en
Feedback
نوید آذربایجان

نوید آذربایجان

Open in Telegram

کانال رسمی نشریه ترکی-فارسی نوید آذربایجان ارتباط با ادمین tabrizimehrdad@

Show more
878
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+1030 days
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+3
in 1 channels
April '26
+10
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+13
in 4 channels
Get PRO
January '26
+2
in 1 channels
Get PRO
December '25
+10
in 4 channels
Get PRO
November '25
+19
in 11 channels
Get PRO
October '25
+8
in 2 channels
Get PRO
September '25
+24
in 3 channels
Get PRO
August '25
+22
in 6 channels
Get PRO
July '25
+14
in 4 channels
Get PRO
June '25
+19
in 6 channels
Get PRO
May '25
+20
in 7 channels
Get PRO
April '25
+17
in 3 channels
Get PRO
March '25
+34
in 9 channels
Get PRO
February '25
+28
in 8 channels
Get PRO
January '25
+18
in 5 channels
Get PRO
December '24
+27
in 8 channels
Get PRO
November '24
+37
in 8 channels
Get PRO
October '24
+24
in 5 channels
Get PRO
September '24
+32
in 5 channels
Get PRO
August '24
+39
in 11 channels
Get PRO
July '24
+21
in 7 channels
Get PRO
June '24
+41
in 11 channels
Get PRO
May '24
+12
in 5 channels
Get PRO
April '24
+24
in 4 channels
Get PRO
March '24
+34
in 8 channels
Get PRO
February '24
+33
in 9 channels
Get PRO
January '24
+40
in 10 channels
Get PRO
December '23
+17
in 9 channels
Get PRO
November '23
+21
in 4 channels
Get PRO
October '23
+15
in 4 channels
Get PRO
September '23
+31
in 0 channels
Get PRO
August '23
+44
in 0 channels
Get PRO
July '23
+14
in 0 channels
Get PRO
June '23
+18
in 0 channels
Get PRO
May '23
+21
in 0 channels
Get PRO
April '23
+31
in 0 channels
Get PRO
March '23
+28
in 0 channels
Get PRO
February '23
+22
in 0 channels
Get PRO
January '23
+13
in 0 channels
Get PRO
December '22
+24
in 0 channels
Get PRO
November '22
+12
in 0 channels
Get PRO
October '22
+12
in 0 channels
Get PRO
September '22
+11
in 0 channels
Get PRO
August '22
+14
in 0 channels
Get PRO
July '22
+13
in 0 channels
Get PRO
June '22
+10
in 0 channels
Get PRO
May '22
+26
in 0 channels
Get PRO
April '22
+14
in 0 channels
Get PRO
March '22
+14
in 0 channels
Get PRO
February '22
+14
in 0 channels
Get PRO
January '22
+35
in 0 channels
Get PRO
December '21
+26
in 0 channels
Get PRO
November '21
+18
in 0 channels
Get PRO
October '21
+35
in 0 channels
Get PRO
September '21
+15
in 0 channels
Get PRO
August '21
+14
in 0 channels
Get PRO
July '21
+14
in 0 channels
Get PRO
June '21
+1
in 0 channels
Get PRO
May '21
+14
in 0 channels
Get PRO
April '21
+13
in 0 channels
Get PRO
March '21
+21
in 0 channels
Get PRO
February '21
+5
in 0 channels
Get PRO
January '21
+23
in 0 channels
Get PRO
December '20
+585
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
15 May0
14 May+1
13 May0
12 May0
11 May0
10 May0
09 May0
08 May0
07 May0
06 May0
05 May0
04 May+1
03 May0
02 May+1
01 May0
Channel Posts
🔴گاندی و خیانت به اخلاق مبارزه 🖌عیسی نظری 🔸گاندی می گوید : بهترین انسان ها کسانی هستند که می خواهند به بهشت بروند . بدترین انسان ها کسانی هستند که می خواهند ، دیگران را هم به بهشت ببرند! ▪️من دوستان زیادی دارم ، با کسانی دوست هستم که می خواهند به بهشت بروند ، به قول گاندی بهترین انسان ها هستند ! من با کسانی دوستی دارم که می خواهند به جهنم بروند ، بهترین انسان ها هستند ، من با کسانی دوست هستم که انقلابی هستند ، دوستانی دارم که محافظه کار و حتی ضد انقلاب هستند . آدم های خوبی هستند ! اما یک گروه را می شناسم که علاوه بر خود ، می خواهند دیگران را هم به بهشت و یا جهنم ببرند ! این گروه بدترین انسان های موجود روی زمین هستند ، چون فقط برای خودشان تصمیم نمی گیرند ، دیگران را  هم درگیر آرمان و آرمانگرائی خود می کنند ! به محض شناختن  چنین افرادی از انها دوری کرده ام . ▪️بگذارید یک خاطره ای را نقل کنم که امر مذکور برای همه ملموس باشد . همه می دانند که من هویت طلب هستم ، تماس با منهم بسیار آسان است . روزی تلفن زنگ زد ، وقتی طرف خود را معرفی کرد ، معلوم شد از خوانندگان مطالب نوشته شده من است ، طبق معمول خوش و بش و سوال کرد ، می توانم چند سوال بکنم و مصاحبه ای با شما انجام بدهم ؟ گفتم : البته که می توانید ! گفت : پس من سوالات خودم را می نویسم و در واتساپ و یا تلگرام برایت می فرستم ، شما هم کتبا " جواب بنویسید و برایم ارسال کنید ! چند روز بعد ، چهار تا سوال مورد نظر رسید ، انها را خواندم و دیدم این سوال ها با نیت خاص طرحی شده است ! این آقا الان یا در بهشت و یا در جهنم است ،و برای خود همراه می جوید ! یعنی مدتی در وطن ( ایران ) زندان بوده و بعد آزادی به خارج منتقل  شده است ، حالا این خارج یا برای وی جهنم بوده و یا بهشت .در هر صورت شامل فرمول گاندی است و برای خود و بردن دیگری به بهشت و یا جهنم  ، تله کار می گذارد! دوباره بعد چند روز ، تلفن کرد و گفت : جواب سوالات من آماده شده است ؟ گفتم : برادر من به این سوالات جواب نمی دهم ! بلافاصله گفت : من می دانم چرا جواب نمی دهی ! تو این سوالات را بردی،  اداره اطلاعات و انها برایت دستور دادند که به این سوالات جواب ندهید! گفتم : عموجان تا حالا صحبت می کردیم ، اما تو داری سناریو می نویسی ! پس بگذار منهم سناریو بنویسم ! من سوالات تو را در دفتر نوید آذربایجان خواندم ، گفتند ، این بابا مامور اطلاعات یک کشور است ، آدم معمولی  از این سوالات نمی کند ! منهم جواب ندادم ! داد و بیداد راه انداخت ، من تبریز زندان بودم ، الان فرار کرده ام در یک کشور دیگر ،تو به من مامور می گوئی ؟ گفتم : من به تو مامور نمی گویم ، من مامور را بد نمی دانم که تو را مامور بگویم ، تو برای من یک سناریو نوشتی ، منهم یک سناریو نوشتم. شبیه سناریو تو ! برادر جان ! تو یا در جهنمی و یا در بهشت ، ما هم در برزخ خدا ویلان و سرگردان ، تو انسان بدی هستی ، هر کسی را در جایگاه خود تحمل نمی کنی ! می خواهی دیگران را هم به بهشت و یا جهنم ببری،  هیچ فرقی ندارد ! حکم گاندی در اینجا مصداق دارد ! ▪️در امر مبارزه ملی و مدنی هر کس خودش جایگاه خود را تعیین می کند ! در جامعه مدنی کشور خود فعال باشد ، یا به زندان برود و یا در خارج از کشور باشد ! در محفلی این خاطره را نقل کردم ، شخصی یک کاغذی داد که نوشته بود ، آن چند نفری که زندان های طویل المدتی گرفته اند. در تله همین آدم افتاده اند ! کسانیکه در مبارزه مدنی شما را به بر داشتن  گام های رادیکال فرا می خوانند ، برایتان تله می گذارند ! هر کس جایگاه خود را تعیین می کند مبارزه مدنی مبارزه ای قانونی و بی خطر است ! اگر کسی مایل است به بهشت و یا جهنم برود ، خودش می تواند ولی بردن دیگران هله هله بدون اطلاع و خبر آنها ، خیانت به اخلاق مبارزه است ! @NavidAzerbaijan

2
ادامه مطالب فوق اولین درک از سلول انفرادی توسط یک دختر  👇 ▪️بازپرس پرونده، با صدای سرد و محکم به من نگاه کرد و گفت: "میدونی کجا هستی؟" یک لحظه سکوت کرد و بعد ادامه داد: "در امن‌ترین نقطه ایران هستی." وقتی این جمله رو گفت، تمام بدنم یخ کرد. نمی‌دانستم این امن بودن چقدر می‌تواند ترسناک باشد. صدای او بدون هیچ‌گونه همدلی، فقط واقعیت را به من تحمیل می‌کرد: جایی که در آن قرار داشتم، جایی بود که هیچ راه فراری برای من وجود نداشت مردانی که وارد خانه‌ام شدند، چهره‌هایی سرد و خالی از هرگونه احساس داشتند. بدن‌هایشان به قدری قوی و بی‌رحم بود که هیچ شکی باقی نمی‌گذاشتند که من هیچ‌وقت در برابرشان حرفی نمی‌توانم بزنم. دستانم را محکم بستند و بدون هیچ کلمه‌ای منو از خانه بیرون کشیدند. هیچ توضیحی داده نمی‌شد. انگار که به هیچ‌چیز جز انجام دستورشان اهمیت نمی‌دادند. ▪️در آن لحظه، یاد بازپرس افتادم. مردی که با اینکه قدرت زیادی داشت، همیشه در رفتار و کلامش نوعی مهربانی و احترام وجود داشت. او حتی زمانی که حکم به بازجویی می‌داد، سعی می‌کرد با لحن ملایم و درک من به من بفهماند که همه‌چیز تحت کنترل است و تنها باید حقیقت را بگویم. این‌طور که او رفتار می‌کرد، نمی‌توانستم حس کنم که در خطر واقعی هستم. در مقابل این مردهای سرد و بی‌احساس، کاش بازپرس هم در آن لحظه با من بود. کاش این مردها هم مهربان‌تر بودند، کاش می‌توانستند حدس بزنند که در دل من چه احساساتی می‌گذرد، کاش با رفتارشان، انسانیت را به من نشان می‌دادند. آن‌ها فقط دستانم را بستند و منو به جایی بردند که هیچ تصوری از آن نداشتم. رفتارشان هیچ شباهتی به رفتار بازپرس نداشت. این بی‌رحمی، این خشونت بی‌پایان، همه‌چیز را سخت‌تر و تاریک‌تر می‌کرد. ▪️کاش روزهایی که سپری می‌کردم، به جای تهدید و خشونت، با حداقل اندکی از آن انسانیت که در نگاه بازپرس بود، مواجه می‌شدم. @NavidAzerbaijan
