معرفة الحقّ - احسان الله نیلفروش زاده
Open in Telegram
🍃 به مرحمت حقّ تعالی؛ نیّت تأسیس این کانال،ارائۀ دروسی برای «مبناسازی» معارف الهی است. و پیش از هر قدمی، معترف و مقرّ آنیم که؛آنچه نگاشته میشود اظهارنامۀ عجز ماست. و عاجزانه؛مستدعی نظر،و مستسقی رحمتِ حضرات آلالله علیهم السلام هستیم. ادمین: @ehsannil
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
692
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1130 days
Posts Archive
🔹
🔶 آیا ذات واجب ساکن است؟
🔷 پیشتر در مورد حرکت و سکون در ذات باریتعالی اشاراتی صورت گرفت.
(رجوع شود به 👈 https://telegram.me/ehsannil1/162)
در اینجا علاوه بر ذکری از مطلب گذشته، اشاراتی بیشتر در این خصوص صورت میگیرد:
◾️ #سکون، به معنایِ #ثبوت نیست.
◾️ سکون، نقص است و نقص در #واجب معنا ندارد.
☀️ واجب، ثابت است ولی سکون ندارد.
نام مبارک خداوند "حقّ" است. حقّ به معنای ثابت است و نه ساکن.
🔰حضرت امام محمّد باقر علیه السلام برای "ه" در "هو"یِ «قل هو الله احد» میفرمایند 🔻"فَالْهَاءُ تَثْبِيتٌ لِلثَّابِتِ"🔺(📚التوحيد للصدوق، ص: 88 ).
☀️ نقطۀ ثبوتی حقّ تعالی، که هو هویّتِ اوست، به این "ه" به اشاره میآید.
🍂 از طرفی اگر بیان شود که ذات واجب تعالی دارای حرکت است و حرکت را از نقصان به کمال معنا کنیم، این تغــیّر در ذات را لازم دارد، این نیز صحیح نیست. خداوند، منزّه از تغییر و تغیّر است.
⇦ بنابراین حرکت در ذات اینطور است که ذات در جوشش لُبّی و حبّی خویش است.
⇮ حرکتِ استکمالی، حرکتِ نقص به کمال است. امّا خداوند منزّه از نقص است.
ذات، نه ساکن است و نه در حرکتِ استکمالی است.
💠 این حرکت، وجود و حیات و زنده بودن محض است. و سکون، مُردگی و نیستی است.
♻️ منتها دقت کنیم که این حیات، به معنای از نبودن حیات به حیات نیست.
بلکه از حیات به حیات، در حیات، تا حیات، و بسوی حیات است. در حالیکه خودش حیات مطلقه است و حیاتی بیرون از او نیست.
☀️ او از «بود»، در «بود» است . نه از «نبود»، در «بود».
و «بودِ» او ، «بودِ» متوقفی نیست که دیگر نشود از «بود» بیایی در «بود».
(که تمام اینها، حد قائل شدن است و نقضِ مطلق بودنِ او)
بلکه «بودِ» مطلق و نامحدود است که از #اطلاق_علی_الاطلاق خویش در طلب خویش، و بسوی خویش است.
💠 همه جا، خودش است. و همه جا، مُلک خودش است.
منتها چون ما نمیتوانیم درک آن نامحدود را آنطور که نامحدود است بکنیم، در مقام بیان هر یک از این محدودها را کنار هم میبینیم و بعد میگوییم اینها به نامحدودیت، عین هم هستند. در بیان، آنها را جزء جزء میکنیم نه در حقیقت، اینها جزء جزء باشند.
که خداوند، بسیط است و جزء ندارد که فرمودند🔻〖وَ اللَّهُ وَاحِدٌ لَا مُتَجَزِّئٌ〗🔺 (📚 الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص: 116).
🔆 هر چیزی در ولایت مطرح میشود، باید در مقام جمع الجمع بیاید، مگر نه معنا ندارد.
💎【 وَ 《جـــــاءَ》 رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا】💎
و پروردگارت آمد و فرشتگان صف در صف حاضر شدند.
(سورۀ فجر آیۀ 22)
🔶 آیا حقّ تعالی نبود و بعد آمد («جــاءَ») ؟!
❗️کسانی در معنای این آیه ماندند چرا که خدا جسم ندارد که بیاید. و جایی از او خالی نیست که 《جـــــاءَ》 بفرماید.
این است که توجیحاتی کردند که مثلاً منظور امر خداست و نه خدا.
و همان امر را هم حدّی گرفتند و نه بیحدّی. و اشتباه اندر اشتباه است.
🔅 این بخاطر درک نشدن #نور و #عالم_نور است.
اگر با معیاراتِ عالم حدود قصد کسب معرفت در عالم نور را داشته باشیم، حداقل اینگونه دقائق روشن نخواهد شد.
💠 خداوند همه جا را پر کرده است. همه جا هست ولی نه به این معنا که سکون داشته باشد و جامد باشد. بلکه همه جا هست و در عین حال، از خودش، به خودش، و در خودش، و بسوی خودش در #حرکت است.
🍃 این حرکت، #نفس_حرکت است که حرکت ملئی است.
یعنی حرکت از جایی به جای دیگر نیست که بَدوْ و ختمی بیرون از خودش داشته باشد. بلکه بَدْوَش، به #عین_شخصی ختمَش است. و ختمش، به عین شخصی بدوَش است.
☀️ ذات را اگر یکجایی دانستیم، که بگوییم ذات آنجا ایستاده است، آن مُتَصَوَّرِ ما، ذات نیست.
ذات، یکجایی، دونِ جایِ دیگر نیست.
او، حقیقتاً صمد است و جوف و حدّ ندارد.
نفسِ حرکت اینجاست و حرکتهای سایر اشیاء از نفْسِ حرکت معنا پیدا میکند.
♻️ حرکت ذات، حرکت خلئی نیست که جایی را خالی کند و به جای دیگر برود که قوّه به فعل برود. بلکه حرکتِ از فعل به فعل است.
دقت شود که نه از فعلِ ناقص به فعل کامل. بلکه از فعل کامل مطلق، به فعلِ کاملِ مطلق.
و میدانید که دو مطلق اصلاً امکان ندارد. بلکه منظور، دقیقاً وحدتِ فعلیّت است.
❌ هیچ تحصیل حاصلی هم نیست.
👈 تحصیلِ حاصل مربوط به عالم حدود است که اشیاء در حدود و ثُغوری هستند و این حدود با یکدیگر در تعارض و اصطکاک هستند.
اینجا محلّ اعتکاف است❗️
❄️ جا دارد که توسّلها و تأمّلها برای این دقیقۀ پر برکت، صورت بگیرد.
🔹
.
🔆 #حقیقة_التوحید
🔅#سخن_بیستم_حقیقة_التوحید :
┅─┅─═✾🔅✾═─┅─┅
https://www.facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh
🔰 قرآن میفرماید:
💎 【 وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ
صُنْعَ اللَّهِ الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَفْعَلُونَ】💎
و كوهها را مىبينى و آنها را ساكن مىانگارى در حالى كه مانند ابر در حركتند.
اين صنع خداست كه هر چيزى را در كمال استوارى پديد آورده. و او به آنچه مىكنيد مسلماً آگاه است.
(سورۀ نمل 88)
°•❁🌸❁•°
〽️ "جَبَل" که به معنای کوه است، از صفتش چنین نامی را یافته است. چرا که "جُبُلَة" اصل و ریشه را میگویند. و "جَبلَة" خلقت و طبیعت هر شیئی را میگویند. که آن، نقطۀ اِتقان و محکمی شیء است.
بنابراین کوه که مظهر استواری در اشیاء است، اسمِ "جَبَل" را برخاسته از حقیقتِ خویش دارد.
🔰 قرآن میفرماید:
💎 【 ◉ أَ لَمْ نجَْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا
◉ وَ الجِْبَالَ أَوْتَادًا】💎
◎ آيا زمين را آسايشگاه نكرديم؟
◎ و كوهها را ميخهاى [آن قرار نداديم].
(آیات 6 و 7 سورۀ نبأ)
🌍 ارضِ تعیّنات که گهوارۀ تغییرات و نیستی است، به جبال که میخهای آن هستند، هستی یافته و پابرجاست. که حضرت مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند:
〽️〖وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ〗
و [خداوند] لرزش زمينش را با نصب كوهها مهار كرد.
(📚 خطبۀ 1 نهج البلاغه)
✅ «الصُّخُور» = جمع مكسّر صَخر، سنگ بزرگ
✳️ نظم ارضِ تعیّنات و تغیّرات، به ثبوتِ جبال است.
⤵️ در آیۀ فوق :
🔲 『جامِدَةً』 ؛ همان سکون است.
🍃 『هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ』 ؛ همان حرکت است.
〽️ 【 الْمُؤْمِنُ كَالْجَبَلِ الرَّاسِخِ】
مؤمن مانند کوهِ نفوذ ناپذیر است.
(📚معاد شناسى، ج2، ص: 128)
🔅 مؤمن به ایمانش، "مؤمن" خوانده میشود.
〽️ نقطۀ ایمانی هر شیئی، جبلت و استواری و حقیقتِ آن است که چون جَبَل، در استحکام است. که همان 《صُنْعَ اللَّه》 است که حضرات آل الله علیهم السلام میباشند و در دنبالۀ آیۀ مذکور، فرمود 🔻《الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ》🔺.
پس اینطور شد که آیۀ🔻『 وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ』🔺 اشاره به نقطۀ ایمانی هر موجودی است. که در عینِ استواریِ جَبـَـل بودن، در حرکتِ سَحابی است.
✅ جانِ جانان، حضرت سیّد الکونین رسول اکرم صلّی الله علیه و آله، در بیان نامهایِ حضرت مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در نزد امّت و اَلسنۀ مختلفه، نام حضرت مولی (؏) را نزد مؤمنین، 《السَّحَابُ》 خواندند (『 وَ عِنْدَ الْمُؤْمِنِينَ السَّحَابُ』 / 📚 الفضائل، لابن شاذان القمي، ص: 175).
حضرات آل الله علیهم السلام، 《 وجه الله》 هستند که قرآن میفرماید:
🔳【 وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ】☀️
و مشرق و مغرب از آن خداست، پس به هر سو رو كنيد.
(سورۀ بقره، آیۀ 115)
🔔 در تشتّتِ و تغیّر و تعیّنِ شرق و غرب گرفتار مشو!
🔆 هر جا و هر اشارهای، ظهورِ 《 وجه الله》 است.
👈 پس به 《 وجه الله》 رو کن!
〽️《 وجه الله》 که شیئیتِ هر شیئی است و جَبَل، وَتَد (میخ)، جبلت و استواری هر ذی وجودی است، در #عین_شخصی جبل بودن، سحاب است. ☁️
☁️ که "سحاب" از ریشۀ "سَحَبَ" به معنایِ "کشیدن" است. مثل كشیدن دامن بر روی زمین.
و چون ابر دائماً در حال کشیده شدن است، "سحاب" خوانده میشود.
