معرفة الحقّ - احسان الله نیلفروش زاده
Open in Telegram
🍃 به مرحمت حقّ تعالی؛ نیّت تأسیس این کانال،ارائۀ دروسی برای «مبناسازی» معارف الهی است. و پیش از هر قدمی، معترف و مقرّ آنیم که؛آنچه نگاشته میشود اظهارنامۀ عجز ماست. و عاجزانه؛مستدعی نظر،و مستسقی رحمتِ حضرات آلالله علیهم السلام هستیم. ادمین: @ehsannil
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
692
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1130 days
Posts Archive
🔹
🔹 "حُسن ظنّ"، در عِداد ظنون دیگر نیست که گمانهزَنی باشد و مَشوب و آلوده با شک.
بلکه به "حُسن" بودن، از مراتب #یقین است که دیدگان دارندۀ آن بر حقیقت معنا روشن شده که 🔅"أَنَّهُ شَيْءٌ بِحَقِيقَةِ الشَّيْئِيَّةِ "🔅 (📚الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص: 80) و به سرّ الهی راه یافته.
🔶 امّا سوال میشود که آیا با این بینش که خداوند را در هر شیئی دیدیم، مبتلایِ به بینش کسانی نشدیم که برای خدا جسم قائلند (اصطلاحاً به این افراد #مجسمهای میگویند).
👁🗨 جهت و سوی بینش افراد نسبت به حقّ تعالی، پیشتر از سخن ایشان بایستی مورد بررسی قرار بگیرد.
از این رو دقت بفرمائید:
◾️ معتقدین به جسم داشتن خداوند (معروف به «مُجَسِّمه»):
این افراد، خداوند را از بیحدّی و لا تعیّنی در جسم نمیبینند. بلکه خدا را مانند سایر اجسام، محدود به جسم میدانند. بنابراین خداوند را در کنار اجسام و از عِداد اجسام دانسته و مشرکند.
🔅امّا موحّدین عالم:
خدا را از اطلاق، و لا حدّ و لا تعیّن بودن، تا تمام اشیاء و اجسام میبینند. و این بینش، نه به نحوِ حلول است و نه به نحوِ اتحاد. بلکه عالَم را تجلیّات و تطوّرات حقّ میدانند.
👈 این دو بینش، تفاوت بین شرک و توحید است.
اگر همین بیان کوتاه دقت نشود، به تکفیر موحّدین مُنجَر میشود (پناه بر خدا).
🌸 امام الموحّدین حضرت امام جعفر صادق علیه السلام دربارۀ حقّ تعالی میفرمایند:
🔻"أَنَّهُ شَيْءٌ بِحَقِيقَةِ الشَّيْئِيَّةِ
غَيْرَ أَنَّهُ لَا جِسْمٌ وَ لَا صُورَةٌ وَ لَا يُحَسُ وَ لَا يُجَسُ وَ لَا يُدْرَكُ بِالْحَوَاسِّ الْخَمْسِ لَا تُدْرِكُهُ الْأَوْهَامُ وَ لَا تَنْقُصُهُ الدُّهُورُ وَ لَا تُغَيِّرُهُ الْأَزْمَانُ"🔺
او شیئی است به حقيقت شیء بودن
جز اينكه جسم نيست، صورت نيست، محسوس نيست، قابل تجسّس نيست، در حواسّ خمسه نيايد، اوهام دركش نكنند، گذشت روزگارها از او نكاهد و گذشت زمانها او را دگرگون نسازد.
(📚الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص: 80)
🔅" أَنَّهُ شَيْءٌ بِحَقِيقَةِ الشَّيْئِيَّةِ"🔅 شیئیتِ اشیاء را هم گرفته است. یعنی اشیاء، شیء حقیقی نیستند و فقط و فقط خداوند است که شیء حقیقی است. و اشیاء، صِرف الربطِ به او، و تجلیّات اویند.
🔶 امّا چرا پس "لا جسمٌ و ..." را فرمود؟
🔷زیرا حقّ تعالی از لا تعیّن بودن و تنزیه و عصمت، در اشیاء است ولی ملبّس به آن نیست.
او از اطلاق خویش در قیود و اجسام است. امّا اجسام، صِرف قید و جسم هستند.
🔅حضرت حقّ تعالی نه تنها در تمام اشیاء حضور دارد، بلکه حضورِ او حضورِ مطلق است که جز حضرت "حاضر" عزّ و جلّ ("يَا حَاضِر" /📚 إقبال الأعمال،ط - القديمة، ج2، ص: 661)، چیزی حضور ندارد و همۀ اشیاء، نفْسِ هلاکت و نیستیاند.
🔆 حضورِ مطلق، مقیّد به هیچ حدّی نیست و اگر در همین معنا، دقت و تأمّل شود، خواهیم دانست که حضرتِ "حاضر" جلّ جلاله، به اطلاقی که دارد، تصوّر حلول و اتحاد او با اشیاء باطل است.
◾️معتقدین به تجسیم حقّ، خداوند را مقیّد به ابعادِ جسم میدانند.
🔅اما موحّدین، معتقدین به اطلاقِ حقیقی هستند.
#مطلق_حقیقی آنطور است که حتّی در قیدِ "اطلاق" هم واقع نمیشود. یعنی در خلوتِ لا اشاره نمیماند. پس به «اطلاق خود» که اطلاق حقیقی است در تمامِ قیود و بلکه در ادنی مرتبۀ قید آمده (یعنی جِسم)، امّا چون به اطلاق خویش متجلّی شده، منزّه از قید و جسم است و نقصی بر اطلاق و عصمتش وارد نشده است.
💠 بنابراین وقتی میفرمایند " أَنَّهُ لَا جِسْمٌ "؛
نه اینکه به جسم نظری کرده و آنگاه " أَنَّهُ لَا جِسْمٌ " را در نظر بگیریم.
بلکه از بیحدّی خویش که مقیّد به جسم نیست (یعنی مطلق است)، "أَنَّهُ لَا جِسْمٌ".
🌱 پس؛
▪️از تعیّن و ماندن در حدود این را نمیگوییم که او جسم نیست ("أَنَّهُ لَا جِسْمٌ"). یعنی نفیِ جنسِ جسم بودن او را از این جهت نمیکنیم که او هرگز در اجسام نیست و مبرّای از جسم است.
بلکه :
🔅از بیحدّی حقّ که به خلوت هم نمیماند و در جلوَت و به اجسام هم میآید، به جلوۀ اشیاء و اجسام هم متجلّی گشته امّا در عین حال، آلوده به تعیّن و تقیّد جسم نمیشود که اطلاقش (یعنی بی قیدیاش) ساقط گردد.
بنابراین :
👈 "أَنَّهُ لَا جِسْمٌ"، از اطلاق اوست و نه فاقد بودن و نقصان، در فراگیری اجسام.
🔹
.
🔆 #حقیقة_التوحید
🔅#سخن_شانزدهم_حقیقة_التوحید :
┅─┅─═✾🔅✾═─┅─┅
https://www.facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh
🌿 بحمد الله از باب توحید برکات وسیعی روزی شد که ان شا الله دوستان عزیز به دلْ تصدیق نموده و همراهی کرده باشند.
و چون به لطف حقّ تعالی، مقدماتی از توحید اشاره شد، در ادامه، تصریحِ دیگری از فرمایشات حضرات ائمۀ اطهار علیهم السلام را، به گداییِ تحقّق مینشینیم.
🔷کاشف الغطاء، مُبْلِي السَّرَائِر ، الْعَيْنُ النَّاظِرَةُ، وَ الْأُذُنُ السَّامِعَةُ، الْيَدُ الْبَاطِشَة، غایة الطالبین، مُنیة الصابرین، فرج المؤمنین، سَیّدنا و مَولانا و غایَة رَغبتنا، حضرت امام حسن عسکری علیه افضل الصلوات المُصَلّین میفرمایند:
🔻" أَحْسِنْ ظَنَّكَ وَ لَوْ بِحَجَرٍ
يَطْرَحُ اللَّهُ فِيهِ سِرَّهُ
- فَتَتَنَاوَلَ نَصِيبَكَ مِنْهُ-"🔺
گمانت را نیکو کن اگر چه به سنگی.
که خداوند سرّش را در آن سنگ میافکند
پس بهرۀ خود را از آن سنگ دریاب .
🔶 راوی تعجب کرده و میپرسد:
🔸"يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ (ص)!
وَ لَوْ بِحَجَرٍ ؟!"
