دیدهبان معماری ایران
Open in Telegram
نگاه میکنیم به معماران و رویدادهای معماری، و پرسشهای بنیادین پیش میافکنیم. مطالب خود را ز طریق این کاربر، بفرستید: @didebanememari ما نوشته های شما را که حاوی نگاه منتقدانه به معماری یا عملکرد معماران یا موضوعات مرتبط با معماری باشد، بازتاب میدهیم.
Show more470
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
🔹موردی خاص در مسابقات معماری:
🔹تمدید مهلت تحویل آثار در مسابقه معماری به چه معناست؟
اولا باید دانست که چون اغلب مسابقه دهندگان، نحود کار کردن خود را با زمان بندی مسابقه هماهنگ میکنند، تمدید مهلت مسابقه، اگر در پایان یا نزدیکی پایان مهت اعلام شود، عملی غیر منصفانه است. زیرا کارهایی را که بسته شده نمی توان دوباره روی میز کار برگرداند، و از مهلت اضافی تنها کسانی بهره می گیرند که طبق زمان بندی مسابقه کار نکرده اند. شاید چون اطلاع داشته اند که مدیر مسابقه در آخرین لحظات تصمیمی چنین می گیرد...
🔹اما معنای تمدید مهلت، در مسابقات معماری با فراخوان عمومی:
⏺ اگر یک روز تا سه روز تمدید شده، معنایش این است که برگزار کنندگان مسابقه، نسبت به بعضی از شرکت کنندگان ( یا شاید یکی از آنان) علاقه خاطر ویژه ای دارند، و جناب ایشان که به احتمال زیاد یکی از رتبه های اول تا سوم را به دست خواهد آورد، به برگزار کنندگان سفارش کرده که کمی به او بیشتر وقت بدهند. معمولا این تمدید مهلت هم در زمانی انجام می شود که دیگران نتوانند از آن استفاده کنند.
⏺ اگر بیشتر از سه روز تا حدود ده روز تمدید می شود، معلوم می شود که برگزار کنندگان از زمان لازم برای انجام دادن کار بخوبی اطلاع نداشته اند و زمان بندی فرایند را بدرستی انجام نداده اند. تقصیر ایشان در این زمینه کمتر از مورد بالاست، اما شایستگی ایشان را برای مدیریت و برگزاری مسابقات معماری، در معرض تردید می گذارد.
⏺ اگر بیشتر از ده روز تمدید شد، معلوم می شود که مسابقه نامعتبر و دچار مشکلات عمده است. به هموندان جامعه حرفه ای معماری توصیه می شود که از مشارکت در چنین فرایندهای معیوبی بپرهیزند.
🔹لیکن در مسابقات معماری دعوتی و محدود، می توان با نظر موافق همه شرکت کنندگان در مسابقه، که بصورت رسمی و کتبی به مدیر اعلام می شود، در حد معقولی مهلت تحویل آثار را تمدید کرد.
https://t.me/architecturemonitor
موجب اصلی اعتراض بعضی از رسانههای تیزبین، فعال، مستقل و کنشگر معماری همچون "دیده بان معماری ایران" و دیگران در باره این مسابقه، حضور چند تن از اعضای شورای سیاستگذاری بعنوان داور و نیز عدم پرداخت جایزه به نفرات دوم و سوم است.
همانگونه که در اطلاعیه مسابقه مشاهده میشود، برای برندهی مسابقه 70میلیون تومان و برای رتبه های دوم و سوم تنها لوح تقدیر بعنوان جایزه اعلام شده است! همچنین در اقدامی عجیب، برای حضور در این رقابت پرزحمت و کاملاً تخصصی، هیچگونه کمک هزینهی طراحی در نظر نگرفتهاند و این منصفانه نیست.
موضوع مسابقه جذاب است، اما ویژگی جدید و بدیعی ندارد که فعالان معماری و شهرسازی در آن کم تجربه باشند و نتوانند از عهده برایند. به نظر میرسد که لازم باشد با توجه به مزیت حضور معماران متعهد به اصول اخلاقی و حرفهای در چنین رویدادهایی، با تدابیر بموقع، اقدامات اصلاحی انجام شود. توصیه میکنیم که مدیریت مسابقه این نواقص را مرتفع سازد و مسابقه را به استانداردی که در شأن جامعهی معماران است، برساند.
کانال دیده بان معماری:
@architecturemonitor
مسابقه ای که بعضی اعضای شورای سیاستگزاری اش همان داورانش هستند و برای انبوهی از مدارک فنی خواسته شده، کمک هزینه ای هم نمی پردازد، جایزه رتبه دوم و سوم ندارد.
(چنین بازآفرینی کنند در رشت)
زهی دبیرخانه هوشیار و حق مدار!
https://t.me/architecturemonitor
شهرسازانی که در مکان یابی دانشگاه آزاد (واحد علوم تحقیقات) دخیل بوده اند،
معمارانی که دانشگاه آزاد را سر کوه طراحی کرده اند،
آنانی که به فرمان شهوات کارفرمایان پذیرفته اند که بدترین نوع پراکنش ساختمان های دانشگاهی را در بلندی ها و ناهمواریها طراحی کنند و برایش اسناد فنی آماده کنند،
همچنین:
تمام کسانی که چنین خبطی را دیده اند و دم نزده اند،
تمام کسانی که چنین خطایی را تصویب کرده اند،
آنان که بی رعایت اخلاق عمران، آن را ساخته اند،
و همه کسانی که در نظام بخشی به بهره برداری از این کنام، سهل انگاری کرده اند و با ریاکاری تمام توکل بر خود بسته اند،
بدانند که:
در خون کشته شدگان #اتوبوس_ترمز_بریده شریکند.
خون دانشجویان از دستانشان می چکد. . .
https://t.me/architecturemonitor
🔻هرم وارونه
در ادبیات نظام فنی و اجرایی کشور که در حوزه توسعه شهری، توسط مشاوران متوسط الحال تهیه کننده طرح های جامع و تفصیلی ابداع شده و کارمندان میان رتبه ادارات مرتبط با شهر و راه و فن و مهندسی، آن را ترویج کرده اند و تکرار کنندگان و جزوه دهندگان کم سواد آن را در دانشگاه ها بعنوان دانش به حلق دانشجویان فروکرده اند، واژگان و عباراتی وارونه با کژتابی ویرانگر، بسیار دیده می شود.
یکی از مخرّب ترین عبارات این است: "طرح فرادست".
فرادستی در نظام آداب ایرانی، که هرگونه طرح ریزی فضای زیستی باید ترجمان کالبدی آن باشد، به معنای احترام فزون تر و اعتبار بیشتر و توان و حق فرمان دادن و راه نمودن و خیرخواهی است.
