انتشارات چارلز بوکُفسکی
Open in Telegram
کانال پا بر جاست و میتوانید عضو شوید اما بخوانید: https://t.me/Bukowski_Pub/4251 و https://t.me/Bukowski_Pub/4700 @MrBelane
Show more7 942
Subscribers
-424 hours
-217 days
-3230 days
Posts Archive
تعدادی کتاب از کتابخانهی شخصیام را برای فروش در کانالی گذاشتم. برای دیدن کتابها میتوانید نگاهی به @KetabPandora بیاندازید.
برای سفارش با آیدی مندرج در کانال در تماس باشید.
سفر به انتهای شب [به انضمام ۹مقاله]
لویی فردینان سلین
ترجمه: فرهاد غبرایی
۶۴۵صفحه - رقعی گالینگور
نسخه نایاب کلکسیونی آکبند
قیمت روز: _
قیمت فروش: 140/000
روحِ سرمستم از آبجو،
غمگینتر از تمامی درختان مردهی کریسمس است.
#چارلز_بوکفسکی
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
@Bukowski_Pub
اینکه هرروز صبح از تخت بیرون بیای
تا هر بار و هر بار
با همون چیزای همیشگی روبرو بشی
واقعا
شجاعت بزرگی میطلبه.
#چارلز_بوكفسکی
ترجمه: #مهیار_خانبابایی
از کتاب:
#You_get_so_alone_at_times_that_it_just_makes_sense
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
@Bukowski_Pub
این تصویرسازی را سایت Brainpickings انجام داده:
https://goo.gl/jbKUkM
فهرست به ترتیب ساعت بیدار شدن، از بالزاک (۱ صبح) شروع میشود و به بوکفسکی (۱۲ ظهر) ختم میشود.
جوایزی که نویسنده برای خودش کرده، با هالههایی رنگی در اطراف عکسش مشخص شده. کنار اسم آنهایی که قبل از جایزهی نوبل زندگی میکردهاند یک ستاره خورده (*).
تعداد و ژانر آثار هر نویسنده هم با خطچینهایی در کنار اسمش آمده.
ماریا پوپوا، نویسنده و بلاگر ۳۳ ساله و ایدهپرداز این تصویرسازی میگوید:
"فاکتورهای زیادی در خروجی کار نویسنده تاثیرگذار است، که خواب فقط یکی از آنهاست؛ بنابراین نمیتوان انتظار یک رابطهی علت و معلولی داشت؛ با این حال همبستگیهای جالبی دیده میشود: مثلاً کسانی که دیر بیدار میشدند (به استثنای بردبری و تولستوی)، آثار بیشتری تولید کردند اما جوایز کمتری نسبت به آنهایی که زود بیدار میشدند، بردند.
شاید مهمترین درس این تصویرسازی این است که هیچ روتین مشخصی موفقیت را تضمین نمیکند و تنها چیز مهم، «داشتن» یک روتین و نگه داشتن آن است."
Quoted from @Bayanz
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
نویسندگان مشهور ساعت چند از خواب بیدار میشوند؟
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
فکر نمیکنم همهی اینها اینجور پدرم رو در میآورد، اگه هر چند وقت یک بار - فقط هر چند وقت یک بار - حداقل یک اشارهی مودبانهی کوچک فرمالیته میشد که علم باید به خرد منتهی بشه، و اگه نشه، فقط یه وقت تلف کردن چندشآوره. ولی هیچوقت نمیشه!
توی دانشگاه کوچکترین نشانهای از این نمیشنوی که قراره خرد هدف نهایی علم باشه. به زور میشنوی اصلا اسمی از خرد برده بشه!
#فرانی_و_زویی
#سلینجر
به دانشگاه شهر رفتم،
جاییکه تنها تجاوزی که میتوانستم روندش را ببینم،
کاری بود که آنها با فکرت میکردند.
#چارلز_بوکفسکی
ترجمه: #مهیار_خانبابایی
امروز شانزدهم آذر، روز دانشجو است.
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
هرکی اینو بخونه و بوکفسکی بشناسه میدونه جعلیه. چون از نظر هنک زن زشت نداریم
فمنیسم فقط برای این بهوجود آمده است که زنان زشت هم قاطی جامعه شوند.
