en
Feedback
دیده‌بان معماری ایران

دیده‌بان معماری ایران

Open in Telegram

نگاه میکنیم به معماران و رویدادهای معماری، و پرسشهای بنیادین پیش میافکنیم. مطالب خود را ز طریق این کاربر، بفرستید: @didebanememari ما نوشته های شما را که حاوی نگاه منتقدانه به معماری یا عملکرد معماران یا موضوعات مرتبط با معماری باشد، بازتاب میدهیم.

Show more
470
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
فرض کنید آشپزهای مشهد زبانم لال سندیکا داشته باشند و در اساسنامه سندیکای خود تأمین موجبات رشد آشپزی، ترویج اصولی آشپزی و رشد آگاهی عمومی، جلب مشارکت حرفه ای آشپزها، برنامه ریزی به منظور رشد و اعتلای حرفه ای آشپزی و مشاغل مرتبط با آن و ارتقای دانش فنی و کیفیت کار شاغلان در بخش های مختلف آشپزخانه ها را بعنوان اهداف و مسئولیت ها ذکر کرده باشند. روزی سردمداران این سندیکا پشت درهای بسته و با تحریک یکی از انها که اتفاقا آشپز ماهری هم نیست و هرگز ششلیکی به سیخ نکشیده و گوشتی بار نگذاشته و کوبیده ای باد نزده، تصمیم به این میگیرند که مجلسی بیارایند و شامی بخورند و رقابتی برگزار کنند میان آشپزها. برای این کار میروند از تهران یک نفر مجلس آرا می یابند که او به ایشان دستور بدهد که چه کنند و چه نکنند، آن مجلس آرا هم که پیر دیر انواع حقه بازی های آشپزی است و در کوره صندلی های دولتی و رانتی خوب پخته شده، جمعی از جوجه آشپزهای پاستاپز و پیتزا توی تنور گذار را که در رقابت های خارجی الکی جایزه های سفارشی و پولی گرفته اند، انتخاب میکند که فرض کنید برای پذیرایی از پسران کریم و مدیران ارم و رضایی و راستگو و امید و دیگران، پاستا با سس آلفردو و پیتزای مخلوط کالباس های گربه نشان و سس آماده سویا و این مزخرفات بگذارند!! بعد هم یواشکی اعلام میکنند که یکی از همین جوجه آشپزنماها برنده رقابت شده، آیا شرم آور نیست؟ آیا کسی نمیپرسد اگر شما بعد از آن همه سازماندهی و اهنّ و تلپ نتوانستید کاری کنید که بر حسب وظایفی که در اساسنامه تعیین کرده اید آشپزهایی در حد و اندازه های رقابت برای مهمانی خودتان باشید، پس این همه سال چه غلطی میکردید؟ اگر چنین پرسشی بشود چه جوابی میدهند؟ آیا کسی نیست که بپرسد که چرا تصمیم به این رقابت را پشت درهای بسته گرفتید؟ مگر در مشهد مجلس آرا و آشپز نداشتید که همه را حتی سیاهه کننده لوازم سفره از آقای ظروفچی را از تهران آوردید، چه میگویند؟ شاید بگویید که اینها خیالات است و جزو محالات. باید بگویم که مسابقه ساختمان نظام مهندسی ساختمان خراسان رضوی که اخیرا برگزار شده، عین همین ماجرا و حتی شرم آورتر و مضحک تر و ابلهانه تر است. ( متن بالا را یکی از مخاطبان دیده بان معماری ایران نوشته است: سپهر رنجبر) https://t.me/architecturemonitor

