دیدهبان معماری ایران
Open in Telegram
نگاه میکنیم به معماران و رویدادهای معماری، و پرسشهای بنیادین پیش میافکنیم. مطالب خود را ز طریق این کاربر، بفرستید: @didebanememari ما نوشته های شما را که حاوی نگاه منتقدانه به معماری یا عملکرد معماران یا موضوعات مرتبط با معماری باشد، بازتاب میدهیم.
Show more470
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
تکمیل:
متن فوق نشانگرِ توصیفیِ وجهی خاص از ارتباط عملیِ معماری ( آن هم نه تمامت معماری بلکه فقط اسناد معماری بعنوان پدیده حقوقی) با قدرت ( در مقیاس خرد) است.
بنابراین ادعا ندارد که تمامی یا اغلب وجوه ارتباط معماری و قدرت را، بخصوص در سطوح و مقیاس های کلان بررسی کرده است.
وجه بسیار مهم ارتباط معماری و قدرت که در متن فوق عمدا به آن پرداخته نشده، ناشی از ذات معماری و شیوه تظاهر آن در عرصه عمومی است:
معماری از این جهت که در عرصه عمومی بارز می شود، شورشی است بر قدرت. زیرا که عرصه عمومی قبلا با دیدگاه های ایدئولوژیک من درآوردی شهرسازی و زمینه گرایی و امثال اینطور توهمات فتح شده، و معماری با صورت بندی ابداعی خود، این فتح را انکار می کند.
انکار فتح عرصه عمومی آن هم از طریق "نما" که مفصلی است میان عرصه خصوصی و عمومی و در کلیت خود تواند که نماینده جامعه و نهادهای مدنی باشد، سبب آن است که معماری نیز همچون شعر، همیشه بر قدرت باشد نه با قدرت.
به این وجه در نوشتارهای آینده بیشتر پرداخته خواهد شد.
معماری و قدرت
اسناد معماری را از جهت کارکرد حقوقی، می توان دستورالعملی دانست برای تعیین نحوه سرمایه گذاری متوجه به پاسخگویی به نیازهای آینده.
بنابراین، اسناد معماری:
🔹 دستور العمل است، یعنی متضمن احکام است و "باید" و "نباید" دارد. بعضی چیزها و کارها را مجاز می شمارد و بعضی چیزها و کارها را ممنوع می کند. خاصیت دستورالعملی و تجویزی و تحکّمی معماری، هم در مراحل آغازین فرایند و در هنگام تدبیر فضا و هم در مراحل پایانی و پس از آن در هنگام بهره برداری از فضا، آشکار و غیر قابل انکار است. از این جهت معماری با قدرت و سیاست، نسبت دارد و به آن تنه می زند و تأثیر می گذارد.
🔹موضوع دستور العمل معماری "سرمایه" است. یعنی تعیین می کند که سرمایه ای نقدی یا تعهدی که برای مقصودی انتفاعی یا اجتماعی یا . . . یا ترکیبی باید تبدیل به ساختمان بشود، چگونه و به چه ترتیب بکار گرفته شود و تغییر شکل یابد. از این جهت معماری با ثروت و اقتصاد، نسبت دارد و به حوزه های حضور و تأثیر آنها وارد می شود.
🔹مقصود از هر معماری کردنی، پاسخگویی به نیازهایی است که در آینده بروز خواهد کد. زیرا که بهره برداری از فضای محصول معماری در هر حالت، نسبت به تصمیم گیری در باره شکل و محتوای آن، مرحله متأخّری است و بنابراین هر تصمیمی در هر زمانی که در هر مرحله از فرایند معماری کردن گرفته شود، موضوعی را در آینده دور یا نزدیک تعیین تکلیف می کند. از این جهت معماری با اجتماع و فناوری نسبت دارد.
◀️نسبت های سه گانه معماری که از کارکرد حقوقی آن ناشی می شود، به آن جایگاهی میانجی و مسیطر می بخشد؛ هم پیوند دهنده است و هم تعیین کننده. بنابراین قدرتمندان و ثروتمندان، بخصوص در ساختارهای ایدئولوژیک، این جایگاه و کارکرد را بر نمی تابند و بر آن می شورند و معماری را از این جایگاه فرود می آورند تا بتوانند منویّات و شهوات ایدئولوژیک خود را مسلّط کنند.
