SevenHells
Open in Telegram
468
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-730 days
Posts Archive
468
هزاربار دیگه هم نوشتم که چقدر به نظرم مردا خوشگلتره بدنشون ولی اینقدر واکنش نداشتم. دوستان من بایسکشوالم. هیچوقت و هیچجا نظرم این نبوده که بدن زن زشته. من شیفتهٔ هردو هستم ولی درنهایت اندام مردانه به نظرم جذابتره. مردانگی کلا برام دلپذیرتره. برای همین هم با یک مرد ازدواج کردم.
شاید بهتر باشه وقتی چنین پستی میبینید به این فکر کنید که جامعه چقدر مردها رو پذیرفتنی کرده. مرد چاق، مرد لاغر، مرد ریشو، مرد بیریش، مرد کوتاه، مرد بلند، مردی که جوش داره، مرد پیر، مرد جوان، و متاسفانه حتی مرد خلافکار رو هم میپذیره. به این فکر کنید که چقدر طبیعت به مردها لطف کرده از نظر هورمونی و چقدر زنها بابت اینکه جنس فرزندآور هستن تاوانهای الکی میدن، از درد زایمان بگیر تا جوشی که ول نمیکنه. شاید یکی با اینا مشکل داشته باشه. شاید یکی از اینا تاثیر بگیره.
من یک زنم و حسرت مردبودن درونم ریشه کرده. هرکسی مشکلات من رو نداره. خیلیها برای زنبودن خودشون ارزش قائلن و واقعا موضوعیه که ارزش داره. مسئله «من» هستم اینجا. منم که از زنبودن شاکیام. منم که مجذوب کفش راحت و درعینحال شیک مردانهام. منم که حالم از کفشهای راحت «زنانه» به هم میخوره. منم که از شکلشون بیزارم. منم که از نیاز بیخودم به آرایشکردن و «خوشگل» بودن، به زندگی با رحم و تمام مشکلات سیکل قاعدگی، هورمونهای زنانهٔ وحشیم، لباسهایی که نمیتونن فیت اندامم بشن چون خیاطی زنانه به اندازهٔ خیاطی مردانه راحت نیست، از تمام زنبودن و تمام عوارض و حتی مزایاش خستهام. کسی مجبور نیست با من بیاد به همین مسیر و به زور از زنانگی شاکی و خسته باشه.
من دوست دارم دیفالت باشم. مثل مردها. دلم میخواد اندامم مردونه باشه. دلم میخواد مثل مردها عضلاتم رشد کنه. دلم میخواد کتشلوار بپوشم و اندام زنانهم اون کت رو از ریخت نندازن. دلم میخواد کفش مردونه بپوشم. تمام اینها منم. غصه نخورید. به ازای یک نفر من که به نظرش مردها خوشگلن، تکتک اطرافیانم فکر میکنن زنها خوشگلترن. حتی مردهای دورم هم فکر میکنن زنها خوشگلترن. با نظر من چیزی عوض نمیشه.
شاید اگر جامعه پذیراتر بود، من هم اینقدر مجذوب مردانگی نبودم. شاید اگر زنانگی اینقدر سخت نبود، من اینقدر ذوب در تفاوت جنسیتها نمیشدم. ولی جامعه نیست و زنانگی هست. پس من هم متاثرم!
468
میگن خدا زن رو با حوصله و اینا آفرید ولی دروغ میگن. لامصب مردا رو با بیشترین حوصله آفریده. چاقشون قشنگه، لاغرشون قشنگه، فیتشون قشنگه، با ریششون قشنگه، بیریششون قشنگه، سبیلشون قشنگه، موهاشون قشنگه، دستاشون قشنگه. کافیه بخوان به خودشون برسن، اونموقع از هر جایی، از هر وزنی، از هر قیافهای، تا خوشگلی فقط مقداری پول فاصلهست. کافیه بخوان فیت بشن، تا عضلهسازی براشون یک باشگاه فاصلهست. کافیه بخوان لباس به تنشون بهتر بشینه، تا خیاط ماهر مردانه، از هرکجای جهان، در هر شهری، چند کیلومتر بیشتر فاصله نیست. کفشای مردونه هم خوشگلترین کفشهای تاریخ بشر هستن. کت شلوارم که واسه هیکل این لامصبا ساختن و به چاق و لاغر و بالا و پایینشون میاد.
