SOROUSHMOD
Open in Telegram
ادمین : @soroush_hasanzadeh64 میزنم دست به خودکار دلم گهگاهی...🖋 اینستاگرام : @soroush_hasanzadeh64
Show more704
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-830 days
Posts Archive
704
«انسان نيمه اول عمرش را سر غرورش
مىجنگد و در نیمه دوم عمرش به دنبال چیزهایی میافتد که بخاطر غرورش
از دست داده.»
@SOROUSHMOD
704
گفتم :
فکرش را بکن کـه ما سالهای سال همینطور باهم دوست باشیم و به پای همدیگر پیر شويم. آیا آن وقت چقدر باهم صمیمی و خودمانی خواهیم بـود؟
گفت : خدا میداند. هروقت همدیگر را ببینیم محبتی که یک عمر بـه هم داشتیم یادمان میآید.
گفتم : پس شاید آن وقت از دیدار همدیگر بیشتر از حالا لذت ببريم.
گفت : شـاید.
از سرخه حصار رد شدیم، پیچیدیم توى جاده اوشان و فشم و از گردنه قوچک رفتیم به نیاوران و از آنجا بـه طرف پناهگاهمان.
تمام روز در اشتیاق هماغوشی بودیم.
مـن از عشقی که فقط و فقط افلاطونی باشـد چیزی نمیفهمم و نمیدانم انسانی که از محدوديت تـنِ خـود رنجه میشود چرا نباید از نعمتهای آن برخوردار شود. باری، شب دیرگاه شد و بـه ما پناهگاهی داد تا در زیباترین حال، تن و جانمان یکی شود.
نزدیک نیمهی شب بود که از هم جدا شدیم و یکی از خوبترين روزها به سر رسید.»
**********
نمیدانم از دلتنگی عاشق ترم
یا از عاشقی دلتنگ تر!
فقط میدانم در آغوش منی
بی آنکه باشی...
#بدنم_با_بدنت_حرف_خصوصی_دارد_فرصت_گفتنش_ای_کاش_مهیا_گردد
#سروش_حسن_زاده🖋️
@SOROUSHMOD
704
در من
دیوانهای جا مانده
که دست از دوست داشتنت برنمیدارد
با تو قدم میزند
حرف میزند
میخندد
فقط نمیتواند
در آغوش بگیردت
به گمانم همین بی آغوشی
او را خواهد کشت...
@SOROUSHMOD
704
زندگی من
با تمام بدی هایش
خوبی های زیادی دارد
خوبی هایی مثل میز کنار حیاط
که برای هر دویمان جا دارد...
و درخت پیر مهربان بالای سرش
که برای
هر دویمان سیب می آورد
میدانی
ما میتوانیم سیب های زیادی داشته باشیم ...
تو آن سو بنشینی
من این سو
سیب هارا بخوریم
و به خوبی های زندگیمان فکر کنیم
زندگی من با وجود این خوبی ها
بدی های زیادی دارد
زندگی من
تو را ندارد
تو را ندارد
تو را ندارد
تورا ندارد.
#تو_هم_غمی_به_جهانم_اضافه_کردی_و_رفتی
#نازنین_عابدین_پور
#سروش_حسن_زاده
@SOROUSHMOD
704
هرچقدر هم كه درگير اين جمله شده باشي كه : تنهايي خيلي بهتر است .
هرچقدر هم كه سعي كني مسير دانشگاه تا خانه را پياده روي كني و موزيك گوش بدهي و حتي يك ثانيه هم جز خودت نخواهي به كس ديگري فكر كني ،
يك وقت هايي يك جاهايي به يك نفر دوم نيازمند ميشوي ، يك وقت هايي بايد كسي باشد كه روي كاناپه بنشيني و تند تند و با عصبانيت برايش از اينكه چقدر استاد مزخرفي اين ترم برداشتي و چقدر بد دهن و بي ادب است بگويي حتي اگر او مدام از توي آشپزخانه كابينت ها را يكي يكي باز و بسته كند و يك دفعه حرفت را قطع كني كه : قهوه رو داخل كابينت بالایی گذاشتی !