این شورش بر جایگاه معماری، علاوه بر اینکه گاهی از جانب کارکنان در دیسیپلین های همکار (مانند تخصص های ساختمانی و تأسیساتی) و در حال گسترش (مانند ارزیابان اجتماعی و فرهنگی) رخ می دهد، اغلب از جانب کارفرمایانی است که پیشینه نظامی، روحانی یا سرکارگری دارند؛ یعنی اغلب کارفرمایان ما در حال حاضر. و از قضا این جنبه دوم آسیب رسان تر و حتی مهلک است.
1️⃣نظامیان که در سلسه مراتب قدرت جز از فرادست خود فرمانی نمی شنوند، قادر به این نیستند که معماری را همچون دستورالعمل بپذیرند، و بنابراین در جایگاه کارفرما، در هر پروژه ای، تمام تلاش خود را برای تخطی از مفاد آن دستورالعمل و سپس به هیچ انگاشتن آن به کار میگیرند و نهایتا کل دیسیپلین معماری را همچون اجزایی از سربازان صفر یک پادگان می انگارند و با همین انگاره با آن روبرو می شوند. فرمانبر و مطیع و سربزیر و آرام میخواهند، و آنچه را میخواهند به دست می آورند.
2️⃣روحانیان که اغلب حق را در انحصار خود می دانند و دیگران را بطور کلی از فهم آن بی بهره میشمارند، قادر به این نیستند که دیگری را در باره تعیین تکلیف آینده صاحب حق یا حتی نگرش ببینند و به هر ترتیب در برابر هر گونه موضوعی که به نوعی به آینده مرتبط باشد، می ایستند و آن را از مسیر و حیّز انتفاع خارج می کنند.
3️⃣سرکارگران که گروهی دیگر از کارفرمایان ما در حال حاضر هستند، جز مواردی را که مستقیما توسط کارگری که سواد فنی ندارد قابل اجرا باشد، یعنی تک بعدی، بدون پیچیدگی و سرراست، درک نمی کنند. اما از آنجا که فرایند معماری بخشی مهم از محصول آن است، در آن مفاهیم و ساختارهایی بیان می شود که واجد ویژگی های مطلوب سرکارگران نیست، یعنی نظریه پردازی و مفهوم سازی و . . . است. بنابراین آنان نیز در کنار دو گروه دیگر، بر معماری می شورند، و معماران را با انگ بیگانه با عمل! می نوازند.
◀️ نتیجه این می شود که معماری فاقد قدرت شود. معماری عاجز، نزدیک بین و عملیاتی!
◀️وقتی معماری از صندلی قدرت فرود افتاد، دیگر دستور العمل نمی تواند صادر کند، و بنابراین غافل از سرمایه و آینده، به خال و خط مشغول خواهد شد، و ابتدا به طراحی و سپس به ترسیم فروکاسته می شود. چنین نظام واره ای، شایسته هر نامی هست بجز معماری. حالا دیگر خطاست اگر انتظار داشته باشیم که همانگونه که معماری های تابناک و درخشان دوران های گذشته، متعلق به محیط زمانی و مکانی آن دوران ها، پدید آمده و پاری به یادگار مانده، در این دوران هم چیزی پدید آید و بپاید و بماند.
◀️◀️نخستین گام در گشودن راه برای معماری کردنی که محصول آن نشانگر ویژگی های این دوران باشد، اصلاح ویژگی های این دوران است، و از جمله خصلت کارفرمایان.
https://t.me/architecturemonitor
مرمت معلّق یا میانجی
🔹در وضع تعلیق، میان گذشته و آینده، یا میان سنت و مدرنیته، نه می توان به نظام سنت اصیل چنگ زد نه می توان به توسعه ای در آینده امید بست. یکی از جوانب طراحی و تمهید فضای کالبدی که در این وضع، همچون سایر جنبه ها، دچار آسیب می شود، "مرمّت" است. زیرا که موضوع مرمت، ساختاری است بازمانده از گذشته که باید در نظام سنت درک و برای حیات معاصر آماده شود، و هدف آن تمهیدی است برای آینده که می باید در آن به رشد اندیشیده شود. یعنی همانند سایر جوانب معماری، میانجی است.
