کانال آگاهی اجتماعی
Open in Telegram
530
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
🔺ایران و سفر ترامپ به چین!
#صابر_گل_عنبری
مسائل کلان را باید با نگاهی کلان دید و تحلیل کرد؛ تهران را باید از فراز توچال دید، نه از درون یک محله یا بالکن خانه. منازعه کنونی ایران و ایالات متحده نیز از همین زاویه کلان بهتر قابل فهم است.
تقابل تاریخی تهران با آمریکا و اسرائیل، پس از نزدیک به پنج دهه به نقطه جوش خود رسیده که مستعد انفجار و تغییر معادلات است. حتی اگر تحلیل را صرفا در همین چارچوب دوجانبه محدود کنیم، باز هم روشن است که محاسبات و ملاحظاتی فراتر از میز مذاکره و پروندههای آن در جریان است.
با این حال، اگر در سطحی کلانتر از این هم بنگریم میتوان گفت که بسیاری از تحولات جاری در جهان و منطقه با رقابت فراراهبردی آمریکا و چین پیوند دارد. دونالد ترامپ قرار است در آخر ماه مارس و اول آوریل در اوج یک رقابت نفسگیر ژئوپلیتیکی به پکن سفر کند. بدیهی است که او پیش از این سفر، بهدنبال چیدن اهرمها و برگهای فشار خود است تا با دستِ پُر و از موضع قدرت زمین جدیدی را برای بازی تعریف و چین را وادار به مذاکره در آن زمین کند.
در همین چارچوب، حدود دو ماه گذشته نفت ونزوئلا را که از منابع تأمین انرژی چین است، تصاحب کرد. اکنون نیز احتمالا واشنگتن در تلاش باشد تا در فرصت باقیمانده قبل از سفر ترامپ، در صورت امکان صادرات نفت ایران به چین را هدف قرار دهد؛ صادراتی که حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد نیاز نفتی پکن را تأمین میکند.
در چنین سناریویی در کنار دیگر عوامل دو جانبه میان آمریکا و اسرائیل با تهران، حمله نظامی بیشتر ارجحیت پیدا میکند و هدف ایجاد برگردان ژئوپلیتیک آن در چین نیز در نظر است. از این رو، چنین برگردانی در چین چه بسا بطلبد که هر گونه حمله احتمالی محدود نباشد. البته منظور عدم محدودیت زمانی نیست؛ چون آمریکا دستکم از منطر خود تلاش دارد که هر گونه حمله احتمالی از یک بازه زمانی کوتاهی فراتر نرود، اما از حیث ماهیت اهداف و شدت و حدت بعید است به یک ضربه محدود اکتفا کند.
در کل میتوان گفت که ترامپ فراتر از نفت ایران به کل انرژی منطقه و کنترل شاهراههای حیاتی انتقال آن در خلیج فارس و خاورمیانه نظر دارد.
از این منظر، احتمال اقدام نظامی اسرائیل و آمریکا در آینده نزدیک جدی به نظر میرسد تا پس از آن، ترامپ زمان کافی پیش از سفر به چین برای مدیریت اوضاع و مهار جنگ داشته باشد و بر اساس تصور خود واقعیتی جدید در منطقه بسازد که محاسبات پکن را تحت الشعاع آن قرار دهد.
حتی اگر به دلایلی هم سفر ترامپ به چین انجام نشود، اما هدف کلان پیشگفته و اقدامات احتمالی آمریکا در راستای آن به قوت خود باقی است.
https://t.me/rahimzayer
خلاصه کتاب:برادران کارامازوف
✍🏻 نویسنده: فئودور داستایفسکی
رمان در شهری کوچک در روسیه قرن نوزدهم از دل خانوادهای آغاز میشود که پیوند خونی دارند اما هیچ پیوند عاطفی میانشان نیست.
پدر خانواده، فیودور پاولوویچ کارامازوف، مردی ثروتمند اما فرومایه، شهوتران و بیمسئولیت است؛ کسی که نه به اخلاق پایبند است و نه حتی به نقش پدری. او فرزندانش را عملاً رها کرده تا دیگران بزرگشان کنند و جز تمسخر، تحقیر و فساد چیزی برایشان به ارث نگذاشته است.
از دل این مرد، سه پسر کاملاً متفاوت شکل گرفتهاند؛ گویی هرکدام وجهی از روح انساناند.
دیمیتری، پسر ارشد، مردی است آتشین، احساساتی، ولخرج و تندخو که اسیر غرایز خود است، اما در عمق وجودش شرافت و وجدان زندهای دارد. خشم او از پدرش از اختلاف مالی بر سر ارث مادرش شروع میشود، اما با ورود زنی به نام گروشِنکا به نفرتی انفجاری بدل میگردد. گروشِنکا زنی اغواگر است که هم دیمیتری و هم پدرش شیفته او میشوند؛ رقابت شهوانی پدر و پسر بر سر یک زن، رابطهشان را به مرز جنون میرساند و دیمیتری بارها علناً تهدید به قتل پدر میکند.
برادر دوم، ایوان، درست در نقطه مقابل دیمیتری قرار دارد: سرد، منطقی، روشنفکر و بیایمان. او نه از سر لجبازی، بلکه از سر بحران اخلاقی خدا را نمیپذیرد. رنج بیگناهان، بهویژه کودکان، برایش دلیلی است که عدالت الهی را رد کند. او استدلال میکند اگر جهان بهایی چنین وحشتناک دارد، من بلیت بهشت را پس میدهم. از دل همین نگاه، اندیشهای هولناک بیرون میآید: اگر خدا نباشد، آیا همهچیز مجاز است؟ ایوان این را بهصورت نظریه فلسفی بیان میکند، بیآنکه بداند این اندیشه در ذهن دیگری به اجازهای عملی تبدیل خواهد شد.
کوچکترین برادر، آلیوشا، شاگرد راهبی مقدس به نام زوسیما است. مهربان، فروتن، ناظر. او قاضی نیست پیونددهنده است.
جایی که دو برادر میشکنند، او میکوشد ترمیم کند. او نه ساده، بلکه انسان است کسی که در تاریکی هم عشق را انتخاب میکند.