🔰 که قرآن میفرماید:
💎【أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ 《مَدَّ الظِّلَّ》 وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَليلاً】💎
آيا ننگريستى كه پروردگارت چگونه سايه را امتداد داده است؟ و اگر مىخواست آن را ساكن قرار مىداد [كه يكسره شب باشد]، آنگاه خورشيد را نمايانگر آن قرار داديم.
(سورۀ فرقان آیۀ 45)
🔲 ظلّ و سایه، کشیدگیِ شاخص، و تابع ذی ظلّ خویش است.
🌐 عالَم، 《مدّ الظلّ》ِ شمسِ حقیقت، حضرات آل الله علیهم السلام است.
🍃پس حرکتِ در اشیاء، از حرکت در حقیقتِ هستی باید بررسی شود.
پس به دقّت همراهی بفرمائید ...
🔹
.
🔆 #حقیقة_التوحید
🔅#سخن_نوزدهم_حقیقة_التوحید :
┅─┅─═✾🔅✾═─┅─┅
https://www.facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh
🔳 سکون که جُمود است؛ مرگ است و عدم.
☀️ امّا حرکت؛ حیات است و وجود.
❀ قرآن میفرماید:
💎 【 وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ
صُنْعَ اللَّهِ الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَفْعَلُونَ】💎
و كوهها را مىبينى و آنها را ساكن مىانگارى در حالى كه مانند ابر در حركتند.
اين صنع خداست كه هر چيزى را در كمال استوارى پديد آورده. و او به آنچه مىكنيد مسلماً آگاه است.
(سورۀ نمل 88)
🔲 『جامِدَةً』 ؛ همان سکون است.
🍃 『هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ』 ؛ همان حرکت است.
👁🗨 هر شیئی، چنانچه صرفاً به ظاهرِ جدای از حقیقتش نظر شود، چنان سنگ و کوهی است که هیچ تحرّکی در آن راه ندارد.
ولی اگر از حقیقت هستی که شیئیتِ شیء است، تا این شیء آمده و ممدوداً نظر به آن کنیم، این معرفت، حاصل میشود که هر شیئی، همینکه "شیء" است و ظهورِ "#مشیة_الله" ، یعنی جلوۀ "شاء" و ارادۀ حقّ، چیزی جز حرکت نیست.
🔍 دقّت بفرمائید:
⭕️『 وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً』 ؛ یعنی آیا میپنداری که این اشیاء در جمودِ بی تحرّکی هستند؟!
💢 در حالیکه 『 وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ』 ؛ یعنی در حینِ جامد بودنشان، چون ابرها در حرکتند.
✅ دقت بفرمائید:
واوِ "وَ هي"؛ واو حالیه است.
بنابراین اینطور نیست که بگوییم در ظاهر جامدند و بی حرکتند و در باطن در حرکتند.
بلکه همان نقطه که سکون دارد، [به #عین_شخصی] حرکت دارد.
🔶 چرا چنین است؟
🔷 زیرا 🔻《صُنْعَ اللَّهِ الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ》🔺.
⇦ ◉ چشمت به 《صُنْعَ اللَّه》 باشد!
آن است که حقیقتِ هر شیئی است و اِتقان و محکمی و شیئیتِ اشیاء، 《صُنْعَ اللَّه》 است (که حضرات آل الله علیهم السلام میباشند و در سخن قبل بیان شد).
اجمالا عرض میشود که ➷:
🎯درک این حرکت؛ درکِ حیاتِ اشیاء است.
♦️ بطور کلّی حرکت در دو نوعِ کلّی معنا میگردد:
🔺➊ #حرکت_خلئی :
این حرکت را #حرکت_تجافی هم میگویند (که «جوف» یعنی خالی).
در حقیقت، محرّکِ حرکتِ تجافی، جایی را خالی میکند و به جای دیگر میرود.
بنابراین جا و مکان، چیزی است، و محرّک نیز چیزی.
✯ و به نوعی؛
⇜ محرّکِ حرکتِ خلئی، مظروفِ ظرفِ مکان است.
⇐ پس دوئیت در این نوع حرکت ملحوظ است.
🔺➋ #حرکت_ملئی :
در حرکتِ مَلَئی؛ محرّک، نفْسِ مَلَئیّت است.
عرض نمیکنم که این محرِّک، یک شیء پُر است. بلکه خودِ «پُر بودن» است.
⇐ بنابراین، چیزی بیرون از این محرّک نیست.
در نتیجه مکانی نیست که این محرّک در آن نباشد. بلکه جانِ هر مکانی، محرّکِ حرکتِ مَلَئی است.
↲ ✳️ پس در حرکتِ ملئی؛
محرّک جایی را خالی نمیکند تا به جای دیگر برود. بلکه حرکتش، حرکتِ خود به خود، و از خود، و در خود، و بسوی خود است.
دقت کنیم که حرکت ملئی را مانند حرکتِ امواج گرداب در دریا تصوّر نکنیم!
حرکت امواج و گردابِ دریا، هرچند در دریاست ولی به نحو تخلیه و تجافی است و حرکتِ ملئی نیست.
و اصلاً اشیاء در ابعاد و مختصات و تعیّناتی که دارند، حرکت ملئی ندارند.
💠 حرکتِ مَلئی؛ #نفس_حرکت است.
یعنی حرکت از جایی به جای دیگر نیست که بَدوْ و ختمی بیرون از خودش داشته باشد.
بلکه بَدْوَش به عین شخصی ختمش است. و ختمش، به عین شخصیِ بدوَش است.
✳️ به حرکتِ مَلئی، #حرکت_تجلی هم میگویند. که مربوط به حقیقتِ عالَم یعنی مربوط به حضرت حقّ تعالی است که #مطلق_وجود، و #وجود_مطلق است. و عالَم، تجلیّات حضرتِ اویند.
وجود، نفْسِ حرکت است.
نفسِ حرکت یعنی حرکتِ مطلق. که به قیدِ هیچ مکانی و چیزی نیست. از این رو مطلق است، یعنی بی قید است.
حرکت در جوهر، حرکت تجلّی و ملئی است و نه حرکت تجافی.
حرکتِ شیئیِ اشیاء، حرکت در جوهر است که حرکتِ ملئیِ عالَم نور است.
💢 موجودات در عالم ظاهر به چهار دستۀ عمده تقسیم میشوند:
🔺 ➀ #انسان
🔺 ➁ #حیوان
🔺 ➂ #نبات
🔺 ➃ #جماد
🔲 سنگ (جماد) در سلسلۀ حیاتی موجودات، ادنیٰ مرتبۀ موجودات عالم ظاهر است.
با این حال، آیۀ مذکور به ادنیٰ مرتبۀ موجودات اشاره فرموده (『 الْجِبالَ』) و عین حرکت بودنِ جماد را بیان مینماید.
هیچ شیئی فارق از #حرکت_جوهری نیست.
🔅 بلکه شیئیتِ اشیاء که حیاتِ اشیاء است، حرکت جوهری است.
🔆 حرکت در جوهر، حرکتِ حقیقتِ هستی، و حیاتِ هستی است.
⇦ بنابراین برای درکِ بهتر حرکتِ شیئیتِ اشیاء؛ بایستی حرکت برای حقّ تعالی را بررسی کنیم و سپس بیان حرکت در جوهر ان شاء الله آسان خواهد بود.
پس ان شاء الله مقالات بعد را همراهی بفرمائید ...
"الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْمَوْتِ وَ رَبِّ الْحَيَاة".
(📚بحار الأنوار، ط - بيروت، ج15، ص: 184)
#ﭘﺎﯾﺎﻥ_سخن_نوزدهم_حقیقة_التوحید
#احسان_الله_نیلفروش_زاده
📧 @ehsannil
🔅🔸🔅🔸🔅🔸🔅🔸🔅
🔹
قرآن میفرماید :
💎【«صُنْعَ اللَّهِ» الَّذي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْء】💎
صُنع خداست آنکه همه چيز را استوار ساخته.
(سورۀ نمل 88)
↯〽️ 《صُنْعَ اللَّهِ》 که همان اسماء الحسنیٰ هستند، حضرات آل الله علیهم السلام میباشند که نقطۀ اِتقان و شیئیتِ اشیاء ایشانند. که در ادعیه میخوانیم:
🔻【 بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ «صُنْعَ اللَّهِ» الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْء】🔺
(📚مكارم الأخلاق، ص: 403)
👈 عالَم، ممدوداً و متصّلاً، صَنایعِ "صُنع الله" است.
🔰 در احادیث مختلف و از جمله در احادیث ظهور بیان شده است که حضرت بقیة الله (روحی فداه) میفرمایند:
💠【 نَحْنُ صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا】💠
(📚الإحتجاج، للطبرسي، ج2، ص: 467)
"صنع الله" همان جوهر است.
جوهر، که وجودِ واسطۀ مطلقه است، حیّ مطلق میباشد (مطلق علی الاطلاق).
🔰حضرت مولی امیرالمؤمنین علیه السلام در وصفِ 《نفس کلیّه الـٰـهیه》 میفرمایند:
🔻 【 قوة لاهوتيّة
جوهرة بسيطة
حَيّة بالذات،
أصلها العقل،
مِنه بدأت،
و عنه وعَت】🔺
[نفس کلیّه الهیه] قوۀ لاهوتیه است
که جوهر بسیطه است ،
که حیاتش ذاتی است،
اصلش، عقل است،
[هر شیئی] از او آغاز میشود،
و از اوست که حفظ میگردد.
(📚 الكلمات المكنونة - ملّا محسن فیض کاشانی
چاپ قديم، ص: 76)
✔️♦️ حیّ بودن جوهر، همان «#نفس_حرکت» بودنْ است. که در مبحث #حرکت_خلئی_و_حرکت_ملئی مطلبش گذشت.
(رجوع شود به 👈 https://telegram.me/ehsannil1/123)
♻️ حرکت و حیاتِ جوهر؛ از لااشارۀ جوهرِ مجرّد، تا اشارۀ جوهرِ مادّی، کشیده و مَمدود است.
⇜ این حرکت، نفْسِ حرکت است و #حرکت_خلئی نیست که جائی را خالی کند و به جای دیگر برود.
♻️ شیئیتِ اشیاء، مَشْیِ حقیقی دارد.
("مَشْی" در لغت به معنایِ راه رفتنِ با اراده است و اراده اینجا، نفسِ اراده است که آن ارادۀ ذاتیِ حقّ تعالی است که در ارادۀ فعلی ظاهر میگردد و معرفت به آن در عینیّت شخصی باید نظر شود)
♻️ هر شیئی، به این مَشی و حرکت، "شیء" است.
(شیء از "شاء" است)
شیء که ظهورِ مشیّت و ارادۀ مطلق علی الاطلاقِ حقّ تعالی است؛ چیزی جز ظهورِ حرکتِ در جوهر نیست.
حرکت در جوهر، شیئیتِ اشیاء است و "جَهر" و آشکاری هر شیئی، ظهورِ "جوهر" بودن و حرکتِ نفسی، و نفسِ حرکتِ بودنِ جوهر است.
ان شاء الله در ادامۀ این سخنها، در مورد حرکت در حقّ تعالی و حرکت در اشیاء بیشتر خواهیم خواند.
