عاشقانه سرایدار وفال
Closed channel
کانال ثبت شد کدشامد👇 1-1-68787-61-4-2 http://shamad.saramad.ir/_layouts/ShamadDetail.aspx?shamadcode=1-1-68787-61-4-2
Show more2 752
Subscribers
No data24 hours
-507 days
-22530 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '25
September '250
in 0 channels
August '250
in 0 channels
Get PRO
July '250
in 0 channels
Get PRO
June '250
in 0 channels
Get PRO
May '250
in 0 channels
Get PRO
April '250
in 0 channels
Get PRO
March '25
+1
in 0 channels
Get PRO
February '25
+1
in 0 channels
Get PRO
January '250
in 0 channels
Get PRO
December '24
+3
in 0 channels
Get PRO
November '240
in 0 channels
Get PRO
October '240
in 0 channels
Get PRO
September '240
in 0 channels
Get PRO
August '240
in 0 channels
Get PRO
July '24
+1
in 0 channels
Get PRO
June '240
in 0 channels
Get PRO
May '240
in 0 channels
Get PRO
April '240
in 0 channels
Get PRO
March '24
+228
in 0 channels
Get PRO
February '24
+3
in 1 channels
Get PRO
January '24
+38 983
in 6 channels
Get PRO
December '23
+511
in 28 channels
Get PRO
November '23
+8
in 0 channels
Get PRO
October '23
+2
in 0 channels
Get PRO
September '23
+6
in 0 channels
Get PRO
August '23
+7
in 0 channels
Get PRO
July '23
+11
in 0 channels
Get PRO
June '23
+9
in 0 channels
Get PRO
May '23
+5
in 0 channels
Get PRO
April '23
+5
in 0 channels
Get PRO
March '23
+11
in 0 channels
Get PRO
February '23
+4
in 0 channels
Get PRO
January '23
+15
in 0 channels
Get PRO
December '22
+14
in 0 channels
Get PRO
November '22
+21
in 0 channels
Get PRO
October '22
+24
in 0 channels
Get PRO
September '22
+16
in 0 channels
Get PRO
August '22
+28
in 0 channels
Get PRO
July '22
+32
in 0 channels
Get PRO
June '22
+17
in 0 channels
Get PRO
May '22
+27
in 0 channels
Get PRO
April '22
+6
in 0 channels
Get PRO
March '220
in 0 channels
Get PRO
February '220
in 0 channels
Get PRO
January '220
in 0 channels
Get PRO
December '210
in 0 channels
Get PRO
November '210
in 0 channels
Get PRO
October '210
in 0 channels
Get PRO
September '210
in 0 channels
Get PRO
August '210
in 0 channels
Get PRO
July '210
in 0 channels
Get PRO
June '210
in 0 channels
Get PRO
May '210
in 0 channels
Get PRO
April '210
in 0 channels
Get PRO
March '21
+10
in 0 channels
Get PRO
February '21
+12
in 0 channels
Get PRO
January '21
+8
in 0 channels
Get PRO
December '20
+9 123
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 12 September | 0 | |||
| 11 September | 0 | |||
| 10 September | 0 | |||
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
+7
اجاره خانه باغ یه خوابه در تهران شهرستان دماوند روستای جابان اول هفته شبی ۱۵۰۰. سه شب اخرهفته شبی ۲ تومن
جایی امن ومطمئن
شماره تماس
۰۹۲۱۲۹۶۷۹۹۳
| 2 | اجاره خانه باغ یه خوابه در تهران شهرستان دماوند روستای جابان اول هفته شبی ۱۵۰۰. سه شب اخرهفته شبی ۲ تومن
جایی امن ومطمئن
شماره تماس
۰۹۲۱۲۹۶۷۹۹۳ | 377 |
| 3 | . | 4 |
| 4 | سلام کانالم پریده بود فک کردم کلا پاک شده
😭😱 | 698 |
| 5 | پارت ۴۳۷
همراه یه لیوان چایی نزد شاهین رفت
_بشین کارت دارم
_چیزی شده ؟
_امروز فردین میگفت درنامیخوادبره باشگاه ولی تنها نمیره میخوادباتوبره
_بخدامن گفتمنمیام شمااجازه نمیدی
_یعنی من اجازه بدم میری؟
_وای اره ازخدامه برم
_نکنه توبه درنایاددادی به فردین بگه
_نبخدا من اینکارونکردم بخدامن گفتم نمیام حتی گفت باشماصحبت کنه گفتم نه بخداراس...
_میتونی بری؟
_چیییییی!!!!؟؟؟
_گفتم میتونی بری
_واقعا؟جدی میگی ؟
_من باتوشوخی دارم
_نه نه منظورم این نبود اخه تعجب کردم
_به فردین گفتم به درنابگه اسمتو....
باشنیدن زنگ موبایلش به بهارنگاه کرد
_بیاحلالزادست داره زنگ میزنه ..بله؟؟سلام ...اره گفتم میتونه بیاد باخودت میبری باخودت میاریش ..همینکه گفتم وقتی میخوای باهات بیادبایدرانندشم بشی ...باشه گوشی ..
همینکه شاهین گوشی رو سمتش گرفت باخوشحالی گوشی رو گرفت
_الو درنا ....