"و در نهایت او اکنون به موضوع جدیدی در معماری روی آورده است که برای اولین نفر و اولین بار است در دنیا مطرح کرده که با حمایت بیش از سه دانشگاه در کشورهای اروپایی در صدد تکمیل آن است او کنکاش خود را پیرامون تعیین جنسیت جنین و کیفیت اوج ارگاسم و ارتقا کیفیت ایروتیزم و روابط انسانی توسط فضای معماری بررسی می کند." فکر میکنید متن بالا در باره یک جن گیر است؟ یا مدعی علوم غریبه؟ یا شارلاتانی چسبیده به شبه علم؟ اگر اینها باشد چه ربطی دارد به ما؟ دریغا که اینگونه نیست، بلکه این متن در باره کسی است که جوان ترین استاد معماری کشور خوانده شده، کسی که علم اسکیس!!!!!! را نزد چند استاد زنده و مرحوم آموخته، کسی که آرزویش این است که کرسی استادی دانشگاهی خارجی!!! را به دست بیاورد ولی همزمان میخواهد در ایران بماند تا بسازد و بسازد و بسازد ...(وامصیبتا)، کسی که صداو سیمای ابله سرای سفله پرور تا بحال چند مصاحبه با او انجام داده، کسی که مدعی است که شهر به طرح جامع نیاز دارد، کسی که میگوید که می تواند با استفاده از ارتباطاتی که دارد وسط رودخانه رشت، ساختمان بسازد، کسی میخواهد در مقطع پست دکترا ( جل الخالق) ادامه تحصیل دهد، کسی که آشنا و علاقه مند به علوم قرآن و حدیث است، تناقض هایش در بخشی دیگر از متن آگهی نامه ای که بعنوان معرفی سفارشی در یک سایت کم مایه منتشر کرده، مضحک و رقت آور است: "او تا کنون در چندین مسابقه ی معماری شرکت کرده و تقدیرنامه های فراوانی از دانشگاه های برتر ایران دریافت کرده است حتی در چندین مسابقه ی بزرگ در نقش داور ظاهر شده است،. اما با این حال معتقد است شرکت در مسابقات معماری ایران بزرگترین آفت شکل گیری معماری معاصر می تواند باشد و با خود جز پلشتی چیز دیگری همراه ندارد و او اکنون به شرکت در مسابقات معماری خارج از ایران می اندیشد. چرا که نگاه پر طمطراق ناداوری ها در داخل دل او را می لرزاند." خلاصه دردانه ای است که خوب رگ خواب زمانه را شناخته، و خوب فهمیده که کنتورها را برداشته اند و بجایش کانتر گذاشته اند!! خدا عاقبت ما را به خیر کند. https://t.me/architecturemonitor