"الْحَمْدُ لِلَّهِ عَدَدَ خَلْقِهِ وَ أَفْضَلَ مِنْ ذَلِكَ مَا يَشَاءُ، فَإِنَّهُ أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً، وَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً"
(📚الدروع الواقية، سیّد بن طاووس، ص: 182)
#ﭘﺎﯾﺎﻥ_سخن_هجدهم_حقیقة_التوحید
🖊 #احسان_الله_نیلفروش_زاده
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
🔹
✴️ هر جوهری در هر مرتبهای، ظهورِ حضرات آل الله علیهم السلام.
منتها در ظهور و اشارۀ «عالَمِ ظاهر»، اینطور است که حضرات آل الله علیهم السلام 『 اسماء الحُسْنیٰ』 بوده و سپس در مرتبۀ بعدی، اسمِ اسم ظاهر میشود. و همینطور اسمِ اسمِ اسم و إلی آخر.
⇮ 🌀 هر شیئی به سنخ خودش، و سپس به جوهر خودش، و به سپس به اصل خودش دائماً در برگشت است.
🔰سیّد الکونین و مبدأ الوجود و سماء الجود، حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله میفرمایند:
⤵️【 أنا مِن اللّه و الكلّ مِنّي】
من از خدایم و همه چیز از من است.
(📚 مشارق الانوار ص: 44)
🔰 و حضرت امام محمّد باقر علیه السلام میفرمایند:
⤴️ 【 يَعُودُ كُلُّ شَيْءٍ إِلَى سِنْخِهِ وَ جَوْهَرِهِ وَ أَصْلِه】
هر شیئی مستمراً به سنخ خودش و جوهر خودش و اصل خودش برگشت دارد.
(📚 علل الشرائع، ج2، ص: 609)
مبدأ و جوهر هستی حضرت رسول اکرم (ص) بوده و قوس نزول و ترسیم عالم به مبدئیتِ حضرت (ص) میباشد.
و قوس برگشت نیز به حضرت (ص) است که در جامعۀ کبیره میخوانیم 🔻【 إِيَابُ الْخَلْقِ إِلَيْكُم】🔺(📚 من لا يحضره الفقيه، ج2، ص: 612).
🔰حضرت امام جعفر صادق علیه السلام میفرمایند:
🔻【 هُوَ اللَّهُ الثَّابِتُ الْمَوْجُود】🔺
(📚الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص: 100)
🔆 حقّ تعالی از 《 الثابت》 و جلالْ بودن، تا 《 الْمَوْجُود》 و جمالْ بودن، حضورِ مطلقه دارد.
🌸 همۀ "موجودات" ظهوراتِ 《 الْمَوْجُود》 بودن حقّ تعالی هستند.
☀️『 جوهَر』، در مجرّد بودن و مادّی بودن، چیزی جز ظهوراتِ حضرت 🔻【 هُوَ اللَّهُ الثَّابِتُ الْمَوْجُود】🔺 نیست.
✵ حقّ تعالی، به نفسِ خویش،《 الظاهر》 است که قرآن میفرماید:
💎 【 هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ 】💎
(📚سورۀ حدید آیۀ 3)
🌐 هیچ شیئی و امری، بیرون از 【 الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ】 نیست.
🔲 【 هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ】 ؛ جنسِ "الْأَوَّلُ"، جنسِ "الْآخِرُ"، جنسِ "الظَّاهِرُ"،و جنسِ "الْباطِنُ" را به #عین_شخصی گرفته است. ➴
🔘 یعنی "اوّلی" نیست الّا اینکه شخص حقیقی عالم، به او ظاهر است (و همینطور آخِری و ظاهری و باطنی).
♦️حضرتِ صمد (عزّ و جلّ) حقیقتاً صمد است و از صمدیّتِ ذات ("هو")، 【 هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ】 است.
بحث ما در مورد #ظاهر بودنِ اشیاء است که اَدنیٰ مرتبۀ وجودیِ هر ذی وجودی است.
🔅 ظاهر بودنِ اشیاء هم، بایستی به عینِ شخصیِ حضرت『 هو الظاهر』 دیده شود.
🔅 تمام ظهورات، در سیطرۀ 『 هو الظاهر』 بودنِ حقّ تعالی بوده و تجلیّات حضرت "هو"ست که به #عین_شخصی و در #اطلاق_علی_الاطلاق جلوهگر است.
🔳 آن بینشِ غلطی که اشیاء را کنار حضرت حقّ تعالی دانسته و جوهر وجود را ممدوداً و به بساطت و فراگیری در اشیاء نمییابد، بینش ابلیس (لعنة الله علیه) است.
(که حقیقتاً نامِ «بینش» برای آن صحیح نبوده، بلکه اختناقِ لفظ، باعثِ استعمال آن است)
🔰 چرا که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام میفرمایند:
🔻〖إِنَّ إِبْلِيسَ قَاسَ نَفْسَهُ بِآدَمَ فَقَالَ 【خَلَقْتَنِي مِنْ نَــارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ】
وَ لَوْ قَاسَ «الْجَوْهَرَ» الَّذِي خَلَقَ اللَّهُ مِنْهُ آدَمَ بِالنَّارِ كَانَ ذَلِكَ أَكْثَرَ نُوراً وَ ضِيَاءً مِنَ النَّارِ〗🔺
◈ همانا ابليس خود را به آدم (؏) قياس كرد و گفت: 【مرا از آتش آفريدى و او را از گِل】
◈ و اگر جوهری كه خدا آدم (؏) را از آن آفريده بود با آتش قیاس کرده بود، آن گوهر درخشش و تابش بيشترى از آتش داشت.
(📚 الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص: 58)
📕 طبق احادیث؛
🍃 آن روح و جوهری که به حضرت آدم علیه السلام دمیده شد، حضرات آل الله علیهم السلام هستند. که جوهر الجواهر میباشند. و نوریّت نور، و ناریّت نار، جلواتِ حضرات (؏) میباشد و اصلاً شیئیتِ هر شیئی، حضراتند.
🔰که حضرت مولی امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
🔻【 أنا النّــار】🔺
(📚مشارق الأنوار، ص: 261
– خطبة الافتخار)
🔰یا میفرمایند :
🔻【 فالنّار هو القائم عليه السلام】🔺
(📚 البرهان في تفسير القرآن، ج5، ص: 529)
☀️ جوهر و شیئیتِ هر شیئی، حضرات آل الله علیهم السلام هستند.
👁🗨 اگر به لطف خدا، نور توحید چشم دل را منوّر کند، جوهر در مراتب وجود دیده خواهد شد. وگرنه غیر از آن، بینش مشوبِ به شرک و ابلیسانه است.
(پناه بر خدا میبریم!)
🔹
🔹
🔲 امّا جوهر حقیقتاً چیست که آنقدر در نهایتِ وضوح و ظهور است، که غیر را در ذات و صفت و فعل، میآورد؟
🔆 حقیقتِ جوهر، نور است.
آنچه در وصفِ جوهر بیان شد؛ آن، نور است که مطلقا در وضوح است. که 《ظاهرٌ بنفسه و مُظهرٌ لغیره》 است.
☀️ وجودِ حقّ تعالی در نقطۀ ظهور و خلقت، به 『 جوهَر』 ظاهر میگردد.
🔰در مجموعۀ احادیث ⦅اوّل ما خلق الله⦆ (اوّل چیزی که خداوند خلق کرد) که همگی یک مطلب را بیان میفرماید، آمده است :
➀ 💠 "أوّل ما خلق اللَّه «النور»"💠
(📚بحار الأنوار، ط - بيروت، ج1، ص: 105)
🔰و نیز میفرمایند :
➁ 💠 "أول ما خلق الله «جوهرة» "💠
(📚بحار الأنوار، ط - بيروت، ج54، ص: 363)
🔰 و در جمع بندی؛ این حدیث را متذکّر میشوم که حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله میفرمایند:
➂ 💠"اول ما خلق اللَّه «نوري»"💠
(📚بحار الأنوار، ط - بيروت، ج1، ص: 97)
⇚ جوهر که نور است، حضرات آل الله علیهم السلام میباشند که 『 مبدأ الکائنات』 هستند (اشاره به حدیث طارق /📚 مشارق الأنوار، ص 178).
☀️ این 『 جوهَر』، "جوهر"ی که در کنارِ "عَرَض" در روایات از آن یاد میشود، نیست (مثلاً؛ "أَنْ يُوصَفَ «بِجَوْهَرٍ» أَوْ «بِعَرَضٍ»" /📚 مستدرک الوسائل: ج 4، ص 105، ح 5).
✺ بلکه حضورِ صمدانی دارد و در نتیجه، کنار و پهلو ندارد (مطلبش در مورد جوهر در ذات و صفت و فعل بیان شد و تکرار نمیکنم).
✺ امّا همین 『 جوهَر』 در مرتبۀ ظهور که میآید؛ مجال میدهد تا "اعراض" (یعنی تعیّنات) در کنارش جولان دهند!
💠 از این رو 《جوهر و عَرَض》 که در مادیّات مطرح است، در ادنیٰ مرتبۀ ظهورِ 『 الجوهَر』 هستند.
❖ که برای تفکیک، آنرا #جوهر_مادی میگوییم
❖ و 『 جوهَر』 را در مرتبۀ تجرّد از مادّه؛ #جوهر_مجرد میگوییم (یعنی مجرّد از مادّه).
❖#جوهر_مجرد همان است که نخستین اشاره از حقیقت هستی است و #جوهر_مادی ، ظهورِ #جوهر_مجرد است.
و چون در مرتبۀ ظهور آمد، مجال به جولانِ تعیّنات میدهد. که تعیّنات، همان #اعراض میباشند.
♦️⇅ هر قسم و صِنفی از اشیاء از جوهرِ سردستۀ خود، نشأت گرفته و به آن برگشت دارند.
و همگی چیزی جز ظهوراتِ جوهرِ حقیقی یعنی حضرات آل الله علیهم السلام نیستند.
به حدیث زیر دقت بفرمائید !
🔰 حضرت امام جعفر صادق علیه السلام میفرمایند:
👈🔻 【 أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ جَوْهَراً وَ جَوْهَرُ وُلْدِ آدَمَ «مُحَمَّدٌ» (ص) وَ «نَحْنُ» وَ شِيعَتُنَا بَعْدَنَا
يَا حَبَّذَا شِيعَتُنَا مَا أَقْرَبَهُمْ مِنْ عَرْشِ اللَّهِ
👈و أَحْسَنَ «صُنْعَ اللَّهِ» إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ...】🔺
آگاه باشيد كه براستى هر چيزى را جوهرى است و جوهر فرزندان آدم(ع)؛ محمّد (صلّی الله علیه و آله) و ما (علیهم السلام) هستیم و بعد از ما، شيعيانمان هستند.
خوشا بر شيعيان ما كه چه نزديكند به عرش خداى عزّ و جلّ.
و چه نيكوست صُنع خداى عزّ و جلّ نسبت به آنها در روز قيامت...
(📚 الكافي، ط - الإسلامية، ج8، ص: 214)
🌿 خلائق، آیات الهی هستند. و همگی، تجلیّات حضرات آل الله علیهم السلام میباشند.
🌱هر آیهای، در ذات و صفت و فعل و اثر، نشاندهندۀ ذو الآیۀ خویش (یعنی حضرت حقّ) است.
