SOROUSHMOD
Open in Telegram
ادمین : @soroush_hasanzadeh64 میزنم دست به خودکار دلم گهگاهی...🖋 اینستاگرام : @soroush_hasanzadeh64
Show more704
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-830 days
Posts Archive
704
میدانست من سرمایی ام ،
برای همین همیشه حواسش بهم بود ،
کمی که هوا سرد میشد ، زنگ میزد ،
که لباس گرم بپوش ،
شالگردنت یادت نرود …
یادم میاد ی روز که هوا کمی سرد شده بود ، دیدم ی شال بافت که من خیلی دوستش دارم و انداخته بود رو شونه هاش ،
پرسیدم دل آرام من ؛ تو که سرمایی نبودی !
چرا این شال و انداختی روشونه هات ، هوا که زیاد سرد نیست !؟
ی لبخند دلبرانه ایی زد و گفت : برای تو برداشتم ،
گفتم اگه سردت شد بدم بهت …
میدانی …!؟
الان هوا سرد شده ،
اما من با هیچ چیزی گرم نمیشوم ،
لباس عالم را به تنم بکنند باز گرمم نمیشود
بدون تو ،
دل آرام من …!
شانه هایم اون شال بافت تو را میخواهند تا گرم شوند ،
گوشهایم صدای تو را میخواهند بشنوند که از آن طرف گوشی بگویی ، هوا سرد شده عزیزم ، لباس گرم یادت نرود !
نمیایی !؟
@SOROUSHMOD
704
یک شبِ مهتاب
مردمانِ زیادی سازهایشان را برمیدارند
زیباترین آهنگ ها را می نوازند ،
تا من عاشقانه ترین شعرم را برایت بخوانم
تا تو مستِ عطرِ شب بوها ،
تا تو عاشقِ یک دسته گلِ یاس شوی ...
و تو خواهی دید
که تمامِ دنیا بیدار مانده است
تا به آغوشم بیای
و من دیوانه وار بگویم :
" دوستت دارم "
@SOROUSHMOD
704
💎اولین باری که حس کردم دوستش دارم رو یادم نمیاد، اما اولین باری که گفت «دوستت دارم » رو فراموش نمیکنم.
یه روزایی توی زندگی هست که دیگه برنمیگرده،
یه آدمایی به زندگیت میان که دیگه تکرار نمیشن،
یه کسایی از زندگیت میرن که جاشون همیشه خالی میمونه.
اگه این شانس رو داشتم که به عقب برگردم،
میرفتم به اولین روزی که اسمم رو صدا زد.
به اولین باری که میخواست یه حرفی رو بزنه و نتونست.
به روزی که دوستم داشت و نگفت.
انقدر توی اون روز میمونم که همونجا بمیرم.
مگه آدم چندبار این شانس رو داره که خودش رو توی چشمای کسی ببینه؟!
#امشب_افتاده_به_جانم_تب_یادش_چه_کنم؟
#سروش_حسن_زاده✍️
@SOROUSHMOD
704
شب عید بود و هوا، سرد و برفی.
پسری، در حالیکه پاهای برهنهاش را روی برف جابهجا میکرد تا شاید سرمای برفهای کف پیاده رو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد.
در نگاهش چیزی موج میزد، انگاری که با نگاهش، نداشتههاش رو از خدا طلب میکرد، انگاری با چشمهاش آرزو میکرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسره که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالیکه یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد…
-آهای، آقا پسر!پسره برگشت و به سمت خانم رفت. چشماش برق میزد وقتی آن خانم، کفشها را به او داد.پسره با چشمهای خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: شما خدا هستید؟
-نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
-آها، میدانستم که با خدا نسبتی دارید!
#سروش_حسن_زاده🖋️
@SOROUSHMOD
704
آدمهای شب
آدمهای شهر دیگری هستند.
دلتنگ تر و آرام تر و پر فکر ترند.
شب ازگلوی
خیلی از آنها بی قرص و دارو
پایین نمی رود،
ته قلب ِ همه آدمهای شب
رد پای کسی هست
که یا بوده و دیگر نیست و دلتنگش هستیم.
و یا منتظریم و دلتنگ که بیاید.
و یا ...
آدمهای شب ،
همیشه منتظر و دلتنگند ...
شبتون آرام🌹
@SOROUSHMOD
704
دلم تنگ شده؛
برای یک حادثه...