در حالی که در ادبیات نظام فنی و اجرایی کشور، به طرح های عمومی تر و به لحاظ حوزه کالبدی گسترده تر، "فرادست" گفته می شود. در این نامگذاری، ملاحظه نمی شود که هر چه گستره کالبدی طرحی بزرگتر باشد، خاصیت تعیّن بخشی آن باید کمتر شود و عدم قاطعیت در آن بیشتر و آشکارتر باشد. توجه نمی شود که طرح های توسعه شهری در مقیاس جامع و تفصیلی، به قاعده عقلانی، اصولا نباید تعیین کننده قاطع موضوعات اجرایی باشد که بعد بتوان سنجید و اعلام کرد که مثلا چقدر از آنها اجرایی شده یا نشده و حتی آن را به عدد (درصد) هم بیان کرد! اینگونه طرح ها، تنها باید بستری برای توسعه همه جانبه و پایدار فراهم آورد و تنها جهت کلی حرکت را تعیین کند و پا از گلیم خود فراتر نگذارد، زیرا چنانکه خواهیم دید، "فرودست" است نه "فرادست".
عبارت "طرح فرادست" حربه ای است جادویی که هر وقت قرار باشد با پیشنهادی یا طرحی در مقیاس انسانی و معماری مخالفت شود، از انبان شخص مخالفت کننده که معمولا کارمندی است با اختیارات بسیار بیشتر از فهم و اعتبار خود، بیرون می آید و بر فرق جلسات تصمیم گیری کوبانده می شود. فرض این حربه داران این است که هرچه گستره کالبدی طرح بزرگ تر و عدد مقیاس آن کوچکتر باشد، "فرادست" تر است. با این فرض غلط، طرح جامع را فرادست طرح های تفصیلی، و آنها را فرادست طرح های توسعه پهنه های شهری و آنها را فرادست طرح های معماری و همه را فرادست زندگی انسانی می پندارند! به روشنی پیداست که هرم را وارون نهاده اند و ایدئولوژی اداره سالارانه ای که ابداع و حاکم کرده اند، سرنا را از سر گشادش نواختن است.
🔺پیداست که اگر هرم وارون شود، انسان در رأس قرار می گیرد و همه طرح ها و انگاره ها و برنامه ها در ذیل زندگی انسانی می افتد. در این هنگام معلوم می شود که معماری بعنوان نخستین فراهم کننده فضای کالبدی زیستی و همچون ابزار تحول خواهی در زمینه محیطی و شهری فراتر و تعیین کننده تر و قاطع تر از طرح تفصیلی ( به معنای رایج کلمه) و این یکی فرادست طرح جامع خواهد بود.
البته کسی هم انکار نمی کند که هر کاری قواعدی دارد و قواعد کارهای خردمقیاس تر را باید در سطوح کلان مقیاس تر چید و آزمود، اما محیط قاعده چینی و قاعده آزمایی، به هیچ عنوان نباید فرادست شمرده شود.
در این صورت اشکال مهم طرح های توسعه شهری ( یعنی همان جامع و تفصیلی) قابل رفع خواهد بود. چنین طرح هایی در حال حاضر، اغلب در فضایی جدا از زندگی انسانی و شهری و با تخیلات و توهمات نامرتبط با واقعیات تهیه می شود و به همین سبب، طبق اعتراف متولیان امور، بیشتر از هر چیز اشغال کننده قفسه های بزرگ و سنگین است و گاه انبانی برای پیش کشیدن و موافقت و مخالفت های شخصی را دلیل تراشیدن.
وزیر راه و شهرسازی اخیرا گفته است: " هر شهری فرهنگ و مقتضیات بومی خود را دارد. عموما مشاورانی که طرحهای جامع را تهیه میکنند، دقت های لازم را نسبت به واقعیات موجود ندارند و عموما طرحهای تهیه شده فاقد کیفیت هستند. " می توان گفت که درد شناخته شده، و درمان هم معلوم است. طرح توسعه شهری در هر مقیاسی، باید انسان و زندگی انسان را و سپس نخستین فضای فراهم کننده بستر کالبدی زیست انسانی و شهری را "فرادست" خود بشمارد و بعنوان "فرودست" تهیه شود، تا از این اشکال عمده رهایی یابد. راهش این است که تهیه کنندگان طرح های توسعه شهری، طرح های خود را پیوست اهداف فرهنگی و محیطی توسعه بشمارند، نه شاهراه آن. در این صورت آنچه در این طرح ها بررسی و پیشنهاد می شود، نقش ابزاری و فرودستی نسبت به انسان و زندگی انسانی خواهد داشت.
https://t.me/architecturemonitor
....طرهٔ آشفتگی را احتیاج شانه نیست....
بیدل دهلوی
🔻یکی از ترفندهای کسب و کار در این بازار شلوغ و بی داروغه حرفه های مرتبط با معماری و شهر، آن است که در لفافه ای عمل کنند که ظاهر آن قابل نشر در رسانه ها و مقبولیت نسبی باشد، اما عملشان را حول همان هدف کاسبکارانه خود سامان دهند که تا جای ممکن ضد حرفه ای و ضد اخلاقی است.
با مطالعات میدانی و تحلیل عمل بعضی از فعالان عرصه های آشفتگی،راهنمای تأثیر گذاری و راه اندازی پویش کارربایی، تقدیم می شود:
1️⃣سازمانی مردم نهاد راه بیندازید. نامی برگرفته از تاریخ عمومی و فرهنگ مردمی شهر بر آن بگذارید.
2️⃣ پروژه ای بزرگ یا معروف که تازه راه افتاده و جمعی هم به اسباب گوناگون با آن مخالفند، پیدا کنید که بتوانید از نمدش کلاهی برای خود بردارید. در باره کلاه هوشیار باشید. چون چند نوع کلاه هست:
- کلاهی که منجر میشود به معروفیت شما به خیرخواهی، و میپوشاند نیات واقعیتان را
- کلاهی که منجر میشود به نشست و برخاست شما با تصمیم گیران شهری و دولتی و آنان را مجاب میکند که شما هم سری هستید در میان سرها.
- کلاهی که منجر میشود به گفتگوهای ویژه با مشاوران و سازندگان و سرمایه گذاران، تا دریابند که چه کنند تا خرشان به سلامت از پل بگذرد
3️⃣به آن پروژه گیر بدهید. در باره اش حرف های متناقض و خاص بنویسید. به انواع تئوری های قدیم و جدید دست بیندازید و هرچه میخواهید بگویید، اما همه در یک چیز مشترک باشد: آن کار نباید بشود.
4️⃣ حرف های خود را در همه جا منتشر کنید. امضای سازمان خود را بعنوان سازمانی که در برابر شهر و مردم احساس مسئولیت میکند پایش بگذارید. سعی کنید در هرجایی که درباره آن کار صحبت میشود، حاضر باشید. همه چیز بگویید و نگران معقولیت آن نباشید. تاریکی است.
5️⃣ کم کم نمد پهن شده و کلاه های شما از آن در میاید. شما را به جلسات تصمیم گیری و مشورت دعوت میکنند و ناآگاهانه شما را نماینده جامعه تخصصی و حرفه ای و نماینده مردم و صاحبان حقوق و ذینفعان بشمارند. این خیلی خوب است که نماینده باشید. چون یک نماینده قلابی باعث میشود که سخنان نمایندگان واقعی ذینفعان واقعی شنیده نشود و در واقع شما پروژه را در لفاف مخالفت، نجات داده اید. هم ژست خیرخواهی و نگرانی برای محیط زیست و اجتماع و شهر و تاریخ . . . گرفته اید و هم با آن طرف ماجرا همراه شده اید. عجب کلکلی!
