دیدهبان معماری ایران
Open in Telegram
نگاه میکنیم به معماران و رویدادهای معماری، و پرسشهای بنیادین پیش میافکنیم. مطالب خود را ز طریق این کاربر، بفرستید: @didebanememari ما نوشته های شما را که حاوی نگاه منتقدانه به معماری یا عملکرد معماران یا موضوعات مرتبط با معماری باشد، بازتاب میدهیم.
Show more470
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
🔹حرفه ای و فراحرفه ای🔹
چندی است که این سو و آن سو سخن از فلان چیز یا فلانکس حرفه ای می رود. میگویند معمار حرفه ای، منتقد حرفه ای و دیگر چیزهای حرفه ای...
قاعدتا حرفه ای به معنای کسی است که در پیشه خود مهارت کافی دارد، از راه همان کار کسب و کار می کند، و در حوزه های مختلف کاری و تخصصی می تواند از دانش و تجربه عمومی هم مانند توان و دانش تخصصی خود بهره بگیرد.
به این معنا، شخص حرفه ای شخصی است متوسط که در چارچوب پیشه خاص خود و بدون چارچوب شکنی و بدون بیرون رفتن از ساختارهای اصلی، همان پیشه خود را کسب و کار خود کرده است. چنین شخص میان مایه ای، اگر پیشه اش مفید باشد و مزیتی داشته باشد، نیازهای جامعه را بر می آورد، و اگر مانند مدیران و مسئولان پیشه اش دزدی و هیزی و اختلاس باشد، دردی بر دردهای جامعه می افزاید. به هر حال شخص حرفه ای نه به قصد خدمت به اجتماع کار خیر می کند نه به قصد فاجعه آفرینی به کار شرّ مشغول می شود، بلکه مقصود او فروسوی نیک و بد ( نه فراسوی نیک و بد)، رسیدن به ثروت و شهرت و قدرت، از راه پیشه خویش است. در این میانه اگر جمعی هم منتفع شدند باکی ندارد و اگر هم جمعی را به خاک سیاه بنشاند، ککش نمیگزد.
شخص حرفه ای ره چنان می رود که رهروان رفتند، و نهایتا کمی راه را شخصی سازی می کند و به آن آویزه های فردی می بندد، اما هرگز از راه بیرون نمیرود و بنابراین هرگز قادر به خلق تجربه های تازه یا قرار گرفتن در متن آنها نیست.
شخص حرفه ای، چون مطابق با استاندارد است و میانمایگی خاصیت اوست، قابل پیش بینی است، در رسانه های عمومی تحسین میشود، و عوام شیفته اش میشوند. وقتی سخن میگوید شنیده میشود، وقتی میمیرد انبوه عزاداران آشنا و نا آشنا، زیر تابوتش را میگیرند و مرثیه میخوانند.
شخص حرفه ای گلیم خود را از آب میکشد، با حرفه ای های دیگر که مانند خودش، تمام ارزششان را از حرفه شان گرفته اند، معاشرت می کند، و فروحرفه ای ها و فراحرفه ای ها را کنار میگذارد، گروه اول را چون تحقیر می کند و گروه دوم را چون درنمی یابد.
حرفه ای ها مشکلی نمی آفرینند، بلکه تنها به روش آموخته و تجریه شده خود و بر اساس الگوهای متعیّن، مسائل موجود را حل می کنند. برای گذر از ساختارهای تحمیلی جهان و جامعه، و بیرون رفتن از زندان های زمان و زمین، حرفه ای ها کافی نیستند، فراحرفه ای ها باید به میدان بیایند.
فراحرفه ای کسی است که حرفه را میشناسد اما تن به قواعد آن نمیدهد و چارچوب میشکند و ساختار میگدازد. فراحرفه ای ممکن است دشمن جهان و انسان باشد، و فقط برای دشمنی با جهان و انسان از راه ساختارهای ابداعی خود عمل کند، یا انسانیاری پاکیزه کردار باشد و برای تعالی و ترقی جهان و انسان، جهد کند. در این میانه اگر خودش سودی کرد چه خوب، و اگر آسیبی دید چه باک!
