810
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
August '23
August '23
+16
in 0 channels
July '23
+20
in 0 channels
Get PRO
June '23
+16
in 0 channels
Get PRO
May '23
+62
in 0 channels
Get PRO
April '23
+44
in 0 channels
Get PRO
March '23
+60
in 0 channels
Get PRO
February '23
+22
in 0 channels
Get PRO
January '23
+68
in 0 channels
Get PRO
December '22
+78
in 0 channels
Get PRO
November '22
+64
in 0 channels
Get PRO
October '22
+55
in 0 channels
Get PRO
September '22
+51
in 0 channels
Get PRO
August '22
+9
in 0 channels
Get PRO
July '22
+12
in 0 channels
Get PRO
June '22
+11
in 0 channels
Get PRO
May '22
+11
in 0 channels
Get PRO
April '22
+13
in 0 channels
Get PRO
March '22
+22
in 0 channels
Get PRO
February '22
+15
in 0 channels
Get PRO
January '22
+29
in 0 channels
Get PRO
December '21
+12
in 0 channels
Get PRO
November '21
+42
in 0 channels
Get PRO
October '21
+73
in 0 channels
Get PRO
September '21
+23
in 0 channels
Get PRO
August '21
+13
in 0 channels
Get PRO
July '21
+33
in 0 channels
Get PRO
June '21
+13
in 0 channels
Get PRO
May '21
+23
in 0 channels
Get PRO
April '21
+19
in 0 channels
Get PRO
March '21
+21
in 0 channels
Get PRO
February '21
+23
in 0 channels
Get PRO
January '21
+34
in 0 channels
Get PRO
December '20
+498
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 11 August | +1 | |||
| 10 August | +1 | |||
| 09 August | 0 | |||
| 08 August | 0 | |||
| 07 August | +1 | |||
| 06 August | +1 | |||
| 05 August | +1 | |||
| 04 August | 0 | |||
| 03 August | +6 | |||
| 02 August | 0 | |||
| 01 August | +5 |
Channel Posts
دوستان و همراهان گرامی،
رشتهٔ تحصیلی من، پس از کارشناسی ارشد در زمینهٔ آسیبشناسی روانی، «انسانشناسی از دیدگاه روانکاوی» (psychoanalytic anthropology) بوده است. خود این نشانگر گرایش من به واکاوی پدیدههای اجتماعی و رفتار آدمی از دیدگاه روانکاوی است. این بدین معناست که پرداختن و نوشتن در این زمینهها برای من ارزشمندتر از نوشتن در زمینهٔ بالینی از دیدگاه روانکاوی است.
این گرایش پیامدهایی داشته است :
- شمار دنبالکنندگان کانال من همواره کمابیش ۸۰۰ تن بوده و افزایش نداشته است. چراکه بیشتر دنبالکنندگان در پی آشنایی با روانکاوی و روانشناسیاند و نوشتههای من همواره در این چهارچوب نمانده است.
- انتقادهای بسیاری به من شده است که چرا «چون روانکاو» در زمینههای دیگری مینویسم. یا «خودافشایی» میکنم و …
پس از اندیشیدن بسیار به این نتیجه رسیدم که براستی برای بسیاری از هموندان کانال (همانگونه که در پرسشنامه دیده میشود)، این «دوگانهنویسی» خوشآیند نیست. و بهتر است در جایی چون روانکاو بنویسم و در جایی دیگر چون شهروند.
برای نوشتن چون روانکاو، شبکههای اجتماعی را سودمند نمییابم، چراکه به «مردمپسندنویسی» کششی ندارم. از این پس اگر چیزی برای نوشتن داشته باشم، در چهارچوب کتاب یا نوشتار خواهد بود.
و برای نوشتن چون شهروند، با وامنام نوشتن را بهتر میپسندم. پس کانال دیگری خواهم ساخت و در آنجا با وامنام خواهم نوشت.
از همین رو این کانال را میبندم.
از همراهی شما بسیار سپاسگزارم.