1 721
3
🔴اولین درک از سلول انفرادی توسط یک دختر 🖌ساناز نظری ▪️اولین باری که درب زندان پشت سرم بسته شد، چیزی توی دلم فرو ریخت. هیچ وقت یادم نمی‌رود آن لحظه که فقط صدای آهنی درب بود که به گوشم می‌رسید و من وسط تاریکی‌هایی که خودم ساخته بودم، تنها و بی‌پناه ایستاده بودم. شاید آن روز‌ها نمی‌دانستم، اما فهمیدم که زندان بیشتر از هر چیز دیگری ذهن آدم رو شکنجه می‌کنه. بدن تو رو ممکنه در حصار بگیرن، ولی روح و ذهن بیشتر از جسم درگیر میشود ▪️به یاد دارم که هر شب قبل از خواب، چشمانم پر از خاطرات و سوالات بی‌جواب می‌شد. "چطور به اینجا رسیدم؟ چرا من؟" هر لحظه با این سوالات دست و پنجه نرم می‌کردم، گویی هر فکر یه تکه از روح من رو می‌کند. دیوارهای زندان نه فقط فیزیکی بودند، بلکه به شکلی عمیق‌تر به درون من نفوذ کرده بودند. احساس می‌کردم در یک اتاق روشن با نور بی‌پایان گیر کرده‌ام و تنها خوشی  من، یادهای گذشته‌ام بودند که حتی آن‌ها هم کم‌کم رنگ می‌بازند. گاهی حتی می‌ترسیدم از خودم، از افکارم، از اینکه ممکنه این تجربه‌ها باعث بشه چیزی از من بمیرد. اما همیشه یک سوال بود که نمی‌تونستم از خودم بپرسم: "آیا بعد از این هم کسی من رو خواهد شناخت؟" ▪️روزها و شب‌های سختی در انفرادی سپری کردم. گویی زمان هیچ معنایی نداشت. در آنجا، ساعت‌ها از هم گم می‌شدند و هر لحظه انگار یک سال به طول می‌انجامید. چشم‌هایم جرات باز شدن نداشتند. نه به خاطر اینکه از تاریکی می‌ترسیدم، بلکه به این خاطر که از دیدن واقعیت‌ها می‌ترسیدم. شاید این تنها راه فرار از دنیای بیرون بود؛ بستن چشم‌ها و غرق شدن در سکوت مطلق. گوش‌هایم را تیز کرده بودم، تا شاید صدای قدم‌های کسی یا حتی هوای بیرون را بشنوم. اما هیچ صدایی نمی‌آمد. انگار دنیا به یک‌باره برای من سکوت کرده بود. هیچ خبری از زندگی، از انسان‌ها، از زمان، از هیچ‌چیز نبود. فقط صدای نفس‌هایم بود که در گوش‌هایم می‌پیچید، و همین صدا هم روز به روز کم‌رنگ‌تر می‌شد. ▪️در آن اتاق کوچک، هیچ‌چیز جز افکارم همراه من نبود. هیچ چیزی برای پر کردن این خلأ عظیم در اطرافم وجود نداشت. حتی خودم را گم کرده بودم. آن روزها، احساس می‌کردم زمان به من خیانت کرده و من به یک ایستگاه متروکه رسیدم که هیچ قطاری قرار نبود به آنجا برسد. روزهایی که نه شروعی داشتند، نه پایانی. و ذهنی پر از سوال… سوالاتی که هیچ‌گاه پاسخ ندادند. "مگر من چه کردم؟ چرا باید در این مکان با چشمانی بسته نشسته باشم؟ چه بر سر من خواهد آمد؟" هر لحظه، هر دقیقه پر از آشوبی درونم بود که انگار هیچ‌وقت قرار نبود آرام بگیرد. ▪️گاهی حتی فکر می‌کردم شاید ذهنم خودش در حال زندانی شدن است، جایی که حتی خودم نمی‌توانستم از آن فرار کنم. هیچ راه فراری به ذهنم نمی‌رسید، هیچ جایی که بتوانم از این همه سوال و اضطراب رها شوم. اما در دل این همه آشوب، امیدی بود که هیچ‌وقت در دلم تمام نمی‌شد. پدرم. همیشه در سخت‌ترین لحظات، یادش به من آرامش می‌داد. اینکه روزی او خواهد آمد، که دستم را خواهد گرفت و از این زندان بیرون می‌آورد. هر روز که سپری می‌شد، این امید در دل من زنده می‌ماند. "کی بابا میاد دنبالم؟" این سوال بارها و بارها در ذهنم تکرار می‌شد. گویی تنها امید من برای ادامه، همین بود. شاید در آن شرایط هیچ‌چیز جز این امید نمی‌توانست مرا سرپا نگه دارد 👇ادامه در پایین صفحه @NavidAzerbaijan
1 589
4
‍ 🔴خدا به داد ملت برسد ! 🖌عیسی نظری ▪️مرحوم شریعتی تعریف می کرد که در مشهد ، معلمی داشته اند که تمام توجه اش پسر اراسته ای بود و بقیه انگار در کلاس نبوده اند ! روزی صبر همه به سر رسید و تمامی  دانش آموزان به سوی معلم روی آوردند که آقا معلم ، این چه وضعیت است ؟ تو همه آن دانش آموز اراسته و زیبا رو را می نوازی؟ بقیه هم محصل این کلاس هستند ، به انها اصلا نگاهی هم نمی کنی ! شریعتی می گفت : معلم با کمال متانت  جواب داد : بچه ها من به سفارش ختمی مرتبت حضرت محمد عمل می کنم ! پیامبر ما فرموده همنام مرا بنوازید،  اسم این دانش آموز محمد است ، توجه و نوازش من از این بابت است ! ▪️مرحوم شریعتی می گفت : در آن کلاس فرد دیگری بود که اتفاقا نام او هم محمد بود ، فقط چوپور ، آبله  گون ، ودو بودو  و  نه وریم بود ! گفتیم : استاد نام این  نگونبخت هم محمد است ،از اول سال یکبار هم توی روی اش نگاه نکردی ؟ جواب داد : بچه ها تمام مستحبات را که من نباید انجام بدهم ، خوب او را هم شما بنوازید ! حکایت ما هم شبیه است به آنچه شریعتی می گفت ! اگر یک نفر غیر ، دیگری به عنوان هویت ، علیه من مطلبی بنویسد و یا بگوید و یا مقامی  بلند مرتبه ، صاحب عظمت و شوکت خزعبلاتی  ببافد  ، منهم قد می افرازم و او را می نوازم ، اما وقتی یک خودی ، هله هله اگر زاده یکان باشد ، یا اهل اورمیه ، دست وبالم می افتد! و این نقص در من آنچنان قوی و بزرگ شده که به امر متعالی شبیه شده است ! در این موارد تنها و  بی سلاح ، فقط می گویم که تمام مستحبات را که من نباید انجام دهم ، او را هم شما بنوازید ! وقتی فکر می کنم ، این نکنه یک امر متعالی نباشد و نقصی  باشد ! من زاده یکان علیا هستم ، ده سال در آنجا شیره زمین را مکیده ام ، تمام رنج های من در آن سرزمین گذشته است ، رنج هائی که انسانیت انسان  را شکل می دهد ! ▪️من بزرگ شده اورمیه هستم ، تمامی رنج هائی که یکان بر من بار کرده بود ، اورمیه از دوش ام بر داشته است و من در این شهردرد های خودم را به فراموشی سپردم  ! من نسبت به این دو مکان  حساسیتی بس متعالی دارم ! باری پاسخ دوستان سرزمینی را چنین ردیف کنم ، در عمرم از جمهوری اسلامی ایران طرفداری نکرده ام ، الا که طرف مردم را گرفته ام و اگر مصالح و منافع ایندو ، روی هم افتاده باشد ، طبیعی است از جمهوری اسلامی هم دفاع کرده ام و همچنین در سی سال قضاوت طبق وظیفه حافظ وضعیت موجود بوده ام ، طبیعی است که این حفظ وضع موجود ،شامل جمهوری اسلامی هم بوده است ! اما این طرفداری هرگز به ضرر مردم نبوده است  . من مطابق خوشایند مردم نمی نویسم ، من به مورد نیاز مردم می پردازم ! ▪️آمریکا در نظر دارد که کشور های بزرگ منطقه را به کشور های کوچک تبدیل کند و آنها را به جان هم بیاندازد ! مثل لیبی -سوریه - عراق و این کشور ها هنوز آغاز فلاکت منطقه است ، ترامپ و بخش وابسته مردم ایران و تورکیه به او ،در آرزوی نبود یک سیستم منسجم که در مواقع بحرانی  و در حملات آمریکا به این کشور ها ، نیروی کافی برای مقابله موجود نباشد ، آمریکا صریح در تورکیه دست به اقدام زد و با مقابله دو حزب آک پارتی و میلیتچی های تورکیه ، مفتضحانه شکست خورده و نیرو های وابسته اش منهزم شدند ! ▪️الان برای امتحان در کشور ما فعال شده است ، او می داند ، مردم از دولت و حکومت مایوس و  نومید هستند ، چون بی اراده ترین دولت تاریخ ایران بر ما حکومت می کند ! خودش می گوید که بودجه اصلی مملکت را مافیا ها ، بنیاد های بی ثمر چهل هفت ساله،و پیر مردانی که قادر به معرفی خود نیستند ولی هر کدام سی چهل شغل دولتی و نیمه دولتی دارند و بی ثمر کل بودجه مملکت را می بلعند ، ولی با دست های خود به آنان یومیه می دهد ! صد رحمت به دزد ها ، چون برای دزدی خود به هر حال ریسک می کنند ، زحمت می کشند ! اینها زحمت نمی کشند ، پول های میلیاردی ملت را می گیرند و بلافاصله به زاده های خود در غرب می رسانند ! به همین سادگی ! همه انها هم جلوی چشمشان،  هر روز خدا ول هستند ! اگر یک جمله هم به هر یک از اینها ، از سعید طوسی تا طبری و از ...تا.....،  بر زبان بیاوری ، قدرت های نیابتی این اعجوبه ها ،دنبال پرونده سازی می افتند ، نشد ، تهدید می کنند . ▪️من به صراحت گفته ام ، اولین رهبر انقلاب ۱۳۵۷ شاه ایران و ساواک وی بود ! الان هم اعلام می کنم اگر خدای نکرده بر سر دولت و حکومت قانونی بلائی  بیاید ، صریح می گویم رهبران این واقعه ، سران این مملکت هستند ! من در طول پنجاه سالی که می خوانم و می بینم ، هیچ دولت و حکومتی ، اینچنین دیوانه وار علیه موجودیت خود اقدام نمی کند ! خدا به داد این ملت برسد ! @NavidAzerbaijan
1 109
5
