en
Feedback
عاشقانه سرایدار وفال

عاشقانه سرایدار وفال

Closed channel
2 752
Subscribers
No data24 hours
-507 days
-22530 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '25
September '250
in 0 channels
August '250
in 0 channels
Get PRO
July '250
in 0 channels
Get PRO
June '250
in 0 channels
Get PRO
May '250
in 0 channels
Get PRO
April '250
in 0 channels
Get PRO
March '25
+1
in 0 channels
Get PRO
February '25
+1
in 0 channels
Get PRO
January '250
in 0 channels
Get PRO
December '24
+3
in 0 channels
Get PRO
November '240
in 0 channels
Get PRO
October '240
in 0 channels
Get PRO
September '240
in 0 channels
Get PRO
August '240
in 0 channels
Get PRO
July '24
+1
in 0 channels
Get PRO
June '240
in 0 channels
Get PRO
May '240
in 0 channels
Get PRO
April '240
in 0 channels
Get PRO
March '24
+228
in 0 channels
Get PRO
February '24
+3
in 1 channels
Get PRO
January '24
+38 983
in 6 channels
Get PRO
December '23
+511
in 28 channels
Get PRO
November '23
+8
in 0 channels
Get PRO
October '23
+2
in 0 channels
Get PRO
September '23
+6
in 0 channels
Get PRO
August '23
+7
in 0 channels
Get PRO
July '23
+11
in 0 channels
Get PRO
June '23
+9
in 0 channels
Get PRO
May '23
+5
in 0 channels
Get PRO
April '23
+5
in 0 channels
Get PRO
March '23
+11
in 0 channels
Get PRO
February '23
+4
in 0 channels
Get PRO
January '23
+15
in 0 channels
Get PRO
December '22
+14
in 0 channels
Get PRO
November '22
+21
in 0 channels
Get PRO
October '22
+24
in 0 channels
Get PRO
September '22
+16
in 0 channels
Get PRO
August '22
+28
in 0 channels
Get PRO
July '22
+32
in 0 channels
Get PRO
June '22
+17
in 0 channels
Get PRO
May '22
+27
in 0 channels
Get PRO
April '22
+6
in 0 channels
Get PRO
March '220
in 0 channels
Get PRO
February '220
in 0 channels
Get PRO
January '220
in 0 channels
Get PRO
December '210
in 0 channels
Get PRO
November '210
in 0 channels
Get PRO
October '210
in 0 channels
Get PRO
September '210
in 0 channels
Get PRO
August '210
in 0 channels
Get PRO
July '210
in 0 channels
Get PRO
June '210
in 0 channels
Get PRO
May '210
in 0 channels
Get PRO
April '210
in 0 channels
Get PRO
March '21
+10
in 0 channels
Get PRO
February '21
+12
in 0 channels
Get PRO
January '21
+8
in 0 channels
Get PRO
December '20
+9 123
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
12 September0
11 September0
10 September0
09 September0
08 September0
07 September0
06 September0
05 September0
04 September0
03 September0
02 September0
01 September0
Channel Posts
اجاره خانه باغ یه خوابه در تهران شهرستان دماوند روستای جابان اول هفته شبی ۱۵۰۰. سه شب اخرهفته شبی ۲ تومن جایی امن ومطمئن شمار
+7
اجاره خانه باغ یه خوابه در تهران شهرستان دماوند روستای جابان اول هفته شبی ۱۵۰۰. سه شب اخرهفته شبی ۲ تومن جایی امن ومطمئن شماره تماس ۰۹۲۱۲۹۶۷۹۹۳

2
اجاره خانه باغ یه خوابه در تهران شهرستان دماوند روستای جابان اول هفته شبی ۱۵۰۰. سه شب اخرهفته شبی ۲ تومن جایی امن ومطمئن شمار+4
اجاره خانه باغ یه خوابه در تهران شهرستان دماوند روستای جابان اول هفته شبی ۱۵۰۰. سه شب اخرهفته شبی ۲ تومن جایی امن ومطمئن شماره تماس ۰۹۲۱۲۹۶۷۹۹۳
377
3
.
4
4
سلام کانالم پریده بود فک کردم کلا پاک شده 😭😱
698
5
پارت ۴۳۷ همراه یه لیوان چایی نزد شاهین رفت _بشین کارت دارم _چیزی شده ؟ _امروز فردین میگفت درنامیخوادبره باشگاه ولی تنها نمیره میخوادباتوبره _بخدامن گفتم‌نمیام شمااجازه نمیدی _یعنی من اجازه بدم میری؟ _وای اره ازخدامه برم _نکنه توبه درنایاددادی به فردین بگه _نبخدا من اینکارونکردم بخدامن گفتم نمیام حتی گفت باشماصحبت کنه گفتم نه بخداراس... _میتونی بری؟ _چیییییی!!!!؟؟؟ _گفتم میتونی بری _واقعا؟جدی میگی ؟ _من باتوشوخی دارم _نه نه منظورم این نبود اخه تعجب کردم _به فردین گفتم به درنابگه اسمتو.... باشنیدن زنگ موبایلش به بهارنگاه کرد _بیاحلالزادست داره زنگ میزنه ..بله؟؟سلام ...اره گفتم میتونه بیاد باخودت میبری باخودت میاریش ..همینکه گفتم وقتی میخوای باهات بیادبایدرانندشم بشی ...