#چارلزبوکفسکی
[به زبان آلمانی، انگلیسی و حالا فارسی در حال انتشار است به نام #بوکفسکی اما منبع آن نامشخص است. بنابراین این نقل قول حق را جعلی اعلام میکنیم.]
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
دیگر به دنبال دختر رویایی نبودم.
فقط کسی را میخواستم که کابوس نباشد.
#چارلزبوکفسکی
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
"همه میدونن"
از نقاشها توی پیادهروهای پاریس بپرس،
از آفتابی که روی یه سگِ خفته افتاده بپرس،
از سه خوک بپرس،
از پسرک روزنامهفروش بپرس،
از موسیقیِ دونیتزتی بپرس،
از سلمونی بپرس،
از قاتل بپرس،
از مردی که به دیوار لم داده بپرس،
از آخوند بپرس،
از کابینتساز بپرس،
از جیببر و سمسار و شیشهگر و کودفروش و دندونپزشک بپرس،
از انقلابی بپرس،
از اون مردی که کلهشو توی دهن شیر میکنه بپرس،
از کسی که بمب اتمی بعدی رو رها میکنه بپرس،
از کسی که فکر میکنه مسیحه بپرس،
از پرندهآبی که شبها به خونهش برمیگرده بپرس،
از چشمچرونها بپرس،
از کسی که داره از سرطان میمیره بپرس،
از کسی که باید حموم بره بپرس،
از کسی که یه پا داره بپرس،
از آدم کور بپرس،
از کسی که نوکزبونی حرف میزنه بپرس،
از کسی که تریاک میندازه بالا بپرس،
از جراحی که لقوه داره بپرس،
از برگهایی که روشون راه میری بپرس،
از آدم متجاوز، راننده اتوبوسبرقی، یا پیرمردی که علفهای هرز رو از باغچهش درمیاره بپرس،
از زالو بپرس،
از آموزشدهنده حشرات بپرس،
از کسی که آتیش قورت میده بپرس،
از بدبختترین آدم توی اوج بدبختیش بپرس،
از مربی جودو بپرس،
از فیلبان بپرس،
از جزامی و محکوم به ابد و مسلول بپرس،
از یه استاد تاریخ بپرس،
از کسی که هیچوقت ناخنهاشو تمیز نمیکنه بپرس،
از یه دلقک یا اولین کسی که در روز میبینی بپرس،
از بابات بپرس،
از پسرت و پسرش بپرس،
از من بپرس،
از یه لامپِ سوخته توی کیسه مقوایی بپرس،
از آدمهای اغواشده، نفرینشده، ابله، خردمند و چاپلوس بپرس،
از سازندگان معابد بپرس،
از کسایی که هیچوقت کفش نپوشیدن بپرس،
از عیسیمسیح بپرس،
از ماه بپرس،
از سایههای توی کمد بپرس،
از شاپرک، راهب و دیوونه بپرس،
از کسی که برای نیویورکر کاریکاتور میکشه بپرس،
از ماهیقرمز بپرس،
از سرخسی که با ضربات رقصپا حرکت میلرزد بپرس،
از نقشه هند بپرس،
از یه آدم مهربون بپرس،
از کسی که زیر تختت قایم میشه بپرس،
از کسی که بیشتر از همه ازش متنفری بپرس،
از کسی که با دیلان توماس همپیاله شد بپرس،
از کسی که بندِ دستکشهای جَک شارکی رو بست بپرس،
از مرد عبوسی که قهوه مینوشه بپرس،
از لولهکش بپرس،
از کسی که هر شب خوابِ شترمرغ میبینه بپرس،
از بلیطفروش نمایشگاه عجایب بپرس،
از یه جاعل بپرس،
از مردی که توی کوچه زیر یه کاغذ میخوابه بپرس،
از فاتحان ملل و سیارات بپرس،
از کسی که تازه انگشتش رو قطع کرده بپرس،
از نشانهگذار لای انجیل بپرس،
از آبی که از ظرفشویی میچکه وقتی تلفن داره زنگ میزنه بپرس،
از سوگندِ دروغ بپرس،
از رنگ آبی تیره بپرس،
از چترباز بپرس،
از کسی که دلدرد داره بپرس،
از چشم خیس و براق خداوند بپرس،
از پسری که در مدرسهای گران شلوار تنگ میپوشه بپرس،
از کسی که توی حمام سر خورده بپرس،
از کسی که کوسه گازش گرفته بپرس،
از کسی که به من دستکشهای لنگهبهلنگه فروخت بپرس،
از اینها و همه کسایی که نگفتم بپرس،
از آتش آتش آتش بپرس،
حتی از دروغگوها بپرس،
از هرکی دوست داری هروقت که دوست داری هر روزی که دوست داری بپرس، چه بارونی باشه چه برفی، یا گرم.
