en
Feedback
دیـرزی

دیـرزی

Open in Telegram

@dirzee_ir مدیریت کانال @DrMazyarEtemadi «دیرزی» یعنی بسیار بمان و زندگانی کن!

Show more
5 940
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
هیس ! هیاهو نکن تا نفس­‌های خاک را بشمارم زمین، نفس هفتمین را که کشید اتفاق خواهد افتاد که برکه تاول بزند و درخت دست­‌هایش را
هیس ! هیاهو نکن تا نفس­‌های خاک را بشمارم زمین، نفس هفتمین را که کشید اتفاق خواهد افتاد که برکه تاول بزند و درخت دست­‌هایش را از جیب بیرون آورد چه کسی می­‌گوید زود است ؟ کمک کن عقربه­‌های ساعت بزرگ را بچرخانیم و به گل برسانیم وقت است همه را بیدار کن همه را، جز تاک­‌ها که دارند خواب شراب می­‌بینند. #حسین_منزوی #دیرزی 🔆 @dirzee_ir

بر ‍تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد چشم تو به زیبایی خود شیفته‌تر شد همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد با عشق بگو سر به سر دل نگذارد طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد گفتیم دمی با غم تو راز نهانی عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد سوز جگرم سوخته دامان دلم را آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد بی‌صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد باید به میانجی‌گری یک سر مویت فکری به پریشانی احوال بشر کرد ✍ #قیصر_امین‌پور 🎤 #مازیار_اعتمادی #دیرزی 🔆 @dirzee_ir

ای خالق ِخلق رهنمایی بفرست بر بنده‌ی بی‌نوا نوایی بفرست کار ِمن ِبیچاره گره در گره‌ است رحمی بکن و گره‌گشایی بفرست #ابوسعید_ا
ای خالق ِخلق رهنمایی بفرست بر بنده‌ی بی‌نوا نوایی بفرست کار ِمن ِبیچاره گره در گره‌ است رحمی بکن و گره‌گشایی بفرست #ابوسعید_ابوالخیر #دیرزی 🔆 @dirzee_ir

همیشه‌ی من، هرگز بود غروب، پلی است از رویا به تاریکی تاریکی نگاه توست زیر پلک‌های افتاده همیشه‌ی من، هرگز بود غروب، ظهر توست
همیشه‌ی من، هرگز بود غروب، پلی است از رویا به تاریکی تاریکی نگاه توست زیر پلک‌های افتاده همیشه‌ی من، هرگز بود غروب، ظهر توست منظومه‌هاست، پنجره‌های اتاق و آسمانی از شیشه می‌آید بر دست‌های چهار درخت لخت شگفتا که سایه می‌گذرد بی‌آفتاب از این رهگذر از همیشه من. #بیژن_نجدی #دیرزی 🔆@dirzee_ir

سودای تمنّا… من از آن باده‌ی چشمت به‌چنان مست و گدازم خرقه و زنّار ندانم كه بپوشم كه ببازم به‌چنان شوخ و چمانی به خيالم تو بن
سودای تمنّا… من از آن باده‌ی چشمت به‌چنان مست و گدازم خرقه و زنّار ندانم كه بپوشم كه ببازم به‌چنان شوخ و چمانی به خيالم تو بنازی كه سراسيمه بمانم كه چه گويم ز نيازم تو مرا شوق چنانی نه نهفته نه عيانی به يكی ذرّه جهانی به تو نازد همه نازم تو چنان ساقی شوخی كه به‌يك رشحه شرابت به دمادم بنوازم به خُماری همه سازم تو مرا شرقِ شهودی تو مرا جمله‌‌ی جودی كه به اعجاز ِ ودودی ببری مرزِ فرازم من از آن چشمِ خمارت به يكی جرعه خمارم كه ازين جانِ عليلم به‌هِلم ننگ جهازم من از آن مكتبِ عشقت به‌چنان درس بگيرم كه به يك ذرّهِ سكوتم برود عرش دهازم به يكي هُرمِ نگاهت بچنان سوخته جانم كه زند طعنه به آتش هِرم ِ رقصِ شواظم من از آن مجمر عشقت بچنان سوز و گدازم كه تو گويی شده آ تش همه اركان نمازم من چو "گلشن" همه لنگم زپيِ ِ شوخ الستم به‌يكی لحظه براتم بده ای شوق لحاظم #محمدرضا_عطاری_گلشن #دیرزی 🔆@dirzee_ir

