en
Feedback
SevenHells

SevenHells

Open in Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

Show more
484
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1330 days
Posts Archive
شاید در آینده‌ای که اینقدر نگرانش هستم وجود نداشته باشم. پ.ن: ترجمه کاملا دقیق نیست، ولی بهترین روش برای انتقال موضوعه.

وای حالا فکر کنید نیویورک چیه که هرکی می‌ره اونجا می‌گه وای هر جا بودم گداخونه بود اینجا بوی پیشرفت می‌ده. پیش به سوی پشت‌بام. 🚶🚶🚶

از وقتی اومدم تهران، فهمیدم تهران واقعا فرق می‌کنه (حداقل در سن تاثیرپذیری من خیلی فرق داشته. چون الان هفت ساله که خونهٔ پدری نیستم). پدر و مادر من هر دو کارمند بودن. پدرم زمین و کشاورزی هم داشت. یعنی تو بچگی من، از نظر درآمد ما یک خانوادهٔ طبقه‌متوسطی حساب می‌شدیم. ولی تجربه زیستهٔ من با همسرم، که اونم در طبقهٔ متوسط بزرگ شده، زمین تا آسمون فرق می‌کنه. من نمی‌دونستم میدون شهرداری رشت معروفه تا وقتی با هم رفتیم شمال. هنوز اسم بیشتر شهرهای شمال رو بلد نیستم، درصورتی‌که دوستای همسرم بهش زنگ می‌زنن می‌گن بریم فلان جا؟ می‌گه جنگلای اونجا فلانه بریم فلان‌جا که بهمانه‌. من نمی‌دونستم توی زنجان واقعا یک جایی هست که چاقوی زنجان توش درست می‌شه و فروخته می‌شه؛ فکر می‌کردم فقط اسمشه. تجربهٔ مسافرتم خیلی محدود بود، در حد اینکه بریم به حرم امام رضا سلام کنیم برگردیم. حتی توی همون مشهد هم نمی‌دونستم مثلا سجاد جای قشنگیه، یا راهنمایی جاییه که آدم می‌تونه بره خرید لباسای خوشگل تا وقتی دانشجو شدم. از اون‌طرف، حجم موقعیتی که توی تهران انباشته شده هر روز می‌خوره توی صورتم. یک دوره‌ای، و شاید حتی الان، با رفتن به کلاس‌های تئاتر ممکن بود برید بازیگر تلویزیون بشید. با رفتن به کلاس موسیقی ممکن بود یهو برید شاگرد (prodigy) یکی از این موسیقی‌دان‌های اسم‌ورسم‌دار بشید. یک کلاس تا نشستن پای صحبت‌های نجف دریابندری فاصله داشتید. با دو سه تا واسطه می‌تونستید شرکت‌های خفن استخدام بشید. همون‌طور که خودم به‌خاطر یه کلاس تونستم برم با ترجمان همکاری کنم. زندگیای اینجا رو که می‌بینی، بوی موقعیت می‌ده. بوی پیشرفت می‌ده. بوی امکان می‌ده. بوی فرصت می‌ده. و من دلخورم که نه برای زندگی روستایی ساخته شدم و نه برای زندگی شهری آماده. پایان.

دعاهاتون فایده نداشت آجیا. رد شدم. 😔🙏 نمی‌دونم چرا اینقد اسکلم هی امیدوار می‌شم. راستش می‌دونم. چون دیسیپلین ندارم و خرکی زندگی می‌کنم. 🧌

عکس متعلق به لنگ لوبیاشاه است. از ابهت ایشان می‌لرزیدم برای همین عکس تار شده. آمدم دوباره با دستی ثابت از ایشان عکس بگیرم که
عکس متعلق به لنگ لوبیاشاه است. از ابهت ایشان می‌لرزیدم برای همین عکس تار شده. آمدم دوباره با دستی ثابت از ایشان عکس بگیرم که جوجه‌ها جیغ زدند و لنگشان را تکان دادند. دادم جوجه‌ها را بردند توی اتاق تا لنگ همایونی دوباره تکان نخورد ولی همایونی میل نداشتند دوباره اینطور ژست بگیرند. تابستان ۴۰۳

