SevenHells
Open in Telegram
479
Subscribers
-124 hours
-27 days
-830 days
Posts Archive
479
بياين واستون داستان نوشتم.
يکى بود يکى نبود.غير از خداى مهربون،(آتئيستين که آتئيستين، به عنم)، سه تا بره و مامانشون و آقا گرگه بود.(بره ها سه تا بودن ولى اول قرار بوده يکى باشن که خب بعد به خاطر اين داروهاى بارورى سه قلو شدن و باباشون همونجا که ديد بعد بره اوليه ، دو تا ديگه هم داره مياد بيرون، ترسيد و فرار کرد رفت سوئيس و از کوه هاى آلپ يه زن سوئيسى گرفت و تا آخر عمرش با خوشحالى چريد.)اسم بره ها هم شنگول منگول و حبه انگور نبود.اونا قديمى شدن.يه چى ديگه بود اسمشون.
يه روز، مامان بره ها ديد بچه هاش انقد گوشى به سم نشستن رو مبل و هيچى نخوردن، شبيه کودکان قحطى زده ى آفريقايى شدن.پس تصميم گرفت بره و واسشون يکم غذا (ويد و گل) جمع کنه تا بتونه واسشون پيتزاى علف درست کنه. ^_^[اينجاى داستان مامان بره ها از کادر مى ره بيرون]
بره هاى قصه ى ما، تو چنل آقا گرگه جوين بودن، اتفاقا! آقا گرگه، يه ادمين بى آزار بود ک صبحا به اميد پست گذاشتن تو چنلش بيدار مى شد و همش ناشناساشو چک مى کرد و هر روز صبح که ناشناس عه يکى از بره ها رو ميديد کلى ذوق مى کرد و جامه مى دريد و فرياد ها بر مى آورد و سريع جواب مى دادو با پنجه هايى لرزان هى مى زد رو گزينه ى "خونده شده؟".
از قضا، بره هاى بى شعور عه کصافط عه قصه ى ما، اون روز از چنل آقا گرگه لفت دادن.و کسى هم نبود بهشون بگه آخه عنا، اگه مى خواين نباشين چرا جوين مى شين؟ اگه مى خواين باشين چرا لفت مى دين؟ چرا يه گرگ عه بى پناهو تو چنلش بدون ناشناساتون ول مى کنيد مى ريد؟داى بچز داى.
گرگه هم امروز مثل هر روز از خواب بيدار شد و ديد سه تا از ممبراش کم شدن و ناشناس نداره.بقيشو سريع مى گم حال ندارم.خلاصه خون جلو چشاشو گرفت و ا گوشاش دود زد بيرون و ناخناش ا دستاش رشد کرد. گرگه رفت بالاى کوه و گفت "عو عو." بعد چون مى دونس اون سه تا ممبرش بره هان رفت در زد گفت منم منم مادرتون پيتزاى علف آوردم براتون.بره هام درو باز کردن گرگه هم شاتگانشو در آورد همشونو کشت.
بعد مامان بره ها رسيد گريه کرد زانو زد و فرياد کشيد که "عاخه چرا منننن؟" گرگه هم گفت" آقاى قاضى اينا از چنلم لفت داده بودن."
مامان بره ها هم ک قانع شده بود جسد بره ها رو برد تو حياط آتيش زد و بعد نشستن با گرگه پيتزاى علف خوردن.تامام.
@Se7enHells
