en
Feedback
انتشارات چارلز بوکُفسکی

انتشارات چارلز بوکُفسکی

Open in Telegram

کانال پا بر جاست و می‌توانید عضو شوید اما بخوانید: https://t.me/Bukowski_Pub/4251 و https://t.me/Bukowski_Pub/4700 @MrBelane

Show more
7 942
Subscribers
-424 hours
-217 days
-3230 days
Posts Archive
این کانالِ موقت، آپدیت شد. برای دیدن آگهی‌های جدید می‌تونید دوباره سری به @agahiketabam بزنید.

"قهوه‌ای روشن" چشمان خیره‌ی قهوه‌ای روشن. آن نگاه گنگِ خالی شگفت‌انگیزِ خیره‌ی قهوه‌ای روشن. من تکلیفش را روشن می‌کنم. دیگر لازم نیست من را با حقه‌های ستاره‌ی فیلم کلئوپاترا به دنبال خودت بکشی. می‌دانی اگر من ماشین حساب بودم هنگام جمع کردن تعداد دفعاتی که آن نگاه خیره‌ی قهوه‌ای روشن را داشته‌ای، خراب می‌شدم؟ نه این‌که بهترین نگاه خیره‌ی قهوه‌ای روشن را نداری‌. روزی یک دیوانه‌ی حرام‌زاده تو را به قتل خواهد رساند. و تو نام من را فریاد خواهی زد و بالاخره آن‌چه را که مدت‌ها پیش باید می‌فهمیدی، خواهی فهمید. #چارلز_بوکفسکی ترجمه #مهیار_مظلومی از کتاب #عشق_سگی_ست_از_جهنم @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

كبريت‌هام تموم شده، فنر مبلم شكسته، صندوقچه‌مو دزديدن، نقاشی‌ای كه از دو تا چشمِ صورتی داشتم رو دزديدن، ماشينم خراب شده، مارماهی‌ها از ديوار حمام بالا رفتن، عشقم از بين رفته، اما ارزش سهام امروز بالا رفت. #چارلز_بوكفسکی #عشق_سگی_ست_از_جهنم مترجم: #مهیار_مظلومی @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

"سلام، حالتان چطور است؟" ترس از مثل دیگران، مُرده بودن. حداقل آنها در خیابان نیستند، با احتیاط در خانه می‌مانند، دیوانه‌های رنگ‌پریده‌ای که جلوی تلویزیون می‌نشینند و زندگی‌شان مملو از خنده‌های مصنوعی‌ست. محله ایده‌آل‌شان پر است از ماشین‌های پارک‌شده چمن‌های سبز خانه‌های کوچک درهای کوچکی که باز و بسته می‌شوند بستگانی که در تعطیلات ملاقاتشان می‌کنند. در محله‌ای متوسط و ساکت با خیابان‌های مارپیچ پر از رنج پر از گیجی پر از ترس و وحشت و جهالت، درها بسته‌ می‌شوند و پشت‌شان مرگ تدریجی‌ست و پشت‌شان مرده‌های زنده است. سگی پشت حصاری ایستاده است. مردی ساکت پشت پنجره است. #چارلز_بوکفسکی برگردان #مهیار_مظلومی از کتاب #لذتهای_نفرین_شده انتشارات چارلز بوکفسکی✅ @Bukowski_Pub

"سکوت عالی" تمام آن چشم‌های خاکستری تمام آن درک‌کردن‌های دوست‌داشتنی تمام آن ریمل‌ها تمام آن گوشواره‌ها تمام آن تن‌های گرم حا
"سکوت عالی" تمام آن چشم‌های خاکستری تمام آن درک‌کردن‌های دوست‌داشتنی تمام آن ریمل‌ها تمام آن گوشواره‌ها تمام آن تن‌های گرم حالا، به جایی دیگر خواهند رفت می‌دانم که ممکن است آخرین شانسم را از دست بدهم با کنار گذاشتن گوشی تلفن حالا تنها به آمبولانس، آتش‌نشانی یا پلیس تلفن خواهم کرد به جایی که سال‌ها قبل بودم بازگشتم: نمی‌خواهم خبرهای خوب را از صدای انسانی بشنوم می‌گذارم گوشی تلفن کنار بماند حالا، جزو کسانی نیستم که زنگ تلفن برایشان به صدا در می‌آید بگذار برای شما به صدا در بیاید. #چارلز_بوکفسکی کتاب: #وضعیت_همیشگی مترجم: #شکیبا_یزدی انتشارات چارلز بوکفسکی✅ @Bukowski_Pub

نزدیک به عید هستیم و وقت خونه تکونیه! کتاب‌هایی که توی کتابخونه‌مون بودند و دیگه لازمشون نداریم رو با قیمتی کمتر از بازار برای فروش گذاشتیم. میتونید سری به @agahiketabam بزنید. برای سفارش کتاب هم دوست من پاسخگوی شماست.