‍ 🔴این مطلب طنز نیست ! حرف شاهزاده را با طلا و نقره                      بنویسیم! 🖌عیسی نظری ▪️رضا پهلوی در یک مصاحبه گفت : که من مبارزه می کنم تا ملت ایران ازاد بشود ، گفت که پنجاه و اند ساله است ، و انتظار نداشته باشید که آزادی خودم را به خطر بیاندازم ! معنی حرف اش این بود ، مبارزه می کنم ،بدون اینکه زندان بیافتم و یا بدتر بمیرم ! این حرف بدون پس و پیش ،  ایده آل من است . همین جمله آنچنان قوی و متعالی  است ، که باید با زر ( طلا ) نوشت ! یعنی جنبش مدنی بدون خشونت و بدون رینگو بازی به جائی رسیده است که یک شاه زاده خارج نشین را هم تحت تاثیر قرارداده است ! اگر این جمله پس و پیش نداشت و می دانستم که نظر شاه زاده همین است ، در حال،  رژیم چنج رو با پادشاهی ایشان می پذیرفتم،  و کشتار آذربایجان و یا سایر ایالت ها را فراموش می کردم ! اما این اظهار نظر پس و پیش دارد ، چند روز قبل می گفت : این آذربایجان تجزیه طلب نمی گذارند،  من شاه شوم ،  چرا ؟ چون شورش نکرده اند ! یا بلافاصله دستور حمله و شورش می دهد ! انگار در این خراب شده ، فقط بالاتر از پنجاه و اند ساله ها باید  سالم بمانند و تمامیچهارده و پانزده ساله ها بمیرند! خیلی جالب است . ▪️همواره نوشته ام ، کسانی که به  مبارزه خونین دعوت می کنند ، یا پیر و پاتال های شصت ساله و حتی هفتاد هشتاد ساله هستند ،و مبارزه خونین دامن خودشان را نمی گیرد ، ولی کودکان کوچک را که حتی آماده زندگی نیستند  ، و به تمام معنی کودک هستند ، آماده رزم خونین و شورش می کنند ! و فقط انها کشته می شوند ! این فرمول چه در جنگ و چه انقلاب بکارگرفته می شود ! یا اگر هم پیر و پاتال های داخلی  نیستند  ، خارج نشین تشریف دارند که آواز دهل شنیدن از دور خوش است  ، بنشیند،  واشنگتن ، لندن و یا حتی استانبول و دستور بدهد ، به همان سیزده ساله ها که دولت و حکومت ایران را به زمین بزنید تا ما به عنوان رهبران بیائیم و برایتان پادشاهی و یا ریاست کنیم ! ▪️دیروز در یک تلویزیون پادشاهی خواه ، مجری صریحا " و بدون شرم می گفت :چرا خانه نشستین؟ بیائید خیابان !فوق اش کشته می شوید!! شما زندگی و آینده ای ندارید  ! معنی و مفهوم این جمله روشن است ، بیائید و کشته  شوید ، یعنی به خاطر زندگی بهتر بمیرید! این فلسفه نیرو های جوان کشور را به ورطه نابودی و مملکت را برای ریاست و پادشاهی خودش می خواهد ، نه برای مردم ! این تفکر یا بمیران و یا بمیر ، تنها ره رهایی جنگ مسلحانه ، می کشم می کشم آنکه برادرم کشت و ..... یک معنی بیشتر ندارد ، تو خیابان را بهم بزن من پادشاه خواهم شد ، خوب همه چیز هزینه دارد ، مرگ تو هم هزینه پادشاهی من است ! ▪️ما مردم هستیم ، ما مردمی هستیم،  در این کشور یا شاه را مقدس می کنند ، یا دین و پیامبر را که برای خاطر ما آمده اند . یا وطن و میهن را و حالا هم تمامیت ارضی ، کسانی که روزی خدا شاه و میهن می گفتند ، فقط برای شاه آدم می کشتند ، خدا و میهن فقط محافظ های شخصی شاه بودند ، شاه اصل بود و میهن و خدا ،  بادیگارد های شاه بودند ! در همه موارد فقط مردم سرشان بیکلاه می ماند . اصل مردم هستند و معنی جمهوری همین است ، مردم ( ملل ممالک محروسه ایران ) تصمیم می گیرند ، اگر تصمیم گرفتند که باهم باشند ، باهم زندگی می کنند ، اگر تصمیم گرفتند از هم جدا شوند ، میل،  میل ارباب و صاحب مسئله است ، چیه این تمامیت ارضی باز شاه شده و خدا و میهن و مردمان اش بادیگارد و پیش مرگ او بشوند؟ ▪️آقا جان فردا فرض ما حکومت را تشکیل دادیم ، اولین ماده  قانون اساسی باید این باشد که ملل ایران با کمال آزادی در کنار هم قرار گرفته اند ! برادری زورکی نداریم عرب ، بلوچ ، گیلک،  لر ، کورد و حتی تورک و قوم فارس ، تاج سر حکومتگران هستند ، شرط آن خواستن مردم آن قوم و ملت است ! خیلی جالب است،  مردم عنصر اصلی میهن و حکومت و مجلس و قوای سه گانه هستند ، در این خراب آباد فقط مردم ارزشی ندارند ، توسعه و دمکراسی پایه هایش مردم هستند اما خود مردم غایب اصلی هستند ، همه ارزش دارند ، الا مردم ! ما متفاوت هستیم،  همه چیز فدای مردم ! ▪️از همین الان بگویم،  برایم شعر نخوانید که بدون وطن و خاک ، مردم معنی ندارد ، من مانیفست وطن را نوشته ام . خاک وطن ریشه مردم است ، و روی زمین محل عشق و زندگی مردم ، بدون زمین مردمی نخواهد بود ، ولی بدون مردم هم هیچ زمینی،  وطن نیست ! مردم ، ملت ،  معنی دهنده هستند ، بدون آنها حتی خدا نیز  پرستیده نمی شود ، مفهوم خدا در مردم متجلی می‌شود ! @NavidAzerbaijan
1 134
6
🔴خاطرات و خطرات  ( ۳۴۲ ) خیابان محل انقلاب است یا مغز ها ! 🖌عیسی نظری 🔸سال های دانشجوئی و قبل از انقلاب بود ، در کوی امیر آباد دانشگاه تهران شورشی اتفاق افتاد و گارد دانشگاه و پلیس به کوی حمله کرد ، من  همراه یک دانشجوی دیگر ، وارد کوچه ای شدیم ، یک خانه بود که درست روبروی کوی بود و حمله گارد به کوی را مستقیم می دیدند و در زمان شورش کوی دانشگاه ، همواره درب خانه باز بود ، خانه مال مادر سید عباس معارف بود ، وارد خانه شدیم ، دوستم گفت : عیسی تله نباشد ، پسر دو دستی می افتیم ،دست ساواک ! گفتم : پسر خیالت راحت باشد ، تو دیدی ،مسیح به تله بیافتد ! بعد خندیدم ، یه خرده مرض داشتم ، از سربه سر گذاشتن کمونیست ها کیف می کردم ، به خصوص اگر همشهری بودند ! خندیدم و با همان حالت ، در حالیکه پله های ساختمان را بالا می رفتیم ، گفتم : خیالت راحت باشد ، خانه آشنا است ، میدونی فقط ضد کمونیست هستند ، اگر بفهمند که کمونیست هستی ، تحویل ساواک نمی دهند ، همینجا خودشان سرت را می برند ! 🔸مرحوم معارف ریش دراز و پر پشتی داشت ، وقتی به پیشواز ما آمد ، رفیق منبه نظرم زهر ترک شد ، درست شبیه آخوند های حوزه بود ، با آن پیراهن سفید و دراز ، مادر معارف هم به ما خوش آمد گفت و معارف را دنبال چیزی فرستاد ، به نظرم برای خرید میوه ! دوست همشهری من ، وقتی محبت های مادر معارف را دید. خیالش راحت شد و گفت :عیسی تو برای دوستی ایده ال هستی ، فقط یک  ایراد بزرگ داری ! گفتم : چیه ؟ گفت : تو با آخوند ها هم ارتباط می گیری ! فکر کرده بود که معارف آخوند است ، شاید هم از بقیه خبر داشت ، آقای سبحانی نیا ، آقای ملائی ( توانا ) آقای انصاری و ... چند نفر دیگر در دانشکده و گروه ما بودند ! و یواشکی و طوری که مادر معارف نشنود، گفت :تا روزی که یک آخوند زنده باشد ، این خراب شده اصلاح نمی شود ! 🔸سال ها گذشت ، انقلاب شد ، در اورمیه من قاضی دادگاه بودم و دوست همشهری من ،در ردای وکالت دادگستری بود . روزی تلفن زنگ زد ، پشت تلفن همان دوست قبل از انقلاب ام بود ، با ناراحتی گفت : پدرم مرد ! الان باغ رضوان هستیم ، مرده شور ها هستند و قبول می کنند ، مرده را بشورند، ولی روحانی نیست ، میگن با تو سلام علیک دارد ، تو بگی،  می آید ! گفتم : مرد حسابی ، بشورند چیه ؟ آخوند  بیاید که چی بشود ؟ خوب مرده دیگه ، خاک را بکنید و مرده را  بگذارید ، روی اش خاک بریزید ! گفت : وقت شوخی نیست ، مردم یک منطقه اینجا منتظر هستند ! گفتم : بگو بشورند و لی آرام ،  آرام تا ما برسیم ! رفتم خانه آخوند باغ رضوان و با ماشین او را به باغ رضوان رساندم ! وقتی رسیدم گفتم : رفیق همان آخوندی است که می گفتی ، همه اش را بکشیم ، اگر حرف تو را قبول می کردیم ، الان چه کسی پدرت را چال می کرد ؟ ما باید در  مغز هایمان انقلاب کنیم ، انقلاب  در مغز ها اتفاق می افتد ، نه در خیابان ها ! 🔸ماجرای دیگه مربوط به گروهی مدنی و قانونی بود ، من مورد اعتراض که چرا همواره یک آخوند را هم دعوت می کنم ! روزی دفترم پر از فعالین مدنی بود ، جائی نبود که خالی باشد ! در وسط جلسه یک طلبه وارد مجلس شد ، که هنوز حکم آخوندی وی خشک نشده بود ، در یک آن ماندم ، برای ایشان در اتاق جا نبود ولی تا به خودم بیایم ، سه یا چهار نفر از جای خود پا شدند و در بالای مجلس به او جا تعارف کردند و ایشان هم در یکی از آن جاها ، جا گرفت ! همان چهار نفری بودند که مرا به سیخ کشیده بودند که چرا آخوند دعوت می کنی ؟ 🔸دو تا خاطره کوچولو هم بنویسم خودتان نتیجه گیری کنید ! در شهر مهاباد مردم به مشروب فروشی ها گویا می خواستند حمله کنند ، عز الدین حسینی می گوید : مردم ادا در نیاورید،  اگر قرار است بخورید، بگذارید بماند ، بدون آلوده کردن منزل خودتان بروید و در آنجا آبرومندانه بخورید ، اگر هم  قرار است نخورید ، خوب نروید آنجا ، دیگر تخریب چه معنی دارد ! خدا مادران درگذشته را بیامرزد ، روزی برایم گفت : پسرم وقتی تو به پیامبری بیعت می کنی ،باید متوجه باشی ، تو او را پیامبر می کنی ! اینکه او را خدا فرستاده یا نه ، در معادله جائی ندارد ، میلیون ها نفر به حضرت محمد بیعت کرده اند و حضرت ،  پیامبر آنهاست  ، و میلیون ها نفر به او بیعت نکرده اند و حضرت ، پیامبر انها نیست ! 🔸شاه و ساواک در عمر شان یک حرف درست زده اند ، مارکسیست های اسلامی ، در اصل کمونیست های ما به نوعی اسلامی و اسلامی ها به  نوعی مارکسیست بودیم ! اگر تغییر را با اصول مدنی می خواهیم ،تنها راه شمارش آرا صندوق است ، در خیابان تعداد معلوم نیست ! رگبار مسلسل تعیین کننده است ! در نبرد مسلسل ها هر که ببرد. ملت بازنده است ! @NavidAzerbaijan
969
7
No text...