در حاشیه این خانواده، خدمتکاری صرعی به نام اِسمردیاکوف زندگی میکند که شایعه است فرزند نامشروع فیودور باشد؛ مردی تحقیرشده، پر از کینه فروخورده که شیفته ذهن ایوان است و افکار او را با ذهنی تاریک جذب میکند.
یک شب تنشها بالا میگیرند دیمیتری دیوانهوار دنبال پول میگردد، پدر پولی پنهان کرده تا گروشِنکا را به خانه بکشاند، تهدیدهای قتل علنیتر میشود ایوان خانه و شهر را ترک میکند. در همین زمان اسمردیاکوف وانمود میکند که دچار حملات صرع خواهد شد و عملاً صحنه را خالی میگذارد.
ساعاتی بعد، فیودور کارامازوف با جمجمه شکافته پیدا میشود و پولهایش ناپدید شده است. همه شواهد علیه دیمیتری است: تهدیدها، حضورش در محل، و پولی که همراه دارد. او دستگیر میشود، اما فریاد میزند که اگرچه آرزوی مرگ پدر را داشته، اما قاتل نیست.
ایوان که بازمیگردد، اسمردیاکوف حقیقت را برایش فاش میکند که قتل را او انجام داده است. او میگوید از حرفهایش فهمیده در جهانی بیخدا هیچ ممنوعیتی وجود ندارد، خود را مجاز دیده دست به قتل بزند. او حتی جزئیات را شرح میدهد تظاهر به صرع، ورود به خانه، ضربه مرگبار و صحنهسازی علیه دیمیتری و در نهایت ایوان را شریک فکری جنایت میداند. این اعتراف، ایوان را از درون متلاشی میکند؛ مرز میان اندیشه و عمل در ذهنش فرو میریزد و در تب و هذیان تا مرز جنون پیش میرود.
محاکمه دیمیتری به صحنهای بزرگتر از یک دادگاه بدل میشود؛ محاکمهای درباره ماهیت انسان. دادستان او را نمونه فساد کارامازوفی میخواند که قتل نتیجه طبیعی سرشتش است. وکیل مدافع میکوشد نشان دهد میان میل و عمل فاصلهای عمیق وجود دارد. ایوان میخواهد حقیقت را بگوید، اما در دادگاه فرو میپاشد و شهادتش بیاعتبارمیشود. و دیمیتری به تبعید در سیبری محکوم میشود.
سالها از محاکمه گذشته است. زمستانی سنگین سیبری را پوشانده؛ برفی که انگار نه فقط زمین، که گناهها را هم دفن کرده. در اردوگاه، دیمیتری دیگر آن مرد انفجاری سابق نیست. رنج، او را آرام کرده نه شکسته، بلکه صیقل داده. شبها برای زندانیان داستان میگوید، از شرافت، از خطا، از اینکه انسان میتواند دوباره برخیزد.
گروشِنکا کنار او مانده؛ نه از سر هوس، بلکه با عشقی که در آتش رنج خالص شده. دیگر اغواگر نیست پرستار زخمیهاست.
ایوان، پس از سالها جنون، آهسته به زندگی بازگشته؛ اما دیگر آن فیلسوف مغرور نیست. شک هنوز در او زنده است، اما فروتن شده. او مینویسد، نه برای اثبات بیخدایی، بلکه برای فهم رنج انسان. اعترافی پنهان به گناهی که هرگز مرتکب نشد اما در آن سهیم بود.
آلیوشا راهب نشده؛ برخلاف انتظار. او میان مردم مانده است در مدرسهها، بیمارستانها، کنار فقرا. ایمانش دیگر فقط دعا نیست، عمل است. او باور دارد نجات، نه در صومعه، که در میان انسانها رخ میدهد.
@rahimzayer
📄 بیانیهای برای دفاع از «ایران» یا «جمهوری اسلامی»؟
👤 سجاد فتاحی
توضیح: ۳۵۳ نفر از پژوهشگران و فعالان مدنی و سیاسی، در محکومیت جنگ و تجاوز علیه ایران بیانیهای دادهاند. این یادداشت سخنی با آنان است.
کاش پس از کشتار دیماه نیز بيانيهای میدادید تا میتوانستیم باور کنیم که این بیانیه برای دفاع از ایران است نه جمهوری اسلامی...
در بیانیه نوشتهاید:
«...جنگ آدم میکشد، ویران میکند، به عزا مینشاند، زیرساختها را نابود میکند، فقیر میکند، بیگناهان را قربانی میکند، خشونت میپرورد، مسائل و بحرانها را تشدید میکند و ظرفیت حلشان را میکاهد و افق توسعه، دموکراسی، عدالت و بهروزی در ایران را تیره میکند. هدف نتانیاهو و دیگر جنگطلبان واشنگتن از جنگافروزی و تحریم و تهدید به وضوح کلنگیکردن ایران ما است...»
کلمهٔ «جنگ» را از ابتدای این نقلقول بردارید و بهجای آن «جمهوری اسلامی» بگذارید و نتیجه را یکبار دیگر بخوانید.
ما با نظام سیاسیای روبرو هستیم که همهٔ شروری که برشمردهاید را نه احتمال دارد انجام دهد؛ که انجام داده است. بعلاوه اینکه میتوانید این را هم اضافه کنید که جمهوری اسلامی در تمام دهههای گذشته ایران را به سمت جنگ و لحظهٔ کنونی برده است؛ یعنی علاوه بر همهٔ شروری که برشمردهاید و میتواند از جنگ برخیزد یا برنخیزد، مسئولیت حرکت دادن ایران به سمت جنگ نیز ناشی از اقدامات و سیاستگذاریهای جمهوری اسلامی است.
نمیتوان تصور کرد که منطق شما نمیتواند این موضوع را تشخیص دهد؛ یا تشخیص نداده است؛ که اگر نداده است نیز این خود دلیلی محکم بر ضرورت عدم حمایت از شمایی است که در تشخیص این موضوع ساده ناتوان بودهاید.
بنابراین این بیانیه برای دفاع از ایران نیست بلکه برای دفاع از جمهوری اسلامی به نام ایران است... و گرچه تردیدی در ایراندوستی برخی از شما نیست اما متأسفانه به نظر میرسد بیش از آنکه منطق و تحلیلی در پس پشت این بیانیه باشد... سادهاندیشی یا ساختار پیچیدهای از منافع اقتصادی و سیاسی، دستکم در سطح ناخودآگاه، علت انتشار آن در این شرایط است.
