en
Feedback
روانکاوی و روانشناسی انتقادی

روانکاوی و روانشناسی انتقادی

Open in Telegram

صلاح اسمعیلی رواندرمانگر تحلیلی @salah_esmaeili

Show more
2 122
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from طرحی‌نو
لطفا برای شرکت در این وبینار و دریافت لینک جلسه، در گروه طرحی‌نت عضو بشوید. https://t.me/TarhinowGroup
لطفا برای شرکت در این وبینار و دریافت لینک جلسه، در گروه طرحی‌نت عضو بشوید. https://t.me/TarhinowGroup

مروری انتقادی خواهم داشت بر روایت‌های: _ محمد صنعتی و بیمارستان روزبه _ حسین کاویانی، نیما قربانی و دانشگاه تهران _ گوهر همایون‌پور و گروه فرویدی تهران _ میترا کدیور و انجمن فرویدی تهران _ بابک روشنایی‌ و مرکز مطالعات روانکاوی تهران _ و چند روایت مرتبط دیگر

+1
قبل از قهوه

همجنسگرایی یا همجنس‌گرایی؟ از آنجاییکه همجنس‌گراییِ امر به معروف کنندگان ج. اسلامی، یعنی توسری‌زنان بر زنان ایران، بتازگی در شبکه‌های اجتماعی به روشنی آشکار شده است، بتازگی پرسش‌هایی برای پیگیران کانال پیش آمده است : - آیا همجنسگرایی غریزی است؟ - آیا همجنسگرایی گونه‌ای روانکژی است؟ - آیا باید آن را قانونی کرد یا نه ؟ یک به یک و به کوتاهی به این نکته‌ها بپردازیم : ۱. آیا همجنسگرایی غریزی است؟ از دیدگاه روانکاوی، هیچ چیز در آدمی غریزی نیست. حتی کامرانه (libido) نیز از راه رانه‌تابی مِهادیگری (مادر یا پرستار کودک) بر کودک و واژه‌گذاری بر خشنودی برآمده از آن، در روان انسان جای می‌گیرد. همجنسگرایی، همانگونه که از نامش پیداست، گرایش به همجنس است، و رفتاری است که بر یک گزینش جنسی استوار است : برگزیدن همجنس برای ... برای عشق‌بازی یا برای کام‌گیری؟ و این همهٔ پرسش است. ۲. آیا همجنسگرایی گونه‌ای روانکژی است؟ آنچه از دیدگاه روانکاوی رفتار جنسی روانکژانه را از رفتار جنسی ناروانکژ جدا می‌کند، تنها گزینش یک آدم همجنس یا دگر‌جنس نیست، بلکه شیوهٔ بودن با دیگری است. اینکه تا کجا همراه جنسی برای آدمی، «دیگری» است. آیا این همراه جنسی براستی عشق مرا برمی‌انگیزد، عشقی که دگربودگی دیگری برانگیزندهٔ آن است، و یا تنها «جنسی» است برای کام‌گیری؟ آیا همآمیزی جنسی نمودیافت عشق به دگربودگی دیگری است، یا تنها گونه‌ای هم – آمیزی است؟ هم – آمیزی با دگرمنی همسان؟ آیا همآمیزی جنسی نمودیافت «رخداد» عشق است، یا رفتاری کامگرایانه (hedonistic)؟ بدینگونه، در درون چهارچوب ازدواج با جنسی دیگر، رفتار جنسی می‌تواند همجنس‌گرا باشد و در چهارجوب همجنسگرایی، دگرجنس‌گرا. ۳. پس، آیا باید آن را قانونی کرد یا نه ؟ یکی از بزرگترین دستاوردهای نوینگرایی، جدا کردن زندگی خودینه از پهنهٔ همگانی است. یعنی داروغه را به آنچه در اتاق خواب یک شهروند می‌گذرد کاری نیست.. در چهارچوب زندگی شهروندی، دو تن می‌توانند زیر یک سقف زندگی کنند و چون یک واحد حقوقی مالیات بپردازند و از حقوق زندگی زوجی برخوردار شوند، هم‌جنس باشند، یا ناهم‌جنس. نام این قرارداد حقوقی «ازدواج» نیست. ازدواج دستوری دینی است. اینکه شماری از همجنسگرایان خواستار «ازدواج همجنسگرایان» اند، نکته‌ای است که می‌توان روی آن درنگ کرد. آیا چنین کسانی خواستار بازشناسی همجنسگرایی از سوی نهاد دینی‌اند؟ و چرا؟ می‌توان به این پرسش‌ها اندیشید. بگذریم. آنچه که خشم و ریشخند مردم را در این ماجرا برمی‌انگیزد، بی‌گمان همجنسگرایی این دستوردهندگان به عفاف زنان نیست، بلکه همجنس‌گرایی آنان است. این همجنس‌گرایی بخوبی چرایی زن‌ستیزی این روانکژان را آشکار می‌سازد. به امید آزادی ایران. زن، زندگی، آزادی