تندرست و شادمان باشید.
| 2 | دوست دارید | 428 |
| 3 | سومینش را هم همین الان شنیدید:
- شامی گیاهی بخور به جای جانداران دیگه! بسه دیگه این همه خشونت! | 79 |
| 4 | همهٔ بدبختی ما همینه که نفهمیدیم که از اولش هم دو تا آوای خدایی بود:
- اویی که میگفت پسرت را برای من قربانی کن
و
- اویی که میگفت خشونت خودت را سر گوسفند بیچاره خالی کن! | 14 |
| 5 | تازه شمار اسیدهای امینهاش هم بیشتره! | 14 |
| 6 | حالا خدایا نمیشد یک شامی پروتئینی گندمسویا براش بفرستی؟! | 7 |
| 7 | خوب شد که خدا یک گوسفند داد به ابراهیم، وگرنه باید بوی کباب شدن پسراشون را میشنیدیم! 😂 | 49 |
| 8 | درست پایین خانه یک عربه یک قصابی زده. هر بامداد با بوی مرغ سرخشده همهٔ محله را بیدار میکنه! الان هم که همسایهٔ عربی کناری، گوشت گذاشته تو بالکنش داره کباب میکنه!
کیف میده ها! گیاهخوار باشی و بوی گوشت کباب شدهٔ جانوران دیگه بامداد و شامگاه همراهیت کنه!
یعنی من چه گناهی کردم که به چنین سرنوشتی دچار بشم؟! 😡😂 | 6 |
| 9 | آفرین به این زن و همهٔ شیرزنان و شیرمردانی که برای پاسداشت ارجمندیشان میستیزند. | 234 |
| 10 | این نوشتار در ۱۳۹۲ نوشته شده. امروزه شاید نیازمند ویرایش باشد. همچنین، اگر امروز آن را مینوشتم، بیگمان «مهرورزی» را نیز به این فهرست میافزودم. ولی شاید خواندن آن هنوز برای شماری از دوستان سودمند باشد:
https://www.hanifehzadeh.com/post/میل-جنسی-دوست-داشتن-و-عشق | 236 |
| 11 | - «عشق پدیده ای هیستریک است»، بیشتر توضیح میدید لطفا.
هیستری، در معنای ساختاری آن، نه در معنای آسیبشناسیک، تنها ساختاری است که در پی بدست آوردن توان و دانش مِهادیگری است. به مهادیگری باور دارد و در برابرش دچار دلربایی میشود.
ساختاری باز است، دارای چشمانداز. از همین رو تنها ساختاری است که عاشق میشود (حتی اگر در این زمینه دچار پادسویی (ambivalence) باشد. از همین رو، تنها ساختاری است که توان ترابُرد (transference) نیز دارد و میتواند روانکاوی انجام دهد.
ساختار وسواسی ولی در برابر عشق ایستادگی میکند، و ، برای همآوردی با مهادیگریِ نرهسان (Phallic)، میکوشد برنهاد عشق را، که ارزشی نرهاین دارد (Phallic)، به یک گوی میدان بازی فروبکاهد، گویی که از دست مهادیگری میرباید. چنین ساختاری توان کمی برای رویارویی با رخداد عشق دارد.
هیستریک ولی، همانگونه که بانو هایده میگوید، عاشق عاشق شدن است!
ساختار روانکژ، ساختاری بسته است، که توان ترابرد ندارد. برنهاد کشش در این ساختار پرسته (Fetish) است، با باورهای دینی و با واژهها نیز چون پرسته رفتار میکند.
ساختار روانپریش میتواند عاشق شود، ولی برنهاد عشقش منانگارهای (Imago) انگارشی (Fantastical) بیش نیست. | 295 |
| 12 | - جمله لکان درباره عشق را نمیفهمم «عشق دادن چیزی است که نداریم به کسی که نمیخواهد».
عشق خواست بودن کمبود دیگری است. اگر کمبود را چون یک برنهاد (Object) بیانگاریم - چرا که این چنین انگاشته (imagine) میشود -، میتوان گفت که هیچ کس این برنهاد را ندارد.
ولی در عشق ما میخواهیم آن را به دیگری بدهیم! چگونه میتوان «هیچ» را به دیگری داد؟!
و بدتر این است که هیچ کس آن را نمیخواهد. چرا؟
زیرا دادن کمبود (هیچی که همه چیز است) به دیگری، حفرهٔ آرزومندی او را کور میکند! آنچه آدمها میخواهند خود آرزومند بودن است. بگفتهٔ بزرگبانوی ترانهخوان ایران، هایده : من عاشق عاشق شدنم! نه عاشق چیزی که آرزوی عاشق شدن مرا کور کند!
نخستین واکنش به خواستِ دادن چنین برنهادی و پافشاری بر آن، دلهره است. | 296 |
| 13 | پرسش :
میخواستم بدونم در آخرین نوشتهتون، آیا آرزومندی برگردان desire و میل برگردان demand اند؟
پاسخ :
نه آرزومندی برگردان desire است.
