en
Feedback
دیـرزی

دیـرزی

Open in Telegram

@dirzee_ir مدیریت کانال @DrMazyarEtemadi «دیرزی» یعنی بسیار بمان و زندگانی کن!

Show more
5 940
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
چه خبر؟ مرگِ عالَمی تنها، خاطرش خُفته، شاهدش سَفَری. جانِ جانان، کجا؟ ورای کجا. گوشه زد با ستاره‌ی سحری. چه خبر؟ مرگِ دل. گُل
چه خبر؟ مرگِ عالَمی تنها، خاطرش خُفته، شاهدش سَفَری. جانِ جانان، کجا؟ ورای کجا. گوشه زد با ستاره‌ی سحری. چه خبر؟ مرگِ دل. گُلی ندمید تا به لُطفِ هوا، به گریه‌ی ابر از زمینْ رازِ آسمان نچشید. تازه شد داغِ لاله‌های طَرّی. چه خبر؟ مرگِ حق‌ْحق و هوهو. لال شد مرغ و نغمه رفت از یاد، تا که گُنگانِ ده‌زبانِ دورو نازْمستی کنند و جلوه‌گری. چه خبر؟ مرگِ قول و فصلِ خطاب. سپر افکند هر زبان‌آور: قَبَسی زنده کرد، نَک چه جواب چون نَفَس بر میاوَرَد شجری؟ چه خبر؟ تا کمانِ غمزه کشید، از سَمَن تا چمن بشارت رفت؛ نَحْل پوسید و جز غبار ندید کس بر اوراقِ بوستان اثری. دودِ دل تا برآوَرَد شبنم، از نظر رفت و یادِ غنچه نماند. شُکْرُلله که از صفای اِرَم سَمَری ماند و لیلهُ‌القَمَری. قصّه نو کرد و تَر نکردم مغز. چه ثَمَر؟ هیچ، شاهدانِ چمن همه رفتند و چون برآمد نَغْز عِشْقِ پیچان به دارِ دیده‌وری، دنیا تَیْه بود و بی سر و ته، «خانه آبادِ» گفت و دید و شنید شاهدی می‌کُنند و بَه‌بَه‌بَه مگسِ بی‌مَریّ و خِیْلِ خری. #بیژن_الهی #دیرزی 🔆 @dirzee_ir

فرجام هر سکوتی به‌گمان شگفتی است. این بار نوبتی فرا رسیده؛ به تپیدن قلبم گوش می‌دهم و همچون خونابه در رگ و پی دهلیزهای {نهان
فرجام هر سکوتی به‌گمان شگفتی است. این بار نوبتی فرا رسیده؛ به تپیدن قلبم گوش می‌دهم و همچون خونابه در رگ و پی دهلیزهای {نهان و نادیده} می‌گذرم مسیر گندیده‌ای را و می‌بینم، _ تار عنکبوتی که گوشه‌ای تاریک از دیرباز اتراق کرده! در این گذر صدای خش‌خش استخوان و نیز نجوای نسوج در ژرفاهای وجود متفق است... دست‌وپا زدن این قلب با بالاپوشی لاله‌گون و رامشگری بداهه‌‌پرداز آمیخته است. و اکنون کنار درخت سالخورده در حیرانی مطلق غروبِ معوج سال‌ها زخمی و والانه آوازی سوزناک سرمی‌دهد! مجالی دیگر، و پنداشتی دیگر «چشمداشت سروری است» چراکه بازه‌ی دو آواز سوزناک گویی آواز شادمانی است..! #مازیار_اعتمادی #دیرزی 🔆@dirzee_ir

فرجام هر سکوتی به‌گمان شگفتی است. این بار نوبتی فرا رسیده؛ به تپیدن قلبم گوش می‌دهم و همچون خونابه در رگ و پی دهلیزهای {نهان
فرجام هر سکوتی به‌گمان شگفتی است. این بار نوبتی فرا رسیده؛ به تپیدن قلبم گوش می‌دهم و همچون خونابه در رگ و پی دهلیزهای {نهان و نادیده} می‌گذرم مسیر گندیده‌ای را و می‌بینم، _ تار عنکبوتی که گوشه‌ای تاریک از دیرباز اتراق کرده! در این گذر صدای خش‌خش استخوان و نیز نجوای نسوج در ژرفاهای وجود متفق است... دست‌وپا زدن این قلب با بالاپوشی لاله‌گون و رامشگری بداهه‌‌پرداز آمیخته است. و اکنون کنار درخت سالخورده در حیرانی مطلق غروبِ معوج سال‌ها زخمی و والانه آوازی سوزناک سرمی‌دهد! مجالی دیگر، و پنداشتی دیگر «چشمداشت سروری است» چراکه بازه‌ی دو آواز سوزناک گویی آواز شادمانی است..! #مازیار_اعتمادی #دیرزی 🔆@dirzee_ir

