en
Feedback
استاد دکتر محمدعلی موحّد

استاد دکتر محمدعلی موحّد

Open in Telegram

دکتر موحد یک اثر هنری است (مصطفی ملکیان) @hossein246

Show more
5 288
Subscribers
No data24 hours
+107 days
+1930 days
Posts Archive
آستانِ شمس تبریزی: بازخوانی مستند آرامگاه در خوی ✍️ پریناز حقیقت‌دوست کتاب «آستان شمس تبریزی» مجموعه‌ای مستند از اسناد تاریخی، مقالات پژوهشی و مطالعات تحلیلی است که با گردآوری سید حسین حسن‌زاده و با مقدمه‌ای از استاد محمدعلی موحد منتشر شده است. این اثر با هدف بررسی جایگاه تاریخی، فرهنگی و معنوی شمس تبریزی و آرامگاه منسوب به او در شهر خوی تدوین شده و تلاشی علمی و روشمند برای روشن کردن یکی از بحث‌برانگیزترین موضوعات تاریخ عرفان اسلامی به شمار می‌آید. انتشار این کتاب گامی مهم در مستندسازی میراث عرفانی ایران محسوب می‌شود. پژوهشگران این مجموعه با بهره‌گیری از شواهد تاریخی، گزارش‌های باستان‌شناسی، تحلیل‌های معماری و اسناد آرشیوی، پیوند شمس تبریزی با خوی را بر پایه مستندات علمی بررسی کرده‌اند. اختلاف نظرهای تاریخی درباره محل دفن شمس، سال‌ها محل گفت‌وگو و مناقشه بوده است و این اثر با ارائه اسناد و تحلیل‌های مستند، زمینه پژوهش دقیق‌تر و گفت‌وگوی علمی گسترده‌تری را فراهم می‌کند. این کتاب در سه بخش تنظیم شده است. بخش نخست با عنوان «دیباچه» با مقدمه‌ای تحلیلی از دکتر محمدعلی موحد آغاز می‌شود و اهمیت تاریخی و پژوهشی موضوع را تبیین می‌کند. بخش دوم شامل مجموعه‌ای از مقالات پژوهشی است که موضوعاتی همچون «دلایل شمس تبریزی‌ستیزی قونویان»، «منار شمس تبریز در خوی»، «تربت شمس تبریزی کجاست؟» و «غروب خورشید» را بررسی می‌کنند. همچنین در این بخش، مقالاتی درباره باغ سلطنتی شاه اسماعیل صفوی و مطالعات استخوان‌شناسی آرامگاه ارائه شده است که بُعد تاریخی و علمی پژوهش را گسترش می‌دهد. بخش سوم به مجموعه اسناد و نمایه‌ها اختصاص دارد و شامل نمایه اشخاص، نمایه کتاب‌ها و نمایه اماکن است که امکان ارجاع دقیق و استفاده پژوهشی از اثر را فراهم می‌سازد. «آستان شمس تبریزی» اثری کم‌نظیر در گردآوری اسناد و مقالات تاریخی است که با استناد به آرشیوهای خطی و مدارک معتبر، به بررسی و تبیین مکان مقبره شمس در خوی می‌پردازد. این کتاب با رویکردی مستدل و تحلیل دقیق تاریخی، به بررسی ابهام‌ها و پرسش‌های موجود درباره محل دفن شمس پرداخته و با ارائه شواهد مستند، هویت تاریخی این مکان را در گستره فرهنگ و عرفان اسلامی روشن‌تر می‌سازد. در بخشی از این مجموعه، سندی ارزشمند ارائه شده است که — [در سندی معتبر بنام "ثمرات الفواد" ص ۲۰۸ کتاب این‌چنین آمده است: ساری عبدالله در شرح زندگی ابوحامد حمید الدین آقسرایی اشاره می‌کند که وی گمشدهء خود را نزد خواجه علاءالدین علی (متوفی در نیمه دوم قرن هشتم) که در خوی ساکن بود یافت و به صحبت او مشغول شد. او می‌نویسد: چون علاءالدین مرگ خود را نزدیک دید برآن شد تا امانتی را که نزد او بود به صاحبش تسلیم کند پس درویشان خود را جمع کرد و به مکانی که در قصبه خوی به مقام شمس تبریز معروف و زیارتگاه و تفرجگاه آنان بود عزیمت کردند »] — این سند پس از بررسی کارشناسانه و تطبیق تاریخی، به‌عنوان یکی از شواهد مهم در تبیین محل واقعی آرامگاه شمس مطرح می‌شود و پشتوانه‌ای مستدل برای پژوهش‌های بعدی فراهم می‌آورد. این اثر، افزون بر ارائه پژوهش‌های علمی، زمینه‌ای برای ادامه تحقیقات درباره شمس تبریزی فراهم می‌کند و برای پژوهشگران، دانشجویان و علاقه‌مندان میراث فرهنگی و عرفانی ایران منبعی ارزشمند و قابل استناد به شمار می‌آید. @shrh_masnavi_haghighat