واژهٔ desire، بر پایهٔ بافتاری که در آن بکار میرود، سه معنا دارد:
- آرزو
- آرزومندی
- کشش (میل)
میل واژهای عربی است به معنای گرایش. ولی از آنجاییکه در فارسی در معنای کشش بکار میرود، میتوان کشش را به جای آن بکار برد. بویژه از این رو که گرایش برای برگرداندن Tendency بکار گرفته شده.
Demand. درخواست
برای روشن شدن اینکه desire در کجا به معنای آرزومندی و در کجا به معنای میل است، میتوانید به نوشتار «انگارش» من سری بزنید. | 304 |
| 14 | پرسش :
من در فهم مفهوم ارزومندی در نگاه لکان مشکل دارم.. میشه بگید با رانه و نیاز چه فرقی داره؟ با عشق چه فرقی داره؟ آیا جاه طلبی یا عشق ذیل اون تعریف میشند؟
پاسخی بسیار کوتاه و چکیده : رانه، آرزومندی، میل، نیاز، عشق، جاهطلبی
رانه و آرزومندی :
واژهٔ رانه برگردان واژهٔ آلمانی Trieb است، که در انگلیسی Drive گفته میشود. با بکارگیری این واژه، فروید بر آن بود که نشان دهد که برانگیزندهٔ آرزومندی در آدمی زادسرشت (غریزه) نیست، بلکه برانگیختاری روانی است. با بازخوانی فروید، لکان این برانگیزنده را یک تهیِ مَکندهای دانست که آدمی را بسوی خود میکشد.
این تهیِ مَکنده همان «چیزی» است که با درخواستهای پیدرپی بدست نمیآید. درواقع هرگز بدست نمیآید. و همین انگیزهای میشود برای پوییدن و بدست آوردن آن. ما همواره در پی دستیابی به چیزهایی هستیم که بتوانند به شیوهای در آن جایگاه بنشینند.
پس این رانه/برانگیزندهٔ آرزومندی چیزی جز یک کمبود بنیادین نیست، کمبودی ساختاری که هرگز آکنده نمیشود.
همانگونه که میبینیم، رانه یا برانگیزندهٔ آرزومندی برانگیختاری روانی است که تن و روان ما را بسوی خود میکشد. این کشنده، از دیدگاه زمانی در «گذشته» چون حفرهای در ساختار روان ما برکَنده شده است، ولی چون برنهادی (Object) در «آینده» ما را بسوی خود میکشد. چراکه بر «آینده» فرافکنی میشود.
هرچند فروید از زیسترانه و مرگرانه سخن میگوید، باید دانست که زیسترانه ریشه در همان مرگرانه دارد، ولی چهرهٔ دگرگون شدهٔ آن است. شاید بتوان گفت که زیسترانه برای رسیدن به آماج خود که مرگ است، راه سرراست را برنمیگزیند و، برای چندی، با «اجتماعی شدن» در خدمت زندگی درمیآید.
برنهاد آرزومندی را با برنهاد میل نبایستی به کژی درهمآمیخت. هرچند برانگیختار آرزومندی و میل، هر دو، کمبود است، ولی میل برنهادی را برای آکندن کمبود برمیگزیند که در پیوندی دگرنامنده (Metonymic) با کمبود است. برنهاد آرزومندی در پیوندی (Metaphorical) با کمبود است*. بیآنکه بخواهم در اینجا این نکته را باز کنم، تنها به این اشاره کنیم که ما میل به یک چیز دمدستی داریم، ولی آرزو در پی چیزهایی است که بسادگی بدست نمیآیند؛ ما به خوراکی میل داریم، ولی آرزوی هنرمند شدن/نویسنده شدن/سفر به دوردستها …. داریم.
میل :
برنهادهای میل و کشش، برنهادهاییاند که در جایگاه برنهاد برانگیزندهٔ آرزومندی/رانه مینشینند و میشود گفت که به گونهای «وانمودهای» آنند.
نیاز :
نیاز از این رو با آرزومندی دگرسان است که برنهادش بدست آمدنی است : ما نیاز داریم خوراک بخوریم. برنهاد نیاز خوراک است.
عشق :
عشق درخواست بودنِ برنهاد آرزومندی برای دیگری است. درخواست کمبودِ دیگری بودن است.
از دید من دو گونه عشق داریم : عشق خودشیفتار که در آن دیگری از این رو برگزیده میشود که مانند «من آرمانی» ماست. و عشق چون رخداد که در آن دگربودگی دیگری تنشآفرین است و از همین رو ما را به خود میکشد. در رخداد عشق، دیگری نه تنها ناشناخته مینماید، بلکه شناختههای ما را نیز به پرسش میگیرد، میتوان گفت که پندارهای ما را بر هم میریزد و بدینگونه رویارویی با او چون گونهای روانزخم زیسته میشود.
