en
Feedback
انتشارات چارلز بوکُفسکی

انتشارات چارلز بوکُفسکی

Open in Telegram

کانال پا بر جاست و می‌توانید عضو شوید اما بخوانید: https://t.me/Bukowski_Pub/4251 و https://t.me/Bukowski_Pub/4700 @MrBelane

Show more
7 942
Subscribers
-424 hours
-217 days
-3230 days
Posts Archive
#Jazz @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

قلب من، هزار ساله است. من مانند بقیه مردم نیستم. من مانند بقیه مردم نیستم. من در جهنمی می‌سوزم، جهنمی از خودم. #چارلز_بوکفسکی
قلب من، هزار ساله است. من مانند بقیه مردم نیستم. من مانند بقیه مردم نیستم. من در جهنمی می‌سوزم، جهنمی از خودم. #چارلز_بوکفسکی ترجمه: #مهیار_مظلومی @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

در اتاقی کوچک، تنها زندگی می‌کنم، روزنامه می‌خوانم، و در تاریکی، تنها می‌خوابم، در رویای اجتماعات. #چارلز_بوکفسکی ترجمه: #مهی
در اتاقی کوچک، تنها زندگی می‌کنم، روزنامه می‌خوانم، و در تاریکی، تنها می‌خوابم، در رویای اجتماعات. #چارلز_بوکفسکی ترجمه: #مهیار_مظلومی از کتاب #لذتهای_نفرین_شده @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

‌ "بیشتر از آخ" تاوانم را پس داده‌ام در تاریکی مشت‌های پی ‌در پی خورده‌ام رها شده‌ام، تا در کناری بپوسم ژولیده و خیس به ستوه
"بیشتر از آخ" تاوانم را پس داده‌ام در تاریکی مشت‌های پی ‌در پی خورده‌ام رها شده‌ام، تا در کناری بپوسم ژولیده و خیس به ستوه آمده‌ام آه مادر برایم ترانه‌ای بخوان! از پسش برنمی‌آیم به نور بیشتری نیاز دارم، نور بیشتر‌، نور بیشتر همین حالا! خوکی زیر لبه‌ی تیغ است سوپرانو، آوازی بی‌روح و گوش‌خراش می‌خواند تاس‌ها می‌ایستند نتیجه، بدترین حالت ممکن است، بیشتر از سربازان جهنمی‌ای که در میانم رژه می‌روند، دوام نخواهم آورد. #چارلز_بوکفسکی از کتاب: #وضعیت_همیشگی مترجم: #شکیبا_یزدی @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

برای چندمین بار: متاسفانه ما چندین ماهه که انتشار و فروش آثار بوکفسکی رو متوقف کردیم بنا بر دلیلی که پیش‌تر شرح داده شد. لطفا برای خرید آثار پیامی ندهید. متاسفم. #ادمین

"تلفن" با صدای زنگش شما آدما رو به سمت خودش میاره آدمایی که نمی‌دونن با وقتشون چی کار کنن و جون می‌کنن که تو رو به این دلیل آزار بدن از یه فاصله دور البته ترجیح میدن که تو یه اتاق باشید تا پوچی خودشونو بهتر واست به تصویر بکشن تلفن فقط واسه موارد ضروریه این آدما ضروری نیستن اینا مصیبتن هیچ‌وقت پیش نیومده که از شنیدن صدای تلفن خوشحال بشم با احتیاط جواب می‌دم: "الو" "دوایت هستم"  همون اول می‌تونی اشتیاق ابلهانه‌شونو واسه فضولی کردن حس کنی اینا انگلای آدم‌نمان که رو اعصاب راه میرن "بله، موضوع چیه؟" "خب، من امشب اومدم شهر و فکر کردم که ..." "گوش کن، دوایت من دستم بنده، نمی‌تونم..." "باشه، شاید یه وقت دیگه؟" "شاید هم نه..." به هر آدمی فقط تعداد مشخصی عصر داده می‌شه و هر عصر تلف شده یه جنایت رقت‌انگیز علیه سیر طبیعیِ تنها زندگیِ توئه به علاوه یه حسی تو آدم باقی می‌مونه که معمولا دو سه روز طول می‌کشه از بین بره، بستگی به فردی داره که ملاقاتش می‌کنی تلفن فقط برای موارد ضروریه دهه‌ها طول کشید اما من بالاخره فهمیدم چه‌جوری بگم "نه" حالا لطفا نگران اونا نباش اونا خیلی راحت یه شماره دیگه رو می‌گیرن می‌تونه شماره خودت باشه تو میگی "الو" و اون میگه "دوایت هستم." اون‌وقت می‌تونی یه انسان فهیم و با محبت باشی. #چارلز_بوکفسکی مترجم: #شکیبا_یزدی از کتاب "شعرهای آخرین شبِ زمین" @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