6️⃣ حالا نوبت رسانه هاست. رسانه ها هم جنجال دوست دارند. جنجال کارکردی دوگانه دارد: موضوعاتی خاص و کم اهمیت را شاخص و نشاندار می کند که موضوعات واقعی و پراهمیت تر دیده نشود. رسانه ها شما را خواهند پرستید، چون اصل جنجالید!
7️⃣ به پیش بروید و از آشفتگی و بی داروغگی و نابسامانی و کی به کیه در بازار، لذت ببرید.
عاقلان را اشارتی کافی است
و آن کس را که خرد نمی ورزد
هزار نشانه پیدا و پنهان به کار نمی آید.
https://t.me/architecturemonitor
یکی از دوستان که خود سمت مدیریتی و کارفرمایی دارد، در تکمیل این نوشته، https://t.me/architecturemonitor/1304عبارتی مشهور را یادآوری کرد:
🔻" کلیات به تصویب رسید."
عبارتی سخیف اما مشهور، که مهم ترین کارکردش، تعلیق تولید کننده مدارک فنی در بلاتکلیفی و نجات نهاد یا شخص تصویب کننده از بازخواست و پرسش های فنی و عام است.
در باره این عبارت که ابداع کنندگانش مدیران محافظه کاری بوده اند که دوست داشته اند بدون خیس شدن پایشان از دریا بگذرند و بدون پذیرفتن مسئولیت عواقب تصمیماتشان، خود را موثر و مدبّر نشان دهند، چند نکته می توان گفت:
🔹از بسیاری از کمیسیون ها و کمیته ها و کارگروه های بررسی و تصویب طرح ها، اگر عبارت ناهنجار " کلیات به تأیید رسید" یا غلط تر "کلیات مورد تأیید قرار گرفت" گرفته شود، هیچ حرفی برای گفتن نخواهند داشت.
🔹این عبارت در اغلب صورتجلسات نهایی نوشته می شود، و از جهت حقوقی و قراردادی، از سویی دستاویزی است برای مهندسان مشاور و برنامه ریزان و طراحان، که کار خود را تمام شده و گذشته از سد تصویب بینگارند، و از سوی دیگر بهانه ای است برای مدیران که مدعی شوند هیچ چیزی تأیید نشده است.
🔹 این یابوی سرکش تعلیق میان ادعاهایی تا آن حد متنافر، از آبشخور نامشخص بودن مرز جزئیات و کلیات سیراب می شود؛ گاه تا حد ریزترین مشخصات پروژه ها پیش می آید و گاه تا مرز تعاریف و مبانی اولیه عقب مینشیند. بواقع وقتی نوشته می شود "کلیات مورد تصویب قرار گرفت" یعنی همه چیز تصویب شده و در عین حال هیچ چیز تصویب نشده است. بستگی دارد شما در کدام طرف میز نشسته باشید و از کدام سو به آونگی میان همه و هیچ نوسان می کند، بنگرید.
🔹یکی دیگر از کارکردهای این عبارت سخیف و بی معنا ، همانند سایر ابداعات کلامی مدیریتی، ضدیت با اندیشه مبتنی بر خرد نقّاد و متوجه به توسعه است. ضدیت مدیران ویژه با توسعه اصلا عجیب نیست، زیرا که اندیشه و خرد نقاد را با سست شدن زیرپای خود و لغزیدن از صندلی های نامطمئنی که به ناشایستگی بر آنها تکیه زده اند همراه می بینند. اما همراهی کسانی که خود را در این سوی میز می پندارند و از این سو به جهان می نگرند با آن بلاهت عظیم، غریب است. مهندسان مشاوری هم هستند که خوشنودند از این عبارت غلط انداز که دالّ است بر هیچ.
🔹 "کلیات مورد تصویب قرار گرفت" قرارگاه مدیران است برای فرار از پذیرش مسئولیت تبعات تصمیماتی که نه سبب ابهام ذاتی موضوعات، بلکه به سبب کودنی موروثی و محیطی ایشان، قادر به تشخیص درست و غلطش نیستند. ضمن اینکه نمی توانند بفهمند گاهی چیزهایی هست که تا اندازه ای درست و تا اندازه ای غلط است و میان صفر و یک بی نهایت عدد هست! چنین آموخته اند که هر چیزی یا درست است یا غلط، اما چون نمی توانند درست و غلط را دریابند، باید در پناه ابهامی کلامی بگریزند و خود را پنهان کنند.
🔹"کلیات طرح مورد تصویب قرار گرفت" ترجمه همان گفتار رایج "کی بود؟ کی بود؟ من نبودم!" و مشابه آن: "من نبودم! دستم بود و تقصیر آستینم بود" شده. گاهی مانند طرح جامع مشهد که در شورایعالی معماری و شهرسازی کشور مطرح شده و طبق صورتجلسه و ابلاغیه "کلیاتش مورد تصویب قرار گرفت" و بعد اصلاحاتی در آن اعلام شد که اگر نیک در آنها بنگری تمام اصلاحات را می توانی در یک جمله خلاصه کنی: "بروید طرح را دوباره تهیه کنید!" و البته یک جمله پنهان در باره امکان پرداخت دستمزد مهندس مشاور. یعنی پیش آمدگی و فرورفتگی همزمان وساختار شکنانه. در اینجا می بینید که چطور محافظه کاری ترسو به رادیکالیسم آوانگارد گره می خورد، مانند سایر اندیشه ها و کنش های انسانی، که طیفش روی محیط دایره ای سروته بسته چیده شده نه روی خطی راست و سروته باز.
پی نوشت:
چون در حال حاضر طرح هایی و پیشنهادهایی دارم که در نهادهای گوناگون تصویب و . . .، کلیاتش مورد تصویب قرار گرفته و در انتظار تصمیم گیری برای مراحل بعد و جزئیاتش هستم که نه من مطمئنم چیست آن کلیات و جزئیات نه آن کس که نوشته و تصویب کرده نه نهادی که نظارت می کند نه شما، از نوشتن بیشتر از این معذورم. وگرنه . . .
https://t.me/architecturemonitor
بعضی از اصطلاحات مدیریتی:
🔻اصطلاح
🔹معنا
🔻موضوع را بررسی میکنیم و خبر میدهیم.
🔹 زودتر برو به کارم برسم . توقف بیجا مانع کسب است.
🔻باید در جلسات کارشناسی طرح و نظرات (کذا) کارشناسان گرفته شود.
🔹 من جرأت تصمیم گیری ندارم و اجازه ام دست جوانک هایی است که سفارش های سفت و سخت شده اند و بعنوان کارشناس در مجموعه من مشغول کارند. اینها همان دانشجویان شما هستند؟ چه بهتر! اینجا محل تلافی است!
🔻 پیشنهاد خوبی به نظر میرسد.
🔹 عجب پیشنهاد معرکه ای! چرا به فکر خودم نرسید. شما حالا برو با همین جمله حال کن تا من پروژه مبتنی بر این پیشنهاد را با پسرخاله ام قرارداد ببندم.
🔻 فعلا شرایطش فراهم نیست.
🔹 تو را که نمی گذارم کار کنی. هنوز پسرخاله ای هم که بتواند خوب به این کار گند بزند ندارم. باید ببینم همپالکی ها چه می گویند و چطور بده بستان کنم.