هرکسی که پیشه اش معماری است، تا حدودی با وضع اسفناک مهندسان مشاور آشناست. میداند که نهاد مهندسان مشاور، بعنوان تنها نهاد کاملا خصوصی اندیشه ورزی متوجه به فضای کالبدی در ایران، بعمد و برنامه ریزی شده، تخریب و از معنا و منابع تهی شده است. میداند که مناقصه بعنوان روشی برای انتخاب کمترین قیمت و البته نازل ترین کیفیت و مزخرف ترین طرح و ابلهانه ترین فرایند، کارفرمایان را گمراه و مهندسان مشاور را بیچاره کرده است. در سالیان اخیر، بدعهدی مشتریان دولتی و عمومی و حتی خصوصی، مهندسان مشاور را به کارکنان و تأمین کنندگان تجهیزات و . . . بدهکار کرده و مهندسان مشاور مدام از هول چاله های بدهی کنونی به چاه بدهی های بزرگتر و سهمناک تر پروژه های بعدی با همان یا مشابه همان مشتریان بدعهد و خودخداپندار ناسالم افتاده اند. سهم بری از پروژه های معماری و شهرسازی به سازوکارهای ناسالم و زدوبندهای پشت پرده و شراکت با بعضی از اعضای ناسالم تر مشتریان، و بعضی از روندهای دیگر وابسته شده است. فی المثل: - در دولت اصلاحات، یکی از مهندسان مشاور با بعضی از همین ابزار، توانست چندین کار بزرگ انجام دهد و به کارخانه تولید نقشه تبدیل شود. - دو دولت بهار!، یکی دیگر از مهندسان مشاور متشکل از چندجوان کم دان کج سلیقه، با یک چرخش قلم ده ها پروژه ساختمانی و معماری مشابه در ده ها شهر ایران را برای چیزی که به آن توسعه فرهنگی می گفتند، از آن خود کرد. - اینک نیز خبرهایی هست... بعنوان نمونه در یکی از شهرهای ایران، مهندس مشاور نوپای کم تجربه ای که به یکی از اعضای یکی از شوراهای شهر مرتبط و متصل است، بیشتر از چهاربرابر ظرفیت خود، با ترک تشریفات پروژه هایی را قرارداد بسته، و اخیرا به مهندسان مشاور دیگر مراجعه می کند و بعنوان همکار به آنان پیشنهاد بیشرمانه ای می دهد: " ما به نام شما پروژه میگیریم، شما قرارداد ببندید اما کار را ما انجام میدهیم و شما سهمی ببرید (پورسانت میگویند)، تا . . . " بعد از رقابت های عجیب با نهادهای موازی، بعد از بدعهدی های مشتریان ( که شما به اشتباه میگویید کارفرمایان)، بعد از مواجه شدن با سیل بی پایان خروجی های دانشگاه های معماری و شهرسازی که تقریبا هیچ نمیدانند و نمیتوانند، بعد از فشارهای سازمان های کسور گیرنده تأمین اجتماعی و دارایی، بعد از سهم خواهی های این و آن، چششمان به این خبر روشن نشد، بلکه سیاهی رفت. آیا بس نیست؟؟ https://t.me/architecturemonitor