باشه گوشی .. همینکه شاهین گوشی رو سمتش گرفت باخوشحالی گوشی رو گرفت _الو درنا .... بعدازصحبت کردن بادرنا ازخوشحالی توپوست خودش نمیگنجید باورش نمیشدشاهین اجازه داده بره باشگاه شاهین بادیدن خوشحالی بهارولبخندرولبش احساس خوبی داشت _میخوام برم حموم برام حوله ولباس اماده کن _باشه چشم بعدازرفتن شاهین لباساش اماده کرد چندباری گوشی شاهین زنگ خورد همینکه خواست بره سمت حموم صدای زنگ واحد بلندشد به سمت دررفت ازچشمی به بیرون نگاه کرد بادیدن یه خانم دروبازکرد _بله ؟ باجواب ندادن زن متعجب نگاهش کرد زن که انگار خشکش زده بودخیره نگاهش میکرد پلک نمیزد نگران نزدیک زن شد _خانم ؟؟خانم ؟؟؟خوبین ؟ _مریم ...مریم _خانم من بهارم ،مریم نیستم خوبین خانم ؟ _باورم نمیشه چقدرتوشبیهشی _ببخشید متوجه نمیشم شبیه کیم ؟ _شبیه خواهرم البته دوستم بودولی عین خواهربودیم تومریم میشناسی ؟اسم مادرت مریم بود ؟اخه یادم اخرین بارکه حرف زدیم گفت یه دخترخدابهش داده _من مریم نمیشناسم خانم _ببخشید دخترم خیلی شبیه مریمی ،من مادر دنیام اومدم کلیدخونشو بگیرم،لطفا کلیدوبرام میاری هرچی به شماره همسرتون زنگ زدیم جواب نداد واسه همین مجبورشدم بیام درخونتون عذرمیخوام مزاحم شدم _نه خواهش میکنم همسرم حمومه نتونست جواب بده الان براتون میارم _مرسی عزیزم
1 039
6
پارت ۴۳۶ چندروزی از صحبتای شاهین میگذشت تواین مدت به خونه جدید اومده بودن یه اپارتمان ۳۰۰ متری دلباز ،بهار عاشق این خونه وچیدمانش شده بود تواین چندروز عین یه زن خونه دار تمام کاراروانجام میداد درناهم تواین مدت دوباراومده بوددیدنش ،باپری و لاله صحبت کرده بود پری گفت اگ بشه چندروزی و میادتهران پیشش خوشحال از حرف پری لبخندازرولبش نمیرفت درنا اصرارداشت باهم برن باشگاه واستخر ولی ازترس شاهین ومخالفتاش قبول نمیکرد شباکنارشاهین بود بجزدراغوشش بودن شاهین پیش روی نکرده بود شب اول انقدراسترس داشت ومیترسید که اخر صدای شاهین دراومد ولی توشبای بعد کم کم ترسواسترسش کم شد نه اینکه ازبین رفته باشه نه کمترشده بود باصدای زنگ اپارتمان باتعجب سمت در رفت شاهین که کلیدداشت درناهم دوسه ساعت پیش رفته بود ازچشمی بیرونونگاه کرد بادیدن یه زن جوون باتعجب دروبازکرد بهاربادیدن زن مقابلش متعجب نگاهش کرد تاحالا این دخترو ندیده بود _سلام _سلام بفرمائید _من همسایه طبقه پایینتونم ببخشیدمزاحمتون شدم _خواهش میکنم این چه حرفیه جانم ؟ _میشه لطفا کلید خونمونگهدارین پدرمادرم دارن میان خونم ولی بایدبرم مهددنبال پسرم همسایه طبقه پایینمم نیستش ،البته اگه قبول نکنید مشکلی نیست _کلیدوبدین نگ.. _بهار؟؟؟ باصدای شاهین هردو به شاهین نگاه کردن شاهین سوالی بهارونگاه میکرد _سلام اقاشاهین خوب هستین ؟ _سلام خانم توکلی ،مشکلی پیش اومده ؟ _نه میخواستم کلیدخونموبدم به خانمتون پدرمادرم دارن میان مجبورم برم دنبال سپهر ،ببخشیدمزاحم شدم _مراحمین کلیدوبدین به بهار به خانواده بگین هروقت بیان کلیدوبراشون میبرم _ممنونم واقعا نمیدونم چطورتشکرکنم بااجازتون من زودتربرم دیرم شد بهار جواب خداحافظی خانم توکلی روداد کناررفت تاشاهین واردخونه بشه _سلام خسته نباشی _سلام یه لیوان چایی فقط برام بیارکه خیلی خستم _باشه چشم
888
7
پارت ۴۳۵ به دستور شاهین برای شام املت درست کرد درحال چیدن میزبودکه شاهین وارداشپزخونه شد بادیدن بالاتنه برهنه شاهین سریع نگاهشوگرفت _اون لیمونادم ازتویخچال بیار ،فلفلم بیار باگذاشتن لیمونادوفلفل رو میز معذب روبروشاهین نشست ازتنهابودن باشاهین استرس داشت حالا این استرس بادیدن بالاتنه برهنه شاهین بیشترم شده بود نفهمیدچطورشام خورد کی شاهین بیرون رفت فقط بارفتنش احساس کرد اکسیژن واسه نفس کشیدن پیداکرده وسایلاروجم کرد بعدازشستن ظرفا چایی تازه دم درست کرد همین که برگشت تاازاشپزخونه بیرون بره باشاهین برخورد کرد ترسیده توجاش تکون خورد _چته مگه جن دیدی ؟ _ببخشید ترسیدم _چی اینجاست که نمیای بیرون ؟ _داشتم کارارومیکردم _یه چایی بریزبیاکارت دارم _تازه دم کردم خوب دم نکشیده _مهم نیست برام یه لیوان بریز ،جاسیگاری کجاست نیست رومیز _شستم کثیف بود _بده بمن میخوام _چشم بارفتن شاهین لیوانی چایی ریخت بسم اللهی گفت وبیرون رفت رومبل کناری شاهین نشست منتظر تاببینه حرف شاهین چیه شاهین بعدازروشن کردن سیگار نگاهی به بهار که نگاهش به پایین بود انداخت بخوبی متوجه استرسوترس بهارشده بود برخلاف بهار ازاین تنهایی وارامش حس خوبی داشت ازاینکه کسی نیست سروصدایی نیست ارامش داشت _متوجه صحبتای فردین که شدی ؟ باحرف شاهین سرشو بالااوورد کنجکاونگاهش کرد _بله _بااکبرصحبت کردم ازنظراونم این شراکت خوبه ،خودمم موافق این شراکتم منتها گیرکارای اونوربودم که اکبر خیالموراحت کرد میخوام درخواست فردینوقبول کنم _یعنی تهران بمونید؟ _بمونید نه بمونیم ،توزن منی بهار جات کنار من پس فکروخیال الکی نکن که من قراره تهران بمونم توجای دیگه ،تهران یه جای خوب خونه دارم اگه واقعا قرارباشه بمونیم ازاینجامیریم _چرااینجاکه خوبه _کجاش خوبه هم کوچیک هم محیطش زیادخوب نیست مجبوری اینجابودیم خونه ای که میخوایم بریم اپارتمانی ،توهم عین یه زن خونه دارهمه کارارومیکنی فکرنکن ازخدمه خبریه ، فقط هفته ای یبار از شرکت خدماتی یکی میاد برای تمیزکاری کمک دستت ، مگر مهمونی چیزی باشه کسی بیادکمکت فهمیدی ? _بله _خوبه ،ببین بهار من تاالان صبرکردم ولی ازوقتی که بریم خونه جدیدمون دیگه یک شبم ازمن جدانمیشی هرشب کنارمن توتخت منی فهمیدی ؟ _بله _خوبه عاقل باشی بهتره ،الانم برو استراحت کن امشبم میتونی تنهابخوابی ولی شب اخر متوجهی؟ _بله _میتونی بری ازخداخواسته به سمت اتاق پروازکرد وارداتاق شد بدن خستشو روتخت انداخت حداقل خوبه یه امشبو باهاش راه اومده فکرکردن بخونه جدیدوکنارشاهین بودن عصبی وکلافش میکرد ولی بایدبااین شرایط کناربیاد واقعاشاهینوبعنوان همسرقبول کنه ولی تاکی صیغه شاهین باشه ؟ یعنی تااخرعمرش باید یه زن صیغه ای بمونه ؟ اشکاشو پاک کرد بادلی شکسته ونااروم بخواب رفت خوابی پرازکابوس
1 028
8
پارت ۴۳۴ بااومدن درناوفردین ،شاهین همراه فردین بساط کبابوراه انداختن بهارهم توسالن به صحبتای درنا گوش میکرد خوشحال ازاینکه درنا بافردین اشتی کرده لبخندرولبش نشست درنا خیلی سرحال تروسرزنده تراززمانی بودکه دیدتش ،به احتمال زیاد بارفتن درنا بخونش اوناهم برگردن عمارت شاهین سینی به دست همراه فردین سمت الاچیقارفتن فردین باصدای بلنددرناروصداکرد تاهمراه بهار بیان توحیاط درحین خوردن شام بهارباشنیدن صحبتای فردین باشاهین هواسشوجم ترکرد تابفهمه قضیه از چه قراره _شاهین فکرکن به پیشنهادم من به یه شریک نیازدارم چه کسی بهترازتو _بخوام شریک بشم بایدتهران بمونم _خوب بمون مشکلش چیه _عمارتوچیکارکنم ؟ توروستاکلی کار دارم کارخونه هام اونور چی میشه؟ _بسپربه اکبر ماشالله اکبر که همه تن حریف _چیشده؟بگین ماهم بدونیم _ازشاهین خواستم بامن شریک بشه _اخ جون اینجوری دیگه بهار تهران پیشم هستی ،شاهین قبول کن دیگه _نمیشه همینطوری تصمیم گرفت نمیتونم بخاطر یه شرکت کاروبارموول کنم _توازپسش برمیای ،اگه بمونیدعالی میشه منم دیگه تنها نمیشم بهارکنارمه _پس توبفکرخودتی _نه خوب شاهین فقط اینجوری منم دیگه تنهانیستم،توروخدا جون من قبول کن _درناجان قسم نده بچه بازی که نیست شاهین باید همه جوانب وبسنجه ،من پیشنهاددادم خیلی خوشحال میشم قبول کنه ولی اجباری درکارنیست... این وسط فقط بهاربود که درسکوت به این بحث گوش میکرد برای اون تهران وروستافرقی نداشت هرجاباشه ازادورهانیست زندانبانی مثل شاهین بالاسرشه ولی خوب توروستا پری ولاله هستن بااهالی عمارت ولی تهران  فقط درناروداره درکنارش امکانات ، هرچنداون که ازامکانات خاصی برخوردارنیست ولی درکل تهران یه عمرزندگی کرده بزرگ شده ،حتی پدرمادرش توهمین شهرن انقدربچه بی معرفتیه که خیلی وقته نتونسته بره بهشت زهرا ،بایدباشاهین صحبت کنه وقتی رفتن تهران بره بهشت زهرا... چندروز مسافرتم باهمه خوبی وبدیاش تموم شد منکراینکه حالوهواش کمی عوض شده بود نمیتونست بشه موقع برگشت به تهران ،درناهمراه فردین بخونش برگشت موقع خداحافظی گفت حتمافردامیادبرای بردن وسایلشو دیدنش بادلی گرفته همراه شاهین به سمت خونه راه افتادن قرارشد شاهین تواین دوسه روز فکراشوبکنه به فردین خبربده هم دوست داشت تهران بمونه هم برگرده روستا پیش لاله اینا،مخصوصا الان که لاله بارداره
1 115
9
پارت ۴۳۴ بعدازرفتن درنا وفردین کلافه سیگاری روشن کرد عصبانی بامشت کوبوندرومیز وقتی یاد تن لرزون بهار تواغوشش می افتاد ازخودش بدش می اومد دلش میخواست یجوری این خشم وعصبانیتشوخالی کنه تمام فکروهوشش پیش دختریه که باحالی خراب ولش کرد اخرسرم نتونست طاقت بیاره با پرت کردن سیگارروشن توسینک به سمت اتاق رفت بابازکردن دراتاق نگاهش به بهارگریون افتاد دیدن نگاه به اشک نشستشو قیافه مظلومش دلشوبه دراوورد دروبست باقدمهای اروم ولی محکم نزدیک بهارشد همینکه کنارش روتخت نشست بهارتاخواست فاصله بگیره بغلش کرد روپاهاش نشوند _هیس اروم باش خودتوکورکردی بهار فقط اشک میریخت شاهین که دیگه کلافه شده بود دست زیرچونش گذاشت صورتشوبرگردوند سمت خودش ،باپشیمونی پیشونیشوبوسید _ببخشید باحرفی که شاهین زد شدت گریش بیشترشد درسته که شاهین رابطه روکامل نکرد پیش روی نکرد ولی همون رابطه نصفه نیمه هم بدون رضایت اونوبه اجباراون بود _بهار اگه اشک ریختنوتموم نکنی بخداوندی خدا کارنصفه نیمموکامل میکنم ،هرکی ندونه فکرمیکنه بانامحرم بودی لعنتی من شوهرتم بفهم درک کن ... باشنیدن تهدید شاهین به سختی جلویه