ch
Feedback
SevenHells

SevenHells

前往频道在 Telegram

زندگی کوتاهه ولی نه به‌اندازهٔ کافی.

显示更多
479
订阅者
-124 小时
-27
-830
帖子存档
وقتی قارچو میشه خالی خالی خورد چرا نعمت خدا رو حروم میکنید میریزید تو ماکارونی؟ :(

اینجوری تیپ بزنین. مرسی.
اینجوری تیپ بزنین. مرسی.

آلرژى: حال بد اين روزاتو مديون من باش.

این موقعاتون بخیر. :)
این موقعاتون بخیر. :)

چرا رفته اى، چرا برگشته نيستى؟ خاصه در بهار؟ :(

به مرحله اى از زندگيم رسيدم که عکسام از خودم زنده ترن.

حتى بعد خوندن اين داستانم ناشناس نمى دين :(

من همه ی عمرم نفر دوم بودم. هرچقدم زورمو زدم بازم تش نفر دوم بودم. درد داره.

حال خوب من اگر در‌ چین هم باشد یکی پیدا میشه گند میزنه بش.

بياين واستون داستان نوشتم. يکى بود يکى نبود.غير از خداى مهربون،(آتئيستين که آتئيستين، به عنم)، سه تا بره و مامانشون و آقا گرگه بود.(بره ها سه تا بودن ولى اول قرار بوده يکى باشن که خب بعد به خاطر اين داروهاى بارورى سه قلو شدن و باباشون همونجا که ديد بعد بره اوليه ، دو تا ديگه هم داره مياد بيرون، ترسيد و فرار کرد رفت سوئيس و از کوه هاى آلپ يه زن سوئيسى گرفت و تا آخر عمرش با خوشحالى چريد.)اسم بره ها هم شنگول منگول و حبه انگور نبود.اونا قديمى شدن.يه چى ديگه بود اسمشون. يه روز، مامان بره ها ديد بچه هاش انقد گوشى به سم نشستن رو مبل و هيچى نخوردن، شبيه کودکان قحطى زده ى آفريقايى شدن.پس تصميم گرفت بره و واسشون يکم غذا (ويد و گل) جمع کنه تا بتونه واسشون پيتزاى علف درست کنه. ^_^[اينجاى داستان مامان بره ها از کادر مى ره بيرون] بره هاى قصه ى ما، تو چنل آقا گرگه جوين بودن، اتفاقا! آقا گرگه، يه ادمين بى آزار بود ک صبحا به اميد پست گذاشتن تو چنلش بيدار مى شد و همش ناشناساشو چک مى کرد و هر روز صبح که ناشناس عه يکى از بره ها رو ميديد کلى ذوق مى کرد و جامه مى دريد و فرياد ها بر مى آورد و سريع جواب مى دادو با پنجه هايى لرزان هى مى زد رو گزينه ى "خونده شده؟". از قضا، بره هاى بى شعور عه کصافط عه قصه ى ما، اون روز از چنل آقا گرگه لفت دادن.و کسى هم نبود بهشون بگه آخه عنا، اگه مى خواين نباشين چرا جوين مى شين؟ اگه مى خواين باشين چرا لفت مى دين؟ چرا يه گرگ عه بى پناهو تو چنلش بدون ناشناساتون ول مى کنيد مى ريد؟داى بچز داى. گرگه هم امروز مثل هر روز از خواب بيدار شد و ديد سه تا از ممبراش کم شدن و ناشناس نداره.بقيشو سريع مى گم حال ندارم.خلاصه خون جلو چشاشو گرفت و ا گوشاش دود زد بيرون و ناخناش ا دستاش رشد کرد. گرگه رفت بالاى کوه و گفت "عو عو." بعد چون مى دونس اون سه تا ممبرش بره هان رفت در زد گفت منم منم مادرتون پيتزاى علف آوردم براتون.بره هام درو باز کردن گرگه هم شاتگانشو در آورد همشونو کشت. بعد مامان بره ها رسيد گريه کرد زانو زد و فرياد کشيد که "عاخه چرا منننن؟" گرگه هم گفت" آقاى قاضى اينا از چنلم لفت داده بودن." مامان بره ها هم ک قانع شده بود جسد بره ها رو برد تو حياط آتيش زد و بعد نشستن با گرگه پيتزاى علف خوردن.تامام. @Se7enHells

ترکیه رو ع فروشنده ها بگیری دیگه نمیدونن جنس چینیو چجوری بکنن تو پاچه ملت.

بعضیا مفهوم فمنیسمو اشتباه متوجه شدن. ولشون کنی به اسم فمنیسم مردارو منقرض میکنن کلن.

شما تا وقتى ياد بگيرين وقتى اعصابتون خورده به ما گند نزنين، ما ديگه مرديم.

اینقد لباس اینا گرونه که موندم لباس بخرم یا لپتاپ.

صب بخیر :)
صب بخیر :)

4.73 KB

EpiCure-Tekoon-Bedeh-128.mp34.78 MB

جوری تبلیغ وام ازدواج میکنین انگار خواستگارای ما در خونه مونو ع جا کندن.