en
Feedback
Lost Lake

Lost Lake

Open in Telegram

Lily, the far away galaxies King. 🌙

Show more
374
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+130 days
Posts Archive
به لطف اتفاقاتی که خانواده مامان و خودش برام رقم زدن، دیگه نه از تعریف کردن و توی تیم من بودنِ آدما خوشحال میشم و نه از دشمنی کردنشون ناراحت می‌شم. یاد گرفتم که نه لبخند و نه اخم آدم‌ها قابل اتکا نیست. و شانس آوردم تو بودی که جلوی افتادنمو بگیری و زخم‌هامو تبدیل به درس کنی برام.

به نظرم ادویه‌ها واقعاً قشنگ و جادویی‌ان. فلفل مثلاً. چقدر دوس داشتنیه، چقد طعمش روی غذا حال آدمو زیبا میکنه اصلاً. یا آویشن. به‌به یا کاری خیلی نعمتن بابا!

هر وقت غذا یا کیکم خوشمزه میشه، گوشه دلم یه حسرت خاکستری بیدار میشه که "آقای پدر اینو نمی‌خوره".

دیروز یه خانم مسن و تنها اول وقت اومده بود نشسته بود که فهمیدیم آلزایمر داره و جای چهارشنبه اشتباهاً دوشنبه اومده. :s

دلم می‌خواست بتونم حیوونایی که نیاز به سرپرست دارن رو بگیرم. واقعاً بهش فکر کردم. اما جنگ، بی‌ثباتی، بی‌برقی، بی‌آبی، بلاتکلیفی اوضاع، احتیاج به تأمین مایحتاج حداقلی و غیره بهم این اجازه رو نمیده.

مثال واقعی و زنده جمله آخر، خانواده ماست.

The world is filled with good fathers. How do we recongnize them? They are the ones who are missed so terribly, everything falls apart in their absence. - Desperate housewives

خبر خوب اینکه فصل جدید Ted Lasso داره فیلمبرداری می‌شه. :پایکوبی

یعنی این شغل تا خرخره مراودات و ارتباطات انسانی داره و من اصلاً به روحیه‌م نمیسازه این همه ارتباط. ارتباط با خود مریض، با والدینش، با دستیارا و کادر که این آخری واقعا سخت‌ترین نوع ارتباطه چون کافیه یکی دوتاشون سمی باشن دیگه باید حواست به هندل کردن رابطه‌ت با فلانیِ سمی محل کارِت هم باشه. بعد هم که کار تموم میشه آدم‌های زیبا و قشنگ زندگی پدیدار می‌شن که آخ از هندل کردن ارتباط با اون عزیزان دلبر دلم آرامش میخواد بابا. نیاز دارم شارژ شم.

هر وقت بوی قهوه توی خونه میپیچه روباهک میفهمه چند دیقه بعد من از خونه میرم. نکنه بوی قهوه غمگینش کنه؟ *نمونه‌ای از افکار پراکنده یک عدد لیلی*

*کودک درون ذوق زده‌، منتظر پخته شدن کیک در فر*

یه مراجع باردار داشتم امروز، اول که نشست نوبت بعدی رو گفتم کنسل کنن و بعد اینقدر ازش مراقبت کردم و حواسم بهش بود که یه لحظه وسط کار با خودم فکر کردم کاش یخورده مث بقیه بودم و اینقد اینطوری نبودم. و همچنان به مراقبت زیاد ادامه دادم. *یک عدد خُل*

هر از گاهی غرور بهم دست میده ولی من بهش دست نمیدم و اوضاع مرتب میشه.

از سری عکس‌های حال خوب کن
از سری عکس‌های حال خوب کن

چت‌جی‌پی‌تی تیکه میندازه چرا؟ =)) دستورالعمل بلندت الان بهم میگه "ایش"
چت‌جی‌پی‌تی تیکه میندازه چرا؟ =)) دستورالعمل بلندت الان بهم میگه "ایش"

کاش متقلب و آماده خور نباشیم. 🚬

بعد از روزها سر و کله زدن با یه تست روانشناسی به این خاطر که سوالات معکوسی که توی فایل Word معرفی شدن در واقع اشتباه هستن و تمااام سایت‌های روانشناسی فارسی زبان فقط یه دونه فایل Word مشترک دارن که از همدیگه دزدیدن، اعصابم خرد شد و ورژن اصلی و انگلیسی زبان تست رو سرچ زدم. تازه فهمیدم حتی توی ترجمه تست به این مهمی که مبنای تحقیقات داخل ایرانه هم اشتباه کردن. مشخصه یه آدم مغزخشک سهمیه‌ای از روی سلیقه برا خودش به ترجمه زده و کل ساختار تست رو هم عوض کرده. اینقدر عصبانی‌ام که ساقحثدیحثویجبایحیا!

پست اینستاگرام یه دامپزشک: من یه شغل میخواستم که تمام وقتمو با حیوونا بگذرونم و با آدما مراوده نداشته باشم و وقتی دامپزشک شدم فهمیدم حیوونا رو صاحبای رو اعصابشون میارن. کامنت پست: منم یه متخصص اطفالم و کاملاً درکت میکنم‌. :)))

از دست دادنت باعث شد یه واقعیت مثل یه لامپ کوچیک گوشه ذهنم روشن بشه یا مثل یه سنگینی روی قلبم: از لحظه‌ای که موجود زنده‌ای برام عزیز میشه، یه سوگواری به سوگواری‌های آینده‌‌م اضافه می‌شه.

یک جمله خیلی جذاب دیدم جهت جواب دادن به افراد نچسب: What an interestingly wrong opinion