بیا بیا که توی جان جان جان سماع بیا که سرو روانی به بوستان سماع بیا که چون تو نبودست و هم نخواهد بود بیا که چون تو ندیدست دیدگان سماع بیا که چشمه خورشید زیر سایه توست هزار زهره تو داری بر آسمان سماع سماع شکر تو گوید به صد زبان فصیح یکی دو نکته بگویم من از زبان سماع برون ز هر دو جهانی چو در سماع آیی برون ز هر دو جهان‌ست این جهان سماع اگر چه بام بلندست بام هفتم چرخ گذشته است از این بام نردبان سماع به زیر پای بکوبید هر چه غیر وی‌َست سماع از آن شما و شما از آن سماع چو عشق دست درآرد به گردنم چه کنم کنار درکشمش همچنین میان سماع کنار ذره چو پر شد ز پرتو خورشید همه به رقص درآیند بی‌فغان سماع بیا که صورت عشق‌ست شمس تبریزی که باز ماند ز عشق لبش دهان سماع  #مولانا #دیرزی 🔆@dirzee_ir

منزل عشق از جهانی دیگر است مرد عاشق را نشانی دیگر است بر سر بازار سربازان عشق زیر هر داری جوانی دیگر است عقل می‌گوید که این ر
منزل عشق از جهانی دیگر است مرد عاشق را نشانی دیگر است بر سر بازار سربازان عشق زیر هر داری جوانی دیگر است عقل می‌گوید که این رمز از کجاست کاین جماعت را نشانی دیگر است بر دل مسکین هر بیچاره‌ای شاه را گنج نهانی دیگر است این گدایانی که این دم می‌زنند هر یکی صاحبقرانی دیگر است #سعدی #دیرزی 🔆@dirzee_ir

مثل شبی دراز با هر چه روزگار به من داد با هر چه روزگار گرفت از من مثل شبی دراز در شط پاک زمزمه خويش می‌روم با من ستاره‌ها نجو
مثل شبی دراز با هر چه روزگار به من داد با هر چه روزگار گرفت از من مثل شبی دراز در شط پاک زمزمه خويش می‌روم با من ستاره‌ها نجواگران زمزمه‌ای عاشقانه‌اند و مثل ماهيان طلايی شهاب‌ها در برکه‌های ساکت چشمم سرگرم پرفشانی تا هر کرانه‌اند همراه با تپيدن قلبم پرنده‌ها از بوته‌های شب‌زده پرواز می‌کنند گل اسب‌های وحشی گندمزار از مرگ عارفانه يک هدهد غريب با آه دردناکی لب باز می‌کنند با هر چه روزگار به من داد هيچ و هيچ با هر چه روزگار گرفت از من با کولبار يک شب بی ياد و خاطره با کولبار يک شب پُر سنگ اختران تنها ميان جاده نمناک می‌روم مثل شبی دراز مثل شبی که گمشده در او چراغ صبح تا ساحل اذان خروسان تا بوی ميش‌ها تا سنگلاخ مشرق بی باک می‌روم ... #منوچهر_آتشی #دیرزی 🔆@dirzee_ir