معنای عمیق و حاقّ معماری، "ابداع ساختار" است، و بنابراین اصولا رفتاری است فراحرفه ای، بعبارت دیگر کنشی است انتقادی بر اساس نگرشی انتقادی. هرچه حرفه ای ها سازشکارند و هرچه آشوبگران انقلابی اند، معماران منتقدند؛ هم در نظر، هم در عمل. یعنی در نظر و عمل ابداع ساختار میکنند نه آنکه در ساختارهای دیگران کسب و کار کنند. بنابراین معمار و به طریق اولی منتقد معماری، اصولا شخصی فراحرفه ای است نه حرفه ای.
پس اینکه "فلان کس آیا معمار حرفه ای یا منتقد حرفه ای است"، اصولا سوالی است غلط.
آری! میتوان ساختمان ساز حرفه ای شد، همچنانکه بسیاری از دانش آموختگان رشته مثلا معماری دانشگاها شده اند، و میتوان نویسنده حرفه ای مجلات شد، همچنانکه بسیاری از قلم بدستانی که با مفاهیم و کلمات بازی میکنند، هستند.
اما معمار حرفه ای و منتقد حرفه ای، وجود ندارد، زیرا که این عبارات، تناقضی در تعریف را با خود حمل میکند.
https://t.me/architecturemonitor
آیا مسئولیت معمار با به اصطلاح خط کشیدن و تهیه طرحی چشم نواز و زیبا روی کاغذ ( یا هر صفحه دیگری ) تمام می شود و در همین حدود است؟
رفتار بسیاری از معماران نشان می دهد که گویا پندارشان همین است و تمام همتشان این است که نقشه ای ظاهرا زیبا تحویل مشتری یا کارفرمایی دهند که اغلب حتی از همان زیبایی ظاهری بیفایده هم سردر نمی آورد. دیده اید کسانی را که در جمعی عمومی سخنی میگویند ظاهرا یا شخص الف که همراهشان و نزدیکشان است، اما با لحنی و بلندایی که معلوم می کند مقصدشان این بوده که شخص ب یا دیگرانی سخنشان را بشنوند، اغلب معماران دچار همین بیماری اند. برای مشتری یا کارفرمایی نقشه ای میکشند که پر از عیب و ایراد عملکردی واقعی است، به آن رنگ و لعابی می بخشند که آن مشتری نمیفهمد، زیرا که مقصودشان فلان مجله معماری یا فلان برنامه است که جایزه می دهد.
یعنی فرار از دو مسئولیت بطور همزمان: فرار از مسئولیت آفرینش فایده و فهم برای مشتری، و فرار از مسئولیت ترتیب عملکردی واقعی معماری برای بهره بردار.
به همین دلیل، اگر بسیاری از آثار معماری های جایزه گرفته را ببینیم و ارزش آنها را در بهره برداری بسنجیم، از آنچه پدید آمده و روی میدهد، شگفت زده، نومید یا حتی سرخورده می شویم؛ که سخت بی ارزش و و ناکارامد است.
همه میگویند و بدیهی است که ارجمندی معماری در این است که انسان در آن باشد و بزید و کار کند و حاجتی از او روا شود. اما این بدیهی به بدترین شکل ممکن فراموش شده است، و البته این فراموشی و غفلت ابلهانه، با جایزه های معماری جبران می شود!!
از فرط بداهت شاید حتی به دامن ابتذال افتاده این گزاره ها که: معمار در برابر زباله تولید شده در ساختمان مسئول است، در برابر همه آنچه در درون معماری و از بیرون آن دیده میشود مسئول است، در برابر چگونگی زندگی و کسب و کار حاضران در ساختمان مسئول است؛
اما همه این مسئولیت ها و مشابه اینها فدای برندینگ شخصی معماران میشود و در پای سرمایه گذاری انتفاعی سودجویانه آغازین ( یعنی تا هنگام واگذاری به بهره بردار نهایی) در بوته غفلت می افتد.