بعدازصحبت کردن بادرنا ازخوشحالی توپوست خودش نمیگنجید
باورش نمیشدشاهین اجازه داده بره باشگاه
شاهین بادیدن خوشحالی بهارولبخندرولبش احساس خوبی داشت
_میخوام برم حموم برام حوله ولباس اماده کن
_باشه چشم
بعدازرفتن شاهین لباساش اماده کرد چندباری گوشی شاهین زنگ خورد
همینکه خواست بره سمت حموم صدای زنگ واحد بلندشد
به سمت دررفت ازچشمی به بیرون نگاه کرد بادیدن یه خانم دروبازکرد
_بله ؟
باجواب ندادن زن متعجب نگاهش کرد زن که انگار خشکش زده بودخیره نگاهش میکرد پلک نمیزد
نگران نزدیک زن شد
_خانم ؟؟خانم ؟؟؟خوبین ؟
_مریم ...مریم
_خانم من بهارم ،مریم نیستم خوبین خانم ؟
_باورم نمیشه چقدرتوشبیهشی
_ببخشید متوجه نمیشم شبیه کیم ؟
_شبیه خواهرم البته دوستم بودولی عین خواهربودیم تومریم میشناسی ؟اسم مادرت مریم بود ؟اخه یادم اخرین بارکه حرف زدیم گفت یه دخترخدابهش داده
_من مریم نمیشناسم خانم
_ببخشید دخترم خیلی شبیه مریمی ،من مادر دنیام اومدم کلیدخونشو بگیرم،لطفا کلیدوبرام میاری هرچی به شماره همسرتون زنگ زدیم جواب نداد واسه همین مجبورشدم بیام درخونتون عذرمیخوام مزاحم شدم
_نه خواهش میکنم همسرم حمومه نتونست جواب بده الان براتون میارم
_مرسی عزیزم | 1 039 |
| 6 | پارت ۴۳۶
چندروزی از صحبتای شاهین میگذشت تواین مدت به خونه جدید اومده بودن
یه اپارتمان ۳۰۰ متری دلباز ،بهار عاشق این خونه وچیدمانش شده بود
تواین چندروز عین یه زن خونه دار تمام کاراروانجام میداد
درناهم تواین مدت دوباراومده بوددیدنش ،باپری و لاله صحبت کرده بود
پری گفت اگ بشه چندروزی و میادتهران پیشش خوشحال از حرف پری لبخندازرولبش نمیرفت
درنا اصرارداشت باهم برن باشگاه واستخر ولی ازترس شاهین ومخالفتاش قبول نمیکرد
شباکنارشاهین بود بجزدراغوشش بودن شاهین پیش روی نکرده بود
شب اول انقدراسترس داشت ومیترسید که اخر صدای شاهین دراومد
ولی توشبای بعد کم کم ترسواسترسش کم شد نه اینکه ازبین رفته باشه نه کمترشده بود
باصدای زنگ اپارتمان باتعجب سمت در رفت شاهین که کلیدداشت
درناهم دوسه ساعت پیش رفته بود ازچشمی بیرونونگاه کرد
بادیدن یه زن جوون باتعجب دروبازکرد
بهاربادیدن زن مقابلش متعجب نگاهش کرد تاحالا این دخترو ندیده بود
_سلام
_سلام بفرمائید
_من همسایه طبقه پایینتونم ببخشیدمزاحمتون شدم
_خواهش میکنم این چه حرفیه جانم ؟
_میشه لطفا کلید خونمونگهدارین پدرمادرم دارن میان خونم ولی بایدبرم مهددنبال پسرم همسایه طبقه پایینمم نیستش ،البته اگه قبول نکنید مشکلی نیست
_کلیدوبدین نگ..
_بهار؟؟؟
باصدای شاهین هردو به شاهین نگاه کردن شاهین سوالی بهارونگاه میکرد
_سلام اقاشاهین خوب هستین ؟
_سلام خانم توکلی ،مشکلی پیش اومده ؟
_نه میخواستم کلیدخونموبدم به خانمتون پدرمادرم دارن میان مجبورم برم دنبال سپهر ،ببخشیدمزاحم شدم
_مراحمین کلیدوبدین به بهار به خانواده بگین هروقت بیان کلیدوبراشون میبرم
_ممنونم واقعا نمیدونم چطورتشکرکنم بااجازتون من زودتربرم دیرم شد
بهار جواب خداحافظی خانم توکلی روداد کناررفت تاشاهین واردخونه بشه
_سلام خسته نباشی
_سلام یه لیوان چایی فقط برام بیارکه خیلی خستم
_باشه چشم | 888 |
| 7 | پارت ۴۳۵
به دستور شاهین برای شام املت درست کرد درحال چیدن میزبودکه شاهین وارداشپزخونه شد بادیدن بالاتنه برهنه شاهین سریع نگاهشوگرفت
_اون لیمونادم ازتویخچال بیار ،فلفلم بیار
باگذاشتن لیمونادوفلفل رو میز معذب روبروشاهین نشست
ازتنهابودن باشاهین استرس داشت حالا این استرس بادیدن بالاتنه برهنه شاهین بیشترم شده بود
نفهمیدچطورشام خورد کی شاهین بیرون رفت فقط بارفتنش احساس کرد اکسیژن واسه نفس کشیدن پیداکرده
وسایلاروجم کرد بعدازشستن ظرفا چایی تازه دم درست کرد
همین که برگشت تاازاشپزخونه بیرون بره باشاهین برخورد کرد ترسیده توجاش تکون خورد
_چته مگه جن دیدی ؟
_ببخشید ترسیدم
_چی اینجاست که نمیای بیرون ؟
_داشتم کارارومیکردم
_یه چایی بریزبیاکارت دارم
_تازه دم کردم خوب دم نکشیده
_مهم نیست برام یه لیوان بریز ،جاسیگاری کجاست نیست رومیز
_شستم کثیف بود
_بده بمن میخوام
_چشم
بارفتن شاهین لیوانی چایی ریخت بسم اللهی گفت وبیرون رفت
رومبل کناری شاهین نشست منتظر تاببینه حرف شاهین چیه
شاهین بعدازروشن کردن سیگار نگاهی به بهار که نگاهش به پایین بود انداخت
بخوبی متوجه استرسوترس بهارشده بود برخلاف بهار ازاین تنهایی وارامش حس خوبی داشت
ازاینکه کسی نیست سروصدایی نیست ارامش داشت
_متوجه صحبتای فردین که شدی ؟
باحرف شاهین سرشو بالااوورد کنجکاونگاهش کرد
_بله
_بااکبرصحبت کردم ازنظراونم این شراکت خوبه ،خودمم موافق این شراکتم منتها گیرکارای اونوربودم
که اکبر خیالموراحت کرد میخوام درخواست فردینوقبول کنم
_یعنی تهران بمونید؟
_بمونید نه بمونیم ،توزن منی بهار جات کنار من پس فکروخیال الکی نکن که من قراره تهران بمونم توجای دیگه ،تهران یه جای خوب خونه دارم اگه واقعا قرارباشه بمونیم ازاینجامیریم
_چرااینجاکه خوبه
_کجاش خوبه هم کوچیک هم محیطش زیادخوب نیست
مجبوری اینجابودیم خونه ای که میخوایم بریم اپارتمانی ،توهم عین یه زن خونه دارهمه کارارومیکنی فکرنکن ازخدمه خبریه ،
فقط هفته ای یبار از شرکت خدماتی یکی میاد برای تمیزکاری کمک دستت ،
مگر مهمونی چیزی باشه کسی بیادکمکت فهمیدی ?