می خوردن و شاد بودن آیین من‌ست! آیا دنیا برای رویش انسان‌های خاصی آماده می‌شود؟ دیشب به این فکر بودم، حافظی گشودم اما رهسپار #خیام شدم! از میان سوگلی #حافظ که می‌گوید: با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی/تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی/عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید/ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی ... به مستی‌های خیام رسیدم! عشق را مستی دیدم و آن را بازگشت به رحم مادر! به‌راستی کسی‌که عشق را بتواند تجربه کند، شبیه جنینی می‌شود که در رحم مادر آرام گرفته. آن‌جا بی‌سخن، بی‌حرکت، بدون نیاز و قضاوت، زندگی هست، در عشق هم همین‌طور! فقط حضورست و در همین نفس ِحضور، زندگی حکم‌فرماست. صرفا ملاقات و دیدارست هیچ قضاوتی نیست، هیچ نیازی نیست، تقاضایی نیست! فقط تقاضا، تمامیت طرف مقابل‌ست که زندگی‌بخش‌ست. معشوقی‌که در تمام آن موج می‌زند نه در پراکندگی و در خصوصیات چهره و بدن. جایی‌که وجود هست و نه موجود..! بله از آن شعر حافظ به خیام پیوند خوردم و دعوت به عشق و مستی. مستی و شراب اشکال گوناگونی را در اندیشه‌های خیام نمایان می‌سازد. یکی از آن شراب مستی‌آور، یکی شراب مهر و محبت و یکی دیگر از آن شراب دانایی و خرد! حالا هر چه هست گویی همان عمر و تجربه‌ی زندگانی است و مرگ و نیستی، مستی آن شراب (خیام)! و شاید هم مستی ِنیستی نیز همچون مستی انگور، یکی را زودتر و دیگری را دیرتر می‌گیرد. مـن بی می ناب زيـستن نتوانم/ من بنده آن دمـم كـه سـاقی گويد/ بی بـاده كشيد بـار تـن نتـوانم/يك جـام دگـر بگيـر و مـن نتوانم ... خيام شراب را به‌صورت «شکلی از بودن» و نه «شکلی از دانستن» بیان کرده و از این فرم برای زندگی در اين دنيای گذرا و ناپايدار كه هیچ چیزش دست ما نیست (نه آغازش و نه پايانش)، بهترين روش زیستن را عشق، آزادی، شادی و خردمندی دانسته! حس می‌کنم صدای عشق به گوش می‌رسد. گویی جهان این روزها شخم می‌خورد و آماده برای رویشی است! دیدها و نگرش‌ها هم در همین راستا شخم خواهند خورد و به انتظار نسل و گونه‌ای دانش‌آموخته و فرهیخته‌ باید بود که نیلوفرانه از مرداب جهل و جنون سر برآورند تا تبلورِ عشق، آزادی، شادی و خردمندی شوند. بی‌گمان اگر با این تغییرات و مستی خیام‌گونه هماهنگ نباشیم، فردایی تاریک به انتظارمان نشسته! در گوش دلم گفت فلک پنهانی/ حکمی که قضا بود ز من می‌دانی/ در گردش خویش اگر مرا دست بدی/ خود را برهاندمی ز سرگردانی ... #مازیار_اعتمادی شادزی و #دیرزی 🔆@dirzee_ir

مانده در میانه‌ی "دم" و "بازدم" خواهش ِعشق و انکارِ مرگ... که سیاهیِ شب، در سپیدی صبح نه زبانی و کلامی چون نگاهِ زنی پُر از ش
مانده در میانه‌ی "دم" و "بازدم" خواهش ِعشق و انکارِ مرگ... که سیاهیِ شب، در سپیدی صبح نه زبانی و کلامی چون نگاهِ زنی پُر از شکوفه‌های نارنج در میانِ وسوسه‌های بادی سوزان باور دارم که در پاییز درختان نیز چُنین‌اند با زیباترین نقش‌ها درمیانِ خواهشِ عشق و انکارِ مرگ... #عبدالرضا_قنبری #دیرزی 🔆@dirzee_ir

باران به‌زبان مادری‌ام حرف می‌زند. به‌زبان گل‌ها، قایق‌ها به‌زبان نوری که زخم خورده خود به‌مداوای خود مشغول است. باران دستش را در بارش دست‌های خود می‌شوید. بر دریچه‌ی گل‌ها می‌کوبد بیدار بیدار که هنگامه‌ی روییدن است و عجیب که سوالاتش از من است وقتی پاییز بی‌ملاحظه برگ‌ها را به جبهه‌ی جنگ می‌برد. و تو هم که برنگشتی... شعر و اجرا #شمس_لنگرودی سه‌تار #صبا_طبخی #دیرزی 🔆 @dirzee_ir

