SevenHells
Open in Telegram
468
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-730 days
Posts Archive
468
Repost from Comentive | کامنتیو
یکی از افسردگیهایی که میگیرم، افسردگی بعد از در تماس بودن با آدمهای موردعلاقم، مهمونی های خفن و یا سفریه که خیلی خوش گذشته. به این صورت که بعد از سپری کردن چند روز بینظیر یهو با حجم زیادی از نبودن ها مواجه میشم و این مدتی که طول میکشه تا دوباره با این کنار بیام که در حقیقت چقدر تنهام، دهنمو ملایم میگاد.
> کوکتل بمب
@Comentive
468
دیروز دوستشو دعوت کردم خونه. اومد و موند و با هم حرف زدیم. احساس کردم خیلی بزرگ شدم. مهمون که دعوت کردم، دوست خودمم که نبوده، باهاشم حرف زدم، یه جوری هم بودم که باهام تعارف نکنه. اگه این بزرگشدن نیست، پس چیه؟
468
خدا منو ببخشه، عجب آدم تنگنظر حسودی بیچشموروییام. پنج تا پست گذاشتم همهش پر از حسودی. 🧎
468
عمو فروتن هست؟ کراش نصف بچگیاتون؟ همکلاسی تئاتر مامان همسرم بوده. بازم پاره شدم. این یکیو دیگه شما هم بشین.
468
حالا تا اینجایین، از کوچیک بودن دنیا هم بگم. نجف دریابندری هست؟ اسطوره، اسوه، الگو، هدف و داداچی من در ترجمه؟ مامان همسرم شاگرد زنش بوده، خونهش هم رفته و با خودش هم صحبت کرده. داستان ازدواجشونو از دهن خودش شنیده. فرصتها رو متاسفانه از اول تو تهران ریخته بودن و ما بچهکشاورزای روستایی از این دایرهٔ خوبان همواره محروم بودیم.
حسادت؟ فشار؟ نه این چیزا چیه، دارم پارههههه میشم.
468
کمکم باید یاد بگیرم درست صحبت کنم و بهجای گهخوردن بنویسم چسیناشتااومدن.
ای بابا. بازم نشد!
468
منتظر اون روزم که بتونم مثل بقیه تو لینکدین در مورد معضلات فضای کاریم گه بخورم. فعلا فقط میتونم در مورد همکلاسی غرغروم بنویسم و ایموجی چپچپنگاهکردن بذارم. 😒
468
بابا بزغاله خریده؛ یه عالمه بزغاله. این خبر اینقدر من رو خوشحال کرد که تا یک هفته، خلقم خوبه و سرحالم. از بچگی، وقتی که با سه تا بزغالهٔ احمق دوستداشتنیم بازی کردهم چندین سال میگذره؛ پلی عشق به پرشهای گاه و بیگاه بزغالهها از دلم بیرون نرفته. گاهی اوقات میشه که هر روز دلم براشون تنگ بشه و دلم بخواد دوباره برم براشون علف بچینم و اونا با سمهای کوچولوشون از سر و کولم بالا برن. شاید تمام این دلتنگیها برای کودک درونمه، شاید برای آدمی که خودم بودهم دلتنگم و احساساتم رو ریختم روی بزغالهها. نمیدونم. هرچی که هست، من بینهایت از اینکه دوباره بزغاله توی زمینهای پدری راه میره، خرسندم. باید زودتر جمع کنم و چند روز برگردم خونه، این شهر و زندگی بدون بزغاله ارزش نداره.
پینوشت: گوسفندها موجودات بسیار دوستداشتنیای هستن، ولی از سر و کول آدم بالا نمیرن و خجالتیان. اینه که من دلم برای بزغاله بیشتر تنگ میشه. میگن همیشه بچهٔ تخمسگ حیوون عزیزتره؟ راست میگن.
468
همهش میگه بابا یکم صبر کن بهتر میشه. روم نمیشه تو روش بگم مگه تا الان صبر کردیم بهتر شد؟ :( برای همین اینجا میگم. واقعا تا الان صبر کردیم بهتر شد مگه؟
468
صبح به نویسنده ایمیل زدهم میشه کارتون رو ترجمه کنم؟ الان ایمیل زده که بله! از خوشحالی پاره شم کمه.