یعنی همینکه «موجود» است، خبر از «وجود» دارد.
❉ موجود در نفسِ «موجود بودن»، فریاد 《هــو》 داشته و نمایاننده اوست (توحید ذات).
❉ موجود بعد از کینونت و «بودَ»ش؛ در نقطۀ صفات (#توحید_صفاتی)، و در نقطۀ افعال (#توحید_افعالی)، و در نقطۀ آثار (#توحید_آثاری) فریاد 《هــو》 داشته و نمایاننده اوست (یعنی حضرت حقّ را نشان میدهد).
❁ هیچ فاصلهای بینِ آیه و ذو الآیه (حق تعالی) نیست. آیه، اگر حیثیتی جدایِ از الله داشته باشد و بعد از آن حیثیت و «بود»، نشان دهندۀ خدا باشد؛ به همین حدِّ "حیثیت" و «بودَ»ش، دیگر آیه نیست. و چون آیه نیست، لا جرَم در همان حیث، ادعایِ "ذو الآیه بودن" دارد!
دقت بفرمائید که چه عرض شد❗️
اینجا جایِ تأمّل است و نه شتاب❗️
🔹
🔹
🔶 حالا این سرایتِ جوهر از ذات خود تا به غیر چگونه است ؟
🔷 در تحلیل میگوییم که این سرایت، در سه مرتبۀ کلّی است: ➴
افعال ، صفات ، ذات
❀ یعنی جوهر و اشیاء را در سه مرتبه افعال ، صفات و ذات باید بررسی کرد:
✓➊ جوهر در مرتبۀ افعال ➷
🎯 جوهر در مرتبۀ افعال، نمیتواند در کنار افعالِ اشیاء باشد (منظور از اشیاء، جسم نیست. بلکه ظهورات موجودات در مرتبۀ افعال است).
چرا که اگر در کنارِ افعالِ غیر خودش قرار بگیرد، محدود به حدِّ «غیر» شده است.
⇐ در نتیجه «آشکارا بودنِ» آن در مرتبۀ فعل، به ظلمتِ حدود رسیده و مَشوب و آلوده به تاریکی گشته.
⇐ و بنابراین در مرتبۀ افعال، آشکارِ مطلق نیست.
⇦ پس به همین اندازه که جوهر در مرتبۀ افعال، در جوهریّت و آشکارا بودن، ناقص شد؛ در نتیجه بقولِ مطلق، 『 جوهَر』 نخواهد بود.
امّا اینطور نیست. و 『 جوهَر』، بقولِ مطلق، جوهر است.
یعنی افعال، تحتِ حکومت و سیطرۀ او فعل محسوب میشوند.
↲ ◻️ برای افعالِ خَیر؛ فهمِ مطلب فوق آسان است که افعالِ خَیر، ظهورِ جوهر در مرتبۀ فعل است.
↲ ◼️ امّا برای افعالِ شرّ ؛ افعالِ شرّ حیثیتِ عدمی دارند. منتها دقت کنیم که «عدمِ مُضاف» است. شرّ ، عدمِ خَیر است. یعنی شرّ ، عدمِ مُضاف به خَیر است. و بطورِ مستقل، چیزی نیست که در اشارۀ بودن و یا نبودن بیاید. افعالِ شرّ، افعالی هستند که در 《"عدمِ خَیر" بودن》، «جولان» میدهند.
حضرت مولی امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند :
◾️〖 إن للباطل جولة و للحق دولة 〗◽️
(📚مشارق الأنوار، ص: 261)
دقت کنیم که همان نقطۀ «شدن»ِ افعالِ شرّ که همان «بود»ِ فعل است، حیثیتِ وجودی دارد و جوهر تا آنجا هست.
🔔 این مطلب در مجموعۀ مقالات شرّ و عالم کثرات، به لطف خدا مفصلاً توضیح داده شده که ان شاء الله در آینده در همین کانال ارائه میشود.
⇦ 👁🗨 فهم جوهر در مرتبۀ افعال، فهم توحید افعالی است.
✓➋ جوهر در مرتبۀ صفات ➷
🎯 به همان صورت که برای جوهر در مرتبۀ افعال بیان شد؛ جوهر در مرتبۀ صفات، نمیتواند در کنار صفاتِ اشیاء باشد.
صفاتِ شرّ نیز به همان صورت که برای افعالِ شرّ اشاره شد، بیان میشود.
⇦ 👁🗨 فهم جوهر در مرتبۀ صفات، فهم توحید صفاتی است.
✓➌ جوهر در مرتبۀ ذات ➷
🎯 جوهر در مرتبۀ ذات، اهمّ مطالب در این خصوص است. و اصلاً جوهر در مرتبۀ صفات و افعال، تجلّی جوهر در مرتبۀ ذات است.
اگر اشیاء ذاتی داشته باشند و جوهر نیز، ذاتی جدایِ از ذات اشیاء؛
↲ در این حالت، جوهر در مرتبۀ ذات، مَشوب و آلوده به ظلمت و تاریکی است.
⇐ در نتیجه مطلقْ دانستنِ آن در جَهر و آشکارا بودن، درست نیست.
⇐ بنابراین اصلاً اطلاقِ "جوهر" بدان صحیح نیست.
⇦ 👁🗨 فهم جوهر در مرتبۀ ذات، فهم توحید ذاتی است.
🔹
.
🔆 #حقیقة_التوحید
🔅#سخن_هجدهم_حقیقة_التوحید :
┅─┅─═✾🔅✾═─┅─┅
https://www.facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh
📖 هر کلمه یک ماده دارد و یک هیأت (یعنی صورت و شکلِ ظاهر).
⤴️ مادۀ کلمه همان ریشۀ کلمه است.
⤴️ و هیأت، وزنی است که کلمه در آن قرار میگیرد.
♦️ کلمۀ 『 #جوهر』 بر وزن و هیأتِ «فوعَل» است.
✵ مادهای که در هیأتِ «فوعَل» میرود، کثرت آن ماده را میرساند.
✳️ مثلاً :
⇧❁ نوفَل : "نَفل"؛ غنیمت و عطیه است. "نوفَل"؛ شدّت و کثرتِ عَطیه است. که به دریا هم نوفَل میگویند چون در کثرتِ عطا کردن است.
⇧❁ شوکَة : "شوک" به معنایِ خار است که عامل نفوذی است. پس "شوکَة"؛ هیبتی است که نفوذ کننده باشد.
⇧❁ اوَّل : "اَوْل" به معنایِ بازگشتن است. وقتی شیئی در بازگشتن تامّ شد، نمیتواند باشد الا اینکه "اَوَّل" باشد.
[به بیانی] "اوّل" بر وزنِ "فوعَل" و از ریشۀ "اول" است و شدّت "اول"، در "اوّل" خواهد بود. و از این رو، نخست است.
⇧❁ کوثـَـر : شدّت کثرت است. "کوثَر" هیئتاً و مادّتاً کثرت را میرساند. ➴
✅ نکته معرفتی در مورد "کوثـَـر" :
🔻
این نکته، عجالتاً اشاره میشود تا ان شاء الله در جایِ دیگر توضیح آن بیاید؛
◉ شدّت و کثرت در هیأت و مادّۀ "کوثـَـر"؛ خود ذات را نشان میدهد.
◉ ذات، وامدار از جائی نیست. بلکه همه، در تبعیّت از آنند.
⇐ پس؛ کثرتی که از هیأتِ «فوعَل» دانسته میشود؛ از "کوثَــر" است.
◉ بدین معنا که چون کوثَر حقیقتِ ملئیت و کثرت است، و آن شخصِ حقیقی وجود، یعنی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) میباشند، و این نام مبارکْ برخاسته از حقیقتِ ذی جودِ ایشان است؛ چون بر وزنِ «فوعَل» است؛ این وزن (فوعَل) وامدارِ حقیقتِ خویش است و معنایِ کثرت دادنِ این هیأت، از آنجایی است که «کوثَر» را داریم.
یعنی اینطور نیست که کوثَر چون بر وزنِ فوعَل است، هیئتاً در کثرت است!
بلکه برعکس است. یعنی چون کوثَر را داریم، هر وزنی که کوثَر دارد، وزن و هیأت کثرت را رقم میزند.
پس مبدأ و اصل و محور مطلب را بشناسیم که از شخص حقیقی عالم تا عالمِ ظاهر و دون، کشیده میشود.
🔺
و امّا ...
☀️ 『 جوهَر』 که از مادۀ «جَهَرَ» و بر وزن و هیأت «فوعَل»است؛ شدّت و کثرتِ در "جَهر" و آشکاری است.
🌓 «جَهْر» و آشکاری وقتی در عالم حدود باشد، نسبی است. یعنی نسبت به چیزی آشکار است و نسبت به چیز دیگر در تاریکی و ظلمت است.
💫 مثلاً اگر میگوییم مطلبی برای شخصی روشن و آشکار است، ممکن است برای دیگری واضح و آشکار نباشد.
بنابراین این جَهر و آشکاری، نسبی بوده و مَشوب و آلوده به ظلمت و تاریکی است.
⇐ در نتیجه چون مقیّد به نسبت است، نمیتواند در آشکار بودن، مطلق باشد.
☀️ امّا 『 جوهَر』 که ظهور و آشکاری است؛ چون در هیأت کثرت آمده است، نمیتواند از حیثی، آشکار باشد و از حیثی، خیر. و نیز نمیتواند بطورِ نسبی آشکار باشد.
بلکه هیأتِ 『 جوهَر』، اطلاقِ در «آشکار بودن» را میرساند.
🔶 امّا وقتی چیزی آشکار مطلق باشد، چگونه خواهد بود؟
🔷 اینطور که :
🔹اوّلاً ؛ در خودش، مطلقاً واضح و آشکار است. یعنی هیچ چیزی از خودش، برای خودش پنهان نیست.
پس در این حالت؛ 『 جوهَر』 اینطور نیست که چیزی باشد و بعد از اینکه چیزی است، آنگاه آشکار و هویداست. بلکه نفسِ «آشکار بودن» است. پس آشکار بودنِ جوهر از جنسِ آشکار بودنِ خورشید و ماه نیست و سایر اشیاء واضح نیست. خورشید، اوّلاً چیزی است و بعد از اینکه چیزی است، واضح و آشکار است. این، مطلقِ واضح بودن نیست.
🔆 『 جوهَر』، شیئی دونِ وضوح نیست. خودِ وضوح و آشکار بودنِ مطلق است.
🔹ثانیاً ؛ چون 『 جوهَر』، نفْسِ «آشکار بودن» است، بنابراین «آشکار بودنِ» 『 جوهَر』 اوّلاً به حسَبِ غیر خودش نیست. بلکه خودش، به خودش، نَفْسِ هویدایی و وضوح است.
🔹ثالثاً ؛ واضح بودن وقتی در شدّت و کثرت است که در خودش نمانَد (به حدّ اطلاق نمانَد)، بلکه به غیرِ خودش نیز سرایت کند (یعنی در عَلَی الاطلاق بودن ظاهر شود).
☀️ 『 جوهَر』؛ واضح بودنِ مطلق است. و عجالتاً میگوییم چیزی است که "ظاهرٌ بِنَفسِه" است (یعنی به خودش ظاهر است - این مقامِ اطلاق ظهور است).