نزدیک شد رسیدن مرغِ شکسته پر هِی پهن می‌کند پَر و هِی می‌زند به در زین حبسگاه سَر آواز می‌دهد به همه خفتگان ما در گارگاهِ روش
نزدیک شد رسیدن مرغِ شکسته پر هِی پهن می‌کند پَر و هِی می‌زند به در زین حبسگاه سَر آواز می‌دهد به همه خفتگان ما در گارگاهِ روشنِ فکر جوان ما بیدار می‌کند همه شور نهان ما. بر بام این سرای که کردش ستم گون استاده‌ست همچو یکی گوی واژگون می‌کاودش دو چشم تا چهره‌های مرگ نما را کند جدا از چهره‌های خشم تا فکرهای گمشدگان را که کارشان همیشه ویرانه کردن‌ست و آثار این خرابی‌شان هر دم به گردن‌ست از فکرهای دیگر یکسوی ترکند تا نیم مردگان را کافسرده شوقشان، هم از او با خبر شوند اول به رنگ‌های دگر روی می‌کند تردد می‌فزاید در ساحتِ غبار پُر از شکل جانور تصویر آتشی بنماید با سوزشی دگر می‌سوزد آن‌چه بینی وز خشم، چیزهای سیه می‌کند سفید آن گاه می‌نماید از این سقف تیره سر یعنی دمید از پس شام سیه سحر نزدیک شد رسیدن مرغ شکسته پر... #نیما_یوشیج #دیرزی 🔆@dirzee_ir