234
8
🔴دموکراسی چیست؟ ✍ یووال نوح هراری ▪️کارل پوپر، فیلسوف انگلیسی می‌گوید: دموکراسی نه به معنای حاکمیت مردم است، نه حاکمیت اکثریت! مردم یا اکثریت هیچ‌ وقت حکومت نکرده‌اند. مبنا و معیار دیگری نیاز است. آنچه دموکراسی را دموکراسی می‌کند؛ «توانایی و حقِ عزل حاکمان است از سوی مردم، بدون خونریزی و براندازی». و آنچه دیکتاتوری را دیکتاتوری می‌کند؛ «بی‌نصیب ماندن مردم از این توان و حق است، مگر با انقلاب و سرنگونی». دموکراسی این سؤال افلاطونی را که: «چه‌کس باید حکومت کند؟!» کنار می‌زند و به جای آن می‌پرسد؛ «چگونه باید حکومت کرد؟!» چنان باید حکومت کرد که شرورترین و رذل‌ترین حاکم را بتوان پایین آورد. اگر این درس مهم و اساسی پوپر را بسط دهیم، می‌توانیم بگوییم حکومت دموکراتیک، نهادها و قوانین و دستگاه‌هایی دارد که از این توان و حق مردمی حمایت می‌کنند.بر این اساس ؛ خطاست اگر دموکراسی را به مجلس و رأی و چیزهایی از این جنس، تقلیل دهیم. ▪️صندوق رأی و پارلمان، دموکراسی را تضمین نمی‌کنند. مقصود این نیست که دموکراسی بدون رأی گرفتن از مردم ممکن است، بلکه هر رأی‌گرفتنی؛ به معنای اجرای دموکراسی نیست. البته که انتخابات ابزار لازم و ضروری است، اما این وسیله باید در خدمت غایتِ دموکراسی باشد؛ حقیقت انتخاباتِ و دموکراسی، عزل است نه نصب! برای دستیابی به دموکراسی، به دستگاه و نظامی نیاز است که از حق و حقوق مردمان، و در ذیل آن حقِ عزل، پشتیبانی کند. این‌ موضوع برای آموزش عمومی و افزایش آگاهی عامه مردم لازم است. بخصوص این‌روزها که در بسیاری از کشورها، همه در حال فکر کردن به راه چاره هستند؛ اینکه از کجا ضربه خورده‌اند و چرا همه‌ حرکت‌ها و جنبش‌های عدالت‌خواهانه به نتیجه نمیرسد؟ ▪️ژنرال شارل دوگل در جنگ جهانی دوم، رهبر آزادی بخش فرانسه بود. او بعد از جنگ به ریاست جمهوری رسید و غیر از تلاش‌هایی که برای آزادسازی فرانسه از اشغال آلمانِ نازی کرد، از اقدامات ارزشمند او آزادسازی۱۲مستعمره آفریقایی فرانسه بود. او در سال ۱۹۶۹، رفراندومی برای اصلاحات قانونی و اجتماعی برگزار کرد. دوگل مدعی بود برای رفع مشکلاتی که اعتراضات وسیع سال ۱۹۶۸ یکی از نشانه‌هایش بود، رئیس جمهور به قدرت و اختیارات بیشتری نیاز دارد. مردم فرانسه علی‌رغم احترامی که برای شارل دوگل قائل بودند، به آن رفراندوم رأی منفی دادند و دوگل که نتوانسته بود اعتماد و موافقت مردم را جلب کند، از قدرت کناره‌گیری کرد. درس بزرگ مردمِ فرانسه برای مردم دنیا این بود که: ▪️سوابقِ جانفشانی و خدمت یک قهرمان, دلیل و توجیه کافی برای سپردن مقدرات زندگی یک ملت و کشور به دست آن قهرمان نیست؛ چون به سادگی امکان هیولا شدن را به قهرمان می‌دهد. دموکراسی، متضمن برابری افراد جامعه و تبعیت حاکم از ملت است، هیچ حاکم فرهمندی نباید اختیار بیابد اراده‌اش را بر ملت تحمیل کند. دموکراسی فقط آن نیست که بتوان با رأی مردم کسی را به مقامی منصوب کرد، بلکه دموکراسی آنست که بشود آنکس را که در مسند قدرت است، با رأی مردم از قدرت عزل کرد. ▪️در جامعهٔ برخوردار از دموکراسی، هیچ کسی در هیچ مکانیزمی نباید اختیاراتی بر ملت بیابد که بعداً نتوان جز به جنگ و جبر از او پس گرفت. هیچ فضیلتی اعم از زهد، علم، قول، عهد و سوابق،ضمانت نمی‌کند که شخص حاکم منافع خودش یا صنف و گروهش را در پای حقیقت و یا پای مردم قربانی کند. پس قدرت باید محدود، موقت، قابل نظارت و قابل استرداد باشد. این سر رشته‌ای است که اگر در جامعه‌ای گم شود، زندگی در آن جامعه، زندان و جهنم می‌شود و هر بار وعده تازه‌ای برای رهایی و رستگاری، ما را به دنبال خود می‌کشد تا روزی برسد که بتوان از جهنمی که خود ساخته‌ایم نجات یابیم. ▪️اگر در سال ۱۹۶۹، مردم طبق میل ژنرال دوگل رأی داده بودند، احتمالاً امروز دوگل به شدت فردی منفور شده بود مثل؛ ژنرال فرانکو، معمرقذافی، موگابه، صدام حسین،حاکمان کره شمالی، کوبا و... و تا آخر عمر دوگل رئیس جمهور می‌ماند و هرگز بدون جنگ داخلی و انقلاب و شورش نمی‌شد قدرت را از او پس گرفت و به منتخبی دیگر انتقال داد، چه رسد به تحت تعقیب قرار دادن رئیس جمهور مجرم یا جنایتکار. 🔹درس گرفتن از تاریخ شرطِ عقل است و مجازاتِ درس نگرفتن از تاریخ : تکرار تمام مصائب تاریخ.‌.‌. @NavidAzerbaijan
216
9
‍ 🔴        استاد گرامی جناب آقای دکتر پرویز محمدی مردان بزرگ در حاشیه می‌ایستند، اما تاریخ از میان قدم‌های آرامشان شکل می‌گیرد. آنان که بی‌ادعا، سال‌ها عمر خویش را وقف ساختن انسان‌ها می‌کنند؛ در کلاس درس، در میدان اندیشه، و در متن زندگی با مردم. بیش از سی‌وپنج سال تلاش خستگی‌ناپذیر در مسیر آموزش و تربیت دانش‌آموزان و دانشجویان، گواه تعهد مردی‌ست که دانش را با اخلاق و آموزش را با انسانیت درآمیخت. مردی مردمی که با مردم زیست و برای مردم ماند؛ پدری دلسوز و تکیه‌گاه برای تنها دخترش، و همسری فداکار که معنای همراهی را در عمل معنا کرد. روزنامه‌نگاری که از واژه‌هایش حق و حقیقت می‌چکید و قلمش نه برای مصلحت، که برای روشنی و آگاهی می‌نوشت؛ مردی که اندیشه‌هایش مطبوعات ایران‌زمین را مزین کرد و به‌خاطر همین باورها و اندیشه‌ها، چه نامردی‌ها و ناملایماتی را تاب آورد و هرگز خم به ابرو نیاورد. حاصل اندیشه‌هایش در کتاب‌های بیشماری موج می‌زند، آثاری که چراغ راه نسل آینده‌اند؛ شخصیتی دوست‌داشتنی، و شاعری بزرگ با احساسات شاعرانه و عاشقانه‌ای بی‌نظیر. فرزند سرزمین دلیرمردان سولدوز؛ مردی با پیشینه‌ای درخشان در علم، ادب، فرهنگ و ورزش، و عاشقی خستگی‌ناپذیر برای سولدوز که نامش با تلاش، صداقت و عشق گره خورده است. روز پدر، بهانه‌ای‌ست برای ادای احترام به مردی که هم در خانواده ستون است و هم در جامعه چراغ راه. روزتان مبارک، سایه‌تان پایدار و راهتان همواره روشن. با احترام.مهران تبریزی @ NavidAzerbaijan
169
10
‍ 🔴     استاد گرامی جناب آقای دکتر جمال آیریملو مردان بزرگ، همیشه در هیاهو دیده نمی‌شوند آنان که آرام و بی‌ادعا، عمر خویش را وقف آگاهی، فرهنگ و انسان‌سازی می‌کنند و نامشان در دل‌ها می‌ماند، نه فقط در عناوین. بیش از سی سال تلاش صادقانه در مسیر آموزش و تربیت دانش‌آموزان و دانشجویان گواه تعهد مردی‌ست که آموزش را رسالت می‌دانست و دانش را با اخلاق، عشق و امید درهم آمیخت. مردی عاشق دیار خویش؛ دلباخته آذربایجان و مردمش که قلمش بوی عشق می‌داد و نوشته‌هایش سرشار از امید،هویت وآگاهی بود. تلاشی بی‌وقفه در عرصه مطبوعات، با قلمی شیوا و تأثیرگذار در متون تورکی و فارسی که خواننده را غرق در مفاهیم،اندیشه‌ها و آموزه‌های عمیق می‌کرد. چهره‌ای محبوب و ماندگار در عرصه علم، ادب، فرهنگ و تاریخ پدری دلسوز برای فرزندان،و همسری فداکار که با گذشت سال‌ها از فراق همسر هنوز دل در گرو مهر و خاطره او دارد و غمِ عشق را با نجابت به دوش می‌کشد. روز پدر، فرصتی‌ست برای ادای احترام به مردی که هم در خانه تکیه‌گاه بود و هم در جامعه چراغ راه؛ استادی که با قلم، اخلاق و انسانیت زیست. روزتان مبارک، سایه‌تان پایدار و نامتان همواره در حافظه فرهنگ و دل‌ها ماندگار. با احترام.مهران تبریزی @NavidAzerbaijan
142
11