دیگه چیزی میمونه؟ نه والا. حالا تو واسه یه جوش برو با سیکل قاعدگی و فلان هورمون بجنگ هر روز. بدبخت.
468
برای من هر یک از mental breakdownهام، یک صبح اینجوری داره. تشکر از همراهی شما.
صبح بخیر. ❤️
468
کاشکی همین امروز، همینجا، همینلحظه میمردم و مشکل روانی نداشتم. کاشکی خدا همه رو از دست من راحت کنه. کاشکی بمیرم. نه از جهنم میترسم نه بهشت میخوام. فقط میخوام تموم شم.
ای خدای مهربان. من را بکش. من را بکش. من را بکش.
468
آلارمش ده دقیقه پشت هم میزنه میگم قطعش کن میگه چرا.
وا. مردی هم اعصاب اضافه داره انگار. 🧌
468
امروز عروسی دوستم بود و نرقصیده پاره شدهام. 😔🙏
از نظر احساسی.
نمیدونم چطور توصیف کنم. اینجا رو هم میخونه برای همین راحت میگمش. برای دوستم خیلییی خوشحال بودم ولی علیرغم سعیکردنام واسه کنترل خودم و یادآوری اینکه عروسی بقیه راجعبه من نیست، نسبت به خودم سراسر حسرت و غبطه بودم.
فهمیدن اینکه من هرگز چنین چیزی رو تجربه نمیکنم، فهمیدن اینکه هیچوقت پدرم نمیایسته و من رو با برق چشمای پدرش تماشا نمیکنه، فهمیدن اینکه هیچوقت اینقد خوشگل نمیشم یه جورایی من رو شکست. بعد یهو از خودم بیرون میاومدم دوباره و با دیدن خندهش همهٔ وجودم ذوق میشد. اینقدر سریع حالتام سوییچ میشدن که مغزم خسته شد و تصمیم گرفت فقط خوشحال باشه و به فقدان برق چشمای بابام فکر نکنه.
حالا اومدم خونه و هرچی تلاش میکنم نمیتونم احساس گناهم رو از روی وجدانم بشورم. احساس نکبتبودن و حسودبودن و مادر سیندرلا بودن دارم؛ حتی اگر احساسم حسودی نبوده باشه. حالا بعدا باید با خودش راجع به این صحبت کنم، شاید من رو بخشید و یکم احساس گناهم کم شد.
آجی از همین تریبون، الهی خوشبخت باشی و همیشه بخندی و پای هم پیر شین. دوستت دارم. 🥹❤️
468
خب رفتم بنویسم قسمت نشد. یکی از قرصام بهم سرگیجه میده و امروز اکثرا حالم بد. یه جور بدیام آجیا. یه حال کثافتیام. 😔🙏
468
حالا برم جستار بنویسم.
بله من جستار هم مینویسم. حال کردین؟ 🧌
موضوعمم اینه که چطور بیتکوین به وجود آمد، ماجرای ویکیلیکس چه بود و این دو اتفاق تاریخی چگونه نشان میدهند اعتماد مردم به دولتها کم شده است. 🤨
موضوع جالبیست. خوشم آمد.
468
غمانگیزه که موقع تعریفکردن چیزهای به این سادگی حس میکنم اهمیتی نداره و خودم رو سانسور میکنم. از این بهبعد برنامه فقط چرتوپرت. به من اهمیت بدهید. روزمرگیهای من ارزش اهمیتدادن را دارند. تشکر 🙏
468
رفته بودم دکتر تغذیه، تو سالن نشسته بودم نوبتم بشه بعد یه خانومی اومد بیرون. به من گفت شما چرا میاین؟ گفتم برای لاغری. گفت وای کاش منم واسه لاغری میاومدم، الان خیلی لاغرم واقعا بده.
بعد هیکلشو میدیدی مثل الماس میدرخشید. گفتم من زانوم تو این سن داره درد میگیره. گفت هوم خیلی بده و بعدش بدون اینکه بگه مشکل لاغری چیه گفت ولی لاغری هم خیلی بده.
اگه زندگی فیلم بود این لحظه تاریخی میشد و اولین قتل زندگیم رو انجام میدادم. بعدش هم میرفتم سراغ خوشگلایی که میگن ای بابا چرا عمل میکنین مگه قیافهٔ خودتون چشه.