ای فرزند رسول خدا (ص)!
اگر چه به سنگی باشد؟!
🔷حضرت (علیه السلام) میفرمایند:
🔹" أَ لَا تَنْظُرُ إِلَى الْحَجَرِ الْأَسْوَد ؟"
آیا به حجر الاسود نگاه نکردی ؟!!
(📚بحار الأنوار، ط - بيروت، ج72، ص: 197)
🍂 راوی کم ظرفیت، طاقت این سرّ را نداشت. از این رو به حجر الاسود قناعت کرد! (آنهم «حجر الاسود»ی که چیزی جز همین ظاهر ندارد).
وگرنه مطلب همان است که بدون قید و نام در ابتدای حدیث فرمودند.
☀️سرّ حقّ تعالی، خودیّت حقّ تعالی است.
و در سخنهای قبلی #مباحث_توحید اشاره شد که خودیّت حقّ تعالی، جان و حیات و شیئیتِ اشیاء است که عالم را فراگرفته است.
در زیارت حضرت موسی بن جعفر امام کاظم علیهما السلام میخوانیم:
☀️"السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا سِرَّ اللَّهِ"☀️
(📚بحار الأنوار، ط - بيروت، ج99، ص: 20)
🔶حضرات آل الله علیهم سرّ الله هستند. چگونه سرّی ؟
🔷سرّ مطلق. که اطلاقش، اطلاقِ حقیقی است.
بنابراین در حدِّ اطلاق نمیماند (در خلوتِ «اطلاق بودن» نمیماند). بلکه با اطلاق خویش در نهایتِ قیود میآید و باز به سرّ بودنِ خویش باقی است که حضرت مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام میفرمایند:
🔅"نحن سرّ اللّه الذي لا يخفى"🔅
ما سرّ خدائیم که مخفی نمیشود.
(📚مشارق الانوار، ص: 256)
خداوند در #عین_شخصی سرّ بودن، فاش است و 🔻"الْحَمْدُ لِلَّهِ «الْفَاشِي» فِي الْخَلْقِ أَمْرُه"🔺 (📚مصباح المتهجد، ج2، ص: 578). و در عین شخصیِ فاش بودن، سرّ است.
و حفاظتِ سرّ بودنش، چیزی جدایِ از خودش نیست. بلکه چون خودش در اطلاقِ سرّ بودن است، در عین فاش شدن، «مصون السرّ» است که در دعای عرفه میخوانیم :
♦️"«مَصُونَ السِّرِّ» عَنِ النَّظَرِ إِلَيْهَا"♦️
(📚إقبال الأعمال، ط - القديمة، ج1، ص: 349)
اگر جدای از حدّ و حدود و تعیّنات اشیاء، به اشیاء نظر کنی، یعنی لُبّ و حقیقتِ اشیاء (حقّ تعالی) را ببینی، به همان عمقِ بینشی که داری، فانی در حقّ شده و به سرّ الله راه یافتی و تو صاحب «حُسن ظنّ» هستی (#حسن_ظن). که در دنبالۀ دعای عرفه، حضرت سید الشهدا علیه السلام که خودِ سرّ الله هستند، میفرمایند :
🔻"صُنِّي بِسِرِّكَ الْمَصُون"🔺
خدایا مرا به سرّ خودت که در نهایتِ مصون بودن است، بپوشان.
(📚إقبال الأعمال، ط - القديمة، ج1، ص: 349)
✅ نکتهای در حاشیه :
شخصی که به دنبالِ لُبّ و حقیقتِ اشیاء یعنی حضرت حقّ جلّ جلاله، در اشیاء سیر کرده و متفکر گشته و هیأتِ فکرت یافته، #اولوا_الالباب است. اولوا الالباب که صاحبان و مصاحبانِ لُبِّ عالم وجودند، با حضرتِ مذکور (سبحانه تعالی) مأنوس بوده و حالِ باطنیشان، حالِ ذکر است. نام ایشان در شانزده آیۀ قرآن آمده و در حدیثی معروف به «حدیثِ اولوا الالباب» در کتاب شریف بحار الأنوار (طبع بيروت) مجلد 36 صفحۀ 403، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مراتبِ سلوکی و وصف باطنی ایشان را [در انشاءِ امامت] بیان فرمودند.
🔹
🔹
حضرت احد عزّ و جلّ، بسیط است و تجزیه پذیر نیست که در حدیث است 🔻"اللَّهُ وَاحِدٌ لَا مُتَجَزِّئٌ "🔺(📚الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص: 116).
در وصف باریتعالی میفرمایند :
🔸"وَاحِدٌ أَحَدِيُّ الذَّاتِ وَ أَحَدِيُّ الْمَعْنَى"🔸
(📚التوحيد، للصدوق، ص: 169).
و میفرمایند :
🔹"إِنَّهُ وَاحِدٌ أَحَدٌ صَمَدٌ «أَحَدِيُّ الْمَعْنَى» لَيْسَ بِمَعَانٍ كَثِيرَةٍ مُخْتَلِفَةٍ "🔹
(📚بحار الأنوار، ط - بيروت، ج4، ص: 69)
🍂در عالم ظاهر که عالمِ تراکیب است، هر شیئی مستجمعِ اجزائی است. امّا شخصِ حقیقی عالَم، بسیط است و منزّه از اجزاء میباشد. "سمیع" و "بصیر" بودن دو جزء در ذات الهی نیست. بلکه دقت کنیم و به جان نوش کنیم که عینِ شخصیِ ذات است که عینِ شخصی "المعنی" است.
🔔 اینجا جای اعتکاف و تأمّل است و جا دارد که بارها و بارها این عطیۀ خاصّ حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها که در بیان روزی فرمودند، تفکر و تأمّل شود.
الْحَمْدُ لِلَّه الْوَاحِدُ الْأَحَدُ الصَّمَدُ، الَّذِي لَمْ تَلِدْ وَ لَمْ تُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَكَ كُفُواً أَحَدٌ.
(📚الصحيفة السجادية، دعای 35)
#ﭘﺎﯾﺎﻥ_سخن_پانزدهم_حقیقة_التوحید
🖊 #احسان_الله_نیلفروش_زاده
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
🔹
🔶چرا اینطور است؟
مگر نه اینکه سمیع بودن چیزی است و آثاری دارد که مثلاً بصیر بودن ندارد. و همینطور بصیر بودن، چیزی است و آثاری دارد که سمیع بودن ندارد؟! سمیع و بصیر که دو معنا محسوب میشوند! پس چرا "لَا اخْتِلَافِ الْمَعْنَى" فرمودند؟!
(🔔 در این دقائق است که بحثِ #مطلق_حقیقی و #عین_شخصی رخ عیان میکند و این هبۀ خاصّ الهی در معارف خود را هویدا میسازد)
🔷 حضرت حقّ تعالی، مطلق است و شخصِ حقیقی است. و برای حضرت احد جلّ جلاله، عین شخصی و اطلاق باید در نظر گرفته شود.
که اوّلاً مسلّم است که سمیع بودنِ خداوند عینِ ذات خداست و یک ذات بیشتر نیست. امّا مهمِّ سخن در مطلبِ ثانی است که معنایِ سمیع و معنایِ بصیر با اینکه دو مطلب را تداعی مینماید، یک معنایِ «حقیقی» و «مطلق» است.
🔸که چنانچه به طرفی متوقف شویم و بگوییم «سمیع» همان «بصیر» است و اینها فقط لفظ است که میگوییم "سمیع" و "بصیر"، به بیراهه رفتیم و کافرِ #مقام_فرق_نوری شدیم.
🔸و اگر طرفِ دیگر متوقف شویم و بگوییم «سمیع» با «بصیر» دو معنای مستقل و مرزبندی شدهای دارد که هرگز دَخلی به هم ندارند، باز به بیراهه رفتیم و کافر به #مقام_جمع_نوری شدیم.
(🔍برای توضیح #مقام_جمع_الجمع ، #مقام_جمع ، #مقام_فرق
رجوع شود به 👈 https://t.me/ehsannil1/86)
🍂 توقف در هر دو طرف اشتباه است. لفظ نیست و تسامح نیست که بگوییم "سمیع" و "بصیر" #عین_تطبیقی هم هست و این الفاظ ، العیاذ بالله تسامح است.