کانال این آقا رو دریابید ماهه از ما گفتن بود

«عشق» شکلی از تعصبه. شما به چیزی عشق می‌ورزید که به‌ش نیاز دارید؛ که به‌تون حس خوبی می‌ده؛ چیزی که بی‌دردسره... چطور می‌تونید
«عشق» شکلی از تعصبه. شما به چیزی عشق می‌ورزید که به‌ش نیاز دارید؛ که به‌تون حس خوبی می‌ده؛ چیزی که بی‌دردسره... چطور می‌تونید بگید عاشق «یک شخص»ید در صورتی که ده‌ها هزار آدم توی دنیا وجود دارن که اگه ملاقات‌شون می‌کردید، بیشتر عاشق‌شون می‌شدید! اما هیچ‌وقت ملاقات‌شون نکردید. بسیارخوب، این تنها جوریه که می‌تونیم انجامش بدیم. اما باید قبول کنیم که عشق فقط نتیجه‌ی یک رویاروییِ تصادفیه. [بوکوفسکی] —— “Love is a form of prejudice. You love what you need, you love what makes you feel good, you love what is convenient. How can you say you love one person when there are ten thousand people in the world that you would love more if you ever met them? But you'll never meet them. All right, so we do the best we can. Granted. But we must still realize that love is just the result of a chance encounter.” -Charles Bukowski

میگه به قول بوکفسکی هرچقدر هم عاشق تنهایی باشی آخرش یه روز قلبت برای یکی میزنه! (وقتی بوکفسکی رو فقط تو تلگرام و اینستاگرام م
میگه به قول بوکفسکی هرچقدر هم عاشق تنهایی باشی آخرش یه روز قلبت برای یکی میزنه! (وقتی بوکفسکی رو فقط تو تلگرام و اینستاگرام میخونید) بوکفسکی گه خورد با شما! این جمله #جعلی ست

این شعر به نام بوکفسکی در فضای مجازی منتشر شده که #جعلی هست و شاعر اصلی این شعر رویا شاه حسین زاده هست. هرجا دیدید به نام بوک
این شعر به نام بوکفسکی در فضای مجازی منتشر شده که #جعلی هست و شاعر اصلی این شعر رویا شاه حسین زاده هست. هرجا دیدید به نام بوکفسکی منتشر کردند؛ حتما متذکر بشید و با نشرجعلیات مبارزه کنید.

بارها شعر زیر را منسوب به چارلز بوکفسکی خوانده ام. اما با کمی جستجو متوجه شدم که از بوکفسکی نیست. البته به اسم فرد دیگری به نام پرانسو دیمارکو هم منتشر شده ولی هرچه جستجو کردم ردی از این فرد پیدا نکردم. شاید دوباره این شعر قربانی کپی کردن های غیر مسئولانه برخی خوانندگان شده است: #مهیار_مظلومی "هر چقدر بگوییم مردها فلان زن ها فلان یا تنهایی خوب است و دنیا زشت است آخرش روزی قلب ات برای کسی تندتر می زند." #ناشناس منسوب به #چارلز_بوکفسکی ‼️#جعلی‼️ @Charles_Bukowski_Channel

اثر انگشت ما ازقلب‌هایی که لمسشان کردیم هیچ وقت پاک نمی‌شود. #چارلز_بوکفسکی #جعلی این جمله دیالوگی از فیلم Remember Meهست؛الب
اثر انگشت ما ازقلب‌هایی که لمسشان کردیم هیچ وقت پاک نمی‌شود.  #چارلز_بوکفسکی #جعلی این جمله دیالوگی از فیلم Remember Meهست؛البته باکمی تغییر.هرجابه نام بوکفسکی دیدید متذکربشیدوبانشرجعلیات مبارزه کنید

برخی از #جعلیات مربوط به چارلز بوکفسکی:

متن فوق از کتاب Tales Of Ordinary Madness چارلز بوکفسکی است. @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅
متن فوق از کتاب Tales Of Ordinary Madness چارلز بوکفسکی است. @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

باتیستا اورلاندو دیگه کدوم خریه؟ #جعلی این متن متعلق به #چارلز_بوكفسکی است. @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅
باتیستا اورلاندو دیگه کدوم خریه؟ #جعلی این متن متعلق به #چارلز_بوكفسکی است. @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