"ندانم‌گرا" از یک هفته سرماخوردگی جان سالم به در بردم درست به موقع که به پیشواز فصل کریسمس بروم و آیا تو درک می‌کنی حس نومیدی دیوانه‌کننده‌ای را که در این هنگام به سراغ یک ندانم‌گرا می‌آید؟ انگار که تمام دنیا به بیماری‌ای مسری دچار شده است مردم همه‌جا پخش شده‌اند همه‌جا همه‌چیز آشفته و در هم است همه‌جا شلوغ، پرازدحام و پر از جنجال است. پوچ و احمقانه‌تر از آن‌که در باور بگنجد. تقریبا همه دستپاچه و آشفته‌اند من به شخصه یک درخت سبزِ بزرگِ مرده خریده‌ام و آن‌جا در اتاق نشیمنم است هر شکایتی که علیه کریسمس بکنم به این دلیل معنایش را از دست خواهد داد: من داغان شده‌ام دوباره خودم را داغان کرده‌ام از این‌که خودم را داغان کنم بیزارم از این‌که آن‌قدر قدرتمند نباشم که بتوانم خودم را داغان کنم بیزارم. شب سال نوی پیش، دیگر جانم به لبم آمد و تصمیمم را گرفتم و درخت، چراغانی‌ها، تزئینات و همه چیز را به زمین پرتاب کردم. کاری شنیع روز بعد، حس کردم که باید همه چیز را خودم جمع‌وجور کنم و انگشتانم را با خرده‌ریزهای وسایل تزئینی بریدم مجازات خداوند بود؟ به هر حال زن و مادرزنم از کریسمس لذت می‌برند؛ بنابراین من، روح لعنت‌شده‌ام را یک‌بار دیگر قربانی خواهم کرد. و بعد شب سال نو می‌شود. سال نو مبارک! سال نو بر همه‌ی شما مبارک! هیچ‌کس نیست که از همه‌ی این مزخرفات دل و روده‌اش بالا بیاید؟ یا این‌که من تنها کسی هستم که حس می کنم دنیا دارد از رویم و درونم رد می‌شود؟ چه تفکر هولناکی! اما امکا‌ن‌پذیر است. از کتاب #وضعیت_همیشگی #چارلز_بوکفسکی مترجم: #شکیبا_یزدی @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

"ندانم‌گرا" از یک هفته سرماخوردگی جان سالم به در بردم درست به موقع که به پیشواز فصل کریسمس بروم و آیا تو درک می‌کنی حس نومیدی دیوانه‌کننده‌ای را که در این هنگام به سراغ یک ندانم‌گرا می‌آید؟ انگار که تمام دنیا به بیماری‌ای مسری دچار شده است مردم همه‌جا پخش شده‌اند همه‌جا همه‌چیز آشفته و در هم است همه‌جا شلوغ، پرازدحام و پر از جنجال است. پوچ و احمقانه‌تر از آن‌که در باور بگنجد. تقریبا همه دستپاچه و آشفته‌اند من به شخصه یک درخت سبزِ بزرگِ مرده خریده‌ام و آن‌جا در اتاق نشیمنم است هر شکایتی که علیه کریسمس بکنم به این دلیل معنایش را از دست خواهد داد: من داغان شده‌ام دوباره خودم را داغان کرده‌ام از این‌که خودم را داغان کنم بیزارم از این‌که آن‌قدر قدرتمند نباشم که بتوانم خودم را داغان کنم بیزارم. شب سال نوی پیش، دیگر جانم به لبم آمد و تصمیمم را گرفتم و درخت، چراغانی‌ها، تزئینات و همه چیز را به زمین پرتاب کردم. کاری شنیع روز بعد، حس کردم که باید همه چیز را خودم جمع‌وجور کنم و انگشتانم را با خرده‌ریزهای وسایل تزئینی بریدم مجازات خداوند بود؟ به هر حال زن و مادرزنم از کریسمس لذت می‌برند؛ بنابراین من، روح لعنت‌شده‌ام را یک‌بار دیگر قربانی خواهم کرد. و بعد شب سال نو می‌شود. سال نو مبارک! سال نو بر همه‌ی شما مبارک! هیچ‌کس نیست که از همه‌ی این مزخرفات دل و روده‌اش بالا بیاید؟ یا این‌که من تنها کسی هستم که حس می کنم دنیا دارد از رویم و درونم رد می‌شود؟ چه تفکر هولناکی! اما امکا‌ن‌پذیر است. از کتاب #وضعیت_همیشگی #چارلز_بوکفسکی مترجم: #شکیبا_یزدی @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