و جدایِ از یکدیگر هم نیستند. بلکه "المعنی" مطرح است. "المعنی"، شخصِ حقیقی است و هرطور باشد و هرطور ظاهر بشود، ظهورش مِن دونِ خودش نیست. بلکه خودش است و خودش ظاهر است که فرمود 🔻"هو الظاهر"🔺 (سورۀ حدید آیۀ 3).
👈 بنابراین "سمیع" آنطور سمیع است که آثاری خاصّ خود دارد و هرگز "بصیر" نیست. ولی در همان نقطه و در عین حال، و در همان حیثیت "سمیع" بودن، عینِ شخصی "بصیر" است.
و همینطور؛ "بصیر" آنطور بصیر است که آثاری خاصّ خود دارد و هرگز "سمیع" نیست، ولی در همان نقطه و در عین حال و در همان حیثیتِ "بصیر" بودن، عینِ شخصی "سمیع" است.
و برای همین که عین شخصی هستند یعنی یک شخص حقیقی میباشند ("بِلَا اخْتِلَافِ الذَّاتِ")، پس اختلاف معنایی ندارند ("وَ لَا اخْتِلَافِ الْمَعْنَى").
❤️ ان شا الله که با دلهایمان، در تأمّل این رزق والا آمده باشیم که خدا میداند گواراییِ این معرفت با صاحبش چه میکند.
🔹
🔹
این سعه و اطلاقِ خَیر است، که شرّ به اشاره آمده است. یعنی معنایِ حقیقی همان معانیِ خَیر است و به تَبَع و به دنبالِ خَیر، شرّ به اشاره میآید.
و با آنچه بیان شد خالق شرّ بودنِ حقّ تعالی در حدیث قدسی باید درک شود که میفرماید:
🔻" أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا
👈 «خَالِقُ الْخَيْرِ وَ الشَّرِّ وَ هُمَا خَلْقَانِ مِنْ خَلْقِي»
فَطُوبَى لِمَنْ قَدَّرْتُ لَهُ الْخَيْرَ وَ وَيْلٌ لِمَنْ قَدَّرْتُ لَهُ الشَّرَّ
وَ وَيْلٌ لِمَنْ قَالَ كَيْفَ ذَا."🔺
من الله هستم که الهی جز من نیست.
خالقِ خَیر و شرّ میباشم و این دو، دو خلق از خلق من هستند.
پس خوشا به حال کسی که خَیر برایش تقدیر کردم و وای بر کسی که شرّ برایش تقدیر کردم
و وای بر کسی که بگوید چطور این میشود؟!
(📚المحاسن، ج1، ص: 283)
💠 سعه و #اطلاق و سیطرۀ "لا اله الا انا" اگر درک شود، «خَالِقُ الْخَيْرِ وَ الشَّرِّ وَ هُمَا خَلْقَانِ مِنْ خَلْقِي» درک شده است. که "خَیر" در سلسلۀ وجودِ اوست و "شرّ"، عدمِ مُضاف به وجود است.
پس؛
👈 آنکه در سلسلۀ وجود است، یعنی تقدیرِ خَیر برایش است، در نفسِ خَیر بودن، "طوبیٰ" است و جلوۀ طوبیٰ است. که "طوبیٰ" درختی در وسطِ بهشتِ عدن است که یعنی وسطیّت و حقیقتِ بهشت است و حیثیتش، حیثیتِ وجود است.
و آنکه تقدیر شَرّ برایش است، "وَیل" است (عدمِ مُضاف است). که "وَیل" چاهی است در بطنِ جهنّم که چاه و حفره بودنش، حیثیتِ عدم دارد.
پس دانستیم که هیچ معنایی (خَیر و شرّ ) از "المعنی" جدا نیست.
💠 #شخص_حقیقی "المعنی" اگر درک شد، خواهیم دانست که مشترکِ لفظی وجود ندارد، بلکه هر چه هست، حضورِ شخصِ "المعنی" است. یعنی شخصِ "المعنی" به عینیّت شخصی هر جائی حاضر و ظاهر است.
که یا معانی، خَیر هستند و یا شرّ.
که معانی خَیر، در سلسلۀ وجود، ظاهر کنندۀ شخصِ "المعنی" میباشند یعنی خودِ "المعنی" ظاهر است.
و معانی شرّ ، در عدمِ مُضاف بودن به وجود، از اینکه مقابلِ شخصِ "المعنی" هستند، مجالِ جولان پیدا میکنند. یعنی معانی شرّ، معانی عدمِ خَیر هستند و صِرفاً جولان دهنده بوده و صرفنظر از معانی خَیر، نفْسِ هلاکت و نیستیاند.
پس نتیجتاً :
🔻"لَا يُمْكِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُكُومَتِك"🔺
فرار از حکومت تو امکان ندارد.
(📚دعای کمیل)
🍃 پیشتر برویم ...
☀️ همۀ #صفات_حق_تعالی عین ذات اوست. منتها در تقسیم بندی صفات، عموماً صفات را به #صفات_ذات و #صفات_فعل تقسیم میکنند.
این بدان معنا نیست که فقط صفات ذات، #عین_شخصیِ ذات الهی است و صفات فعل، عینِ شخصیِ ذات الهی نیستند.
بلکه بدان معناست که :
☀️ صفات ذات در مجلای ذات تجلّی دارند یعنی تجلّیشان در خودِ ذات است (#تجلی_ذات_بر_ذات).
🔆 و صفات فعل، تجلّیِ در مَجلای فعل دارند (تجلی_ذات_بر_فعل).
👈 امّا همۀ #صفات_الهی ، عینِ شخصی حقّ تعالی است.
چون "عین شخصی" است، بنابراین #مشترک_لفظی نیست، بلکه #مشترک_معنوی است و آن هم معنایی که شخص است ("اَنا «المعنی»") و "کلّ یوم هـــو فی «شأن»" است. یعنی "هو"یِ ذات، در «شأن» صفاتش متجلّی است. که «شأن» اعمّ از صفات ذات و صفات فعل است.
اینطور که شد، 🔻"يَا مَنْ لَا يَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْن"🔺(📚 مهج الدعوات، ص: 277).
(بیان مفصلش در مبحثِ عینیّت روزی شد. رجوع شود به 👈 https://t.me/ehsannil1/299)
❣️ با جانمان این حدیث را نوش کنیم که الصادق عن الله حضرت امام جعفر صادق علیه السلام میفرمایند:
💠"أَنَّهُ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ الْعَالِمُ الْخَبِيرُ بِلَا اخْتِلَافِ الذَّاتِ وَ لَا اخْتِلَافِ الْمَعْنَى "💠
خداوند سمیعِ بصیرِ عالمِ خبیر است بدونِ اختلاف ذات و اختلافِ معنا.
(📚التوحيد، للصدوق، ص: 144)
🔹
🔹
🔨مثلاً «ابزاری با دستۀ چوبی و سری فولادی برای کوبیدنِ میخ» داریم، و حالا بین خودمان اسمی را برایش وضع میکنیم و مثلاً قرارداد میکنیم که از این به بعد به آن "چَکش" بگوییم.
این اسمِ "چکش"، بر معنایِ چکش واقع میشود. و از این به بعد بجایِ توضیح طولانیِ «ابزاری با دستۀ چوبی و سری فولادی برای کوبیدنِ میخ» [که ممکن است مشتبه به اشتباه هم بشود]، اسمش را صدا میزنیم و میگوییم «چکش» و بلافاصله تصویرِ چکش برای شخصی که آشنا با این لفظ و معناست، در ذهن پدیدار میشود.
🍂 این لفظِ «چکش» دائماً فانی در معنایِ خودش است. و بدونِ آن معنا، بی اعتبار و مُهمَل است. و در ضمن، آن ابزار با آن شکل و شمایل (که توضیحش گذشت) فقط با این اسمی که بر آن وضع شده است، به اشاره میآید.
💠 عالَم الفاظ، مُندک و جدای از عالَم معنا نیست. یعنی هرچند تصوّر میشود که واضعِ الفاظ ، افراد عادی هستند که این قراردادها را ترتیب میدهند، امّا اگر به لطف خدا معنا را درست بشناسیم و متوجه شویم که الفاظ، تحت سلطه و حکومت و قاهریّت معنا، وضع شده است، ان شا الله معرفتِ والای این خصوص در جانمان محقّق میگردد.
🌾 پس بخوانیم :
👈 معنای حقیقی، شخصِ حقیقی عالم وجود است.
حضرت مولی الموالی، امیرالمومنین، علی بن ابیطالب علیهما السلام میفرمایند :
♦️"اَنا «المعنی» الذّی لا یقع علیه اسم و لا شِبه"♦️
منم معنی که نه اسم بر آن واقع میشود و نه شبه و تصوّری .