نمیدانم چطور رویتان شد که سکوت جمعی سنگین و عدم صدور بیانیهای جمعی در محکومیت کشتار دیماه و آمران و عاملان آن را با صدور این بیانیه بشکنید.
و در نهایت یک پرسش:
آیا نتیجهٔ اینگونه کنشگری های شما در جهت حفظ جمهوری اسلامی به وضوح کلنگیتر کردنِ ایرانِ کلنگی شده توسط جمهوری اسلامی نیست؟
شوربختانه پاسخ این پرسش با توجه به سابقهٔ دستکم ۲۸ سالهٔ اصلاحات و اصلاحطلبی در ایران که برخی از شما نمایندگان و حامیان آن هستید، «آری» است.
https://t.me/rahimzayer
🔺چه نخواهد شد؟
#صلاح_الدین_خدیو
مطابق انتظار نتایج اعلامی مذاکرات امشب نتوانست به فضای تعلیق و انتظاری که ایران را در برگرفته و مخصوصا سوال همگانی چه خواهد شد، خاتمه دهد. همانطور که در یادداشت سه ساعت قبل نوشتم، سه کلید واژەی پیشرفت در مذاکرات، لزوم مشورت با پایتخت ها و برگزاری دور بعدی در بیانات هیات ایرانی تکرار شد. طرف آمریکایی هم مطابق معمول فعلا در حال سکوت است و باید منتظر توئیت ترامپ یا اظهار نظرش موقع سوار شدن به هواپیما ماند!
در حقیقت اصلی ترین محک برای ارزیابی پیشرفت یا تداوم بن بست در گفتگوها، شخص ترامپ است. او پس از استماع گزارش ویتکاف و کوشنر نظر خود را می گوید و احیانا تصمیم نهایی را اتخاذ می کند.
صد البته برای تشخیص مقصود اصلی ترامپ به مقدار زیادی دانش تاویل و هرمنوتیک احتیاج است. چرا که با ارسال پیام های متناقض و گیج کننده، عمدا می کوشد مخاطب را به لحاظ روانی خلع سلاح و سردرگم سازد.
در کنار آن نباید از غافل گیری هایی نظیر جنگ دوازده روزه هم غافل شد. ایران داشت خود را برای دور ششم مذاکرات ادامه می کرد که ناگهان مورد حمله قرار گرفت.
حتی اگر پیشرفتی واقعی هم بدست آمده باشد، نباید از اهمیت عنصر اسرائیل و مداخلەی آن در جهت تخریب روند غفلت کرد.
فضای مبهم و خاکستری حاکم بر مساله آنقدر جدی است که کسی به طور قطع نمی تواند پیش بینی کند چه خواهد شد؟ جنگ می شود یا نه؟ اما یک چیز روشن است، یک چه نخواهد شد مهم؛ در هر دو حالت جنگ یا توافق/تعویق جنگ، احتمال لغو کامل و موثر تحریم ها نزدیک به صفر است.
https://t.me/rahimzayer
Repost from خبرگزاری هرانا
زمستان سرخ: ثبت پنجاهروزه اعتراضات سراسری دی تا بهمن ۱۴۰۴ ایران
↘️
@hranews_bot تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑
Repost from خبرگزاری هرانا
💥💥💥💥💥 زمستان سرخ | ثبت پنجاه روز نخست اعتراضات سراسری دی تا بهمن ۱۴۰۴
خبرگزاری هرانا – گزارش جامع «زمستان سرخ» که پنجاه روز نخست پس از آغاز اعتراضات سراسری ایران (۷ دی تا ۲۶ بهمن ۱۴۰۴) را مستند میکند، امروز منتشر شد.
این گزارش حدود ۱۳۵۰ صفحهای، حاصل تحلیل و راستیآزمایی بیش از ۱۴۳,۳۳۰ گزارش از منابع اختصاصی و باز در شرایط شدیدترین محدودیتهای ارتباطی است. هدف این اثر، ثبت «حداقل موارد قابل راستیآزمایی» از نقضهای گسترده حقوق بشر در واکنش حکومت به اعتراضات سراسری است.
📌 این گزارش نه بر مبنای برآوردهای کلی، بلکه بر پایه دادههای چندلایه و تأییدشده تهیه شده و بهعنوان یک سند عمومی و همچنین زیرساخت آرشیوی برای مسیرهای آتی پاسخگویی طراحی شده است.
یافتههای کلیدی
📍 گستره اعتراضات
▫️۶۸۲ محل اعتراض
▫️۲۰۳ شهر
▫️۳۱ استان
🎓 اعتراضات دانشگاهی
▫️۵۵ تجمع دانشجویی
▫️۳۶ دانشگاه درگیر
🕯 تلفات (حداقل موارد قابل راستیآزمایی)
▫️۶,۴۸۸ معترض کشتهشده
▫️۲۳۶ کودک کشتهشده (جدا از معترضان)
▫️۷۶ غیرنظامی غیرمعترض
▫️۲۰۷ نیروی نظامی/حکومتی
▫️۷,۰۰۷ مجموع جانباختگان تأییدشده
▫️۱۱,۷۴۴ پرونده همچنان در دست بررسی است.
💢 جراحات
▫️۴,۸۸۴ نیروی نظامی/امنیتی
▫️۲۵,۸۴۶ غیرنظامی
🚨 بازداشتها
▫️۵۳,۷۷۷ مورد بازداشت
▫️۵۵۵ کودک و نوجوان
▫️۱۴۷ دانشجو
📺 اعترافات اجباری: ۳۶۹ مورد
📩 احضاریهها: ۱۱,۰۵۳ مورد
📄 فهرست اسامی جانباختگان
پیوست «الف» گزارش شامل فهرست اسامی جانباختگان است؛ فهرستی که بر اساس فرآیند چندمرحلهای راستیآزمایی تهیه شده و در آن، در صورت امکان، سن، محل وقوع، شاخصهای مستندسازی و منابع نیز درج شدهاند.
انتشار نامها با رویکرد حفاظتمحور انجام شده و در مواردی که خطر امنیتی وجود داشته، اطلاعات در سامانههای امن مستندسازی حفظ شده است. این فهرست یکی از مهمترین بخشهای گزارش و ستون اصلی مستندسازی برای پاسخگویی آتی است.