ریزش اشکاشو گرفت نمیدونست تاکی تواغوش شاهین بودکه اروم شد شاهین نه حرفی زد نه ازجاش بلندشد اونودراغوش گرفته بود تااروم بشه تصمیم گرفت کم کم بهارو بخودش عادت بده ازامشب دیگه بایدبهار کنارخودش میموند این فاصله ودوری دیگه بسته همین رابطه نصفه هم برای شاهین خوشایندبود هرچقدرم دنبال انتقام باشه بازم بهار زنش ناموسشه... _پاشوبرودوش بگیر فردینودرنارفتن بیرون ،گفتم برات جیگربخرن دیروز به درناگفتی هوس جیگرکردی گفتم برات بگیرن... بدون حرف وبدون‌نگاه کردن به شاهین ازجاش بلندشداتاقوترک کرد بعدازدوش گرفتن کمی حالش میزون شد وارداشپزخونه شد دریخچالوبازکرد دلش خوردنی میخواست کمی میوه توبشقاب گذاشت پشت میزنشست حتی دلش نمیخواست به اتفاق چندساعت پیش فکرکنه یادش بیاد هنوزم باورش نمیشد شاهین ازش گذشت هنوزم دختره
1 029
10
پارت ۴۳۳ باحس نوازش دستی روصورتش به ارومی لای پلکاشوبازکرد بادیدن فردین دوباره چشماشو بست نوازش دستاشو دوست داشت _نمیخوای پاشی ؟ _خوابم میاد _حوصلم سررفت پاشودیگ ،پاشوبریم یه دوربزنیم _بزاریزره دیگه بخوابم _بسه دیگه پاشوهرچی خوابیدی فردین که مجبورش کرد روتخت بشینه تازه به دورواطرافش نگاهی انداخت خبری ازبهارنبود _دنبال چی میگردی؟ _بهار کجاست _نمیدونم توسالن نبود ندیدمش ،پاشویه چایی درست کن بعدبریم بیرون _کجابریم _بریم لب دریا قلیون بزنیم _وای عاشقتم موافقم بزار بهارم پیداکنم همه باهم بریم _نه دوتایی بریم باشه ؟ _باشه بابوسیدن پیشونیش لبخندی رولبش نشست بالبخند نگاهش کرد فردین که بلندشد دستشوتودست فردین گذاشت ازجاش بلندشد وارداشپزخونه شدن درحالیکه چایی درست میکرد فردین هم باعشق نگاهش میکرد همینکه چایی اماده شد لیوان چایی رو جلو فردین گذاشت شاهین هم وارداشپزخونه شد _درنا یه لیوان چاییم بمن بده _بهارکجاست _بالا _بفرمااینم چایی برم بهارم صداکنم بیادچایی بخوره _نمیخواد خوابیده _باشه _منودرنامیخوایم بریم لب ساحل شام چی میخورین بگیرم _ببین میتونی جیگرپیداکنی کباب کنیم _من جیگرزیاددوست ندارم میشه کتف وبال هم بگیریم _هرچی میگیرین بگیرین جیگرم بگیرین _باشه ،درناجان زودترحاضرشوبریم _باشه درناکه حاضرواماده پایین اومد هردوازویلاخارج شدن بیخبرازدختری که باحالی خراب روحی داغون تواتاق اشک میریزه ،کسی درمان دردش نیست کسی همدم دل داغونش نیست
944
11
پارت ۴۳۲ _بیاتو _گوشیتونواووردم _بزاررومیز _میشه یه زنگ به اکبربزنیدصحبت کنم _توبااکبر چه صنمی داری ؟ _نه میخوام بالاله صحبت کنم ،لاله مادرشده میخوام تبریک بگم خواهش میکنم _خودت زنگ بزن زودتموم کن فقط _باشه ممنونم بهار درحالیکه شماره اکبرومیگفت متوجه نبود شاهین نگاهش میکنه تازمانیکه بالاله صحبتش تموم بشه شاهین محوش شده بود مکالمش که تموم شد تازه متوجه نگاهای شاهین شد دستپاچه و خجالت زده ازنگاه شاهین سریع گوشی رو رومیزگذاشت _ممنونم هنوزازاتاق بیرون نرفته که کمرش اسیر دست شاهین شد ترسیده حینی کشید دستشورودست شاهین گذاشت تاازاغوش اجباریش بیرون بیاد _بتمرگ سرجات تکون نخور تاپرتت نکردم روتخت باشنیدن تهدید شاهین بدون حرف وترسیده سرجاش ایستاد دراتاقوکه شاهین قفل کرد ترس ووحشتش بیشترشد _اکبر باباشد ولی توهنوز به قولوقرارت عمل نکردی فکرکنم بااین رویه توپیش بریم بچه اکبریا بی پدربزرگ میشه یا بی مادر _چ...چرا؟؟؟ _چون یکی داره دبه میکنه منم مجبورم ازدواج اوناروبهم‌بزنم ... باشنیدن تهدیدشاهین هول کرده وترسیده تواغوشش تکون خورد برگشت سمتش حالا صورتاشون روبرو هم بود یکی نگاهش تهدیدکننده وجدی اون یکی ترسیده ونگران _نه ..نه من دبه نکردم کاری به اونا نداشته باش _پس چرا به وظایفت نمیرسی ؟ بهاردرحالیکه جون توتنش نبود به سختی روپاهاش ایستاده بود بغض به گلوش چنگ انداخته بود چشماش ازاشک پرشده بود نگاه ازشاهین سنگدل وخودخواه گرفت درحالیکه داشت جون میداد تاحرف بزنه بحرف اومد نمیخواست اینده یه بچه به خاطراون نابودبشه میدونست شاهین حرفی بزنه عمل میکنه _من...من هرکاری بخوای انجام میدم فقط به اونا کاری نداشته باش _یعنی الان بخوام به وظایفت برسی میرسی؟ _الان ؟ _اره الان همین الان الان مشکل داری؟... دوست داشت دادبزنه اره مشکل دارم ازتومیترسم ازتوبیزارم نمیخوام نزدیکم باشی عقم میگیره ازنزدیکیت ولی نه جراتشوداشت نه میتونست بااینده یه بچه بازی کنه پس به اجبار برخلاف میلش چیزی به زبون اوورد که اصلا خواسته دلش نبود ... _نه وقتی همراه شاهین به سمت تخت کشیده شد مرگ ارزوهاوزندگیشوبه چشمش دیددیگه ازاین لحظه عین یه مرده بود روحش همینجا توهمین اتاق واسه همیشه مرد
679
12
