en
Feedback
عاشقانه سرایدار وفال

عاشقانه سرایدار وفال

Closed channel
2 752
Subscribers
No data24 hours
-507 days
-22530 days
Posts Archive
سلام دوستان کسی هست توهمدان زندگی کنه سمت میدان جهاد همدان ؟؟؟ اگه کسی توکانال هست ب ایدی من پیام بده ممنونم @Eh247

سلام دوستان اگه کسی کاردرمنزل معتبرسراغ داره بی زحمت ی پیام بده @Eh247

پارت ۴۱۲ _بفرما حلالزادست خودش اومد بهار باشنیدن حرف درنا فقط کمی خیالش راحت شد نمیدونست چرااین مدت نگران حالوروز شاهین بود انگار یه چیزی عین خوره بجونش افتاده بوداروموقرارنداشت _ این چه حالوروزه واسه خودت درست کردی ؟ باشنیدن صدای نگران درنا ازاشپزخونه بیرون اومد بادیدن صورت زخمی شاهین بنددلش پاره شد هول کرده ونگران نزدیکش شد _خدامرگم بده چه بلایی سرت اومده ؟چیکارت کردن ؟کی این بلاروسرت اوورده ؟ _شاهین حرف بزن دق مرگمون نکن ببین چه به روز خودت اووردی _اه یه دقیقه لال بشین ،دست از سرم بردارین ولم کنید بادادی که زد درنا وبهار ترسیده ازش فاصله گرفتن شاهین درحالیکه به سختی روپاهاش راه میرفت وارداتاق شد تن اش ولاششو روتخت انداخت از درد نفسش برید دیشب دوباره سراغ مسابقه رفته بود حریفش هم قدربود هم انقدر شاهین هواس پرت بود که باعث شد درحین بردن ولی حسابی کتک بخوره چنددقیقه ای ازاومدنش به اتاق نگذشته بود که بابازشدن در نگاهش به نگاه نگران وترسیده بهار افتاد _چی میخوای مگه نگفتم ولم کنید _اومدم زخماتوضدعفونی کنم وتمیزکنم ممکن عفونت کنه _توکه بایدازخدات باشه یه بلایی سرم بیاد تااز دستم نجات پیداکنی _من ادم سنگدلی نیستم میتونی بشینی یا کمکت کنم _بایددوش بگیرم _بااین حالت تنهایی چطورمیخوای دوش بگیری _تنهانیستم توهستی _ممممننن!!!!!؟؟؟؟ _اره مگه نیومدی کمک ،مگه زنم نیستی ،اگ میخوای واسم نازو ادا بیای همین الان گمشوبرو ،ولی اگه میخوای کمک کنی پس واسم نازوادا نیا... بهارخیلی دوست داشت بره ولی وقتی حالوروزه شاهینو میدید دلش طاقت نمی اوورد با شرم وخجالت نزدیک شاهین شد بدون اینکه متوجه تعجب شاهین بشه باسر پایین به شاهین کمک کرد تاوارد حموم بشه باخجالت درحالیکه ازشرم داشت اب میشد پیراهن شاهینوازتنش دراوورد بادیدن بدن کبودش بهت وحیرت جای شرم وحیاروگرفت با نگرانی و ترس انگشتای ظریفشوروبدن کبود شاهین به حرکت دراوورد _وای خدا چه بلایی سرخودت اووردی کدوم نامردی این بلاروسرت اوورده ؟ _گریه نکن با حرف شاهین که باجدیت بیان شد اشکای صورتشو که ناخواسته روون شده بودپاک کرد شاهین که نگرانی بهارومیدید انگار تودلش قنداب میکردن دوست داشت بهارو محکم دراغوش بگیره توخودش حل کنه باکمک بهارکه هزاربار سرخ وسفید شد به سختی حموم کرد درکنار درد یه لذت شیرینی تمام وجودشو پرکرده بود _بروبیرون میخوام لباس زیرمودرارم البته اگه راحتی میتونی بمونی _وای نه نه الان میرم تا شاهین بیرون بیاد روتختی روعوض کرد شاهین که باحوله بیرون اومد بی حال روتخت نشست بهار چسب بخیه به پیشونیش زد احتیاج ب بخیه نداشت پمادی که واسه درد استفاده میکرد باخجالت به کبودیاش زد _این مسکنم بخور قوی دردتوکم میکنه شاهین بی حرف قرصوخورد بهارخیالش که کمی راحت شد باگفتن اینکه اگه کارداشتی صدام بزن اتاقوترک کرد

