دیـرزی
Open in Telegram
@dirzee_ir مدیریت کانال @DrMazyarEtemadi «دیرزی» یعنی بسیار بمان و زندگانی کن!
Show more5 940
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
5 940
یا شب برفی
پیش آتشها نشستن
دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن…
آری، آری، زندگی زیباست.
زندگی آتشگَهی دیرنده پابرجاست.
گر بیفروزیش، رقص شعلهاش در هر کران پیداست.
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.
پیرمرد، آرام و با لبخند،
کندهای در کورهی افسرده جان افکند.
چشمهایش در سیاهیهای کومه جستوجو میکرد
زیر لب آهسته با خود گفتوگو میکرد:
زندگی را شعله باید برفروزنده؛
شعلهها را هیمه سوزنده.
جنگل هستی تو، ای انسان!
جنگل، ای روییدهی آزاد
بیدریغ افکنده روی کوهها دامان
آشیانها بر سر انگشتان تو جاوید
چشمهها در سایبانهای تو جوشنده
آفتاب و باد و باران بر سرت افشان
جان تو خدمتگر آتش …
سر بلند و سبز باش، ای جنگل انسان!
#سیاوش_کسرایی
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
ای تکانده برف را از شانهات
باز بیرون آمدی از خانهات
آمدی با آن کلاه برف خود
آمدی با شال آه ژرف خود
شیر صبح و نان خورشیدت به دست
گامهای گرم تو یخ را شکست
ای عموی پیر من حرفی بزن
بر سکوت شیشهها برفی بزن
ای نهان در هالهی افسانهها
شعلههایت در اجاق خانهها
باز هم از نور و از آتش بگو
بازهم افسانه از آرش بگو
تیر آرش راه میپوید هنوز
در مسیرش میدمد گلهای روز
چشم آرش چون هوا بارانی است
تیر او در اوج سرگردانی است
باز آرش همچو روحی شعلهور
میسپارد راه در این بوم و بر
جان آرش باز هم پر میزند
گوش کن، دارد یکی در میزند
#عمران_صلاحی
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
Mastering Accelerator Programs.
MAP Talks
📍▶️برای اولین بار در ایران
✔️برنامهی بینالمللی شتابدهنده مهارتی، حرفهای، تخصصی و مدیریتی (MAP ) برگزار میشود
📍سخنرانان:
🎤دکتر دنیل دلفانی
آینده پژوه و طراح الگوی Future-Self
رییس Futurale College of Canada
🌐آینده پژوهی فردی
سناریوی آینده پژوهی فردی چیست و چگونه پردازش میشود؟
.......................
🎙دکتر حمید شکری خانقاه
مدیر برنامه بینالمللی MAP در خاورمیانه، برنامهریز و استراتژيست ارتباطی
🌐پارادایمهای نوین ارتباطات هوشمند برای مدیریت موفق و حرفهای روابط عمومی
📊چگونه در نقش یک استراتژيست ارتباطی راه حل محور، عمل کنیم؟
........................
MAP
سکوی پرتاب مدیران فردا و فرصتی بینظیر برای ارتقای مهارتهای حرفهای، تخصصی و مدیریتی شما ...
................
💸با اهدای گواهینامه بینالمللی شرکت در برنامههای MAP
................
💥دوشنبه ششم اسفندماه
🔗ساعت ۱۸:۰۰
📌با توجه به ظرفیت محدود
با لینک زیر وارد شوید:
🔍https://m0h.ir/2cw6ik
📌به صورت اتوماتیک به تقویم کاریتان اضافه میشود.
