دیدهبان معماری ایران
Open in Telegram
نگاه میکنیم به معماران و رویدادهای معماری، و پرسشهای بنیادین پیش میافکنیم. مطالب خود را ز طریق این کاربر، بفرستید: @didebanememari ما نوشته های شما را که حاوی نگاه منتقدانه به معماری یا عملکرد معماران یا موضوعات مرتبط با معماری باشد، بازتاب میدهیم.
Show more470
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ ۚ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ ۖ وَلَقَدْ جَاءَهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَىٰ ( آیه بیست سوم از سوره نجم)
گزارش 5، نام برنامه ای است گزارشی، با موضوع اجتماعی، فرهنگی و عمومی، که در سیمای خراسان رضوی ساخته و پخش می شود. در یکی از درخشان ترین بخش های این برنامه، به کارهای شخصی سودجو، زرنگ، استاد، و کارآفرین!!! برای ساختن و گسترش امامزاده های جعلی در سراسر کشور، پرداخته شد. فایل های ویدئویی این برنامه در #آپارات قابل مشاهده است.
مشاهده شد که بناهای امامزاده های ساختگی و جعلی، محلی است برای پرورش خرافات و فریبکاری و جمع آوری نذور، که یکی از آخرین برنامه های امامزاده سازی را، شخصی به نام بوعلی با دستیاری بانویی انگلیسی ( فاعتبروا یا أولی الأبصار!) انجام داده است.
از آنجا که تولید و استقرار و توسعه و بهینه سازی امامزاده جعلی ( آیا بازافرینی؟؟؟؟!!!) برای مردم روستایی جذاب، سودآور و گاه آرامش بخش است، مردمی هم که فریب را در این روزگار بیش از هرچیزی نافع می دانند و از عمق جان آموخته اند و چون به پیرامون مینگرند کاربرد فریب را مجاز و نافع و مفید و ضروری و مایه زندگی و شادکامی و آبرو و پول و مقام و . . . می بینند، مدعی می شوند که این امامزاده ها نه جعلی است، بلکه از زمان های گذشته و دور در اینجا (همینجا یا حالا کمی آنسوتر) بوده و از گذشته چنانکه پدرانمان گفته اند ( إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ) بیمار شفا میداده و حاجت روا میکرده- و دروغ میگویند آشکارا و بی شرمانه.
ضمن درج نشانی پیوند یکی از قسمت های برنامه گزارش 5 (ساخته و پخش شده در سیمای خراسان رضوی) و دعوت از مخاطبان دیده بان معماری برای تماشا و تعمق در آن، نکته ای دیگر هم قابل ذکر است:
اخیرا در مشهد، و زیر نام "نشست هنر و معماری اعتاب مقدسه" گروهی گرد هم آمدند و با سردمداری جمعی که بهره کمی از سواد و دانش و ذوق و سلیقه و هنر، برده اند و فهمی از شهر مذهبی و ساختار و الگوی شکل گیری و توسعه آن ندارند و اصولا هنوز جایگاه حرم مطهر رضوی را در کنار خیابان در مشهد ندانسته اند و هنوز آن را منتهای معابر می پندارند و البته استاد دانشگاه و نامزد ریاست فرهنگستان و نویسنده مقالات و گوینده خطابات و سخنران همایشها هم هستند، سخنانی لاطائل و نامربوط به هم بافتند.
از جمله و اعجب العجایب آنکه در پانلی که شخصی به نام "بلخاری" رئیسش بود که اصولا معلوم نیست بنا بر چه صلاحیتی و چه دانشی، مشتی حرف تکراری آشفته مبتنی بر توهمات پراکنده و اضغاث احلام را همه جا و اغلب به عنوان دانشمند همه علوم و آگاه بر همه فنون و معلم بی بدیل، تکرار می کند، چنین گفته شد که:
"بناهای حافظیه و سعدیه کل مفهوم مذهبی شهر شیراز را تحت الشعاع (کذا!!) قرار داده و باید این اتفاق از لحاظ معرفتی اصلاح شود."