و خوب بداني كه هيچ كدام از حرفايت را نشنيده باز هم يك نفر بايد باشد.
يك وقت هايي كه همين طور كه داري ظرف هاي شام را ميشوري بيايد از توي يخچال يك سيب بردارد چشم هايش را ريز كند كه : اون پيرهن سورمه ايم رو واسه فردا اتو ميكني؟ نگاهش كني لبخند بزني كه آره و اصلا هم نخواهي بگويي كه چقدر امروز خسته شده اي ،
يك وقت هايي يك جاهايي به يك نفر دوم نيازمند ميشوي كه توي بالكن آخراي شب همين طور كه ليوان چاي توي دست اش است و خيره شده به چراغ هاي روشن ساختمان هاي رو به رو از پشت بياي و بترساني اش ليوان چاي بريزد روي دست اش و دستش را توي هوا تكان بدهد ،بغلش كني كه : ببخشيد ببخشيد ، و خودت را پشت سر هم فحش بدهي.
يك وقت هايي يك جاهايي به يك نفر دوم نيازمند ميشوي ، نه براي اين كه دوست داشته بشوي ،
نه برای اینکه محبت خرجت كند يا به تو توجه كند ،
نه برای اینکه به تنش نیاز داری ،
يك وقت هايي دلت دوست داشتن كسي جز خودت را مي خواهد ،
محبت كردن و توجه كردن به كسي جز خودت ،
گاهی نياز داري به خودت ثابت كني كه زنده اي …
⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️⬅️
⬅️ شده آیا تمام تنتون از ندیدن کسی درد کنه ؟
@SOROUSHMOD
704
میشه ولنتاین ببرمت با هم یکم خیابونهای شهرمونو قدم بزنیم
دو تا چایی از نزدیک ترین دکّه بگیرم تا گرم بشیم؛
چند ساعت زل به بزنم به چشمات تا واسم حرف بزنی ؛
پیشونیتو ببوسم و شالگردن و دور گردنت سفت تر کنم تا نکنه یه وقت سرما بخوری؛
آخرشم یه رُزِ قرمز که از پسرکِ دست فروشِ سر چهار راه خریدم و بهت بدم؟
میشه سختش نکنیم ؛
هیچی و سخت نگیریم جز دستایِ همو؟
قول میدهم ،
یک شبِ مهتاب
مردمانِ زیادی سازهایشان را برمیدارند
زیباترین آهنگ ها را می نوازند ،
تا من عاشقانه ترین شعرم را برایت بخوانم
تا تو مستِ عطرِ شب بوها ،
تا تو عاشقِ یک دسته گلِ یاس شوی ...
و تو خواهی دید
که تمامِ دنیا بیدار مانده است
تا به آغوشم بیای
و من دیوانه وار بگویم :
" دوستت دارم "
#روز_عشق_مبارک
#سروش_حسن_زاده🖋️
#فرگل_مشتاقی
@SOROUSHMOD
704
یه تیکه از کتاب «کنار درخت زیتون» نوشته سیامک تقی زاده هست که باعث میشه در لحظه بغضم بترکه؛ میگه:
"خوبم
اما اگر فکر کنم،
گریهام خواهد گرفت."
@SOROUSHMOD
704
چگونه دوست دارمت؟
بگذار روشهایم را بشمرم
دوستت دارم
به ژرفا و پهنا و بلندایی
که روحم را توان رسیدن به آن هست
آنگاه که سرشار از حسی ناپیدا
به نهایت بودن
و کمال زیبایی هستم
دوستت دارم
به اندازه خاموشترین نیاز هر روز
به آفتاب و نور شمع
دوستت دارم
رها
چنان مردمانی که برای حقیقت می جنگند
دوستت دارم
ناب
چنان مردمانی که به سماع در می آیند
دوستت دارم
با شوقی
که اندوه دیرسال مرا محو می کند
و با ایمان کودکی ام
دوستت دارم
با عشقی که از دست رفتنی می نماید
و با قدیسین از دست رفته ام
دوست دارمت
با نفسها
لبخندها و
اشکهای تمام زندگی ام
و اگر خدا بخواهد
پس از مرگ
نیکوتر از این
دوست خواهمت داشت
#بی_تو_تمام_عمرم_بارانیست
@SOROUSHMOD
704
موزیک ja t'aime به معنای دوستت دارم، یکی از شاهکارهای موسیقی دنیا بشمار میره.