‍ 🔴        استاد گرامی       جناب آقای محرم پریزاد مردان بزرگ، از دل رنج‌ها برمی‌خیزند؛ از کوچه‌های فقر، از مسیرهای طولانی و خاک‌خورده، و از سال‌هایی که امید، تنها دارایی‌شان بود. مردی از دیار عاشقان و قهرمانان سولدوز، که بیش از سی سال از عمر پربار خویش را وقف آموزش و تربیت نسل‌ها کرد و چراغ دانایی را در دل دانش‌آموزان روشن نگاه داشت. کودکی‌اش در نهایت تنگدستی گذشت؛ هم کار کرد و هم درس خواند، روزانه ده‌ها کیلومتر راه پیمود تا به کلاس برسد و رؤیاهایش را زنده نگه دارد. در برابر سختی‌ها نایستاد که بشکند، ایستاد تا ساخته شود. در قربت ماند، اما دل در گرو وطن داشت و سرانجام در زادگاه مادری خویش خدمت کرد؛ چهره‌ای آشنا و ماندگار برای همه سولدوز، نامی پیوندخورده با صداقت، تلاش و مردمی‌بودن. خالق ده‌ها کتاب و اثر ادبی و تاریخی، و شاعری برجسته با احساساتی عمیق، عاشقانه و ناب که واژه‌هایش از درد انسان، و از عشق به زندگی و سرزمین می‌جوشد. مردی از تبار روستای فرقوزادِ نقده؛ انسانی دردمند و همدل با رنج مردم، پدری دلسوز برای فرزندان، و همسری فداکار که معنای همراهی را در سکوت و صبر معنا کرد. روز پدر، بهانه‌ای‌ست برای سپاس از مردی که با رنج زیست، با عشق نوشت و با انسانیت ماندگار شد. روزتان مبارک، سایه‌تان مستدام و نامتان در حافظه فرهنگ این دیار جاودان. با احترام .مهران تبریزی @NavidAzerbaijan
162
12
🔴تحلیل  مقاله «کشور مافیاها و           هیولاهای هار جهانی»        توسط هوش مصنوعی 🖌 عیسی نظری این متن را می‌شود در سه لایه به‌هم‌پیوسته تحلیل کرد: روایت شخصی، تعمیم ساختاری (مافیا)، و موضع‌گیری سیاسی–فلسفی. ۱. روایت شخصی به‌عنوان ابزار اقناع نویسنده آگاهانه متن را با خاطره‌ای ساده و روزمره (بازار سیاه بلیت سینما) آغاز می‌کند. این روایت چند کارکرد مهم دارد: نشان دادن اینکه «مافیا» الزاماً پدیده‌ای بزرگ و بین‌المللی نیست؛ القای این ایده که هر جا رانت، کمبود و قدرت نامتقارن باشد، مافیا شکل می‌گیرد؛ ایجاد اعتماد عاطفی با مخاطب (منِ راوی، خودم هم تجربه‌اش را داشته‌ام). این بخش موفق است، چون بدون شعار، مفهوم «ساختار مافیایی» را ملموس می‌کند. ۲. تعمیم ساختاری: مافیا به‌مثابه منطق پنهان جامعه در گام بعد، نویسنده از تجربه فردی عبور می‌کند و به تحلیل اجتماعی می‌رسد: بازار سیاه بلیت گورخوابی کارتن‌خوابی حتی گل‌فروشی کنار گورستان پیام مرکزی این بخش روشن است: «فقر و بی‌نظمی خودبه‌خود نیست؛ مدیریت می‌شود.» او به‌درستی به یک خطای رایج رسانه‌ای طعنه می‌زند: این تصور ساده‌انگارانه که «هرکس خواست می‌رود گور می‌خوابد»، در حالی که حتی آنجا هم قدرت، کنترل و بهره‌کشی وجود دارد. نقطه قوت این بخش، افشای لایه‌های پنهان اقتصاد غیررسمی است. نقطه ضعف احتمالی: شواهد بیشتر از جنس تجربه‌اند تا داده، اما متن ادعای آکادمیک ندارد؛ یک متن موضع‌دار است. ۳. سیاست: نه شیفتگی به قدرت داخلی، نه دنباله‌روی خارجی در بخش سیاسی، نویسنده موضعی می‌گیرد که می‌توان آن را «واقع‌گرایی انتقادی» نامید: نه دفاع ایدئولوژیک از حکومت موجود نه دل‌سپردگی به آلترناتیوهای خارجی (ترامپ، نتانیاهو و …) او دو گزاره کلیدی مطرح می‌کند: الف) آلترناتیو شرط تغییر است «قانون بد از بی‌قانونی بهتر است.» این نگاه برخلاف هیجان انقلابی، بر هزینه فروپاشی بدون جایگزین تأکید می‌کند؛ تجربه‌ای که در منطقه بارها تکرار شده است. ب) قدرت‌های جهانی هم «مافیا» هستند ترامپ و نتانیاهو نه منجی، بلکه: ابزار سرمایه‌داری رادیکال معامله‌گر بی‌رحم حتی نسبت به متحدان خود تشبیه زلنسکی به «موش آب‌کشیده» تند است، اما در منطق متن، نماد سرنوشت دولت‌های وابسته است. ۴. موضع نهایی نویسنده نویسنده در نهایت خود را این‌گونه تعریف می‌کند: شهروند جامعه مدنی منتقد قدرت نه ذوب‌شده، نه مرعوب نه انقلابیِ بی‌بدیل، نه محافظه‌کارِ توجیه‌گر و این جمله کلیدی است : «ما همان‌قدر که تحمل می‌شویم، تحمل می‌کنیم. » این یک بیانیه زیست سیاسی است، نه صرفاً نظر. جمع‌بندی نهایی این متن: افشاگرانه است، نه تبلیغاتی بدبین است، اما نیهیلیستی نیست منتقد است، اما ماجراجو نیست پیام نهایی‌اش چنین ا ست: در جهانی که مافیا از بلیت سینما تا سیاست بین‌الملل حضور دارد، ساده‌لوحی، چه در ستایش قدرت داخلی و چه در شیفتگی به دشمنان آن، خطرناک ا ست. اگر بخواهم در یک جمله خلاصه کنم: متن، دعوت به «عقلانیت تلخ» است، نه امید کاذب و نه خشم کور. تنظیم کننده: یداله اسماعیل لو @NavidAzerbaijan
982
13
استاد گرامی جناب آقای عیسی نظری پدران، ستون‌های خاموش اما استوار زندگی‌اند؛ آنان که عدالت را نه فقط در قانون، که در رفتار می‌
استاد گرامی جناب آقای عیسی نظری پدران، ستون‌های خاموش اما استوار زندگی‌اند؛ آنان که عدالت را نه فقط در قانون، که در رفتار می‌آموزند و حقیقت را نه تنها در کلمات، که در زیستن معنا می‌کنند. روز پدر، بهانه‌ای‌ست برای گرامیداشت مردی که قلمش پاسدار آگاهی است، اندیشه‌اش در خدمت حق، و قلبش مأمن مهر و انسان‌دوستی. حقوقدانی که عدالت را می‌شناسد، روزنامه‌نگاری که حقیقت را بی‌هراس می‌نویسد، و پدری که با مهربانی، مسئولیت‌پذیری و مردمی‌بودن نسل‌ها را به راه درست رهنمون می‌شود. روز پدر بر شما که هم در خانه تکیه‌گاهید و هم در جامعه صدای مردم، مبارک و فرخنده باد. سایه‌تان مستدام و راهتان روشن. با احترام مهران تبریزی @NavidAzerbaijan
513
14
🔴     کشور مافیا ها     و هیولا های هار جهانی ! 🖌عیسی نظری ▪️سال  های قبل از انقلاب بود ، روزهائی که کوه نمی رفتم ، تهران گردی می کردم ، از امیر اباد شمالی یک خیابان فرعی را می گرفتم و در یک خط مستقیم حرکت می کردم ، یک روز حوالی خیابان پهلوی جلوی سینما آتلانتیک در آمدم،  صفی طولانی از خریداران بلیط جلوی سینما بود ! فیلمی بود سه بعدی ، همراه بلیط یک عینک هم می دادند ! صف ایستادم ، چند نفر به نوبت من مانده بود که جوانی نحیف به طرف ام آمد و گفت:ببخشید اگر می توانید برایم بیست تا بلیط بگیرید ! اینهم پول اش ! گفتم : بلیط یکی بیشتر نمی دهند ، پول هم لازم نیست اگر دادند می گیرم و بعد پول اش را می دهید ! نوبت من رسید ، بلیط فروش یک دختر بود .گفتم : خانم من دانشجو هستم ، این هفته کوه نرفتیم تا این فیلم را ببینیم ، من به نمایندگی توی صف هستم ، می خواهی بگم همگی به گیشه بیایند ، بلبشوئی می شود ،مردم توی صف اعتراض می کنند و .... دختر بلیط فروش خندید و گفت لازم نیست ، شما با این سر زبانی کافی هستید ،و بیست و یک تا بلیط را تا کرد و به من داد . گفت : فقط کسی متوجه نشود ! پول وی را دادم و از جلوی گیشه بیرون آمدم،  اما خبری از او نبود ، هر چه دنبال اش گشتم نبود که نبود خلاصه کنم ، بلیط ها را در بازار سیاه به چند برابر قیمت فروختم. وقتی با آخرین بلیط وارد سینما شدم ، یک پاسبان و یک نفر شخصی ، از بازو های من گرفته و به دفتر سینما بردند ، بعد از سین جیم و آشنائی ، پاسبان التماس می کرد که پسر جان ، دانشجو هستی ، بار اولت  هست ،برو به درس و مشق ات برس ، دفعه دیگه ما کلانتری هم ولت کنیم ، این مافیای بازار سیاه بلیط سینما ول ات نمی کنند ! ▪️من تا آن روز فکر می کردم که قاچاقچی های بین المللی، مافیا دارند ، آنروز برایم یک تجربه بود که فروش بلیط های بازار سیاه هم  مفتکی نیست ! بعد که وارد عالم روز نامه نگاری و خبرنگاری شدم ، دنیای دیگری را دیدم ، درعالم قضاوت کل ماجرا را دیدم ! وقتی دوستان روزنامه نگار یک مطلبی را می نویسند ، می خواهم فریاد بزنم ، بابا بدین راحتی که می گویید،  گور خوابی ،کارتون خوابی ، مگر گور مفت است که هرکس دل اش خواست ، برود و بخوابد؟ مافیای گور خوابی همانجا گورش را می کند ! ▪️روزی نرسیده به گورستان خواستم دسته گلی از گل فروش های باغ رضوان بخرم،گفت : ارزان است ، در شهر این دسته گل را به دو برابر نمی دهند ! گفتم : عمو انها مالیات می دهند ، اجاره مغازه می دهند ، عوارض می دهند ، پول آب و برق می دهند ، زمین و خیابان مفت خدا را گرفتی ، خودت را با انها مقایسه می کنی ؟ گفت : خدا را قسم ، از ما بیشتر از انها می گیرند،  انها روی حساب و کتاب پرداخت می کنند ، ما بدون حساب و کتاب ، ذره ای دیر کنیم ، سر و کارمان  با مافیا است . حالا باید چقدر خوش خیال بود که فکر بکنیم ، انتخاب نماینده مجلس و شورای شهر و یا انتخاب وزرا و روسا بدون مافیا انجام می شود ! ▪️ببینید در انتخاب شاه برایمان ، چه کسانی دلسوزی می کنند و قرار است ، برای ما شاه تعیین کنند ؟ ترامپ و نتانیاهو دو هیولای هار شده جهانی ! رفتار این هیولا ها را با گماشتگان خودشان لابد مشاهده کردید ! برای تسلط بر منابع معدنی کشور متحد اروپا و خودش ، زلنسکی را پیش چشم همه مثل موش آب کشید و قرار داد منابع معدنی آن کشور را بلعید و تازه تقریبا رها کرد ، چون با پوتین هم قرار و مدار دارد ! هم زلنسکی و هم پوتین ماشه های روز موعود  ترامپ هستند ! ترامپ هار شده نیز همانند نتانیاهو  ، دست آموز های رادیکال های سرمایه داری هستند ! ▪️ما دل خوشی از دولت های از اول تا کنون  و حکومت گران جمهوری اسلامی  نداریم ولی ، این دلیل نمی شود که تابع هار شده های امپریالیسم بشویم ! دولت ها باید آلترناتیو و جانشین مناسب و بهتر از موجود فعلی باشند. تا نسبت به جایگزینی آن اقدام  شود و الا قانون بد از  بی قانونی و انارشی همواره بهتر است ! با کسی شوخی نداریم ، حکومتگران فعلی همان اندازه که ما را تحمل می کنند ، ما نیز  آنها را تحمل می کنیم ! انتقاد از رفتار دولت ها و حکومت ها هم داریم ! در کسی ذوب شده نیستیم ، فرد های شهروند و عضو جامعه مدنی هستیم ! آنها هار شده های محلی حکومت گران به ما  فحاشی می کنند. عضو فلان اداره سیاسی  پایان عمر ما را ابلاغ می کند. شما بخوانید تهدید ( اسم و رسم ادرس ) محفوظ  است ! ولی ما به این زودی و بدون یک آلترناتیو معقول به دولت و حکومت پشت نمی کنیم! ولی نقد ما به جای خود ، باقی است ! به نظرم برتراند راسل فیلسوف انگلیسی می گوید : خدا انسان را آفریده و او را به خود واگذاشته  است ! تا کنون خداوند متعال به کسی آنچنان کمک نکرده است که بتواند این هار شده های جهانی را شکست بدهد ! @navidazerbaijan
1 286
15
‍ 🔴    سیاست ضد پیرامونی    خاص دولت و حکومت نیست ! 🖌عیسی نظری 🔹در ضدیت با پیرامون تنها دولت و یا حکومت مقصر نیست  ، انها نوک کوه یخ هستند ، بدنه اصلی همان دانشگاه دیده های مرکزیت و الیت و به اصطلاح روشنفکران هستند ! تئوری های ضد پیرامون از طرف انها طرح و بولد می شود . دولت و حکومت هم  چون به نیابت از آنها خدمت و حکومت می کنند ، مطیع فرامین هستند ! بگذارید همینجا یک مطلبی را روشن کنیم ، بعضی ها از سر شوخی ، طعنه می زنند ، آقا تمام مسئولین از خودتان هستند ، باز هم گله دارید؟ بله! گله داریم ، انها که از ما هستند ، سیاست های مرکزیت را  اجرا می کنند ، و بدون ضدیت با تورک ها ، کسی در حتی محل خودمان ، به استانداری تعیین نمی شود ، استاندار تورک ما در خدمت مرکزیت ضد تورک است ،  بنابراین عملا  تورک بودن و یا تورک نبودن مسئول اجرای فرامین مرکز همان سیاست ضد تورکی مرکز است ! شاید ننوشته ام که من خودم با خواندن کتب ضاله ضد تورکی حاکمیت شاهنشاهی در مدرسه ،  پان ایرانیست و بعد از آن نیز در حول و حوش امت فارس محور بوده ام ! بنابراین این دوستی غیر تورک ها هم ، کسب وکار من بوده است ! 🔹 در طول این مدت من فقط با یک فارس رو برو شده ام ،که ضد تورک نبوده و معتقد به انسان بودن  ما هم بوده است ! آن یک نفر هم فرج سرکوهی بوده که اصولا از کشور فرار کرده است ، اخیرا چندین بار در متن های نشر شده ، اعلام کرده ام اگر کسی نفر دوم را به من معرفی کند. برایش جایزه می دهم ! ولی یافت می نشود ، جسته ایم ما ! بگذارید یک خاطره ای برایتان نقل کنم : 🔹سال ۱۳۵۹ که به عنوان دادیار  وارد تشکیلات قضائی شدم ، شهید دکتر بهشتی دنبال رئیس دادگستری می گشت ، مرا به تهران احضار کرد و گفت : می خواهم رئیس دادگستری استان آذربایجان غربی بشوی  ! گفتم : دکتر شوخی می کنی ؟ گفت : نه چه شوخی ! می خواستم دادستان انقلاب بشوی نشدی! حالا چی ؟گفتم : استاد من دادیار هستم ، مثل خر در گل مانده ام ! بقیه اعضای دادگستری چه فکر می کنند و چه می گویند ؟ ما زنجانی داریم ، دکتر کمالی داریم ،  عباسی اسبق  داریم ، انها غول های حقوقدان استان ما هستند ، من رئیس کل استان بشوم که چی ؟ خیلی می خواهی پارتی بازی کنی  ، مرا ببرید دادگاه کفایت می کند ! آقای نادر زنجانی رئیس کل شد ، و من مسئول دادگاه شدم ! بعضی دوستان به اعتراض به پیش جناب رئیس کل آقای نادر زنجانی رفته بودند که دادیار تازه درجه یک شده را  به دادگاه بردی ما هنوز دادسرا هستیم ! نادر زنجانی گفته بود ، آقایان در مورد او ( نظری ) بحث نکنید ! من دادگاه او را اگر قبول نمی کردم ، تشکیلات او را به جای من پیشنهاد می کرد ! من با کمال میل سی سال خدمت  صادقانه کردم ، افکار خودم را در قضاوت همواره به نفع مردم هدایت کردم ! من در طول سی سال یکبار هم قانون را زیر پا نگذاشتم مگر به نفع مردم ! تشکیلات هم همین را از من می خواست ،ولی کم کم طوری شد و مردم چنان بیگانه شدند که برای بازنشستگی من روز شماری می کردند . روز آخر مستخدم آمد که رئیس کل می گوید ، اخر وقت به اتاق من سر بزند ! گفتم : بگو ببینم ! یک قوطی شیرینی خریدی. یک پتو و یک دسته گل ! گفت : آری قربان از کجا فهمیدی ؟ اون مستخدم آن روزی که الان کارمند دادگستری است ، هر وقت مرا می بیند ! با خنده و شادی آن خاطره را مرور می کند ! می گوید : وقتی گفتی که به رئیس بگو نظری گفت ، به  پتویتان به شیرینی مانده تان و هم به گل های پلاسیده تان ....او سوز ! رفتم پیش رئیس کل گفتم خدایا چه کنم ، من چه جوری حرف های نظری را به او بگویم ، تصمیم گرفتم ، حرف های تو را نگویم و گفتم : آقا من پیام را رساندم ، ولی از قیافه اش فهمیدم که نمی آید! رئیس پرسید : فحش نداد ؟ گفتم : نه فقط زیر لب چیزی گفت ، من نفهمیدم ! 🔹تشکیلاتی که روزی سال ۱۳۵۹ دنبالم افتاده بود تا مرا رئیس دادگستری کند ، بعد نزدیک به سی سال خدمت ،  مستشاری مرا تحمل نمی کرد که سی سال تمام بشود ! چون به قاضی مستقل دیگر  نیازی نبود ! به قضات مخصوص  نیاز داشتند که نظر  خان را بداند ! قضات مخصوص بر خلاف کباب مخصوص ، همچین هم پر ملاط نبودند ! @navidazerbaijan
1 214
16