اغتنام فرصت و درس‌آموزی از تاریخ من در جزوه‌ای که پس از "خواب آشفته‌ی نفت" در آورده‌ام گفته‌ام که وقتی به تاريخ معاصر ايران نگاه بکنيد متوجه می‌شويد که چه فرصت‌های عظيمی از دست رفته است. بايد اين را پذيرفت که هيچ چيز ابديت ندارد. اين نيست که ما هميشه روی يک حرف بايستيم. من فکر می‌کنم که حل نشدن مسأله‌ی نفت که در آن زمان دو طرف داشت، نه به نفع ايران تمام شد نه به نفع انگليس. نه انگليس از يک دندگی و لجاجت فايده برد نه ايران. برای انگليس قضيه کلفت تر و مهمتر شد و برای ايران تبديل شد به چيز ديگری که به بن‌بست رسيد. اين برای ما درس عبرتی است، اگر از تاريخ درس بايد گرفت. يکی از درس های مهمی که ما بايد از اين جريان بگيريم همين است که وقتی فرصت پيش آمد مردان سياسی بايد از آن استقبال کنند و فرصت را غنيمت بشمرند وگرنه مسأله حادتر و از کنترل خارج می شود...آنچه می‌توان از قضيه‌ی نفت آموخت همين است که مشکل را نبايد گذاشت ناسور شود و به صورت زخمی غير قابل علاج در آيد. دکتر محمدعلی موحّد @movahed1302

گر اناری می‌خَری، خندان بخر تا دهد خنده ز دانه‌یْ او خبر گر تو سنگِ صخره و مرمر شوی چون به صاحبدل رسی گوهر شوی مهرِ پاکانْ در
گر اناری می‌خَری، خندان بخر تا دهد خنده ز دانه‌یْ او خبر گر تو سنگِ صخره و مرمر شوی چون به صاحبدل رسی گوهر شوی مهرِ پاکانْ در میانِ جانْ نشان دل مده الّا به مهرِ دلخوشان مثنوی دفتر اول