رواندرمانی کار دشواری است. اصلا انسان بودن خودش به تنهایی دشوار است چه برسد به اینکه در اتاقی دربسته رخ‌به‌رخ «دیگری» بنشینی و قصد یا ادعا کنی قرار است به «او» گوش دهی، با «او» همدلی کنی و دوش به دوش «او» به قلمروهای ناشناخته و کمتر شناخته‌شده پای بگذاری. هر فرد جهانی است از «روایت‌های پرشمار»، سرشار از «مگوی»، هراس و آشفتگی. بله، رواندرمانگری یک ادعای محترمانه- و اگر درمانگر سلامت باشد،غیرمتکبرانه- است. درمانگران بین دو مراجع چه می‌کنند؟ وقتی مراجعی روایت‌هایش را برمی‌دارد و جلسه را ترک می‌کند در فاصله بین دو مراجع، درمانگر چه می‌کند؟ به فکرِ بیشتری فرو می‌رود؟ «دو پُک از سیگار» می‌گیرد؟ تماس‌های ضروری‌ِ از دست رفته‌اش را پاسخ می‌دهد؟ اینستاگرامش را چک می‌کند؟ کتابچه‌ای را ورق می‌زند؟ چای و قهوه‌اش را می‌نوشد؟ دستشویی می‌رود؟ در کتاب‌ها نوشته‌اند که گویا به تکمیل پرونده مراجعان می‌پردازد. نمی‌دانم. اساسا آماده‌سازی روان برای مراجعِ بعدی باید درست پیش برود. تا جایی که من می‌دانم هر درمانگری روش و سلیقه خودش را دارد. در «آن» فرصتِ اندک بین دو مراجع به سرعت مجهز می‌شود برای «رابطه‌ای» نو. دوست و همکار نازنینی می‌گفت بین مراجعان به صورت آنلاین لحظاتی شطرنج بازی می‌کند و قوای خود را اینگونه بازیابی می‌کند. «سرگرم» بودن؛ بله بهتر است «سر»، «گرم» باقی بماند و هشیار؛ حتی با حواسپرتی‌های موقت بین جلسات. گاهی پناه بردن به خلوت فلسفی، گاهی وجین کردن، گاهی نوازش حیوان خانگی، گاهی نگریستن از پنجره مطب به نورِ تابیده‌شده بر سطح دیوار روبرو، چَت کردن با عزیزان، گوش دادن به اَشکال متنوعِ سکوت یا هیاهو؛ فرقی نمی‌کند. مهم این است درمانگر یَلِگی بلد باشد. بتواند به هر روشی که دلش می‌خواهد رها و آزاده باشد برای دیدار بعدی. روانش را بِتکانَد و پَهن کند «در بسترِ رابطه». @ravandarmandegy