و نه تنها در ظهور خود، تامّ و تمام است، بلکه #اطلاق_حقیقی در ظهور خود دارد. بنابراین چون اطلاقش، حقیقی است، #مطلق_علی_الاطلاق است.
یعنی اطلاقِ ظهورش آنطور است که به ظهورِ تامّ و مطلق، به غَیر خودش (که نهایتِ ظلمت است) آمده و باز در وضوح و آشکارا بودن باقیست.
⇐ در نتیجه "مُظهرٌ لغیره" است (یعنی ظاهر کنندۀ غیر خودش است).
🔹
🔹
از کلّ مطلبی که بیان شد، فرمایش 『"تَوَحَّـــدَ «بِـــالتَّوْحِيــــدِ»"』 از آنجایی است که در احادیث میفرمایند 🔻"«بِــنَـــا» وُحِّـــدَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى"🔺 (📚الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص: 145).
❉ پس "التوحید" که مصدر باب تفعیل است و تفعیل، تعدیه است، در واسطۀ «مطلقه» یعنی حضرات آل الله علیهم السلام معنا میشود.
👈 که جان و حقیقتِ طرفین واسطه است که به یک بساطت و وحدت؛
■ هم 『 نفس الله تعالی』 است
(اشاره به زیارت حضرت مولی امیرالمؤمنین علیه السلام / 📚بحار الأنوار، ج97، ص: 331)
□ و هم نفوس به نحوِ انشاء از آن نشأت گرفتهاند.
(【 أَنْشَأَكُمْ مِنْ «نَفْسٍ واحِدَةٍ»】 / سورۀ انعام آیۀ 98).
⇳ پس این تعدیه، تعدیۀ بیرون از خودِ "التوحید" نیست. یعنی تعدیه بیرون از حضرات آل الله (علیهم السلام) نیست که اصلاً بیرون از ایشان معنا ندارد که 🔻【 وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ 】🔺 (سورۀ حضرت یس صلّی الله علیه و آله، آیۀ 12).
بلکه هرچه هست، در خود اوست، و به سوی خود اوست »» پس "فِي تَوَحُّـــدِهِ".
❃ و "توحید" یکی دانستن یا یکی کردن است. و از سعۀ توحید، هر دو معنا جا دارد که قبلاً شرحش بیان شد که یک حقیقت است و عینیت شخصی در معنا مطرح است.
☘️ "تـَـوحَّدَ" فعل ماضی باب تفعّل است که؛
✓ ❈ اوّلاً عموماً افعالی که منسوب به خداست، ماضی آورده میشود مانند 【 إِنَّ اللَّهَ «كانَ» عَليماً حَكيماً】 (سورۀ نساء آیۀ 11).
↯ چرا که ؛
➀ آنطور محقـــّـق است که کــَـأنَّ گذشته است و فعل ماضی که به معنی گذشته است برای آن بیان میگردد.
(🔔 اهل دقّت توجه بفرمایند :
این مطلب، فراتر آن است که در ادبیات میخوانیم که مضارع محقق الوقوع به صیغۀ ماضی آورده میشود. افعال حق تعالی به حقیقت اوست و واقع حقیقی است و نه از جنس حدوث و وقوع عالم دون)
➁ چون مافوقِ زمان و سابق بر زمان است، به این سابقیت بصورت ماضی بیان میگردد.
✓ ❈ ثانیاً باب تفعّل، معنای مطاوعه را میرساند. که مطاوعۀ آن، اثرپذیری و پذیرشِ "التوحید" است. که بیان شد "التوحید" آنطور واسطۀ مطلقه است که حقیقت و جان حضرتِ واحد است.
✴️ "توحَّدَ" جز به "التوحید" محقّق نمیشود که بیان شد این واسطه، حضرات آل الله علیهم السلام هستند که 🔻"«بِــنَـــا» وُحِّـــدَ اللَّهُ "🔺.
🔹 به فعلِ 『 توحَّــدَ』، «واحد» به صفتِ حالیۀ وحدت (『 واحدٌ «تـوَحَّدَ» بالتوحید』 ) في نفسِهِ دائماً پذیرشِ 『التوحید』 (واسطه مطلقه) کرده و عالَم اسماء را شکل میدهد یعنی 『 أَجْرَاهُ عَلَى خَلْقِهِ』.
🔹 پس "واحد" به این "توحّــد"ی که 『 بالتوحید』 دارد، مَجرای مخلوقات میشود که قرآن میفرماید 🔅【 بـــِسْــمِ اللَّهِ «مَجْــــراها»】🔅 (سورۀ حضرت هود علیه السلام، آیۀ 41).
🔹 امّا این "توحّـَــدَ" تنها به فعل بودنش نبایستی نظر شود، بلکه پیشتر از فعل بودنش در محلّ صدورش (یعنی مصدرش - یعنی «توحُّـــد») باید نظر کرد.
بیانِ 『 فِي تَوَحُّــــدِهِ』 ("تَوَحُّــــد" مصدر است) این مطلب را میرسانند که در نقطۀ مصدرِ 『توحَّـــدَ』 (که مصدرش "توحُّد" است)، 『التوحید』 حاکم است.
(بیان شد که 『التوحید』؛ واسطۀ مطلقه یعنی حضرات آل الله علیهم السلام هستند).
🍃 یعنی در تحلیل؛
✿ "التوحید" به اطلاقِ وساطت، پیشتر از "واحدٌ" و "تـَـوَحّــَــدَ" باید معرفت شود. و به عنوانِ مبدأ لـُـبّیِ وحدتِ حقّ تعالی است که فرمودند 🌸"إِنَّا أَصْلُ الْحَقِ"🌸 (📚 بحار الأنوار، ج24، ص: 299).
این سلطۀ مطلقه، به اطلاقش، مخلوقات را ترسیم میکند و مُجری کثرات است. و کثرات، ظهور استغراقِ خود بر خود، و تجلّیات حضرت حقّ هستند.
🔔 ⇧ دقت کنیم که بیان و تحلیل تمام مطالب فوق، در عالم نور بوده و تحلیل نوری است و جز به #معرفة_بالنورانیة نبایستی نظر شود.
"الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِه"
(📚نهج البلاغه)
#ﭘﺎﯾﺎﻥ_سخن_هفدهم_حقیقة_التوحید
🖊 #احسان_الله_نیلفروش_زاده
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
🔹
♻️ ❖ برای یافتنِ این چهار جلوه از حقیقتِ توحید، اشارهای به این حدیث شریف میشود تا مطلب بهتر روشن گردد. حضرت امام جعفر صادق علیه السلام میفرمایند:
☀️" إِنَّ أَمْرَنَا سِرٌّ فِي سِرٍّ،
وَ سِرٌّ مُسْتَسِرٌّ،
وَ سِرٌّ لَا يُفِيدُهُ إِلَّا سِرٌّ،
وَ سِرٌّ عَلَى سِرٍّ،
وَ سِرٌّ مُقَنَّعٌ بِسِرٍّ"☀️
همانا امر ما سرّی در سرّ است ،
و سرّی پنهان شده است،
و سرِّی است که جز سرّ او را افاده نکرده است،
و سرّی است مستولی و چیره بر سرّ،
و سرّی است پوشیده شده به سرّ .
(📚مختصر البصائر، ص: 337)
✳️ سرِّ مطلق، به وحدانیّت بایستی دیده شود. اگر سرّهـــا تصوّر شود، هر کدام، حدّی پیدا میکند و اطلاق و بیحدّی آن ساقط شده است.
پس سرّ، یک حقیقت است و نه اینکه سرّهای مختلفی در حدیث فوق بیان شده باشد.
♦️این سرّ است که در سرّ بودن خود است (『 سِرٌّ فِي سِرٍّ』 ). و به سرّیت خود، طلبِ خود میکند (『 سِرٌّ مُسْتَسِرٌّ』). و جز خودش چیزی افادهاش نمیکند (『 سِرٌّ لَا يُفِيدُهُ إِلَّا سِرٌّ 』) . و خودش، به خودش تجلّی دارد (『 سِرٌّ عَلَى سِرٍّ』 ) و خودش به خودش پوشیده میشود (『 سِرٌّ مُقَنَّعٌ بِـــسِّـــرِّ』 ).
و تمام این فقرات، همان 🔅"نورٌ علی نور"🔅 است (آیۀ 35 سورۀ نور).
چنین سرّی در عینِ فاش شدن، هیچگاه از سرّ بودن ساقط نمیشود.
⇯ ❃ پس چون چنین است، در عین اینکه همه جا هست (یعنی 『 «تَبَارَكَتْ» أَسْمَاؤُهُ الَّتِي يُدْعَا بِهَا』 )، در علوِّ جلالی است و دستیافتنی نیست (یعنی "«تَعَالَیٰ» فِي عُلُوِّ كُنْهِهِ").
✲ در نتیجه ⦃ تَوَحَّدَ بِالتَّوْحِيدِ فِي تَوَحُّدِهِ ⦄ دلیلی است برای «تبارکت»ِ جمالی، و «تعالیٰ»ِ جلالی که بیانش را خواهید خواند:
🔹که به «تبارکت»ِ جمالی⇦ 『 أَجْرَاهُ عَلَى خَلْقِهِ』 و جاری کنندۀ توحید به کثرات است.
🔸و به «تعالی»ِ جلالی ⇦ 『 فَهُوَ وَاحِدٌ صَمَدٌ قُدُّوسٌ』 و منزّه از تعیّنات و حدود و کثرات است.
✅ نکته برای اهل تحقیق:
🔻
مرجع ضمیرِ "ه" در "أَجْرَاهُ"، مطلوبِ سائل است که از آن سؤال کرده است و حضرت (؏)، تمام این بیانها را برای آن میفرمایند.
یعنی "ه" در "اجراه" به "التوحید" برمیگردد. به این معنا که توحید را بر خلقش جاری ساخت.
❐ و دقت بفرمائید که نفرمودند "في خلقه" که حساب حلول بشود که گفته شود ؛ خلق بودند و توحید در آنها جاری شد.
بلکه با "عَلیٰ" بیان فرمودند که استیلا را میرساند. و چون "خلقه" مطلق است؛ ذات و صفت و فعل و اثر تمامِ مخلوقات (کثرات) را میگیرد.
۩ که صد البته درکِ استیلای ذاتی از بقیۀ آنها مهمّتر است. چرا که غالب افراد ذواتِ مختلف را قائلند در صورتیکه اینطور نیست و اوّلین مطلب در استیلای توحید حقّ بر موجودات، استیلای ذاتی یا به عبارتی #توحید_ذاتی است.
همۀ اشیاء در شیئیت و ذات، چیزی جز تجلیّات حقّ تعالی نیستند.
🔺
🔹
🔹
♦️ امّا "توحید" به معنای "یکی دانستن" :
● "دانستن" همان علم است.
و "یکی دانستن"، علمِ حضوری است ( و نه حصولی). که معلوم و علم و عالم، در یک نقطه وحدت دارند و معلوم، وجودی دونِ عالم ندارد.
⇐ بنابراین؛ یکی دانستن را ابتدائاً نبایستی فرع بر یک بودن بگیریم.