«پاسخ دفاعی» مردم زنده می‌مانند تا دوباره با مشت‌های پر از هیچ مطلقشان پدیدار شوند. یاد شعری از کارل سندبرگ می‌افتم: “آری به آدم‌ها” تفکری قشنگ اما کاملا چرند است. آدمیزاد به دلیل تحمل و قدرت فوق العاده‌اش نبوده که توانسته جان سالم به در ببرد. بلکه دروغ گویی‌ها، سر خم کردن‌ها و خیانت‌هایش بوده که نجاتش داده. من با این مردم زندگی کرده‌ام، مطمئن نیستم که آقای سندبرگ با کدام مردم زندگی کرده است. اما این شعرش همیشه آزارم داده است؛ چون‌ شعری بود که دروغ گفت. باید این باشد: “ نه به آدم‌ها” حالا و قبلا نیاز نیست که آدم‌گریز باشی تا این را بگویی. بگذار امیدوار باشم که اشعار معروف آینده از جمله اشعار آقای سندبرگ، قرار است بیشتر با عقل جور دربیاید. #چارلز_بوکفسکی ترجمه: #شکیبا_یزدی از کتاب: #همیشه_جنگ @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

"آنچه اهمیت دارد این است که چگونه از میان آتش بگذریم." #چارلز_بوکفسکی #چهارشنبه_سوری @Bukowski_Pub انتشارات چارلز بوکفسکی✅

"همدم" اکنون تنها نیستم، او اینجاست. گاهی خیال می‌کنم رفته است، اما باز به سویم پر می‌کشد، صبح، ظهر یا شب. پرنده‌ای بدون خواه
"همدم" اکنون تنها نیستم، او اینجاست. گاهی خیال می‌کنم رفته است، اما باز به سویم پر می‌کشد، صبح، ظهر یا شب. پرنده‌ای بدون خواهان، از آنِ من است. پرنده من، پرنده‌ درد! بی‌نغمه و آواز، بر شاخه تاب می‌خورد. #چارلز_بوکفسکی ترجمه #مهیار_مظلومی از کتاب #شعرهای_آخرین_شب_زمین @charles_bukowski_poetry @mahyarmaz @Bukowski_Pub

"کارسون مک.کالرز"   از الکلیسم مُرد پیچیده لای پتو‌ی‌اش لمیده روی صندلی حصیری تاشو بر عرشه‌ی کشتی بخار اقیانوس‌پیما و کتاب‌هایش همه حرف از وحشت تنهایی می‌زدند. کتاب‌هایش، همه‌ی کتاب‌هایش، که از سنگدلی عاشق تهی از عشق می‌گفتند، کتاب‌هایش همه‌ی چیزی بود که از او به‌جا مانده بود وقتی آن مسافر پرسه‌زن تن بی‌جانش را دید خبر داد به ناخدا و بی‌معطلی به جای دیگری روی عرشه انتقال یافت و باقی چیزها همه ادامه پیدا کرد همان‌طور که او قبلا نوشته بود. #چارلز_بوکفسکی 🔰@Bukowski_Pub اینستاگرام نشر بیدگل: https://instagram.com/bidgol.publishing

منتشر شد. گاهی زندگی تبدیل می‌شود به تقلایی کش‌دار و غم‌بار برای به‌دست آوردن چیزهایی که زنده نگهمان می‌دارد. و اما مسئله بغر
منتشر شد. گاهی زندگی تبدیل می‌شود به تقلایی کش‌دار و غم‌بار برای به‌دست آوردن چیزهایی که زنده نگهمان می‌دارد. و اما مسئله بغرنج این است: هرچیز به‌دردبخوری قیمتی دارد و فقط با پول می‌شود آن را خرید و جهان به این ترتیب اداره می‌شود. اما روی جان انسان هیچ قیمتی گذاشته نشده، مجانی به ما داده شده است و موقع گرفتنش هم چیزی بابتش نمی‌دهند. چقدر می‌ارزد؟ اگر به دوروبرتان نگاهی بیندازید، می‌بینید که گاهی ارزش چندانی ندارد و گاهی بی‌ارزش است. بیشتر وقت‌ها با عرق‌ریزی و جان‌کندن هم اوضاع زندگی‌تان بهتر نمی‌شود و جایی در اعماق روحتان احساس می‌کنید که ارزش چندانی ندارید. (از متن کتاب) «مکالرز در آواز کافۀ غم‌بار، به آمیزه‌ای پیچیده و ظریف از امر واقعی و امر افسانه‌ای دست یافت، آمیزه‌‌ای از امر کمیک و امر غم‌انگیز و نیز آمیزه‌ای از امر محلی و امر جهانی. در این رمان کوتاه او ایجاز، تسلط، عینیت و تناسبی فوق‌العاده به دست آورد.» مارگارت بی‌. مک‌داول دوزادهمین عنوان در مجموعه ادبیات داستانی نشر بیدگل | آواز کافۀ غم‌بار | کارسون مکالرز | حانیه پدرام | چاپ اول ۱۳۹۹ | ۱۴۴ صفحه | ۲۵۰۰۰ تومان | #ادبیات_داستانی