(📚مشارق الانوار و الیقین ص 269)
🔷 حضرات آل الله علیهم السلام معنایی هستند که تفوّق بر اسماء و تصوّرات دارند.
🔹هر معنایی و تصوّری تحتِ حکومت "#المعنی" بودن حضرات آل الله علیهم السلام است. یعنی تمام معانی، صِرف الاضافه (صِرف الربط) به "المعنی" است.
حضرتشان چنان سعهای دارد که تمام اشیاء و امور در #احصاء_حقیقی او هستند که قرآن میفرماید:
💎"كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ"
و ما هر چيزى را در امامى مبين احصاء کردیم.
(سورۀ حضرت یس صلّی الله علیه و آله ، آیۀ 12)
که حضرت مولی امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
🔻«أنا- و اللهِ- الإمام المبين" 🔺
به خدا قسم من امام مُبین هستم
(📚تفسیر روایی برهان ج4، ص: 566).
هر شیئی در «شُدَن» (یعنی ایجاد) و پَرورده شدن (یعنی بقاء)، تحتِ این احصاء (#احصاء_حقیقی) قرار دارد که حضرت مولی (علیه السلام) میفرمایند:
🔹"أنا الّذی أُحْصِي هذا الخَلْقَ و إنْ کَثَروا حتّی أدَّبَهُم (أوْدیهم) إلی اللهِ"🔹
منم آنکه احصاءِ این مخلوقات میکند، هرچند در تشتّت و کثرت بیایند، تا ایشان را بسوی خداوند تربیت کنم (برگردانم).
(📚خطبة البیان)
(✅احصاء حقیقی : آن احصاء کردنی است که احصاء شده، وجودی دونِ احصاء کننده ندارد)
تمام 4 قِسمی که در #تقسیم_بندی_وجود بیان شد در احصاء ولیّ الله (ع) میباشد. و شخصِ ولیّ الله (ع) به عنوانِ "المعنی" جلوهگر است.
👈 یعنی "المعنی"، #عین_شخصی ِ هریک از معانی است (دقت بفرمائید!)
🔆 جلوۀ "المعنی" بودنِ معانیِ خَیر که واضح است. هر مَعنایِ خَیری، چیزی از "المعنی" حضرت مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام است که در جامعۀ کبیره میخوانیم :
💠 إنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاه.
🔹اگر یادِ خیری شود شما [آل الله علیهم السّلام] اوّل و اصل و فرع و معدن و مأوا و منتهای آن هستید.
🔶 امّا معانی شرّ چه میشود ؟!
🔷 بحمد الله مباحثِ مستقلی برای مقولۀ شرّ و اشرار نگاشته شده است که ان شا الله بحث تفصیلی آنرا در محلّ خودش خواهید خواند. و در اینجا در حدّ اشاره پاسخ این سؤال داده میشود :
🔹 شرّ، حیثیتِ وجودی ندارد. بلکه حیثیتِ عدمی دارد. شرّ، عدمِ مُضاف است. یعنی هر شرّی، نبودِ خَیر است. پس مُضافاً به خَیر، جولان میدهد و نه اینکه بطور مستقل از خَیر، معنایی داشته باشد.
حضرت مولی امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
▪️"إن للباطل جولة و للحق دولة"🔅
همانا باطل، جولان دارد . و حقّ دولت دارد.
(📚مشارق الانوار، ص: 261)
👈 خیر، #مطلق_حقیقی است یعنی #مطلق_علی_الاطلاق است. بنابراین به اطلاق و سعهای که دارد تا ادنی مرتبۀ عالم وجود ممدود میشود و شرّ، به مَجالِ خَیر، محلّ جولان پیدا میکند.
پس شرّ، هرچند حیثیتِ عدمی دارد، امّا چون عدمِ مُضاف به وجود است، جولان میدهد.
🔹
.
🔆 #حقیقة_التوحید
🔅#سخن_پانزدهم_حقیقة_التوحید :
┅─┅─═✾🔅✾═─┅─┅
https://www.facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh
#حق_تعالی_احدی_المعنا_است
🍃 ان شاء الله خوانندگان عزیز کلیۀ مباحثی که تا بدینجا در بیانْ روزی شد را با جان و دل مطالعه فرموده باشند.
بحمد الله چون شرح مبحث #مطلق_حقیقی و #عین_شخصی داده شد، میشود در مورد یکی از مطالب مهمّ توحیدی که احدی المعنا بودنِ حقّ تعالی چند کلمه صحبت کنیم.
پیشتر عرض میکنم که تصوّر و فهم و [به دنبال آن]، تصدیق این سخن مهمّ از مباحث توحیدی، مشروط به تفهّم مباحثِ #مطلق_حقیقی و #عین_شخصی است.
☘️ به یک اشاره متذکّر میشوم که سخنی که در این مرتبه از مباحث توحید خواهید خواند، در جایگاه خاصّی از معارف است و به لطف خدا، سعیْ بر آن بوده که تا حدّ امکان این مباحث به سادگی بیان شود. ان شاء الله مدد الهی قوّت کلام گردد و به شوکت کمال رهنمون سازد.
🔆 #وجود ، یک حقیقت است و آن حضرت حقّ تعالی است.
وجود در جلوات مختلف ظاهر میشود. و آدمی وقتی با این جلوات روبرو میشود، میتواند آنها را به چهار دستۀ عمده تقسیم کند تا راحتتر بتواند آنرا تحلیل نماید:
🔸1- وجود خارجی
🔸2- وجود ذهنی
🔸3- وجود لفظی
🔸4- وجود کتبی
این چهار مرتبۀ کلّی از ظهورات "وجود" است. در حقیقت همانطور که عرض شد، این تقسیم بندی برای راحتی در تفکر و تحلیل مطلب است.
این چهار تقسیم بندی وجود را در مثالی بیان میکنم :
مثلاً برای سیب میگوییم:
🍎1- وجود خارجی سیب »» آن است که میوهای است با طعم شیرین و دلپذیر، و رنگ زرد یا قرمز یا سبز، و بویی خوش، و شکلی کُروی، آبدار و چه و چه ... یعنی همین سیبی که در میوه فروشیها میبینیم.
بیانِ «خارجی» این قِسم از وجود، از آن جهت است که "خارج از ذهن" است. یعنی همین سیبی که بطور فیزیکی در «عالمِ خارج از ذهن» میبینیم و میخوریم، این وجودِ خارجی سیب است.
💭🤔2- وجودِ ذهنی سیب »» آن زمانی است که همین سیب، در دسترس نباشد و فقط تصوّر آنرا بنمائیم. آن تصوّر، وجود ذهنی سیب است.
🗣3- وجود لفظی سیب »» همین جاری شدۀ کلمۀ "سیب" بر زبان است. اینکه به زبان و صوت بگوییم "سیب"، این وجود لفظی سیب است. ممکن است کسی لُکنَت زبان داشته باشد یا اصلاً لال باشد و با اصواتی منظور خود را به میوه فروش برساند که من، "سیب" میخواهم. این اصوات هم، وجود لفظی سیب است.
💤 وجود لفظی، یک قرارداد زبانی و صوتی بین افراد است.
مثلاً اینکه صدایِ "هیس" قرارداد شده که یعنی "ساکت باش".
یا صدایِ "آی" حالتِ درد را میرساند. و مشابه آن.
کلاً وجود لفظی مربوط به لفظ و صوت است.
📝 4- وجود کتبی سیب » اگر همین تصوّر سیب که در ذهنمان است را با حروف مکتوب کنیم، آن مکتوب، وجود کتبی است.
وجود کتبی سیب، همین سین و یاء و باء است که مکتوب میشود.
مثلاً قرارداد نوشتاری میکنیم از امروز به علامتِ # بگوییم «هشتگ» و بدانیم که هشتگ یک برچسب و لینک مطلب است. حالا بماند که اصلاً وجه تسمیه داشته باشد یا وجه تسمیهاش، "فقدانِ وجه تسمیه" باشد! فعلاً کاری به آن نداریم.
🌿 تا اینجا با چهار تقسیم بندی وجود آشنا شدیم.
پیشتر میرویم ...
("دالّ" یعنی راهنما و دلالت کننده)
هر یک از الفاظ ، #دال بر مَدلولی است. یعنی هر لفظی که کسی بکار میبرد (که به این شخص « #لافظ » میگویند) شما را به معنایی هدایت میکند. آن معنا، همان #مدلول (دلالت کرده شده) است.