🔨 مثلاً میگوییم کسی نجّاری میداند. یعنی اوّلاً این شخص هست و نجّاری چیزی غیر اوست و او نجّاری را میداند.
👤🔨 در حقیقت نجّاری را نزد این شخص به نحو دوئیت با او تصوّر کردیم.
در حالیکه علم حقیقی، #علم_حضوری است.
❒ یعنی اگر نجّاری را در حیطۀ علوم حقیقی فرض کردیم، در یک نقطه با این شخص یکی شده است و ظهورِ این علم، توسط عالِم آن، و در معلوم آن رخ میدهد.
پس در تحلیلِ معنایِ "یکی دانستن"ِ توحید، بایستی این دقتها صورت بگیرد:
☘️ توحید در سه مرتبۀ افعالی و صفاتی و ذاتی باید دیده شود. یعنی "یکی دانستن" باید در این سه مرتبه بررسی گردد که در هر مرتبه، وحدتِ عالِم و علم و معلوم برقرار است:
🔸1- "یکی دانستن" در مرتبۀ افعالی
»» توحید افعالی را رقم میزند. یعنی اگر کسی در افعالش مقرّ به "توحید" حقّ باشد، توحید افعالی به او ظاهر شده است. یعنی حضرتِ واحد عزّ و جلّ، در افعالِ او حکومتِ وحدانیّتش را ظاهر کرده است که:
🔻"وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى"🔺
و وقتى [ريگها را] انداختى اين تو نبودى كه انداختى بلكه خدا بود كه انداخت.
(سورۀ انفال آیۀ 17)
🔸2- "یکی دانستن" در مرتبۀ صفاتی
»» توحید صفاتی را رقم میزند. یعنی اگر کسی در صفاتش مقرّ به "توحید" حقّ باشد، توحید صفاتی به او ظاهر شده است. یعنی حضرتِ واحد عزّ و جلّ، در صفات او حکومتِ وحدانیّتش را ظاهر کرده است که:
🔻"يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ"🔺
اى مردم! شما به خدا نيازمنديد، و خداست كه بىنياز و ستوده است.
(سورۀ فاطر آیۀ 15)
🔸3- "یکی دانستن" در مرتبۀ ذاتی
»» توحید ذاتی را رقم میزند. یعنی اگر کسی در ذاتش مقرّ به "توحید" حقّ باشد، توحید ذاتی به او ظاهر شده است. یعنی حضرتِ واحد عزّ و جلّ ، در ذات او حکومتِ وحدانیّتش را ظاهر کرده است که:
🔻"كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَه"🔺
جز وجه الله همه چیز فانی است.
(سورۀ قصص آیۀ 88)
🍀 پس چون "توحید" به دو معنای "یکی کردن" و "یکی دانستن" معلوم شد، دقت باء ابتدایِ "بالتوحید" باید صورت بگیرد:
🔳 اوّلین سخن در مورد باء "بــــالتوحید" الصاق حقیقی بودنش است.
فتراکِ حرف، همین است و اگر معانی دیگر برای این باء بیان شود، الصاق حقیقی بودنش نباید زائل شده و باید مدّ نظر گرفته شود. اما برای دوری از اطالۀ کلام، از باء الصاق حقیقی خارج نمیشویم، هرچند باء استعانت هم معنا دارد که شرح مفصلتری میخواهد.
🔅 "التوحید" چیزی جز خودیّتِ حضرتِ واحد نیست و هرگز چیزی که وحدانیّت ندارد را نمیشود وحدتِ حقیقی بخشید. الصاق حقیقی، الصاقِ دو چیز به یکدیگر نیست بلکه مُلصَق (الصاق شده)، چیزی جز ظهورِ مُلصَقٌ إلیه (الصاق شده به او) نیست و مدَّ الظلّ اوست.
⇦ پس "التوحید"ی باید در نظر گرفته شود که کُنه و حقیقتِ "واحدٌ" است و نه توحیدی ساختگی که بیرون از "واحدٌ" باشد.
حالا دقت بفرمائید که :
💠 کلّ عبارت 『 وَاحِدٌ تَوَحَّدَ بِالتَّوْحِيدِ فِي تَوَحُّدِهِ』، شرحِ "التوحید" است و چهار مقام جدا نیست. که اصلاً مقاماتِ حقّ تعالی، به بساطتِ ذات او، بسیط است.
🔹
🔹
♦️ امّا مطلب اصلی در این سخن، دقت بر عبارتِ 🌸《 وَاحِدٌ تَوَحَّدَ بِالتَّوْحِيدِ فِي تَوَحُّدِهِ 》🌸 است و بیان این است که توحید خداوند دائماً در حیات و بیحدّی است.
دائــمـــــا او پـادشـاه مطــــلــق است
در كمــال عــزّ خــــود مستغــرق است
او به سَر نايَد ز خــــود آنجا كه اوست
کی رسد عقـــل وجـود آنجا که اوست
🍃پس با دل و جان، و دقتی افزون، دنبالۀ مطلب را همراهی بفرمائید ...
⇪💠 "وَاحِدٌ" = اسم فاعل :
❖ اسم فاعل ➷؛
✓✧ اوّلاً حالِ صاحب آنرا میرساند که به آن اتصاف دارد (صفت حالیه).
یعنی آنچه که في نفسِهِ هست و وصف او میباشد را به صورتِ اسم فاعل میآورند.
✓✧ ثانیاً در فاعلیّتِ بیرونی قرار میگیرد و کننده برای غیر خود است.
✳️ پس در تحلیل عرض میشود:
⇙ ❃"واحد" اوّلاً وصف است و به معنای وحدتِ حقیقی است (و نه وحدتِ عددی و نوعی).
و چون در وصف، مطلق است (و #مطلق_حقیقی است یعنی #مطلق_علی_الاطلاق است)؛
⇐ ❃پس در قیدِ خلوت بودن نمیماند و در تجلّی هم "واحد" بودن آن جاری میشود پس ⩹یکی ســـاز⩺ نیز هست.
که ⩹یکی ســـاز⩺ بودن او، جلوۀ "واحد" بودنِ اوست.
❇️ مثال میزنم:
🔶 اگر هر موجودی منحصر به فرد است و مثلاً اثر انگشتِ هر انسانی با انسان دیگر فرق میکند، یا هیچ دو دانه برفی مثل هم نیست (و مانند آن)؛ همه و همه ظهورات و تجلیّات حضرت «واحد» جلّ جلاله هستند.
چون واحد بودنِ او که وصف اوست، در #اطلاق_حقیقی است. پس به قیدِ مقامِ «خلوت» نمیماند. در نتیجه عالم کثرات را به وحدت حقیقی خویش آنطوری ترسیم میکند که رسمَش، چیزی جز ظهورِ واحدیّت خودش نیست.
پس "واحد"ِ در وصف، در فاعلیّت ظاهر میشود. که واحدِ در وصف، توحیدِ صفاتی است و واحدِ در فعل، توحید افعالی است.
و عالَم کثرات، فعلیّتِ محضۀ حضرت واحد جلّ جلاله است.
⇪💠 "تَوَحَّدَ بِــالتَّوْحِيدِ" :
#معنای_توحید در همین #کانال_معرفة_الحق توضیح داده شد ولی به ضرورتِ این سخن، آنرا یادآوری میکنم:
← "التوحید"؛ مصدر باب تفعیل است. →
باب تفعیل معانی مختلفی دارد که یکی از آنها تَعدیه است که "توحید" به معنای «یکی کردن» میباشد.
و معنای دیگر آن «یکی دانستن» است که با این معنا بیشتر آشنا هستیم.
✺ توحید چه به معنای «یکی کردن» باشد و چه به معنای «یکی دانستن»، به یک حقیقتِ معنایی منتهی میشود.
♦️ توحید به معنایِ "یکی کردن":
◎ "یکی کردن"ِ اگر از یکی نبودن باشد، که مثلاً موجودات نقطۀ وحدتی با حقّ تعالی نداشته باشند و بخواهد آنرا یکی کند، این یکی کردن، یا محال است یا اگر بشود #وحدت نیست بلکه #اتحاد است که اتحاد چون فرع بر دوئیت است، في حدّ وصفِهِ شرک بالله است.
◼️ امّا حقیقت مطلب این است که از یکی بودن، یکی میکند و نه اینکه در یکی بودن، نقص داشته باشد و بعد به کمال برسد. نقصی در کار نیست. بلکه حضرتِ واحد، و تجلّی او #کمال_مطلق هستند (منتها، مطلق_علی_الاطلاق).
🔶 اینجا این سوال پیش میآید که آیا در اینصورت تحصیلِ حاصل نیست ؟
خیر. همانطور که برای فرمایش نورانی 🌸《 وَاحِدٌ تَوَحَّدَ بِالتَّوْحِيدِ فِي تَوَحُّدِهِ 》🌸 بیان شد که خداوند، واحد حقیقی است که در واحد بودن، بیحدّ است و حیات دارد؛ پس واحد است و در جوشش و تجلّی واحد بودن، دائماً در خود متجلّی است و 🔅【نورٌ علی نور】🔅 بوده (آیۀ 35 سورۀ نور) و هیچ تحصیلِ حاصلی هم نیست بلکه مطلب، حیات و بیحدّی وحدتِ حقّ تعالی است.
✅ تذکّر برای محقّقین : #تحصیل_حاصل موضوعاً در عالم نور وارد نیست و نه حُکماً.
به همین صورت، "یکی بودن" را "یکی کردن" نیز، تحصیل حاصل نیست.
❇️ برای تقریب به ذهن، مثالی از عالم دانی بزنم تا ان شاء الله مطلب بهتر معلوم شود:
❁ خداوند دائماً خالق است.
یعنی هر مخلوقی را میآفریند، آفرینش او در همان مخلوق، دائمی است. و خالقی است که در خالقیتِ آن مخلوق، حیّ است و صمد (مانند بیانی که برای "واحد" روزی شد).
⇦ ✿ پس هر مخلوقی دائماً در حال استفاضۀ از حضرت خالق است.
که چیزی از آن چنین است که دائماً سلولهای بدن در حال دگرگونی است و هر هفت سالی بطور کلّی تمام سلولهایِ بدن با سلولهای قبل متفاوت خواهد بود.
تمام موجودات به حسب خودشان، دائماً مستفیض آن مُفیض هستند.
🌼 این مثال دون را با "یکی بودن"، و در عین حال "یکی کردنـ"شان تطبیق دهید.
💠 "توحید" در تعدیه بودنِ وحدت، دائماً "یکی بودن" را "یکی میکند" و در تحلیل عرض میشود که این؛
❖اوّلاً در خود حقّ تعالی است،
❖ و ثانیاً در تجلّی او یعنی ترسیم عالم میباشد.
و این در حالی است که حضرت حقّ تعالی و تجلّیِ او، #عین_شخصی یکدیگرند.
(رجوع شود به 👈 https://t.me/ehsannil1/299)
🔹
🔹
👈 پس چون در هر صفتی از صفاتش، حیّ و صمد است، دائماً در "واحد" بودنِ خود تجلّی ذاتی دارد پس به واحد بودن، خود به خود، و از خود، و در خود، و بسوی خود، متجلّی است و فرمایش 🔻『 وَاحِدٌ تَوَحَّدَ بِالتَّوْحِيدِ فِي تَوَحُّدِهِ』🔺 این حیات و بیحدّیِ واحد بودن را بیان مینماید.