بسم الله الرّحمن الرّحیم خداوند جلّ و علا را سپاس میگزارم که با هدایت و توفیق او تلاش نظام‌مند چند هزار تن از صاحب‌نظران و استادان دانشگاهی و حوزوی و فرزانگان جوان برای طرّاحی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت پس از هفت سال در چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی به نتیجه رسید. این سند، اهمّ مبانی و آرمانهای پیشرفت را تدوین کرده و افق مطلوب کشور را در پنج دهه‌ی آینده ترسیم و تدابیر مؤثّر برای نیل به آن را طرّاحی کرده است که با تحقّق آن، که کاری عظیم و دشوار امّا ممکن و شیرین است، کشور راه پیشرفت را خواهد پیمود و طلیعه‌ی مبارک تمدّن نوین اسلامی ایرانی در زیست‌بوم ایران رخ خواهد نمود. ان‌شاءالله. اکنون با تقدیر از متفکّران و استادان و صاحب‌نظرانی که طرّاحی این سند مهم و مدیریّت تهیّه‌ی آن را بر عهده داشته‌اند، مقرّر میدارد: ۱- مجمع تشخیص مصلحت نظام سند پیوست را بعنوان چارچوب بالادستی سیاست‌های کلی مورد ملاحظه قرار دهد و پیشنهادهای تکمیلی برای حصول اطمینان از کفایت آن را در جایگاه یادشده ارائه کند و پس از ابلاغ نسخه نهایی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، سیاست‌های کلی نظام را برای انطباق با الگو بازنگری نماید. ۲- مجلس شورای اسلامی با نگاه ملی به بررسی سند حاضر بپردازد و نکات ضروری برای ارتقای آن را بعنوان سند بالادستی قوانین برنامه‌ای کشور پیشنهاد نماید و تمهیدات لازم را برای تهیه و تصویب طرح‌ها و لوایح برنامه‌ای در چارچوب نسخه نهایی آن مقرر سازد. ۳- دولت فارغ از ملاحظات زودگذر، این سند را از جهت قابلیت اجرا و تحول‌آفرینی بررسی نماید و پیشنهادهای عملی برای ارتقای آن را ارائه دهد. از ذخیره مدیریتی و کارشناسی دولت در مرکز و استانها برای این منظور استفاده شود. ۴- شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی فضای مجازی در حیطه وظایف خود به بررسی و ارائه پیشنهاد نسبت به این نسخه از الگو بپردازند. ۵- دانشگاهها و حوزه‌های علمیه و صاحب‌نظران این سند را عمیقاً بررسی نمایند و با ارائه پیشنهادهای مشخص برای ارتقای آن بیش از پیش در ترسیم هدف و مسیر پیشرفت کشور مشارکت جویند. ۶- مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت با مشورت مراجع مخاطب در بالا، برنامه زمانی بررسی نسخه حاضر الگو از سوی آنها را تنظیم و نظرات و پیشنهادهای تکمیلی را دریافت و دقیقاً بررسی و بهره‌برداری کند. و ان‌شاءالله نسخه‌ی ارتقاءیافته الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت را حداکثر ظرف دو سال آینده برای تصویب و ابلاغ ارائه نماید. ۷- پس از آن، برای آماده شدن همه‌ی دستگاههای کشور و کمک عمومی مردم برای اجرای الگو، زمانی اختصاص خواهد یافت، بطوری‌که ان‌شاءالله از ابتدای قرن پانزده هجری شمسی اجرای الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی با مقدمات کافی و سرعت مطلوب آغاز شود و امور کشور بر مدار آن قرار گیرد. ۸- صداوسیما و دستگاههای تبلیغی و اطلاع‌رسانی رسمی کشور، اخبار فعالیت‌های یادشده را منتشر نمایند، البته بررسی و ارتقای نسخه حاضر الگو در مراجع یادشده متمرکز خواهد بود تا این کار مهم دستخوش مجادلات روزمره نگردد. پیشرفت، مستلزم تحول مطلوب نفوس انسانی و هنجارها و سازوکارهای اجتماعی است و لذا امری تدریجی و طولانی و وابسته به ایمان و عزم و تلاش ملی و صبر و مداومت همگانی و از همه برتر، تفضلات الهی است که به حول و قوه کبریایی‌اش ان‌شاءالله در تداوم انقلاب اسلامی به این ملت عنایت خواهد فرمود. سیّدعلی خامنه‌ای ۲۲ مهر ۱۳۹۷

بسیار بسیار مهم

در هیچ مسابقه معماری، انعقاد قراردادبا طرح برنده، جایگزین جایزه نیست. تبصره دو، غیرقانونی و غیراخلاقی است. .
در هیچ مسابقه معماری، انعقاد قراردادبا طرح برنده، جایگزین جایزه نیست. تبصره دو، غیرقانونی و غیراخلاقی است. .

در شهرداری یزد چنین می کنند.
در شهرداری یزد چنین می کنند.