‍ 🔴گدا پروردن ، اجرای عدالت نیست ! 🖌عیسی نظری ▪️صدقه  دادن ، حق دادن نیست و کمک کردن , اجرای عدالت نیست ! یاد جمله  کشیش کامرا   می افتم که می گوید : وقتی به گرسنه ها نان می دهم ، می گویند قدیس هستی ، وقتی می پرسم ، چرا گرسنه هستند ؟ می گویند ، تو کمونیست هستی ! چه موهبت اخلاقی است ، که از لاشه ای که ارتزاق می کنم ، پس از سیر شدن ، مقداری هم به دیگران بدهم ؟ مگر گراز  و روباه و کلاغ  غیر از این می کنند ؟ این چه باد به غبغب انداختن و  در عالم پیچیدن و به همه نمایش دادن است ؟ که منم آن طاووس علیین شده ، این منم سیم و زر و نقره و طلا ی ایران ! آقایان در یک معادله دو سر برد  ، سرمایه گذاری می کنند ! دیگر رانت‌خواری بیشتر از ربا خواری سود دارد . ▪️دولت اول به دست میانه رو ها افتاد ، کم کاری کردند و یا نکردند ، خود دانند و  خدایشا ن ، لابد کم کاری کردند ! دولت دوم انقلابیون اصلی بودند ، دوستان اولین لیدر انقلابی ، نمی دانم لابد تند رفتند ! دولتی دیگر روی کار آمدند،  نه انقلابی بودند و نه میانه رو ، کارشان سازندگی بود ! اصلا ساختن کارشان بود ، نشان به آن نشان که شعار شان بساز ولی نفر وش،  همه چیز را تصاحب کن ! نگذارید کفار و مرتد ها ( شما بخوانید غیر خودی ها ، دیگران ) از آن بهره ای ببرند! کل داشته ها مال سازندگان  است ، این مهدی ما خیلی تیز است ، می رود و نگاه می کند ، می بیند کجا کار می لنگد،  همانجا را می گیرد و کار تمام است ! چند روز قبل مهدی ما رفت ، یک نگاه کرد به خلیج فارس و گفت : کشتی کم داریم ، پول دادیم رفت چند تا خرید و آمد! من صد بار به خلیج فارس نگاه کرده بودم ،ولی چیزی نفهمیدم ! دفعه قبل مهدی ما رفت ، گفت : بابا جون،  به من هنوز هم بابا جون می گوید ، آمد گفت : ما باید دکل بخریم،  من پول دادم رفت خرید ! بعد ها لابد کم سازندگی کردند ، خاتمی که آمد ، همراه خود به دولت روح آورد! گفت : اول از محصلین ابتدائی  بپرسید ، که قانون اساسی را چگونه اجرا کنیم ، ما مردمی هستیم ، هر چه گفتند ، همان است . دوم آقایان  وزرا جون ! چیه مثل خر در گلفرو ماندید! امثال نظری هم از شما انتقاد می کنند ، از طرف مردم تشویق می شوند ، شما خودتان انتقاد بکنید تا نوبت به دیگری نرسد ، اصلا از امروز چه وزیر چه رئیس جمهور،  همه باهم انتقاد می کنیم ، حتی به اون شهردار  بگویید ، از فردا خودش فریاد بزند که این شهر چرا اینقدر چاله چوله دارد ؟  چرا در کوچه های کوچک و بن بست  برج سازی می شود ؟ چرا جدول ها رنگ نمی شود ؟ و الی اخر ، خلاصه اینور میز را با آن ور میز قاطی پاتی  کنید ! ▪️اجرای قانون اساسی را نه از اساتید و حقوقدانان ، از بچه محصل ها بپرسید ! بگذارید حساب دست ملت بیاید که یک کاسه آش  چند وجب روغن دارد ! بعد هم عده ای دیگر آمدند،  هر که آمد گفتیم صد رحمت به کفن دوز قدیم  ، در نهایت فهمیدیم ، شیطان سازی تنها کار مرکزیت علیه پیرامون است ! این ها جز فحش دادن ، اهانت کردن ، پرونده سازی ، افترا و نشر اکاذیب  ، هیچ کاری بلد نیستند ، اگر کاری بلد بودند ، پولملی کاغذ پاره نمی شد ! ▪️عصاره هزاره سوم دنیای اینها پزشکیان است ، از یک طرف می گوید ، بودجه دولت من تمام شده است ، از اون طرف حقوق های نجومی  چند صد میلیون تومانی و یا میلیاردی به  بی عرضه ترین افراد شرکت های رانتیر می دهد ! می‌گوید پول نداریم ، از آن طرف به بنیاد هائی پول می دهد که من تازه اسم آنها را می شنوم! بابالی قسم تو را باور کنیم یا دم خروس را   ؟ این طفل معصوم گناهی ندارد ، علوم سیاسی و حقوق قضائی نخوانده است ، پزشکیان  پزشکی و طب خوانده است ، بیچاره فکر می کرد. اگر از دو ورشکسته سیاسی استفاده کند ، سر جمع می شود ،یک دولت وفاق . بابالی ! دو ورشکسته سیاسی می شود یک ورشکسته کامل ! یک در صد عرضه انجام کار هم ، در تقابل هم می گذرد . ▪️مرکزیت باید برای سرکوب پیرامون ، نیرو های مولد خوب مثل ژن خوب و بی نظیر عار ف  را تکثیر نماید ! شانس بالای سرشان است ، بهر صورت چکمه پوشی ، پیدا خواهد . @navidazerbaijan
1 147
17
🔴خاطرات و خطرات  ( ۳۴۱ )          خبط های من ! 🖌عیسی نظری  🔹در مطلب دیروز ی نوشتم که وقتی وارد یکان علیا شدم ، همه شادی می کردند . فکر کردم به خاطر ورود من به یکانات است ، ولی بعدا فهمیدم ، به خاطر بازی و برد تیم تراکتور بوده است . خوشحال شدم نه به خاطر اینکه برای من و ورود من خوشحالی نمی کردند ! بلکه برای اینکه آن تصور واهی و باطل را به کسی آشکارا نکرده بودم ، حتی به همسرم  ، وقتی مطلب در نوید آذربایجان نشر و پخش گردیده، و همه از آن مطلع شدند ، عده ای از طرفداران اعتراض کردند ،که چرا از موضوعی که کسی اطلاعی نداشت ، خودت را لو دادی و آشکار کردی ؟ گفتم : عزیزان به دو دلیل ! اول اینکه خودم می دانستم ، پس چه دلیلی داشت که مردم ندانند؟ دوم اینکه چیزی از من کم و زیاد نمی شود ! مگر منهم مثل کلاش های مجلس و دولت و... هستم ! من اینم،  فکرم،  عمل ام ، کارم  ، گذشته ام ،می نویسم تا به توسعه و تغییر برسیم ، و با مخفی کاری و پنهان کاری به جائی نمی رسیم ! هله هله در انجا نوشتم ، این اولین خبط من نبود ، بگذار سایر  خبط و خطای خودم را  نقل کنم و خلاص بی ! کسی راز مرا داند که از این سو به آن سویم بگرداند ! 🔹در رستوران تک ستاره اورمیه ، در ضیافت شام همکاری بودیم ! همکاران ما خود دو نوع بودند ، پنجاه درصد اسلامی یعنی روحانی حوزه ای و پنجاه در صد غیر اسلامی یعنی دانشگاه دیده ، حتی گروه سومی هم بودند که پیشینه اربابی داشتند ، خانواده عروس و داماد ! به خاطر پنجاه درصد موثر , زن و مرد را از هم جدا کرده بودند اما به خاطر بقیه غیرموثر هم ، زن ها هم در همان سالن بودند .و حتی روبرو.ی هم نشسته بودیم ! روبروی من زنی نشسته بود ، با کت و دامن سفید مایل به رنگ کرمی که هر وقت چشم  من به او  می افتاد ، با ایما و اشاره چیز هائی می گفت . ول هم نمی کرد ، دیگر عصبانی شده بودم ،ضرب المثل بود که پیش قاضی و معلق بازی ؟ حتی بدتر ! نصف قاضی ها هم  آخوند بودند . بغل دستی من ،  دوستی بود که سال ها باهم سلام و علیک داشتیم . گفتم : مختار این زن روبروئی را می بینی؟گفت : کدوم؟ گفتم : اونیکه کت و دامن کرمی پوشیده ، ول کن نیست ، چشمک می زند ، می خواهد برویم ، عجب بی حیا هائی وجود دارند ، آنهم پیش این همه آدم که قاضی و هم آخوند در بین شان است ! گفت : آقای نظری اون زن من است ، در خانه گفته بود که اگر عروسی مثل مجلس عزا داری باشد. نخواهیم نشست ، الان از من می خواهد که بیرون برویم ، شام نخواستیم! یک سطل آب سرد را به سرم ریختند ، لحظه ای منگ شدم ، حالا چه جوری از این مخمصه بیرون بیایم،  زن بیچاره با شوهرش بوده ، نه با من ! با عجله گفتم :زن تو کدام یکی است ؟ گفت : اونیکه کت و دامن کرمی پوشیده . گفتم : منکه اونو نمی گم ، بغل اون ، اونی که پیراهن  قرمز پوشیده ، اون پیر زنه گفت : هان اونم مادر زنم است ، گفته های زن ام را تائید می کند ! اوف ! عجب خبطی  مرتکب شدم ، هر چی تلاش می کنم ، بیرون بیایم ، بیشتر در باتلاق فرو می روم ! از کوره در رفتم و داد زدم : رفیق حالا چرا خودت و زن ات و مادر زن ات را محبوس  کردی ، پا شو برو دیگه ! نمی دانم رفتند یا نرفتند ، ولی من تا بیرون رفتن از مهمانی نتوانستم ، سرم را بالا بگیرم  ! @navidazerbaycan
989
18
https://youtu.be/2Fv0fX44IqE
290
19