زوج خودشیفته/مرزی 😄

نازنینم! در خاکستر ( خاکدان) اسطورە تا تاریخ هزاران بار به دنیا آمدی و من هر بار عاشق تو شدم تنها نامت از یادم رفت در طوفان‌ها و بوران‌ها حتا تو تو که شوق وطن داری و آرزوی آزادی حتا زلفت که آتش‌تر از آتش است ... گریەی من، خندەی تو دل دادن و دل کندن تو و خال‌هایت سیاه‌چاله‌های کائناتِ رخسارت و بوسه‌هایی که چاشت ساعت پنج صبح بودند همه از جنس خاکسترند نه تنها خاک که سینه‌چاک دوران است حتا خدا که چون ساروج کپک زده است بر تن و جان کائنات همه از جنس خاکسترند ! ترجمه به فارسی : یوخابه محمدیان انمیمیشن و ترجمە بە انگلیسی : حسن شامحمدی @saeid_ebadateyan_banan باوانەگەم له خوڵەکووان ئستووره تا وە مێژوو هزاران جار وە دی هاتی و من هەر جار عاشق باڵای ت بۊم تەنیا ناود له هۊرم چێ له بەورانەیل و قەێرانەیل ، حەتا ت ک تاسەمەن نیشتمانی یا تامازروو ئازادی حەتا زوڵفت ک ئاگرتر له ئاگره . ئرمس م ، خەنین ت دڵ‌دان و دڵ‌کەنین ت و خاڵەیلد؛ سیاچاڵەی کائنات ڕۆخسارد و ماچەیلێ ک قواڵتێ سات پەنج شەوەکی بۊن گێشت له جنس خوڵەکوون نە تەنیا خاک ک سینەچاک خوڵەکووان دەورانە حەتا خودا ک چۊ سارووج گەچیڕه داس له حەک پووس کائنات له جنسات، خوڵەکووە !..

امشب ساعت ۷:۳۰ عصر به وقت تهران در مورد روانشناسی فقر اندکی صحبت خواهم کرد. لینک زیر به شما این امکان رو می ده تا در گوگل میت صحبت‌هارو دنبال کنید و در صورتی که مایل بودید مشارکت هم بکنید. جلسه همزمان در اینستاگرام به صورت لایو پخش خواهد شد. لینک گوگی میت (No title) Sunday, July 16 · 12:00 – 1:00pm Time zone: America/Toronto Google Meet joining info Video call link: https://meet.google.com/mic-zcxe-ngi Or dial: (CA) +1 647-732-3962 PIN: 900 748 494# More phone numbers: https://tel.meet/mic-zcxe-ngi?pin=8496332703639

چرا بعضی زنان به جای اینکه تن به لذت جنسی دهند مردان را اخته می‌کنند؟ با مروری کوتاه بر اُدیپ زنانه در فرایند تحولی، دختر خردسال با تحریک ـ خودانگیخته یا ناخودانگیخته ـ نواحی محتلف تن به نوعی کامیابی می‌رسد. به ویژه هنگامی که این کامیابی بر ناحیه تناسلی متمرکز می‌شود دختر خردسال به گونه‌ای نارسیستی احساس قدرتمندی و همه‌توانی می‌کند. اما از جایی دختر خردسال در مقایسه خودش با پسران، نقصی تناسلی در خودش می‌بیند. از اینجا او گمان می‌کند چیزی را که می‌بایست داشته باشد ندارد. خودشیفتگی‌اش جراحت بر‌می‌دارد. با درد نداشتن مواجه می‌گردد. متوجه می‌شود که مادر نیز فاقد آن چیز ارزشمند است و برای دستیابی به آن نیازمند پدر است. بنابراین دختر از برنهاد اولیه یعنی مادر دست بر‌می‌دارد و سراغ پدر می‌رود. نکته مهم اینکه مسئله در اساس، آلت مردانه نیست بلکه جایگاه نمادین آن است. کودک چیزی را به پدر نسبت می‌دهد که نماد قدرت و کمال است. پدر در جایگاهی است که می تواند زخم خودشیفتگی اولیه را التیام بخشد. دختر با احساس فقدان رویارو می‌شود حال می‌خواهد آن نماد قدرت را از پدر بگیرد تا دوباره به کمال برسد. بنابراین این گرایش به پدر در بدو ماجرا برخاسته از حسادت و رقابت است. گرایش به پدر و درخواست فالوس(نماد قدرت و کمال) از او، پاسخ نه می‌گیرد. برای اینکه پدر متعلق به مادر است. پس از این دختر می‌خواهد خودش به تملک پدر در آید و در جایگاه فالوس برای او قرار گیرد. به این منظور شروع می‌کند به همانندسازی با مادر برای کسب ویژگی‌های زنانه، برای دلربایی از پدر. می‌خواهد زنی شود برازنده میل پدر. اما دختر دومین پاسخ نه را هم می‌گیرد. دختر متوجه می‌شود که این محرم‌آمیزی به سرانجامی نمی‌رسد. ناچار است این گرایش به پدر را در وجودش بکشد و سپس در سوگ مرگ آن بنشیند. این سوگواری با همانندسازی با پدر همراه است. در این مرحله دختر پدر را فرو می‌بلعد و ویژگی‌های او را درونی ‌می‌سازد. پس از آن است که می‌تواند سراغ از مردان دیگر بگیرد. در واقع میزان موفقیت در این گذار اُدیپی است که کیفیت رابطه یک زن با مردان را تعیین می‌کند. به صورت آرمانی چنانچه یک زن بتواند از اُدیپ بگذرد: 1. این فانتاسم را که او همچون یک زن موجودی ناقص و ناتوان است کنار می‌گذارد. 2. از حسادت و رقابت دست بر می‌دارد. اجباری نیست که از مردان فالوس را بگیرد. 3. ویژگی‌های زنانه را درونی می‌سازد تا بتواند کامیابی جنسی بدهد و بگیرد . 4. گرفتار تصویر ایده‌آل پدرش نمی‌ماند و می‌تواند وارد روابط جنسی و عاشقانه پایدار با مردان دیگر شود. 5. با همانندسازی با پدر می‌تواند وارد دادو ستد نمادین شود و سهم خودش را از عالم بگیرد. خوانشی از کتاب: OEDIPUS: The Most Crucial Concept in Psychoanalysis; JUAN-DAVID NASIO(2010) @ravankavi1939