5 940
سیمرغ قلههای کبودم که آفتاب
هر بامداد، بوسه نشاند به بال من
سر پیش من به خاک نهد کوهسار پیر
وز آسمان فرو نیاید خیال من
چون چتربالها بگشایم فراز کوه
گویی درختی از دل سنگ آورم برون
در سینه پرنده رنگین کوهسار
منقار تیز خویش فرو کنم به خون
در آسمان پاک، نبیند کسی مرا
جز ریزتر ز خال سپید وب ای
آن گونه میپرم که به چشم وب ها
گویی ز کوه میگسلد سنگپارهای
مغرورتر ز فله در ابر خفتهام
از پشت من نمیگذرد سیل بادها
نقش خجستهایست به چشمان آسمان
سیمای من در آینه بامدادها
چون از فراز کوه نظر میکنم به خاک
بال از هراس من نگشاید پرندهای
اشک آورم به چشم تماشاگر حسود
تا شور کینه را ننشاند به خندهای
#نادر_نادرپور
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
شناورشدن واژههای زبان و رابطۀ آن با دموکراسی و استبداد
اگر به محیط زندگی مردم جامعه و رسانههای کشور انگلستان دقت کنید مُحال است کسی را که «دکتر» نیست در خطاب -خواه کتباً و خواه شفاهاً- «دکتر» بخوانند یا کسی را که «مهندس» نیست، مهندس بنامند.
غرض یادآوری این نکته است که در جامعۀ برخوردار از دموکراسی، کلمات را بهراحتی نمیتوان شناور کرد.
کلمات مانند انسانها حیثیتِ خاص خود را دارند و کلً جامعه است که میتواند در باب سرنوشتِ مفهومی کلمات تصمیم بگیرد.
بنابراین اگر کسی «کشیش» است شما در چنان جامعهای نمیتوانید بهراحتی او را «اسقُفِ اعظم» یا بالاتر خطاب کنید. هم او ناراحت میشود و هم جامعه شما را از بابتِ تجاوُز به حدود کلمات، مورد شماتت قرار خواهد داد.
بر همین قیاس کلماتی از نوع «استاد» و «دانشمند» و «فیلسوف» و امثال آن؛ امّا در جامعۀ استبدادی مسائل برعکس جریان دارد.
شما جای هر کلمه را با همسایههای آن و با مدارجِ بالای آن ، بهراحتی میتوانید عوض کنید. نه مخاطب شما از این بابت احساس شرمساری خواهد کرد و نه جامعه شما را مورد انتقاد قرار خواهد داد که این کسی را که تو مثلاً فلان عنوان را به او دادهای، او دارای چنین مقامی نیست.
تجاوز در حریمِ کلمات، در جامعۀ استبدادی چنان راحت انجام میشود که خیلی بهآسانی میتوان کلمۀ «پاپ» را -که مفهومی منحصر به فرد و هیچگاه در تاریخ دو تا نبوده است- اندکاندک بر هر دربان و کشیشی، اطلاق کرد و این تجاوز به حدود کلمات را تا آنجا گسترش داد که در هر روستایی چندین پاپ در عرض هم وجود داشته باشند.
همانطور که در جامعۀ استبدادی میتوان به حقوق افراد تجاوز کرد، به حدود کلمات هم میتوان تجاوز کرد، و همانطور که در جامعۀ برخوردار از آزادی و قانون، به حقوق افراد نمیتوان تجاوز کرد، به حدود کلمات هم نمیتوان تجاوز کرد.
از این روی زبان قلمروی است که از مطالعۀ در آن میتوان به حدود رعایت حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی موجود در آن جامعه پی بُرد.
اکنون به یاد ندارم که در کجا خواندهام ولی یقین دارم گفتار یکی از حکیمان بزرگ چین است که گفته است: «روزی اگر زمامِ اصلاح جامعه را به من بسپارند، نخست زبانِ ایشان را اصلاح میکنم.»
گویا مقصود او نشان دادن همین رابطۀ استبداد اجتماعی و شناورشدن زبان است ...
هرقدر جوامع برخوردار از اندیشۀ دمکراسی باشند، زبانشان از شناوریهای تند بر کنار است
و هرقدر استبدادی باشند، به همان میزان، زبانهاشان شناور است.