و استاد دیگری که غرق در خیالات است، رهنمود داده است که: باید مقابر هفتاد امامزاده را که در شیراز در میان بافت تاریخی و خانه های قدیمی مستور است، یافت ( از کجا و چطور و با چه مدرکی، حال آنکه در اصالت خود حرم شاهچراغ هم تردیدهاست!) و احیا کرد ( چطور؟ قطعا با ساختن بین الحرمین های دیگر) و وسیع ترین حرم اهل بیت در ایران را ساخت! ( و کشت ما را شهوت "ترین" پرستی)
کجایی ای بوعلی امامزاده ساز و و کجاست بانوی همدست انگلیسی ات؟
این دو شخص سودجوی گزارش پنجی شده، دیگر تا این اندازه تولید انبوه نمی کردند و در مقابل این ایده های مشعشع استاد بنام فرهنگ و شهر و معماری و اجتماع و پژوهشکده نشین بیسواد، خرده فروشانی دون پایه بیش نیستند.
خلاصه فقط می توان عبرت گرفت.
پس ببینید و عبرت بگیرید:
http://mashhad.irib.ir/tv/viewcontent/-/asset_publisher/2tsLrkjIa4Fj/content/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-5-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84
#شیوا_آراسته مرتبط با مدّعای این یادداشت مختصر، در اینستاگرام خود مطلبی نوشته که به سبب صراحت و صحّت، با کمی ویرایش نوشتاری و بدون هیچ تغییری در محتوا، در #دیده_بان_معماری_ایران تأیید و بازنشر می شود:
اندر احوال حرفه معماری و شهرسازی، مسابقات و کمیته ها و کارگروه ها و ...
بی اخلاقی در حرفه، به حدی رسیده که گروه کوچکی از معماران و کنشگران ! تمام تلاش خود را صرف به دست گرفتن اوضاع حرفه در تمام بخش ها کرده اند و این روزها آنقدر بی پروا شده اند که :
.
🔻 در همایش ها از فرایند طراحی صحبت می کنند در حالیکه تا امروز خط نکشیده اند!
🔻 در مسابقات محدود دعوتی خود و نزدیکانشان (همسر و ...) را تحمیل می کنند و عجیب اینکه خیلی اتفاقی جزو منتخبان مسابقاتی می شوند که حداقل با دو داور رابطه دوستی نزدیک دارند.
🔻 در حالی که تا دیروز کل سابقه کاری و پژوهشی شان سه تا و نصفی آپارتمان معمولی و دو پاراگراف متن سرهم بندی شده در فضای مجازی بود، منتخب مسابقاتی با موضوع پروژه های شهری بزرگ مقیاس می شوند ! (شکوفایی در میانسالی؟؟)
🔻در حالی که یک جمله درست درباره معماری و شهر نمی توانند بنویسند، دبیر همایش شهرسازی و معماری فلان و بهمان می شوند.
🔻 در حالی که به مردم وحضورشان در فرایند طراحی هیچ اعتقادی ندارند ،پروژه بازآفرینی در نورآباد ممسنی کار می کنند!
.
🔻در کمال خونسردی و با اعتماد به نفس در مورد هر موضوعی که پیش می آید، نشست برگزار می کنند و خودشان را پشت تریبون می نشانند.
.
🔻 در نهایت بی اخلاقی از طریق روابطی که با برخی از استادان دانشگاه فلان دارند،به پروپزال های متخصصان دسترسی پیدا کرده اند و ایده های نو و خلاقانه را به سرقت می برند و به نام خودشان در نهادهای دولتی و نیمه دولتی و عمومی مطرح می کنند!
🔻 در حالی که به لطف پدر و مادر و مجیز گویی افراد صاحب نفوذ، وارد کمیته ها و کمیسیون ها شده اند، خود را نماینده جامعه حرفه ای تلقی می کنند و باورشان هم شده که واقعا بابت سالها تلاش بی وقفه شان برای شهر و مردم ،در این جایگاه دعوت شده اند!!!
🔻🔻 و در نهایت هر کسی هم که اعتراض کند به رفتارهایشان و انحصارطلبی شان ، متهم به تخریب و حسادت می شود! و هیچ جواب منطقی ندارند جز فرافکنی های تکراری ...
خلاصه این روزها دزدان ،راه خانه کدخدا را در هر روستایی، هموار می کنند تا به خدمتش برسند و در سکوت جامعه حرفه ای، بی پروا مشغول تحکیم پایه های روابط درون سازمانی با هدف تقسیم پروژه ها بین خودشان هستند ...