ترس پنهان مردان من فکر می‌کنم مردان ترسو هستند و زنان خیال‌پرداز. مردان ترسو هستند به خاطر اینکه خیلی نگران قدرت، نیرو و مردانگی‌‌شان هستند. همیشه می‌ترسند این‌ها را از دست بدهند. از این رو، در زندگی همیشه به گونه‌ای اقدام می‌کنند و تصمیم می‌گیرند که حافظ قدرت و توانایی‌های آنها باشد، حافظ چیزی باشد که حیاتی‌ترین مسئله وجودشان در نظر می‌گیرند؛ یعنی در اصل تصویر خود و غرور مردانه‌ آنها. به این ترتیب، از آنجا که مردان به طور مداوم در معرض و در خیال از دست دادن همه چیز هستند، وجودشان فوق‌العاده پر از ترس است. زنان به سهم خودشان به طور آشکار از مردان شجاع‌تر هستند. مطمئنا زنان ترس‌های خودشان را دارند، اما آن‌ها چیزی برای از دست دادن ندارند، زیرا آنها از همان اوایل کودکی با تجربه‌ فقدان سر کرده بودند. زنان در عین حال که تصمیم می‌گیرند با هر گونه دشواری رویارو شوند، می‌دانند که با خطر از دست دادن همه چیز مواجه نیستند، پس بدون تعلل پیش می‌روند. اما در مقابل ما مردان تصور می‌کنیم که ممکن است همه چیز را از دست بدهیم. این گونه ترس و دودلی توان ما را می‌گیرد. ما خیلی راحت‌تر از زنان می‌گوئیم: “نمی‌دانم، حالا صبر کنیم، بگذار ببینم.” می‌لرزیم و به طور پایان‌ناپذیری تامل می‌کنیم. ما مردها بدون شک ویژگی‌های دیگری هم داریم اما ترسو بودن شکننده‌ترین ویژگی ما، پاشنه آشیل ما است. از: OEDIPUS: The Most Crucial Concept in Psychoanalysis; JUAN-DAVID NASIO پی‌نوشت: این قطعه را چند سال پیش ترجمه کردم. امیدوارم این کتاب و دیگر آثار غنی و خواندنی نازیو به زودی به فارسی ترجمه شوند. @ravankavi1939