هرکس با شعر فارسی کوچکترین آشنایی داشته باشد و مدایحِ رودکی را با مدایح فرّخی و مدایح فرّخی را با مدایح انوری سنجیده باشد، شناورشدن کلمات را از حوزۀ قاموسی آنها در مسیر این سه دورۀ تاریخی آشکارا مشاهده خواهد کرد:
در شعر رودکی تجاوز به حدودِ کلمات بسیار اندک است؛ زیرا جامعۀ سامانی جامعهای است تا حدِّ زیادی برخوردار از قانون و آزادی... .
در تاریخ اجتماعی ایران، عصر سامانی و به ویژه در قلمروِ فرمانروایی سامانیان کمتر نشانهای از زورگوییهای اجتماعی دورۀ غزنوی وجود دارد و با همۀ استبداد غزنویان، استبداد مذهبی سلاجقه بسی بیرحمانهتر از استبداد غزنویان است ... .
میتوان با آمار نشان داد که شناوریِ کلمات در فاصلۀ عصر سامانی تا سلجوقی به اوج خود میرسد.
شناوربودن زبان هیچ ربطی به زایندگی زبان ندارد، شک نیست که زبان انگلیسی در عصر حاضر - به دلیل هزار عامل فرهنگی و سیاسی و اقتصادی- زایندهترین زبان جهان است، ولی ممکن است به اعتبار عارضۀ «شناور بودن» با زبان فلان کشور عقبماندۀ نیمهمُرده در زنجیر استبداد در اعماق قارۀ سیاه ، قابل مقایسه نباشد؛
یعنی زبان آن کشور از زبان انگلیسی شناورتر باشد.
شناور شدن زبان اصلاً شاید یکی از دلایل نازایی زبان باشد.
زیرا زایایی، از خواص رشد اجتماعی و فرهنگی است و شناور شدن، از لوازم عقبگرد و فروماندگی.
وقتی زبانی، حرفی برای گفتن ندارد، با شناور کردنِ کلمات خود، خودش را گول میزند که من حرف تازهای دارم میزنم؛ در صورتی که هیچ حرف تازهای ندارد.
شناورشدن، نشانۀ فقدانِ اندیشههای فلسفی و عقلانی در زیربنای جامعه است و جامعهای که در آن اندیشۀ حکیمان و فرزانگان، نقشی نداشته باشد، بهناگزیر بازیچۀ خودکامگان و عوامفریبان است.
مُفلس کیمیا فروش
#محمدرضا_شفیعیکدکنی
#دیرزی
🔆@dirzee_ir
5 940
نابینا غصه نخور، در دنیا چیز قشنگی برای دیدن وجود ندارد ما هم که میبینیم خود را به کوری زدهایم، باور کن!
ماهیها گریهشان دیده نمیشود، گرگها خوابیدنشان، عقابها سقوطشان و انسانها درونشان…
منتسب به #صادق_هدایت
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
نمیدانم
در كجای جهان ايستادهای
كه میدرخشی با هر ستاره
میگدازی چون خورشيد
و شب میآيی آرام آرام
همخانه میشوی با ماه
میمانی تا صبح
مینشينی در سينه
میفرازی در آه
میشوی سپيده
میخندی در صبح
میرقصی با باد
میتابی در ياد
میلغزی چون نور
در كوچهسار شب
میريزی بر بند بندم
شرارههای تب
میگيری از من آرامش خواب
میشماری با من دانههای سيمآب
در خانهی مهتاب
میشنوی با من
در آغوش دريا
نالههای خيزاب
كه میشوند دور
از ساحل بیتاب
#محمدرضا_عطاری_گلشن
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
اینجا ستارهها همه خاموشند
اینجا، فرشتهها، همه گریانند
اینجا شکوفههای گل مریم
بی قدرتر از خار بیابانند
اینجا نشسته بر سر هر راهی
دیو دروغ و ننگ و ریاکاری
در آسمان تیره نمیبینم
نوری ز صبح روشن بیداری
بگذار تا دوباره شود لبریز
چشمان من ز دانهی شبنمها
رفتم ز خود که پرده بر اندازم
از چهر پاک حضرت مریمها
بگسستهام، ز ساحل خوشنامی
در سینهام ستارهی طوفان است
پروازگاه شعلهی خشم من
دردا، فضای تیرهی زندانست
با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که جدال نه آسانست