رسیدنِ مولانا به بصیرتِ حدیثِ لاتَخلُوا الأرضُ مِن قائمٍ لِلهِ بِحُجّهٍ، إمّا ظاهِراً مَشهُوراً و إمّا خائِفاً مَغموراً. چون‌که شد خورشید و ما را کرد داغ چاره نبوَد بر مقامش از چراغ چون که شد از پیشِ دیده وصلِ یار نایبی باید از او‌‌مان یادگار چون‌که گل بگذشت و گلشن شد خراب بوی گل را از که یابیم؟ از گلاب چون خدا اندر نیاید در عیان نایبِِ حق‌ّاند این پیغامبران پس به هر دَوری ولیّی قایم است تا قیامت آزمایش دائم است پس امام حیِّ قایم آن ولی‌ست خواه از نسلِ عمر، خواه از علی‌ست مهدی و هادی وی است ای راه‌جو هم نهان و هم نشسته پیشِ رو او چو نور است و خِرَد جبریلِ اوست وآن ولیّ کم از او قندیل اوست زان‌که هفصد پرده دارد نورِ حق پرده‌های نور دان چندین طبَق از پسِ هر پرده قومی را مقام صف‌صف‌اند این پرده‌هاشان تا امام هم سلیمان هست اندر دَورِ ما کاو دهد صلح و نمانَد جَورِ ما قولِ اِنْ مِنْ اُمَّهٍ را یاد گیر تا به اِلّا و خَلا فیها نَذیر گفت: خود خالی نبوده‌ست امّتی از خلیفه‌ی حقّ و صاحب‌همّتی (مثنوی معنوی، تصحیح استاد محمدعلی موحد)   🌱میلاد امام مهدی بر دادجویانِ عالَم مبارک باد!🌱

ناصرالملک در نامه‌ای به آیت‌الله طباطبایی (تیر ۱۲۸۵) به صراحت می‌گوید: علوم و معارفی که علما در مدرسه‌ها خوانده و یاد گرفته‌اند؛ در زمینه‌ی اداره‌ی مجلس کار ساز نیست. اگر کسی تمام اشعار عرب و عجم را از حفظ داشته باشد، صلاحیت عضویت در مجلس را پیدا نمی‌کند، بلکه اشخاصی باید باشند که وقتی از ایشان بپرسند چه جهت دارد که روز به روز پول ما در تنزل است، بتوانند جواب درست بدهند، چاره‌اش را هم بدانند. محمدعلی موحد خواب آشفته نفت @tafakkor

تصویر صفحه‌ی اول مقدمه دکتر موحّد
تصویر صفحه‌ی اول مقدمه دکتر موحّد

درحالی‌که سال‌هاست مناقشه و تردید درباره مزار شمس تبریزی، پژوهشگران را میان خوی، قونیه و چند کشور دور و نزدیک سرگردان کرده، انتشار کتاب «آستان شمس تبریزی» به کوشش سیدحسین حسن‌زاده، تصویری تازه و مستند از این معما ارائه می‌دهد؛ تصویری بر پایه اسناد کمتر دیده شده از آرشیوهای داخلی و خارجی که روایات متناقض را کنار می‌زند و آرامگاه خوی را به عنوان مدفن قطعی شمس معرفی می‌کند.

کتاب "آستان شمس تبریزی" با مقدمه استاد محمدعلی موحد منتشر شد.
کتاب "آستان شمس تبریزی" با مقدمه استاد محمدعلی موحد منتشر شد.

