en
Feedback
trxexercise

trxexercise

Open in Telegram

جهت ارتباط لينك زير را كليك كنيد 👇🏽👇🏽 https://telegram.me/alyasghari علی اصغری

Show more
1 539
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
✨زندگی✨ . دو روز مانده به پایان عمرش، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است . تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود . پریشان شد و آشفته و عصبانی ، نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت . آسمان و زمین را به هم ریخت . جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت . به پر و پای فرشته و انسان پیچید . كفر گفت و سجاده دور انداخت . دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد . خدا سكوتش را شكست و گفت : عزیزم اما یك روز دیگر هم رفت . تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی،تنها یك روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یك روز را زندگی کن. لا به لای هق هقش گفت: اما با یك روز ! با یك روز چه كار می توان كرد؟! خدا گفت : آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند ، گویی كه هزار سال زیسته است و آنكه امروزش را درنمی یابد ، هزار سال هم به كارش نمی آید . و آنگاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت : حالا برو و زندگی كن او مات و مبهوت، به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می درخشید . اما می ترسید حركت كند ، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد .قدری ایستاد... بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد . بگذار این یك مشت زندگی را مصرف كنم . آن وقت شروع به دویدن كرد زندگی را به سر و رویش پاشید ، زندگی را نوشید . زندگی را بویید وکمی به وجد آمد و حسی عجیب داشت. او در آن یك روز آسمان خراشی بنا نكرد ، زمینی را مالك نشد ، مقامی را به دست نیاورد اما ... اما در همان یك روز دست بر پوست درخت كشید . روی چمن خوابید . كفش دوزكی را تماشا كرد . سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی كه نمی شناختندش سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد . او در همان یك روز آشتی كرد و خندید و سبك شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشید ، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد . او همان یك روز زندگی كرد . . .

زندگی✨ . دو روز مانده به پایان عمرش، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است . تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود . پریشان شد و آشفته و عصبانی ، نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت . آسمان و زمین را به هم ریخت . جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت . به پر و پای فرشته و انسان پیچید . كفر گفت و سجاده دور انداخت . دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد . خدا سكوتش را شكست و گفت : عزیزم اما یك روز دیگر هم رفت . تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی،تنها یك روز دیگر باقی است. بیا و لااقل این یك روز را زندگی کن. لا به لای هق هقش گفت: اما با یك روز ! با یك روز چه كار می توان كرد؟! خدا گفت : آن كس كه لذت یك روز زیستن را تجربه كند ، گویی كه هزار سال زیسته است و آنكه امروزش را درنمی یابد ، هزار سال هم به كارش نمی آید . و آنگاه سهم یك روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت : حالا برو و زندگی كن او مات و مبهوت، به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می درخشید . اما می ترسید حركت كند ، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد .قدری ایستاد... بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد . بگذار این یك مشت زندگی را مصرف كنم . آن وقت شروع به دویدن كرد زندگی را به سر و رویش پاشید ، زندگی را نوشید . زندگی را بویید وکمی به وجد آمد و حسی عجیب داشت. او در آن یك روز آسمان خراشی بنا نكرد ، زمینی را مالك نشد ، مقامی را به دست نیاورد اما ... اما در همان یك روز دست بر پوست درخت كشید . روی چمن خوابید . كفش دوزكی را تماشا كرد . سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی كه نمی شناختندش سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد . او در همان یك روز آشتی كرد و خندید و سبك شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشید ، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد . او همان یك روز زندگی كرد . . .

سلام به همگي ٤ راند انجام بدين استراحت بين هر راند يك دقيقه plank press 10 reps chest fly 45 sec pull up 45 sec hip throw 45 sec

+1

+1

+1