از این و اون بپرس،
از کسی که پرنده روی سرش ریده بپرس،
از کسی که حیوانات رو آزار میده بپرس،
از کسی که توی اسپانیا تعداد زیادی گاوبازی دیده بپرس،
از صاحبان کادیلاکهای نو بپرس،
از آدمهای معروف بپرس،
از آدمهای ترسو بپرس،
از آدمهای زال و سیاستمداران بپرس،
از صاحبخونهها و کسایی که بیلیارد بازی میکنن بپرس،
از آدمهای حقهباز بپرس،
از آدمکشهای حرفهای بپرس،
از کچلها و چاقها و درازها و کوتاهها بپرس،
از آدمهای یکچشم بپرس،
از کسایی که کم گاییدن یا کسایی که زیاد گاییدن بپرس،
از کسایی که تمام سرمقالههای روزنامهها رو میخونن بپرس،
از کسایی که گلسرخ پرورش میدن بپرس،
از کسایی که هیچ دردی رو حس نمیکنن بپرس،
از کسایی که در حال مرگن بپرس،
از کسایی که چمن میزنن و تماشاچیهای فوتبال بپرس،
از هرکدوم اینها یا از همهشون بپرس،
بپرس بپرس بپرس
و همهشون بهت خواهند گفت:
یه زن غرغرو که به نردههای بالکن تکیه داده غیرقابل تحمله.
#چارلز_بوکفسکی
ترجمه #مهیار_مظلومی
از کتاب #لذتهای_نفرین_شده
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
همیشه یک زن وجود دارد که شما را از دست نفر قبلی نجات بدهد.
و زمانی که نجات داد، برای از بین بردنتان آماده میشود.
#چارلزبوکفسکی
از کتاب #عشق_سگی_است_از_جهنم
مترجم: #مهیار_مظلومی
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
چهل و شش ثانیه با بوکفسکی
ترجمه: #مهدی_هاشمی
By @Fallen_Video
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
یاد بگیر که در برابرت، ساعتها، روزها و سالهایی خواهد بود که کاملا داغونی و هیچ چیز نمیتونه این حس رو عوض کنه.
نه دوست دختر جدید، نه دکترها، نه تغییر رژیم غذایی، نه مواد مخدر، نه تحقیر و نه حتی خدا.
#چارلز_بوکفسکی
ترجمه: #مهیار_مظلومی
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
منتظر شدیم و منتظر شدیم. همهمان.
مگر این حضرت روانپزشک نمیدانست که انتظار یکی از چیزهایی است که مردم را دیوانه میکند؟ مردم تمام عمرشان منتظرند. برای زندگی کردن انتظار میکشند، برای مردن انتظار میکشند. در صف منتظر میمانند تا کاغذ توالت بخرند. در صف انتظار میکشند تا پول بگیرند. و اگر پول نداشته باشند در صفهای طولانیتری انتظار میکشند. باید انتظار بکشی تا خوابت ببرد، و بعد انتظار بکشی تا بیدار شوی. انتظار میکشی تا ازدواج کنی و بعد انتظار میکشی تا طلاق بگیری.
انتظار میکشی تا باران بگیرد، و بعد انتظار میکشی تا بند بیاید. برای خوردن انتظار میکشی و بعد دوباره برای خوردن انتظار میکشی.
در دفتر روانپزشک با چند تا کسخل انتظار میکشی و فکر و ذکرت این است که خودت هم یکی از این کسخلها هستی یا نه.
فکر کنم آنقدر منتظر ماندم که خوابم برد، و بعد منشی که تکانم میداد بیدارم کرد. "آقای بلین، نوبت شماست."
از کتاب #پالپ
#چارلز_بوکفسکی
مترجم: #آرش_یگانه
@Bukowski_Pub
انتشارات چارلز بوکفسکی✅
