کولی
Open in Telegram
قصّه یه هودی سفید که سفر میره. اینجا میتونیم معاشرت کنیم؛ (پلک بسته) http://t.me/HidenChat_Bot?start=51268195
Show more770
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Posts Archive
770
نتهای پیانو شبیه به دم و بازدمهای کوتاهیه که وصل نگهت میداره به زندگی. از پسِ دستهای سنگین ویالنسل روی گلوت.
770
شاید چیزی شبیه به پوست انداختن رو دارم تجربه میکنم و ناخودآگاه ترجیح میدم، تا این پروسه کامل نشده، با فعالیت خاصی مختلش نکنم.
770
و این مسئله حتی به فعالیتهای دیگه به جز کار هم کشیده میشه. این جابجایی اولویتها خیلی فکریم میکنه که وحید چند سال پیش چه سوالی داشت که سفر اولویتش بود؟
آیا الان اون سوالها، پاسخ داده شدن یا به کل رها شدن؟
770
حتی امروز با یکی از بچهها صحبت میکردیم و وسط صحبت از سفرهای رفته و خواهد رفتش میگفت و هیچ شوق و علاقهای به جابجایی و سفر احساس نمیکردم هم برام عجیب بود.
770
این سوال که، «الان دوست داشتی کجا باشی؟»، به شکل عجیبی هیچ جوابی ندارم براش و دارم به این فکر میکنم که بیجواب بودنش، مثبته یا منفی؟
770
برای منی که تا حالا غرب نبودم، فضای این کار، یادآور زمانهای مکرر و طولانی، نشستن پشت میز یه کافه وسط بازارچه لاله است. غرب هنوز برام غریبه و نمیدونم زمان آشنایی چه وقته.
@terriblemess
770
صبحها که مامان بیدار میشه، پردهها رو میزنه کنار و چند دقیقهای روی مبل، زیر نور خورشید، چشماش رو میبنده و بعد پا میشه و روزش رو شروع میکنه.
770
فردا که از این دیر کهن درگذریم
«فردا» واقعا فرداست. حتی کمتر، پلک زدنیه. یه مدل پلک زدن دارم که بین بسته و باز شدنش فاصله است، شبیه به باز بودن لحظه تولد و بسته شدن لحظه مرگ.
770
دیدین جورابهای با کش سفت، رد میندازن و مدتی باقی میمونه و با اینکه درشون آوردی، هنوز حس میکنی جوراب پاته؟ به همین شکل هنوز حس میکنم سربازم. افکارم، احساساتم، علایق و دغدغههام، هنوز تو اون قالب شکل میگیرن و واسه شکستن این قالب، قدم اولم یک ماه بیتغییر تو روتین زندگیم بدون سربازیه.
770
و تجربه کردن احساساتی که تو زندگی واقعی پیش نمیان یا ممکن نیستن، چقدر با این انیمه، با فاصلههای کوتاه داره تکرار میشه!