☂️مثلاً میگوید "چَتر". و شما تصویر پنجره و دَر و دیوار و غیره در ذهنتان نمیآید، بلکه تصویر چتر در ذهنتان تداعی میشود.
گاهی بعضی از الفاظ مشترک لفظی هستند. مثلاً میگوییم "شیر". شما بینِ شیرِ بیشه ، و شیر خوراکی، و شیرِ آب حیران میشوید که کدام منظور است. چون لفظ مشترک شد و معنا متغیّر.
❗️به نظر اینطور میآید که الفاظ را واضعی، وضع کرده است.
یعنی مثلاً شخص یا گروهی، لفظی را برای معنایی قرار دادند تا از این به بعد، آن امر یا شیء یا معنا را با آن لفظ صدا بزنند تا تداعی و تصوّر آن در اشارۀ نخستین (یعنی اشارۀ ذهن) شکل بگیرد.
در اینصورت لفظ، یا به قولِ کلّی، "اسم" بر معنا واقع میشود.
یعنی معنا را داریم، و بعد اسمی را برای آن وضع میکنیم.
🔹
.
┅─══─┅〰️🔔〰️┅─══─┅
♦️ دوستان عزیز ، کسانی که ظاهراً تازه به این جمع پیوستند و یا تازه به دلْ افتخار همراهی دادند؛
🍃 همانطور که مستحضر هستید، این کانال به عنایت آل الله علیهم السلام برای مَبناسازی معرفتی ساخته شده و نه صِرفاً بیانِ نکات. و بیان لطائف و نکات و دقایق در کانالِ دیگری با نام #اللطائف_الالهیة قرار داده میشود .
🌱 (لینک #کانال_اللطائف_الالهیة 👈 https://t.me/ehsannil2)
💠 تبیین مَبنا در معارف، فراتر از این است که جسته و گریخته در مورد وجهی از معرفت صحبت کنیم.
تبیین مَبنا آنطور است که به لطف حقّ تعالی، بعد از تبیین آن و تحقّق در وجود، دارَندۀ مَبنا سؤالِ به عنوان «شبهه» نخواهد داشت.
👈 مبنای معرفتی به خودیِ خود اینطور است که دارَندۀ آن در هجمۀ سؤالات و مغلقات در معارف، [به مرحمت الهی] قوّت تحلیل و استخراج پیدا میکند.
همین اشاره کفایت میکند تا متذکّر خود شویم که با قوّت، بایستی برای استرزاق این روزیِ خاصّ، همّت کنیم.
🔰 برای تبیین و تحقّق این مهمّ؛ ترتیب بیانها و به دلْ خواندن و تأمّل کردنِ دقیق، اهمیّت دارد.
بنابراین مقالات و مطالب به لطف خدا هم ترتیب، و هم پیوستگی دارد که لازم است جویای معرفت، از ابتدا به دلْ همگام شده باشد.
در نتیجه از همدلان عزیز میخواهم که همّت خویش را بدین منظور قوّت دهند که از آغاز این مسیر همراه باشند تا در اثر بیانِ دقائق در گامهایِ بعدی، ثقالتی در مقامِ فهمشان عارض و مانع نگردد.
🔍 برای راحتی دسترسی شما عزیزان به ابتدایِ مطالب این کانال، لینک مقدمۀ این مجلسِ ذکر را در ذیل قرار میدهم:
🔻
https://t.me/ehsannil1/53
🔺
🔆 إن شاء الله به عنایتِ خاصّۀ حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها آنچه در نیّتْ روزی فرمودند به سرْمنزل مقصود رسانده و إلی یوم القیامة چشمۀ آن برای همۀ دلباختگان معرفت بجوشد.
الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ اعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ وَ أَلْجَأْتُ ظَهْرِي إِلَى اللَّهِ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّه.
(📚المصباح للكفعمي، ص: 240)
🖊 #احسان_الله_نیلفروش_زاده
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
🔹
☘️ حضرت مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در وصفِ ولیّ الله (که خودشان هستند) به جناب کمیل (ع) میفرمایند:
🔻"صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى
يَا كُمَيْلُ أُولَئِكَ أُمَنَاءُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ وَ خُلَفَاؤُهُ فِي أَرْضِهِ وَ سُرُجُهُ فِي بِلَادِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِه"🔺
در دنيا با بدنهائى زيست كنند كه روحش به ملكوت اعلا آويخته.
كميل! اينان خداى را در ميان خلقش امينند، و روى زمينش جانشين، در شهرهايش چراغ و براى دينش دعوتگر.
(📚تحف العقول، ص: 171)
دقت شود که آل الله (علیهم السلام) مقامِ جمع الجمع هستند. یعنی [به عین شخصی] هم باطن را بتمامِهِ دارند و بلکه حقیقتِ باطن هستند. و هم ظاهر را بتمامِهِ دارند و بلکه حقیقتِ ظاهر هستند.
آل الله (علیهم السلام) ولیّ مطلقه بوده که به اطلاقشان، مقیّد به هیچ قیدی نمیباشند.
🖊 #احسان_الله_نیلفروش_زاده
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
.
💠 برای نمونه و برای اینکه چیزی از اهمیّت مبحثِ #عینیت معلوم شود :
🌿 "الله" عزّ و جلّ، اسمی است که مستجمع جمیع صفات کمالیه است. صفاتی مثل قدرت، علم، حیات، سمع ، بصر ، رحمت، غضب ، رأفت و ...
خداوند، بسیط است یعنی مرکّب از اجزا نیست ("اللَّهُ وَاحِدٌ لَا مُتَجَزِّئٌ" / 📚الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص: 116).
همۀ اسماء و صفات حقّ، عینِ شخصی حقّ تعالی هستند. یعنی همانطور که "سَمع" عینِ ذاتِ خداست، "بَصَر" نیز عینِ ذات خداست.
این عینِ شخصی است (و نه عین تطبیقی). یعنی یک شخص است و نه دو چیز باشد که بعد از دو تا بودن، عین هم باشند.
در عینِ تطبیقی میگوییم دست راستم عینِ دستِ چپم است و حتّی بر روی هم قرار میدهیم که با هم مثلاً اندکی فرق ندارد.
به هر حال، این دوئیتِ بینِ دستِ چپ و راست، تعدّدِ حدّی است و کثرتش، کثرتِ عالم حدود است که به "کثرت ظلمتی" از آن یاد میشود.
امّا "سمع" و "بصر" خداوند عین تطبیقی نیست. بلکه عینِ شخصی است. یعنی دقیقاً و عیناً و شخصاً "سمع" همان "بصر" است.
🔶 شاید سؤال کنید :
اگر دقیقاً و شخصاً و عیناً "سمع" همان "بصر" است، پس دیگر چرا راحتمان نمیکنید و نمیگویید یک چیز است و خلاص؟!
🔷 البته که میگوییم یک چیز است امّا چه "یکی"؟!
میگوییم "یک"ِ حقیقی است. "احد" و "واحد"ِ حقیقی (نوری) که مطلق علی الاطلاق است.
🌱 #واحد_نوری در اطلاقِ وحدت نمیماند. زیرا اطلاق او حقیقی است.
پس در کثرت و دوئیت میآید و "سمع" را میبینید که آثاری دارد که اصلاً در "بصر" نیست. و همینطور "بصر" را میبینید که آثاری دارد که در "سمع" نیست.
⚡️این تعیّنِ صفات است که موجبه تمیز داده شدنِ بین آنها میشود. ولی در لا تعیّن یکی هستند. و این تعیّن به عینِ شخصی لا تعیّن است که در دنباله توضیح داده میشود.
🍃 امّا باز در اختلاف "سمع" و "بصر" توقف ندارد، زیرا "سمع" و "بصر" ، به نحوِ اطلاق، عینِ شخصی هستند.
پس در همان نقطۀ اختلاف و در عینِ اختلاف، در وحدتند.
🔔 تذکّری در حاشیه :
این حالی که انسان در معرفت (یعنی در عالم نور) نمیتواند متوقف به یکجا بشود، در روایات به نام "تحیّر" یاد شده است (📚الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص: 92). که محلّ تأمّل است زیرا لفظی است در دو مقصودِ متضاد.
(🔅"ربّ زدنی فیک تحیّراً")
🔹که اگر بگوییم "سمع" است و اصلاً و ابداً خبری از "بصر" نیست، اشتباه کردیم و او را مقیّد ساختیم و منکرِ اطلاقِ حقیقی او شدیم. و نباید متوقف به این حال شد.