كتاب‌خانه زرادخانه آزادی! ادبیات؛ ریشه و بنیان زندگی است. #ماریو_بارگاس_یوسا می‌گوید: «ادبیات ‌به‌ما یادآوری می‌کند که این دنیا‌، دنیای بدی است و آنان که خلاف این را وانمود می‌کنند،‌ یعنی قدرتمندان و بختیاران‌، به‌ما دروغ می‌گویند‌ و نیز به‌یاد ما می‌آورد که دنیا را می‌توان بهبود بخشید و آن‌را به‌دنیایی که تخیل ما و زبان ما می‌تواند بسازد،‌ شبیه‌تر کرد.» این را نوشتم تا برای آن‌هایی که از ادبیات دور هستند و فکر می‌کنند ادبیات هیچ تاثیری در زندگی آن‌ها ندارد. افرادی که این دنیای خوشمزه را کپک‌‍زده و برای بودن و بهره‌وری از آن رغبتی ندارند. آخرین باری که یک کتاب را باز کردید و خواندید چه زمانی بود؟ یک کتاب جالب و خواندنی که آگاهی‌تان را بالا برده باشد؟ ادبیات تاثیر عمیقی بر رشد و تعالی یک جامعه دارد. ادبیات؛ تمدن‌ها را ساخته، اکثر دستگاه‌های سیاسی را تغییر داده و نابرابری‌ها را عیان کرده. ادبیات تجربیات انسانی را آشکار و در کوتاه‌ترین زمان میل و احساساتمان را برمی‌انگیزد. زندگى و تمدن هيچ ملت و قومی از ادبيات جدا نبوده. ادبيات در نزد مردم‌ها و ملت‌ها، به‌عنوان غذاى روح‏ و چاشنى زندگى‏ مطرح بوده و انسان‌ها از گذشته‌ی دور با آن زندگی و درهم آمیخته بودند. دنیای کنونی نیز گواه این امر است. ادبیات قدرت لمس دقیق به‌زندگی از نگاه دیگر افراد و حتی یک موجود بی‌جان را برای ما میسر می‌کند و از کنار هم قرار گرفتن واژگان به‌تحریر درآمده تخیل هر خواننده‌ای را به‌حرکت درمی‌آورد. ذهن را وسیع و افق‌های دور را قابل مشاهده می‌کند. حقیقت‌ها و واقعیت‌ها را قابل دیدن و لمس می‌کند تا بتوانیم در کنار جامعه قرار بگیریم. آیا می‌دانستید که ما با خواندن کتاب (شعر/رمان و ...) همان‌طوری که نشسته، لم داده یا درازکش بدون این‌که به‌چیز دیگری بیاندیشیم و غرق در امواج واژگان باشیم، تجربه‌های بزرگی را صاحب می‌شویم؟ #مونتسکیو متفکر فرانسوی می‌گوید: «هرگز غصه‌ای نداشته‌ام که یک‌ساعت مطالعه آن را برطرف نکرده باشد. کتاب عمر دوباره است. یک‌ساعت عمر گذشته را به‌هیچ قیمتی نمی‌توان باز گرداند اما با دادن مقدار ناچیز پول می‌توان تجارب تمام عمر بزرگ‌ترین عقلا و خردمندان عالم را تصرف کرد. کتاب را زیاد مطالعه کنید تا بفهمید که هیچ نمی‌دانید.» فکر می‌کنید غیر از خواندن کتاب‌ها راهی دیگر هم هست که امکان چندین تجربه و اتفاق در یک زمان را برای ما نمایان کند؟ #ماکسیم_گورکی می‌گوید: «‌کتاب‌ها بودند که به‌من کمک کردند تا از این باتلاق گندیده بیرون آمدم وگرنه هلاک می‌شدم.» البته در شرایطی که اکنون حاکم‌ست و روابط پیچیده‌ی اجتماعی و مشکلات امروزی، توان مطالعه حتی برای یک علاقه‌مند به‌کتاب نیز کم شده و وجود رسانه‌های مختلف خودی و غیرخودی، به‌دلیل سهولت برقراری ارتباط، اوقات فراغت را پر کرده و کنار آن، مشکل ِگرانی کاغذ و چاپ، نیازهای مالی نویسندگان، مترجمان و ناشران را تامین نمی‌کند، نمی‌شود برای ازدیاد عنوان‌ها و افزایش تیراژها و ترغیب مردم به‌دنیای کتاب، به‌شعار و اندرز کفایت کرد. دکتر #سزار می‌گوید: «در عرصه رسانه‌های مُدرن مثل تلویزیون و سینما، مردم تصور می‌کنند که هر سوال یا مشکلی راه‌حل یا پاسخ سریع خود را دارد. اما ادبیات پیچیدگی واقعی تجربیات انسانی را نشان می‌دهد.» البته باید در نظر بگیریم که جهان با سرعت بالایی در حال تغییر و دگرگونی است. زندگی امروزه‌ی ما بدون ادبیات، بی‌قید و مکانیکی است! و ادبیات مسیری برای درک ذهنیت هر فرد و جهان پیرامون‌اش است. واژگان همواره بااهمیت‌ترین رکن زندگی ما بوده و هستند چرا که با وجود آن‌ها ادبیات باعث رشد ارتباط انسان‎‌ها می‌شود. در چنین عصری که همه‌ی ما در اسارت تکنولوژی و زندگی مکانیکی قرار داریم عشق و توجه به ادبیات همه‌چیز را زیبا، سالم و قابل هضم می‌کند. بدانیم که همیشه دوستان یک‌رنگ و دوست‌داشتنی ِداریم که هیچ‌وقت از آن‌ها سیر نمی‌شویم و آن‌ها کتاب‌های ما هستند! اتاق‌ها و کُنج و گوشه‌های منزل بدون کتاب مثل یک جسم بی‌روح‌اند. #سميوئل_نيگر در این‌باره گفته: «كتاب‌خانه‌ی خوب، كاخی‌ست كه ذهنيات والای همه ملت‌ها و نسل‌ها در آن درهم می‌آميزند.» اگر می‌خواهیم به آزادی و آزاداندیشی دست پیدا کنیم باید بدانیم که كتاب‌خانه زرادخانه آزادی و مطالعه‌ی کتاب رسیدن به آزاد اندیشی است و این گفته‌ی #جرمين_گرير را آویزه‌ی گوش کنیم که «هر روز چيزی بخوان كه هيچ‌كس ديگر نمی‌خواند، هر روز به‌ چيزی بيانديش كه هيچ‌كس ديگر نمی‌انديشد، هر روز كاری بكن كه هيچ احمق ديگری نمی‌كند. برای ذهن بد است كه هميشه هم‌رای ديگران باشد!» با کتاب باشید و #دیرزی ارادتمند #مازیار_اعتمادی 🔆@dirzee_ir