«انزوای روحانی شالودۀ خیلی از مضامین داستان‌های من است. اولین کتابم تقریباً به‌طور کامل دربارۀ همین مسئله بود و همۀ کتاب‌های
«انزوای روحانی شالودۀ خیلی از مضامین داستان‌های من است. اولین کتابم تقریباً به‌طور کامل دربارۀ همین مسئله بود و همۀ کتاب‌های بعدی‌ام هم یک‌جورهایی همین‌طور بوده‌اند. عشق، و به‌ویژه عشق به کسی که قادر به پاسخ‌گفتن به عشق و حتی دریافتش نیست، نقطۀ محوری انتخاب‌های من است، انتخاب فیگورهای گروتسکی که دربارۀ انزوای روحی‌شان می‌نویسم – آدم‌هایی که ناتوانی جسمانی‌شان نماد این است که نه می‌توانند عشق بورزند نه دیگری می‌تواند به آنها عشق بورزد.» نقل قول از کارسون مکالرز | آواز کافۀ غم‌بار | کارسون مکالرز | حانیه پدرام | چاپ اول ۱۳۹۹ | ۱۴۴ صفحه | ۲۵۰۰۰ تومان | #ادبیات_داستانی

چاپ دوم منتشر شد. تقریبا همه می‌خواهند عاشق باشند. بی‌پرده اگر بگوییم، حقیقت این است که، در نهان، بسیاری تاب معشوق بودن را ند
چاپ دوم منتشر شد. تقریبا همه می‌خواهند عاشق باشند. بی‌پرده اگر بگوییم، حقیقت این است که، در نهان، بسیاری تاب معشوق بودن را ندارند. معشوق از عاشق می‌ترسد و از او بیزار است؛ و البته حق هم دارد، چراکه عاشق همواره بر آن است که معشوقش را بی‌دفاع کند. عاشق به هر شکلی در تمنای رابطه با معشوق است، حتی اگر این تجربه فقط برایش درد و رنج به همراه بیاورد. (از متن رمان) | آواز کافۀ غم‌بار | اثر کارسون مکالرز | ترجمۀ حانیه پدرام | چاپ دوم ۱۳۹۹ | ۱۴۴ صفحه | ۲۵۰۰۰ تومان | #ادبیات_داستانی

کل دنیا مثل یه کیسه گُه پاره‌ شده. من نمی‌تونم نجاتش بدم. #چارلز_بوکفسکی

یک سوم شعرهاش رو هم دوست ندارم اصلا. قرار هم نیست داشته باشم. من ناشرش بودم انتشار کاری بود که باید انجام میدادم به عنوان وظیفه‌ام. ولی همیشه جوری قضاوت شدم که چرا شبیه بوکفسکی نیستم! کافیه مستقیم بشاشم توی توالت و همه بگن عع. از شما بعیده. باید میریختن رو در و دیوار. این‌‌ها رو گفتم تا اگر کسی میان شما هست و چنین احساساتی داره به نویسنده‌ی مورد علاقه‌اش، احساس گناه نداشته باشه. ما بت پرست نیستیم. ما مخاطبیم.

من از موسیقی مورد علاقه‌ی بوکفسکی خوشم نمیاد و حوصله‌ام رو سر میبره. با اینکه موسیقی خوبیه. قرار هم نیست خوشم بیاد. چون موسیقی مورد علاقه‌ی اونه. و نه‌ من.

یکی از شاهکارهای هنرپیشگی #چارلی_چاپلین با قطعه #رقص_مجارستانی اثر #یوهانس_برامس موسیقیدان مورد علاقه #چارلز_بوکفسکی @bukowski_Pub