حادثه ای شبیه کوبیدن باران به پنجره...
شبیه باز شدن شکوفه ای در دل سنگ...
من دلم تنگ حادثه ایست!
حادثه ای شبیه آمدن تو...
@SOROUSHMOD
704
آدمها فراموش نمیکنند؛ فقط یاد میگیرند گفتنِ دلتنگی،دلتنگی را رفع نمیکند، دلتنگی را کم نمیکند، دو برابرش میکند...
فقط یاد میگیرند زل زدن به عکسِ یک آدمِ رفته،به عکسِ یک آدمِ فراموشکار دردی را دوا نمیکند، فقط درد روی درد میشود...
فقط یاد میگیرند؛ در آوردن خاطرات از آن ته ته های ذهن هیچ نتیجه ای ندارد جز بغض و یک هفته دل درد از سر زیاده روی تویِ غصه خوردن...
آدمها فراموش نمیکنند؛ فقط یاد میگیرند، سلیقه اشان را عوض کنند، پیراهن های چهار خانه یشان را با پیراهن ساده عوض کنند و به جای قرمزِ محبوب،سرمه ای منفور بپوشند...
فقط یاد میگیرند، زدن همان عطر همیشگی،خوردن عصرانه و پای سیب تویِ همان کافه ی همیشگی عصرهای پنج شنبه را باید ترک کنند، باید عادتشان را عوض کنند و خودشان را عادت دهند به بوهای جدید، کیک های جدید،کافه ها و عادت های جدید...
آدمها فراموش نمیکنند؛ فقط یاد میگیرند، یک وقتهایی خواستنشان نتیجه اش نمیشود داشتن، نتیجه اش میشود نرسیدن و نرسیدن و نرسیدن...
آدمها فراموش نمیکنند، فقط از یک جایی به بعد از دوباره به یاد آوردن خسته میشوند...
#تو_را_برای_همیشه_از_دور_دوست_خواهم_داشت
#فاطمه_جوادی
@SOROUSHMOD
704
✅بگذار پس از این همه دلتنگی و دوری ، چون آیینه در حال تماشای تو باشم
⬅️آهنگ جدید علیرضا قربانی به نام شیدا
@SOROUSHMOD
704
تکیه گاه بودن تاوان دارد.
تاوانش، زیادی قوی به نظر رسیدن است.
و این زیادی قوی دیده شدن باعث میشود دیگران از درک کردنِ آسیب پذیری آدمهای قوی چشم پوشی کنند.
در مواقع آزردگی ، از آنها معذرت خواهی نکنند و همدلیشان کمرنگ شود چون در نهایت باز هم آن آدم قوی باید توجیهات را درک کند و به آنها حق دهد.
تکیه گاه بودن تاوان دارد و تاوانش تنها ماندنِ بسیاری از آدمهای قوی در بسیاری از روابط است.
حواسمان به آدمهای قویِ اطرافمان باشد.
آنها هم مانند تمام انسانها، حساس، آسیب پذیر و ناقص هستند و درست است که همیشه خودشان در تنهاییشان با دردها و زخمهایشان کنار آمدهاند، اما آنها هم از اینکه درک شوند، در آغوش کشیده شوند و گاهی به خاطر دلآزردگیها از آنها معذرت خواهی شود، خوشحال میشوند.
در این روزهای سخت، که پناهمان آغوش آدمهای قویست، یادمان نرود که ما هم گاهی میتوانیم پناهگاه یک آدم قویِ تنها باشیم. حتی اگر این پناهگاه به وسعت یه آغوش، یک پیاده روی همدلانه یا حتی ساده تر از اینها، به وسعت یک جملهی « درکت میکنم، تو حق داری» باشد.
#از_هر_آجری_نمیشه_دیوار_ساخت
#سروش_حسن_زاده🖋️
#پونه_مقیمی
@SOROUSHMOD
704
چند سالی از ازدواجشان میگذشت اما چیزی بینِشان عوض نشده بود. هنوز هم توی مهمانی ها کنار هم می نشستند و همدیگر را با اسم های خاص صدا میزدند. رنگِ لباس هایشان را باهم سِت میکردند و جوری بِهَم احترام میگذاشتند که فکر میکردیم دارند فیلمِ "ما خیلی خوشبختیم" را بازی میکنند.
