SevenHells
Open in Telegram
484
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-730 days
Posts Archive
484
بعضی وقت ها تنها باور شناور در قسمت هوشیار و خودآگاه مغزم این است که دنیا بدون من جای قشنگ تری است. منطق و احساسم هم برای مخالفت با این عقیده حرفی نمیزنند. صدایی هم سکوت توی سرم را نمیشکند، حتی فکر تو. فقط همان یک عقیده، که شناور مانده و ذره ذره توانم را تحلیل میبرد.
484
« چیزی که سردرد را غیر قابل تحمل میکند این است که این درد مبهمی میپیچد توی بدنت و ذره ذره اعصابت را میجود و تمامت میکند توی سرت است. آدم اگر دستش درد کند با خودش فکر میکند کاش میشد دستم را قطع کنم و خلاص شوم و همین فکر که میشود کاری کرد که خلاص شوی، آدم را خلاص میکند. اما سر را نمیشود هیچ کاریش کرد. حتی اگر بدونش زنده بمانی، باز هم نمیشود. لاکردار همان جایی است که همه زندگی ات را نگه داشته ای. خاطره ی دویدن توی حیاط با پدرت را نگه داشته ای، خاطره ی آغوش مهربان مادرت، خاطره ی عاشق شدنت را نگه داشته ای، صدایش را نگه داشته ای، چشم هایش را نگه داشته ای. کلن همه چیزش را خوب، محکم و سفت نگه داشته ای، که اگر روزی نبود، که حالا که نیست، باز هم بتوانی داشته باشی اش. باز هم بتوانی بدوی توی آغوشش، باز هم عاشقی کنی. میفهمی بچه جان؟ میخواهم بگویم بدون او نمیشود زندگی کرد. برای همین، سر را هم نمیشود قطع کرد. این خودش دردی است، که سردرد را غیرقابل تحمل تر از آنچه که هست میکند. »
484
« گاهی اوقات به سقف آسمان زل میزنم و به این فکر میکنم که چقدر کوچکم. همین حالا که من دراز کشیده ام و به سقف آسمان زل زده ام و نسیم کوچک گرمی روی پوستم میخزد، زمین با سرعت زیادی میچرخد، چندین سیاره به کام یک سیاهچاله کشیده میشوند، بازوی کهکشان راه شیری میچرخد، چندین گیاه میمیرند، چند تا محمد متولد میشوند، چند تایی هم الیزابت، تعدادی کلاغ میمیرند و بعضی حشرات روی تن سرامیک چندین خانه میخزند، گنجشک های شهری بیدار میشوند و نانواهای شهر دیگری به خواب میروند، زنانی به ارگاسم میرسند و مرد هایی کتک میزنند و من هم مثل کلی آدم دیگر یک گوشه خوابیده ام و به آسمان زل زده ام و به این فکر میکنم که چقدر کوچک هستم. ولی یک چیزی هست که مرا از دیگران جدا میکند و آن تو هستی عزیزم. تو هم مثل کلی آدم دیگر، در یک گوشه ی خیلی دور از من، زیر آسمانی که رنگش فرق میکند نفس میکشی. ولی درخششی در وجود تو، توی ذهن من هست، که بعید میدانم در ذهن دیگری نهفته باشد. فرق من با همه ی چیز های کوچک دیگر، تویی. و درخشش تو. و اینکه تو را همیشه به یاد دارم، تنها چیزیست که مرا از سایر آدمیان جدا میکند و مرا میدرخشاند. عشق تو مرا جاودانه میکند... »
484
در زندگی شب هایی هست که یادت از خاطرم منفک نمیشود. آنقدر به یادت هستم که انگار کنارم نشسته ای و من را توی آغوشت نگه داشته ای. حتی بوی سیگارت هم توی سرم میپیچد، صدایت که میگوید دوستم داری هم. دست هایت را هم توی موهام حس میکنم، حضور چشم هایت را هم. فغان که همه خیال است، و حقیقت هم غم انگیز. از خیالت که بیدار میشوم، میبینم تمام شب تا خود صبح را به دیوار اتاقم خیره بوده ام و لبخندی به پهنای صورت میزده ام که با نبودنت روی لب هام میماسد. انگار گنجشکی باشم که با افتادن از لانه اش میان برف ها بیدار میشود. امان از نبودنت عزیزکم... امان...
484
بچه ها یه چنل زدیم که توش آموزش زبان داریم. بیشتر به درد بچه های کنکوری میخوره ولی برای بقیه هم مفیده. اگه خواستید جوین شید که عقب نمونید از برنامه ش :
@Se7enDarsi
484
انقد حوصله م سر رفته و دلم هیجان میخواد که از سه دقیقه پیش پنج بار رفتم بالای نردبون که اتاقمو از یه زاویه ی جدید ببینم و خوشحال شم. نتیجه؟ خوشحال نشدم.
484
زنگ زده میپرسه «داری چی کار میکنی؟». دارم خودکشی میکنم. آدم ۸ صبح چی کار میکنه؟ -چشم های پف کرده اش را با غم میبندد-
484
هیچوقت اینکه میپرسن «کی عاشقش شدی؟» رو درک نکردم. یعنی چی؟ آدم یهو به خودش میاد میبینه داره برای طرف میمیره و اصلا یادش نمیاد از کی. حالا تو بگو هزار تا دلیل هم برای دوست داشتن طرف ردیف کنه. مگه میفهمه چی شد که عاشق شد؟
484
صبح زود بیدار شدن زیباست. مگه اینکه شب قبلش ساعت ۴ خوابیده باشی. به جهنم من خوش اومدین ^-^
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