کسی دلش برای شهر و مردم نسوخته، بلکه اینان دنبال سرقت نان از سر سفره ای هستند که حتی صلاحیت نشستن بر سر آن را هم ندارند ...
...
کاش همه مان نگاهمان سرزمینی باشد، حال این سرزمین خوب نیست و دزدان در لباس تعهد و دانش در حال تخریب اندک سرمایه های مادی و معنوی کشور هستند.
https://t.me/architecturemonitor
هتک عفت کلمات!
... در فلان دبیرخانه ثبت شو، تا معتبر شوی!
... در کنکوری آبکی پذیرفته شو، تا دکتر خوانده شوی!
... چهار مصاحبه سفارشی بکن و خزعبلاتی بر کاغذ بیاور، تا تو را نخبه و پژوهشگر بخوانند.
... محفلی خصوصی تشکیل بده و جمعی نادان تر از خود را در کنارخود بنشان، و نامش را بگذار "مرکز معماری اسلامی"، یا مثلا "مطالعات فلانشهر"
... و همه اینها شاید یک فایده داشته باشد، و آن اینکه کلمات دیگر فریبمان ندهد. هرکس و هرجایی هر نامی داشته باشد، رواست، اگر بدانیم که "نام" و "عنوان"، دالّ بر هیچ واقعیتی نیست.
.
ژست مخالفت با "امر مدرن" گرفتن، علاوه بر آنکه کسانی را به نان و نوایی می رساند، برای آنان هم که اگر بنا باشد سخن از سر دانش و بینش بگویند، باید تا قیام قیامت سکوت پیشه کنند، مایه سخن گفتن و نوشتن می شود؛ که خود ژاژخایی و هرزه درایی است.
چگونه می توان دم از خرد زد و خرد نقّاد را با دلبستگی های احساسی به ناشناخته ها، تاخت زد؟ چگونه می توان دانا بود و گمان کرد که جایی یا چیزی چنان هست که بی گذاشتن در بوته نقد و سنجش خردمدارانه، پذیرفتنی باشد؟ چگونه می توان دانش را تحقیر کرد و روزگار اطاعت و پستای مرید و مراری را ستود و باز هم مدّعی شد که سخنی تازه برای گفتن هست؟
از این است که در جایی نوشتم و باز هم تکرار می کنم که: "اغلب کسانی که با مدرن مخالفت می کنند، مخبّط اند." باقی نادانند و فقط برای سرگرمی چیزی می گویند و حرفی می زنند و مزخرفی می نویسند تا بازار آشفته ای را که ابلهان در اختیار گرفته اند و مدیران کم دانش ظاهر بین و دانشگاه رفته های کتاب نخوانده را خوش بیاید و استاد استاد گویان در همه جا از آنان نقل قول بیاورند و تمایلات بیمارگونه گذشته پرستی را بعنوان عشق و علاقه به تاریخ ( که نه معنایش را میدانند نه محتوایش را) جا بزنند و جار بزنند نادانی خویش را بر سر هر برزن، و برملا بگویند چون اشتری بر سر مناره، که آن کس که با اندیشیدن مخالف است و بظاهر از اندیشیدن نان می خورد منم! پستا و نابخردا که اینانند.
https://t.me/architecturemonitor
انحراف از واقع به خیال:
بالیدن و دلخوش کردن به اجرای طرح های رومانتیک شهری که به منجمد کردن زندگی و بستر آن، در گذشته تاریخی خیالی و نه واقعی خود منتهی می شود، از سویی به معنای غفلت از معنای شهر و تاریخ است، و از سوی دیگر مخاطره ای بزرگ و مهارناشده و مانعی استوار و سخت بر سر راه توسعه.