می گویند که امروز روز جهانی معماری است. معماری مفهومی است معلق در تضایف دوگانه های فراوان: - گذشته و آینده - نگرش جهانی و کنش محلی - تقاضا و ظرفیت - سفارش و هنر چطور چنین موجود ناموجود مبهمی دارای روزی جهانی است؟ و مگر تلقی جهانیان از آن همانند است که روزی را همه جهان انتخاب کنند برای گرامی داشتن معماری؟ گویا در میان همه تعلیق ها و ابهام ها، هسته سختی هم از معماری هست که در اذهان مشترک و مورد توافق است. آن هسته سخت را در شعار چنین بیان کرده اند: معماری برای ساختن جهانی بهتر! در اینجا نیز ما آن شعار را ترجمه میکنیم: معماری برای اجتناب از بدترشدن جهان. دیده بان معماری ایران، به همه معماران بیکار، نویسندگان مقالات به نظر همگنان عمیق و در واقع سطحی و آبکی در نشریات آبکی تر، مدیر شدگان از رهگذر مدرک دانشگاهی معماری، شیک پوشان حامی میراث فرهنگی، داعیه داران فرهنگ اسلامی-ایرانی شریک در تخریب یادگارهای کهن، داوران دائمی مسابقات معماری، برندگان نیمه دائمی همان مسابقات، دارندگان امتیاز دسترسی به منابع پروژه های بزرگ، مهندسان مشاور ورشکسته و تعطیل شده، نشریات متکی به تبلیغات لوازم بهداشتی و لوله، معلمان تازه سر از تخم درآورده دانشگاه های ناکجا، بازگویندگان نظریه های بازیگوشانه و فریبگرانه آن سوی مرزها، هم پیالگان اصحاب ثروت و ارباب قدرت، کارگران معماری در آتلیه های شرکت های پیمانکاری، جوجه معماران خوشنود به انتخاب کاغذدیواری و کفپوش برای خانه حاجی آقا فلان، اعضای هیأت مدیره و علی البدل، پیشیمان شدگان از ورود به معماری، جویندگان متون کهن برای تدبیر معیشت، فقهای خسته از احکام طهارات و نجاسات و وارد شده به احکام کالبد و فضا، موسسان و مدیران مراکز پژوهشی آنچنانی و اینچنانی، رئیسان گروه های آموزشی معماری، و خیلی های دیگر، تبریک می گوید.

در باره نامه عباس آخوندی (وزیر راه و شهرسازی) به حامد مظاهریان (معاون مسکن و ساختمان همان وزارت) در باره دانشنامه جعلی رئیس سازمان نظام مهندسی . . . ( که اغلب مخاطبان دیده بان معماری ایران آن را دیده اند و حتما قضاوتی هم داشته اند) آقای محمد ربیعی یادداشتی نوشته است: 👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿 "مدت مديدي است خبرنگاران حوزه مهندسي و معماري و شهرسازى تبديل به افرادي شده اند كه با قيمتى بسيار ارزان از جمله با كارت هديه و سررسيد و حتي با كمي تحويل گرفته شدن توسط مديران دولتي و شبه دولتي خود را تبديل به مجيزگوى و مدیحه سرا کرده اند یا در برابر فسادهای علنی مدیران مورد علاقه، سکوت میکنند. و مديران بى سواد و كلاهبردار دولتى و شبه دولتي براحتى مي توانند مردم و متخصصين را بازي داده و به دزدي ها و كلاهبرداري هاي خويش بپردازند. اين آفت بزرگ از حوزه سياسي كشور آغاز شد و به حوزه ورزش و عمران و معماري و بقيه حوزه هاي گوناگون كشور وارد شد. چطور خبرنگاران نتوانسته اند بفهمند كه مديري با مدرك قلابى مهندسي توانسته رييس نظام مهندسي شود و هيچكس متوجه نشود؟ اين نشان دهنده، ناآگاهی، یا فساد عميق يا حداقل، كم كارى در خبرنگاران اين حوزه است. و همين امر در بسياري از شهرستانها رواج دارد. در بسياري از شهرستانها افرادي رييس نظام مهندسي مي شوند كه از كمترين ميزان دانش تخصصي برخوردارند؛ خبرنگاران ساكتند و مهندسان هم از ترس از دست دادن جایگاه شغلی و دریافتی ناچیز تعرفه ها، سكوت ميكنند. به همين سادگی فساد فراگير شده است." .

