری هم بسازید. معلم را از مجری به طراح تبدیل کنید: معلم فقط کتاب را تحویل نمی‌دهد. مسئله طراحی می‌کند، موقعیت می‌سازد، سؤال ایجاد می‌کند و مسیر یادگیری را تنظیم می‌کند. یک آزمایشگاه کوچک بسازید: لازم نیست از فردا کل مدرسه را تغییر دهید. یک کلاس، یک درس، یک پروژه یا حتی یک ساعت در هفته را به آزمایش تبدیل کنید. ببینید چه اتفاقی می‌افتد، داده جمع کنید، اصلاح کنید. معلم‌ها شبکه بسازند: یک معلم تنها خیلی زود خسته می‌شود. اما ۱۰ معلم که تجربه‌هایشان را ثبت می‌کنند و با هم به اشتراک می‌گذارند، کم‌کم صاحب یک «دانش بومی آموزشی» می‌شوند. هر چیزی را مستند کنید: این بخش بسیار مهم است. نگویید «روش ما بهتر است». نشان دهید. قبل و بعد را مقایسه کنید: مشارکت، کیفیت سؤال‌ها، توانایی استدلال، پروژه‌ها، رضایت دانش‌آموز و پیشرفت واقعی. و یک اصل کلیدی: سیستم آموزشی را با شعار نمی‌سازیم؛ با پروتکل می‌سازیم. یعنی اگر می‌خواهیم «خلاقیت» داشته باشیم، باید معلوم باشد دقیقاً در کلاس چه کاری انجام می‌دهیم که خلاقیت تولید کند. اگر «تفکر انتقادی» می‌خواهیم، باید معلوم باشد دانش‌آموز هر هفته چه تمرینی برای آن انجام می‌دهد. اگر «استقلال» می‌خواهیم، باید معلوم باشد کدام تصمیم‌ها را به خود دانش‌آموز واگذار می‌کنیم. و اینجا یک نکته خیلی مهم از بحث قبلی‌مان وارد می‌شود: قرار نیست معلم برای ساختن سیستم خودش حتماً با سیستم رسمی بجنگد. باید اول محدوده اختیارش را پیدا کند. مثلاً اگر سیستم رسمی می‌گوید امتحان بگیر، امتحان بگیر؛ اما قبل و بعد از امتحان می‌توانی یادگیری واقعی ایجاد کنی و از امتحان و کتاب درسی بت نسازی. کتاب های درسی بر علیه تفکر و خلاقیت هست یعنی اگر همه دانش آموزان شما شاگرد اول شدند فکر نکن معلم موفقی هستی اتفاقا برعکس اگر برنامه درسی مشخص است، همان محتوا را می‌توانی با روش متفاوت آموزش بدهی. اگر نمره اجباری است، می‌توانی علاوه بر نمره، بازخورد واقعی بدهی. اگر کتاب باید تدریس شود، می‌توانی کتاب را به نقطه شروع تبدیل کنی، نه نقطه پایان. این یعنی طراحی سیستم در دل محدودیت. و اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم: سیستم آموزشی خودمان را از «اختیارهای کوچک اما تکرارشونده» می‌سازیم. یک معلم → یک کلاس → یک روش → یک سال → یک گروه معلم → یک مدرسه. تغییر آموزشی معمولاً از جایی شروع نمی‌شود که یک نفر می‌گوید «من کل سیستم را عوض می‌کنم». از جایی شروع می‌شود که یک معلم می‌گوید: به خودت بگو: در این محدوده‌ای که هنوز دست من است، اجازه نمی‌دهم روش غلط، تنها روش ممکن باشد.

Video message00:22

معلمان ناراحت نشن! «ببشتر مشکلات یادگیری دانش آموز از معلمان است چون بلد نیستند و‌ توهم دانایی دارند» معلم می‌گوید: «بچه‌ها انگیزه ندارند.» یک معلم دیگر همان کلاس را می‌بیند و می‌گوید: «شاید شیوه‌ای که ما از آنها مشارکت می‌خواهیم، با چیزی که واقعاً برایشان معنادار است ارتباط ندارد.» اطلاعات تقریباً همان است. قاب ذهنی عوض شده. و این دقیقاً همان چیزی است که بینش می‌سازد. «گری کلاین»

⁨ ⁨ ⁨ معلمی از دیار ماکو با این اخلاقش انسان بودن رو در نوجوانی به ما یاد داد نه با شعار یا کتاب یا درس بلکه با عمل و رفتار و سخصیت خودش «وظیفه من این است که ایستاده در مقابل شما صحبت کنم.» شیک‌پوش، باوقار و مهم‌تر از همه، عمیقاً محترم بود. ما از این معلم فقط اقتصاد یاد نمی‌گرفتیم؛ احترام، کتاب شخصیت، ادب و شعور اندیشیدن و عشق به یادگیری را تجربه می‌کردیم. امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌فهمم بعضی آدم‌ها بی‌آنکه بدانند، در زندگی ما بذر می‌کارند و سال‌ها بعد، خودشان را در مسیر زندگی ما نشان می‌دهند. آقای هوشنگ تاروردی زاده شما فقط معلم اقتصاد من نبودید؛ یکی از دلایل معلم شدن من بودید. ❤. آن‌قدر تحت تأثیرش قرار گرفته بودم که یک روز قلکم را شکستم و با پولش یک کتاب خریدم. و تقدیم این معلم کردم در اون دوران انگار این معلم آبی بود بر لبان تشنه ما و شد عشق ما سال‌ها گذشت و من خودم معلم شدم.و از ایشان یاد گرفتم ننشینم و هنوز هم جا می روم صندلی رو کنار میذارم چون یادم داد به انسان ها احترام بذارم عمیقا نه نمایشی #معلم #معلم_تاثیرگذار #معلم_زندگی #خاطرات_معلم #ماکو ⁩⁩⁩

نظر جناب آقای کمال شفیعی از شهر سقز استان کردستان از شرکت کنندگان دوره معلمان کمیاب

نظر سرکار خانم نوروزی از شهر کرج از شرکت کنندگان دوره معلمان کمیاب

نظر سرکار خانم جعفری از شهر خوی آذربایجان غربی از شرکت کنندگان دوره معلمان کمیاب مدیر مؤسسه آموزشی

نظر سرکار خانم علیزاده از شهر تبریز از شرکت کنندگان دوره معلمان کمیاب مؤسس خلق اثر