وقتی سانتیمانتالیزم گذشته گرا درکنار اسنوبیسم تمایزجو، با گرایش رایج دکترهای بیسواد معماری و شهرسازی نسبت به پرستش گذشته ای که هیچ از آن نمیدانند و هرگز در آن نزیسته اند و فقط خیالاتی از آن پرورانده اند، همراهی می کند، شهر به صورت تصویری که عکس گرفتن با آن جذاب است و زندگی در آن محال، منجمد می شود؛
آنگاه شهوت عکس گرفتن با چهره مسخ شده شهر، (مسخ شده از واقعیت ناپایدار و پس مانده کنونی، به توهم تاریخی نامعتبر خیال پردازی ناشی) همچون بیماریِ هیجانیِ شبه رومانتیک، از معماران مدگرای فعال در دفترهای شاد و شنگول معماری، به مدیران ارشد نشسته در اتاق های خشک و عبوس اداری، سرایت می کند.
اینگونه است که خیال گزینشگر اسنوب آویخته از میراث فرهنگی، مرجع تصمیم گیری نهادهایی می شود که در اصل برای حمایت از توسعه شکل یافته، اما اینک به گروگان رفته و خود مانع خویش شده و به دستیاری همان بیماران نخست در خدمت بیماران دوم، برای انجماد شهر به کار گرفته می شود.
انجماد شهر که گاهی هم به آن بازآفرینی گفته اند (برعکس نهند نام زنگی کافور)، چه منفعت هایی برای چه کسانی دارد؟
💠 معماران و شهرسازان مشتهی به تصاویر خیالی تاریخی را، ارضا می کند.
💠 مدیران فاقد اعتماد به نفس و نا آشنا به دانش و بینش شهری را، نام و نشان می بخشد.
💠 زمین های ارزش پذیر واقع در زیر بافت منجمد را برای سوداگران زمین، ذخیره می سازد. و از اینجاست که می توان دانست چرا سوداگران زمین، این همه به طرح های انجماد شهری بر اساس خیالات واهی علاقه نشان می دهند- هرچه خیال واهی تر، علاقه بیشتر!
💠 استادانی را که از مال دنیا یک فایل پاورپوینت دارند، سخنران هر محفل و مجلسی می کند. پاورپوینتی که در آن پر است از جملات سرکش و عبارت کش رفته از این و آن، خواه سازگار و خواه ناساز، با سر عبارتی که در فایل اصلی و مادر، خالی است و استاد بینوا برای آنکه در هر جایی که میرود بتواند سخنرانی غرایی بکند، آن جای خالی را گاه با واژه "بازآفرینی" پر می کند، گاه "cds" گاه فلان و گاه بهمان.
پس معامله ای است به چهار برنده که سومی اسپانسر باقی است! و چه کس ضرر می کند؟ شهر و مردم و تاریخ و واقعیت و دانش و توسعه، که البته خیلی مهم نیست.
https://t.me/architecturemonitor
حکایت میکنیم شکایت نجیبانه و طنزآمیز یکی از معماران گرامی، از مخاطبان دیده بان معماری ایران را:
کاری بود که شش سال پیش شروع شد و سه سال است که تمام شده و کارفرمای دولتی، در روز اول، معادل قیمت دویست و چهل گوسفند تعهد کرد، و در وقت تمام شدن کار یکصدو بیست گوسفند و اکنون که عاقبت راضی به تسویه شده و معلوم هم نیست که پرداخت کند، بدون اینکه درین مدت پرداختی کرده باشد، فقط سی گوسفند بدهکار است.
خدای را
گله من کجاست؟
گوسفند کیست؟
انصاف چیست؟
https://t.me/architecturemonitor
خبری دست به دست میگردد و زبان به زبان بازگو میشود که نشانگر رویه ای عادی و هر روزه در دستگاه های دولتی است:
خیّران مدرسه ساز، مدرسه ای پنج اتاقه را با یکصد و چهل میلیون تومان هزینه ساخته اند.
سازمان نوسازی و تجهیز مدارس، برای ساختن دیوار حیاط همین مدرسه، پانصد و شصت میلیون تومان صورتحساب داده است. (یعنی با توجه به حجم کار، حدود پانزده برابر)
نتیجه چیست؟
https://t.me/architecturemonitor
چنان نباشد که ناچیزانی بخواهند با حضرت بستن به سرِ نام معماران، و با بی نظیر خواندن هر مشغولیت بازیگوشانه ای با صورت ها و احجام و خطوط، و با ستایش خارج از قاعده مدیران و آرزوی کامیابی برای خانوده ایشان، و با تعریف و تمجید های عجیب و غریب از تازه معمارانی که هیچ در باره معنای کار خود تأمل نکرده اند و تنها حجم بر حجم نهادن بلدند یا هنرشان فقط امضا پای نامه های خواستاران ممانعت از توسعه است، سرشناس شوند.