🔻 پیشنهاد شما با شرایط کلی و عمومی این سازمان هماهنگ نیست.
🔹 معلوم نیست این اطلاعات را از کجا آوردی که اینقدر منطبق با شرایط ما پیشنهاد داده ای. بدهم درزهای اطلاعاتی سازمان را ببندند.
🔻 بودجه برای این کار فراهم نشده.
🔹 پول مفت که نیست بدهیم شما برای این پروژه ها. پس سفرهای خارجی و بازدید های داخلی و همایش فلان و بهمان ما چه میشود؟
🔻 حالا پروپوزال را بدهید مطالعه کنم.
🔹 چه کاغذهای خوبی. یک طرفش هم سفید است. می دهم فرزندم رویش چشم چشم دو ابرو بکشد.
🔻 پروپوزال شما مطالعه شده، نکات ابهامی دارد.
🔹 گم شده اصلا نمی دانم کجا هست. وقت ما را نگیر و خود را ضایع نکن.
🔻 پروپوزال خود را باید کامل تر کنید.
🔹 یک طوری بنویس که پسر خاله خنگم بتواند بفهمد چه باید بکند. اینطور که نمی شود همه فوت و فنش را برای خودت گذاشته ای.
🔻 بهتر است برای این کار مسابقه ای برگزار شود.
🔹 آخر من هم دلم می خواهد با قرتی های معماری نشست و برخاستی داشته باشم. مسابقه بگذاریم همه ( همه ها! یعنی همه) بیایند. شما هم اگر دوست داری شرکت کن. یادم باشد به داوران بسپارم به این یارو امتیاز ندهند.
🔻در باره پیشنهاد شما باید کمیسیون فلان تشکیل شود.
🔹 من که نفهمیدم شما چه می گویی. بگذار چهار نفر دیگر بیاورم ببینم از این نمد برای ما کلاهی در میاید یا نه.
🔻 احتمالا با آن مخالفت خواهد شد.
🔹 چه فایده دارد برای من؟
🔻با پیشنهاد شما موافقت شد. پیش نویس قرارداد بیاورید.
🔹 چنان در شرح خدمات بچلانیمت که نفس نتوانی بکشی. حالا برای ما پیشنهاد می آوری؟؟! مگر ما کار خودمان را بلد نیستیم؟
🔻قرارداد شما ابلاغ شد.
🔹 عمرا اگر قبل از انجام نصف کار، به شما پیش پرداخت داده شود. بودجه برای کارهای مهم تری است که . . .
🔻 طرح شما تصویب شد.
🔹 حالا بدو دنبال دستمزدت. ضمنا من که دیگر عمر صدارتم تمام شده. انشاءالله با مدیر بعدی خوش بگذرانی.
(جا دارد که یادآوری کنم که اینها عمومیت ندارد، بلکه گاهی هم اینطورها نیست.)
https://t.me/architecturemonitor
به کسانی که تازه به "دیده بان معماری ایران" پیوسته اند، خوشامد می گوییم، و دعوت می کنیم به خواندن آنچه از آغاز در اینجا نوشته شده . . .
https://t.me/architecturemonitor/829
🔸طراحی همه جانبه نگر فضای کالبدی، در هر مقیاس و سطحی که باشد، همان معماری است، نه چیزی بیشتر از آن نه چیزی در کنار آن.
شاخه شاخه کردن و پاره پاره کردن معماری بر حسب مقیاس یا منظر، یا حتی بر حسب موضوع و مضمون، و تبدیل فرایند کل نگر معمارانه به فرایندهای بخشی تخصصی، آن را از معنا تهی می کند.
البته برای کسانی که تهی از معنا را میپسندند، چون توانا بر خلق و فهم معنا نیستند، خوشایند است، ولی برای کسی که به واقع می نگرد، دعواهای رایج بر سر آنکه دانش آموخته ( مگر دانش، آموخته؟؟!!) فلان رشته فقط حق دارد در باره فلان کار نظر بدهد، کودکانه و نابخردانه است.
🔹بعنوان نمونه: اخیرا در یکی از پژوهشکده ها، در باره موضوعی که برای آن مسابقه طراحی توسط سازمان نوسازی شهرداری تهران در حال برگزاری است، چنین ادعاهایی مطرح شد؛ گفتند و اصرار کردند که سخن گفتن در باره فضای شهری، تنها کار معماران منظر است!
گاهی نیز برنامه ریزان شهری،و کسانی که با ترجمه های ناقص از مقالات دهه آخر سده گذشته میلادی خود را علامه شهرسازی مینامند، مشابه چنین ادعاهایی مطرح شده است.
🔸🔸البته مقصود از اینکه طراحی همه جانبه نگر فضای کالبدی، همان معماری است نه کمتر نه بیشتر، این نیست که هرکسی که به اتکای ورقی در قاب بالای سرش که مزیّن است به مهر دانشگاهی، معمار خوانده میشود قادر یا قابل یا محقّ است که در هرکاری از آن قبیل دخالت کند و آن را به سرانجام برساند. همچنین مقصود این نیست که معماری ( به همان معنای اعم) فعالیتی است فردی و متکی بر آموخته ها و تجارب فردی، چرا که معماری کاری است تعاملی و تیمی که با مشارکت همه مرتبطان از سفارش دهنده نخستین تا استفاده کننده نهایی انجام میشود. همچنین مقصود این نیست که . . .
بلکه مقصود این است که نتیجه فرایند طراحی و معماری نشان می دهد که آیا انجام دهنده و پیش برنده و مشارکت کنندگان برای کاری که کرده اند، صالح بوده اند یا خیر، و همچنین عمر تأثیر نوع تحصیلات دانشگاهی در فضای حرفه ای، حداکثر همچند مدت همان تحصیلات است، و پس از تمام شدن عمر تأثیر، تنها بر اساس تجارب و بازآموخته ها و ایده ها و شیوه کشف و مواجهه با مسائل و حل آنها میتوان تشخیص داد که چه کسی برای چه کاری مناسب است. قبیح است اگر کسی که حدود سی سال پیش، شش سال در فلان رشته تحصیل کرده، اکنون به اتکای آن آموخته های کهن، مدعی حق انحصاری در کاری شود.
یعنی دعواهای شبه دانشجویی میان این رشته و آن رشته، بیحاصل است و تمام آنچه با عنوان تخصص ناشی از تحصیل از آن یاد میشود، بخشی از ورودی یا درونمایه یا خروجی فرایند معماری نیست.
مقصود آن است که چنین دعواهایی مخصوصا از پیران کارآزموده و مدعیان دانش و پژوهش بعید و برای آنان ناسزاوار است.