یکی از مخاطبان دیده بان معماری ایران، در باره پلاسکو چنین نوشته است: در باره پلاسکو سخنان بسیار گفته شده، گروهی بر آنند که در جای ساختمان سوخته، باید میدانی و یادمانی ساخته شود، و گروهی بر آنند که جای خالی ساختمان، محلی است برای هنرنمایی های معمارانه و رفتن روی جلد مجلات زرد شبه ستاره ساز! هر گروهی هم می تواند برای سخنان خود دلیل هایی بیاورد. ممکن است بعضی از دلایل هم درست یا مخدوش باشد. اما آنچه مطلقا غلط است و هرگز هیچیک از ما نباید به آن رضایت دهیم، سخنی است که یکی از فحول معماری و میراث فرهنگی گفته که هزینه جایگزینی حقوق و سرقفلی مالکان و کاسبان ساختمان پلاسکو را حاکمیت باید بپردازد. البته جایگاه ایشان به گونه ای است که حاکمیت معمولا به سخنان ایشان گوش فرا میدهد و هزینه هایی را که ایشان می گوید تأمین می کند و اگر تأمین نکند، ژست تأمین کردن میگیرد! همچنانکه مرد میدان معماری و میراث فرهنگی، که معلمی است محترم و گرامی، در افاضاتی درخشان دستور فرموده اند که در طرح نوسازی و بهسازی مرکز شهر مشهد نیزحاکمیت هزینه پاکسازی حقوق مکتسبه مردم و سرمایه گذاران را بپردازد. نگرانی ما ملتی که از سویی در فشار زندگی کوفته شده ایم و از سویی با مشاهده وضع زندگی هموطنان در سیستان و بلوچستان و خوزستان و کردستان و هرمزگان و روستاهای سراسر ایران و حاشیه کلانشهرها، و وضع آب و خاک و هوای کشور، و وضع اشتغال و تولید و نظام کارگری و . . . دیده ایم، این است که مبادا چنین هزینه هایی تأمین و پرداخت شود. آیا اولویت حاکمیت این شده است که بجای زنده نگهداشتن مردمی که نیازمند غذا و دارو و کار و زندگی هستند، به ارضای شهوات معمارانی بپردازد که در مرکز نشسته اند و بر خوان یغما خیمه زده اند و خود را صاحب اختیار جان معماری دانسته اند؟ آیا دولت چنان گمراه شده است که اولویت های انسانی را گم کند؟ فرامرز اصلیان

مرتبط با این نامه متنی انتقادی که قبلا ( حدود یک سال پیش) در دیده بان معماری منتشر شده بود، بنا به سفارش نویسنده آن، بازنشر می شود: https://t.me/architecturemonitor/826

نامه جامعه مهندسان مشاور ایران به دبیر شورایعالی معماری و شهرسازی کشور، درباره ساختمان پلاسکو

در پاسخ به این یادداشت، آقای محمدفرید مصلح، نوشته است: M.Farid Mosleh, [28.09.18 23:43] به حال کدام بگرییم؟ معماری یا اسنادش؟ نقدی بر یادداشت «معماری و قدرت» محمد فرید مصلح، دانشجوی کارشناسی معماری دانشگاه تهران معروف است که در دوره‌ی سلطنت پهلوی اول و در عصر اقتدارگرایی که بازتعریف هویت ایرانی یکی از اهداف بود، معماری به‌مثابه یک ابزار تبلیغاتی مورد توجه حکومت قرار گرفت و آثار زیادی ساخته شد. منقول است که رضاشاه در هنگام بازدید و یا بهره‌برداری از این آثار، گاها انتظارات دیگری از شکل معماری آن داشته و نسبت به آن ابراز نارضایتی می‌کرد. بنابراین معماری آن‌زمان چنان قدرتمند بود که در برابر خرده‌فرمایشات یک «نظامی» بلندمرتبه مقاومت می‌کرد. رفتار قدرت با معماری احترام آمیز بود؛ اما این اصلا به آن‌ معنا نبود که معماری بر صندلی قدرت تکیه زده و امروزه از آن فروافتاده باشد. معماری هرچقدر هم که قدرتمند باشد، همیشه وابسته به قدرت و ثروت است و تاریخ اثبات‌کننده‌ی این مدعاست. بنابراین پیشنهاد نگارنده‌ی این سطور این است که بجای تلاش برای تعالی دادن معماری بعنوان یک قدرت، تابعیت آن از قدرت را بپذیریم؛ بجای اصطلاح «ارتباط» معماری با قدرت از واژه‌ی «تابعیت» معماری از قدرت استفاده کنیم تا بر این نوع خاص از ارتباط تاکید کنیم؛ باید بپذیریم که معماری قدرت نیست و ابزاری است برای بیان قدرت. روزی که قدرت از معماری روی‌گرداند روز مرگ معماری است. قدرت موتور محرکه‌ی ماشینی است به نام معماری و اسناد معماری، دستورالعمل‌های کار این ماشین است. چالش و دغدغه‌ی ما باید تمرکز بر درست بودن این ماشین باشد. ماشینی که خراب باشد، دستورالعمل‌هایش خوانده نمی‌شود. بنابراین تنزل یافتن اسناد معماری به کاغذ‌های دست‌وپاگیر و بی‌ارزش، معلول نابسامانی معماری ماست و به دور از انصاف است که مشکلات درونی معماری را به کارفرمایان نسبت دهیم. اسناد معماری صرفا میانجی معماران و کارفرمایان است. خیلی طبیعی است که کارفرمایان فعلی مثل گذشته ساده‌باور نباشند و به خود جرئت اظهار نظر بدهند؛ چرا که همه روزه در رسانه‌ها شهر فرنگ را می‌بینند و معماری شهر نابسامان خویش را با آن قیاس می‌کنند. https://t.me/architecturemonitor