این گزارش علاوه بر ثبت آماری، به تحلیل حقوقی الگوهای استفاده از نیروی مرگبار، بازداشتهای گسترده، اعترافات اجباری و سایر نقضها در چارچوب حقوق بینالملل حقوق بشر میپردازد و مستندسازی را به مسیرهای مشخص پاسخگویی پیوند میدهد.
📎 ادامه گزارش به زبان فارسی
📎 دانلود مستقیم فایل پی دی اف گزارش از تلگرام
📎 گزارش کامل به زبان انگلیسی
↘️
@hranews_bot تماس ✉️ - @Hranews کانال هرانا 🆑
✳️ناسزا؛ وقتی کلمات از معنا تهی میشوند
۶ اسفند
✍سمیه توحیدلو
🗣️ مدتی است که ادبیاتِ خیابان و دانشگاه به زبانی آلوده شده که برای بسیاری از ما، حتی آنان که دغدغه تغییر دارند، گزنده و غیرقابلهضم است. به عنوان یک جامعهشناس، ضمن نقدِ جدی به فروکاستنِ رادیکالیسمِ سیاسی به رکیکگویی زبانی، معتقدم «فحش» را نباید تنها یک سقوط اخلاقی دانست؛ بلکه باید آن را به مثابه یک «نشانه» کالبدشکافی کرد. زبانِ ایرانی، با آن غنایِ استعاری و توانِ اعتراضیاش، فراتر از آن است که برای رادیکال شدن، نیازمندِ واژگانِ رکیک باشد. اما سوال اینجاست: چرا این زبانِ غنی، در لحظه بحران، جایش را به «ناسزا» میدهد؟
🗣️ برای فهمِ این پدیده، باید به سراغ میخائیل باختین رفت. او در تحلیلِ فرهنگِ عامه معتقد است که ناسزا بخشی از «منطقِ میدان شهر» است؛ ابزاری برای «پایین کشیدنِ» (Degradation) هر آن چیزی که خود را مقدس، مطلق و دستنیافتنی میپندارد. از نظر باختین، وقتی قدرتِ رسمی زبانی خشک، عبوس و مقدسمآبانه پیدا میکند، جامعه در واکنشی ناخودآگاه، به زبانِ «پایینتنه» پناه میبرد تا آن هیمنه صلب را در هم بشکند. در واقع، ناسزا تلاشی است برای «انسانی کردنِ» موجوداتی که در لایههایِ ضخیمِ ایدئولوژی پنهان شدهاند. این نه یک انتخابِ زبانی، بلکه یک «انفجارِ گفتمانی» است که میخواهد فاصله میانِ حاکم و محکوم را با لولایِ رکیکگویی پر کند.
🗣️ این تجربه، مختصِ ما نیست. مطالعه تطبیقیِ انقلابِ ۲۰۱۱ مصر (بهویژه در مقالاتِ سامیه محرز) نشان میدهد که چطور در میدان تحریر، ناسزا به سلاحِ اصلی علیه «دستگاهِ ترس» تبدیل شد. گرافیتیهایِ رکیکِ قاهره علیه پلیس، نه از سرِ بیفرهنگی، بلکه «ترجمه رنجِ» سالهایی بود که زبانِ رسمی در آن لال شده بود. در بهار عربی یا انقلابهایِ اروپای شرقی، هر جا که «زبانِ معیار» توسطِ قدرت مصادره شد تا واقعیت را پنهان کند، مردم به «زبانِ عریان» بازگشتند.
🗣️ در این میان، نمیتوان از ویژگیهای نسلی و نقش فضای مجازی گذشت. نسل زد اولین نسلی است که مرز میان «خلوتِ خصوصی» و «صحن عمومی» برایش از میان رفته است. فضای مجازی با اکانتهای ناشناس و سرعتِ بالای واکنش، ترمزهای اجتماعیِ زبان را ضعیف کرده و باعث شده واژگانی که پیشتر در پستوهای خصوصی شنیده میشد، به خطِ مقدمِ کنشگریِ خیابانی برسد. برای این نسل، که در اتمسفرِ شفافیتِ بیپرده بزرگ شده، «ادبِ رسمی» اغلب بویِ ریاکاری و محافظهکاری میدهد. همانطور که ملیسا مهر در کتاب ارزشمندش (که بعدتر مفصل دربارهاش خواهم نوشت) اشاره میکند، ناسزا در دنیای مدرن دیگر صرفاً یک تابوی جنسی نیست، بلکه به نوعی «نشانگرِ صداقتِ عاطفی» تبدیل شده است؛ گویی فرد با فحش دادن میخواهد ثابت کند که برخلافِ ویترینهای شیکِ قدرت، او در حال بیانِ خشمِ واقعی و بدون فیلتر خویش است.
🗣️ اما آیا باید این وضعیت را پذیرفت؟ به نظر میرسد آنچه امروز باید «مسئلهمند» شود، نه خودِ ناسزا، بلکه آن «انسدادی» است که کلمات را از معنا تهی کرده است. وقتی نقدِ عالمانه با برچسبهایِ امنیتی رانده میشود و تشکلهایِ مدنی (که مسئولِ صیقل دادنِ زبانِ اعتراض بودند) حذف میشوند، زبان به حالتِ غریزی باز میگردد. ناسزاگوییِ نسل جدید، واکنشی به «ادبآموزی اجباری» و ریاکاریِ زبانی است.
🗣️ در چنین شرایطی، هرگونه مداخله حاکمیتیِ سخت یا جرمانگاریِ مضاعف، تنها بنزینی بر این آتش است. حاکمیت باید بداند که ناسزا، نتیجه مستقیمِ حذفِ «زبانِ نقد» است. راهکارِ فرهنگی، بازگرداندنِ «مرجعیتِ معنا» به کلمات است. اگر میخواهیم دانشگاه به زبانِ فاخرِ خود بازگردد، باید زیرساختهایِ گفتگو (تشکلها، تریبونها و امنیتِ پس از بیان) را احیا کنیم. خشمِ دانشجو اگر در فرایندِ طبیعیِ «نقدِ اجتماعی» قرار بگیرد، به مرور صیقل خواهد خورد. اقتدارِ سخت شاید بتواند صدا را خفه کند، اما نمیتواند زبانی را که به «نفرت» مسلح شده، به «ادب» بازگرداند. ادب، میوه آزادی و احترام است، نه محصولِ ارعاب و بخشنامه.
https://chat.whatsapp.com/Dnf70rRUEkVKHrnsOAfGP8
علامه طباطبایی:
بعضی از مصائب را نباید تحمل کرد، و صبر در برابر آنها جائز نیست، بلکه واجب است آدمی در برابرش تا بتواند مقاومت کند، مثل ظلمهایی که به عِرض و ناموس آدمی و یا جان آدمی متوجه میشود.