شهر من و تو، طفلک شیرینم
دیریست کاشیانهی شیطان است
#فروغ_فرخزاد
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
گفتوگو از پاک و ناپاک است
وز کم و بیش زلال آب و آیینه
وز سبوی گرم و پر خونی که هر ناپاک یا هر پاک
دارد اندر پستوی سینه
هر کسی پیمانهای دارد که پرسد چند و چون از وی
گوید این ناپاک و آن پاک است
این بسان شبنم خورشید
وان بسان لیسکی لولنده در خاک است
نیز من پیمانهای دارم
با سبوی خویش، کز آن میتراود زهر
گفت و گو از دردناک افسانهای دارم
ما اگر چون شبنم از پاکان
یا اگر چون لیسکان ناپاک
گر نگین تاج خورشیدیم
ورنگون ژرفنای خاک
هرچه این، آلودهایم، آلودهایم، ای مرد
آه، میفهمی چه میگویم؟
ما به هست آلودهایم، آری
همچنان هستان هست و بودگان بودهایم، ای مرد
نه چو آن هستان اینک جاودانی نیست
افسری زروش هلال آسا، به سرهامان
ز افتخار مرگ پاکی، در طریق پوک
در جوار رحمت ناراستین آسمان به غنودهایم، ای مرد
که دگر یادی از آنان نیست
ور بود، جز در فریب شوم دیگر پاکجانان نیست
گفت و گو از پاک و ناپاک است
ما به هست آلودهایم، ای پاک! و ای ناپاک
پست و ناپاکیم ما هستان
گر همه غمگین، اگر بی غم پاک میدانی کیان بودند؟
آن کبوترها که زد در خونشان پرپر
سربی سرد سپیده دم
بی جدال و جنگ
ای به خون خویشتن آغشتگان کوچیده زین تنگ آشیان ننگ
ای کبوترها
کاشکی پر میزد آنجا مرغ دردم، ای کبوترها
که من ار مستم، اگر هوشیار
گر چه میدانم به هست آلوده مردم، ای کبوترها
در سکوت برج بی کس ماندهتان هموار
نیز در برج سکوت و عصمت غمگینتان جاوید
های پاکان! های پاکان! گوی
میخروشم زار
#مهدی_اخوان_ثالث
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
من طشت ماه را
بسیار دیدهام
بالای کوهها
من طشت ماه را
ندیده بودم
انگار ...
ولی آن کاسه بزرگ پُر از کف را
هر روز، بله هر روز
میدیدم
بسیار میدیدم
که پیراهن مرد کشته را
میشستند، میشستند، میشستند
و نهرهای پُر از خون
شهر بزرگ را
رنگ جوانی
میبخشید...
#حسین_منزوی
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
🔤 دفتر ترجمه رسمی ۱۲۹۷ (دکتر رئوفزاده)
✔تخصص و تجربه
✔کیفیت و دقت
✔سرعت و کارایی
✔رضایت مشتریان
☎️ شماره تماس: ۴۰۰ ۳۰۰ ۴۴ - ۰۲۱
🟪 اینستاگرام: raouf_translation
https://t.me/translation1297
5 940
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعلهای بود که لرزید ولی جان نگرفت
دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه عاشقی ما سر و سامان نگرفت
تاج سر دادمش و سیم زر، اما از من
عشق جز عمر گرانمایه به تاوان نگرفت
#فاضل_نظری
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
چون نآرم آنکه فارغ زان آشنا گریزم
گه در فسون نشینم، گه در دعای گریزم
بوی کشنده او خود همره صبا شد
خلق از سموم وادی، من از صبا گریزم
شمشیر بر کشیده عشق و مرا در آن کوی
پای خرد شکسته چون از بلا گریزم
هر جانور که باشد بگریزد از بلایی
من خود بلای خویشم، از خود کجا گریزم؟
خسرو، مگوی در کش پا از طواف کویش
کو نیست آن حریفی کز وی به پا گریزم
#امیرخسرو_دهلوی
#دیرزی
🔆@dirzee_ir
5 940
مرا مپرس
که چگونه داستان
در نیمههای راه تمام شده است؟!