_بله
_خوبه ،ببین بهار من تاالان صبرکردم ولی ازوقتی که بریم خونه جدیدمون دیگه یک شبم ازمن جدانمیشی هرشب کنارمن توتخت منی فهمیدی ؟
_بله
_خوبه عاقل باشی بهتره ،الانم برو استراحت کن امشبم میتونی تنهابخوابی ولی شب اخر متوجهی؟
_بله
_میتونی بری
ازخداخواسته به سمت اتاق پروازکرد وارداتاق شد بدن خستشو روتخت انداخت
حداقل خوبه یه امشبو باهاش راه اومده فکرکردن بخونه جدیدوکنارشاهین بودن عصبی وکلافش میکرد
ولی بایدبااین شرایط کناربیاد واقعاشاهینوبعنوان همسرقبول کنه ولی تاکی صیغه شاهین باشه ؟
یعنی تااخرعمرش باید یه زن صیغه ای بمونه ؟
اشکاشو پاک کرد بادلی شکسته ونااروم بخواب رفت
خوابی پرازکابوس | 1 028 |
| 8 | پارت ۴۳۴
بااومدن درناوفردین ،شاهین همراه فردین بساط کبابوراه انداختن
بهارهم توسالن به صحبتای درنا گوش میکرد خوشحال ازاینکه درنا بافردین اشتی کرده لبخندرولبش نشست
درنا خیلی سرحال تروسرزنده تراززمانی بودکه دیدتش ،به احتمال زیاد بارفتن درنا بخونش اوناهم برگردن عمارت
شاهین سینی به دست همراه فردین سمت الاچیقارفتن
فردین باصدای بلنددرناروصداکرد تاهمراه بهار بیان توحیاط
درحین خوردن شام بهارباشنیدن صحبتای فردین باشاهین هواسشوجم ترکرد تابفهمه قضیه از چه قراره
_شاهین فکرکن به پیشنهادم من به یه شریک نیازدارم چه کسی بهترازتو
_بخوام شریک بشم بایدتهران بمونم
_خوب بمون مشکلش چیه
_عمارتوچیکارکنم ؟ توروستاکلی کار دارم کارخونه هام اونور چی میشه؟
_بسپربه اکبر ماشالله اکبر که همه تن حریف
_چیشده؟بگین ماهم بدونیم
_ازشاهین خواستم بامن شریک بشه
_اخ جون اینجوری دیگه بهار تهران پیشم هستی ،شاهین قبول کن دیگه
_نمیشه همینطوری تصمیم گرفت نمیتونم بخاطر یه شرکت کاروبارموول کنم
_توازپسش برمیای ،اگه بمونیدعالی میشه منم دیگه تنها نمیشم بهارکنارمه
_پس توبفکرخودتی
_نه خوب شاهین فقط اینجوری منم دیگه تنهانیستم،توروخدا جون من قبول کن
_درناجان قسم نده بچه بازی که نیست شاهین باید همه جوانب وبسنجه ،من پیشنهاددادم خیلی خوشحال میشم قبول کنه ولی اجباری درکارنیست...
این وسط فقط بهاربود که درسکوت به این بحث گوش میکرد
برای اون تهران وروستافرقی نداشت هرجاباشه ازادورهانیست زندانبانی مثل شاهین بالاسرشه
ولی خوب توروستا پری ولاله هستن بااهالی عمارت ولی تهران فقط درناروداره درکنارش امکانات ،
هرچنداون که ازامکانات خاصی برخوردارنیست ولی درکل تهران یه عمرزندگی کرده بزرگ شده ،حتی پدرمادرش توهمین شهرن
انقدربچه بی معرفتیه که خیلی وقته نتونسته بره بهشت زهرا ،بایدباشاهین صحبت کنه وقتی رفتن تهران بره بهشت زهرا...
چندروز مسافرتم باهمه خوبی وبدیاش تموم شد منکراینکه حالوهواش کمی عوض شده بود نمیتونست بشه
موقع برگشت به تهران ،درناهمراه فردین بخونش برگشت موقع خداحافظی گفت حتمافردامیادبرای بردن وسایلشو دیدنش
بادلی گرفته همراه شاهین به سمت خونه راه افتادن
قرارشد شاهین تواین دوسه روز فکراشوبکنه به فردین خبربده
هم دوست داشت تهران بمونه هم برگرده روستا پیش لاله اینا،مخصوصا الان که لاله بارداره | 1 115 |
| 9 | پارت ۴۳۴
بعدازرفتن درنا وفردین کلافه سیگاری روشن کرد
عصبانی بامشت کوبوندرومیز
وقتی یاد تن لرزون بهار تواغوشش می افتاد ازخودش بدش می اومد
دلش میخواست یجوری این خشم وعصبانیتشوخالی کنه
تمام فکروهوشش پیش دختریه که باحالی خراب ولش کرد
اخرسرم نتونست طاقت بیاره با پرت کردن سیگارروشن توسینک به سمت اتاق رفت
بابازکردن دراتاق نگاهش به بهارگریون افتاد
دیدن نگاه به اشک نشستشو قیافه مظلومش دلشوبه دراوورد
دروبست باقدمهای اروم ولی محکم نزدیک بهارشد
همینکه کنارش روتخت نشست بهارتاخواست فاصله بگیره بغلش کرد روپاهاش نشوند
_هیس اروم باش خودتوکورکردی
بهار فقط اشک میریخت شاهین که دیگه کلافه شده بود دست زیرچونش گذاشت صورتشوبرگردوند سمت خودش ،باپشیمونی پیشونیشوبوسید
_ببخشید
باحرفی که شاهین زد شدت گریش بیشترشد درسته که شاهین رابطه روکامل نکرد پیش روی نکرد ولی همون رابطه نصفه نیمه هم بدون رضایت اونوبه اجباراون بود
_بهار اگه اشک ریختنوتموم نکنی بخداوندی خدا کارنصفه نیمموکامل میکنم ،هرکی ندونه فکرمیکنه بانامحرم بودی لعنتی من شوهرتم بفهم درک کن ...
باشنیدن تهدید شاهین به سختی جلویه ریزش اشکاشو گرفت نمیدونست تاکی تواغوش شاهین بودکه اروم شد
شاهین نه حرفی زد نه ازجاش بلندشد اونودراغوش گرفته بود تااروم بشه
تصمیم گرفت کم کم بهارو بخودش عادت بده ازامشب دیگه بایدبهار کنارخودش میموند این فاصله ودوری دیگه بسته همین رابطه نصفه هم برای شاهین خوشایندبود
هرچقدرم دنبال انتقام باشه بازم بهار زنش ناموسشه...
_پاشوبرودوش بگیر فردینودرنارفتن بیرون ،گفتم برات جیگربخرن دیروز به درناگفتی هوس جیگرکردی گفتم برات بگیرن...