آن مصائبی که قرآن مردم را به صبر در برابرش خوانده، مصائبی است که خود انسان در آن اختیاری ندارد، نظیر مصائب عمومی عالمی از قبیل مرگ و میرها و بیماریها.
و اما مصائبی که اختیار انسانها در آن مدخلیت دارد، از قبیل ظلمهایی که به نحوی با اختیار سر و کار دارد، در صورتی که به عِرض و ناموس و جان آدمی متوجه شود، باید به مقدار توانایی در دفع آن کوشید.
https://t.me/rahimzayer
آن زمان که علیه ملت خویش لباس رزم میپوشیدید، داشتید تیشه به ریشهٔ خویش میزدید. آن زمان که دلسوزان مردم را سر میکوبیدید و اجازهٔ کمترین سخنِ حقی در دفاع از حقوق انسانها نمیدادید، داشتید برای مداخلهٔ خارجی فرش قرمز میانداختید.
از متن بیانیه نهم بهمنماه میرحسین موسوی
https://t.me/rahimzayer
Repost from تحلیل و رصد
+1
.
🔴وزیر اقتصاد، اسفندیار ذوالقدر را که در توییترش معترضان را «اولاد ناصالح، اراذل و اوباش و سربار خانوادهها» خوانده بود، برکنار کرد.
اظهارات موهن و تحقیرآمیز اسفندیار ذوالقدر، رئیس کمیسیون تجدیدنظر رسیدگی به اختلافات گمرکی در وزارت اقتصاد، موجی از خشم و واکنش در فضای عمومی ایجاد کرده بود.
او در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «یک حقیقت تلخ، اما واقعی! میدانید چرا خانواده برخی از اغتشاشگران کشته شده در فتنه دی ماه ۱۴۰۴ اصلا از مرگ فرزندشان ناراحت نیستند، میرقصند و دست میزنند؟ بسیاری از اغتشاشگران اولاد ناصالح، اراذل و اوباش و سربار خانواده بودند طبیعی است که خلاصی از چنین اولادی خوشحالی داشته باشد!»
🟡پ.ن اسپهبد تپوری:
آقای ذوالقدر، بهتر نبود بهجای تابدادنِ سبیلت، مغزت را تکانی میدادی که تاب برداشته و هذیان میگوید!
@tahlilvarasad
«کیکِ خونینِ چهارسالگی»
مهدی تدینی
چهار سال پیش در چنین روزی روسیه به اوکراین حمله کرد. جنگی تمامعیار راه انداخت و اسمش رو گذاشت «عملیات ویژۀ نظامی». یک جمعبندی کوتاه ارائه میدم ــ بدون ورود به جزئیات.
یک: پس از چهار سال اروپاییها پذیرفتهند که اگر پس از الحاق کریمه به روسیه حمایتهای جدیتری از اوکراین میکردند، روسیه ریسک نمیکرد و دست به چنین حملهای نمیزد؛ جنگگریزی و خوشبینیهای متوهمانۀ سران اروپا پوتین رو به یک پیروزی راحت امیدوار کرد.
دو: اگر این پیروزی راحت نصیب روسیه نشد، در وهلۀ نخست فقط و فقط مدیون مقاومت اوکراینیها بود. روسیه که اومده بود یک هفتهای اوکراین رو ببلعه، با مقاومتی جدی روبرو شد. نحوۀ کمک اروپاییها به اوکراین شرمآور بود: هر اسلحهای قفل بود و اوکراینیها اول باید خونهای فراوان میدادند تا شاید قفل اسلحۀ بهتر باز بشه ــ تازه اگر ترس از خشم پوتین باز مانع اروپاییها نمیشد.
سه: زلنسکی دولتمرد شناسنامهداری نبود. اما عملکردش در روزهای نخست شجاعانه بود. اگر با چند بهانۀ سیاسی از کاخ ریاستجمهوری فرار میکرد، ستون فقرات اوکراین میشکست.
چهار: هر تلاشی برای تقسیم گناه جنگ بین اوکراین و روسیه، تکرار پروپاگاندای روسیهست. مردم اوکراین دنبال ناتو نبودند؛ فقط به خاطر اینکه از دست دخالتهای روسیه کلافه شده بودند، کمی به غرب تمایل یافته بودند و روسیه اونها رو به شنیعترین شکل تنبیه کرد تا درس عبرتی برای بقیۀ مردمان شرق اروپا بشه ــ که البته قضیه برعکس شد. اوکراینیها کاری کردند که این جنگ درس عبرتی برای روسها باشه.
پنج: تمایل اوکراینیها به پیوستن به اتحادیۀ اروپا و به ویژه ناتو، علت جنگ نبود، بلکه معلولِ خصومتورزی روسیه بود. هر چه روسیه بیشتر رفتار تجاوزگرانه میکرد، اوکراینیها بیشتر میکوشیدند با نزدیکی به غرب تمامیت ارضی و استقلالشون رو حفظ کنند.
شش: اهداف اعلامیِ روسیه از این قرار بود: نازیزدایی از اوکراین (تعبیر نامفهومی که مشخص نبود منظورش چیه. در واقع منظور سرکوب جناح ملیگرای اوکراینی بود)، دور کردن ناتو از اوکراین، غیرنظامیسازی اوکراین، حمایت از اقلیتهای روس و تغییر دولت.
هفت: روسیه در تمام این اهداف شکست خورد. جنگ تجاوزکارانۀ روسیه باعث شد کشورهایی که محال بود به ناتو بپیوندند، در حرکتی تاریخی به عضویت ناتو دربیان. در واقع، روند توسعۀ ناتو به شرق که متوقف شده بود، شدت گرفت. اوکراین به نظامیترین منطقۀ اروپا تبدیل شد. دولت اوکراین سر جاشه و وضعیت اقلیت روس هنوز تثبیت نشده.