ما همه، همه‌ی ما… محکوم به‌دنیا می‌آییم، وگرنه… به‌دنیا نمی‌آمدیم. همین است که درد می‌آید تا جانشینِ دردِ دیگری شود. همین است
ما همه، همه‌ی ما… محکوم به‌دنیا می‌آییم، وگرنه… به‌دنیا نمی‌آمدیم. همین است که درد می‌آید تا جانشینِ دردِ دیگری شود. همین است که نور همواره از اتهامِ به تنهایی تبرئه نمی‌شود. همین است که من هم به ناگزیر، پرده‌دارِ هزار و یکی شبِ بی‌شفا می‌شوم. ما همه، همه‌ی ما با دست خالی به‌دنیا می‌آییم، با دل پُر از این پُلِ شکسته عبور می‌کنیم. همین است که آرام، بی‌حرف و بی‌حضور تنها تو را تماشا می‌کنم…! #سیدعلی_صالحی #دیرزی 🔆@dirzee_ir

اطلاعیه فروش کتاب #فصل_عشق  اثر جناب #دکتر_محمدرضا_عطاری به‌نفع #بنیاد_نیکوکاری_شبنم اهداف بنياد نيكو كاری شبنم: ١- حمايت( تغذیه، درمان، نگهداری...) از حيوانات بی‌پناه و بی‌صاحب ٢- احترام به طبيعت و پاسداری از محيط زيست ٣- حمايت از كودكان محروم از تحصيل بی‌سرپرست و اعاده آن‌ها به ادامه‌ی تحصيل ٤- حمايت از خانواده‌های زندانيان نيازمند ٥- حمايت از آسيب‌ديدگان بلاهای طبيعی مانند: زلزله، سيل، طوفان و… • چگونگی تهیه کتاب در #تبریز با قیمت ۳۰۰۰۰۰ تومان خيابان امام - روبه‌روی شيرينی فروشی ركس- جنب درب اصلی مصلای امام - كتاب سرای دريا تلفن:٠٩١٤٧٥٧٦١٣٣ / ٣٥٥٣١٣٦٣-٠٤١ • علاقمندان در #سایر_شهرستان‌ها جهت خرید کتاب و حمایت خیرخواهانه از بنیاد نیکوکاری شبنم می‌توانند برای دریافت این کتاب مبلغ ۳۵۰۰۰۰ تومان برای هر جلد با احتساب هزینه‌ی ارسال تا سه جلد به شماره کارت ۶۰۳۷۹۹۸۱۹۵۵۸۴۹۲۴ به نام جناب محمدرضا عطاری واریز و فیش ارسالی را به آیدی: محسن چالاک mohsench67@ ارسال کنند. کتاب‌های خریداری شده توسط ناشر این کتاب #انتشارات_اورازان برای خریداران ارسال می‌شود. #دیرزی 🔆@dirzee_ir

دل ز تن بردی و در جانی هنوز دردها دادی و درمانی هنوز آشکارا سینه‌ام بشکافتی همچنان در سینه پنهانی هنوز ملک دل کردی خراب از تی
دل ز تن بردی و در جانی هنوز دردها دادی و درمانی هنوز آشکارا سینه‌ام بشکافتی همچنان در سینه پنهانی هنوز ملک دل کردی خراب از تیغ کین واندر این ویرانه سلطانی هنوز هر دو عالم قیمت خود گفته‌ای نرخ بالا کن که ارزانی هنوز خون کس یارب نگیرد دامنت گر چه در خون ناپشیمانی هنوز جور کردی سال‌ها چون کافران بهر رحمت نامسلمانی هنوز ما ز گریه چون نمک بگداختیم تو به خنده شکرستانی هنوز جان ز بند کالبد آزاد گشت دل به گیسوی تو زندانی هنوز پیری و شاهد پرستی ناخوش است خسروا، تا کی پریشانی هنوز #امیرخسرو_دهلوی #دیرزی 🔆@dirzee_ir