بدون حرف وبدوننگاه کردن به شاهین ازجاش بلندشداتاقوترک کرد
بعدازدوش گرفتن کمی حالش میزون شد
وارداشپزخونه شد دریخچالوبازکرد دلش خوردنی میخواست کمی میوه توبشقاب گذاشت پشت میزنشست
حتی دلش نمیخواست به اتفاق چندساعت پیش فکرکنه یادش بیاد هنوزم باورش نمیشد شاهین ازش گذشت هنوزم دختره | 1 029 |
| 10 | پارت ۴۳۳
باحس نوازش دستی روصورتش به ارومی لای پلکاشوبازکرد بادیدن فردین دوباره چشماشو بست نوازش دستاشو دوست داشت
_نمیخوای پاشی ؟
_خوابم میاد
_حوصلم سررفت پاشودیگ ،پاشوبریم یه دوربزنیم
_بزاریزره دیگه بخوابم
_بسه دیگه پاشوهرچی خوابیدی
فردین که مجبورش کرد روتخت بشینه تازه به دورواطرافش نگاهی انداخت خبری ازبهارنبود
_دنبال چی میگردی؟
_بهار کجاست
_نمیدونم توسالن نبود ندیدمش ،پاشویه چایی درست کن بعدبریم بیرون
_کجابریم
_بریم لب دریا قلیون بزنیم
_وای عاشقتم موافقم بزار بهارم پیداکنم همه باهم بریم
_نه دوتایی بریم باشه ؟
_باشه
بابوسیدن پیشونیش لبخندی رولبش نشست بالبخند نگاهش کرد فردین که بلندشد دستشوتودست فردین گذاشت ازجاش بلندشد
وارداشپزخونه شدن درحالیکه چایی درست میکرد فردین هم باعشق نگاهش میکرد
همینکه چایی اماده شد لیوان چایی رو جلو فردین گذاشت
شاهین هم وارداشپزخونه شد
_درنا یه لیوان چاییم بمن بده
_بهارکجاست
_بالا
_بفرمااینم چایی برم بهارم صداکنم بیادچایی بخوره
_نمیخواد خوابیده
_باشه
_منودرنامیخوایم بریم لب ساحل شام چی میخورین بگیرم
_ببین میتونی جیگرپیداکنی کباب کنیم
_من جیگرزیاددوست ندارم میشه کتف وبال هم بگیریم
_هرچی میگیرین بگیرین جیگرم بگیرین
_باشه ،درناجان زودترحاضرشوبریم
_باشه
درناکه حاضرواماده پایین اومد هردوازویلاخارج شدن بیخبرازدختری که باحالی خراب روحی داغون تواتاق اشک میریزه ،کسی درمان دردش نیست کسی همدم دل داغونش نیست | 944 |
| 11 | پارت ۴۳۲
_بیاتو
_گوشیتونواووردم
_بزاررومیز
_میشه یه زنگ به اکبربزنیدصحبت کنم
_توبااکبر چه صنمی داری ؟
_نه میخوام بالاله صحبت کنم ،لاله مادرشده میخوام تبریک بگم خواهش میکنم
_خودت زنگ بزن زودتموم کن فقط
_باشه ممنونم
بهار درحالیکه شماره اکبرومیگفت متوجه نبود شاهین نگاهش میکنه
تازمانیکه بالاله صحبتش تموم بشه شاهین محوش شده بود
مکالمش که تموم شد تازه متوجه نگاهای شاهین شد دستپاچه و خجالت زده ازنگاه شاهین سریع گوشی رو رومیزگذاشت
_ممنونم
هنوزازاتاق بیرون نرفته که کمرش اسیر دست شاهین شد
ترسیده حینی کشید دستشورودست شاهین گذاشت تاازاغوش اجباریش بیرون بیاد
_بتمرگ سرجات تکون نخور تاپرتت نکردم روتخت
باشنیدن تهدید شاهین بدون حرف وترسیده سرجاش ایستاد
دراتاقوکه شاهین قفل کرد ترس ووحشتش بیشترشد
_اکبر باباشد ولی توهنوز به قولوقرارت عمل نکردی
فکرکنم بااین رویه توپیش بریم بچه اکبریا بی پدربزرگ میشه یا بی مادر
_چ...چرا؟؟؟
_چون یکی داره دبه میکنه منم مجبورم ازدواج اوناروبهمبزنم ...
باشنیدن تهدیدشاهین هول کرده وترسیده تواغوشش تکون خورد برگشت سمتش حالا صورتاشون روبرو هم بود
یکی نگاهش تهدیدکننده وجدی اون یکی ترسیده ونگران
_نه ..نه من دبه نکردم کاری به اونا نداشته باش
_پس چرا به وظایفت نمیرسی ؟
بهاردرحالیکه جون توتنش نبود به سختی روپاهاش ایستاده بود
بغض به گلوش چنگ انداخته بود چشماش ازاشک پرشده بود
نگاه ازشاهین سنگدل وخودخواه گرفت
درحالیکه داشت جون میداد تاحرف بزنه بحرف اومد
نمیخواست اینده یه بچه به خاطراون نابودبشه
میدونست شاهین حرفی بزنه عمل میکنه
_من...من هرکاری بخوای انجام میدم فقط به اونا کاری نداشته باش
_یعنی الان بخوام به وظایفت برسی میرسی؟
_الان ؟
_اره الان همین الان الان مشکل داری؟...
دوست داشت دادبزنه اره مشکل دارم ازتومیترسم ازتوبیزارم نمیخوام نزدیکم باشی عقم میگیره ازنزدیکیت
ولی نه جراتشوداشت نه میتونست بااینده یه بچه بازی کنه
پس به اجبار برخلاف میلش چیزی به زبون اوورد که اصلا خواسته دلش نبود ...