این موزیک از لارا فابیان بدون شک یکی از معروفترین آهنگهای فرانسویه که برای اکثر ماها آشناست.
@SOROUSHMOD
704
آرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیم
در آتش و یخبندان، داغیم ولی سردیم
داغیم، نمیفهمیم؛ تا فاجعه راهی نیست
سردیم، نمیخواهیم از فاجعه برگردیم
از مرهمِ یکدیگر تا زخمیِ هم بودن
راهیست که بیمقصد، با عشق سفر کردیم
شعریم و نمیخوانیم، شوقیم و نمیخواهیم
چشمیم و نمیبینیم، سبزیم ولی زردیم
این فصلِ پریشان را برگی بزن و بگذر
در متنِ شبِ بیماه، دنبالِ چه میگردیم؟
بیداریِ رویایی، دیدی که حقیقت داشت
ما خاطرههامان را از خواب نیاوردیم
تردید نکن در شوق، تصمیم نگیر از خشم
آرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیم
#افشین_یداللهی
@SOROUSHMOD
704
@SOROUSHMOD
دستش رو قلبم بود.
هر وقت میفهمید حالم خوش نیست،
همین کار رو میکرد.
میگفت من از زبونت که نمیتونم
حرفبکشم ولی قلبت با من حرف میزنه.
راست میگفت. با قلبم خیلی رفیق بود.
موهاش رو از جلوی صورتش کنار زدم و
گفتم به حرفاش گوش کردی؟
چی میگه؟
خندید و گفت خصوصیه.
سرش رو گذاشت رو قلبم و شروع کرد
آروم حرف زدن.
نمیدونستم چی داره میگه ولی انگار
داشتن با هم درد و دل میکردن.
دوربین سلفی گوشی رو روشن کردم و
گرفتم بالای سرش...
میخواستم ببینم داره چیکار میکنه.
داشت پوست لبش رو میکَند.
سرش رو از روی سینهم بلند کردم
میدونستم از قربون صدقه ترکی خوشش میاد ،
گفتم : بیتانم …
لبهات رو ببین، خون اومد.
باز داری ناراحتیت رو سر شرابهای من
خالی میکنی؟
صورتش رو آورد جلو و گفت هان...
چیه؟ شراب خونی دوست نداری؟
یه پیک... دو پیک... ده پیک...
حالم که جا اومد تو بغلم دراز کشید.
بهش گفتم قلبم چیزی بهت نگفت؟
یه لبخند زد و گفت قلبت میگه خستهای...
میخوای بریم سفر؟
گفتم سفر نه... دلم بیخبری میخواد.
از همهچی، از همه کس...
بریم یه جای دور...
یه جا که خودم باشم و خودت...
یه جهان دو نفره...
خستهام از شلوغی...
رفت تو فکر...
شروع کرد پوست لبش رو کندن...
دستش رو گرفتم و گفتم با توام نفسم
بریم یه جای دور …!؟
#بیتانم
#سروش_حسن_زاده🖋️
@SOROUSHMOD
704
به نظرم زندگی بدون دلبستگی بی معنیه
آدم نیاز داره یک نفر باشه که نگرانش بشه؛
بهش بگه رسیدی خبر بده.از خستگیاش براش بگه، از روزمرگیاش...
به قول سعدی:
"دل نخوانند که صیدش نکند دلداری...