🔸🔸🔸نباید نادیده گرفت که سیاست های استوار و مستمر اما گاهی نانوشته دولتی و بخش های عمومی و شهرداری ها، در نظام حرفه ای معماری، که با هدف نابودسازی اندیشه مستقل طرح ریزی شده و اکنون منجر به فروپاشی گروه های کاری تشکل یافته در قالب مهندسان مشاور و دفترهای خردگرا و اندیشه ورز شده و جماعتی فریبا و صورت پرداز و خنیاگر و قرتی را به جای معماران واقعی نشانده و اندک پروژه های عمرانی را به سوی آنان سوق داده، در بروز چنین دعواهایی موثر است، اما تن دادن به چنین ماجراهایی، عاقلانه نیست.
https://t.me/architecturemonitor
در مشت خار ما به حقارت نظر مکن
کز دست برق، تیغ مکرر گرفته ایم
(صائب تبریزی)
"بومی سازی" عبارتی است که از الگوی زبانی رایج در سخنرانی های کارمندان کم سواد نهادهای آموزشی و برنامه ریزی در دهه شصت، گرفته شد و سپس در کلام اهالی سیاست و آنگاه در ادبیات شبه علمی دانش های اجتماعی و علوم انسانی و سپس در گفتارهای بی سرانجام در باره مدل های توسعه و شهرسازی و . . . رواج یافت و اینک اگر استادی که سخنرانی میکند آن را بکار نبرد، یکی دو نفری از شنوندگانی که هیکل های بزرگ دارند و کج کج راه میروند و کت و شلوار خاکستری گشاد میپوشند، پیدا میشوند که آن را زیر لب زمزمه کنند یا بلند بگویند!
"بومی سازی" عبارتی است تحقیر آمیز که مبتنی است بر نظام تقابلات دو-دویی جهان شمول برگرفته از گفتمان شمال-جنوب و اسطوره تقسیم بشر به دو گروه بزرگ: انسان و بومی. در این اسطوره، گروهی از بشر که شناسا و عامل دانش و آگاهی اند، انسان نامیده میشوند که مختار و مسلّطند. و گروهی که سوژه شناخت و معمول بهره کشی و زیردست انسانند، بومی خوانده میشوند. این اسطوره، نقش عظیم خود را در گفتمان سازی علوم اجتماعی و انسانی غربی و نظامات اندیشه ای و نمودهای گفتاری و نوشتاری و آموزشی، ایفا کرده و به صورت بندی کنونی رسیده است.
از جانب دیگر، فروکاهش ویژگی های سرزمینی شرق بطور عام و ایران بزرگ فرهنگی بطور خاص، کز دست برق تیغ مکرر گرفته است، به بوم، یکی دیگر از فحواهای آن عبارت است. در "بومی سازی" اگر به معنای ویژه و کاربرد ویژه ترش بنگریم، جایی نمانده است برای فرهنگ، بعنی برای تلقی فعال انسان از داده های محیطی برای صورت بندی آنها در قالب اطلاعات و تحلیل آن برای دستیابی به دانش و فراوری دانش به تراز بینش. زیرا که بشر بومی اصولا سوژه شناخت است نه عامل آن و از چنین چیزهایی منع می شود.
همچنین "بومی سازی" ارجاع معکوس به فقدان تاریخ است. تاریخ به معنای بازنمایی تلاش انتخاب گرانه آدمی در جهان برای همسازی با آن یا تسلّط بر آن، شکل دهنده چارچوب اندیشه و کنشگری او در سرزمین است. در حالی که "بوم" به این معنا، فاقد تاریخ است و تحولات آن مبتنی است بر جهش های تصادفی و انتخاب های پیاپی طبیعی. بنابراین وقایع نگاری زیستی و محیطی بوم، همواره از صفر مواجهه با "انسان" آغاز میشود. فقدان معنای تاریخ و سرزمین ( به معنای بستر تحولات انتخاب گرانه آدمی)، "بومی سازی" را از شکل پروژه ( که مدّ نظر بسیاری از گویندگان کمی هوشیارتر است) بیرون می آورد و تبدیل به پروسه ای مستمرّ و همیشگی میکند. باید بنشینیم که دیگرانی بیندیشند و بر ما فروخوانند تا بگیریم و "بومی سازی" کنیم! این همان گفتمانی است که مبتنی میشود بر اسطوره دوگانگی انسان-بومی.
از اینها گذشته: مدعیان و گویندگان این عبارت ناهنجار، نمیتوانند و نخواهند توانست حتی یک نمونه قابل طرح ( حتی نه موفق، بلکه فقط قابل طرح و بازگویی) از بومی سازی یک مدل یا فلسفه یا حتی روش را نشان دهند، و پرسشگر را قانع کنند که میتوان با این نگرش، گامی به پیش برداشت. واضح است که نمیتوانند و توقعی هم نباید داشت، زیرا که انگاره "بومی سازی" بر پایه ایستایی سوژه شناخت ( تکان نخور! میخواهم عکس بردارم!) و پویایی و تولیدکنندگی عامل شناخت و زاویه یابی او، قالب بندی شده و از کوزه آن جز همان که در آن است، بیرون نخواهد تراوید.
آیا باید از دانش جهانی بی بهره باشیم؟ معلوم است که نه.
آیا باید توانمندی دیگران را در یافتن و حل مسائل اساسی حیات بشر انکار کنیم؟ معلوم است که نه.
آیا باید به سنت بازگردیم و منکر هر یافته تازه ای در حوزه دانش و فناوری شویم؟ پیداست که نه.
اما قطعا می توانیم و باید مسأله خود را بشناسیم. مسأله ما باید عمیقا سرزمینی/تاریخی/فرهنگی باشد. نظریه ما باید بر پایه کشف و پرداختن به این مسأله تولید شود. زیرا که نظریه تنها در هنگامی متعلق به ما و متوجه به مسأله ماست که واجد این ویژگی ها باشد:
🔸 وابستگی سرزمینی، یعنی مرتبط باشد با سرزمین جغرافیایی و فرهنگی که نظریه در آن ابداع و بالیده و گسترده می شود.
🔸 وارستگی اندیشگی، یعنی فراغ از ایدئولوژی زدگی و سنت پرستی و گذشته گرایی و دیگری پرستی و خودشیفتگی
🔸 تبیین تاریخی، یعنی تحلیل سیر تداوم و تحول نظریه های پشتیبان و مغایر برای تعیین جایگاه در سپهر اندیشه انسانی
"خرد و اندیشه ایرانشهری" در این سپهر، و دور از ادعاهای نژادی و تمایلات بیمارگونه بازگشت به گذشته و اداهای روشنفکری و ستیز با فرهنگ مردمی، همان گم شده ای است که بجای عبارت سخیف و نامناسب و تحقیر آمیزی همچون "بومی سازی" قابل فهم و تعمّق است.
https://t.me/architecturemonitor
مدل های توسعه شهری و اجتماعی، به این صورت "بومی سازی" می شود. از مدل نمیدانند مگر تنه ای بریده از ریشه و ساقه را، و از "بوم" بطور کلی ناآگاهند. اغلب سخنرانان حرفه ای شهرسازی و معماری!
...
از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
...
برای کسی که میخواهد از سطح گفتاری و کرداری به عمق اندیشگی برسد، لازم است که به واژگان بسنده نکند و پسند اهل زمانه را معیار ارزیابی نشمارد و پسِ پرده ها را نگران باشد.
زیرا که واژگان پرکاربرد در سپهر دانش و حرفه، نشانگر سرمشق های حاکم بر انضباط آن است. ظاهری است که به باطنی راه می برد. هرچند ممکن است معادل دقیق هر واژه، فقط فن یا نامی ویژه باشد.