🔸و اگر بگوییم "سمع" و "بصر" اصلاً یک چیز است و اصلاً حرفِ دو تا بودنشان را نزن، این هم اشتباه است و باز مقیّد کردنِ اوست. و نباید متوقف به این حال هم شد.
💠در تحلیل عرض میشود:
🔹به چنین مقامِ دوئیت و دو تا بودن و کثرت بودنی، "#مقام_فرق" یا "#مقام_جلوت" یا "#مقام_کثرت_نوری" یا "مقام_تعیّن" یا "مقام_اشاره" گفته میشود.
🔸و به چنین مقامِ وحدت و یکی بودنی، "#مقام_جمع" یا "#مقام_خلوت" یا "#مقام_وحدت_نوری" یا "#مقام_لا_تعیّن" یا "مقام_لا_اشاره" گفته میشود.
👈 امّا حقیقت امر؛ جدا بودنِ دو مقامِ وحدت نوری و کثرت نوری نیست. بلکه نور، اصلاً خط کشی و قالب بندی ندارد. که هر خطّ و قیدی، خارج کردنِ نور از اطلاق و بیحدّ بودنش است.
🔆 نور، بسیط است و سِعه و اطلاق دارد. بنابراین جمعِ نوریِ بین مقامِ وحدتِ نوری و کثرت نوری، آن حقیقت است که به آن "مقامِ جمع الجمع" گفته میشود که در حقیقت مقام فرق نوری، عینِ شخصی مقام جمع نوری است.
🔹مقام فرق = مقام کثرت نوری = مقام جَلوَت = مقام تعیّن = مقام اشاره
🔸مقام جمع = مقام وحدت نوری = مقام خَلوَت = مقام لا تعیّن = مقام لا اشاره
🔆 مقام جمع الجمع = مقام جمع + مقام فرق
#مقام_جمع_الجمع را دقت کنید که همان #مطلق_علی_الاطلاق است. منتها برای تحلیل کردن و تبیین و تفهیم اینگونه بیان کردن، راحتتر است .
🔸وقتی میگوییم مقامِ جمع یعنی همان اطلاق.
🔹و وقتی میگوییم مقام فرق یعنی عَلَی الاطلاق.
و در اصل ، یک حقیقتِ یکپارچه و بسیط و ممدود است که به آن مقام جمع الجمع گفته میشود.
🔆 و مقام جمع الجمع همان است که حضرت مولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) در عینِ نماز ، انگشتر به سائل میدهند که در این حالت ؛
🔸نماز = مقامِ جمع
🔹بخشش به سائل = مقامِ فرق
🔹
🔹
✅ تذکر برای 🔻"كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في شَأْن"🔺:
"كُلَّ يَوْمٍ" #مقام_جمع_الجمع ولیّ الله (علیهم السلام) است که مقامِ "هو"ِ خَلوَت (#مقام_جمع) و مقامِ "شأن"ِ جَلوَت (#مقام_فرق) را در یکجا، جمع نموده است.
☀️که "کلّ" اشاره به مقامِ جمع حقّ تعالی است.
🌿 و "يَوْمٍ" که نکره است، اشاره به مقامِ فرق اوست.
چون خودش، به خودش ظاهر است و نیازمندِ مبیِّن و روشنگری بیرون از خود ندارد، "یوم" و روشنایی است.
اینگونه بیان، برای تحلیل است و حقیقت او، یکباره و یکجا 🔻"كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في شَأْن"🔺 است و تفکیک پذیر نیست (بسیط است).
ان شا الله در مطالب آینده و لطائفی که در #کانال_الالطائف_الالهیة خواهید خواند (👈 https://t.me/ehsannil2) ، اهمیّت این بحث را خواهید یافت و اگر به مرحمت آل الله علیهم السلام، این مهمّ، درست تبیین و درست تفهیم شده باشد، ان شا الله ؛
💠 احادیث صفات الله و مغلقات روایاتِ توحیدی آسان خواهد شد.
💠 معیار بیان شده در مورد کثرتِ حقیقی را به استخدام گرفته، تا درک اسماء و صفات الهی و روابط آنها برایتان معلوم گردد.
💠 با معیار بیان شده؛ افضلیّت بین حضرات چهارده معصوم علیهم السلام و ما بِهِ الامتیاز ها در بین حضرات (ع) معنای لطیف خود را نمایان میکند.
💠درک مسئلۀ بَداء (#بداء) که از اخصّ مسائل معرفتی است و خصوصاً #بداء_در_امامت که از مغلقات و مستصعبْ مسائل عقیدتی است، به واسطۀ مرحمت الهی در مورد درک عین شخصی، آسان خواهد شد.
💠 با درک عین شخصی، تقیه و اسرار آن معلوم میشود.
💠 اختلاف در خلقتهای افراد و اشیاء به درکِ عین شخصی، محلّ جوشش معارفی خاصّ خواهد بود.
💠 و بطور کلّی چون جائی نیست که از شخص شخیص حضرت حقّ خالی باشد، در هر مقولهای از معارف، عینیّت شخصی برای مدرِک آن، کاشف اسرار است.
🔆 درکِ عین شخصی، دیدن «الف قامت دوست» است. که هرجایی، اوست و چیزی جز جلواتِ شخصِ او، حقیقت ندارد که 🔻"ذَاتُهُ حَقِيقَةٌ "🔺(📚تحف العقول ، ص: 63).
(رجوع شود به #ﺑﯿﺎﻥ_بیستم_و_دوم_حقیقة_الولایة 👈 https://t.me/ehsannil1/165)
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْعَظِيمِ شَأْنُه.
(📚إقبال الأعمال، ط - القديمة، ج1، ص: 161)
🖊 #احسان_الله_نیلفروش_زاده
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
🔹
🍁 پس این میلیاردها میلیارد موجود (هر چقدر میخواهد باشد!)، جلوۀ یک شخص است که آن شخص، شخصی در کنار اشخاصِ دیگر نیست. بلکه شخصِ حقیقی و مطلق است. او، حضرتِ "الاحد الصمد" است که ظهور و جلواتش، «عین شخصی» خود اوست. و صمدیّتش، جا برای این نمیگذارد که میلیاردها موجود، با کثرتِ عددی دیده شوند.
🍂 کثرتِ عددی، نفْسِ تَشَتُّت و پراکندگی است.
🔆 امّا کثرتِ حقیقی، تشتّت و پراکندگی نیست، بلکه جلوۀ "احد" مطلق است. که مطلق بودن او حقیقی است. پس به "عَلَی الاطلاق" بودن در جلوۀ کثرات میآید.
👈 در نتیجه کثرت حقیقی، مؤکّد (تأکید کننده) و مُشدّد (تشدید کنندۀ) وحدتِ حقیقی است.
🔔 تذکّر :
اگر میخواهیم به لطف خدا درست این هبۀ الهی را نوش جان کنیم؛
▪️ باید از مطالب قبلی که ممکن است مزاحم درکِ این مهمّ شود، فارغ شویم.
▪️تا اینجای مطلب را در مَسند تأمّل، چند بار هجّی کنیم!
▪️«باور کنیم»؛ که این معرفت، محلّ اعتکاف است. پس علاوه بر صبر و ادب، برای گشوده شدنِ باب دل، دست از توسّل بر دامنِ صاحبانش (علیهم السلام) برنداریم و سَریر گدایی را رها نکنیم.
🌿 هر کثرتی به صِرف الاضافه بودن به "احد" مطلق، چیزی نیست جز خودِ "احد" مطلق.
همینجا اگر دقت شود، "عین شخصی" معنا شده است.
چرا که "احد"، شخص است و آن حضرت حقّ تعالی است. کثرتِ حقیقی، ظهورِ شخصِ "احد" است.
بنابراین هر کثرتِ حقیقی، عینِ "احد" است امّا نه به صورتِ تطبیقی (عین تطبیقی) که با مبنای دوئیت، عینیّت معنا شود. بلکه به صورتِ شخصی، که از شخصِ "احد"، در دوئیت و کثرت آمدیم.
چنین که شد؛
♦️"عین شخصی" فقط و فقط خودِ حقّ تعالی است.