این کتاب خوبی از خوان دیوید نازیو است که چند روز پیش با ترجمه علی حسن‌زاده منتشر شد. چند سال پیش که این کتاب را خواندم دو مطل
این کتاب خوبی از خوان دیوید نازیو است که چند روز پیش با ترجمه علی حسن‌زاده منتشر شد. چند سال پیش که این کتاب را خواندم دو مطلب مربوط به آن در فیس‌بوک و اینجا گذاشتم. آنها را فوروارد میکنم تا با محتوای کتاب بیشتر آشنا شوید. @ravankavi1939

با سلام پاسخگوی گرامی: پرسشنامه حاضر بخشی از یک پژوهش مشترک در حال انجام در دانشگاه علوم پزشکی تهران و دانشگاه شهید بهشتی است.  پاسخگویی به این پرسشنامه براساس تجربیات شما نیازمند حداکثر  20 دقیقه زمان است. لازم به ذکر است که به پاسخ دهندگان گرانقدر اطمینان داده می‌شود که کلیه اطلاعات و پاسخ‌های اخذ شده به صورت کاملاً محرمانه و بدون ذکر نام باقی خواهند ماند.  پیشاپیش از همکاری صمیمانه شما کمال تشکر را داریم. در انتها چنانچه هر گونه پرسشی درباره‌ی روند پژوهش داشتید می‌توانید به شماره‌ و آدرس ایمیل که در پایان پرسشنامه آمده است پیام بدهید. https://survey.porsline.ir/s/2QxrDCh4

برای سرگرمی این قطعه از شعر حسین منزوی را مقایسه کنید با فهم، طبقه‌بندی و نظام رفتاری ما روانشناس‌ها در مقوله زنانگی. مواجهه
برای سرگرمی این قطعه از شعر حسین منزوی را مقایسه کنید با فهم، طبقه‌بندی و نظام رفتاری ما روانشناس‌ها در مقوله زنانگی. مواجهه تیپیک ما روانشناس‌ها با زن‌ها و زنانگی در جهانی که برای خودمان ساخته‌ایم چگونه است؟ نه لزوما در مباحث نظری، در زندگی روزمره و جاری. بله. این دسته هیستریک و نمایشی هستند آن دسته خودشیفته و تهاجمی. این یکی‌ها منزوی و اجتنابی هستند. آن یکی ها اگر چه جذابند ولی بوردلاین و خطرناکند. و از این قبیل. حالا چکار باید کرد. همه تراپی‌لازم و نیازمند حک و اصلاحند. اگر سریع و فوری با شناختی رفتاری جواب نداد دیگر باید برود برای درمان روانکاوی. عشق که اصولا نوعی عارضه عصبی روانی است. کمش بد نیست ولی زیادش حتما بیماری است. بنابراین برای تنظیم و تعادل شیمیایی فلوکسیتین و آسنترا و بقیه داروها نجات‌بخش‌های جانبی همیشگی هستند. @ravankavi1939

عشق به سرنوشت خویشتن برای دوره زیادی این مفهوم را اینطور در می‌یافتم که مسیر خودت را در زندگی انتخاب کنی، برای آن بکوشی و پذیرای هزینه‌های آن باشی. هر چه آید خوش آید. مهم این است که به خواسته‌های خودت وفادار باشی و در راه آن از چیزی فرو نگذاری. مانند قهرمانی، حتی بی‌نام و نشان و در خلوت وجودی خود، اتفاقات و رویدادهای زندگی‌ات را رقم بزنی. گویی سکان کشتی زندگی‌ات را به دست بگیری و به رغم ابر و باد نامساعد جهان پیش بروی. خطوط اشتیاق و امیالت را با سماجت و لجاجت بر دفتر هستی نقاشی کنی حتی اگر نقشی از درد و ناکامی به جا بماند. اما هر چه گذشت از زاویه دیگری مفهوم عشق به سرنوشت خویشتن به رویم گشوده شد. در برداشت اولی با سر به روشنی می‌اندیشی و دل در راه آن قوی می‌داری. در برداشت دومی با دل و دلایل گنگ آن راه می‌بری و مقام سر صرفا فرمانبری است‌‌. اینطور خودمحورانه به جنگ جهان نمی‌روی، به فراخوانی جهان گوش می‌دهی. اینطور خود حجاب خویشتنی و باید از میان برخیزی. از قلمرو آشنای خود فراتر روی و جان و تن به غرابت جهان و دیگران دهی. میل تو در مقابل جهان نیست که وفادارانه آن را بپایی تا رخداد نهایی را رقم بزنی. رخداد، میل تو را در جهان رقم ‌می‌زند و البته نابهنگام. اینجا دیگر عرصه پاکبازی و جانبازی است وقتی نامه ناخوانده سرنوشت قلب ناخودآگاهت را هدف می‌گیرد. همچون عشق که ویران و بی‌خودت می‌کند ولی جوانه دیگری در نهادت می‌زند. همچون تمنای بی‌محابای آزادی که در نهانت می‌دمد و به ماجراها می‌کشاند. همچون هزاران نیرنگ سرنوشت که پنهان در پس پرده برای هوش‌ربایی به دنبال هستند. اگر ایمان بیاوری لمحه غریب دیگری نمی‌تواند تو را فرا بخواند مگر در اعماق وجودت با آن آشنا باشی. @ravankavi1939