🔹از سوی دیگر که بنگریم، آن ساختار بازمانده از گذشته که موضوع مرمت است، سرگذشتی تاریخی دارد که حیاتش را از زمان پدید آمدن تا اکنونی که ما روبرویش می ایستیم حکایت می کند. وضع کنونی آن ساختار، محصول روندی است که در طی چرخه حیاتش طی شده و آن را به اینجا رسانده. با توجه به اینکه زدودن آثار فرسودگی ممکن است به زدودن غبار زمان و شواهد سرگذشت تاریخی از ساختار کالبدی منجر شود و در نتیجه ساختار کالبدی موضوع مرمت را بدون تاریخ و معلق در بیزمانی کند، دقت و تأمل در این بخش از کار مرمت ضروری است. مخصوصا در مواردی که ساختار غیرکالبدی موضوع مرمت، در زمان حاضر، واجد تعادلی است که به آن ارزش می بخشد.
🔹سخن در باره بازار فرش مشهد است. روز یکشنبه 18شهریور، در گردهمایی مشاوران و مدیران شهری و متخصصان، در باره آن سخنانی گفته شد. ضمن ارج نهادن به تلاش هایی که برای گفتگو انجام می شود و قدردانی از مشاوران و مدیران شهری، چند نکته ای بر اساس مقدمه بالا، بر آن سخنان باید افزوده شود:
1️⃣ وقتی پدیده ای را از رویدادهای سازنده آن جدا کنیم، تعادلش را بر هم می زنیم و ممکن است نتوانیم آن را دوباره به تعادل برسانیم. بنابراین باید تعادلی تازه برای آن بیابیم و در آن تعادل تازه نقشی نوین به آن پدیده بدهیم که در متن محیطی خود، بتواند آن نقش را ایفا کند. یعنی نخستین گام در مرمت و احیا، تعریف نقش تازه ای است که برای ساختار کالبدی موضوع مرمت، تعیین و چیده می شود.
2️⃣بازار فرش مشهد در حالت کنونی، به لحاظ کالبدی فرسوده و گرفتار در مخاطرات است، اما به لحاظ کارکردی ( در مقیاس خود و در نسبت با شهر) در تعادل پایدار است. هرگونه اقدامی که این تعادل را بر هم بزند، اقدامی است بر خلاف مقاصد مرمّت و احیا. مثلا اگر تبدیل شود به راهی برای دسترسی به حرم مطهر، یا گر سردری گویا و شاخص و خوانا برایش احداث کنند، یا اگر ظرفیت آن بیشتر از یک پنجم افزایش یابد یا . . . در این صورت ها، بازار فرش به لحاظ کارکردی و جمعیت پذیری و نسبت با شهر، از تعادل فرو می افتد. ممکن است کالبدش نوین شود، اما بازارایان به جای دیگری کوچ خواهند کرد. شک نکنید.
3️⃣ وقتی پدیده ای ( ساختاری کالبدی یا زیستی یا انسانی) را به جای آنکه به نامی بخوانیم، با یکی از صفاتش خطاب می کنیم، گویا تبانی کرده ایم تا از ویژگی های دیگرش چشم بپوشیم و فقط یکی از صفاتش را برجسته و دربرگیرنده همه وجوه آن پدیده بدانیم، یعنی ذات را به یک صفت فروبکاهیم. ذات ساختارهای معماری در ایران، پیوند با متن محیطی آنهاست؛ یعنی محیط زمانی و مکانی. ریشه هایی که هر ساختاری در محیط خود ( متصل یا منفصل) دوانده، مقوّم ذاتی آن ساختار است و از آن جدا شدنی نیست. هرچند به نظر بینندگانی که از آن ریشه ها و پیوندها غافلند، فرسوده و نازیبا و زیان بخش بنماید. بازار فرش هم چنین است. در چنددهه حیات خود، بازار فرش با خیابان و میدان و گذر و . . . پیرامون و با مردم و مشتریان و شهر و . . . پیوند ساخته و در آنها ریشه دوانده. نمی توانیم آن را به وجه کالبدی با صفت فرسوده فروبکاهیم.
بنابراین پیشنهاد می شود، در باره بازار فرش، به این نکات توجه شود:
⏺ افزایش ظرفیت کالبدی و شمار واحدهای تجاری در آن، کاملا با احتیاط و بر اساس تقاضای فعال و واقعی بازاریان مشابه و پذیرفته شده در بازار فرش انجام شود.