پارت ۴۱۱ یه هفته ازاومدن درنا میگذشت تواین مدت هرروز شاهین یه فیلم سینمایی با فردین شوهر درنا اجرا میکرد گاهی درنا حرص میخورد گاهی گریه ،شاهین بکل این چندوقت اعصاب درست درمونی نداشت اکثرمواقع ترکشای عصبانیتشم بمن بیچاره میخورد نه میتونستم کاری کنم نه حرفی ، فقط تنهاکارم گریه کردنوحرص خوردن بود فردین ودرنا هم تکلیفشون معلوم نیست درنا ازیه طرف پس میزنه از یه طرفم میره سمتش انگار باخودش درگیره درست نمیتونه تصمیم بگیره پریناز همراه اکبرولاله دیشب برگشتن ،قرارشدپریناز پیش یه مشاور خوب که دکترش معرفی کرد بره بارفتن لاله اینا حالوروزم بیشترخراب شد تنها دلخوشیم بودن اونابود لاله موقع رفتن خیلی نگرانم بود ازاکبرخواست باشاهین صحبت کنه منو درناهم بااونا برگردیم عمارت ولی شاهین حتی نذاشته بود اکبر درخواستشو کامل بگه بادادی که سراکبر زد لاله اینا ناراحت و نگران برگشتن بعدرفتن اکبراینا طوری نگاهم کرد که هرآن منتظر این بودم عین یه گرگ زخمی حمله کنه ولی برخلاف ترسوتصورم خونه رو ترک کرد باصدای درنا ازفکروخیال بیرون اومدم _جانم ؟ _حوصلم سررفته پاشو بریم یه دوری بزنیم پوسیدیم تواین خونه _کجابریم ،پسرعمتونمیشناسی ؟ _توغصه اونونخور اون بامن _ازدیشب رفته خبری ازش نیست _نگرانشی؟ _نه ،فقط نمیخوام بابیرون رفتن دوباره بیاد دق ودلیشوسرمن خالی کنه _واقعا نمیفهممش ،این همه خشم وکینه ونفرت _منم نمیفهمم _ولش کن ،بزاریه زنگ بزنم ببینم میزاره بریم بیرون _فکرنکنم بنظرم زنگ نزن فقط خودمونوکوچیک میکنیم _ایه نحس نخون _من برم ظرفاروبشورم تاتوزنگ بزنی _باشه درناهمینکه خواست شماره شاهینوبگیره باصدای زنگ درحیاط سمت ایفون رفت

سلام دوستان اگه کسی کاردرمنزل معتبرسراغ داره بی زحمت ی پیام بده @Eh247

سلام کسی توکانال هست ک وکیل باشه ؟؟؟؟ @Eh247

فایل کامل رمان بسیار زیبای #اسیر_یک_روانی برای خرید موجود شد😍🔥🔥🔥🔥🔥🔥 رمان :اسیر یک روانی(نسخه کامل و اصلی) ژانر : عاشقانه ،انتقامی ،هیجانی نویسنده : #حدیثه_نادی خلاصه: ایــــــن سـرنـوشـــت نـبــود گلـم تصـمیــم تــو بـــــود...️ #تو_اوج_جوانی_شدم_یه_روانی..️ آوا بخاطر فراراز ازدواج اجباری و ازدست برادرش به خونه ی عمش توشمال پناه میبره اونجابرای اولین بار عشق ودوست داشتنوتجربه میکنه تواوج خوشی ورق زندگیش توسط مردی پرازکینه و انتقام برمیگرده دریافت فایل 30 تومن واریز به👇به نام خانم نادی ۶۰۳۷۷۰۱۱۵۷۴۷۷۶۸۵ ارسال رسید به👇 @Eh247