می‌خواهمت تقدس برهنه! مثل لحن صریح تفنگ. به کلام نمی‌آویزم! که به ضریح عشقت دل را دخیل بسته‌ام! اسب خیال من آن توسن گریز در ا
می‌خواهمت تقدس برهنه! مثل لحن صریح تفنگ. به کلام نمی‌آویزم! که به ضریح عشقت دل را دخیل بسته‌ام! اسب خیال من آن توسن گریز در انزوای جنگل چشم تو می‌چرخد و دستان حادثه جویم در تعمق راه گیسویت، حیران است! تو زاده‌ی رابطه‌ی پروانه با گلی و بهار، یک فصل، زیبایی به تو مدیون است خاتون کوهستان! ای شوکت بلوغ عشق! حرمت قبیله‌ی عاشق! فضیلت کامل! در تار و پود زندگی، چگونه سرایمت؟ تو قامت بلند غزل‌های حافظی! چگونه سرایمت؟ تو شعر مجسمی، دریچه‌ی بالا بلند زیبایی، بر منظر دنیا! #جلال_ملکشاه شاعر کورد #دیرزی 🔆@dirzee_ir

از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود بی‌رنگ‌تر از نقطه‌ی موهومی بود این دایره‌ی کبود اگر عشق نبود از آ
از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود بی‌رنگ‌تر از نقطه‌ی موهومی بود این دایره‌ی کبود اگر عشق نبود از آینه‌ها غبار خاموشی را عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود در سینه‌ی هر سنگ، دلی در تپش است از این همه دل چه سود اگر عشق نبود بی‌عشق دلم جز گرهی کور چه بود دل چشم نمی‌گشود اگر عشق نبود از دست تو در این همه سرگردانی تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود #قیصر_امین‌پور #دیرزی 🔆@dirzee_ir

بر اساس یک کتیبه باستانی معتبر که «رویدادنامه نبونیید» نام گرفته، در روز سوم ماه اَرَخسمنو بابلی مصادف با هفتم آبان (۲۹ اکتبر
بر اساس یک کتیبه باستانی معتبر که «رویدادنامه نبونیید» نام گرفته، در روز سوم ماه اَرَخسمنو بابلی مصادف با هفتم آبان (۲۹ اکتبر)، کوروش بزرگ پس از ورود به شهر بابل، با استقبال با شکوه مردم روبه‌رو شد. در واقع این روز نه زادروز کوروش بزرگ است و نه روز فتح بابل، بلکه سپاهیان ایرانی در روز ۲۰ مهر، شهر را بدون جنگ فتح کرده بودند و خود کوروش بزرگ در ۷ آبان وارد بابل شد. پس از این رویداد تحولات انسان‌دوستانه در سطح جهان رخ داد و می‌توان این روز را نقطه‌عطفی در تاریخ بشر دانست. هفتم آبان در زمان اعتراض به آبگیری سد سیوند مورد توجه عمومی قرار گرفت و از آن زمان تاکنون، به‌صورت مردمی گرامی داشته می‌شود. برخلاف تبلیغات کوروش‌ستیزان، مطرح شدن این روز ربطی به یهودیان نداشته است و کنشگران ایرانی که به مردم‌سالاری اعتقاد داشتند، بیشترین نقش را در شناساندن این روز ایفا کردند. وطن منشور آزادی کُورش وطن یعنی صدای شعر نیما وطن یعنی خیال شعر سهراب که دل را می‌برد تا اوج مهتاب گرامی باد #هفتم_آبان بزرگداشت #کوروش_بزرگ #دیرزی 🔆@dirzee_ir

وهم سبز #فروغ_فرخ‌زاد شرحی از #رشید_کاکاوند #دیرزی 🔆@dirzee_ir

ای کودک نیامده! ای آرزوی دور کی چهره می‌نمایی؟ ای نور مبهمی که نمی‌بینمت درست کی پرده می‌گشایی؟ امروز دست گیر که فردا از دست
ای کودک نیامده! ای آرزوی دور کی چهره می‌نمایی؟ ای نور مبهمی که نمی‌بینمت درست کی پرده می‌گشایی؟ امروز دست گیر که فردا از دست رفته است انسان خسته‌ای که نجاتش به دست توست و یا این‌جا که سروده: دنیای دیگر ساخت باید وز نو در آن انسان دیگر اما هنوز این مرد تنهای شکیبا با کوله‌بار شوق خود ره می‌سپارد تا از دل این تیرگی نوری بر آرد در هر کناری شمع شعری می‌گذارد اعجاز انسان را هنوز امید دارد! #فریدون_مشیری #دیرزی 🔆@dirzee_ir

عاشق مست #حافظ_شیرازی شرحی از #رشید_کاکاوند #دیرزی 🔆@dirzee_ir