جاهطلبی :
جاه طلبی از نامش پیداست : خواست رسیدن به جاه. جاه یعنی جایگاهی برتر. جاهطلبی با خواست برتری در پیوند است. این خواست برتری میتواند در زمینهٔ همآوردی با دگرمنها (همسانان) باشد و یا شیوهای برای پرورش خود و در راستای آرزومندی. هنگامی که در زمینهٔ همآوردی است، مایهٔ رنجوری است. هنگامی که در راستای هستانش (Realization) خود باشد، نیکوست.
* برای بهتر دریافتن این نکته میتوانید نوشتار «انگارش» را که در تارنمای من در دست است، بخوانید.
ادامهٔ گفتگو :
پرسش : کنش عشق که ناظر به قرارگیری در جایگاه کمبود دیگری است چه فرقی با کنشی فرد هیستریک و پرورت دارد؟
پاسخ : عشق پدیدهای هیستریک است. روانکژی به عشق دسترسی ندارد. در روانکژی تنها پدیدهٔ کشش/ میل را داریم.
پرسش : جنسیت تاثیری بر ماهیت عشق داره؟
پاسخ : نه. | 372 |
| 15 | با درود،
کسانی که خواستار پیامدهی به گردانندهٔ این کانال هستند، میتونند از این پس به این حساب پیام بدند.
اگر پرسشی داشتید میتونید با این حساب با من در میان بگذارید. بدبختانه توان پاسخگویی به همهٔ پرسشها را نخواهم داشت. ولی تا آنجاییکه زمان، توان و درونمایهٔ پرسش امکان بده، پاسخگو خواهم بود. | 358 |
| 16 | 351 | |
| 17 | همجنسگرایی یا همجنسگرایی؟
از آنجاییکه همجنسگراییِ امر به معروف کنندگان ج. اسلامی، یعنی توسری زنان بر زنان ایران، بتازگی در شبکههای اجتماعی به روشنی آشکار شده است، بتازگی پرسشهایی برای پیگیران کانال پیش آمده است :
- آیا همجنسگرایی غریزی است؟
- آیا همجنسگرایی گونهای روانکژی است؟
- آیا باید آن را قانونی کرد یا نه ؟
یک به یک و به کوتاهی به این نکتهها بپردازیم :
۱. آیا همجنسگرایی غریزی است؟
از دیدگاه روانکاوی، هیچ چیز در آدمی غریزی نیست. حتی کامرانه (libido) نیز از راه رانهتابی مِهادیگری (مادر یا پرستار کودک) بر کودک و واژهگذاری بر خشنودی برآمده از آن، در روان انسان جای میگیرد.
همجنسگرایی، همانگونه که از نامش پیداست، گرایش به همجنس است، و رفتاری است که بر یک گزینش جنسی استوار است : برگزیدن همجنس برای ...
برای عشقبازی یا برای کامگیری؟
و این همهٔ پرسش است.
۲. آیا همجنسگرایی گونهای روانکژی است؟
آنچه از دیدگاه روانکاوی رفتار جنسی روانکژانه را از رفتار جنسی ناروانکژ جدا میکند، تنها گزینش یک آدم همجنس یا دگرجنس نیست، بلکه شیوهٔ بودن با دیگری است. اینکه تا کجا همراه جنسی برای آدمی، «دیگری» است.
آیا این همراه جنسی براستی عشق مرا برمیانگیزد، عشقی که دگربودگی دیگری برانگیزندهٔ آن است، و یا تنها «جنسی» است برای کامگیری؟ آیا همآمیزی جنسی نمودیافت عشق به دگربودگی دیگری است، یا تنها گونهای هم – آمیزی است؟ هم – آمیزی با دگرمنی همسان؟ آیا همآمیزی جنسی نمودیافت «رخداد» عشق است، یا رفتاری کامگرایانه (hedonistic)؟
بدینگونه، در درون چهارچوب ازدواج با جنسی دیگر، رفتار جنسی میتواند همجنسگرا باشد و در چهارجوب همجنسگرایی، دگرجنسگرا.
۳. پس، آیا باید آن را قانونی کرد یا نه ؟
یکی از بزرگترین دستاوردهای نوینگرایی، جدا کردن زندگی خودینه از پهنهٔ همگانی است. یعنی داروغه را به آنچه در اتاق خواب یک شهروند میگذرد کاری نیست..