468
بهار فصل خوبی برای ناراحتیه. همه میرن پی زندگی، دغدغهشون زیاد میشه، جامعه شلوغ میشه، قیمتا عوض میشه، برنامهها زیاد میشه، حواسپرتیا زیاد میشه. تو میتونی راحت لیز بخوری و بری تو کنج خودت. بوجک هورسمن ببینی و با بوجک به پوچی زندگی فکر کنی. با تکتک خودتخریبیهاش همذاتپنداری کنی و بری ته چاه پوچگرایی. بری شیملس ببینی و با فرانک زندگی کنی، اونجا که میره سر خدا داد میزنه، و به زندگی پوچ خودت فکر کنی. کسی حواسش نیست. میتونی تو خلوت خودت گریه کنی، افسرده بشی، ناراحت باشی و بپری تو «هیچ»، که ته نداره. بهار فصب خوبیه و من برای همین دوستش دارم.
468
حالا تازه این رو باز نمیکنم که با هزارتا زلمزیمبو، باز هم زن کالای جنسی نیست و ذهن مریضه که زن رو کالای جنسی میدونه. و این رو هم باز نمیکنم که این مدل آدمها چه نگاه تحریفشدهای به زیبایی دارن که قیافهٔ عادی یک زن رو بهاندازهٔ کافی زیبا نمیدونن و بهش توهین میکنن.
خود این دومی سر دراز داره چون برای باز کردنش آدم باید بره ببینه ایشون که دلش با بیحجاب شدن زنان میلرزه، استاندارد زیباییش رو از کجا به دست آورده؟ اگه زن بیحجاب بد است و نباید نگاهش کرد، از کجا به این فهم رسیده که این زنه که بیحجاب شده تا ته مایه نذاشته و میتونست خوشگلترم باشه، یه جوری که بشه واقعا تقبیحش کرد و کالای جنسی معرفیش کرد؟
زندگی کردن با این حجم از تناقض باید سخت باشه! :)
468
یکی از اتفاقات جالبی که توی یک سری کانالها با عقاید رادیکال میافته اینه. عکس زنانی رو که حجابشون رو برداشتن، میذارن و بهعنوان توهین میگن: حجاب میداشتی بهتر بود.
اونا فکر میکنن این توهینه و دارن به زیبایی اون زن حمله میکنن، در صورتی که چنین حرفهایی دو چیز رو ثابت میکنه که اصلاً باب میلشون نیست:
۱. اون زن برای بیحجاب شدن دنبال تأیید هیچ نرهخری نبوده، وگرنه با برداشتن حجابش هزار تا زلمزیمبو هم میکرد تا تبدیل به یک کالای جنسی بشه؛ همون چیزی که زن توی چشم این مدل مردا هست. این کار رو نکرده چون هدفش از برداشتن حجاب، اعتقاد و راحتی خودش بوده و نه هیچ چیز دیگه؛ باز هم برخلاف تصورات وهمآمیز این دسته از افراد.
۲. دل مردم با چهارتا موی زن نمیلرزه؛ برخلاف چیزی که خودشون باور دارن. مدام «فساد در جامعه» رو علم میکنند جلوی حجاب اختیاری در صورتی که خودشون نمونهٔ بارز ایناند که حجاب اختیاری فساد نمیآره مگر اینکه مریض باشی و دنبال بهونه، که زن رو بهعنوان کالای جنسی به بند بکشی. :))))
468
یارو تو طرحش ده تومن میگیره. خودش توی منشنها هم توضیح داده که وقتی طرحش تموم شه دیگه فوقش بیستوپنج دربیاره. یه جوری هم گفته انگار الان حقوق بیستوپنج دیگه چیزی نیست و همه دارن! بعد یکی بهش گفته برو خداتو شکر کن، ما در به در دنبال اینیم هفت تومنمون بشه هشت تومن. اینم جواب داده که آخه خیلیا تو بازارن و چند برابر همین درمیآرن.
چقد تو چشمگشنهای آخه. از دانشجوی پزشکی بودن هم خارج شدی ولی هنوزم فکر میکنی از کل عالم لایقتر و بهتری.
468
صبح تصمیم گرفتم یکم به اخبار و دنیای دور و برم اهمیت بدم. چند تا روزنامه و خبرگزاری و تحلیلگر با جهتگیریهای مختلف دنبال کردم. خیلی وقت بود این حجم از یکدستی در بدبختی رو ندیده بودم. اصلا وقتی همه با هر جهتگیریای از ناکارآمدیهای متنوع در بخشهای متنوع میگن، یه مدل دیگهای حالت بد میشه. خلاصهشو بگم، یک روز کامل نشده اینقدر حالم بده که تا چشم کار میکنه، پوچی میبینم. :))))))