_نه
وقتی همراه شاهین به سمت تخت کشیده شد مرگ ارزوهاوزندگیشوبه چشمش دیددیگه ازاین لحظه عین یه مرده بود روحش همینجا توهمین اتاق واسه همیشه مرد | 679 |
| 12 | پارت ۴۳۱
دوروز ازاتفاق تواستخرمیگذشت درنا روتخت خوابیده بود
حوصلش حسابی سررفته بود
باصدای دراتاق درحالیکه شالشوسرش میکرد دروبازکرد بادیدن شاهین گوشی به دست کمی نزدیکش شد
_پریناززنگ زده میخوادباتوصحبت کنه صحبتت تموم شد گوشی روبیار تواتاق
_باشه
بارفتن شاهین دروبست به سمت تراس رفت
_الوبهار
_سلام پری خوبی ؟
_سلام خوبم عزیزم توخوبی ؟شمال خوش میگذره؟
_بدنیست خوبه چقدردلم واستون تنگ شده
_منم کی میاین ؟
_نمیدونم بخدا
_ازشاهینم پرسیدم دقیق جواب نداد
_خوبی ؟حالوروزت خوبه؟
_اره خیلی بهترم
_خداروشکر ،ازلاله ایناخبرنداری؟
_اتفاقا دیروز اینجابود زنگم زدم به شاهین گوشیش نگرفت لاله دلتنگ وبیقرارت بود
_حالش خوبه ؟
_خوبه میخواست یه خبرخوب بده که گوشی شاهین نگرفت
_چه خبری؟
_خیلی دلش میخواست خودش بگه ولی نشد ازمن خواست حتما باهات صحبت کردم بگم
_چیشده
_لاله حاملست
_وای خدا راست میگی مرگ بهار؟
_اره دیوونه دروغم چیه؟
_باورم نمیشه خیلی خوشحالم واسشون بایدازشاهین بخوام زنگ بزنه به اکبربا لاله صحبت کنم ،داریم خاله میشیم
_اره منم خیلی خوشحالم ،یه بچه قراره بیادتوزندگیمون منکه دل تودلم نیست زودتر دنیابیاد
_منم ان شالله قسمت خودت
_ای بابابهار منکه فکرنکنم ازدواج کنم
_چرا ؟
_کی منوبااین شرایط میخواد ازطرفیم من نمیتونم باکسی برم تورابطه
_اولا دلشون بخواددوما تومقصراتفاقی که برات افتاد نبودی ،سوما همه چیزدرست میشه ،ازامیرعلی خبرنداری ؟
_چرایهوازاون پرسیدی؟
_نمیدونم حس کردم انگاربتوکشش داره
باحرف بهار پرینازبغض کرده نفس عمیقی کشیدتابخودش مسلط بشه اونم به امیرعلی کشش پیداکرده بود
ولی اون کجا امیرعلی کجا؟
_الوپری؟
_جان
_چراساکت شدی؟
_مامانم صدام میکنه بایدبرم فعلا کارنداری؟
_چراصدات گرفته ؟پری؟
_هیچی مراقب خودت باش خداحافظ
باقطع شدن تماس درحالیکه نگران پری بود به سمت اتاق شاهین راه افتاد | 427 |
| 13 | پارت ۴۳۰
خجالت زده وارداتاق شد بادیدن بهارکه بیداره نالانوگریون نزدیکش شد
_سلام چیشده این چه قیافه ایه
_وای وای بهارابروحیثیتم رفت
_چراچیشده?
_شاهین منوبافردین دید
_خوب ببینه چیه مگه ؟مشکلش کجاست که قیافت اویزونه ؟
_مشکلش اینه فردین بدون لباس منم تواغوشش ،اقاشاهین هم یهودروبازکرد اومدتواتاق
_اخ اخ
_نخندبهار ،توروخدانخنددیگه
_باشه ،باشه ،حالا نمیخواد قیافتواویزون کنی فردین که غریبه نیست شوهرته ،شاهین نباید یهومی اومدتواتاق
_بابااون بدبخت ازکجامیدونست من تواتاق فردینم ،الان میگه دختره بادست پس میزنه با پاپیش
_عیب نداره کاریه که شده ،حالا جدی نمیخوای یه تصمیم درست بگیری؟
_نمیدونم بهاربدجورسرگردونم ،امروز فردین یه حرفایی زد که بکل لالم کرد
خداییش دیدم حق داره منم خیلی کوتاهی کردم
_تودختره عاقلی هستی درنا من مطمئنم میتونی یه تصمیم درست بگیری ،من توزندگیت نبودم فردین اون موقع هاروندیدم
ولی حس میکنم واقعا داره تلاششومیکنه پشیمونه
_نمیدونم ،منوبیخیال توامروز چیکارکردی ؟کجارفتین ؟
باسوال درنا اینبارقیافه بهاربودکه اویزون شد حتی یاداوری بلایی که شاهین سرش اوورد هم عذاب اوربود
_بهارچراساکت شدی؟
_بخدااین فامیلتون دیوونس اگه بدونی امروز چه بلایی سرم اوورد ،تمام جونم دردمیکنه
_یعنی کاچی لازم شدی؟
_چی میگی درنا ،چقدرمنحرفی
_خوب تویجوری حرف میزنی قیافتوکج وکوله کردی گفتم کاچی لازمی
_نبابا ،خبرمرگم دیشب گفتم دلم شنامیخواد ،کاش لال میشدم نمیگفتم
شاهین که فهمید گفت ویلااستخرداره ،منم خرکیف شدم گفتم باتومیرم استخر
یهوگفت باخودم میری
_مرگ من ؟
_توچرا ذوق مرگ شدی ؟
_اخه شاهینواین حرف؟
_اره بخاطرعذاب دادن من همه کارمیکنه ،همون دیشب خودمولعنت فرستادم
_پس واسه همین نیومدین بیرون ؟
_اره ،بعدرفتن شماگیردادگفت بروحاضرشوبریم استخر ،گفتم نمیخواد پشیمون شدم
گفت من دلم میخوادبازنم برم استخرمیری حاضرشی یاببرمت بازور
_اوووه چه خفن
_درنااااااا؟
_باشه بابا ،حالا بقیشوبگو
_هیچی دیگه گفتم مایوندارم ،گفت بالباس زیربیا
_لعنتی این شاهین عالیه
_درنا ادموبه غلط کردن ننداز
_باشه حالا واسه فامیلم لباس زیرقشنگ پوشیدی یانه ؟
_درناااااا
_ای باباقرص درناخورده ،خب شوهرته دیگه
_پاشوبرو اشتباه کردم واست حرف زدم
_باشه ببخشید بگودیگه
_نمیخوام پاشوبرو
_باشه ببخشید بگوببینم چیشد
_بخداچرتوپرت بگی دیگه چیزی نمیگم
_باشه اصلا لال میشم بفرمابگو
_هیچی دیگه منم لج کردم بایه شلواروتی شرت گشادرفتم گفتم کتک بخورم بهترازاینه بخواسته اون برم استخر
_خب
_شاهین که منودید هیچی نگفت ،منم خوشحال نزدیک استخرشدم بادیدن استخرهمه چیزیادم رفت ،محواستخربودم که یهو شاهین ازپشت بغلم کرد
_درووووغ؟؟؟خب چیشد
_گفت حالا که لج کردی لباستوعوض نکردی باید ۱۰۰ دور دوراستخرشناکنی
_لعنتی لعنتی خیلی باحاله کاراش
_اره خب توکه ۱۰۰ دور شنانکردی تمام جونم درد میکنه بخدا صددفعه به غلط کردن افتادم یجوری که پیش خودم گفتم یه لباس عوض میکردی بهترازاین شکنجه بود
_حالا ۱۰۰ دورورفتی ؟
_بابدختی اونم تااخرش بااون پوزخندرواعصابش منونگاه کرد
دیگه این چنددور اخر حس میکردم دست وپاهام بی حس شدن
وقتی ازاستخراومدم بیرون جون توتنم نبود
نفهمیدم چطورلباس عوض کردموعین جنازه افتادم روتخت
_خیلی باحالین بخدا شانس اووردی همین ۱۰۰ دوروگفت لج نکرد بازورلباستودرنیاوورد
_اره بخداخودم ک فکرمیکردم کتک رومیخورم ولی این تنبیهش بدتراز صدتاکتک بود | 702 |
| 14 | پارت ۴۲۹
درنا دیگه حرفی نزد ته دلش کمی حقوبه فردین میداد اونم تلاش خاصی واسه زندگیش نکرد
همیشه لج میکردوفرارمیکرد نه میتونست بیخیالش بشه
نه میتونست برگرده
ازخداخواست اگه کنارفردین خوشبخت میشه تواین سفر مهرفردینوبه دلش بندازه
بافردین پاساژ گردی کردن بیرون نهارخوردن ،قایق سواری بیشترازهرچی به درنا حال داد
ساعت نزدیک ۴ بودکه برگشتن ویلا ،درنا درحالیکه بهاروصدامیزد وارد سالن شد
بادیدن شاهین که رو مبل خوابیده بود لبشو گازگرفت
خوبه بیدارنشداگه بیدارمیشددیگه نمیشد سمتش بری
بدون سروصدا بالارفت ،دراتاقو که بازکرد بهارو هم خوابیده روتخت دید
بعدازعوض کردن لباساش بیصداازاتاق بیرون زد
به سمت اتاق فردین رفت باتقه ای به دروارد اتاق شد بادیدن فردین بدون لباس سریع برگشت
فردین ازحرکت درنا لبخندی رولبش نشست
_من میرم پایین چایی بزارم
همینکه خواست دروبازکنه فردین سریع نزدیکش شد مانع بیرون رفتنش شد
ازپشت درنارودراغوش گرفت
_ولم کن چیکارمیکنی؟برولباس بپوش زشته
_چه زشتی داره بالای هزاربارمنوبدون لباس دیدی
_واقعا که ،میشه ولم کنی ؟
_نه
_یهویکی میاد
_هیچ کس وارداتاق من نم....