⏺ از ایجاد هرگونه پیوند شهری تازه ( مثلا بعنوان گذر به سوی حرم مطهر یا پیوند با بازار سرشور) که موجب جمعیت پذیری نامتعادل آن شود، و آن را تبدیل به گذری برای کسانی کند که به قصد بازار فرش به آنجا نیامده اند، اجتناب گردد.
⏺ خوانا سازی ورودی فقط در حدّی مقبول است که تعادل کنونی کارکردی و اجتماعی بازار فرش را بر هم نزند.
⏺ تغییر شکل کنونی در حدی که برای رفع مخاطرات کالبدی ضرورت دارد، اجتناب ناپذیر است. اما برگشت به گذشته ای که دیگر خاطره ای از آن باقی نمانده، موجب کوچ بازاریان به فضاهای مناسب تر و در دسترس تر ( مثلا یکی از مجتمع های تجاری تازه ساخته شده) خواهد شد. تغییر نسل را جدی بگیریم.
https://t.me/architecturemonitor
◾️احسان یارشاطر؛ از آغازگرانِ گفتمان بومگرایی در خوانشِ معماری ایران
🖋علی پوررجبی
احسان یارشاطر درگذشت. همه او را برای دو کار عظیمش میشناسند: دانشنامۀ ایرانیکا و تاریخ ادبیات فارسی. اما یارشاطر علاوه بر ویراستاری و مدیریت این دو اثر عظیم و تحصیل و تدریس در زبان و ادبیات فارسی دل در گرو هنر و معماری نیز داشت. یارشاطر در سال ۱۳۴۴ کتاب نقاشی نوین را منتشر کرد که دربارۀ نقاشی مدرن بود و در سال ۱۹۸۲ (۱۳۶۱) کتاب اوجهای درخشان هنر ایران منتشر شد که یارشاطر به همراه ریچارد اتینگهاوزن ویراستاری آن را برعهده داشت.
اما توجه یارشاطر به هنر و معماری به سالهای پیش از ۱۳۴۴ برمیگردد. او در سال ۱۳۳۶ در مجلۀ سخن مقالهای با نام «معماری نو» نوشته است که در آن معماری مدرن آمریکا را در دهۀ پنجاه میلادی توصیف کرده و سپس وضعیت معماری ایران را در همان دورۀ تاریخی بررسی کرده است. یارشاطر در نیمۀ اول مقاله به بررسی معماری مدرن، ریشههای شکلگیری آن و ارتباط آن با نقاشی مدرن میپردازد. او در این بخش سعی میکند کارکردگرایی و فایدهگرایی معماری مدرن را توضیح دهد و ارتباط زیباییشناسانه معماری مدرن را با نقاشیهای مدرن موندریان و مالهویچ بررسی کند و بعضی از ساختمانهای مدرن مانند ساختمان سیگرام میس وندرروهه را، که در موقع نوشتن مقالۀ یارشاطر هنوز در حال ساخت بود و او نقشۀ آن را در نمایشگاه دیده بود، معرفی کند. قسمت اول مقاله از این لحاظ حائز اهمیت است که در دورهای که نگاشته میشد بسیار بهروز بوده است و همگام با تحولات معماری غرب نوشته شده است.
اما نیمۀ دوم مقاله که به بررسی معماری ایران میپردازد اهمیت خاصی درمیان مقالههای نگاشته شده در آن دورۀ زمانی دارد. از اواسط دهۀ بیست و دهۀ سی در نوشتههای راجع به معماری میتوان دو رویکرد انتقادی نسبت به معماری دورۀ پهلوی را مشاهده کرد. یکی رویکرد مدرن است که نوشتههای وارطان را میتوان در این دسته قرار داد و دیگری رویکرد بومگرایانه است که نوشتههای نویسندگانی چون مصطفوی و یارشاطر را میتوان در این دسته قرار داد. هردوی این رویکردها درسویۀ انتقادیشان با معماری باستانگرای پهلوی یا به قول خودشان با سرشیر و گاو هخامنشی مخالفند اما در سویۀ راه حل پیشنهادی یکی رها کردن گذشته و پرداختن به معماری مدرن را توصیه میکند و دیگری رها کردن غرب و پرداختن به معماری گذشته را راه حل مشکل میداند. چنانکه یارشاطر در همین مقاله میگوید: « اگر بنای معماری معاصر ما بر تقلید و اقتباس است، شاید مطلوب آن بود که در بناهای خود چیزی از عناصر معماری ایرانی را اقتباس میکردیم و آنرا در قالب ذوق امروز میریختیم». یارشاطر با این رویکرد از «تقلید از شیوههای بهجا و بیجای غربی» انتقاد میکند.