بهار سال ۱۹۴۶ بوكاوسکی از کریس کروسبی که همراه با همسر خود مجلهThe black sun press را منتشر می‌کرد، نامه‌ای دریافت کرد. در مج
بهار سال ۱۹۴۶ بوكاوسکی از کریس کروسبی که همراه با همسر خود مجلهThe black sun press را منتشر می‌کرد، نامه‌ای دریافت کرد. در مجله‌ی نام برده کار بسیاری از بزرگان ادبیات مدرن، کسانی چون جیمز جویس و هنری میلر، منتشر می‌شد. بوک داستان ‘‘۲۰ مخزن از کاسل دان" "20Tanker from Kasseldown" را برای مجله‌ی كروسبی فرستاده بود. داستان درباره‌ی یک زندانی منتظر اعدام بود. خانم کروسبی از روی کنجکاوی نامه‌ای به بوکاوسکی نوشت و پرسید که او کیست. بوک پاسخ داد: خانم کروسبی عزیز من نمی‌دانم کی هستم. مخلص شما، چارلز بوکاوسکی از کتاب #یک_افسانه [زندگی چارلز بوکاوسکی] نویسنده: #رونی_هاگ مترجم: #طاهر_جام‌برسنگ @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

حتما اسمش رو شنیدید نقاشِ نام‌آوری كه گوش بريده‌ی خودش رو پيشكش پریِ تن‌فروشی كرد كه جز وحشت هيچ واژه‌ای رو به ياد نياورد. هی
حتما اسمش رو شنیدید نقاشِ نام‌آوری كه گوش بريده‌ی خودش رو پيشكش پریِ تن‌فروشی كرد كه جز وحشت هيچ واژه‌ای رو به ياد نياورد. هی ون‌گوگ عاقبت اين كار چی شد؟ هيچی... تو غمگين و خسته اومدی خونه و اون... چشم به راه يه مشتری. #چارلز_بوكفسکی امروز زادروز ونسان ونگوگ و روز جهانی اختلال دوقطبی است. @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

حتما اسمش رو شنیدید نقاشِ نام‌آوری كه گوش بريده‌ی خودش رو پيشكش پریِ تن‌فروشی كرد كه جز وحشت هيچ واژه‌ای رو به ياد نياورد. هی ون‌گوگ عاقبت اين كار چی شد؟ هيچی... تو غمگين و خسته اومدی خونه و اون... چشم به راه يه مشتری. #چارلز_بوكفسکی امروز زادروز ونسان ونگوگ و روز جهانی اختلال دوقطبی است. @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

از راهرو پایین آمدم. پسری جوان با موهای بلوند آن‌جا ایستاده بود. پرسید: "آقای چیناسکی؟" "بله. تو بلفورد هستی؟" گفت: "هی داشتم به قیافه‌ها نگاه می‌کردم..." گفتم: "اشکال نداره. بزن بریم." "هنوز چند ساعت تا جلسه‌ی شعرخوانی مونده." گفتم: "ایول." فرودگاه مملو از آدم بود. برای رسیدن به پارکینگ باید سوار اتوبوس می‌شدی. معطلت می‌کردند. یک جمعیت عظیم منتظر اتوبوس بودند. بلفورد به سمت آن ها رفت. گفتم: "صبرکن! صبرکن! من نمی‌تونم بین این همه آدم وایستم!" "آقای چیناسکی، اونا نمی‌دونن شما کی هستین." "اونو که می‌دونم. ولی من می‌دونم اونا کین." از داستان کوتاه: آیا نویسندگی را به عنوان حرفه پیشنهاد می‌کنید؟ #چارلز_بوکفسکی @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

از راهرو پایین آمدم. پسری جوان با موهای بلوند آن‌جا ایستاده بود. پرسید: "آقای چیناسکی؟" "بله. تو بلفورد هستی؟" گفت: "هی داشتم به قیافه‌ها نگاه می‌کردم..." گفتم: "اشکال نداره. بزن بریم." "هنوز چند ساعت تا جلسه‌ی شعرخوانی مونده." گفتم: "ایول." فرودگاه مملو از آدم بود. برای رسیدن به پارکینگ باید سوار اتوبوس می‌شدی. معطلت می‌کردند. یک جمعیت عظیم منتظر اتوبوس بودند. بلفورد به سمت آن ها رفت. گفتم: "صبرکن! صبرکن! من نمی‌تونم بین این همه آدم وایستم!" "آقای چیناسکی، اونا نمی‌دونن شما کی هستین." "اونو که می‌دونم. ولی من می‌دونم اونا کین." از داستان کوتاه: آیا نویسندگی را به عنوان حرفه پیشنهاد می‌کنید؟ #چارلز_بوکفسکی از ویژه‌نامه‌ی زادروز‌ بوکفسکی (انتشار نسخه‌ی الکترونیکی در ۱۶آگوست) @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