در این خیابان #احمدرضا_احمدی شرحی از #رشید_کاکاوند #دیرزی 🔆@dirzee_ir

هشتم دی‌ماه زادروز فروغ شعر ماست. او گوهر اصلی زیستن را شعر دانست و این گوهر را در طبیعت جست‌وجو کرد. تکان و رقص برگ‌های درختان را در باد، پیمودن آب در رود، رقص موزون بال‌های پرنده در پرواز و … را نوشت و خواند و در آیه آه کشید و به درخت و آب و آتش پیوند زد. او با صدایی رسا و ماندگار قصه‌ی زن ایرانی را فریاد کشید: به لب‌هایم مزن قفل خموشی که من باید بگویم راز خود را به گوش مردم عالم رسانـم طنیـن آتشیـن آواز خود را ... آرزویش آزادی زنان ایران و تساوی حقوق‌شان با مردان بود. او به رنج‌هایی که خواهرانش در این سرزمین در اثر بی‌عدالتی‌های مردان می‌برند کاملا واقف بود و نیمی از هنرش را برای تجسم دردها و رنج‌هایشان به‌کار برد. شعر برایش احتیاجی بود بالاتر از خورد و خواب، چیزی شبیه نفس کشیدن! شعر به‌هیچ‌وجه برایش سرگرمی نبود بلکه هدف بود و شعر را مسوولیتی برای خود می‌دانست و همیشه عنوان می‌کرد: باید در تمام لحظه‌ها شاعر بود. نه فقط موقع شعر گفتن! به‌عنوان یک شاعر روشنفکر به جنگ سنت‌گرایی رفت و همواره پرواز را به‌خاطر سپرد. عشق را درمانگر می‌دانست، چرا که معتقد بود خوبی کن، فراموش کن، روزی رشد خواهد کرد. هماره از زندگی شکوه داشت چرا که می‌خواست کسی را دوست داشته باشد و به‌دنبال گمشده‌اش بود. وقتی که زندگی من هیچ‌چیز نبود هیچ‌چیز به‌جز تیک‌تاک ساعت دیواری دریافتم باید، باید، باید دیوانه‌وار دوست بدارم کسی را که مثل هیچ‌کس نیست! فروغ هیچ‌گاه از زمین جدا نبود، ایمان آورد به فصل سرد و بخشی از تاریخ زنان ایران را به خود اختصاص داد. او به تنهایی زبان صریح و شیوای زن بی‌صدای ایرانی در قرن‌های متمادی است. او فریاد رسای دردهای به آماس رسیده‌ی یک زن ایرانی است. آه این‌ست آن‌چه می‌جستی به شوق/راز من ، راز زنی دیوانه خو ... فروغ هیچ‌گاه با واژه‌ها بازی نکرد و خودش را همیشه از فرمالیته‌گری و تجملات شعری دور نگه داشت! او شعرش شعر مفهوم‌ست نه وسیله‌ای برای ظاهرسازی شاعرانه... و اوست زنی تنها در آستانه فصلی سرد، در ابتدای درک هستی آلوده‌ی زمین! زادروزش فرخنده باد... #مازیار_اعتمادی هشتم دی ماه زادروز #فروغ_فرخ‌زاد #دیرزی 🔆 @dirzee_ir

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست می‌نشینی روبه‌رویم خستگی در می‌کنی چای می‌ریزم برایت توی فنجانی که نیست باز می‌خندی و می‌پرسی که حالت بهتر است؟ باز می‌خندم که خیلی! گرچه می‌دانی که نیست شعر می‌خوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست چشم می‌دوزم به‌چشمت، می‌شود آیا کمی دست‌هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟ وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست می‌روی و خانه لبریز از نبودت می‌شود باز تنها می‌شوم با یاد مهمانی که نیست رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است باور این‌که نباشی کار آسانی که نیست... ✍ #بیتا_امیری 🎤 #مازیار_اعتمادی #دیرزی 🔆 @dirzee_ir