دیدار در اعماق هیچ‌گاه دیدارها در یک سطح رخ نمی‌دهند، بسیاری از آنها در همان قشر و ظاهر می‌مانند و مثل رطوبتی که با اندک بادی و آفتابی می‌گریزد، از خاطرها می‌روند. یا حداکثر تا زیر پوست می‌دوند و همان‌جا متوقف می‌شوند. اما دیدارهایی هم هستند که دوران‌سازند و البته بسیار نادر؛ همان‌ها که به ژرفاها می‌رسند و سر از اعماق در می‌آورند. یکی از این دیدارهای شگفتی‌ساز دیدار شمس و مولاناست. ما از چند و چون ماجرا خبر دقیق نداریم اما آنچه مسلّم است در همان نگاه‌های نخستین از قشر عبور کردند و به عمیق‌ترین نقطه‌ی وجود هم راه جُستند. همانند غواصانِ خبره و کارکُشته که به اعماق دریاها فرو می‌روند و از دلِ مخاطرات گران‌بها‌ترین مروارید‌ها را صید می‌کنند. و این داستان را چه کسی خوش‌تر از شمس یا مولانا می‌تواند بازگو کند. می‌گویند ما به درون هم نگریستیم و حالِ هم را بازجُستیم نه قالِ هم را. در همان نگاه نخستین مشغول مطالعه‌ی کتابِ درونِ همدیگر می‌شوند- می‌دانیم که مطالعه و طلوع از یک ریشه‌اند- و هر یک به ضیافت درون روشن و چراغان آن دیگری قدم می‌گذارد . مگر شمس نمی‌گفت که درونم روشن است و نور از دهانم بیرون می‌جهد. او از بیان این راز باکی ندارد و به صدای بلند می‌گوید: "خوب گویم و خوش گویم از اندرون روشن و منوّرم!" (مقالات شمس تبریزی، تصحیح استاد موحد، ص۱۴۲) مولانا صریح بیان می‌کند که شمس آمده است تا کتابِ وجود مرا بخواند: ای بانگ و صلای آن جهانی ای آمده تا مرا بخوانی* ما منتظر دَم تو بودیم شادآ، که رسول لامکانی! (دیوان شمس تبریزی، ترجیعات ۳۷) شمس نیز بر آن است که تنها مولانا توانسته است کتابِ درون او را بخواند ولاغیر. "از برکاتِ مولاناست هر که کلمه‌ای از من می‌شنود." (مقالات، ص ۱۳۱) * می‌دانیم که خواندن علاوه بر مطالعه کردن به معنی فراخواندن هم هست. 〰 حسین مختاری @golhaymarefat

دیدار در اعماق هیچ‌گاه دیدارها در یک سطح رخ نمی‌دهند، بسیاری از آنها در همان قشر و ظاهر می‌مانند و مثل رطوبتی که با اندک بادی و آفتابی می‌گریزد، از خاطرها می‌روند. یا حداکثر تا زیر پوست می‌دوند و همان‌جا متوقف می‌شوند. اما دیدارهایی هم هستند که دوران‌سازند و البته بسیار نادر؛ همان‌ها که به ژرفاها می‌رسند و سر از اعماق در می‌آورند. یکی از این دیدارهای شگفتی‌ساز دیدار شمس و مولاناست. ما از چند و چون ماجرا خبر دقیق نداریم اما آنچه مسلّم است در همان نگاه‌های نخستین از قشر عبور کردند و به عمیق‌ترین نقطه‌ی وجود هم راه جُستند. همانند غواصانِ خبره و کارکُشته که به اعماق دریاها فرو می‌روند و از دلِ مخاطرات گران‌بها‌ترین مروارید‌ها را صید می‌کنند. و این داستان را چه کسی خوش‌تر از شمس یا مولانا می‌تواند بازگو کند. می‌گویند ما به درون هم نگریستیم و حالِ هم را بازجُستیم نه قالِ هم را. در همان نگاه نخستین مشغول مطالعه‌ی کتابِ درونِ همدیگر می‌شوند- می‌دانیم که مطالعه و طلوع از یک ریشه‌اند- و هر یک به ضیافت درون روشن و چراغان آن دیگری قدم می‌گذارد . مگر شمس نمی‌گفت که درونم روشن است و نور از دهانم بیرون می‌جهد. او از بیان این راز باکی ندارد و به صدای بلند می‌گوید: "خوب گویم و خوش گویم از اندرون روشن و منوّرم!" (مقالات شمس تبریزی، تصحیح استاد موحد، ص۱۴۲) مولانا صریح بیان می‌کند که شمس آمده است تا کتابِ وجود مرا بخواند: ای بانگ و صلای آن جهانی ای آمده تا مرا بخوانی ما منتظر دَم تو بودیم شادآ، که رسول لامکانی! (دیوان شمس تبریزی، ترجیعات ۳۷) شمس نیز بر آن است که تنها مولانا توانسته است کتابِ درون او را بخواند ولاغیر. "از برکاتِ مولاناست هر که کلمه‌ای از من می‌شنود." (مقالات، ص ۱۳۱) 〰 حسین مختاری @golhaymarefat