بخش مهمی از گناه فراگیر شدن این غفلت بر گردن شکسته دانشگاه هایی که با بکارگیری معلمان ظاهربین کم دانش، ظاهر پرستی را رواج دادند، و بخشی دیگر بر گردن کلفت نشریاتی است که از آغاز با فراگیر کردن ارزشمندپنداری ظواهر آب و رنگ دار در جایزه های مشکوک و غالبا جهت دار و مبتنی بر باندبازی، راه اندازی شدند و در همان جهت مخرّب راه خود را ادامه دادند.
اینگونه شد که در حال حاضر شاید حتی یک مجتمع تجاری هم در سراسر ایران نتوانید بیابید که نیازهای عملکردی شاغلان و مشتریان در آن به درستی برآورد شده باشد و به آنها پاسخ درخور داده شده باشد. شاید حتی سه هتل هم نتوانید بیابید که مدیر و کارکنانش از پیوندهای کارکردی درونی آن راضی باشند. شاید حتی ده ساختمان اداری پیدا نشود کارکنانش از کار کردن در آن خوشنود باشند.
گناه در غلتیدن به این دره های ظاهرپرستی همواره عظیم است و اکنون که کشور دچار تلاطم های اقتصادی است، عظیم تر است. کیفر چنین گناهی همین است که معماری به رغم شعارهای زیبایی که در آن داده میشود و ادعاهای بزرگی که دارد، حتی تخته پاره ای هم در این دریای موج خیز طوفان زا، نمیتواند فراهم آورد، و تبدیل شده است به:
- تجمّلی برای میان مایگان و تازه از راه رسیدگان که خویشتن بنمایانند. . .
- ابزاری برای بعضی دولتمردان که با نزدیک شدن به معماران شناخته شده، برای خود وجاهت بیافرینند.
- زحمتی برای مردم و مملکت و باری بر دوش و نیشی بر تن و نمکی بر زخم
نشانه این بیهودگی مزاحم، همین است که اگر بخواهند کشتی ملک را از طوفانی که در آن گرفتار شده نجات دهند، هیچ عاقلی نقشی برای معماری معاصر ایران در فرایند نجات در نظر نمیگیرد. گویا معماران فقط عمله طربند و حمّالان بزم. در عرصه رزم کاری از ایشان بر نمیاید. و همینطور است چون آموزش ایشان در اینجا بر الگوی جهانی بنا شده که چه بسا از رزم گذشته و به بزم پرداخته...
https://t.me/architecturemonitor
Until Recently, featuring the Bauhaus. Composed and performed by Teo Dimov, Australian Singer/Songwriter living in Paris.
مشکوی سروستان
خفته در میان زباله های ذهنی و عینی
و میراث داران آن را رها کرده اند و به بافت های شهری مخروبه چسبیده اند. . .
▪️تراژدی شرکتهای مشاور معمار و شهرساز
🔸شرکتهای مشاور معمار و شهرساز (که خود من هم زمانی جزیی از آن بودهام) به اندازه نهادهای رانتزده مدیریت شهری در تولید فضای شهری امروز مقصر هستند.
🔸شرکتهای مهندسان مشاور معمار و شهرساز در نظام برنامهریزی کشور میبایست به عنوان نهادهایی میانجی که مدافع منافع و ارزشهای جامعه در برابر زیادهخواهیهای قدرت و ثروت است عمل نماید. در حقیقت این شرکتها باید مدافع و منادی آن رویکرد از برنامهریزی شهری باشند که نه در تلاش برای تثبیت نظم موجود شهری بلکه در تلاش برای فراهم کردن فضایی است که بسیج عمومی را محقق سازد.