در ادامه متن کامل مقالۀ «معماری نو» از مجلۀ سخن، چاپ شده در مرداد ۱۳۳۶، (شمارۀ چهارم، سال هشتم، صفحات ۳۳۱-۳۳۸) خواهد آمد. شایان ذکر است تمام نشانههای نگارشی آورده شده مربوط به خود متن است و تنها املای کلمات نسبت به متن اصلی اصلاح شده است.
#احسان_یارشاطر #بومگرایی_در_معماری #علی_پوررجبی
⭕️ ادامۀ متن را در Instant view یا در سایت کوبه به نشانی زیر بخوانید:
https://telegra.ph/apy-09-04
http://koubeh.com/apy/
مصطفی بهزادفر، استادطراحی شهری دانشگاه علم و صنعت ایران و مدیر مهندسان مشاور آرمانشهر، قصه پرغصه مشاوران را نوشته است.
سه شنبه ششم شهریور، مراسم اختتامیه سومین دو سالانه ملی معماری، شهرسازی و طراحی داخلی، در محل تالار همایش های دانشکده ترتیب بدنی و علوم ورزشی دانشگاه تهران، توسط موسسه فرهنگی هنری هنر معماری برگزار شد.
برگزاری چنین مراسمی توسط یک موسسه خودگردان رو به توسعه و دارای دیدگاه اهمیت دهنده به سلامت در بخش خصوصی، با حامیانی که به فعالیت های فرهنگی اهمیت می دهند، شایسته تقدیر و توجه است.
تأکید بر اهمیت اینکه موسسه ای خصوصی با حامیانی از میان فعالان اقتصادی بخش خصوصی چنین رویدادی را برگزار کرده، از آن روست که سال هاست که دانسته ایم بخش های دولتی و عمومی اگر مانع کارهای خوب نشوند، کافی است و اجرای کارهای خوب را نمیتوان و نباید از آنان خواست. این قدمی است رو به جلو در توسعه ملی بی نیاز از ساختارهای مانع تراش دولتی. بنابراین نیکوست که معماران و نهادهای صنفی و حرفه ای معماری ضمن حمایت نقادانه و موشکافانه از این رویداد و رویدادهای مشابه، خود را از ذلت زیر بار دولتی ها بودن برهانند و گام به پیش بگذارند.
امید است که دوسالانه معماری همچنان رو به توسعه باشد؛
یعنی:
🔹 بپذیرد که کاستی هایی دارد.
🔹بداند که دیگرانی هستند که کاستی های را می بنیند و میتوانند راهکارهایی برای رفع آنها بیندیشند.
🔹مراقب باشد که گرفتار باندبازی های معمول در این دیار نشود.
🔹دامنه مشارکت جویی از معماران و مدیران را برای تدوین برنامه ها و رویدادهای بعدی گسترش دهد.
🔹تردید ها و هراسها و استهزاها و تخریب ها آن را از پا نیندازد.
🔹رویداد دوسالانه را تبدیل به نهادی پایدار کند.
🔹 برای برگزاری رویدادهای بعدی، ازاشخاص معتبرتری که در معرض اتهام کتاب سازی و پروژه دیگران را به نام خود جا زدن و باندبازی و . . . نباشند، بهره مند شود.
و همچنین به هیچ وجه وارد رقابت با دیگران نشود و فضای اختصاصی برای فعالیت خود تعریف کند.
https://t.me/architecturemonitor
بخش کلانی از تجربه تاریخی و سیاسی ملتها، برآیند موقعیت و وضعیت جغرافیایی و ژئوپلیتیک کشورها و ادراک محیطی رهبران و کارگزاران نظام سیاسی آنهاست. آنچه اصالت دارد ملت و زیستگاه جغرافیایی آن است که در شکل کشور در جغرافیای سیاسی جهان تجلی یافته است. حکومت و نظام سیاسی کشورها، سازوکاری است که به نیابت از ملت وظیفه مدیریت سیاسی فضای ملی و اداره بهینه امور کشور در ابعاد داخلی و خارجی را به عهده دارد. معیار پذیرش و مقبولیت حکومتها و نظام های سیاسی توسط ملتها نیز افزون بر تجانس ساختاری آن با ویژگیها و ارزشهای مورد علاقه آحاد ملت، در کارامدی آن برای تأمین بهینه نیازهای مادی و معنوی، پاسداری از ارزشها و منافع ملت، تضمین پیشرفت همه جانبه و نهایتاً جلب رضایت و پذیرش شهروندان آنها نهفته است.