آدم‌الشعر / #رودکی پدر شعر پارسی شرحی از #رشید_کاکاوند #دیرزی 🔆@dirzee_ir

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما افتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشنا گر سیلِ عالم پر شود، هر موج چون اشتر شود مرغان آبی را چه غم، تا غم خورد مرغِ هوا ما رخ ز شُکر افروخته، با موج و بحر آموخته زان سان که ماهی را بُوَد دریا و طوفان جانْ‌فزا ای شیخ ما را فوطه ده وی آب ما را غوطه ده ای موسی عمران بیا بر آب دریا زن عصا این باد اندر هر سری سودایِ دیگر می‌پزد سودایِ آن ساقی مرا، باقی همه آنِ شما دیروز مستان را به ره، بِرْبود آن ساقی کُله امروز مِی در می‌دهد تا برکَنَد از ما قبا ای رشکِ ماه و مشتری، با ما و پنهان چون پری خوش خوش کشانم می‌بری، آخر نگویی تا کجا هر جا روی تو با منی، ای هر دو چشم و روشنی خواهی سویِ مستیم کش، خواهی ببر سویِ فنا عالم چو کوهِ طور دان، ما همچو موسی طالبان هر دم تجلّی می‌رسد، برمی‌شکافد کوه را یک پاره اخضر می‌شود، یک پاره عبهر می‌شود یک پاره گوهر می‌شود، یک پاره لعل و کهربا ای طالبِ دیدارِ او بنگر در این کهسارِ او ای کُه، چه باد خورده‌ای؟ ما مست گشتیم از صدا ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیده‌ای گر برده‌ایم انگور تو تو برده‌ای انبان ما #مولانا #دیرزی 🔆@dirzee_ir

که ایستاده به درگاه؟ آن شال سبز را ز شانه خود بردار بر گونه‌های تو آیا شیارها زخم سیاه زمستان است؟ در ریزش مداوم این برف هرگز
که ایستاده به درگاه؟ آن شال سبز را ز شانه خود بردار بر گونه‌های تو آیا شیارها زخم سیاه زمستان است؟ در ریزش مداوم این برف هرگز ندیدمت زخم سیاه گونه تو از چیست؟ آن شال سبز را ز شانه خود بردار در چشم من همیشه زمستان است #خسرو_گلسرخی #دیرزی 🔆 @dirzee_ir

🍉 یلداتون همایونی 🍉 #شادزی و #دیرزی 🔆 @dirzee_ir

شب اورمزد آمد و ماه دی ز گفتن بیاسای و بردار می 🍉 #یلداتان_فرخنده_باد #دیرزی 🔆 @dirzee_ir

Repost from دیـرزی
کوچه شعر #فریدون_مشیری آهنگساز #افشین_خائف و گروه کُر آفتاب استکهلم #دیرزی 🔆 @dirzee_ir

بی تو از تکه‌های من در اندوهی شاعرانه دلتنگی می‌بارد این پاییز را به گوشه‌ی قلبم سنجاق می‌کنم و با واژه‌های بی تاب ـ کلماتی ک
بی تو از تکه‌های من در اندوهی شاعرانه دلتنگی می‌بارد این پاییز را به گوشه‌ی قلبم سنجاق می‌کنم و با واژه‌های بی تاب ـ کلماتی که با باد می‌رقصند ـ برگ‌های خشکیده شعرم را زیر پایت می‌ریزم ... #عبدالرضا_قنبری #دیرزی 🔆@dirzee_ir