دقت کردین از بعد کرونا چقد زمان عجیب می‌گذره؟ انگار همین پارسال بود و درعین‌حال انگار ده سال پیش بود. امروز دیدم یکی از دوستای دانشگاهم بچه‌دار شده. بچه‌شم دو سالشه. من اینجوری بودم که مگه پارسال فارغ‌التحصیلی نبود؟ نگاه کردم دیدم سه سال گذشته. پنج سالم از آخرین دفعه‌ای که دیدمش گذشته. وا! عجیبه! یعنی چی؟ 😶

رفتار غیرحرفه‌ای فقط یکی از این انتشاراتی‌هایی که باهاشون کار می‌کردم و بهشون گفتم دیر می‌رسه کارم و گفتن اوکیه و تهش اوکی نبودن و من گفتم ادامه ندیم بهتره! الان یک ماهه پیام دادم گفتم فلان پرداختی از سمت شما بوده؟ (برای اینکه بهتره هماهنگ کنیم و مطمئن بشیم که پرداخت شده و اونا هم بهتره از جانب من یک رسید داشته باشن). هنوز سین نکرده پیامم رو. خب حالا قطع همکاری کردیم؛ قطع انسانیت که نکردیم! 😶😶

وقتشه از خودم خارج بشم و به نقاشی وارد شم. کلاسی، کتابی، چیز خوبی می‌شناسید پذیرا هستم. تنکیلو 🧌 هدف نقاشی با قلم نوری در فتوشاپه 🦦

شاید بگید چقد درمورد بیماری روانی صحبت می‌کنی. باید بگم دلم می‌خواد. باید این گره‌های کور کوفتی رو باز کنم تا بتونم نفس بکشم یا نه بالاخره؟ 🧌

می‌دونید مشکل بیماری روانی کجاست؟ اونجاست که نمی‌شه آرزو کنی یکی دیگه باشی. چون هر کسی باشی بیماری‌تم باهاته.

از نصف کارای پروژه‌ایم عقب کشیدم و حس می‌کنم دارم مثل انگل زندگی می‌کنم چون درآمدم تقریبا چس‌تومن شده. دوباره به مرز اینقدری 🤏 رسیدم تا برم سمت پنجره.

بخشی از دستمزدم رو ریختن و پوستم خودبه‌خود شفاف شد. باور کنید پول خیلی مفیده. اون حس اطمینانی که آدم داره، اون اعتمادبه‌نفسی که می‌گیره، اون حس مفید بودنی که وجودش رو پر می‌کنه خودش درمانه. گاهی حتی لازم نیست کرم بخری و پوستت رو به زور شفاف کنی. همین که بدونی اگه خواستی کرم بخری می‌تونی بخری کافیه. تف به شرفت کاپیتالیسم، و به‌طور همزمان، درود به پول.

امروز انگیزه داشتم برای یک شروع جدید. بنابراین یک آموزش دانلود کردم و به زندگی سگی همیشگی‌م ادامه دادم. 😔🙏

photo content

دندون لوبیا لق شده 😭😭😭😭😭😭😭 یعنی چی؟ من کشتمش؟ 😭😭😭😭

از یه جا هم فرصت گرفتم واسه فرستادن نمونه‌کار. یه دعای ریز بکنید برام جور شه. 🙏

به زندگی برگشتم. سلام به نرمال‌بودن، سلام به نفس‌کشیدن بدون اضطراب و آشوب. دست پزشکی رو بدید ببوسم. دست همهٔ دکترا رو هم. درد و بلای هرچی دکتر خوبه بخوره تو سر من اصلا. بذارید فرش پاتون بشم. نمی‌دونید چقدر بهترم. یاد حال بدم می‌افتم می‌خوام بیفتم زمین برا خودم گریه کنم از بس طفلکی بودم.

یک هفته هم نشده قرصام رو شروع کردم و از همین امروز بهترشدن حالم رو دیدم. ممنونم از علم. ممنونم از دکتر. ممنونم از همه. دست همه رو بدید ببوسم.

برای لوبیا جای خواب گرفتیم می‌ره لای پلاستیک حبابی‌ای که جای خوابش توش بوده می‌خوابه. بچه‌م ریشه‌های پارکی خودش رو حفظ می‌کنه و یادش نمی‌ره که پرنسس این خونه نیست بلکه پادشاه پارکه. 😔🙏

اینقدر تحت فشارم که این وسط عذاب‌وجدان دارم واسه شما محتوای فاخر درست نمی‌کنم. 😂😂😭