این موضوع ممکن است باعث شود که سرمشق کلی فراموش گردد، و با فراموش شدن آن، مردمان فریفته میشوند و در سطح ظاهر متوقف میمانند و به باطن ره نمیبرند.
اما کسی که خرد میورزد و گرامی تر از حقیقت خردیاب و انتقادی، نزد او چیزی نیست، میداند که گمراه نباید شد و از تعارض و تنافر یا سازگاری و همنوایی واژگانی نباید انتظار رسیدن به حقیقت را داشت، بلکه باید به سرمشق های حاکم پی برد و آنها را شناخت و ارزیابی کرد.
هنگامی که در باره شهر، یعنی ابرساختاری چندوجهی سخن گفته میشود، امکان فروافتادن ذهنی از سرمشق های اصلی به سطوح پایین تر یعنی رویکردها، الگوها و تکنیک ها وجود دارد، که در این صورت محل دعوا اشتباه گرفته می شود و با مغالطه مصادره به مطلوب، سرمشق مبنا، ثابت فرض میشود. یعنی همان جایی که باید در آن مناقشه کرد، و همانجایی که باید با احتیاط در باره آن سخن گفت و با احتیاط بیشتر پذیرفت یا رد کرد.
فروکاهش محل مناقشات به سطح فنون و رویکردها، با ابزار رسانه ای برای غافل کردن مردمان و مخاطبان از مبنای اصلی آنها صورت میگیرد؛ رسانه های فریبکار.
🔸از مثالهای بارز چنین وضعی، میتوان به اینها اشاره کرد:
1️⃣- "محله محوری" که ظاهرا به معنای سپردن کار مردم محله به خودشان است، اما در واقع به معنای حاکم کردن قلدرهای محله و احیای مناسبات لوطی منشانه بر محلات و شنیدن صداهای بلند قلدرها و فراموش کردن نقش وکالتی مدیریت شهری از ضعیفان و نادیده گرفتن وضع اجاره نشین ها و حواشی درون متن، است. یعنی بازتولید مناسبات پیشامدرن که در حال مرگ است... محله محوری رویکردی است که سرمشق مبنای آن ضدّشهریگری است، زیرا که "محله" ساختاری ضد شهری است. آن سرمشقی که محل مناقشه است، حق برخورداری همه مردم شهر از زندگی روزآمد شهری یا ویژه کردن آن برای بعضی از پهنه هاست. این مناقشه، در پس پرده ظاهرا زیبای محله محوری، از نظرها پنهان، در نتیجه با مغالطه مصادره به مطلوب، حق ویژه بعضی از پهنه های برخوردارتر و ضرورت توقف محلات دیگر در همان وضع خود و بازگشت به گذشته، ثابت فرض میشود.
2️⃣- "محافظتِ" شکلی از تاریخ و یادگارهای گذشته در بافت های شهری، که ظاهر زیبایی دارد، اما به معنای منجمد کردن مردمانی جامانده از برخورداری های کنونی است، تا دیگرانی که در پهنه های برخوردار شهری زندگی میکنند، گاهی برای شکرگزاری و یادآوری تاریخ بیایند و عکسی بگیرند و بروند و پز بدهند و البته حاضر نباشند شبی یا روزی را در آن محله سر کنند و کنار مردم آن بمانند. اما تمام توان خود را صرف میکنند که مبادا سروشکل آن محله تغییر کند و نمیگذارند در حدی که ممکن است بهره ای از جهان ببرد، تا "سوژه" عکس و داستانشان از میان نرود و لذت های تاریخ گردیشان مخدوش نشود. سرمشق در چنین واژه ای، این است که گروهی از بشر آدمیانند که میبینند و میشناسند و لذت میبرند، و گروهی دیگر "سوژه" دیدن و شناختن و لذتِ آن آدمیان. جایگاه هر گروه باید ثابت و محفوظ بماند. در سطوح و مقیاس های دیگر، شرقیان هیچ نیستند مگر سوژه شرقشناسی، شهرهای کوچک تاریخی در مرکز و جنوب و شرق و غرب ایران هیچ نیست مگر سوژه شناخت مشاوران تهران نشین و استادان اسکیس!، و محله های تاریخی در شهرهای بزرگ و کوچک هیچ نیست مگر سوژه بازآفرینی شهری و . . . جابجا شدن این گروه ها، آدمیان شناسنده و لذت برنده را نگران و دل آزرده میکند، و بنابراین با تمام توان خود از آن میپرهیزند و با آن میستیزند.
🔸مثال ها فراوان است. . .
https://t.me/architecturemonitor
گرامی آموزگار، نویسنده و پژوهشگر معماری ایران، مهرداد قیومی بیدهندی، با تأیید غمگینانه یادداشت "کلاژیست ها یا پژوهشگران اینترنتی"، یادداشت خود را که با عنوان "پارک ژوراسیک"، در سال 1395 نوشته شده و در "آسمانه" نشر یافته، به ما یادآوری کرده است:
https://t.me/asmanehchannel/200
و
https://t.me/asmanehchannel/201
کلاژیست ها"
پژوهشگران اینترنتی"
1️⃣نظریه پردازی در "معماری" و اعم از معماری، یعنی طرح ریزی فضای کالبدی، لا اقل باید مبتنی بر سه زمینه باشد:
🔸 وابستگی سرزمینی، یعنی مرتبط باشد با سرزمین جغرافیایی و فرهنگی که نظریه در آن ابداع و بالیده و گسترده می شود.
🔸 وارستگی اندیشگی، یعنی فراغ از ایدئولوژی زدگی و سنت پرستی و گذشته گرایی و دیگری پرستی و خودشیفتگی
🔸 تبیین تاریخی، یعنی تحلیل سیر تداوم و تحول نظریه های پشتیبان و مغایر برای تعیین جایگاه در سپهر اندیشه انسانی
2️⃣ ولی اینها را ممکن است تجمل بینگارید؛ آن هم تجملات غیر ضروری و حتی گاهی غیر مفید. بنابراین می توانید بجای تلاش خردورزانه و اندیشه گرانه، راهی ساده تر بیابید. و آن هم کلاژ اندیشه هاست، بی آنکه دلواپس باشید که چه ثمر می دهد و چه از آن برمیخیزد. اما کلاژ هم اصولی دارد. این را دیگر نمی توانید رعایت نکنید. کمی زحمت دارد؟ بله درست است. در حد درست کردن یک پاورپوینت برای ارائه در جلسات، پر زحمت است!
3️⃣ چگونه کلاژ کنیم؟ چند واژه کلیدی و مهم که نشانگر پارادایم ها یا الگوها یا رویکردهای مرتبط با طرح ریزی فضای کالبدی و مدیریت آن باشد برگزینید. اصلا نگران همسازی و هماهنگی این واژگان با یکدیگر نباشید. تاریکی است!
4️⃣ آن واژگان را در موتورهای جستجو وارد کنید. مراقب باشید که به صفحات اول بسنده نکنید. بروید به صفحات 10 به بعد و نام های مهجور و کمتر شناخته شده را بیابید. مقاله ای در یک نشریه محلی در بوئنوس آیرس یا یادداشتی از خوانندگان یک وبلاگ در موناکو. دستیار مترجم گوگل هم عجب نعمتی است.