اسامی امضا کنندگان نامه:
محمدرضا حافظ نیا، مراد کاویانیراد، محمد اخباری، نبیاله رشنو، نسرین خانیها، هادی اعظمی، هادی زرقانی، عطااله عبدی، حسین ربیعی، حسین مختاری، مرتضی قورچی، محمدرضا نصرتی، محمدحسین پاپلییزدی، ابوالفضل کاوندی کاتب، سیدعباس احمدی، ابراهیم رومینا، هادی ویسی، عمران علیزاده، بهرامعلی خدایی، افشین متقی، جهانگیر حیدری، مریم رحمنی، ناصر رضایی، مجید رسولی، رضا رحیمی، سامان خلیلیان و محمود واثق
متن کامل نامه در:
http://tabnak.ir/fa/news/829093
در باره زمینه گرایی
- مسأله هستی شناختی: زمینه گرایی تناقضی درونی را با خود حمل می کند. بنابراین امکان وقوع نمی یابد. اگر واقعا باید زمینه گرا بود، و اگر زمینه گرایی را همینگونه که مرسوم است به صورت زمینه گروی تا زمینه پرستی معنا باید کرد، پس باید هیچ نگفت و هیچ کاری نکرد. سکوت و سکون کامل که به مرگ بینجامد، معنای عمیق زمینه گرایی است. زمینه گرای واقعی، زمینه گرای مرده است.
- مسأله حکم و داوری: زمینه گرایی در شهرسازی و معماری، قراردادی غیر واقعی را مبنای کار خود قرار می دهد. همه تغییراتی را که گذشتگان (طبق تعریفی که می کند) در زمینه طبیعی داده اند، یکجا می پذیرد و همه نتایج آن تغییرات را در جایگاه زمینه می گذارد. اما آن چیزی را که برای گذشتگان مجاز می شمرده، برای معاصران مجاز نمی داند. زمینه گرایی با سخت گیری بر معاصران، مخالفان عملی دیدگاه خود در گذشته را، فقط به این دلیل که گذشته اند، ارجمند می شمارد. و این قضاوتی است ناصواب.
- مسأله شناخت شناسی: نامیدن محیط طبیعی و انسانساخت و انسانی با عنوان زمینه، و گرایش به آن، تکلیفی را برای همیشه مشخص می کند، یعنی زمینه گرایی با تعاریفی که از آن شده است، در جایگاه ایدئولوژی می نشیند و بنابراین با نگرش به جهان از دریچه تاریکخانه ایدئولوژیک، جهان را وارونه می کند. زیرا که زمینه گرا، از تنوع محیط غافل می شود و در یک تبانی تباه و آلوده، همه چیز را در یک کاسه می ریزد و وهمی دلپذیر اما خردکُش را پدید می آورد.
https://t.me/architecturemonitor
هرزگی اندیشه/ هرزگی عمل
یکی از دشواری های عمیق توسعه در کشور ما که به معماری هم ارتباط دارد، شیفتگی عوام و خواص به آثار و نتایج مشهود توسعه در کشورهای دیگر و غفلت از فرایندهایی است که آن آثار و نتایج را به بار آورده است. این شیفتگی و غفلت همزمان را میتوان هرزگی نامید و نام مناسبی است.
از هنگامی که میرزای رضای مخبّط ، به اغوای ملای انگلیسی فراماسونری که در پی توسعه امپراتوری عثمانی در شرق بود یعنی جمال افغان علیه ماعلیه، ماشه را بر شاه شهید چکاند، کسی و حتی خود شاه و اطرافیانش گمان نمیکردند که روزی برسد که همه جای ایران، از دانشگاه ها و خیابان ها و ادارات و . . . پر از انواع ناصرالدین شاه هایی بشود که همه خصال بد آن شاه را دارند و البته هیچکدام از محاسنش را ندارند. یعنی هرزگی دارند و بامزگی ندارند.