(✅متذکر میشوم؛ حضرات آل الله علیهم السلام هرگز «مِن دون الله» نبوده، بلکه خودیّت و نفسِ حقّ تعالی میباشند)
📖 قرآن کریم میفرماید 🔻"كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في شَأْن"🔺(سورۀ الرحمن آیۀ 29)؛
🔅"هو"؛ اسم عَلَم برای ذات حضرت باریتعالی است.
"هو" شخص حقیقی است و او "احد"ِ مطلق است.
"شأن"؛ تمام صفات و اسماء و افعال و آثار و اشیاء و همه و همه را میگیرد و هیچ شیئی [به شیء بودن]، بیرون از شئونات حقّ نیست.
"هو" از اطلاقش، در تمام قیود است. بلکه مطلب این است که تمامِ قیود را میآورد. بلکه فراتر! مطلب این است که او عینِ شخصیِ تمام این قیود شئونات است. و چون عینِ شخصی است اینطور است که در ادعیه میخوانیم :
🔻"يَا مَنْ لَا يَشْغَلُهُ شُغُلٌ عَنْ شُغُلٍ
يَا مَنْ لَا يَتَغَيَّرُ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ
يَا مَنْ لَا يَحْتَاجُ إِلَى تَجَشُّمِ حَرَكَةٍ وَ لَا انْتِقَالٍ
يَا مَنْ لَا يَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْن"🔺
اى كسى كه او را كارى از كارى باز نمىدارد.
ای کسی که حالی او را بسوی حالِ دیگر تغییر نمیدهد.
اى كسى كه نيازمند مشقّت حركت و جابجائى نيست.
اى كسى كه مقامى او را از مقامى ديگر باز نمىدارد.
(📚 مهج الدعوات، ص: 277)
از آنجایی که «عینِ شخصیِ» شئونات است، "يَا مَنْ لَا يَشْغَلُهُ شَأْنٌ عَنْ شَأْن".
و از آنجایی که «عینِ شخصیِ» همه چیز است، يَا مَنْ لَا يَشْغَلُهُ شُغُلٌ عَنْ شُغُلٍ. يَا مَنْ لَا يَتَغَيَّرُ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ".
از آنجایی که «عینِ شخصیِ» حرکت است و نه اینکه حرکت به او عارض شود، "يَا مَنْ لَا يَحْتَاجُ إِلَى تَجَشُّمِ حَرَكَةٍ وَ لَا انْتِقَالٍ ".
✅ خوب باید دقت کنیم:
عرض نمیشود که همۀ این قیود و اشیاء، خدا هستند. هرگز اینطور نیست و مبادا که اشتباه تصوّر کنید!
عدهای با همین تصوّرهای اشتباه به موحّدین عالم تهمتها زدند و ایشان را تکفیر نمودند.
مبادا بدون تأمّل در این حقائق و دقائق بسیار لطیف، قضاوتهایِ نابجا کنیم!
🔔 توجه بفرمائید که در یافتنِ معرفت نبایستی از عالم دون به سمتِ عالم عالی برویم.
سیر معرفتی بایستی از حقیقت و عالم عالی، تا عالم دانی باشد تا دقائق روشن شود. برای همین از شخصِ حقیقی عالم و عینیّت شخصی صحبت کردیم.
مسیر درک؛ از شخصِ حقیقی عالم، تا نهایتِ اسفل سافلین (یعنی نهایتِ قیود) است.
🔆 خداوند آنطور بسیط و صمد و غیر مُجوَّف (غیر تو خالی) است که هیچ شیئی نیست الا اینکه آن شیء، تجلّی خودِ خداست.
پس به اشیاء نگاه نکردیم و بگوییم اینها العیاذ بالله خدا هستند. بلکه خدا را تا اشیاء دیدیم و عینیّت شخصیِ حقّ تعالی را به اطلاقِ حقیقی مشاهده نمودیم.
بنابراین حضرتِ "هو"، به #اطلاق_علی_الاطلاق ، در شئوناتش ظاهر است. در حالیکه بیان شد که ظاهر بودن، «عین شخصی» خودِ اوست. پس شئوناتش، عینِ شخصی ذات حقّ است.
🔹
🔹
یا در دعا کمیل میخوانیم:
🔹"بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْء"
به اسماءَت ارکان هر شیئی را پُر کردی.
یا در دعایی دیگر :
🔹"بِعَظَمَتِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْءٍ وَ بِسُلْطَانِكَ الَّذِي عَلَی كُلَّ شَيْء"
به عظمت او که ارکان هر شیئی را پُر کرده است و به سلطهای که بر هر شیئی است.
(📚إقبال الأعمال، ط - القديمة، ج2، ص: 706)
یا در احادیث تصریح و اشارات فراوانی هست:
🔹"وَ هُوَ حَيَاةُ كُلِّ شَيْءٍ وَ نُورُ كُلِّ شَيْءٍ "
و حقّ تعالی حیات هر شیئی و نور هر شیئی است.
(📚الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص: 129)
🔹"اللَّهُ نُورُ كُلِ شَيْء"
خداوند نور هر شیئی است.
(📚إقبال الأعمال، ط - القديمة، ج1، ص: 38)
🔹"الْقُوَّةُ فِي كُلِّ شَيْءٍ"
[خداوند] قوّت هر شیئی است.
(📚التحصين- سید ابن طاووس ، ص: 579 )
🔹"مَلَأَ كُلَّ شَيْءٍ نُورُك"
نور تو هر شیئی را پُر کرده است.
(📚إقبال الأعمال، ط - القديمة، ج2، ص: 629)
و حضرت مولی امیرالمؤمنین علیه السلام میفرمایند:
🔹"ما رأيت شيئاً الا و رأيت الله قبله و بعده و معه و فيه"
هیچ شیئی را ندیدم الا اینکه خدا را قبل آن و بعد آن و با آن و در آن دیدم.
(📚مرآة العقول ، ج10، ص: 391)
🔆 خداوند، به حضرات آل الله علیهم السلام که نَفْس (خودیّت) و حجة بالغه و ولیّ مطلقه و اسماء الحسنیٰ و آیات الکُبریٰ میباشند، عالَم کثرات را آن به آن و مَمدوداً ، انشاء و ترسیم مینماید. و به آل الله علیهم السلام، ظاهر است که در مناجات رجبیه میخوانیم :
🔻" فَبِهِمْ «مَلأْتَ» سَماءَكَ وَ أَرْضَكَ حَتّى ظَهَرَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْت " 🔺
پس به ایشان (حضرات حجج الله علیهم السلام) آسمان و زمینت را پُر کدید تا "لا اله الا انت" ظاهر شد.
(📚إقبال الأعمال، ط - الحديثة، ج3، ص: 214).
✳️ حالا دقت بفرمائید :
ظهور حقّ، در دوئیت با حقّ تعالی نیست. بلکه «عین حقیقی» حضرت حقّ جلّ جلاله است.
یعنی ظاهر بودن، چیزی جدایِ از حقّ تعالی نیست، بلکه ظاهر بودن، ذاتِ خودِ خداست که قرآن فرمود 🔅"هو الظاهر"🔅 (سورۀ حدید آیۀ 3).
آن ذات، خودش ظاهر است و برای ظاهر شدنش، متمسّک به غیر نیست.
بنابراین کثرتی که ظهورِ "احد" است اوّلاً «عینِ شخصی» حقّ تعالی است.
ثانیاً این کثرت، #کثرت_حقیقی است (#کثرت_نوری) و صرفنظر از حضرت حقّ؛ نَفْسِ هلاکت و نیستی است که فرمود 🔻"ضَاقَتِ الْأَشْيَاءُ دُونَكَ "🔺 (همۀ اشیاء، مِن دونِ تو، در تنگیِ نیستی است / 📚إقبال الأعمال، ط - القديمة، ج2، ص: 629).
✅ (که چون مطالبش، مفصلاً در #مباحث_توحید بررسی شد، تکرار نمیکنم. خوانندگان میتوانند از این مقاله #مباحث_توحید را شروع کرده یا تجدید مطالعه بفرمایند 👈 https://t.me/ehsannil1/215).
🍂 پس کثرات، صرفنظر از حقّ تعالی، نَفْسِ هلاکت هستند و اصلاً در کثرتْ بودنشان هم، حقیقتی ندارند بلکه از این منظر، کثرت مَجازیاند و مسامحتاً بدانها اشاره میکنیم وگرنه بدونِ حقّ تعالی، نفسِ نیستی و هلاکتاند و اصلاً چیزی نیستند که "کثرت" نامیده شوند.