هنوزحرف فردین کامل نشده شاهین یهودروبازکرد وارداتاق شد بادیدن درناوفردین تواون حالت سریع دروبست
درناوفردین چندثانیه شوکه به درنگاه کردن ،درنازودتربخودش اومد خجالت زده وعصبانی ازاغوش فردین جداشد
_وای وای ابروم رفت،همینومیخواستی ؟
_این مگه خواب نبود ؟
_حالا که میبینی بیداره فقط میخواستی ابروحیثیتمونوببری
_یجوری حرف نزن انگار نامحرمیم ،زنمی دوست دارم بغلت کنم
_وای فردین میشه انقدرحق به جانب نباشی حالا چطور تورو شاهین نگاه کنم ؟
_توزیادشلوغش کردی وگرنه شاهین براش مهم نیست
_لباس بپوش زودتربیا ببین چیکارت داشت منم برم تواتاق پیش بهار
_چرایجوری رفتارمیکنی انگار گناه کردی جرم کردی ؟
_زشته فردین الان میگ دختره مارودیوونه کرده بود طلاق بگیره حالا توبغلشه
_بس کن درنا توروخدا بس کن
_اصلا باکی حرف میزنم من میرم گورموگم کنم چشمم به شاهین نیوفته ،وای خدا ابروم رفت | 1 077 |
| 15 | پارت ۴۲۸
_درنا؟
_بله?
_فکراتوکردی درموردپیشنهادم ؟
_خیلی نه
_چرا؟
_نمیخوام درموردش صحبت کنم
_درناااااا؟؟؟؟؟
_درناچی ؟اومدیم بیرون دلم بازبشه یا باحرفات اعصابموخوردکنی؟
_من همچین قصدی ندارم ولی فکرنمیکنی دیگه داری شورشو درمیاری؟
_من شورشودرمیارم ؟
_اره الان از کیه خونه زندگیتوول کردی خودتو الاخون والاخون خونه اینواون کردی که چی؟
تاکی میخوای خونه اینواون باشی وقتی خودت بهترین خونه زندگی روداری؟
_اگه الاخون والاخونم مقصرش تویی پس بمن تیکه ننداز ،
اونجا خونه من نیست اونجا فقط زندان منتها ازنوعه تجملیش
_بس کن
_نه چرابس کنم؟
هیچ وقت حس نکردم اونجا خونمه میدونی چرا چون هیچ حق وحقوقی نسبت به اون خونه نداشتم
هیچ دلخوشی نداشتم ،
یه دکورساده خونه رو میخواستم باب میل خودم بچینم قبول نکردی
گفتی این کارودکوراسیون بهترازتوبلده ،
مگه خونه من نبود ؟
پس چرا باید به سلیقه یه غریبه دکوربشه؟
حتی اتاق خوابمم به سلیقه من نبود یه اتاق خواب تیره که بدتردلت میگرفت بیشتراحساس زندان میکردی،بعدالان میگی خونمه ؟
_بسه دیگه بسه این مدت صدبارگفتم جبران میکنم عوض میشم ولی لج کردی ،کینه کردی ول نمیکنی
فکرمیکنی نمیتونم بازورببرمت بقول خودت توهمون زندان دوباره زندونیت کنم
یه بچه هم توشکمت بکارم مجبوربشی بمونی ؟
ولی اینکارارونمیکنم صبرکردم گفتم اشتباه کردم حق داری ولی بسه دیگه ،
بنظرت من همون فردین گذشتم که غرورش مهمترازهرچیزی بود؟
جواب بده دیگه من اون فردینم درنا ؟
_نه ولی ازکجا معلوم برگردم خرت ازپل بگذره بازعوض نشی الان این رفتارات فیلم نباشه .?