پارت ۴۳۱ دوروز ازاتفاق تواستخرمیگذشت درنا روتخت خوابیده بود حوصلش حسابی سررفته بود باصدای دراتاق درحالیکه شالشوسرش میکرد دروبازکرد بادیدن شاهین گوشی به دست کمی نزدیکش شد _پریناززنگ زده میخوادباتوصحبت کنه صحبتت تموم شد گوشی روبیار تواتاق _باشه بارفتن شاهین دروبست به سمت تراس رفت _الوبهار _سلام پری خوبی ؟ _سلام خوبم عزیزم توخوبی ؟شمال خوش میگذره؟ _بدنیست خوبه چقدردلم واستون تنگ شده _منم کی میاین ؟ _نمیدونم بخدا _ازشاهینم پرسیدم دقیق جواب نداد _خوبی ؟حالوروزت خوبه؟ _اره خیلی بهترم _خداروشکر ،ازلاله ایناخبرنداری؟ _اتفاقا دیروز اینجابود زنگم زدم به شاهین گوشیش نگرفت لاله دلتنگ وبیقرارت بود _حالش خوبه ؟ _خوبه میخواست یه خبرخوب بده که گوشی شاهین نگرفت _چه خبری؟ _خیلی دلش میخواست خودش بگه ولی نشد ازمن خواست حتما باهات صحبت کردم بگم _چیشده _لاله حاملست _وای خدا راست میگی مرگ بهار؟ _اره دیوونه دروغم چیه؟ _باورم نمیشه خیلی خوشحالم واسشون بایدازشاهین بخوام زنگ بزنه به اکبربا لاله صحبت کنم ،داریم خاله میشیم _اره منم خیلی خوشحالم ،یه بچه قراره بیادتوزندگیمون منکه دل تودلم نیست زودتر دنیابیاد _منم ان شالله قسمت خودت _ای بابابهار منکه فکرنکنم ازدواج کنم _چرا ؟ _کی منوبااین شرایط میخواد ازطرفیم من نمیتونم باکسی برم تورابطه _اولا دلشون بخواددوما تومقصراتفاقی که برات افتاد نبودی ،سوما همه چیزدرست میشه ،ازامیرعلی خبرنداری ؟ _چرایهوازاون پرسیدی؟ _نمیدونم حس کردم انگاربتوکشش داره باحرف بهار پرینازبغض کرده نفس عمیقی کشیدتابخودش مسلط بشه اونم به امیرعلی کشش پیداکرده بود ولی اون کجا امیرعلی کجا؟ _الوپری؟ _جان _چراساکت شدی؟ _مامانم صدام میکنه بایدبرم فعلا کارنداری؟ _چراصدات گرفته ؟پری؟ _هیچی مراقب خودت باش خداحافظ باقطع شدن تماس درحالیکه نگران پری بود به سمت اتاق شاهین راه افتاد
427
13
پارت ۴۳۰ خجالت زده وارداتاق شد بادیدن بهارکه بیداره نالانوگریون نزدیکش شد _سلام چیشده این چه قیافه ایه _وای وای بهارابروحیثیتم رفت _چراچیشده? _شاهین منوبافردین دید _خوب ببینه چیه مگه ؟مشکلش کجاست که قیافت اویزونه ؟ _مشکلش اینه فردین بدون لباس منم تواغوشش ،اقاشاهین هم یهودروبازکرد اومدتواتاق _اخ اخ _نخندبهار ،توروخدانخنددیگه _باشه ،باشه ،حالا نمیخواد قیافتواویزون کنی فردین که غریبه نیست شوهرته ،شاهین نباید یهومی اومدتواتاق _بابااون بدبخت ازکجامیدونست من تواتاق فردینم ،الان میگه دختره بادست پس میزنه با پاپیش _عیب نداره کاریه که شده ،حالا جدی نمیخوای یه تصمیم درست بگیری؟ _نمیدونم بهاربدجورسرگردونم ،امروز فردین یه حرفایی زد که بکل لالم کرد خداییش دیدم حق داره منم خیلی کوتاهی کردم _تودختره عاقلی هستی درنا من مطمئنم میتونی یه تصمیم درست بگیری ،من توزندگیت نبودم فردین اون موقع هاروندیدم ولی حس میکنم واقعا داره تلاششومیکنه پشیمونه _نمیدونم ،منوبیخیال توامروز چیکارکردی ؟کجارفتین ؟ باسوال درنا اینبارقیافه بهاربودکه اویزون شد حتی یاداوری بلایی که شاهین سرش اوورد هم عذاب اوربود _بهارچراساکت شدی؟ _بخدااین فامیلتون دیوونس اگه بدونی امروز چه بلایی سرم اوورد ،تمام جونم دردمیکنه _یعنی کاچی لازم شدی؟ _چی میگی درنا ،چقدرمنحرفی _خوب تویجوری حرف میزنی قیافتوکج وکوله کردی گفتم کاچی لازمی _نبابا ،خبرمرگم دیشب گفتم دلم شنامیخواد ،کاش لال میشدم نمیگفتم شاهین که فهمید گفت ویلااستخرداره ،منم خرکیف شدم گفتم باتومیرم استخر یهوگفت باخودم میری _مرگ من ؟ _توچرا ذوق مرگ شدی ؟ _اخه شاهینواین حرف؟ _اره بخاطرعذاب دادن من همه کارمیکنه ،همون دیشب خودمولعنت فرستادم _پس واسه همین نیومدین بیرون ؟ _اره ،بعدرفتن شماگیردادگفت بروحاضرشوبریم استخر ،گفتم نمیخواد پشیمون شدم گفت من دلم میخوادبازنم برم استخرمیری حاضرشی یاببرمت بازور _اوووه چه خفن _درنااااااا؟ _باشه بابا ،حالا بقیشوبگو _هیچی دیگه گفتم مایوندارم ،گفت بالباس زیربیا _لعنتی این شاهین عالیه _درنا ادموبه غلط کردن ننداز _باشه حالا واسه فامیلم لباس زیرقشنگ پوشیدی یانه ؟ _درناااااا _ای باباقرص درناخورده ،خب شوهرته دیگه _پاشوبرو اشتباه کردم واست حرف زدم _باشه ببخشید بگودیگه _نمیخوام پاشوبرو _باشه ببخشید بگوببینم چیشد _بخداچرتوپرت بگی دیگه چیزی نمیگم _باشه اصلا لال میشم بفرمابگو _هیچی دیگه منم لج کردم بایه شلواروتی شرت گشادرفتم گفتم کتک بخورم بهترازاینه بخواسته اون برم استخر _خب _شاهین که منودید هیچی نگفت ،منم خوشحال نزدیک استخرشدم بادیدن استخرهمه چیزیادم رفت ،محواستخربودم که یهو شاهین ازپشت بغلم کرد _درووووغ؟؟؟خب چیشد _گفت حالا که لج کردی لباستوعوض نکردی باید ۱۰۰ دور دوراستخرشناکنی _لعنتی لعنتی خیلی باحاله کاراش _اره خب توکه ۱۰۰ دور شنانکردی تمام جونم درد میکنه بخدا صددفعه به غلط کردن افتادم یجوری که پیش خودم گفتم یه لباس عوض میکردی بهترازاین شکنجه بود _حالا ۱۰۰ دورورفتی ؟ _بابدختی اونم تااخرش بااون پوزخندرواعصابش منونگاه کرد دیگه این چنددور اخر حس میکردم دست وپاهام بی حس شدن وقتی ازاستخراومدم بیرون جون توتنم نبود نفهمیدم چطورلباس عوض کردموعین جنازه افتادم روتخت _خیلی باحالین بخدا شانس اووردی همین ۱۰۰ دوروگفت لج نکرد بازورلباستودرنیاوورد _اره بخداخودم ک فکرمیکردم کتک رومیخورم ولی این تنبیهش بدتراز صدتاکتک بود