🔹در فعالیت ها: از جمله فضایلی که آن شاه شهید داشت و این مدیران امروزی ندارند این است که گاهی در پی آموختن و گسترده کردن تجارب خود بود، و از رذایلی که داشت و اینان دارند این است که فقط به نتایج مشهود توسعه در فرنگ توجه کرد و ندانست که چه مایه تلاش و زحمت در پس آنها بوده تا به این نتایج رسیده اند. این توجه به مشهود و غفلت از فرایند همان هرزگی یعنی بیماری اصولی تمدنی ماست، که صدالبته معماری ما هم دچارش شده است. معماری اکنون ما هرزه است، همانند اغلب ساختارهای فعالیتی دیگر که هرزگی دیگر نه عارضی که ذاتی آنهاست.
🔹 در نهادها: همانطور که دانشگاه در ایران، نه بعنوان نهادی ملی که مسأله اش ایران باشد و دردی از ایران دوا کند و مرهمی برای زخم های فراوان ایران شهر فراهم آورد، بلکه بعنوان نهادی که نمونه اش در فلان جای فرنگ هست و ما هم میخواهیم و باید داشته باشیم، تأسیس شد، سایر نهادهای تمدنی و فرهنگی هم، حتی آنها که پسوند اسلامی دارد و گاه اشخاصی به شدت سنت گرا بر آن حاکمند، مقلدانه شکل گرفت، یعنی این نهادها هم هرزه است.
🔹در فرایندها: چطور؟ مثلا به این صورت که یکی از انبوه ناصرالدین میرزاهای تولید شده در کشور، که شاید پرفسوری دانشگاهی بود یا مجتهدی حوزوی یا فعالی اقتصادی یا . . . ، درختی پربار و نیکوثمر را در فرنگ دید و شیفته شد، و چون آن را دوست داشت خواست به ایران بیاورد. غافل از آب و خاک و اقلیم و نگهداری و دانه و قلمه و . . . ، درخت را ندید و ریشه را ندید و ساقه را ندید و شاخه را ندید و تنها نگران شد بر برگ و بار آن، و سفارش داد که از آن برگ و بار مجسمه ای بسازند از گچ و ساروج بیجان، و آن مجسمه خیالی یا گچین را آورد به ایران و با اهن و تلپ فراوان و هوچی گری و منت که رهاورد تمدن آورده ام، آن را بر سطح آسفالت انداخت و منتظر نشست که بر بدهد، باشد تا علف زیر پایش سبز شود. . . و این است نتیجه هرزگی.
🔹اگر مثال بخواهیم، میتوانیم به همه مدل های تحلیلی و طرح ریزی در علوم انسانی، شهرسازی، مدیریت و اقتصاد اشاره کنیم.
برای مثالی دیگر میتوانیم به رویدادهایی مانند استارتاپ ویکند ( !!!) و تدکس و امثال اینها اشاره کنیم. برای مثالی دیگر میتوانیم به مدل های تهیه طرح های جامع و تفصیلی و راهبردی و ساختاری و سی دی اس و امثال اینها اشاره کنیم. برای آنکه چیزی بیابیم که ذیل این آسیب اساسی نگنجد، باید خیلی تلاش کنیم و احتمال توفیقمان هم کمتر است، بس که اطرافمان پر است از ناصرالدین میرزا قاجار، و خالی است از کسانی که برای حل معضل ناصرالدین میرزایی، راهکاری جز راهکار ویرانگر و ابلهانه و غیرانسانی جمال افغانی و میرزاررضایی داشته باشند.
🔹عمیق اندیشیدن دشوار است، و تن دادن به این دشواری نه کار اکثریت ناصرالدین میرزاهاست نه کار اقلیت جمال افغان ها و میرزا رضاها. یعنی بطور واقعی اندیشیدن کار هرزه ها نیست، کار آدمیان است، و آدمی تاریخ و فرهنگ دارد و در وطن می زید.
https://t.me/architecturemonitor
دیشب خواب عجیبی دیدم که واقع نما بود؛ در چهار قسمت؛
🔹قسمت اول: شاه عباس صفوی به همراه شیخ بهایی در جلسه کمیسیون ماده پنج اصفهان و شورای عالی معماری و شهرسازی کشور، شرکت کرده بودند و از طرح میدان نقش جهان دفاع میکردند. البته که اعضای کمیسیون ماده 5 و سرسخت تر از آنان اعضای شورایعالی معماری و شهرسازی، با درایت تمام به این طرح رأی منفی دادند و از فاجعه ای که منجر به تخریب بافت فرسوده میشد، جلوگیری کردند.