امّا با در نظر گرفتنِ حقّ تعالی که جان و حیات و قوّت و شیئیتِ هر ذی اشارهای (همه چیز) است، دیگر این کثرت، مجازی نیست.
و چون دقت شود خواهیم یافت که اصلاً کثرت نیست. بلکه وحدانیّت حقّۀ حقیقیۀ الهیّه حضرت باریتعالی است که به جلوۀ کثرات ظاهر شده است.
🔆 در نتیجه، این کثرت، حقیقی است. بدین معنا که کثرتی است که منسوبِ به «حقّ» تعالی است.
🔆 کثرتِ حقیقی (#کثرت_نوری) ، ظهورِ وحدتِ حضرتِ احد عزّ و جلّ است.
پس چون ذات حقّ و ظهور او، عینیّت شخصی دارند و دو شیء نبوده بلکه هر چه هست جلواتِ حضرتِ احد است بنابراین؛
🔆 کثرتِ حقیقی (کثرت نوری) «عین شخصیِ» وحدتِ حقیقی است.
در نتیجه کثرتِ حقیقی، #کثرت_نوری است و نه #کثرت_ظلمتی که مربوط به عالم ظلمات و حدود است که غالباً متصوّر در ذهن است.
یعنی اینطور نیست که اگر میلیاردها میلیارد موجود در عوالم باشد(به عددش کاری نداریم) ، کثرتِ آنها صرفاً بصورت اعدادی در کنار هم دیده شود.
◼️ که اگر به خودِ این تکثّر و اعداد نظر کنیم، مشغول به #کثرت_ظلمتی شدیم.
🔆 امّا اگر حضرت "احد" که مطلقِ حقیقی است را تا عوالم دیدیم، این کثرات دیگر از نوع کثرتِ ظلمتی نیست بلکه ظهورِ "احد" است و کثرت نوری است.
🔹
.
♦️ عینیّت چیست ؟
┅─┅─┅─═✾✅✾═─┅─┅─┅
https://www.facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh
بعد از مبحث #اطلاق، گام بسیار مهمّ برای وارد شدن به دقائق مباحثِ توحیدی و معارف خاصّۀ الهی، درکِ «عینیّت»، است.
🔔 پس ان شاء الله خوانندگان عزیز، پیشتر از خواندنِ این بیان بر جان خویش متذکّر باشند که این مقاله، مانند مبحثِ #اطلاق بسیار حائز اهمیت است و به لطف حقّ اگر به دلْ همراهی، و به دقّت تأمّل گردد، ان شاء الله این دو مطلب [که یک حقیقت است، در دو بیان] بالهای طَیَران در آسمان معارف خواهد بود.
🔷 ضرورت بیان عینیّت، نشأت گرفته از وجوب توحید حقّ، از باطن البواطن تا ظاهر الظواهر است. که در ظاهر، به الفاظ رسیده و کلمۀ "عَیْن" در ظرائف کلام توحید مطرح میشود.
بنابراین مبحثِ پیش رو، مبحثِ اعتقادی است و نه بحثِ لفظی.
و برای تعمّق در اعتقادات توحیدی و دقائق، بایستی این کلمه اوّلاً درست تبیین شود، و ثانیاً لطائف آن بیان گردد تا ان شاء الله این مفتاحِ معرفتی به لطف حقّ تعالی فتحِ بابی از نور را برای طالب حقیقت به ارمغان آورد.
🍃 پس ان شاء الله به قوّت توسّل، با دل و جان همراه باشید ...
🌿 یک لفظ میتواند معانی متعدّدی داشته باشد. در حقیقت، #اشتراک_لفظی بین دو معنا مطرح است.
مثلاً "شیر" یک لفظ است که مشترکِ بین معانی مختلف است. از جمله شیر خوراکی و شیرِ بیشه با یک لفظ نامیده میشود. پس کلمۀ "شیر"، #مشترک_لفظی است.
💠 "عَیْن" در عربی معانی متعدّدی دارد که حدود هفتاد معنا برای آن اشاره شده است.
امّا آنچه در این بیان برای ما اهمیّت دارد، کلمۀ "عین" در تطبیق و تشخّص است.
برای اینکه ذهنیّت مناسبی به مسیر بحث داشته باشید، با یکی دو جمله به عنوان مثال آغاز میکنم :
🌱 میگوییم "جلال و جمال حقّ تعالی «عین» هم هستند".
یا میگوییم "صفات الهی، «عین» ذات حقّ تعالی میباشند".
🔶 این چطور «عین»ی است؟
💠 انواع "عین" :
🔺1- #عین_تطبیقی »» دو شیء که کاملاً مثل هم باشند در حقیقت عینیّت تطبیقی دارند و عینِ تطبیقی یکدیگرند.
✏️✏️مانند دو مداد که کاملاً شبیه هم باشند. که این را در لفظ، "عین هم" میگوییم که "این دو مداد، «عین هم» هستند".
✅ دقّت کنیم که در عین تطبیقی، نفْسِ دوئیت مطرح است. یعنی دو یا چند شیء در نظر گرفته میشود که کاملاً با دیگری مطابقت میکند.
👈 پس عین تطبیقی، فرعِ بر دوئیت است.
امّا ...
🔺2- #عین_شخصی »» یک شیء است. امّا شیء حقیقی.
اشیائی که در عالم اشارات میبینیم و به هر نحوی به آنها اشاره میکنیم (یعنی اشاره در عالم خارج، یا در ذهن یا در لفظ یا در کتابت)، شیء حقیقی نیستند. و همانطور که در مباحث توحید بیان شد، في نفسِهِ "هالک"اند ("كلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَه" / سورۀ قصص، آیۀ ۸۸). یعنی در نقطۀ شیئیت، خودشان نیستند. بلکه حقّ تعالی است که شیء حقیقی بوده و شیئیتِ اشیاء است و عالَم، جَلواتِ اوست.
🔆 شیء حقیقی، #صمد است و از #صمدیت و #ملئیت خود، کنار و پهلو ندارد که مجال شیءِ دوّم را بدهد. بنابراین عینِ تطبیقی برای او مطرح نیست.
پس شیء حقیقی از صمدیّت، "احد" است و «یکیِ» حقیقی است که از خودش [که صمد است]، هرگز دوّمی در کنارش جا ندارد.
🔔 ان شا الله که خوانندگان عزیز مبحثِ #مطلق_حقیقی (#اطلاق_چیست ) را خیلی دقیق خوانده و تأمّل فرموده باشند تا وارد بر ظرائف شویم :
(برای خواندنِ مبحثِ #اطلاق_چیست رجوع شود به 👈 https://t.me/ehsannil1/291)
🔅 "احد" حقیقی، مطلقِ حقیقی است.
مطلق یعنی بدون قید.
اگر چنانچه "احد"ِ مطلق، در خلوت خویش بماند تا گزندی به یکی بودنش وارد نشود، مطلق حقیقی نیست بلکه مطلق بودن، نوعی قید برای او محسوب میشود.
امّا چنین نیست و "احد"، «یکیِ» حقیقی است و مطلقاً "احد" است.
بنابراین ؛
☀️ "احد" به اطلاقِ "احد" بودنِ خود، به دوئیت و کثرات ظاهر میشود و این در حالی است که هرگز رنگ کثرت را نمیگیرد و به عصمتِ و پاکی و اطلاق خویش باقی میماند.
در احادیث و ادعیه به وفور به این مطلب اشاره شده است، از جمله :
🔹" أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الْأَحَدِ الصَّمَدِ الَّذِي مَلَأَ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْءٍ "
از تو درخواست میکنم به اسمِ احدِ صمد تو آن کسی که ارکان هر شیئی را پُر کرده است.
(📚إقبال الأعمال، ط - القديمة، ج2، ص: 612)
♦️ او که "احد" و "صمد" است، به اطلاق خویش "كُلِّ شَيْءٍ "، که تمام مقیّدات هستند را رقم میزند. بطوریکه رُکنِ و حقیقتِ مقیّدات است. ولی رنگ تعلّق و تقیّد و تعیّن نمیگیرد. بلکه به اطلاق و لا تعیّن بودن و بیقید بودن خویش باقیست.
✅ دقت کنیم که "اسماء الحسنی"، حضرات آل الله علیهم السلام هستند که دارای مقامِ جمع الجمع میباشند.
خداوند به اسماء الحسنی که خودیّت اوست، آسمان و زمین را به نحو #ملئیت_حقیقی، پُر کرده است (یعنی حلول و اتحاد نیست - شرحش در #مباحث_توحید گذشته است).
🔹
