دکتر فریبا بشر دوست
Open in Telegram
1 059
Subscribers
-124 hours
-17 days
+630 days
Posts Archive
1 059
سیستم عصبی زنی که روزی «دختر عصبانی» نامیده شد...
او در حقیقت عصبانی نبود.
او نادیده گرفته شده بود.
وقتی کودک بود و احساساتش را بیان میکرد،
با بیاعتنایی، تحقیر یا انکار روبهرو میشد.
سالها زندگی در چنین محیطی، به او یاد داد
که احساساتش ارزش ندارند.
که رنجهایش زیادیاند.
که صدایش شنیده نمیشود.
اما حقیقت این است:
احساسات او همیشه واقعی بودند.
او فقط داشت به محیطش واکنش طبیعی نشان میداد.
«عصبانیت» او در واقع فریاد سیستم عصبیاش بود
برای دیده شدن، برای امنیت، برای ارتباط.
پدر و مادرش خشم و ناکامیهای خود را روی او خالی میکردند،
و او به مرور یاد گرفت «فرزند مسئولدار» خانواده است.
سالها بیصدا بار احساساتی را به دوش کشید
که هیچکس در خانه جرات نگاه کردن به آنها را نداشت.
هر بار که گریه میکرد، حرف میزد یا مخالفتی نشان میداد،
به او برچسب میزدند:
«زیادی حساسی»،
«نمایشی»،
«سخت و مشکلساز».
وقتی مرزها و دیدگاههایش بارها نادیده گرفته شد،
تنها سلاحی که برای دفاع از خودش باقی ماند، خشم بود.
خشم، سپری شد برای زنده ماندن.
وقتی برچسب «فرزند مسئولدار» بر پیشانیاش زده شد،
در حالیکه تنها چیزی که میخواست عشق و حمایت عاطفی بود،
سیستم عصبیاش آموخت:
آسیبپذیری عاطفی = ناامنی.
در عمق وجودش اما، انسانی حساس و همدل است.
فقط هیچوقت فضایی امن نداشت
تا یاد بگیرد چگونه احساساتش را سالم بیان کند.
آنچه واقعاً درونش جریان دارد،
نه خشم، که اندوه است.
نه سختی، که تنهایی.
نه مشکلسازی، که اشتیاقی عمیق برای شنیده شدن،
فهمیده شدن، و پذیرفته شدن.
سیستم عصبیاش سالها در حالت جنگ یا گریز گیر کرده است.
مدام در حال رصد کردن بیعدالتیها، زخمها،
و لحظاتی که شاید مجبور شود از خودش دفاع کند.
این بیدار بودن همیشگی، همان چیزیست که بدنش آن را «ایمنی» مینامد،
هرچند حقیقتاً فرسودگیست.
در بزرگسالی، ظاهراً آرام، متین و حتی «خیلی ریلکس» به نظر میرسد.
اما درونش هنوز ظریف و حساس است.
آنچه در اعماق میخواهد، قوی بودن همیشگی نیست؛
بلکه دیده شدن واقعی است.
پذیرفته شدن بیقید و شرط.
آغوشی که بگوید:
میتوانی آسیبپذیر باشی، و هنوز هم امن بمانی.
حتی حالا که از محیط کودکیاش بیرون آمده
و زندگیاش رنگ بیشتری از شادی گرفته،
سیستم عصبیاش هنوز الگوی قدیمی را در خود نگه داشته:
انقباض، سرکوب، نقاب زدن،
و پایش مداوم خودش.
و چون سالها احساساتش نادیده گرفته شدند،
هنوز دسترسی کامل به دنیای عاطفیاش ندارد.
درون او انباشتهای از اندوههای فروخورده،
سوگهای قدیمی و تنهاییهای طولانی،
که هنوز به دنبال راهی برای جاری شدن هستند.
https://t.me/DrBashardoost
1 059
*فیلم سینمایی Mine* *داستان سربازی است که حین بازگشت از مأموریت در بیابانی برهوت ، یکی از پاهایش روی مین میرود، اما او بلافاصله متوجه شده و پایش را از روی مین برنمیدارد ، به همین دلیل مین عمل نمیکند.*
با توجه به شرایط خودش نمیتواند مین را خنثی کند، پس مجبورست چندین روز در انتظار نیروی کمکی بماند.
اگر پا را بلند کند بلافاصله مین منفجر میشه و مرگ او حتمی است .
خستگی بیش از حد ، گرمای روز ، سرمای شب ، بی خوابی و ایستادنِ مداوم ، تشنگی و گرسنگی میتواند او را از پا دربیاورد.
در این حال و روز ، او به حالتی نیمه هوشیار فرو میرود و مدام خاطرات گذشتهاش را مرور میکند.
مینِ رابطه عاطفی با همسرش ، مینِ دعوا و نزاع با دوستان و همکارانش ، مینِ درگیری در کافه با غریبهها و...
این مین توی بیابان او را وادار میکند تا کاری را انجام دهد که قبل از این انجام نمیداده ، *مکث کردن* .
او چند روز مکث می کند تا نیروهای کمکی برسند و مین را خنثی کنند .
مکثی طاقت فرسا و بسیار دشوار .
مین توی بیابان ، استعاره از مینهاییست که او در روابط عاطفی ، خانوادگی ، اجتماعی و شغلی خود منهدم کرده است.
این مکثِ چند روزه در بیابان به او یاد میدهد که اگر فوراً و با عجله به آن حوادث و اتفاقات واکنشی نشان نمیداد ، زندگی بهتری رو تجربه می کرد.
و به ما یاد میدهد که این *مکث آگاهانه*، چیزیست که در زندگی پرتلاطم به آن نیاز داریم.
ما به رویدادهای امروزِ زندگیمان همان واکنشی را نشان میدهیم که تجربه کردهایم. ما به ناشناختههای امروز براساس شناختههای دیروز عکسالعمل نشان میدهیم .
مکث کردن موقع کنشها و واکنشها میتواند افقی از انتخابهای جدید را به روی ما باز کند.
آخر فیلم جالب تر است.
آخر فیلم متوجه میشویم پای سرباز روی هیچ مینی نبوده و فقط یک سر عروسک زیر پایش قرار داشته است،
موضوع همین است . توی زندگی، مینهای خودساختهی زیادی برای خودمان میتراشیم و گام بعدی را از دست میدهیم . خیلی از مینهایی که ما را فلج کردهاند وجود خارجی ندارند. زادهی خیالات ما هستند و آنقدر به آنها باور داریم که حاضر نیستیم قدم بعدی را برداریم.
*موفقیت و پیشرفت در زندگی هر یک از ما بستگی به نوع نگرش و احساس خودمان دارد*.
پس بیاییم و از فرصت دوباره زندگی هر روزمان،
با نگرش و احساس درست،
برای ایجاد تغییر ،
اقدام موثر و مستمر
برای نیل به آرزوهای جامانده از گذشته مان بیشترین بهره را ببریم
و سهم عالی از حیات و زیست مان را بسازیم.