🌿 و به این تجلّیِ وحدت، عالم را ترسیم میکند که فرمودند ⦃ ثُمَّ أَجْرَاهُ عَلَى خَلْقِهِ ⦄.
💠 هر شیئی، ظهورِ حیاتِ حضرتِ واحد است پس؛
〽️ 【 وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً
«وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحاب»】
و كوهها را مىبينى و آنها را ساكن مىانگارى
در حالى كه مانند ابر در حركتند.
(سورۀ نمل آیۀ 88)
🍀 حیاتِ اوست که اوّلاً هر شیئی را در شیء بودن و ذات گرفته است و #توحید_ذاتی را به منصۀ ظهور رسانده. و ثانیاً در صفات؛ #توحید_صفاتی را ، و در افعال؛ #توحید_افعالی را ، و در آثار؛ #توحید_آثاری را ظاهر نموده است.
🔆 عالَم، صفحۀ ظهورِ وحدانیّت حقّ است. و ظهور او، خودیّت اوست.
◆ اگر او واحدی بود که در واحدْ بودن، در توقّف و جمود به سر میبرد، با خَلق کردن عالَم کثرات، وحدانیّتش مخدوش میشد.
♦️ امّا اینطور نیست. پس بلافاصله بعد از بیانِ ⦃ ثُمَّ أَجْرَاهُ عَلَى خَلْقِهِ ⦄ با بیان فـــاء میفرمایند 🔅『 «فَــــهُوَ» وَاحِدٌ صَمَدٌ قُدُّوسٌ』 🔅.
❂ که یکی از معانیش این است که با اینکه مخلوقات را خلق نمود، وحدتش مخدوش نشد.
❂ و یکی از معانیش این است که چون وحدت او جاری به «خلقَ»ش است [بطوریکه چیزی جز تجلیّاتش نیستند]، پس خلق را به این واحدِ صمد ببین و متوقّف در حدود و تعیّنات مخلوقات و عالم کثرات مَشو که او 『 قدّوس』 است و منزّه از حدود و رنگ تعلّقات.
✓🔲 اگر مخلوقات را در کینونَت، تجلّیِ واحد دیدیم، خواهیم دید که في نفسِهِ و ذاتاً و تکویناً عبدِ حضرتِ واحد هستند. چرا که #عبد ، دائماً به «عبدْ بودن»، فانی در #معبود خویش است (◚تجلّی، دائماً در متجلّی فانی است◛).
⇦ 🔆 پس ظهورِ آن واحدِ بیحدّ که دائماً در تجلّی خویش است (یعنی 『 وَاحِدٌ تَوَحَّدَ بِالتَّوْحِيدِ فِي تَوَحُّدِهِ』 )، 🔻⦃يَعْبُدُهُ كُلُّ شَيْءٍ⦄ 🔺 میباشد.
🌿 و اشیاء چون چیزی جز تجلیّات حضرت واحد نیستند، در نفْسِ «بودنشان» (کینوت - ذات) دائماً بسوی او نیازمندند (نیازِ ذاتی – دقت بفرمائید❗️) . پس فرمودند 🔹"وَ يَصْمُدُ إِلَيْهِ «كُلُّ شَيْءٍ»"🔹.
چرا که وصفِ #صمد بودن حضرتِ صمد جلّ جلاله این است:
💠"السَّيِّدُ الْمَصْمُودُ إِلَيْهِ «فِي الْقَلِيلِ وَ الْكَثِير»"💠
(📚التوحيد، للصدوق، ص: 94)
❖ یعنی ؛ [صمد] آن سَروری است که کوچکترین (واحدِ اشاره) و بزرگترین (في الذات و في الصفات و في الافعال و في الآثار - توحیدِ ذاتی و صفاتی و افعالی و آثاری)، بسویِ او محتاج و فقیرند.
♦️ "صمد" را به خودش وصف نفرمودند، بلکه به ظهوراتش که موجودات و عالم کثرات است، توصیف فرمودند. و باز در این تنزیل و توصیف، حقیقتاً هرچه در ترجمۀ "الْمَصْمُودُ إِلَيْهِ" گفته شود، کوتاه است. "الْمَصْمُودُ إِلَيْهِ" تمامِ فقر به سوی حقّ است. که ذات و صفات و افعال و آثار و هر اشارهای را میگیرد که قرآن میفرماید:
💎『 يا أَيُّهَا النَّاسُ «أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ» وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ 』
اى مردم! شما به خدا نيازمنديد، و خداست كه بىنياز و ستوده است.
(سورۀ فاطر آیۀ 15)
✅ «أَنْتُمُ» اشاره به ذات است.
این است که حضورِ حضرتِ «واحــــد»، آنچنان حضور تامّ و تمام است که جا برای ذاتی کنار خود نمیگذارد. و همۀ اشیاء را از ابتدای اشارۀ شیء بودنشان تا ادنیٰ مرتبۀ آثارشان، گرفته است که 🔻"[هو] أَوَّلُ كُلِّ شَيْءٍ وَ آخِرُ كُلِّ شَيْءٍ"🔺 (📚إقبال الأعمال، ط - القديمة، ج1، ص: 428).
🔅 و هر شیئی جز تطوّر و تجلّی حضرت واحد جلّ جلاله، چیزی نیست که 【كُلُّ شَيْءٍ «هالِكٌ» إِلاَّ وَجْهَهُ】 (سورۀ قصص آیۀ 88).
✾ توحید و وحدانیّت او آنچنانی است که شیئیتِ اشیاء است و وسعتِ علمیِ ذاتی او، که حضورِ محضه و حقیقی اوست، جان و حقیقتِ معلوم (مخلوقات - کثرات) میباشد پس 『 وَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً』 (انتهای ظاهری حدیث).
🔹
.
🔆 #حقیقة_التوحید
🔅#سخن_هفدهم_حقیقة_التوحید :
┅─┅─═✾🔅✾═─┅─┅
https://www.facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh
✿راوی در مورد #توحید از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام سوال میکند. حضرت (علیه السلام) میفرمایند:
🔻 『 إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَتْ أَسْمَاؤُهُ الَّتِي يُدْعَا بِهَا
وَ تَعَالَى فِي عُلُوِّ كُنْهِهِ
وَاحِدٌ تَوَحَّدَ بِالتَّوْحِيدِ فِي تَوَحُّدِهِ
ثُمَّ أَجْرَاهُ عَلَى خَلْقِهِ
فَهُوَ وَاحِدٌ صَمَدٌ قُدُّوسٌ
يَعْبُدُهُ كُلُّ شَيْءٍ وَ يَصْمُدُ إِلَيْهِ كُلُّ شَيْءٍ وَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْماً 』
خدائى كه اسمائش كه به آنها او را خوانند، پرخير و بركت است
و در عُلوّ حقيقتش تعالى دارد،
يكتای است که در یکتاییاش به توحید یگانگی دارد
سپس توحيد را ميان خلقش جارى ساخت
پس او، يكتایِ صمدِ قُدّوس است،
همه چيز او را پرستش كند و بسوى او نياز برد و علمش همه چيز را فرا گرفته است.🔺
(📚 الكافي ط - الإسلامية، ج1، ص: 123)
°•❁☀️❁•°
☀️ توحید، کلمه است و در احادیث و ادعیه و زیارات مختلفی به این مطلب اشاره شده است که؛
🔹〚 كَلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه 〛
(📚بحار الأنوار، ط - بيروت، ج49، ص: 127)
🔹〚 نَحْنُ أَهْلُ كَلِمَةِ التَّوْحِيد〛
(📚بحار الأنوار، ط - بيروت، ج44، ص: 249)
❆ راوی در مورد توحید سوال کرده است و حضرت (؏) پاسخ او را یکپارچه دادهاند. یعنی تمام فرمایش مبارکشان 『التوحید』 است و 『 التوحید』، کلمه است و نه کلام که جزء داشته باشد. 『التوحید』 به بساطت، جزء پذیر نیست. در نتیجه همۀ عبارت را اوّلاً بایستی خودِ 『التوحید』 دانست و ثانیاً همۀ عبارتِ فوق، بایستی شرح داده شود.
✿ حضرت (علیه السلام) برای بیانِ توحید از اسماء الحسنیٰ شروع مینمایند. و نه شروعی که به جای دیگر برود. بلکه هرچه بیان مینمایند در اسماء الحسنیٰ است. که قرآن میفرماید :
💎 【 وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى «فَادْعُوهُ بِها»】
و زيباترين نامها برای خداوند است، پس او را به آنها بخوانيد.
(سورۀ اعراف آیۀ 180)
↩️ که توحیدِ خداوند باریتعالی اشاره نخواهد شد جز به 『 أَسْمَاؤُهُ الَّتِي يُـدْعَــا بِهَا』 .
↲ که کوچکترین اشاره به حضرتِ احد عزّوجلّ بیرون از این خواندنِ 『 يُــدْعَـــا』 نیست.
⇦ پس هرچه از توحید میخواهیم بدانیم، در اسماء الحسنیٰ هستیم و این از ضعفِ عارف نیست، بلکه حقیقتِ معروف اینچنین است که حضرات (علیهم السلام) میفرمایند🔻〖لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّه〗🔺 (اگر ما نباشیم هرگز خدا شناخته نمیشد/ 📚بصائر الدرجات ، ج1، ص61)
(دقت دارد❗️)
و "لا یُمکِن الفرار مِن حکومتک" (گریزی از حکومت خدا نیست/ 📚دعای کمیل).
👈 ✱ پس آغاز پاسخ، تمامِ پاسخ است که حضرات آل الله علیهم السلام میفرمایند 🔻〖بِنَا وُحِّدَ اللَّه〗🔺 (فقط و فقط توحید خداوند به ماست / 📚الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص: 145).
✤ و اقرار به ولایت آل الله علیهم السلام، تمام وحدانیّت خداوند است که در دعای نماز عید غدیر، در وصف و شهادت به حضرت مولی امیرالمؤمنین علیه السلام میخوانیم:
♦️◨ "الْإِقْرَارَ بِوَلَايَتِهِ تَمَامَ وَحْدَانِيَّتَكَ"◧♦️
(📚المصباح للكفعمي، جنة الأمان الواقية، ص: 682).
⇜ پس توحید را در همان اشارۀ اوّل که اشاره به اسماء الحسنیٰ است، بیان فرمودند.
✅ امّا دقت کنیم که خداوند در هر صفتی، #صمد و #حیّ است.
⇜ یعنی به صمد بودن، در آن صفت، بیحدِّ حقیقی و لایتناهیِ دائمی است.
⬄ و به حیّ بودن در آن صفت، دائماً در تجلّی ذاتی است. که هر حدّی و هر توقّفی مَناطِ مُمیت بودن (مُرده بوده) را دارد و حضرت حقّ، منزّه از هرگونه موتی است که 〖"[هو] حَيٌّ لَا مَوْتَ لَه"〗(📚التوحيد، للصدوق، ص: 140).
🔅 پس "#واحد" بودنِ حقّ تعالی در حدّ نیست.
