ch
Feedback
SevenHells

SevenHells

前往频道在 Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

显示更多
484
订阅者
无数据24 小时
无数据7
-730
帖子存档
photo content

نصف عمر منو بردارید به جاش همش بغلم کنید. مرسی.

نصف عمر منو بردارید بدید مامانم. مرسی.

بعضی وقت ها تنها باور شناور در قسمت هوشیار و خودآگاه مغزم این است که دنیا بدون من جای قشنگ تری است. منطق و احساسم هم برای مخالفت با این عقیده حرفی نمیزنند. صدایی هم سکوت توی سرم را نمیشکند، حتی فکر تو. فقط همان یک عقیده، که شناور مانده و ذره ذره توانم را تحلیل میبرد.

photo content

photo content

« چیزی که سردرد را غیر قابل تحمل میکند این است که این درد مبهمی میپیچد توی بدنت و ذره ذره اعصابت را میجود و تمامت میکند توی سرت است. آدم اگر دستش درد کند با خودش فکر میکند کاش میشد دستم را قطع کنم و خلاص شوم و همین فکر که میشود کاری کرد که خلاص شوی، آدم را خلاص میکند. اما سر را نمیشود هیچ کاریش کرد. حتی اگر بدونش زنده بمانی، باز هم نمیشود. لاکردار همان جایی است که همه زندگی ات را نگه داشته ای. خاطره ی دویدن توی حیاط با پدرت را نگه داشته ای، خاطره ی آغوش مهربان مادرت، خاطره ی عاشق شدنت را نگه داشته ای، صدایش را نگه داشته ای، چشم هایش را نگه داشته ای. کلن همه چیزش را خوب، محکم و سفت نگه داشته ای، که اگر روزی نبود، که حالا که نیست، باز هم بتوانی داشته باشی اش. باز هم بتوانی بدوی توی آغوشش، باز هم عاشقی کنی. میفهمی بچه جان؟ میخواهم بگویم بدون او نمیشود زندگی کرد. برای همین، سر را هم نمیشود قطع کرد. این خودش دردی است، که سردرد را غیرقابل تحمل تر از آنچه که هست میکند. »

photo content

« گاهی اوقات به سقف آسمان زل میزنم و به این فکر میکنم که چقدر کوچکم. همین حالا که من دراز کشیده ام و به سقف آسمان زل زده ام و نسیم کوچک گرمی روی پوستم میخزد، زمین با سرعت زیادی میچرخد، چندین سیاره به کام یک سیاهچاله کشیده میشوند، بازوی کهکشان راه شیری میچرخد، چندین گیاه میمیرند، چند تا محمد متولد میشوند، چند تایی هم الیزابت، تعدادی کلاغ میمیرند و بعضی حشرات روی تن سرامیک چندین خانه میخزند، گنجشک های شهری بیدار میشوند و نانواهای شهر دیگری به خواب میروند، زنانی به ارگاسم میرسند و مرد هایی کتک میزنند و من هم مثل کلی آدم دیگر یک گوشه خوابیده ام و به آسمان زل زده ام و به این فکر میکنم که چقدر کوچک هستم. ولی یک چیزی هست که مرا از دیگران جدا میکند و آن تو هستی عزیزم. تو هم مثل کلی آدم دیگر، در یک گوشه ی خیلی دور از من، زیر آسمانی که رنگش فرق میکند نفس میکشی. ولی درخششی در وجود تو، توی ذهن من هست، که بعید میدانم در ذهن دیگری نهفته باشد. فرق من با همه ی چیز های کوچک دیگر، تویی. و درخشش تو. و اینکه تو را همیشه به یاد دارم، تنها چیزیست که مرا از سایر آدمیان جدا میکند و مرا میدرخشاند. عشق تو مرا جاودانه میکند... »

اسم سرخپوستی مامان من «جارو کننده ی سر صپ» ـه.

photo content

در زندگی شب هایی هست که یادت از خاطرم منفک نمیشود. آنقدر به یادت هستم که انگار کنارم نشسته ای و من را توی آغوشت نگه داشته ای. حتی بوی سیگارت هم توی سرم میپیچد، صدایت که می‌گوید دوستم داری هم. دست هایت را هم توی موهام حس میکنم، حضور چشم هایت را هم. فغان که همه خیال است، و حقیقت هم غم انگیز. از خیالت که بیدار میشوم، میبینم تمام شب تا خود صبح را به دیوار اتاقم خیره بوده ام و لبخندی به پهنای صورت میزده ام که با نبودنت روی لب هام میماسد. انگار گنجشکی باشم که با افتادن از لانه اش میان برف ها بیدار میشود. امان از نبودنت عزیزکم... امان...

بچه ها یه چنل زدیم که توش آموزش زبان داریم. بیشتر به درد بچه های کنکوری میخوره ولی برای بقیه هم مفیده. اگه خواستید جوین شید که عقب نمونید از برنامه ش : @Se7enDarsi

انقد حوصله م سر رفته و دلم هیجان میخواد که از سه دقیقه پیش پنج بار رفتم بالای نردبون که اتاقمو از یه زاویه ی جدید ببینم و خوشحال شم. نتیجه؟ خوشحال نشدم.

زنگ زده میپرسه «داری چی کار میکنی؟». دارم خودکشی میکنم. آدم ۸ صبح چی کار میکنه؟ -چشم های پف کرده اش را با غم میبندد-

photo content

هیچوقت اینکه میپرسن «کی عاشقش شدی؟» رو درک نکردم. یعنی چی؟ آدم یهو به خودش میاد میبینه داره برای طرف میمیره‌ و اصلا یادش نمیاد از کی. حالا تو بگو هزار تا دلیل هم برای دوست داشتن طرف ردیف کنه. مگه میفهمه چی شد که عاشق شد؟

photo content

صبح زود بیدار شدن زیباست. مگه اینکه شب قبلش ساعت ۴ خوابیده باشی. به جهنم من خوش اومدین ^-^

photo content