‍ 🔴سمفونی شورانگیز  ( قسمت دوم ) 🖌عیسی نظری 🔹شاید تاثیرگذارترین روزنامه نگار ، اوریانا  فالاچی است که توانسته ، درد های جامعه مدرن خود را یافته و به آن قسمت ها حمله کرده است . در قسمتی از سخنان او می گوید : نگذارید آنها که به شما فرمان می رانند،  فریبتان بدهند ! فریب آنهائی را که می خواهند ، ارباب تازه ای به جای ارباب قبلی بگذارند،  نخورید ! به یاد داشته باشید که هر کس برای خود انسانی است ، فردی ارزنده،  مسئول ، خلاق وآفریننده شخصیت خود است ، از فردیت خود دفاع کنید ! هسته آزادی در همین نقطه است ،آزادی بیش از آنکه حق باشد وظیفه است ! القصه از خوی خداحافظی و به یکان علیا رفتیم ! ورود ما به یکان با شور و شوق جوانان توامان بود ، به خود بالیدم ، زنده باد مسیح زنده  ! ( عیسی )  ، ببین چه نقشی یافتی  ، که از روستائی که روزگاری فرار کردی ، اینک برای ورودت  ، رقص و  پایکوبی می کنند ! 🔹در ورودی سرای یکان اوغلو ، کودکی که شادی را مثل نور  پخش می کرد ، گفتم : چه نشاطی؟ به به ! اگر چنین می پنداشتم ، زودتر می آمدم! جواب داد : اگر زودتر می آمدی،  بازی را هم می دیدی ! گفتم : کدوم بازی ؟ گفت : ای بابا ! عمو تو در کجا زندگی می کنی ؟ از عالم  خبر نداری،  خوب بازی تراکتور ! با خجالت و شرمساری پرسیدم : خوب نتیجه چی شد ؟ خندید و گفت : چی می خواستی بشود ، بردیم،  جشن پیروزی را نمی بینی ؟ خدای من ! من اگر خبط های خودم را می نوشتم ، یک کتاب می شد ! روزی خواهم نوشت  . به دربار  جناب زینال العابدین همتی یکانی رسیدیم ، از دیار اطراف از  میاب،  یکان کهریز ، یامچی تماما" شاعر ان. اوزان ها ،آشیق ها. نوازندگان،   خوانندگان و تمامی از هنرمندان ، هنر ور زان ، همه بودند و هنر نمائی کردند . جناب آشیق قربان علیارلی گل کاشت ، هم در مجلس عشاق و هم در سنگر یکان علیا ، استاد اسدی حماسه خواند ! خوانندگان و نوازندگان یامچی قیامتی  بر پا کردند ! معصوم نوری هم در مجلس و هم در سنگر و همچنین فتح الله خضرلو . تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود ! من از هنر و هنرمندی بهره ای نبرده ام ، خاطره نویس هستم و وقتی مجری پر حافظه و خود هنرمند شاعر ابوالفتح شیخلو ، مرا به تریبون خواند ، خاطره ای نقل کردم ، و خطاب به حاضران ، خطابه ای خواندم ! 🔹مرغ  هالکون ، پرنده ای هست ، که بر اساس اسطوره ها ، در دریا خانه می سازد، و هر وقت طوفان به دریا هجوم  می آورد ، مرغ هالکون طوفان را فرو می نشاند و آرامش را به دریا باز می گرداند . دوستان ! 🔹آذربایجان مرغ هالکون ایران است ، و یکانات هم ، مرغ هالکون آذربایجان است ! هر وقت آشوب و طوفان آذربایجان را فرا گیرد ، مردی از یکان همانند میرزا نور الله یکانی بپا بر می خیزد ! هنرمندان و شاعران و اوزان ها چنان شوری آفریدند که قرار بود ، شعری  از لا ادری بخوانم ، فراموشم  شد ، صبح سحر در بالکن سرای میزبان رو  به قله قالا داغی خواندم : هله هله ! روستای من به دست دشمن نیفتاده است . من این را می دانستم و دلم نمی خواست به دست دشمن بیافتد و باز این را هم می دانستم اما روزگار می خواست خود تسلیم دشمن شوم ! این را نمی دانستم ! @navidazerbaijan
1 046
20
‍ 🔴سمفونی شورانگیز ، زندگی در خوی و یکانات ( قسمت اول )  🖌عیسی نظری 🔸یکانات برای من ، مثل کوه قالا داغی است ،که با وقار تمام در طول اعصار پا بر جا است ، نه ستم انسان و نه کوه خواری های رانتیر( اجاره ای ) در آن تاثیری نکرده است ! در پای قالا داغی ، روستائی قرار گرفته است که نام یکان علیا که من در آن روستا متولد و تا ده سالگی در آن روستا رشد کرده ام ، وقتی بچه ای ، کودکی ، پدرش می میرد ، در خاک کردن و دفن کردن ، اون بچه را هم مشارکت دهید ، بگذارید با چشم های خود ببیند که پدرش به زیر خاک رفت ! آسوده می شود ، منتظر نمی ماند ، من هر بار که به یکان علیا می روم ، هیجانی مرا  فرا می گیرد ، شاید پدر در آن تصادف لعنتی نمرده و حواس خود را از دست داده است ، و حالا به خود آمده و به دیار خود برگشته است ، این هیجان مرا از من می گیرد ! 🔸روزی در کوچه محل زندگی ، کوچه ولدلی یکان علیا ، پیر مردی را دیدم و پرسیدم : عمو ! تو عزیز نظری را می شناسی ؟ گفت : عمو جان ! یک تصادف لعنتی او را از این ده ربود ، تو کی هستی که جرئت داری ،علی رغم خواسته مادر بزرگ نام او را بر زبان بیاوری گفتم : من پسرش هستم ! گفت : شوخی می کنی ، عمو جان پی او را باید در دادگاه های اورمیه بگیری ! القصه برای شب چیلله یکان علیا دعوت شدم ، با یک گروه تلگرامی در خوی آشنا شده ام ، جناب اسماعیل لو هم عضوی از آن گروه است و با ایشان مکاتبات تلگرامی خصوصی هم دارم و دعوت شده ایشان به آن گروه هستم ، به حضور در آن گروه هم دعوت شدم و به ادله ای چند ، شاید هم بدون دعوت ، پیشنهاد شرکت در جلسه گروه را دادم و لابد مورد قبول قرار گرفت ! 🔸خوی سر راه یکانات است و آذر ماه رزم یکانی ها برای فتح  خوی از دست استبداد است ، نورالله خان یکانی  در آن شهر هنوز هم نشانه دارد ، استاد زارع یکانی برادر زاده ایشان است ، افتخار یکانات و ساکن خوی است ، راستی یادم نرفته خوی ، آرام گاه ابدی  پدر منهم هست ! گرچه قبل از رسیدن من ، به محل عبور و مرور مردم خوی تبدیل شده بود . جلسه الیت و روشنفکران و فعالین مدنی بسیار خودمانی بود ، قبل از همه با جناب یدالله اسماعیل لو آشنا ئی انجام گرفت ، فیس تو فیس ، جناب کبیر ی از انجمن گسترش فرهنگ کتابخوانی شهرستان خوی گفت . یک جلد ماهنامه اهدا  نمود ، تیتر وار که نگاه کردم،  بزرگان خوی ، هر یک مطلبی نگاشته بودند ، از نوشته خانم کبیر ی با عنوان ( کتابلا نفس آلان بیر شهر ) لذت بردم . جناب سید حسین کبیر ی شرحی راجع به بیش از هشتاد کانون کتابخوانی داد که تفصیل ان را در مجله ندای قلم خواندم ! 🔸دوستان بحث های راجع به کتابخوانی و موانع آن گفتند ، منهم نظرم را بیان کردم . دوستی راهکار خواستند ، گفتم : راهکار را باید کسانی بدهند که پلو و چلو می خورند ، وقتی سیستم به قول دوستی از سولدوز ، در چال چاپ غوطه ور است ،از دست شهروند کار زیادی ساخته نیست ،ولی این انجمن گسترش فرهنگ کتابخوانی خوی یک مدل و الگو برای سایر شهر ها باید باشد ! چون با اساتید گرامی برای اولین بار دیدار یار بود ، از چالش بیشتر خود داری کردیم فقط باید بگویم : زندگی یک سمفونی شور انگیز است ، که پستی و بلند ی دارد ، در تمامی عرصه های آن نبودن ،  یک ، دوسر باخت ، هست . مثل جنگ که پیروزی در آن نیز ، نوعی باخت است ! در عصر مینی مال نویسی ، صلاح دیدم که بر خلاف نظر قبلی ام از نام بردن یکایک دوستان و آقایان و خانم ها خودداری کنم . سیستم بیمار است ، جز مرکز ، پیرامون مملکت را طلاق داده است ، ستم همواره  در مرکز انسانی و در پیرامون غیر انسانی است ! 🔸یک مثال بزنم شاید مسئله مفهوم شود. من زمانی چاق شده بودم ، دیدم داروخانه تخت جمشید یک کاغذی روی ویترین  خود چسبانده است که داروی  ضد چاقی رسید ، سریع داخل رفتم و سوال کردم که این دارو  را قبل از غذا بخورم یا بعد از غذا ؟ گفت : جناب قاضی ! هیچکدام ، به جای غذا باید بخوری ! مشکلات انسان طوری نیست که با یک دارو ویا یک فرمول ساده حل شود ! درد های اجتماعی هم با یک قلم حل نمی شود ، کسانی که مولوی خوانی ، فضولی خوانی ، قرآن خوانی ، نهج البلاغه خوانی ،انگلیسی خوانی و کتابخوانی خود راغرق می کنند ، نوحه خوانی ، روضه خوانی ، غرق و ذوب شدن در گذشته ، در مراد های انسانی چه مرده و چه زنده ، زندگی را می بازند! هله هله اگر این تک راه ها در خدمت مرکز گرا ها باشد ، در خدمت شاهان  ، فردوسی پرستی ، شاهنامه خوانی ، بدون هیچ اثری بر زبان مادری هر کس ، بر زندگی جامعه مدنی در پیرامون کشور ! نتیجه ای به دست نمی دهد ! شور زندگی و شوق جامعه مدنی ، در باز یابی هویت محلی است ، این باز یابی هویتی در محل ، امروزه همان انسان اصیل و مدرن و چاغداش  است ! ادامه در قسمت دوم منبع عکس: کانال یئکان اوغلو @navidazerbaijan
1 081