_وای وای این فانتزیاچیه ،توهمیم شدی چرابایدبرات فیلم بیام ؟
درنا فکرنکن فقط من مقصرم توهم کم تقصیرنداشتی
_من!!!!!!؟؟؟؟؟
_بله شما ،اگه سردرفتارنمیکردی بانفرت نگاهم نمیکردی ،
اگه هربارنزدیکت میشدم عین مجسمه سردوخشک نبودی
یه جوری که گاهی عصبانی بشم عین یه متجاوزرفتارکنم که بانفرت نگاهم کنی ،درست رفتارمیکردی محبت میکردی شاید کاربه اینجاهانمیکشید منوبدتررودنده لج نمی انداختی اینجوری ازهم دورنمیشدیم
رفتاراوکارای خودتم ببین ،فقط منونبین بینادیگرون کورخودت نشو،
من هرچقدرم سفت وسخت باشم بازم یه انسانم یه ادمم دوست ندارم زنم ازمن فراری باشه بانفرت وکینه نگاهم کنه
چندبار توناراحتی وعصبانیت گفتی ازمن متنفری هان؟چندبار؟
بزارمن بگم بیشترازصدبار ،یبارنگفتی بابا اینم ادم مرده غرورداره اینجوری احساساتشو جریحه دارنکنم بی حرمتش نکنم
من نمیگم رفتاراوکارام درست بود
ولی نصف بیشترتوباعث شدی من بدتربشم بدترلج کنم بخوام عذابت بدم ،
هربارکه گفتی ازمن متنفری حالموبدکردی حس بدبمن دادی ،عذابم دادی ،
هربارنزدیکت میشدم فرارمیکردی حتی تمکین کردنتم بازوروگاهی کتک بود
بیشتر باعث میشدی یجوری خودموخالی کنم عذابت بدم تااروم بشم بیشتر تحریکممیکرد ادم بدی باشم
واسه کمتراسیب دیدنم تورم عذاب میدادم تاحرص وخشممو ازکاراورفتارات خالی کنم تاکمی اروم بشم
الانم دست برداردرنا منم تاحدی نازتومیکشم کوتاه میام کاری نکن ازچشمم ببفتی کلاقیدتوبزنم
_منوتهدیدمیکنی؟
_نه فقط دارم اگاهت میکنم بخودت بیای | 1 310 |
| 16 | پارت ۴۲۷
حتی نفس کشیدن هم کنارشاهین سخت و طاقت فرسا بود
تاموقعی که شاهین صبحونشوبخوره به اجباردرسکوت کنارش نشست
_وسایلارو جم کن بیا اتاقم
_چرا؟
-چی چرا؟
_بیام اتاق شما
باحرف بهار شاهین که از جاش بلندشده بود کمی دولاشد سمتش با چشمای عصبی نگاهش کرد
_ازکی تاحالا منوسوال جواب میکنی ؟واسه اومدن به اتاق من ،شوهرت دنبال دلیلی؟
چه دلیلی محکمترازاینکه زنمی ؟
عین گربه شرک خودتوواسه من مظلوم نکن ،راستی کی بتوگفت ازاتاق بری؟
یه درصد عقلت نمیرسه بایدبمن حوله بدی؟
_من که اماده کردم براتون
_ده متردورترحوله روگذاشتی مجبورشدم باتن خیس بیام تواتاق بعد منتم میزاری اماده کردی ؟
ببین بهارخودت تنت میخاره ،خودت نمیزاری من اروم باشم
با کارات ورفتارات فقط منوسگ میکنی بعدیکی مثل درنا فکرمیکنه من شمرم...
باصدای پا شاهین صاف ایستاد ،درناحاضرواماده وارداشپزخونه شد
_شاهین؟
_بله خاله ریزه
_واقعا نمیای بریم بیرون ؟
_نه کاردارم به بهاردیشب قول دادم ببرمش جایی
باحرف شاهین ،بهار نفس کشیدنم یادش رفت نکنه منظور شاهین استخررفتنشون باشه ؟
کاش همون لحظه زمین دهن بازمیکرد بهارو غیب میکرد
حتی فکرکردن به همچین چیزی هم تنوبدنشو میلرزوند
برخلاف بهار که حالش خوب نبود شاهین دل تودلش نبود زودتربرن استخر تا قیافه بهاروببینه
چقدرازاینکه فردین اینادارن میرن بیرون خوشحاله ،انگارخداهم امروز بااونه که قراره تنهاباشن
_اه جدی؟بهارپس چراحرفی نزدی این همه حرص توخوردم کلیم سر فردین غرزدم ؟
حالا باخیال راحت میرم بیرون به شماهم خوش بگذره ،اذیتش نکنی شاهین ؟
بهارهمینکه خواست بلندشه حرفی بزنه ،دست شاهین روشونه بهارنشست کمی به شونش فشارداد با چشمای جدی نگاهش کرد با چشماش اخطارمیدادحرفی نزنه
_نترس مراقبشم میخوام فقط خوش بگذرونه
_دارم امیدوارم میشم بتوشاهین ،خوشحالم براتون پس مامیریم مراقب خودتون باشین ،بهار خوش بگذرون ،فعلا
بعدازرفتن درناوفردین ،شاهین باقیافه خبیثش به بهار ترسون نگاه کرد
_فقط پنج مین وقت داری مایوبرداری
_من...من مایوندارم
_اخ بهار ،اخ یعنی تواومدی دریا وشمال مایو نیاووردی؟
_قرارنبودکه بامایوبرم تودریا
_باشه بیخیال مهم نیست باهمون لباس زیرات بیا ،اتفاقا من بیشترخوشم میاد ،مایوپوشیده تره
بهارحس میکردهران که ازحال بره ،حالا چطور ازاین مخمصه نجات پیداکنه ؟
مخالفت باشاهینم به سودش نیست ،نه میتونه بره نه میتونه نره ،
بخوبی میدونه نره شاهین بازوراونومیبره
_چراعین مجسمه خشکت زده ،من جدیم بهار فقط ۵ مین وقت داری وگرنه من ببرمت حتی همون دوتیکه لباسم نمیزارم توتنت باشه ،۵ دقیقت شروع شد ...
وقتی دید چاره ای نداره درحالیکه بیصدااشک میریخت وارداتاق شد
لعنت براون که هوش شنانکنه ،اگه شنانمیکرد میمرد؟ | 1 266 |
| 17 | پارت ۴۲۶
اتقدرخسته بود که نفهمید کی خوابش برد ،صبح باصدای دراتاق به سختی لای پلکاشو بازکرد
_بله؟
بابازشدن درودیدن بهار روتخت نشست
_سلام
_سلام
_صبحونه حاضره
_منوبیدارکردی بخاطر صبحونه ؟
_درنا واقا فردین منتظرن کله پاچه گرفتن
_بیاتودروببند ،حولموازتوساک درار یه دست لباسم اماده کن یه دوش بگیرم سریع بیام
شاهین که وارد حموم شد نفس راحتی کشید بادیدن لباساش که دورواطرافش پخش کرده اول لباساروجم کرد بعد وسایلشو اماده کرد
قبل ازبیرون اومدن شاهین بالباس چرکاش اتاقوترک کرد
هرچی صداکرد بهارحوله روبده جوابی نشنید عصبانی دروبازکرد باندیدن بهار عصبانیتش بیشترشد
_دختره احمق
بابدن خیس ازحموم بیرون اومدحوله روبرداشت بعداز پوشیدن لباساش ازاتاق بیرون رفت
هرچی نزدیکترمیشد صدای خنده درنا گاهیم بهار بلندترمیشد
باورودش به اشپزخونه بعدازسلام وصبح بخیر یه نگاه خشمگین به بهارانداخت
بهاربادیدن نگاهش باتعجب وترسیده نگاه ازش گرفت
_چه خبرتون کله سحر
_اه ضدحال نشو شاهین مثلا اومدیم مسافرت ،اخماتوباز کن
_اومدی مسافرت نیومدی ورزش صبحگاهی که ۷ صبح بیدارمون کردی ،اصلا کی رفتین کله پاچه خریدین ؟
_توخواب بودی فردین خریده
_انقدر پاچه خواری خوب نیست مرد یزره ابهت داشته باش ،
حالا این خاله ریزه عاشق کله پاچست مابایدبخاطرش زابراه بشیم ؟
_نکه توبدت میاد ؟ماشالله یه قابلمه هم بزارن جلوت تاته میخوری
_بسه دیگ چقدربحث میکنید درناجان صبحونه توبخور مگه نمیخوای بریم بیرون
_ بهار زودبخور حاضرشیم
_کجابسلامتی؟
_میخوایم بریم بیرون دیگه
_شماهرجامیخوای بری میتونی بری ولی بهار هیچ جانمیاد
_یعنی چی؟
_یعنی همین
_فردین ببینش ،یه چیزی بگو دیگه
_فردین چی داره بگه ،مثلا ازفردین میترسم
_ای بابا یه صبحونه خواستیم بخوریم انقدربحث میکنید کوفتمون کردین
،الان چرامنو اینجوری نگاه میکنی ؟
خودت میدونی با فامیلت من دخالت نمیکنم چون بهارزنش اختیارشوداره...