اوایل ازدواجشان این چیزها توی خانواده عادی نبود، یعنی همین عزیزم و جانم گفتن ها یکجوری غیرمعمول جلوه میکرد که وقتی همدیگر را صدا میزدند بزرگترها و کوچکترها چند لحظه ای به کٌما میرفتند انگار!
البته بماند که جوان ترها عشق میکردند و ازین زوج برای خودشان الگویی می ساختند اساطیری.
روزی که برای اولین بار آمده بودند خانه ی مادربزرگ خوب یادم هست، چند باری که توی جمع حرف از عشق و دوست داشتن شد همه سرخ و سفید شدند اما آنها معتقد بودند عاشق بودن را باید فریاد زد و از عشق ورزیدن خجالت نکشید، بعد هم با تحمل تمام چشم غره ها و پِچ پِچ ها تویِ یک بشقاب غذا خوردند و مهربانانه به همه مان یاد دادند باید آنقدر عاشق باشیم که چشممان به دیدنِ خوشبختی و عشق عادت کند، که یادمان بماند جشنِ سالگرد ازدواج گرفتن کار بی معنی و لوسی نیست و میشود گاهی توی جمع به عاشق بودن اعتراف کرد و اسم زن ذلیل و مرد ذلیل را یَدک نکشید و محکوم به تظاهر کردن نشد.
حالا که خیلی ها بخاطر دیدن ازدواج های ناموفقِ آدم هایِ اطرافشان از تشکیل زندگی میترسند دارم فکر میکنم بودنِ انسانهای خوشبختی که باعث تغییر نگرِش آدم میشود، چقدر تویِ هر خانواده ای لازم است..!
باید چالش تازه ای
به چالش هایِ دنیا اضافه کنیم
و اسمش را بگذاریم
"ما زوج خوشبختی هستیم"
آنوقت شاید
یک چیزهایی تویِ این دنیا عوض شَوَد!
.
#جان_هر_زنده_دلی_زنده_به_جان_دگر_است
#سروش_حسن_زاده🖋️
@SOROUSHMOD
704
از خواب که بپری
تشنه ای هستی
که دریا هم سیرابت نمی کند!
دقت کرده ای
چطور آب را میجویی؟
همان قدر...
به تو محتاجم!
#چشمهایم_طواف_میکنند_خیالت_را
#هلن_معزز🖋️
#حامد_نیازی
@SOROUSHMOD
704
اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه. آخرای زمستون بود ولی هوا می گفت بهار شده.
یه شال گردن مشکی داشتم که مادر بزرگم واسم بافته بود.
اون روز وقتی رسیدم سر کلاس مثل همیشه گذاشتمش تو جا میزی.
زنگ آخر که خورد فراموش کردم اصلا شال گردن دارم، تو کلاس جاش گذاشتم و وقتی فهمیدم که نزدیکای خونه بودم.
نمی دونم چرا ولی برنگشتم.
گفتم این هوا که شال گردن نمی خواد. فردا میرم سراغش! فردای اون روز زمستون به خودش اومد و هوا عجیب سرد شد.
تازه فهمیدم چی رو جا گذاشتم چون بهش احتیاج پیدا کرده بودم!
تا رسیدم مدرسه رفتم سراغ جا میزیم.
نبود! همه جا رو دنبالش گشتم خبری از شال گردنم نبود.
مدام فکر میکردم که اگه همون موقع می رفتم سراغش شاید هنوز داشتمش. چند روز بعد یه شال گردن خریدم که فقط شبیه شال گردنم بود.
ولی هیچوقت اون حس خوب رو بهش نداشتم.
بعد از این همه سال خوب می دونم که ما آدم ها خیلی وقتا داشته هامون رو جا می ذاریم، چون فکر میکنیم بهشون احتیاج نداریم.
فکر می کنیم همیشه سر جاشون می مونن و هر وقت بریم سراغشون هستن.
اما وقتی زندگیمون زمستون میشه و تو نبودشون سرما رو حس میکنیم تازه می فهمیم که گاهی برای دنبالشون گشتن خیلی دیره،
خیلی...
اما مهم ترین چیزی که تو زندگیم جا گذاشتم شال گردن نبود. خودم بودم.
من الان فقط شبیه چیزی هستم که دوست دارم باشم.
باید زودتر خودم رو پیدا کنم چون درست جایی هستم که به بودنم احتیاج دارم،
تو اوج سرما...
#به_دیدنت_فقیرم
#سروش_حسن_زاده🖋️
#حسین_حائریان
@SOROUSHMOD