در چهارچوب زندگی شهروندی، دو تن میتوانند زیر یک سقف زندگی کنند و چون یک واحد حقوقی مالیات بپردازند و از حقوق زندگی زوجی برخوردار شوند، همجنس باشند، یا ناهمجنس.
نام این قرارداد حقوقی «ازدواج» نیست. ازدواج دستوری دینی است. اینکه شماری از همجنسگرایان خواستار «ازدواج همجنسگرایان» اند، نکتهای است که میتوان روی آن درنگ کرد. آیا چنین کسانی خواستار بازشناسی همجنسگرایی از سوی نهاد دینیاند؟ و چرا؟ میتوان به این پرسشها اندیشید. بگذریم.
آنچه که خشم و ریشخند مردم را در این ماجرا برمیانگیزد، بیگمان همجنسگرایی این دستوردهندگان به عفاف نزد زنان نیست، بلکه همجنسگرایی آنان است.
این همجنسگرایی بخوبی چرایی زنستیزی این روانکژان را آشکار میسازد.
به امید آزادی ایران.
زن، زندگی، آزادی | 1 066 |
| 18 | از مکنزی
فرزام از کارواژهٔ فرزافتن به معنای کامل کردن. | 572 |
| 19 | پراکنده نویسی.
فرزامگرایی از دکارت تا فروید. (*فرزام : whole, perfect)
دکارت، در سومین بخش کتاب «ژرفاندیشهای فراگیتاشناسی» (Méditations Métaphysiques)، با یادآوری پدیدههای پریشانگاری (halluciantion) و کژپنداری (illusion)، باور استوار به راستین بودن همهٔ بازنماها (representations) (انگارهٔ چیزها و حسها در روان) را به پرسش میگیرد. او همچنین با تکیه بر شایندگی (احتمال) ناراستین بودن شماری از فرایافتها (concepts)، استواری فرایافتها را نیز به پرسش میگیرد.
بیگمان دکارت یک وسواسی خل و چل نبوده است که با خود بگوید: این میز را میبینی؟ گویا هست، ولی شاید هم نباشد! 😁
دکارت با به پرسش گرفتن راستین بودن همهٔ بازنماها، به راستینی زیرنهادی پرسشگر و اندیشا میرسد. چراکه دستکم این یکی دیگر براستی کنشور است، پس هست. هرچند این اندیشا در دمی پدیدار شده و سپس ناپدید شود و از همین رو، بازنماییناپذیر باشد.
با این کار، دکارت برای نخستین بار در دیرینهشناسی اندیشهٔ فلسفی، زیرنهاد اندیشا را در کانون هستی میگذارد، زیرنهاد اندیشایی که بازنماها را فرامیآورد، خود فرآورنده و آفرینندهٔ بازنماهاست. پیش از او، «بازنمایی» نبود، هر چه بود هست بود و بودِ خود را از آفرینندهٔ هستی (خدا) میگرفت. آدمی نیز در میان دیگر هستومندان.
ولی، بازنماناپذیری و ناپایداری این زیرنهاد اندیشا، او را بیگوهر (insubstantial) میکند. پس چگونه میتوان براستی به هستومندی بازنماهای آفریدهٔ او پی برد؟
برای این کار، دکارت به سراغ خدا میرود. خدا تنها پندارهای است که براستی هستومند است. و از همین رو، میتواند پشتوانهای باشد برای راستین بودن پدیدهٔ بازنمایی.
ولی چگونه میتوان دریافت که پندارهٔ خدا راستین است؟
پاسخی که دکارت میدهد برای ما پسافرویدیها بسیار بامزه است!
«خدا فرزام است و ما نافرزام، پس فرآوریِ پندارهٔ خدا نمیتواند کار ما باشد»!!
فروید در نامهنگاری خود با رومن رولان، مینویسد که «حس اقیانوسی»، این حس یگانگی با یک هستی فرزام، با گرایش به بازگشت به زیستهٔ یگانگی مادر − فرزندی در پیوند است. این فرزامی که ما (در آینده) در پی آنیم، در گذشته رخ داده است. این پنداره در واقع یک انگارهٔ انگارشی (fantasmatic image) است!
خدای دکارتی به همین سادگی، مانند یک آدم برفی، زیر نور گرمکنندهٔ دانش روانکاوی، آب میشود و با آن، همهٔ ساختمانی که بر پایهٔ آن ساخته شده فرو میریزد.
پینوشت: سنجشگری خدای دکارتی به معنای ناباوری به بود آفریدگار نیست. به آن باورمند باشیم یا نباشیم. | 634 |
| 20 | از مهر بشنویم که پس از «درد» پرانمایهای برتر از آن نیست! | 1 |
