en
Feedback
عاشقانه

عاشقانه

Open in Telegram
489
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-430 days
Posts Archive
sticker.webp0.31 KB

ترجیح می‌دهم طوری زندگی کنم که گویی خدا هست و وقتی مردم بفهمم نیست، تا اینکه طوری زندگی کنم که انگار خدا نیست و وقتی مردم بفهمم که هست. آلبر کامو

اگه از من بپرسی «خونه» کجاست، میگم اونجایی که برای درک شدن نیاز به جنگیدن نداشته باشی…

امید را برای روزهای بد، ساخته‌اند؛ چراغ را برای تاریکی. انسان اگر با مشقّت و درد و مصیبت روبرو نمیشد، نه به چیزی ایمان می‌آورد، نه به آینده‌ای دل می‌بست، و نه از امید، سلاحی می‌ساخت به پایداری کوه. نادر ابراهیمی

« من هم خوش‌قلب بودم؛ امّا زندگی مسئله‌اش قلب نیست.»

یعنی منی که آفریدمت، از حالت خبر ندارم؟ -سوره ملک، آیه ۱۴

اگر به زندگی مهلت کافی بدهی همهٔ مشکلاتت را حل خواهد کرد، حتی مشکل زنده بودن را. -کالم مک کان

تو را فراموش خواهم کرد در پنجمین فصل سال، ساعت بیست‌وپنج.

محبتش چنان با رگ و پوست و استخوانم آمیخته شده بود، که گویی هرگز از من جدا نمی‌شد.

04:04

« من هم خوش‌قلب بودم؛ امّا زندگی مسئله‌اش قلب نیست.»

و هر گاه كه به او مى‌نگريستم، غصه‌ها و غم‌ها از من زدوده مى‌شد...

‏آیا انسان نباید پناهگاهی داشته باشد؟ زیرا مواقعی وجود دارد که آدم نیاز دارد به جایی پناه ببرد، هر جایی! داستایوفسکی

ناامیدانه تلاش می‌کنم خوب باشم، ولی مهار کردن چیزی که از درونم شعله‌ور می‌شود و انگار هرروز به جسم و روحم مشت می‌زند، کار دشواری است.

از تو همین تواضع عامی مرا بس است در هفته‌ای جواب سلامی مرا بس است نی صدر وصل خواهم و نی پیشگاه قرب همراهی تو یک دو سه گامی مرا بس است بیهوده گرد عرصهٔ جولانگه توام گاهی کرشمه‌ای و خرامی مرا بس است خمخانه‌ای نمی‌طلبم از شراب وصل یک قطره بازمانده جامی مرا بس است وحشی مگو، بگو سگ کو ، بلکه خاک راه یعنی ز تو نوازش مامی مرا بس است وحشی بافقی  

چیزی به نام «تغییرِ بدون درد» و «رشدِ بدون ناراحتی» وجود ندارد. ‏مارک منسن ‏

گاهی بهتره دو نفر مدتی از هم دور باشند؛ تا بفهمند چقدر به با هم بودن احتیاج دارند.

دمی غایب نه‌ای از پیشِ چشمم اگر دوری، خیالت در نظر هست امیرخسرو دهلوی

ابري تمام روز با من بود چشمام هنوزم خيس بارونه برگشتم از حالي كه مي‌فهمي! برگشتم از دنيا به اين خونه تو پشت قاب عكس پنهوني بارون به من مي‌باره،‌ تر مي‌شم تو چند روز عاشق شدي و من هر روز دارم پيرتر مي‌شم داغي مث روزاي غمگينم حسي مث روزاي شادم نيست من با تو عمري زندگي كردم يا بي‌تو بودم هيچ يادم نيست حتي نمي‌فهمم چرا امروز دلتنگ راهي كردنت بودم سرگرم پيدا كردن شالت دلواپس عطر تنت بودم امروز رو عكس تو خوابم برد پرسيدم از تو ساعتت چنده؟ برگشتم از حالي كه مي‌فهمي! عكست هنوزم داره مي‌خند عبدالجبار کاکایی

در قیامت چون نمازها را بیارند در ترازو نهند و روزه‌ها را و صدقه‌ها را همچنین؛ اماّ چون محبت را بیارند، محبت در ترازو نگنجد؛ پس اصل "محبت" است. اکنون چون در خود محبت می‌بینی آن را بیفزای تا افزون شود. -مولانا