ترجمه کنید.
5️⃣ اکنون دست به قلم ببرید آن مقاله و یادداشت مهجور را طوری نامفهوم و پیچیده بازبنویسید که کسی درنیابد چیست، و مطمئن باشید که اصولا کسی نخواهد گفت که چیست تا متهم به نافهمی نشود. ضمن اینکه گاهی هم میتوانید آنقدر ساده بنویسید و به مطالب بدیهی اشاره کنید که هرکسی ببیند و بخواند از خودش شرمنده شود که چرا به فکرش نرسیده و زحمت داده به پژوهشگر و نظریه پرداز.
6️⃣ اینجا ممکن است که شما سخنی را از کسی نقل کنید که به سرزمینی دیگر، نظام اندیشه ای دیگر و سیر تاریخی دیگری متعلق است. به کار سرزمین و نظام اندیشه ای و تاریخ ما نمی آید. خوب نیاید. شما پژوهشگرید و تعهدی به کاربردی بودن حرفهایتان ندارید. جوانی از افلاطون پرسید که آموختن فلسفه در آکادمی به چه کارم می آید؟ افلاطون گفت بسته ای سبزی به او بدهید که چیزی باشد که به کارش بیاید. از اینطور داستانها بیاموزید و بازگویید، کارامد است.
7️⃣ مشکلی دیگر هم هست. شما ممکن است از چند نفر سخنانی نقل کنید که متعلق اند به سرزمین های جدا، نظام های اندیشه ای جدا و سیرهای تاریخی جدا. اینها با هم نمیخواند، سازگار نیست، گاهی نیز یکدیگر را نقض می کند. یعنی پذیرش معقول و منطقی یکی، مستلزم ردّ و کنار گذاشتن دیگری است. عجب اشکالی!!؟؟ نگران نباشید. راه حل دارد.
8️⃣ اینجا کلاژ به فریاد شما می رسد. اولا نگران نباشید که کسی بگوید که فلان حرف با بهمان حرف دیگر، ناسازگار است. اول اینکه گویندگان آن حرف ها علمای مغرب زمینند و حرفهایشان اعتباری خدادادی دارد. ما شرقیان سوژه شناخت ( یعنی شرقشناسی) را چه میرسد که در سخن خدایان خرد و فلسفه، تردید کنیم. دوم اینکه اصولا کسی نوشته های شما را نخوانده و به سخنان شما گوش نداده و تعمقی نکرده که متوجه ناسازگاری میان پاره های آن بشود. در میان شنوندگان و خوانندگان کم کسی است که از سطح به به و چه چه فراتر آمده باشد. آن هم که آمده، دیگر گله ای ندارد و اگر هم گله ای دارد، حوصله ای برای گفتنش ندارد.
9️⃣ خلاصه: برگزینید واژگان را و شخم بزنید گوگل را و زحمت دهید دستیار ترجمه آن را و بیابید مهجوران را و کنار هم بچینید متناقض ها را، و پربار کنید سخنان و نوشته های خود را با نقل قول ها و نام های عربی و مغربی ( و اخیر چینی و ژاپنی) و نظریه پرداز شوید در شهر کوران. چیدن این سخنان و نام ها در کنار یکدیگر البته کمی زحمت دارد و هنر میخواهد. مثلا تناوب نام بردن از یک اندیشمند در واقع یاوه گو که شما او را نابغه معرفی خواهید کرد، نیازمند مراقبت است. یکی از ترفندهای دیگر این است که هرجا سخنی گفتید که حس کردید ممکن است دیگران با شک و تردید آن را تلقی کنند، مستندش سازید به مقاله یا کتابی ترجمه نشده. گاهی حتی میتوانید شماره صفحه را هم بگویید که چانه معترض از جا در بیاید! یکی دیگر از ترفند ها برگشت است؛ به تناوب به نقل قول اول بازگردید و بطور مستمر از آن برای خود تأیید بگیرید. مراعات اینها و چیزهای دیگری که خودتان خواهید آموخت و درس هم خواهید داد، از شما یک کلاژیست حرفه ای میسازد.
🔟 اما نگویید کسی نفهمید. پنهان نماناد که ما فهمیدیم. شما کلاژیست هستید نه نظریه پرداز. خدا حفظتان کند. خدا زیادتان کند.
https://t.me/architecturemonitor
معماری با طراحی و ساختن تمام نمی شود. بهره برداری از فضا، نیازمند خرد معمارانه است.
.
راهی برای خردخراشی:
1- امتیاز نشریه ای را از یک جایی بگیرید. مراقب باشید در قراردادی که میبندید یا مجوزی که دریافت میکنید، تداوم امتیاز را مستلزم نشر کاغذی نکرده باشند و در حد تولید یک پی دی اف و انتشار در اینترنت، شما را و نشریه تان را کفایت کند!
2- نام آن را بگذارید "معمار جهان". حالا اگر نه معمار همه جهان، معمار بخشی از آن، و بهتر است معمار بخش بدحال جهان باشد! مثلا معمار شاخ آفریقا یا خاورمیانه!
3- حالا می توانید جایزه ای تعریف کنید، و مراسمی برگزار کنید. البته هزینه دارد. اسپانسرینگ را فراموش نکنید. مخصوصا اسپانسرهای مخفی که آماده اند برای تحریف نامی جغرافیایی یا برگزاری نمایشی سیاسی شما را حمایت مالی کنند. هزینه های مراسم و جایزه و نشریه، نباید از ده درصد مبلغی که از اسپانسر میگیرید بیشتر باشد. مهمانان؟ آن بیچاره ها یا خودشان اسپانسرند، یا حاضرند از جیب خود هزینه کنند که در مراسم شما شرکت کنند. چرا؟ چون عنوانتان را می توانند طوری بخوانند و بخوانانند که گویا کسی که جایزه گرفته واقعا معمار جهان یا شاخ آفریقا یا خاورمیانه است!
4- بنابراین می توانید در پوشش اینکه معماری را نباید سیاسی کرد! و وارونه نعل زدن و رد گم کردن و برعکس نام زنگی را کافور نهادن، به موارد مناقشه توجه کنید. مخصوصا مناقشاتی که یک سوی آن جامعه حرفه ای خاصی است که گروه بزرگی در آن، قبیله بیغیرتی است که میهنش را به ثمن بخس می فروشد، یا جوانانی که از چم و خم ماجرا ناآگاهند و نگاه به دست خاله کرده اند و مانند خاله غربیله می کنند!
4- حالا عنوان جایزه شما دهان پرکن و خر رنگ کن و سلبریتی ساز است: "معمار جهان" یا حالا مثلا همان معمار خاورمیانه، ضمن اینکه میتوانید آن را توسعه هم بدهید: "معمار جوان خاورمیانه" و "معمار بانوی خاورمیانه" و " معمار زیبا روی یا کچل یا حسرت بدل یا پهلوان یا .....خاورمیانه" یا هرچیز دیگری که دوست دارید، فقط همان واژه جهان یا خاورمیانه را از آخر آن نیندازید که اعتبار ساختگی اش بسته به همان است.
5- کاسبی کنید و خوش باشید.
ممکن است کسی کارتان را مضحک یا رقّت آور یا حتی نفرت انگیز بداند.