هشت: اما بزرگترین شکست برای روسیه این بود که روند نصفهونیمۀ توسعۀ خودش رو خراب کرد. مردم شرق اروپا داشتند تجاوزگری روسیه رو فراموش میکردند؛ اما همسایۀ قلمچماق شرقیشون دوباره بدمستی کرد و چماق کشید. روسهراسی در اروپای شرقی احیا شد ــ به جز جایی مثل مجارستان که اون هم در واقع بیشتر به دلیل بغضِ اروپاست تا حب روسیه.
نه: روسیه درصدی از خاک اوکراین رو در اشغال داره، اما در مقابل هیمنۀ خودش رو از دست داد. اون روسیه که همه منتظر بودند دو سه هفتهای اوکراین رو لوله کنه، چهار ساله متر متر پیشروی میکنه. در مقابل، کل اروپا به سمت نظامیسازی حرکت کرد.
ده: و در نهایت همۀ این اتفاقها بیش از اینکه ربط به مسائل بینالمللی داشته باشه، نتیجۀ خودکامگی و ایدئولوژیزدگی روسیه بود. محافظهکاران سنتگرا و غربستیز، برای جلوگیری از ــ به زعم خودشون ــ استحالۀ فرهنگ روسی در دنیای جدید نیاز به جنگ داشتند. پوتین هم به ابزاری نیاز داشت تا دغدغههای دموکراتیک رو به حاشیه ببره. در جنگ اولویتها عوض میشه. پوتین اگر میبُرد، اعتبارِ پیروزی رو خرج میکرد و اگر راحت نمیبُرد از جو جنگی برای ادارۀ امور داخلی استفاده میکرد.
و اینچنین جنگی غیرضروری و اجتنابپذیر، وارد پنجمین سالش شد ــ به امید اینکه مردم اوکراین روی آرامش رو ببینند و روسها بالاخره در هزارۀ سومِ پس از میلاد از خودکامهپرستی و خودکامهپروری دست بردارند.
https://t.me/rahimzayer
🔺پنجشنبهِ توافق یا جنگ؟
#صابر_گل_عنبری
پسفردا، پنجشنبه، دور سوم مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو در حالی برگزار میشود که میتوان آن را حساسترین و چهبسا سرنوشتسازترین دور مذاکراتی دانست.
این مذاکرات در فضایی نظامی و جنگی انجام میشود که در آن، آرایش جنگی آمریکا در منطقه تقریباً تکمیل شده است. از همین رو، میتوان پنجشنبه پیشِ رو را مرز باریکی میان توافق و جنگ و به عبارتی «آخرین پنجره باز دیپلماسی» قبل از یک درگیری نظامی خواند.
اکنون که نگاهها به نتیجه این مذاکرات دوخته شده، این پرسش مطرح است که چه خواهد شد؟
نخست باید گفت دو طرف شناختی نسبتاً خوب از خواستهها و شروط رسمی یکدیگر دارند، اما به نظر میرسد چنین شناختی از ذهنیت، روان و محاسبات هم وجود ندارد؛ و همین موضوع، کار را دشوارتر میکند.
تا این لحظه، زبان جنگ و درگیری همچنان بر منطق دیپلماسی و توافق میچربد و همان گونه که پیشتر نیز گفته شده، اعزام این حجم از ناوها و تجهیزات جنگی به منطقه، بیش از هر چیز معطوف به تصمیمی پیشینی برای جنگ است. اما این بدان معنا نیست که این تصمیم برای ترامپ غیرقابل عدول باشد؛ مشروط به آنکه هزینه این عقبنشینی، چیزی باشد که او بتواند آن را در قالب یک «پیروزی» به آمریکا و دنیا عرضه کند.
از این منظر، حتی اگر بزرگترین آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه پیرامون ایران از زمان حمله به عراق را صرفاً اقدامی تاکتیکی برای اعمال فشار حداکثری و امتیازگیری در میز مذاکرات بدانیم، باز هم بسیار بعید است که در صورت شکست مذاکرات، ترامپ بیسروصدا همه این جنگافزارها را از همان مسیری که آمدهاند، به آمریکا بازگرداند؛ گویی که «نه خانی آمده و نه خانی رفته».
چنین عقبنشینیای، هزینه سیاسی بسیار سنگینی برای ترامپِ خودشیفته دارد و با خلق و خوی او سازگار نیست. از همین رو، حتی اگر فرض کنیم که ترامپ چه از بیم پیامدهای غیرقابل پیشبینی جنگ و چه از مثمر ثمر نبودن فشار نظامی در واداشتن تهران به پذیرش خواستههایش در تنگنایی دشوار گرفتار شده باشد، باز هم به احتمال زیاد عقبنشینی آشکار را انتخاب نخواهد کرد و تحمل چنین نشانهای از ضعف را ندارد.
در چنین شرایطی، برای خروج از این وضعیت دو راه بیشتر ندارد: یا مذاکرات پنجشنبه به نتیجه و توافقی برسد که بتواند به او فرصت تصویرسازی بر مبنای «پیروزی خود» و «تسلیم تهران» بدهد. البته در این فرض نیز بعید است با یک توافق جامع مواجه باشیم و احتمالا نتیجه، توافقی چارچوبی و اولیه خواهد بود.
یا اینکه به اقدام نظامی متوسل شود. در اینجا پرسش اصلی آن است که این اقدام در چه سطح و با چه اهدافی صورت خواهد گرفت؟ آیا آنگونه که برخی منابع آمریکایی و اسرائیلی میگویند ابتدا حملهای محدود انجام میدهد تا جدیت خود را به طرف ایرانی نشان دهد و شاید تهران را به عقبنشینی وادارد؟ یا با چنین حملهای، در پی سنجش واکنش نظامی ایران است تا سپس به تدریج دامنه و شدت حملات را افزایش دهد؟
یا آنکه از همان ابتدا با حملاتی سنگین و گسترده کار را آغاز خواهد کرد؛ به این تصور که از این طریق پاسخ ایران را مهار و پیامدهای آن را کاهش دهد و کنترل کند.