از متن 👆 "اما مراقبتی نیز که در درازمدت تنها معطوف به خود باشد دیگر نه مراقبت‌٬ که نازپروردگی‌٬ حق‌به‌جانبی و خودشیفتگی است و پروای دیگری را نداشتن. در برابر خودشیفته که خود را مرکز عالم می‌بیند٬ جان‌نثار آن کسی است که جز دیگری نمی‌بیند و خود را قربانی دیگری می‌کند. هر چند دومی همدلی بیشتری را در ما برمی‌انگیزد اما اغراق در ستایش جان‌نثار و شهید در این سرزمین گاهی جز خوارداشت رنج‌های زندگان حاصلی نداشته به و مرگ را یگانه کنش رهایی‌بخش و صادقانه قلمداد کرده است. و این در تضاد آشکار با تار و پود «جنبش زندگی» است." "مراقبت فردی می‌تواند شامل فرآیندهای «روان‌درمانی» هم باشد اما دیگر صرفاً «تراپی» نیست، بلکه هر آن چیزی است که ما را به جماعت انسان‌ها پیوند می‌زند. دیدن دوستان، با دیگران حرف زدن، از مشکلات گفتن و شنیدن و یافتن کسانی که هم‌رنج ما هستند یا دست کم می-توانند درکی از شرایط ما داشته باشند همه از اقسام مراقبت در این روزهاست. به خود رسیدن، آراسته لباس پوشیدن، رقصیدن و شوخی کردن و خندیدن به هیچ روی امور مبتذلی نیستند بلکه پاسداشت زندگی هستند – و مراقبت از خود و دیگران. قصه‌ی رنج خود را گفتن و نوشتن و قصه و رنج دیگران را شنیدن و خواندن، و در کنار آن قصه‌ و خاطره‌ی شادی و کامیابی‌های دیگران را شنیدن و خواندن مراقبت است: اولی غمخواری است و دومی پاسداری از حریم زندگی. در شرایط امروز ایران که با انباشت رنج‌ها و فشارها مواجهیم هیچ کس به تنهایی نمی‌تواند از خود مراقبت کند و این وظیفه میان همگان تقسیم می‌شود."

Repost from Radio Zamaneh
مراقبت از خود‌ـ‌دیگری در «دوران ظلمت»: راهنمای عملی برای زندگان سیاوش طلایی‌زاده ــ این نوشتار ادای دینی است به مفهوم مراقبت و می‌کوشد آن را از منظر روانکاوی اجتماعی در پیوندی تاریخی با وضعیت سیاسی امروز ایران قرار دهد و ضرورت و چگونگی آن را در شرایط کنونی به بحث بگذارد. https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/770376/&rhash=0ceb6994783a68 @RadioZamaneh | رادیو زمانه

"شنه" در زبان کردی معنی نسیم میده. مصدر "شنیان" برای این سه معنی به کار میره: _ وزیدن نسیم _ خنده نوزاد _ آرزو کردن @ravankav
"شنه" در زبان کردی معنی نسیم میده. مصدر "شنیان" برای این سه معنی به کار میره: _ وزیدن نسیم _ خنده نوزاد _ آرزو کردن @ravankavi1939