البته که اگر نظام معماری کشور سالم باشد، چنین نبود. و الان هم چاره ای نداریم جز آنکه بپذیریم چنین هست و کاری هم نمیتوان کرد.
https://t.me/architecturemonitor
- برای امضای قرارداد تشریف بیاورید فلان جا
- نه! نه! نیایید که محل امضا تغییر کرده است.
- بیایید به این آدرس جدید و قرارداد شرکت در مرحله دوم مسابقه و کمک هزینه آن را امضا کنید.
- نه! نه! نیایید که بند یک قرارداد تغییر کرده است.
- بند یک قرارداد اصلاح شد و بیایید امضا کنید.
- نه! صبر کنید. دبیرخانه نازنین نظری دیگر دارد و باید بر آن اساس کار را اصلاح کنیم. بعدا خبر میدهیم که کی بیایید.
- حالا می توانید بیایید، اما بگذارید ببینم! نه! هنوز نیایید. با توجه به نظرات (کذا) تیمهای شرکتکننده و با لحاظ شرایط دبیرخانه دائمی مسابقات معماری و شهرسازی، قرارداد جدید تنظیم و زمان مبادله به زودی اطلاع رسانی خواهد شد.
آیا این داستان ادامه دارد؟ حالا اگر نه در این مسابقه اجتماعی-شهری که در داوری آثار آن همه چیز ملاحظه شد، جز دیدگاه های شهری و اجتماعی، داستان تمام شود، اما با این وضع مدیریت مسابقات، می توانید چنین گروتسک ببینید و لذت و چندش توأم را تجربه کنید.
https://t.me/architecturemonitor
برای رسوا کردن کم دانشان پرادّعا،
به زیر تیغ پرسش کشیدن مدیران ریاکار،
و گریزاندن معماران صورت باز!
باز میگردیم...
مهلتی بایست تا خون شیر شد...
https://t.me/architecturemonitor
این متن را بعنوان اعتراف مشاور به ناتوانی در اقناع افکار عمومی منتشر کرده اند. در حالی که هر شخص نیمه حرفه ای هم میداند شرکت در جلسات دفاع از طرح ها با حضور افرادی که هزار هدف شخصی و صنفی نامعقول و نامشروع دارند، چالشی اخلاقی است، و مشاور حق دارد این جلسات را تحریم کند. ای کاش همه معماران چنین کنند و تصمیم گیری در باره فضای کالبدی را به اشخاص ناصالح و منافع مشکوک و محافل قبیله ای، وانگذارند.
https://t.me/architecturemonitor
دانشگاه تهران باید توسعه نیابد!
این حکمی است که در قبایلی که اصولا با توسعه دانشگاه و خصوصا با توسعه دانشگاه تهران مخالفند صادر شده، و مهندس مشاور ( با صرف نظر از سایر موضوعات) حق دارد که در جلساتی با افراد متفرق و دیدگاه قبیله ای، شرکت نکند، یعنی افرادی که واژگان و عباراتی مردمی، شهری، اجتماعی و حتی فرهنگی را دستاویز می کنند برای مخالفت با توسعه، بهر طور که بتوانند.
.
پلاسکو باید عینا مانند گذشته باز ساخته شود. هرکاری غیر از این خطایی است نابخشودنی و تجاوزی است آشکار به شهر.
البته این کلمات به امید پند گرفتن راهزنان شهری نوشته نمی شود، بلکه برای ثبت در تاریخ است، و برای عبرت آیندگان.
.
تغییرات مثبت در وزارت راه و شهرسازی، اگر چه دیرهنگام، اما امیدوار کننده است. امید است که این تغییرات افراد، با تغییر در نگرش ها و دیدگاه ها و شیوه عمل نیز همراه شود.
شهر را نمی توان تنها با تصاویر لبخند، نشاط بخشید.
وقتی که مدیران شهر، به جای کار به نمایش روی می آورند، معلوم است که اشکالی در کار است.