سلام  دوستان اگ کسی تواصفهان زندگی میکنه مخصوصا سمت خیابان سپهسالار  بی زحمت تو پی وی بمن پیام بده @Eh247

پارت ۴۱۰ _بفرما چایی _ممنونم ، تاکی اینجا میمونید ؟ _نمیدونم خبر ندارم ._شاهین چیزی نگفته ؟ بهار خیلی دلش میخواست بگه شاهین مگه منوادم حساب میکنه ک حرفی بزنه ولی بجاش حرف دیگه ای زد _نه نگفته _درمورداتفاقی که برات افتاد شنیدم ،شاهین وشاهرخ جفتشون نگرانت بودن ، الان حالت بهتره ؟... _بهترم ولی همیشه کابوس میبینم صحنه سوختن عموحسن ازیادم نمیره همش جلویه چشمامه ،بخاطر من مرد من باعثش شدم _نباید خودتوازاربدی ،عموحسن مرد باغیرتی بود که نذاشت بتواسیبی برسونن ، اون مرد بخاطر انتقاموغیرتش اینکاروکرد اینبارسنگینوباخودت حمل نکن وگرنه بخودت میای میبینی از پا دراومدی _نمیتونم بخدا نمیتونم خیلی عذاب میکشم ،عذاب وجدان رهام نمیکنه ، از درون خیلی داغونم ،داغون بودم داغونترم شدم _بهار؟ _بله _شاهین اذیتت میکنه؟میتونی بامن راحت باشی ،منم یه زندگی اجباری رو کنارمردی که دوسش نداشتم تحمل کردم میدونم زندگی بدون عشق چطوریه... باصدای زنگ حرف درنا نصفه موند بهار همینکه دروبازکرد صدای بلندحرف زدن لاله توحیاط پیچید انگار این دختر فقط به این خونه روح میبخشه _بچه هااومدن _خوبه خیلی دلم میخواست ببینمشون بابازشدن درو دیدن درنا لاله دست از غرزدن برداشت به دخترروبروش نگاه کرد _سلام ایشون درناخانم هستن باحرف بهارهمگی ابراز خوشحالی کردنوبعدازسلام علیک پری و لاله وارد اتاق شدن اکبرهم بعدچنددقیقه ازخونه بیرون زد تادخترا راحت باشن _پری تاحالا این دخترو دیده بودی ؟ _نه چطور ؟ _همینطوری ، خیلی ریزه میزه وبامزست ،البته توخوشگلتری _مرسی لاله بیازودتربریم بیرون زشته تواتاق بمونیم

سلام دوستان اگ کسی تواصفهان زندگی میکنه مخصوصا سمت خیابان سپهسالار بی زحمت تو پی وی بمن پیام بده @Eh247

فایل کامل رمان بسیار زیبای #اسیر_یک_روانی برای خرید موجود شد😍🔥🔥🔥🔥🔥🔥 رمان :اسیر یک روانی(نسخه کامل و اصلی) ژانر : عاشقانه ،انتقامی ،هیجانی نویسنده : #حدیثه_نادی خلاصه: ایــــــن سـرنـوشـــت نـبــود گلـم تصـمیــم تــو بـــــود...️ #تو_اوج_جوانی_شدم_یه_روانی..️ آوا بخاطر فراراز ازدواج اجباری و ازدست برادرش به خونه ی عمش توشمال پناه میبره اونجابرای اولین بار عشق ودوست داشتنوتجربه میکنه تواوج خوشی ورق زندگیش توسط مردی پرازکینه و انتقام برمیگرده دریافت فایل 30 تومن واریز به👇به نام خانم نادی ۶۰۳۷۷۰۱۱۵۷۴۷۷۶۸۵ ارسال رسید به👇 @Eh247