❀ حضرت حقّ، واحدی است که دائماً در وحدت خویش صمد است و دائماً در وحدتِ خویش حیات دارد.
⇐ و از اینجاست که نقطۀ حیاتِ هر شیئی است که 🔸"هُوَ حَيَاةُ كُلِّ شَيْءٍ"🔸 (📚الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص: 129).
❋ و در همان نقطۀ #حیات، وحدت حقیقیاش نمایان است و وجودی کنار وجودِ او نیست و همه، موجوداتِ آن وجودند و تجلیّات و ظهوراتِ او.
🔹
🔹
💠 بیت منظور نظر :
3🔹يا رُبًّ جوهر علم ٍ لـَـوْ أبوحُ به /
لقيل لي : أنتَ مِمّــَن «یــعبــد الــوَثــَـنا»
🔹چه بسیار جوهر علمی که اگر آنرا توسعه دهم، مرا متهّم به «بت پرستی» خواهند کرد!
🔶 سؤال اصلی این است:
چرا عبارت 🔻"لقيل لي : أنتَ مِمّــَن «یــعبــد الــوَثــَـنا»"🔺 (میگویند : تو از کسانی هستی که بت میپرستی) را فرمودند؟!
♦️"يا رُبّ جوهـر علـم ٍ لو أبوح به" »»
یعنی اگر جوهر علم را اباحه کنم (یعنی توسعه بدهم)، به طوری که آنرا در تمام اشیاء نشان دهم و حقیقت اشیاء را معلوم سازم، مرا «بت پرست» خوانند.
علم حقیقی، حقیقتِ معلوم است.
یعنی علم، که وجودِ حقّ تعالی است (🔅"إِنَّ اللَّهَ «عِلْمٌ» لَا جَهْلَ فِيه"🔅 / التوحيد ، للصدوق، ص: 137)، حقیقتِ تمام اشیاء است.
علم، همان ذات حقّ تعالی است که 🔹"کل یوم ٍ هو فی شأن"🔹 است و به همان اندازه که علم به حیثیت اشارهای میآید، او را به اشیاء مییابی. و میفهمی که "در هیچ سَری نیست که سِــرّی ز خدا نیست" و "دل هر ذره که بشکافی ، آفتابیش در میان بینی".
🔶 بت چیست؟
🔷 بت تنها مجسمۀ ساخته شده با سنگ و چوب و امثالهم نیست ، بلکه ؛
👈 هر آنچه غیر خدا، بدون نسبتش با خدا (یعنی بطور مستقل از حقّ) منظور شود، این بت است و رجس است و نفْسِ نجاست.
پس بت را صِرفاً منحصر به چوب و سنگ و غیره ندانیم.
🔴هر ذاتی، هر صفاتی، هر فعلی و هر اثری که مستقل از حقّ و در کنار حقّ تصوّر شود، بُت پرستی است. 🔴
به طور کلّی؛
آنچه، ماسوایِ خدا و منفک از او توجّه شود، "بُت" است.
صِرفِ جدا دیدن اشیاء از محبوب حقیقی، مانع از دیدنِ حقّ تعالی است که فرمودند:
🔻"حُبُّ الشَّيْءَ يُعْمِي وَ يُصِمُ"🔺
حبّ شیء کور و کَر میکند.
(📚 مستدرك الوسائل، الخاتمةج2، ص: 371)
و حضرت سید الشهدا علیه السلام فرمودند:
💠"عَمِيَتْ عَيْنٌ لَا تَرَاك"💠
کور است (و کور باد) چشمی که تو را نبیند.
(دعای عرفه)
که مگر در سورۀ توحید نخواندیم که فرمود 🔻"لم یلد و لم یولد"🔺 یعنی نه چیزی از من جدا شده و نه من از چیزی جدا شدم.
(دقت بفرمایید که زائیدن معنای کوچک "ولد" است).
به محض اینکه چیزی را از خدا جدا دیدیم، وجودی مستقل برایش فرض کردیم و قائل به «اَب و اِبن»ی شدیم (یعنی پدر و پسری) و در نتیجه در ورطۀ شرک گرفتار آمدیم.
الغرض تا این معارف را نخوانیم و ندانیم و نفهمیم العیاذ بالله همان میشویم که امام سجاد (ع) در دنباله میفرمایند 🔸"لقيل لي: أنت ممّن «تعبد الوَثـــَنا»"🔸 و در بیت بعد :
🔻"و لاسْـتـَحَلّ رجال مسلمون دَمي /
يَرون أقبَــحَ ما يأتـــونــه حسنا " 🔺
🔹و مردان مسلمان ریختنِ خون مرا مُباح خواهند شمرد و این زشتترین کار خود را نیکو خواهند دانست!!
(پناه بر خدا)
پس باید به دلْ بخواهیم و به جانْ بخوانیم:
🔹"اللّهم اَرنِي الاشیاء کما هي" 🔹
خدایا اشیاء را آنطور که هست به من نشان بده.
(📚بحر المعارف ، ص 309)
"الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَكُونُ كَائِنٌ غَيْرُهُ، لِأَنَّهُ هُوَ الْأَوَّلُ لَا شَيْءَ قَبْلَهُ، وَ هُوَ الْآخِرُ لَا شَيْءَ مِثْلُهُ، وَ هُوَ الْبَاقِي الدَّائِمُ بِغَيْرِ غَايَةٍ وَ لَا فَنَاءٍ"
(📚الدروع الواقية – سید بن طاووس، ص: 187)
#ﭘﺎﯾﺎﻥ_سخن_شانزدهم_حقیقة_التوحید
🖊 #احسان_الله_نیلفروش_زاده
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
🔹
🔹 ان شا الله فرق بسیار بزرگ این دو بینش، در این چند کلمه درست تبیین و درست تفهیم شده باشد. چرا که عرض شد که تفاوت این دو منظر، تفاوتِ بینِ بینش شرک و بینش توحید است.
❗️ اکثر کسانی که موحّدین عالم را تکفیر میکنند، عنایت و تأمّل در همین دقائق نداشته یا ندارند!!
🔔 ان شا الله خوانندگان عزیز، [لااقل] خالی الذهن به سراغ این رزق کریمانۀ الهی بیایند، تا در مهلکۀ قضاوتهای نادرست و کج فهمیهای دیگران غرقه نشوند و راهبندانِ معرفتی برای خود نسازند.
♦️ پس خداوند؛
از اطلاقش، همه جا و همه چیزی را پُر کرده است و اجسام؛ آیات و تجلیات اویند.
و نه اینکه حقّ تعالی، از جسم بودن، در جسم باشد.
🍃 پس چون معرفت به او یافتیم، در دعای «عرفه» دقت کنیم که سیّد الشاهد و المشهود، حضرت سید «الشهدا» علیه السلام که حقیقت شهودِ، و شهودِ حقیقی میباشند وقتی سیر در اشیاء را بیان میدارند، خداوند را در اشیاء به رؤیتِ خلایق میرسانند و در نهایت میفرمایند :
💠"عَمِيَتْ عَيْنٌ لَا تَرَاك"💠
یعنی کور باد (و کور است) کسی که تو را در هر شیئی نمیبیند و بلکه تو که شیئیتِ اشیاء هستی را ندیده و اشیاء را به اشیاء بودن و مستقل از تو میبیند.
🍃به بیانی دیگر عرض کنم:
🔹 خداوند، "صمد" است . صمد طبق احادیث یعنی "لا جوف له" یعنی جوف برای او نیست. جوف که توخالی بودن است، یعنی حدّ.
اگرخداوند به حدّ و ابعاد اجسام که برسد، متوقف شود و پیش نرود، هر جسمی برای خدا جوفی محسوب میشود. امّا اگر بیان شود که در داخل اشیاء میرود (که این، حلول است و باطل)، این را هم اگر دقیق شوید به هر حال به حدّ هر ذرّه و مولکولی که تصوّر کنید، خداوند متوقف شده است و باز خداوند العیاذ بالله مجوّف خواهد بود. و صمدیّت ساقط شده است.
🌱 پیشتر برویم :
🔹 اگر خداوند به ذات و نفسِ اشیاء (یعنی شیئیتِ اشیاء) برسد ولی ذاتِ اشیاء چیزی باشد و خداوند شخصی جدا، باز خداوند محدود به ذاتِ اشیاء شده است و در حقیقت مَجوَّف (تو خالی و محدود) گشته است و دیگر العیاذ بالله صمد نیست. و نفیِ صمدیّت حقّ، کفر بالله است.
بنابراین شیء از نقطۀ کینونت و ذات، چیزی نیست جز تجلّی حقّ تعالی. که تجلّی حقّ تعالی همان وجه اوست که قرآن میفرماید :
💎"وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ «وَجْهُ اللَّهِ» إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَليمٌ"
و مشرق و مغرب از آن خداست، پس به هر سو رو كنيد، همان جا وجه خداست. همانا خداوند وسعت بخش داناست.
(سورۀ بقره، آیۀ 115)
که «وَجْهُ اللَّهِ»، حضرات آل الله علیهم السلام هستند ("نحنُ وَجهُ الله" /📚تفسیر روایی برهان، ج ۴، ص: ۲۹۴).
این است که در دعای کمیل و بسیاری از ادعیههای دیگر این مضمون را میخوانیم که فرمودند :
☘️" بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْء" ☘️
اگر مطلب قبل را به جانْ نوش کرده و به دل، تصدیق، این چند کلمه را نیز همراهی بفرمائید ...
🔆 شَمسِ الشّهامة ، روح الامامة ، سِرّ العبادة ، تاج البَکّائین ، سیّد الساجدین ، زَیْن العابدین، سَیّدنا و مولانا و امامنا و غایة رغبتنا علیّ بن الحسین السجّاد علیهما السلام میفرمایند :
🔻
1🔷إنـّي لأكتـُمُ مِن عِلمي جَواهِرَه /
كـَيْلا يَرى الحقَّ ذو جهل ٍ فـَيَفـْتـُنـَنا
2🔷و قد تقدّم في هذا أبو حَسَن /
إلى الحسين و وصىٍّ قـَبْلـَهُ الحَسَنا
3🔷يا رُبًّ جوهر علم ٍ لـَـوْ أبوحُ به /
لقيل لي : أنتَ مِمّــَن «یــعبــد الــوَثــَـنا»
4🔷و لاسْـتـَحَلّ رجال مسلمون دَمي /
يَرون أقبَــحَ ما يأتـــونــه حسنا
🔺
ترجمۀ ابیات :
🔹بیت 1 . من از دانش خود گوهرهای آنرا پنهان میکنم تا جاهلان، حقّ را نیافته و مفتون نشوند.
🔹بیت 2 . در این کار حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام پیشتاز بودند و آنرا به امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام به یادگار نهادند.
🔹بیت 3 . چه بسیار جوهر علمی که اگر آنرا توسعه دهم، مرا متهّم به «بت پرستی» خواهند کرد!
🔹بیت 4 . و مردان مسلمان ریختن خون مرا مباح خواهند شمرد و این زشتترین کار خود را نیکو خواهند دانست.
(📚مشارق الأنوار، ص: 27)
(📚الوافي، ج1، ص: 11)
🔹