🔸اما در تاریخ برنامهریزی در ایران، نهتنها این شرکتها این موضوع را دنبال نکردهاند بلکه همواره در تلاش بودهاند تا با عقلانیتی ابزاری آن فضایی را تحقق بخشند که توسعه ایران را ،نه بر اساس زیستبوم این منطقه، بلکه بر اساس پیروی از مدلهای توسعهای غربی یا در بهترین حالت کشورهای در حال توسعه شرقی تحقق بخشد.
🔸شرکتهای مهندسان مشاور معمار و شهرساز به جای اتکا به جامعه سودای ساختن نهادهایی را داشتند که گمان میکردند نجاتبخش وضعیت مستأصل انسان ایرانی است و در این چند دهه از آغاز فعالیت آنها نه توانستند آن را بسازند و نه توانستند پایگاهی برای خود در جامعه خلق کنند. درحالیکه این شرکتها در دهههای خصوصاً پس از جنگ فرصت بینظیری برای آن داشتند اما نگاه نخبهگرایانه و معمارپادشاهی، آنان را به چنان عرشی برده بود که مردم را بهسان لشگری برای توسعه غربگرای ایران میدیدند و فضا را نه برای زیست بهتر آنها بلکه برای حک کردن روابط تولید سرمایهدارانه در فضا برنامهریزی میکردند.
🔸نهادهای حکومتی برنامهریزی شهری در ایران نیز مسیر توسعه شهرها را نه بر اساس این عقلانیت ابزاری بلکه بر اساس بازتولید رانت پیش بردند. آنها نیز جامعه را مشتریانی برای کالاهای رانتی خود میدیدند و فضا را نه برای زیست بهتر آنها بلکه برای بازتولید رانت بیشتر تولید میکردند.
🔸انجمن صنفی (کارفرمایی) مهندسان مشاور معمار و شهرساز نیز که انباشته از روشنفکران قدیم بوده و هست چنان دچار ناکارآمدی شده است که به مذاکرهکنندهای برای کندن سهم این شرکتها از سازوکار رانتی تولید فضای شهر تبدیل شده است.
🔸در این میان تنها جامعه ایران بود که سرش بیکلاه ماند و امروزه، در فضاهایی زیست میکند که بیش از پیش انسان را از خودش بیگانه میکند و شرکتهای مشاور که در این مدت هیچ نهاد سیاستورزی برای خود نساختند (علیرغم اینکه این فرصت تاریخی را داشتند) امروزه به وضعیتی دچار شدهاند که برای بقای خود ناچار به تن دادن به خواستههای سیریناپذیر رانتی کارفرماهای خصوصی، دولتی و عمومی خود هستند. این وضعیتی است که خودشان آن را ایجاد کردهاند.
🔸و در پایان سیلی از متخصصان جوانی که گرفتار تصمیمات جاهطلبانه و دُگم مدیران به اصطلاح روشنفکر مُسن این شرکتها شدهاند و با طلبهای چندماهه حقوق، نه راه پس برای آنها مانده است و نه راه پیش...
https://t.me/criticalurbanthinking
پوشاندن حقیقت، عادت مردمانی است که به خفتن خو کرده اند. اگر از میانه یکی فریاد برارد حقیقت را، همگان میرنجند و او را از خود میرانند.
تنهایی در اجتماع کثافات خفته، و جدایی از آنان اقتخاری است که نصیب هرکسی نخواهد شد.
.
تابلوها در شهر نیازمند ساماندهی است.
مثلا تابلوی فلان اداره را باید بکَنند و بجایش تابلوی خوابگاه بالا ببرند،
و تابلوی فلان شهرداری منطقه را بکَنند و بجایش تابلوی بنگاه معاملات املاک و کارچاق کنی بنشانند.
میگویید اینطور نیست؟
خوش به حالتان
چون یا در این دیار نیستید یا آقازاده اید یا خودتان طرف معامله اید!
.