پارت ۴۰۹ _چراخوشت نمیاد ؟میخوای تااخر عمرت یاعمراون اینجوری پنهونی نگهش داری صیغت باشه ؟ شاید اون دختر دلش یه خانواده و زندگی بخواد شاید کسی رو بخوا...... _گوخورده بادادبلندشاهین درناترسیده توجاش تکون خورد _اون دختر گوخورده درنا دلش کسی روبخواد میکشمش اگه به کس دیگه ای فکرکنه اون دختر زن من تااخرعمرشم زن منواسیر من میمونه بایدتاوان پس بده تاوان اون مادر بی همه چیزشو،توهم دهن توببند تا بی احترامی نکردم _باشه ،باشه دادنزن از حرص کبود شدی ،ببخشید دیگه حرفی نمیزنم دخالت نمیکنم _خوبه تا خونه هم ساکتشو اعصاب ندارم نمیخوام ناراحتت کنم _باشه درناسکوت کرد ولی نمیدونست چطورباحرفاش حال خراب شاهینوخرابتر کرده بیشتر سردرگم و کلافش کرده باهمه نفرتش فکررفتن بهارو تشکیل خانواده دادن با کس دیگه عصبیش کرده بود بهارتااخر عمرش فقط مال اونه نه کس دیگه ،بارسیدن به درخونه درنارو فرستاد داخل  خودش باحالی خراب اونجاروترک کرد هیچ کسونداشت تاشایدباحرف زدن کمی اروم بشه ،فکروخیال عین خوره بجونش افتاده بود باتمام کینه ونفرتش اون دخترو اغوشش گاهی منبع ارامشش میشدن چیزی که هیچ وقت توزندگی نداشت بادیدن درنا با لبخندی مهربون نزدیکش شد _سلام خوش اومدین _سلام ممنونم من درنام _میدونم اقاشاهین قبل اینکه بیان دنبالتون گفتن شما تشریف میارین _میشه انقدررسمی حرف نزنی معذب میشم ،توبهاری درسته ؟ _بله _حق داره _چی _هیچی ،میشه لطفا یه لیوان اب بمن بدی؟ _چایی تازه دم میخواستم چایی بیارم _ایول باچاییم موافقم ،وسایلاموکجابزارم _تواتاق دست راستی _اوکی _منم چایی میوه بیارم ،کمد جاداره کارداشتی صدام کن _باشه ممنونم درناوارد اتاق شد یه اتاق ساده که چیزخاصی نداشت کلا خونه ،یه خونه معمولی بود ساکشو توکمدگذاشت بعدازتعویض لباسش واردسالن شد بهار رو، رومبل دید بالبخندنزدیکش شد ،واقعا دختر تودلبروزیباییه ،شاهین واقعا حق داره نخوادرهاش کنه اونم جای شاهین بوداین دخترو ازدست نمیداد

پارت ۴۰۸ _بخاطر درنا کوتاه بیا _دخل درنا به شاهرخ چیه؟ _درنا توخونه شاهرخ ،شاهرخ نیست دوتازن تواون خونن ،هردفعه بافکراینکه نکنه دزدی چیزی بره تواون خونه تن وبدنم میلرزه ، درناهم که کوتاه بیانیست وگرنه میبردمش خونش ،خونه پدرشم که امنیت نداره _اخرشماهامنودیوونه میکنید ، بگودرنا بیاداینجا خودم زنگ میزنم میرم دنبالش شاهرخو نمیبخشم بگو فقط جلو چشمم نیاد دق ودلی همه چیزوباهم سرش خالی میکنم بخاطراون بی وجود مصطفی افتاددست پلیسا _درنا بیاداینجا منم مجبورم بیام _توکجا مگه خونه زندگی نداری اینجا مگه کاروانسراست _نمیخوام بیام بمونم که مجبورم بایدبیام که بتونم مخ نوه عمتوبزنم ،ماشالله لجبازی و کینه ارثیه توشماها _فقط توروکم داشتم .... بعدازرفتن فردین به درنا زنگ زد خبردادمیره دنبالش وسایلاشو جم کنه . درناباقطع کردن گوشی به شاهرخ زنگ زد اطلاع داد میره خونه شاهین ،بعدتماس،وسایلاشو جم کرد به حلیمه هم خبرداد شاهین که رسید حلیمه بااژانس بخونش رفت _میگم شاهین _بگو _سختشون نباشه من دارم میام اونجا ،ناراحت نشن _مگه میخوای بری روکول اوناکه سختشون باشه ،خونه منه اختیارشودارم به کسیم ربطی نداره فکرتومشغول این خاله زنک بازیانکن _بهارچی؟؟؟ _بهار چی؟؟؟ _شایدخوشش نیاد _به بهارچه ؟ _مگه زنت نیست ؟ _اخ ،اخ شاهرخ ،ببین منو درنا اونا نمیدونن بهار زن من هواستوجم کن سوتی ندی _باشه ولی تاکی میخوای پنهون کنی ؟میخوای بااون دخترچیکارکنی ؟ چراولش نمیکنی ؟دوسش داری؟ _درنا ازاین بحث خوشم نمیاد بکش بیرون ازبهار