نمی‌توانم زیبا نباشم عشوه‌یی نباشم در تجلیِ جاودانه. چنان زیبایم من که گذرگاهم را بهاری نابه‌خویش آذین می‌کند: در جهانِ پیرام
نمی‌توانم زیبا نباشم عشوه‌یی نباشم در تجلیِ جاودانه. چنان زیبایم من که گذرگاهم را بهاری نابه‌خویش آذین می‌کند: در جهانِ پیرامنم هرگز خون عُریانی‌ جان نیست و کبک را هراسناکیِ‌ سُرب از خرام باز نمی‌دارد. چنان زیبایم من که الله‌اکبر وصفی‌ست ناگزیر که از من می‌کنی. زهری بی‌پادزهرم در معرضِ تو. جهان اگر زیباست مجیزِ حضورِ مرا می‌گوید. ــ ابلها مردا عدوی تو نیستم من انکارِ تواَم. #احمد_شاملو #دیرزی 🔆 @dirzee_ir

ما اشتباهیم.! ما نه معجزه‌ایم نه اتفاق ... ما اشتباهیم! قی شده از نوش ِشوکران رب‌النوع مست که بوی تعفن می‌دهیم. گویی برای خیانت خلق شده‌ایم! ما اشتباهیم! خبط در آغوش خبط در بوسه ... ما اشتباهیم! مفلوج متوطن بر زمین مغلوط ِمعلق در آسمان ... ما از زیاده‌روی و به‌سلامتی گفتن‌های بیهوده بالا آمدیم.. ما قی شدگان ِجام شوکرانیم! ✍#مازیار_اعتمادی 🎤#محمدرضا_یوسف‌سرشت #دیرزی 🔆 @dirzee_ir

نقاش عزیز / استاد#شهریار شرحی از #رشید_کاکاوند #دیرزی 🔆@dirzee_ir

باز سوّم آذر، سرو من، تو را کشتند. ایستادی و بازت، آن نشسته‌ها، کشتند صد‌کلاغ و یک‌شاهین، یک پلنگ و صد روباه این چنین‌ تو را
باز سوّم آذر، سرو من، تو را کشتند. ایستادی و بازت، آن نشسته‌ها، کشتند صد‌کلاغ و یک‌شاهین، یک پلنگ و صد روباه این چنین‌ تو را ای صبح، صد شب سیا کشتند مثل کشتنی‌ در آب ای نهنگ دریا دل کوسه‌ها تو را آن‌شب‌، بی سر و صدا کشتند نه همین تو را یک بار در میان آن جنگل عشق را هزاران بار، در هزار جا کشتند برگ‌ها زبان گشتند، بر درخت و موییدند‌: آه روح جنگل را، پیش چشم ما کشتند‌ زنده است و زاینده، نسل عشقتان‌، هر چند عاشقان بسیاری از صف شما کشتند زنده بود و از دنیا، قدر یک قفس جا داشت آسمان از او‌ پُر شد، چون پرنده را کشتند #حسین_منزوی #دیرزی 🔆 @dirzee_ir

Deltangi.mp3 ☝️با همه دلتنگيم… با همه دلتنگی‌ام، زُهره صفت چنگی‌ام بهر ِ الستم زند، اين دل آهنگی‌ام من همه تو در تواَم، تو همه من در منی ای همه چون ابر من، من همه گُل سنگی‌ام بهر طراوت تو را، در همه‌ی فصل سال من همه بارانی‌ام، قوس ِقزح رنگی‌ام تا بنشانم تو را، بر سر شوق دلم می‌كِشمت دار عشق، بهر تو آونگی‌ام تا كه به مُردن بری، هر چه غم و درد را خانه‌ی شوقت دهم، در دل سارنگی‌ام بی تو مرا لحظه‌ای، شور و طرب ساز نيست درد ِفراقت بُوّد، عالم دل تنگی‌ام ای تو مرا شوق دل، غايت جان طوق دل هُرم خيالت كند، شبنم گل برگی‌ام شور و شباب منی، سوز ِرباب منی از خبر وصل تو، پاك شود زنگی‌ام با تو شود شاد دل، ای همه فرياد دل با تو بهار دلم، "گلشن" بی مرگی‌ام ✍ #محمدرضا_عطاری_گلشن 🎤 #مازیار_اعتمادی #دیرزی 🔆 @dirzee_ir