پست دیشب ترامپ در شبکه اجتماعیاش اگر آن را در چارچوبی بدبینانه و بهعنوان بخشی از پازل جنگ ننگریم در نگاهی خوشبینانه برداشت، حامل دو پیام روشن بود: یا توافقی مطلوب او شکل میگیرد که دستکم تصویری برنده از ان بسازد یا دستور حمله و آغاز جنگ صادر خواهد شد.
ناگفته هم نماند که واکنش سریع او به گزارش اکسیوس و دیگر رسانههای آمریکایی، و تکذیب مخالفت ژنرال دنیل کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، با جنگ، در وهله نخست مؤید این برداشت است که رویکرد غالب ترامپ در حال حاضر، حرکت به سمت جنگ است. به نظر میرسد او نگران آن بوده که انتشار چنین گزارشهایی، موضع مخالفان جنگ در آمریکا بهویژه در میان پایگاه حامیانش را تقویت کند.
در واقع، اگر ترامپ خود را اکنون در بنبست و مخمصمه میدید، نیازی به چنین واکنش شتابزدهای نداشت و حتی میتوانست از گزارشها درباره مخالفت ژنرال کین و دیگران، برای خروج آبرومندانه از این تنگنا بهرهبرداری کند.
نکته قابل تأمل دیگر در سخنان ترامپ آنجا بود که تهدید به «روز بسیار بدی برای آن کشور و متأسفانه برای مردمش» کرد. فارغ از این که او تا دیروز از کمک سخن میگفت و امروز با لحنی «متأسفانه» از روزی بسیار بد برای مردم ایران حرف میزند، این تهدید صرفا به معنای کشته شدن مردم نیست؛ بلکه احتمالا ناظر بر تصمیمی برای حمله به زیرساختهای ایران نیز هست که خود میتواند مصداقی دیگر از رقم خوردن «روز بسیار بد» برای مردم باشد.
اکنون باید دید در پنجشنبه ترامپ به توافقی دست مییابد که بتواند از آن تصویر پیروزی بسازد و بازگرداندن ناوهایش را توجیه کند، یا آنکه جنگی دیگر را شروع خواهد کرد.
https://t.me/rahimzayer
🔺پنجشنبه؛ بازی چگونه به پایان می رسد؟
#صلاح_الدین_خدیو
همەی چشم ها بە روز پنجشنبە دوختە شدە؛ به احتمال قوی آخرین فرصت دیپلماسی و امیدها برای جلوگیری از جنگ. با این حساب از امروز 72 ساعت طلایی زمان هست تا ایران و منطقه از یک مهلکەی ویرانگر بگریزند.
پس از مهلت مذکور، فصل دیپلماسی با زبان آتش تمام می شود و غرش سلاحها جای گفتگوهای سیاسی و مبادلات دیپلماتیک را می گیرد.
آیا شانسی برای توافق وجود دارد؟ تقریبا به اندازەی شانس زندە ماندن در یک دوئل مرگبار.
جدا از شکاف بزرگ میان مواضع دو طرف، بازی آغاز شده بیش از اندازه حیثیتی شده و مستقیم به وجهه و اعتبار ایران و آمریکا گره خورده است.
از نگاه دولت ایران، پذیرش خواستەهای واشنگتن در مقیاس کنونی، نوعی خودکشی ملی و تهدید علیه هویت و موجودیت حکومت است. طبعا مرجح آن است که بجای پذیرش چیزی که معادل تسلیم بی قید و شرط است، گزینەی جنگ و برخوردی عاشورایی جهت نیل به "احدی الحسنین" انتخاب شود.
یا ماجرا به نتیجەای مانند جنگ دوازده روزه ختم می شود و یا دستکم در تاریخ جایگاهی معتبر و آمیخته با "نام مقدس مقاومت" بدست می آید.
برای طرف آمریکایی هم ماجرا به نوعی بن بست پیوند خورده، البته نه از جنس انسداد راهبردی که ایران با آن دست و پنجه نرم می کند. بلکه قسمی بن بست حیثیتی که آشکارا اعتبار و پرستیژ جهانی رئیس جمهور مغرور و خودشیفتەی آمریکا را تهدید می کند.
اقرار ویتکاف به حیرت ترامپ از کوتاه نیامدن ایران با وجود تهدید معتبر نظامی، گویای این موقعیت شکننده و خجالت آور است.
ترامپ در آغاز ششمین سال فشار حداکثری به ایران - با احتساب دور اول ریاست جمهوری اش - لشکری عظیم و پروپیمان به منطقه آورده؛ در وهلەی برای ارعاب ایران و وادار کردن آن به امضای توافقی بهتر از برجام.
کوتاه نیامدن ایران علیرغم ضرباتی که در ماه ژوئن متحمل شد، یک موقعیت خجالت آور برای ترامپ ایجاد کرده است. موقعیتی که شکست در آن اعتبار وی را در داخل و خارج خدشه دار می کند.
اگر این لشکر عظیم بدون توافق یا جنگ برگردد، تصویر ترامپ به عنوان رهبری سرسخت و مردی که به وعدەهایش عمل می کند، ضربەای جبران ناپذیر می خورد.
ریسک جنگ برای طرفین با درجات متفاوت بالاست. ایران در درگیری با یک ابرقدرت که دارای قوی ترین نیروی نظامی جهان است، شانس چندانی برای پیروزی ندارد. حتی یک نبرد فراگیر و بزرگ مقیاس می تواند برای آن معادل تهدیدهای واقعی موجودیتی باشد.
برای آمریکا هم مخاطرەی تکرار داستان عراق و افغانستان و ورود مجدد به جنگ های بی پایان بالاست. یک پیروزی نظامی ولو سریع لزوما به معنای بردی راهبردی و پایدار نیست. هم پایگاه رای ترامپ با جنگ طولانی مخالف است و هم زنجیرەی واکنش های خواسته و ناخواسته هم ممکن است آثار منفی روی موقعیت بین المللی آمریکا بگذارد.
در حقیقت تردید ترامپ بیشتر از این باب است: چگونه می توان بدون ورود نیروی زمینی، یک کارزار هوایی ترجیحا محدود را با کمترین هزینه و تلفات و تبعات سیاسی به سرمنزل مقصود رساند.
یحتمل استراتژیست ها و مشاورانش هنوز پاسخی مقنع به این سوال ندادەاند.