مرا مپرس ...
تن میآسایم
بر برگبرگ این سرگذشت،
ورق میزنم
خوابهای طلاییاش را
و میپیمایم
بر مسیر واژگانی که فرسوده میشوند
اما؛
رویایی ناتمام دارند!
مرا مپرس
چهچیزی بههنگام این رویا خواهم دید،
- واژههای عریان؟
- واژههای امید؟
- ... و یا پچپچی سرشار ِاز تضرع؟!
مرا مپرس
که این رویا
نیایشی است برای بهدست آوردن
دست نیافتنیها ...
مرا مپرس!
پس ِاین داستان ناتمام
تبلور ِواچکی عریان
دهان به دهان خواهد چرخید...
مرا مپرس!!!
#مازیار_اعتمادی
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
قصیده آبی خاکستری سیاه
اثر #حمید_مصدق
در شبان غم تنهایی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
گیسوان تو پریشانتر از اندیشهی من
گیسوان تو شب بیپایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی
از شط گیسوی مواج تو من
بوسه زن بر سر هر موج گذر میکردم
کاش بر این شط مواج سیاه
همهی عمر سفر میکردم
من هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور
گیسوان تو در اندیشهی من
گرم رقصی موزون
کاشکی پنجهی من
در شب گیسوی پر پیچ تو راهی میجست
چشم من چشمهی زایندهی اشک
گونهام بستر رود
...
و ادامهی قصیده با صدای شاعر
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
لباس مرگ بر اندام عالمی زیباست
چه شد که کوته و زشت این قبا به قامت ماست
بیار باده که تا راه نیستی گیرم
من آزمودهام آخر بقای من به فناست
گَهی ز دیده ساقی خراب گه از می
خرابی از پی هم در پی خرابی ماست
ز حد گذشت تَعَدّی کسی نمیپرسد
حدودِ خانه بیخانمان ما ز کجاست
برای ریختنِ خونِ فاسدِ این خلق
خبر دهید که چنگیز پی خجسته کجاست
بگو به هیات کابینه سر زلفش
که روزگار پریشان ما ز دست شماست
چه شد که مجلس شوری نمیکند معلوم
که خانه خانهی غیر است یا که خانه ماست
خراب مملکت از دست دزد خانگی است
ز دست غیر چه نالیم هر چه هست از ماست
اگر به حالت عدلیه پی برد شیطان
کند مدلل تقصیر ز آدم و حواست
ببین بنای محبت چه محکم است، شکست
به طاق کسری خورده است و بیستون برجاست
اگر که پرده بیفتد ز کار میبینی
به چشم، عارف و عامی در این میان رسواست
#عارف_قزوینی
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
5 940
در سایهی مرطوب چرکین سیاه من
در این شب بیمرز
مردیست زندانی
نوریست سرگردان
در مرگ من آن سایه در خود رنگ میبازد
هر سایه موجودیست
کز نور در خود نطفه میسازد
آنگاه میمیرد
من دیدهام
مردی که روزی سایهاش در پیش پایش مرد
نور پلیدی سایهاش را خورد
در روح من تصویر کمرنگی
پیدا و پنهان میشود هر دم چون سایهای بیمار
در آبهای تار
تصویر میخواند
من مردگان را دوست میدارم
آنها نمیمیرند هرگز، چون
از همدگر بیگانه میباشند
سرگشتگان
بی سایه میباشند
در این شب بیمرز
در این شب لبریز از اندوه
باران نرمی شیشه را میشوید، آرام
تک سایهای حیران و سرگردان
پاشیده بر دیوار
دیوار میریزد فرو آوار
آوار
احساس من، احساس بیمار ...
#نصرت_رحمانی
#دیرزی
🔆 @dirzee_ir