فایل کامل رمان بسیار زیبای #اسیر_یک_روانی برای خرید موجود شد😍🔥🔥🔥🔥🔥🔥 رمان :اسیر یک روانی(نسخه کامل و اصلی) ژانر : عاشقانه ،انتقامی ،هیجانی نویسنده : #حدیثه_نادی خلاصه: ایــــــن سـرنـوشـــت نـبــود گلـم تصـمیــم تــو بـــــود...️ #تو_اوج_جوانی_شدم_یه_روانی..️ آوا بخاطر فراراز ازدواج اجباری و ازدست برادرش به خونه ی عمش توشمال پناه میبره اونجابرای اولین بار عشق ودوست داشتنوتجربه میکنه تواوج خوشی ورق زندگیش توسط مردی پرازکینه و انتقام برمیگرده دریافت فایل 30 تومن واریز به👇به نام خانم نادی ۶۰۳۷۷۰۱۱۵۷۴۷۷۶۸۵ ارسال رسید به👇 @Eh247

فایل کامل رمان بسیار زیبای #اسیر_یک_روانی برای خرید موجود شد😍🔥🔥🔥🔥🔥🔥 رمان :اسیر یک روانی(نسخه کامل و اصلی) ژانر : عاشقانه ،انتقامی ،هیجانی نویسنده : #حدیثه_نادی خلاصه: ایــــــن سـرنـوشـــت نـبــود گلـم تصـمیــم تــو بـــــود...️ #تو_اوج_جوانی_شدم_یه_روانی..️ آوا بخاطر فراراز ازدواج اجباری و ازدست برادرش به خونه ی عمش توشمال پناه میبره اونجابرای اولین بار عشق ودوست داشتنوتجربه میکنه تواوج خوشی ورق زندگیش توسط مردی پرازکینه و انتقام برمیگرده دریافت فایل 30 تومن واریز به👇به نام خانم نادی ۶۰۳۷۷۰۱۱۵۷۴۷۷۶۸۵ ارسال رسید به👇 @Eh247

برای دریافت دوجلد کامل رمان اسیریک روانی  به مبلغ سی هزارتومان  به ایدی زیر پیام بدین @Eh247