استاد محمدعلوی مقدم درگذشت. روحش شاد و یادش گرامی باد از خادمان زبان فارسی بود.

سخنان موقت تأکید بر روش های مشارکت جویانه برای اجرای تغییرات متوجه به توسعه فضای زندگی شهری، با رویکرد بازآفرینی شهری ( یعنی تجدید نسل ارزش ها و اصالت های مردمی-تاریخی-فرهنگی) اخیرا در سطح شهرداری های کلانشهرها رایج شده است. بکارگیری و وظیفه مند سازی دفترهای تسهیلگری شهری و تأکید بر مشارکت مردمی و عمومی، عمل به خواست مردم و سهیم کردن آنان در فرایندهای توسعه، با شعارهای دموکراتیک یا حتی چپ روانه، بخشی از نتایج عملی رواج آن رویکردهاست. البته می توان مقاومت دلبستگان به تغییرات بنیادی و تخریب های گسترده و ساختمان سازی های سوداگرانه را که منجر به بازتولید بافت فرسوده می شود، در برابر آن رویکردها دید، بخصوص وقتی که این مقاومت از جانب مدیرانی ابراز و اعمال می شود که اصولا قدرت و جایگاهشان و معروفیتشان مرهون لگام گسیختگی توسعه شهری در روزگار رونق پیشین است. اما نگرانی عمده فعالان این حوزه، چنین مقاومت هایی نیست، زیرا که مقاومت کنندگان ابزار مالی چندانی برای به کرسی نشاندن حرف های گذشته گرای خود ندارند و تنها از ابزار اداری و حقوقی و مدیریتی استفاده می کنند. نگرانی عمده این است که اگر این دوران رکود بگذرد و دورانی دیگر از رونق فرابرسد، باز هم کسی هست که پای بند شعارهای مشارکت جویانه باشد و مردم را در شهر صاحب حق بداند و بگوید که تغییرات متوجه به توسعه باید مبتنی بر خواست فعال مردم باشد؟ پاسخ به این سوال بر اساس تجاربی که داریم، به احتمال بسیار زیاد، منفی است. https://t.me/architecturemonitor

دانشکده دندانپزشکی بجنورد است ایشان و این شاهکار بینظیر، یادگاری است از یکی از علاقه مندان مرحوم ونتوری
دانشکده دندانپزشکی بجنورد است ایشان و این شاهکار بینظیر، یادگاری است از یکی از علاقه مندان مرحوم ونتوری