702
14
پارت ۴۲۹ درنا دیگه حرفی نزد ته دلش کمی حقوبه فردین میداد اونم تلاش خاصی واسه زندگیش نکرد همیشه لج میکردوفرارمیکرد نه میتونست بیخیالش بشه نه میتونست برگرده ازخداخواست اگه کنارفردین خوشبخت میشه تواین سفر مهرفردینوبه دلش بندازه بافردین پاساژ گردی کردن بیرون نهارخوردن ،قایق سواری بیشترازهرچی به درنا حال داد ساعت نزدیک ۴ بودکه برگشتن ویلا ،درنا درحالیکه بهاروصدامیزد وارد سالن شد بادیدن شاهین که رو مبل خوابیده بود لبشو گازگرفت خوبه بیدارنشداگه بیدارمیشددیگه نمیشد سمتش بری بدون سروصدا بالارفت ،دراتاقو که بازکرد بهارو هم خوابیده روتخت دید بعدازعوض کردن لباساش بیصداازاتاق بیرون زد به سمت اتاق فردین رفت  باتقه ای به دروارد اتاق شد بادیدن فردین بدون لباس سریع برگشت فردین ازحرکت درنا لبخندی رولبش نشست _من میرم پایین چایی بزارم همینکه خواست دروبازکنه فردین سریع نزدیکش شد مانع بیرون رفتنش شد ازپشت درنارودراغوش گرفت _ولم کن چیکارمیکنی؟برولباس بپوش زشته _چه زشتی داره بالای هزاربارمنوبدون لباس دیدی _واقعا که ،میشه ولم کنی ؟ _نه _یهویکی میاد _هیچ کس وارداتاق من نم.... هنوزحرف فردین کامل نشده شاهین یهودروبازکرد وارداتاق شد بادیدن درناوفردین تواون حالت سریع دروبست درناوفردین چندثانیه شوکه به درنگاه کردن ،درنازودتربخودش اومد خجالت زده وعصبانی ازاغوش فردین جداشد _وای وای ابروم رفت،همینومیخواستی ؟ _این مگه خواب نبود ؟ _حالا که میبینی بیداره فقط میخواستی ابروحیثیتمونوببری _یجوری حرف نزن انگار نامحرمیم ،زنمی دوست دارم بغلت کنم _وای فردین میشه انقدرحق به جانب نباشی حالا چطور تورو شاهین نگاه کنم ؟ _توزیادشلوغش کردی وگرنه شاهین براش مهم نیست _لباس بپوش زودتربیا ببین چیکارت داشت منم برم تواتاق پیش بهار _چرایجوری رفتارمیکنی انگار گناه کردی جرم کردی ؟ _زشته فردین الان میگ دختره مارودیوونه کرده بود طلاق بگیره حالا توبغلشه _بس کن درنا توروخدا بس کن _اصلا باکی حرف میزنم من میرم گورموگم کنم چشمم به شاهین نیوفته ،وای خدا ابروم رفت
1 077
15
پارت ۴۲۸ _درنا؟ _بله? _فکراتوکردی درموردپیشنهادم ؟ _خیلی نه _چرا؟ _نمیخوام درموردش صحبت کنم _درناااااا؟؟؟؟؟ _درناچی ؟اومدیم بیرون دلم بازبشه یا باحرفات اعصابموخوردکنی؟ _من همچین قصدی ندارم ولی فکرنمیکنی دیگه داری شورشو درمیاری؟ _من شورشودرمیارم ؟ _اره الان از کیه خونه زندگیتوول کردی خودتو الاخون والاخون خونه اینواون کردی که چی؟ تاکی میخوای خونه اینواون باشی وقتی خودت بهترین خونه زندگی روداری؟ _اگه الاخون والاخونم مقصرش تویی پس بمن تیکه ننداز ، اونجا خونه من نیست اونجا فقط زندان منتها ازنوعه تجملیش _بس کن _نه چرابس کنم؟ هیچ وقت حس نکردم اونجا خونمه میدونی چرا چون هیچ حق وحقوقی نسبت به اون خونه نداشتم هیچ دلخوشی نداشتم ، یه دکورساده خونه رو میخواستم باب میل خودم بچینم قبول نکردی گفتی این کارودکوراسیون بهترازتوبلده ، مگه خونه من نبود ؟ پس چرا باید به سلیقه یه غریبه دکوربشه؟ حتی اتاق خوابمم به سلیقه من نبود یه اتاق خواب تیره که بدتردلت میگرفت بیشتراحساس زندان میکردی،بعدالان میگی خونمه ؟ _بسه دیگه بسه این مدت صدبارگفتم جبران میکنم عوض میشم ولی لج کردی ،کینه کردی ول نمیکنی فکرمیکنی نمیتونم بازورببرمت بقول خودت توهمون زندان دوباره زندونیت کنم یه بچه هم توشکمت بکارم مجبوربشی بمونی ؟ ولی اینکارارونمیکنم صبرکردم گفتم اشتباه کردم حق داری ولی بسه دیگه ، بنظرت من همون فردین گذشتم که غرورش مهمترازهرچیزی بود؟ جواب بده دیگه من اون فردینم درنا ؟ _نه ولی ازکجا معلوم برگردم خرت ازپل بگذره بازعوض نشی الان این رفتارات فیلم نباشه .? _وای وای این فانتزیاچیه ،توهمیم شدی چرابایدبرات فیلم بیام ؟ درنا فکرنکن فقط من مقصرم توهم کم تقصیرنداشتی _من!!!!!!؟؟؟؟؟ _بله شما ،اگه سردرفتارنمیکردی بانفرت نگاهم نمیکردی ، اگه هربارنزدیکت میشدم عین مجسمه سردوخشک نبودی یه جوری که گاهی عصبانی بشم عین یه متجاوزرفتارکنم که بانفرت نگاهم کنی ،درست رفتارمیکردی محبت میکردی شاید کاربه اینجاهانمیکشید منوبدتررودنده لج نمی انداختی اینجوری ازهم دورنمیشدیم رفتاراوکارای خودتم ببین ،فقط منونبین بینادیگرون کورخودت نشو، من هرچقدرم سفت وسخت باشم بازم یه انسانم یه ادمم دوست ندارم زنم ازمن فراری باشه بانفرت وکینه نگاهم کنه چندبار توناراحتی وعصبانیت گفتی ازمن متنفری هان؟چندبار؟ بزارمن بگم بیشترازصدبار ،یبارنگفتی بابا اینم ادم مرده غرورداره اینجوری احساساتشو جریحه دارنکنم بی حرمتش نکنم من نمیگم رفتاراوکارام درست بود ولی نصف بیشترتوباعث شدی من بدتربشم بدترلج کنم بخوام عذابت بدم ، هربارکه گفتی ازمن متنفری حالموبدکردی حس بدبمن دادی ،عذابم دادی ، هربارنزدیکت میشدم فرارمیکردی حتی تمکین کردنتم بازوروگاهی کتک بود بیشتر باعث میشدی یجوری خودموخالی کنم عذابت بدم تااروم بشم بیشتر تحریکم‌میکرد ادم بدی باشم واسه کمتراسیب دیدنم تورم عذاب میدادم تاحرص وخشممو ازکاراورفتارات خالی کنم تاکمی اروم بشم الانم دست برداردرنا منم تاحدی نازتومیکشم کوتاه میام کاری نکن ازچشمم ببفتی کلاقیدتوبزنم _منوتهدیدمیکنی؟ _نه فقط دارم اگاهت میکنم بخودت بیای
1 310
16
پارت ۴۲۷ حتی نفس کشیدن هم کنارشاهین سخت و طاقت فرسا بود تاموقعی که شاهین صبحونشوبخوره به اجباردرسکوت کنارش نشست _وسایلارو جم کن بیا اتاقم _چرا؟ -چی چرا؟ _بیام اتاق شما باحرف بهار شاهین که از جاش بلندشده بود کمی دولاشد سمتش با چشمای عصبی نگاهش کرد _ازکی تاحالا منوسوال جواب میکنی ؟واسه اومدن به اتاق من ،شوهرت دنبال دلیلی؟ چه دلیلی محکمترازاینکه زنمی ؟ عین گربه شرک خودتوواسه من مظلوم نکن ،راستی کی بتوگفت ازاتاق بری؟ یه درصد عقلت نمیرسه بایدبمن حوله بدی؟ _من که اماده کردم براتون _ده متردورترحوله روگذاشتی مجبورشدم باتن خیس بیام تواتاق بعد منتم میزاری اماده کردی ؟ ببین بهارخودت تنت میخاره ،خودت نمیزاری من اروم باشم با کارات ورفتارات فقط منوسگ میکنی بعدیکی مثل درنا فکرمیکنه من شمرم... باصدای پا شاهین صاف ایستاد ،درناحاضرواماده وارداشپزخونه شد _شاهین؟ _بله خاله ریزه _واقعا نمیای بریم بیرون ؟ _نه کاردارم به بهاردیشب قول دادم ببرمش جایی باحرف شاهین ،بهار نفس کشیدنم یادش رفت نکنه منظور شاهین استخررفتنشون باشه ؟ کاش همون لحظه زمین دهن بازمیکرد بهارو غیب میکرد حتی فکرکردن به همچین چیزی هم تنوبدنشو میلرزوند برخلاف بهار که حالش خوب نبود شاهین دل تودلش نبود زودتربرن استخر تا قیافه بهاروببینه چقدرازاینکه فردین اینادارن میرن بیرون خوشحاله ،انگارخداهم امروز بااونه که قراره تنهاباشن _اه جدی؟بهارپس چراحرفی نزدی این همه حرص توخوردم کلیم سر فردین غرزدم ؟ حالا باخیال راحت میرم بیرون به شماهم خوش بگذره ،اذیتش نکنی شاهین ؟ بهارهمینکه خواست بلندشه حرفی بزنه ،دست شاهین روشونه بهارنشست کمی به شونش فشارداد با چشمای جدی نگاهش کرد با چشماش اخطارمیدادحرفی نزنه _نترس مراقبشم میخوام فقط خوش بگذرونه _دارم امیدوارم میشم  بتوشاهین ،خوشحالم براتون پس مامیریم مراقب خودتون باشین ،بهار خوش بگذرون ،فعلا بعدازرفتن درناوفردین ،شاهین باقیافه خبیثش به بهار ترسون نگاه کرد _فقط پنج مین وقت داری مایوبرداری _من...من مایوندارم _اخ بهار ،اخ یعنی تواومدی دریا وشمال مایو نیاووردی؟ _قرارنبودکه بامایوبرم تودریا _باشه بیخیال مهم نیست باهمون لباس زیرات بیا ،اتفاقا من بیشترخوشم میاد ،مایوپوشیده تره بهارحس میکردهران که ازحال بره ،حالا چطور ازاین مخمصه نجات پیداکنه ؟ مخالفت باشاهینم به سودش نیست ،نه میتونه بره نه میتونه نره ، بخوبی میدونه نره شاهین بازوراونومیبره _چراعین مجسمه خشکت زده ،من جدیم بهار فقط ۵ مین وقت داری وگرنه من ببرمت حتی همون دوتیکه لباسم نمیزارم توتنت باشه ،۵ دقیقت شروع شد ... وقتی دید چاره ای نداره درحالیکه بیصدااشک میریخت وارداتاق شد لعنت براون که هوش شنانکنه ،اگه شنانمیکرد میمرد؟
1 266
17
پارت ۴۲۶ اتقدرخسته بود که نفهمید کی خوابش برد ،صبح باصدای دراتاق به سختی لای پلکاشو بازکرد _بله؟ بابازشدن درودیدن بهار روتخت نشست _سلام _سلام _صبحونه حاضره _منوبیدارکردی بخاطر صبحونه ؟ _درنا واقا فردین منتظرن کله پاچه گرفتن _بیاتودروببند ،حولموازتوساک درار یه دست لباسم اماده کن یه دوش بگیرم سریع بیام شاهین که وارد حموم شد نفس راحتی کشید بادیدن لباساش که دورواطرافش پخش کرده اول لباساروجم کرد بعد وسایلشو اماده کرد قبل ازبیرون اومدن شاهین  بالباس چرکاش اتاقوترک کرد هرچی صداکرد بهارحوله روبده جوابی نشنید عصبانی دروبازکرد باندیدن بهار عصبانیتش بیشترشد _دختره احمق بابدن خیس ازحموم بیرون اومدحوله روبرداشت بعداز پوشیدن لباساش ازاتاق بیرون رفت هرچی نزدیکترمیشد صدای خنده درنا گاهیم بهار بلندترمیشد باورودش به اشپزخونه بعدازسلام وصبح بخیر یه نگاه خشمگین به بهارانداخت بهاربادیدن نگاهش باتعجب وترسیده نگاه ازش گرفت _چه خبرتون کله سحر _اه ضدحال نشو شاهین مثلا اومدیم مسافرت ،اخماتوباز کن _اومدی مسافرت نیومدی ورزش صبحگاهی که ۷ صبح بیدارمون کردی ،اصلا کی رفتین کله پاچه خریدین ؟ _توخواب بودی فردین خریده _انقدر پاچه خواری خوب نیست مرد یزره ابهت داشته باش ، حالا این خاله ریزه عاشق کله پاچست مابایدبخاطرش زابراه بشیم ؟ _نکه توبدت میاد ؟ماشالله یه قابلمه هم بزارن جلوت تاته میخوری _بسه دیگ چقدربحث میکنید درناجان صبحونه توبخور مگه نمیخوای بریم بیرون _ بهار زودبخور حاضرشیم _کجابسلامتی؟ _میخوایم بریم بیرون دیگه _شماهرجامیخوای بری میتونی بری ولی بهار هیچ جانمیاد _یعنی چی؟ _یعنی همین _فردین ببینش ،یه چیزی بگو دیگه _فردین چی داره بگه ،مثلا ازفردین میترسم _ای بابا یه صبحونه خواستیم بخوریم انقدربحث میکنید کوفتمون کردین ،الان چرامنو اینجوری نگاه میکنی ؟ خودت میدونی با فامیلت من دخالت نمیکنم چون بهارزنش اختیارشوداره... بهار که خوشحال بودقراره برن بیرون باحرفای شاهین بادش خوابید حتی دیگه میلی به صبحونه هم نداشت سعی میکرد باخوردن چایی بغضش قورت بده اصلا معلوم بود شاهین مسافرتوزهرمارش میکنه _اگه نمیخواستی بریم بیرون پس واسه چی اومدیم شمال ؟ _درناجان _صبرکن فردین ،میخوام ببینم اگ قراربه خونه موندن بودچرا اومدیم خودمونومسخره کردیم ؟... دقیق سوال درنا ،سوال بهارهم بود شاهین بدون توجه به جزجززدنای درنا صبحونشومیخورد درناکه دیدشاهین جواب نمیده ناراحت اشپزخونه روترک کرد فردین هم بدنبالش اونجاروترک کرد همینکه بهار خواست بلندبشه باصدای عصبی شاهین سرجاش نشست بازچه مرگشه هاپوشده ؟ _بتمرگ سرجات
859
18
پارت ۴۲۵ بهار باحرف درنا اه کشید درنا چقدرخوش خیال فکرمیکنه شاهین اونوبعنوان همسرقانونیش ممکن قبول کنه اون فقط یه زن صیغه ای برای نجات زندگی دوستش ،شاهرخ فقط درحد تمکین اونوهمسرش میدونه بغض کرده به دریا نگاه کرد هردو درسکوت به دریا خیره شدن هرکدوم توفکرزندگی وایندشون بودن درنا کم کم دلش بافردین داشت نرم میشد ،حاضره کنارفردین زندگی کنه ولی پیش پدرش برنگرده گاهی تصمیم میگرفت همراه شاهین وبهاربره روستا،ولی اون ادم توروستا موندن نیست گاهی به این فکرمیکرد خونه جداگونه بگیره ولی اینم نشدنی بود مخصوصا باوجودپدرشو فردین ،حتی شاهین غیرتی شب بعدازخوردن شام به اصراردرنا وسایل خوردنی وزیرانداز برداشتن به سمت دریا رفتن بهار ذوق زده تازانوتواب رفت ،دلش شناکردن میخواست چقدر شناکردنودوست داشت دلش برای اون روزا حتی دعواکردن بادخترا تنگ شده بود کمی جلوتررفت اب حالا تابالای زانوش بود همینکه خواست قدمی جلوتربره بازوش اسیردست شاهین شد _کدوم گوری میری میخوای خودتوبکشی؟گمشو بیااینورببینم _من شنام خیلی خوبه ،میشه یزره شناکنم _دیگه چی بری لباس تن توخیس کنی بیای جلوفردین ویراژم بدی ،بروگمشو بتمرگ رواعصابم نرو ،نزار یکاری کنم دیدن دریا هم ازپشت پنجره به دلت بمونه.. طوری مظلوم نگاهش کردکه شاهین برای یه لحظه ازخودش بدش اومد دستشو بلند کرد با انگشتش صورتشونوازش کردناخواسته لحنش اروم شد _تو استخرویلا میتونی شناکنی بهار شوکه و ذوق زده به شاهین نگاه کرد از شوق زیادش بازوشاهینوتودستش گرفت _وای مرسی ،مرسی شاهین لبخندی از ذوق بهاررولبش نشست  _برم به درنا بگم منوببره _قرارنیست درنا ببرتت _پس چیکارکنم _باخودم میری _چیییییی!!!!؟؟؟چیکارکنم ؟ _کری مگه گفتم خودم میبرمت ،حالا هم راه بیفت بریم _شوخی میکنی؟ _نه خیلیم جدیم الان که فکرشو میکنم میبینم شناکردن بازنم  حتما حال میده _من...من... _توچی بهار ؟ _من د.... _بهار؟؟؟بهاربیادیگ باصدای درنا ،بهار ازخدا خواسته شاهینوبااون نگاه جدی ولی پلیدش تنهاگذاشت شاهین که بخوبی ترسشو حس کرده بودبیشترمصمم شدبهاروببره واسه شنا ،صددرصد خیلی خوش میگذره قیافه بهاردیدن داره
916
19
سلام واتساپ بدون فیلترشکن شده😍 امتحان کنید ببینید واسه شماهم شده
843
20
فایل کامل رمان بسیار زیبای #اسیر_یک_روانی برای خرید موجود شد😍🔥🔥🔥🔥🔥🔥 رمان :اسیر یک روانی(نسخه کامل و اصلی) ژانر : عاشقانه ،انتقامی ،هیجانی نویسنده : #حدیثه_نادی خلاصه: ایــــــن سـرنـوشـــت نـبــود گلـم تصـمیــم تــو بـــــود...️ #تو_اوج_جوانی_شدم_یه_روانی..️ آوا بخاطر فراراز ازدواج اجباری و ازدست برادرش به خونه ی عمش توشمال پناه میبره اونجابرای اولین بار عشق ودوست داشتنوتجربه میکنه تواوج خوشی ورق زندگیش توسط مردی پرازکینه و انتقام برمیگرده دریافت فایل 30 تومن واریز به👇به نام خانم نادی ۶۰۳۷۷۰۱۱۵۷۴۷۷۶۸۵ ارسال رسید به👇 @Eh247
1 174