چە خواهد شد؟
هرگونه خروج بدون جنگ از این بن بست، متضمن پیدایی راه حلی جادویی است که اجازەی اعلام پیروزی ولو نمادین را به هر دو سوی داستان بدهد.
طبعا بدون یک راه خروج سیاسی، جنگ به عنوان راه حل و گشایندەی بن بست و به تعبیری ادامەی منطقی سیاست، خود را می نمایاند.
جنگ چگونه خواهد بود؟ با پیشدستی اسرائیل یا ابتکار عمل آمریکا؟ به احتمال قوی ابتدا با حملات محدود و اجتناب از درگیری تمام عیار به قصد جابجا کردن خطوط قرمز ایران آغاز می شود.
از این لحظه به بعد مساله به واکنش ایران و تبعات سیاسی و نطامی منوط می شود که عجالتا قابل پیش بینی نیستند.
اما آنچه روشن است، پایان فصل صبر و انتظار در ساعات و روزهای آینده است، چه بدست دیپلماسی و چه جنگی در آغاز محدود.
https://t.me/rahimzayer
هفت دلیل در ستایش از شعار " زن،زندگی،آزادی، جمهوری ایرانی"
مجتبی نجفی
🔺شعار "زن زندگی آزادی"، نقطه اوج تکامل جنبشهای سیاسی اجتماعی ایران در نفی استبداد و پدرسالاری بود. نشانی از زنانه شدن عرصه های عمومی و پیوند زندگی و دموکراسی بود که به آرمان بی بدیل آزادی پیوند خورد.
🔺جمهوری ایرانی صورت بندی سیاسی زن،زندگی،آزادی است. اگر "زن،زندگی،آزادی" شعار فرهنگ اعتلا بخش است، جمهوری ایرانی، شاکله سیاسی اش را بازنمایی میکند و بر دیکتاتوری از هر نوعی خط قرمز میکشد و بر اراده جمهور برآمده از مشارکت تک تک شهروندان تاکید دارد.
🔺قید ایرانی بر جمهوری بر نفی همه شکلهای سلطه گری دینی تاکید دارد. با حکومت دینی مرزبندی میکند و سکولاریسم را ارج مینهد و ایران را خانه همه ایرانیان فارغ از هر تعلق مذهبی و عقیدتی میداند.
🔺جمهوری ایرانی علیه هر گونه تفسیر اقتدارگرایانه از ایران است. هیچکس، ایرانی تر از دیگری نیست. چون ایران "خانه " است؛ مکان زندگی همه متفاوتها و پذیرش "دیگری"، اصل بنیادین همزیستی مسالمت آمیز است. به عبارتی این شعار دست رد بر شکلی از فاشیسم میزند.
🔺در جنبش سبز، شعار "جمهوری ایرانی" سرداده شد و در چهارصدو یک "شعار زن زندگی آزادی". این شعار پیوند یک مسیر پرتلاطم است و نویدبخش اینکه افق رهایی روشن و البته مسیر آزادی دشوار است. به عبارتی این شعار میگوید ما ادامه داریم، حذف ناشدنی هستیم.
🔺"مرگ بر دیکتاتور" شعار سلبی است. "زن، زندگی، آزادی، جمهوری ایرانی" شعار ایجابی است؛ هویت بخش، بخش مهمی از مخالفان سیستم حاکم است که نه استبداد گذشته و نه استبداد اکنون را میخواهند؛ ما فقط جمهوری، "حاکمیت شهروندان بر سرزمین ایران" را میخواهیم.
🔺به قول دوستی در تمجید از شعاری که در دانشگاه تهران سرداده شد " دانشگاه تهران امروز نقش محله امیرخیز در انقلاب مشروطه رو داره! "از یک ایران فقط امیرخیز مانده بود...". برافراشتن پرچم " زن،زندگی،آزادی، جمهوری ایرانی" در امتداد خط مقاومت مدنی در برابر همه گیری استبداد چه در ساختار سیاسی و چه در ساختار فرهنگی است. و ایستادگی بر این کلمات، ایستادگی بر آرمانهای جنبش مشروطیت در نفی حکومتهای مطلقه، تکریم ایرانی به مثابه شهروند، حاکمیت قانون برابر زورگویی و قلدری سلطانهاست. به عبارتی در برابر سلطه، مقاومت ادامه دارد.
https://t.me/rahimzayer
.
🔵 روزنامه لوفیگارو مدعی شد:
پیش از اوج گرفتن اعتراضات در روز ۱۸ و ۱۹ دی ماه؛ حسن روحانی با اعضای دولت خودش و چند نفر از فرماندهان سپاه و روحانیون قم؛ تشکیل جلسه میدن و برنامه ریزی میکنن تا آیتالله خامنه ای رو از قدرت برکنار کنن که به دلیل مخالفت لاریجانی این برنامه عملی نشد.
نکته جالبِ ماجرا اینه که پزشکیان اصلاً به این جلسه دعوت نشد. [این روزنامه همچنین مدعی شده] پس از شکست این برنامه، حسن روحانی و ظریف چند روز حصر خانگی شدند و چهرههای اصلاحطلب هم بازدداشت شدند. به همین دلیل هست که رهبر ایران اذعان داشته این حوادث، به نوعی کودتا بود.
پ.ن بابلی ریکا:
دعوتنشدن پزشکیان، از نگاه من هم عجیب نیست؛ چون نخود تو دهنش خیس نمیخوره!
کانال رصد و تحلیل
https://t.me/rahimzayer
.
باتو میگویم:
جمشید آموزگار، مدیری تکنوکرات بود، بعید میدانم بهمعنای حرفهای نهجالبلاغه خوانده باشد، جز آنچه احتمالاً در دوره دبیرستان از میان کتب درسی آموخته بود.
اما، وقتی فاجعه سینما رکس آبادان در دوره صدارتش اتفاق افتاد، بیدرنگ استعفا داد.
از شرف و میهندوستیاش همین بس که حتا پس از انقلاب هم بهخاطر نفوذی که در صندوق جهانی پول داشت، برای تامین فاینانسی که دولت هاشمی رفسنجانی جهت سازندگیِ پساجنگ درخواست کرده بود، از هیچ کوششی فروگذار نکرد.
✍قرمطی تپوری
https://t.me/rahimzayer