ای مالک! دلت را از رحمت و محبّت و نرمش با مردم لبريز كن. مباد كه چونان درنده‌ای شكارشان را غنيمت شماری! زيرا آنان از دو دسته
ای مالک! دلت را از رحمت و محبّت و نرمش با مردم لبريز كن. مباد كه چونان درنده‌ای شكارشان را غنيمت شماری! زيرا آنان از دو دسته بيرون نيستند: يا در دين با تو برادرند يا در آفرينش با تو برابر... (نهج‌البلاغه، نامه ۵۳) میلاد امام علی(ع) مبارک! @golhaymarefat

+4
تقریرات درس مثنوی معنوی (۱) بخش اول از سلسله درس‌های شرح‌های مثنوی‌ استاد دکتر محمدعلی موحد در فرهنگسرای زبان و ادب فارسی تنظیم و بازنویسی: سینا گلستانی @shekoftandaraftab

محمدعلی موحد.mp35.91 MB

Repost from جرعه
♦️محمد علی موحد از میانه‌ی حق و تکلیف سخن می‌گوید🔺 @joreah_journal www.instagram.com/joreah_journal

سخنانی شنیدنی از استاد دکتر محمّدعلی موحّد دربارهٔ نیکلسون استاد موحّد از قول پروفسور آربری می‌گوید که نیکلسون به علت کثرت مطالعه، نابینا شده بود. آنچه دردناک است، این سخن آربری است که گفته در تشییع جسد نیکلسون، تنها او حضور داشته است و همسر نیکلسون. ای دریغ و درد! همچنین از قول آربری دربارهٔ نیکلسون چنین می‌گویند: چندان فروتن و بی‌ادعا بود که از بزرگی خود خبر نداشت. همچنین استاد موحّد از مستشرقانی شِکوه می‌کند که یکسره از این همایش به آن همایش می‌روند و مشخص نیست کی فرصت مطالعه می یابند! و...

«من عادتِ نبشتن نداشته‌ام، هرگز! چون نمی‌نویسم در من می‌مانَد، و هر لحظه مرا روی دگر می‌دهد. سخن بهانه است! حقّ نقاب برانداخته است و جمال نموده.» (مقالات شمس تبریزی) @movahed1302

به انگیزه انتشار چاپ هفتم مقالات شمس تبریزی به تصدیع تصحیح استاد دکتر محمدعلی موحد

خدا نگهدار آقای کتابدار!
خدا نگهدار آقای کتابدار!

ارجونا پرسید: سروَرم، به من بگو آن چیست که حتی علی‌رغم اراده‌ی فرد و چنان که گویی ناگزیر است، انسان را به ذلت می‌کشد؟ کریشنا
ارجونا پرسید: سروَرم، به من بگو آن چیست که حتی علی‌رغم اراده‌ی فرد و چنان که گویی ناگزیر است، انسان را به ذلت می‌کشد؟ کریشنا گفت: میل و نفرتی که زاده‌ی هیجان است، میل همه چیز را ضایع و تباه می‌سازد، میل بزرگ‌ترین دشمن انسان است. بهگود گیتا، سرود خدایان ترجمه‌ محمدعلی موحد @movahed1302

سخنانی شنیدنی از استاد دکتر محمّدعلی موحّد دربارهٔ نیکلسون استاد موحّد از قول پروفسور آربری می‌گوید که نیکلسون به علت کثرت مطالعه، نابینا شده بود. آنچه دردناک است، این سخن آربری است که گفته در تشییع جسد نیکلسون، تنها او حضور داشته است و همسر نیکلسون. ای دریغ و درد! همچنین از قول آربری دربارهٔ نیکلسون چنین می‌گویند: چندان فروتن و بی‌ادعا بود که از بزرگی خود خبر نداشت. همچنین استاد موحّد از مستشرقانی شِکوه می‌کند که یکسره از این همایش به آن همایش می‌روند و مشخص نیست کی فرصت مطالعه می‌یابند! و... https://telegram.me/majmaeparishani