نگران نباشید.
قبیله ای که جایزه را جایگزین اندیشه در حرفه کرده اند،
و قبیله ای که باد کردن در جوانان تازه از راه رسیده جستجوگر را ذخیره معاش آینده خود می دانند،
و قبایلی دیگر با اهداف و آیین هایی دیگر،
از شما حمایت می کنند و نمی گذارند سخن آن یک نفر به جایی برسد! هیاهو میسازند و بجای آنکه بر بیغیرتی و میهن فروشی و ناآگاهی بتازند، آن کار دیگر می کنند.
تازه بعد از درست کردن این ماجرای جعلی، کسانی برای شرکت دادن کار خود در جایزه شما از یکدیگر سبقت خواهند گرفت که باورتان نمی شود، اما باورتان بشود، اینها اعضای همان قبایلند!
https://t.me/architecturemonitor
✳️انگیزه های نظری و عوامل بازگشت به نگرش حاکمیتی مداخلات مستقیم در شهر
1️⃣ خرد ایرانشهری که متعهد است به افزایش کیفیت بهره مندی انسان ایرانی از داشته های برگرفته از اصالت های تاریخی و فرهنگی و مواهب سرزمینی و آینده سازی، محتمل چند سرمشق یا پارادایم است، که یکی از آنها برنامه ریزی مشارکتی و مردمی است، و این پاردایم خود دربرگیرنده چند الگو یا رویکرد تواند بود که تسهیل گیری یکی از آنهاست، و این رویکرد از راه چند فن یا تکنیک یا "برند" قابل تحقق است که بازآفرینی شهری یکی از آنهاست. اشتباه گرفتن تکنیک (و برند) با رویکرد و بدتر از آن با سرمشق (پارادایم)، خطایی است تئوریک، که نتیجه عملی آن تسری ناکامی از تراز تکنیکال به تراز رویکردی یا حتی پارادایمی خواهد بود. بعنوان مثال: نامگذاری سازمان ها باید بر اساس سرمشق ها و گاهی نیز بر اساس رویکردها صورت گیرد. بنابراین نامگذاری سازمانی با عنوان بازآفرینی شهری (نه برنامه ریزی مشارکتی شهر یا چیزی در این حدود. . . ) از همان اشتباه تئوریک بالا سرچشمه گرفته و موجب محدودیت نظری و کارکردی و موجب آشفتگی دانشی و فلسفی، می شود.
2️⃣ گفتمان ها که اغلب در برچسب های تعبیری متجلی می شود، مقوم مفهومی و مصداقی سرمشق هاست. وقتی که در توصیف سرمشق برنامه ریزی مشارکتی و مردمی گفته می شود که: "برنامه ریزی از پایین به بالا" و در برابر "برنامه ریزی از بالا به پایین" قرار می گیرد، یعنی برچسبی که از گفتمانی برخاسته که با مشارکت همنوایی ندارد و حتی می توان گفت که با آن مغایر است، زیرا که همچنان مدیران را در بالا و مردم را در پایین می بیند، در فضای پارادایمی دیگری بکار گرفته شده و بنابراین اغتشاش تئوریک پدید آمده است. بنابراین فنر بازگشت همچنان قوی است، و "بالا"ها، با "پایین"ها مشارکت نخواهند کرد، مگر صوری و موقت.
3️⃣حاکمان و مدیران که در بالا نشسته اند، حکمرانی آسان را بیشتر می پذیرند و به آن متمایل ترند. در مدیریت دموکراتیک، مشارکتی و مردمی، تشکل های محلی، سازمان های مردم نهاد عمومی و تخصصی، مداخلات گروه های صنفی و حرفه ای، به صحنه آمدن مجامع دانشگاهی و . . . ضرورت دارد و اینها اغلب در نگاه حاکمان در بالا نشسته مزاحم شناخته می شوند. کوتاه مدت بودن مدیریت های شهری، تمایل مدیران را به برگزیدن راه هایی که آغازش ساده است و پایانش هر چه می خواهد باشد باشد، افزایش می دهد. بنابراین نظر مدیریتی برای پایین آمدن و در سطح مردم نشستن باید با پذیرش دشواری و طاقت فرسایی مدیریت مشارکتی همراه شود.
4️⃣ مردمی که خوی کرده اند که همواره در پایین باشند و دیگرانی برای آنان تصمیم بگیرند و اینان نیز با غرولند هایی در مجامع نیمه عمومی خود را ارضا کنند، به سختی پای میزهای مشارکت خواهند نشست. بطور قطع و بی تردید باید پذیرفت که نخستین صندلی های میزهای هم اندیشی مشارکتی در فرایندهای تسهیل گری، بعد از فراخوان عمومی در محلات، با نشیمنگاه هوچی ها و سوءاستفاده گرها و مترصدان بهره مندی از فرصت های نابرابر بادآورده پر می شود، نه مردم و صاحب نفعان واقعی. زیرا که این گروه دوم هنوز نپذیرفته اند که می توانند در تصمیم گیری موثر باشند، و هنوز باور نکرده اند که سخنشان شنیده می شود و حق هم دارند.
5️⃣ وقتی رکود اقتصادی، طولانی شده و در آینده نزدیک نمی توان توقع بیرون رفتن از آن را داشت، مدیران شهری برای گرداندن شهر نیازمند مشارکت مردم می شوند. در اینجا تغییر تکنیک برای تأمین منابع مالی مورد نیاز طرح ها یا حتی تغییر طرح ها و برنامه های به سوی مورد توجه بیشتر مردم، هدف قرار می گیرد. اما تحلیل گفتمان نشان می دهد که این هدف در سطح همان تغییر تکنیک باقی مانده و به تراز رویکرد یا سرمشق نرسیده است. در نتیجه به محض ایجاد گشایش اقتصادی، باز همان سرمش و رویکردهای سابق و مداخلات مستقیم و تعریف پروژه های سرمایه گذاری انحصاری و امثال اینها، روی میز قرار خواهد گرفت. یعنی برنامه ریزی مشارکتی مسکّنی است برای گذار از دوران عسرت و شدت، و چون فرج اقتصادی و گشایش مالی بیاید، نیازی به مسکّن نخواهد بود.
6️⃣ علاوه بر موارد فوق، مخاطرات فرایندی مدیریتی و عملیاتی نیز ممکن است در تسریع بازگشت سرمشق پیشین موثر باشد:
🔹 اشتباه در انتخاب تسهیلگران و گزینش مهندسان مشاور و مجریان طرح ها و پیمانکاران و انبوه سازان و گروه های اهل شعار و . . .
🔹 نادیده گرفتن نیازهای مالی اولیه تسهیلگران به تجهیز و آماده سازی میز گفتگو و هم اندیشی مشارکتی و واگذاردن این امر به توان کسب درامد آنان از محلات
🔹 اشتباه در مفاد قراردادهای تسهیلگری و شرح و عناوین خدمات و شیوه های تأمین مالی، و در نتیجه تبدیل آنان به کارگزاران درامد شهرداری
🔹 تسری بورس بازی مستغلات از سطوح کلان و دلالی های خاص، به عمق محلات و اجتماعات محلی و ایجاد حساسیت های کاذب در میان مردم
https://t.me/architecturemonitor