🔹قسمت دوم؛ به سازنده و معماران آسیابهای شوشتر، گفته شده بود که مطالعات زیست محیطی انجام دهند. البته انجام داده بودند اما چون مطابق با استانداردهای سازمان محیط زیست نبود، رد شد و باز هم از فاجعه ای جلو گرفتند.
🔹قسمت سوم؛ هوشنگ سیحون نقشه های معماری آرامگاه بوعلی سینا را برای دریافت پروانه به شهرداری همدان تحویل داده بود. کارشناس شهرداری در حال تطبیق آنها با ضوابط طرح تفصیلی و طرح بازآفرینی شهری بود و به این نتیجه رسیده بود که طرح آرامگاه، مخالف ضوابط و مقررات است و نمیتوان برای آن مجوز ساخت صادر کرد. البته داشت یواشکی به سیحون میگفت که اگر طبق همین نقشه بسازید ما در هنگام تقاضای شما برای پایانکار سفتکاری آن را به کمیسیون ماده صد ارجاع میدهیم و آنجا کار شما با یک تلفن از مقامات بالا و یک چک برای تأدیه جرائم و مقداری معطلی، راه میفتند و نگران نباشید. سیحون هم هاج و واج مانده بود که چه کند و جنازه بوعلی را با آن شفا و قانونش، بر دست گرفته بود!
🔹قسمت چهارم؛ گوهرشادآغا طرح مسجد را همراه با قوام الدین شیرازی آورده بودند در جلسه مشترک آستانقدس رضوی و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و از آن دفاع میکردند. مسئولان آستانقدس میگفتند اینطور که نمیشود و باید این را بدهیم مشاور خودمان برایش مسابقه برگزار کند و از نام آوران و دلاوران عرصه معماری و هنر و وابستگان دبیرخانه برای شرکت در آن دعوت کند، از طرفی میراث فرهنگی هم جیغ و داد میکرد و میگفت که حریم منظری حرم به هم میخورد و خلاصه نمیشود. این هم مجوز ساخت نگرفت و ماند تا آیندگان در این زمین هتل و بازار بسازند.
خواب آشفته ای بود. خدا را شکر کردم که خواب بود، و باز خدا را شکر کردم که این سازمان ها و این کارشناسان و این شوراها و این کمیسیون ها در آن زمان ها نبودند، که اگر بودند. . .
https://t.me/architecturemonitor
هرچیزی از ایران در سرزمین ایران معنا دارد؛ وقتی که حتی یک وجب یا یک درصد از خاک ایران و آب ایران از آن کاسته نشده باشد.
سخن گفتن از معماری ایران مثل هر چیزی دیگر از ایران، اگر سهمی آبی یا خاکی از آن بخشیده شود، بی معناست.
همه باید بدانیم که سهم ایران از کاسپین، 50 درصد است، حتی یک هزارم از این سهم کمتر هم نیست و هر توافقی در این مورد که منجر به کاهش سهم شود، وطن فروشی است.
شهیدان سرفراز تاریخ ایران، و شهیدان دفاع مقدس، گواهند که یک وجب از خاک یا یک درصد از سهم ایران، در هر چیزی نباید کاسته شود. اگر بنا بود که خاک و آب ببخشند، آن همه ایثار و فداکاری ضرورت نداشت. اگر بنا بود که اشغال بیگانه را بپذیرند، آن همه جانهای پاک پرواز نمیکرد.
بر همه ما واجب است که بر زمزمه های وطن فروشانه، سخت اعتراض کنیم، مگر آنکه از مجاری رسمی اعلام شود که هیچ مذاکره ای در باره سهم ایران در کاسپین انجام نخواهد شد. قانون اساسی جمهوری اسلامی، که میثاق همگانی ماست، نیز چنین مذاکره ای را ممنوع کرده است.
.
معماری کنشی است انتقادی، مبتنی بر نگرش انتقادی به جهان،
زمینه گرایی که از پرستش زمینه آغاز می شود و تا کنار آمدن با زمینه کش می آید، اصولا بیگانه ای است در سرزمین معماران.
با مزخرفات زمینه گرایانه، از جانِ معماری نکاهید.
https://t.me/architecturemonitor