بهار که خوشحال بودقراره برن بیرون باحرفای شاهین بادش خوابید
حتی دیگه میلی به صبحونه هم نداشت
سعی میکرد باخوردن چایی بغضش قورت بده
اصلا معلوم بود شاهین مسافرتوزهرمارش میکنه
_اگه نمیخواستی بریم بیرون پس واسه چی اومدیم شمال ؟
_درناجان
_صبرکن فردین ،میخوام ببینم اگ قراربه خونه موندن بودچرا اومدیم خودمونومسخره کردیم ؟...
دقیق سوال درنا ،سوال بهارهم بود
شاهین بدون توجه به جزجززدنای درنا صبحونشومیخورد
درناکه دیدشاهین جواب نمیده ناراحت اشپزخونه روترک کرد فردین هم بدنبالش اونجاروترک کرد
همینکه بهار خواست بلندبشه باصدای عصبی شاهین سرجاش نشست بازچه مرگشه هاپوشده ؟
_بتمرگ سرجات | 859 |
| 18 | پارت ۴۲۵
بهار باحرف درنا اه کشید درنا چقدرخوش خیال فکرمیکنه شاهین اونوبعنوان همسرقانونیش ممکن قبول کنه
اون فقط یه زن صیغه ای برای نجات زندگی دوستش ،شاهرخ فقط درحد تمکین اونوهمسرش میدونه
بغض کرده به دریا نگاه کرد هردو درسکوت به دریا خیره شدن هرکدوم توفکرزندگی وایندشون بودن
درنا کم کم دلش بافردین داشت نرم میشد ،حاضره کنارفردین زندگی کنه ولی پیش پدرش برنگرده
گاهی تصمیم میگرفت همراه شاهین وبهاربره روستا،ولی اون ادم توروستا موندن نیست
گاهی به این فکرمیکرد خونه جداگونه بگیره ولی اینم نشدنی بود مخصوصا باوجودپدرشو فردین ،حتی شاهین غیرتی
شب بعدازخوردن شام به اصراردرنا وسایل خوردنی وزیرانداز برداشتن به سمت دریا رفتن
بهار ذوق زده تازانوتواب رفت ،دلش شناکردن میخواست
چقدر شناکردنودوست داشت دلش برای اون روزا حتی دعواکردن بادخترا تنگ شده بود
کمی جلوتررفت اب حالا تابالای زانوش بود همینکه خواست قدمی جلوتربره بازوش اسیردست شاهین شد
_کدوم گوری میری میخوای خودتوبکشی؟گمشو بیااینورببینم
_من شنام خیلی خوبه ،میشه یزره شناکنم
_دیگه چی بری لباس تن توخیس کنی بیای جلوفردین ویراژم بدی ،بروگمشو بتمرگ رواعصابم نرو ،نزار یکاری کنم دیدن دریا هم ازپشت پنجره به دلت بمونه..
طوری مظلوم نگاهش کردکه شاهین برای یه لحظه ازخودش بدش اومد دستشو بلند کرد با انگشتش صورتشونوازش کردناخواسته لحنش اروم شد
_تو استخرویلا میتونی شناکنی
بهار شوکه و ذوق زده به شاهین نگاه کرد از شوق زیادش بازوشاهینوتودستش گرفت
_وای مرسی ،مرسی
شاهین لبخندی از ذوق بهاررولبش نشست
_برم به درنا بگم منوببره
_قرارنیست درنا ببرتت
_پس چیکارکنم
_باخودم میری
_چیییییی!!!!؟؟؟چیکارکنم ؟
_کری مگه گفتم خودم میبرمت ،حالا هم راه بیفت بریم
_شوخی میکنی؟
_نه خیلیم جدیم الان که فکرشو میکنم میبینم شناکردن بازنم حتما حال میده
_من...من...
_توچی بهار ؟
_من د....
_بهار؟؟؟بهاربیادیگ
باصدای درنا ،بهار ازخدا خواسته شاهینوبااون نگاه جدی ولی پلیدش تنهاگذاشت
شاهین که بخوبی ترسشو حس کرده بودبیشترمصمم شدبهاروببره واسه شنا ،صددرصد خیلی خوش میگذره قیافه بهاردیدن داره | 916 |
| 19 | سلام
واتساپ بدون فیلترشکن شده😍
امتحان کنید ببینید واسه شماهم شده | 843 |
| 20 | فایل کامل رمان بسیار زیبای #اسیر_یک_روانی برای خرید موجود شد😍🔥🔥🔥🔥🔥🔥
رمان :اسیر یک روانی(نسخه کامل و اصلی)
ژانر : عاشقانه ،انتقامی ،هیجانی
نویسنده : #حدیثه_نادی
خلاصه:
ایــــــن
سـرنـوشـــت نـبــود گلـم
تصـمیــم تــو
بـــــود...️
#تو_اوج_جوانی_شدم_یه_روانی..️
آوا بخاطر فراراز ازدواج اجباری و ازدست برادرش به خونه ی عمش توشمال پناه میبره اونجابرای اولین بار عشق ودوست داشتنوتجربه میکنه تواوج خوشی ورق زندگیش توسط مردی پرازکینه و انتقام برمیگرده
دریافت فایل 30 تومن واریز به👇به نام
خانم نادی
۶۰۳۷۷۰۱۱۵۷۴۷۷۶۸۵
ارسال رسید به👇
@Eh247 | 1 174 |