پارت ۴۰۷ _چرارنگت شده عین میت مگه ازاولم شرطوشروط ازدواج اکبرولاله تمکین کردن تونبود ؟جواب بده لالمونی نگیر _چرابود _پس چرا یجوری شدی انگارمیخوام تجاوزکنم _من....من ... _توچی بهار ،خیلی وقت پیش بایداین اتفاق می افتاد  پس فکرنمیکنی خیلی باهات راه اومدم وگرنه تاحالا صدبار تمکین کرده بودی باصدای زنگ در حیاط ، بهار ازخدا خواسته ازاغوش شاهین بیرون اومد _من برم ببینم کیه _برو ولی بزودی باید پای شرطتت وایستی فکرنکن الان فرارکردی بابازکردن در فردین وارد حیاط شد ،بهار که فردینونمیشناخت متعجب نزدیکش شد _سلام بفرمائید _سلام شاهین هست؟ _تواینجا چیکارداری مرتیکه؟ بهارباتعجب به فردین که درجواب سوال عصبانی شاهین نیشخند زدنگاه کرد این مرد کیه؟ به سرووضعش نمی اومد ادم معمولی باشه _کارت دارم وگرنه عاشق دیدن قیافه برج زهرمارت نیستم _بهاربیابروتو فردین به دختر روبروش بادقت نگاه کرد شاهین حق داشت بخاطرش رگ پاره کنه _چشاتودرویش کن _منظوربدی ندارم _اگه داشتی که الان چشم برات نمونده بود ، کارت چیه مزاحم شدی _اومدم درمورد شاهرخ حرف بزنم _شاهرخ دخلش بتوچیه ؟ازکی نگران پسرعموعه من شدی تاجایی ک میدونم چشم دیدن مارونداشتی.... انگار شاهین دوباره تواون مود بیخودو رومخی بود _نگران شاهرخ نیستم ، تعارف نمیکنی بیام تو ،فکرمیکردم مهمون نوازترازاین حرفایی _حال وحوصله ندارم فردین _چته ؟ _بدرمقه حالم خرابه ،یه مرگمه ولی نمیدونم چی _یعنی  یه چیزی  بجز قضیه مصطفی ؟ _اره ،اسم اون بی ناموسونیار ک تازهرمونریزم شاهین نیستم _خوب خداروشکر که گیرپلیسا افتاده _بخیال خودشون گیرپلیسه به هرحال پاتوزندان ک میزاره _لعنتی پسرتوچرا انقدرکینه ای؟ _کینه!!!!؟؟؟اون لاشی ب دخترعمه من تجاوزکرده نه یبارنه دوبار ،بهارودزدیده بعد میگی کینه ؟ اگه کسی درنارو میدزدید ولش میکردی ؟ _نه کل خاندانشو اتیش میزدم _پس دهن توببند ،اگه کاری نداری برم کپه مرگموبزارم حالوحوصله ندارم _میشه بیخیال شاهرخ بشی ،خودتم میدونی بخاطرتواینکاروکرد _گوخورد

برای دریافت دوجلد کامل رمان اسیریک روانی  به مبلغ سی هزارتومان  به ایدی زیر پیام بدین @Eh247

پارت ۴۰۶ ایستاده کنارسماور به اینده نامعلومش فکرمیکرد این وضعیت قراربودتاکی ادامه پیداکنه؟ گاهی به رفتن فکرمیکرد ولی با کدوم پولوپشتیبانه ،وقتیم هنوز صیغه شاهین بود ،شاهین بیخیالش نمیشد یبارفرارکرده بود بی نتیجه ،بدون پولو پشتیبانه فرارکردن احمقانه ترین کاره _یه لیوان چایی برام بریز باشنیدن صدای شاهین ترسیده توجاش تکون خورد ترسیدنش باعث عصبانی شدن شاهین شد _چه مرگه مگه جن دیدی؟ _ببخشیدتوفکربودم یدفعه صداتونوشنیدم ترسیدم _به چی فکرمیکردی _به ایندم  بفرمائید _چیشده به فکرایندت افتادی ،بجای فکرکردن به ایندت به وظیفه همسرداریت برس بانگاه شاهین به سرتاپاش بدنش مورمورشد ، کنایه شاهین به شرطوشروطشون انقدرواضح بود ک حس کرد فشارش افتاده _چیه ساکت شدی؟نکنه داری فکرمیکنی چطور به وظایف همسرداریت برسی _من...من برم تواتاقم کاردارم همینکه ازکنارشاهین خواست ردبشه نفهمیدکی و چطور سرازاغوش شاهین دراوورد ترسیده باچشمای گردشده به شاهین نگاه کرد لعنتی مگه چقدرسرعت عمل داشت که نفهمید کی تواغوشش رفت همینکه سعی کردازاغوشش بیادبیرون باصدای عصبانی شاهین کنارگوشش ترسیده ازجاش تکون نخورد _بتمرگ سرجات تاسگ نشدم نفسای گرم شاهین کنارگوشش کلافش کرده بود کمی گردنشوکج کردازنفسای شاهین بدنش مورمور میشد بغض کرده به شاهین نگاه کرد _میشه ولم کنی ؟ _یه قطره اشک بریزی مجبورت میکنم همینجا روهمین میز به وظیفت برسی... وحشت زده از حرف شاهین موهای تنش سیخ شد

برای دریافت دوجلد کامل رمان اسیریک روانی  به مبلغ سی هزارتومان  به ایدی زیر پیام بدین @Eh247