@SOROUSHMOD
704
بعضی خیابانها عجیب بوی دلتنگی میدهند
هر بار که از آنجا رد میشوی
چه بخواهی چه نخواهی
بی اختیار برمیگردی به پشت سرت نگاه میکنی
انگار که کسی صدایت کرده
حتی عطر گلها هم دیوانه ات میکند
و تازه یادت میافتد
که میگفت بیا پا برهنه تا انتهای خیابان برویم
نم باران را حس کنیم
و تو بی اختیار کفشهایت را در میاوری
پا برهنه راه میافتی وسط خاطره هایی
که با نم باران تازه شده اند
منتظر کسی میشوی که نفس نفس زنان از راه برسد
صدایت کند
و تو برگردی
بگویی جانم . . . !
#سروش_حسن_زاده🖋️
@SOROUSHMOD
704
به چه کسی میگویند «امن؟»
کسی که وقتی جای زخمهایت
را به او نشان میدهی،
از آن پس همه تلاشش را میکند که
از آن سمت به تو آسیبی نرسد..
@SOROUSHMOD
704
@SOROUSHMOD
نشستم تو مترو. منتظرم!
پامو انداختم رو پام، دستامو قلاب کردم همونطوری که تو دوست داری نشستم! دارم رفت و آمدای مردمو نگاه میکنم.
منتظرم! مثل همون قدیما که با هم دو تایی روی صندلی پارک مینشستیم، داستان زندگی مردمو حدس میزدیم؛
یه خانومه دست پسرشو گرفته. پسرش لباس ورزشی تنشه. توپشم زده زیر بغلش! از هموناست که تو ببینیش، دلت براش میره. جات خالیه!
منتظرم!
یه خانوم مسنی هم هست. ازینا که مانتوش گلگلیه. روسری مشکی سرشه. معلومه از اون مامانبزرگ مهربوناست. یادته هر وقت از این مامانبزرگا میدیدیم، انگشت اشاره ی کوچولوتو میاوردی بالا و تهدیدانه تکون میدادی و میگفتی: از الآن بهتون گفته باشم جناب! من پیر بشم این شکلی میشم! بعدشم جفتمون میزدیم زیر خنده!
منتظرم!
یه پسره هم بلوز چارخونه پوشیده، ازونا که باهم هی میرفتیم میخریدیم. هم سن و سالای خودمه. دیرش شده! هی به ساعتش نگاه میکنه. خوش به حالش! داره میره دیدن دلبرش...
یه آقایی، صندلی روبه روی من نشسته. خم شده و سرش رو گرفته بین دو تا دستاش. به نظرت این مرد چند تا شونه غم داره؟ چه قدر خستست؟ چرا نیستی بگی مثبت فکر کن!
شاید دیشب تولد دخترش بوده، تا دیروقت بیدار بودن. به همین خاطر خستست. چرا نیستی که فقط من نویسنده ی تنهایی هاشون نباشم؟
منتظرم!
یه دختره دبیرستانی هم واستاده. کتاب دستشه. یادته برات شعر میخوندم، موهاتو نوازش میکردم؟ یادته با ریتم شعر، انگشتمو توی موهای بلند فرفریت میچرخوندم؟ میگفتی: حواسم هست داری توی موهام میرقصیا!
یادش به خیر، یادش به خیر...
نشستم. منتظرم. منتظرم یه روز توی همین ایستگاه های مترو تصادفی ببینمت. بعد بهت بگم: میبینی کار خدارو؟! تصادفی همدیگرو دیدیم!
منتظرم! شایدم درست تر این باشه که بگم: منتظر توام! آره درست ترین در عین حال اشتباه ترین کلمه ی این روزای زندگیم.
راستی! کدوم یکی از این آدما، داستان کسی رو میدونن که هر روز توی این ایستگاه میشینه تا تورو تصادفی ببینه؟!
#دوست_دارین_کی_سر_کوچه_منتظرتون_باشه؟
#مهشید_فرمانی
#سروش_حسن_زاده
@SOROUSHMOD
704
@SOROUSHMOD
اگه به شما بگن ی نفر انتهای کوچه منتظره تا با شما حرف بزنه ، دوست دارین اون ی نفر کی باشه ؟
✅این پایین کامنت بزار 👇👇👇
@SOROUSHMOD
