en
Feedback
کانال کتاب و کتابخوانی

کانال کتاب و کتابخوانی

Open in Telegram

📖✏ این کانال بمنظور توسعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی ایجادشده و تلاش دارد قشرهای مختلف جامعه را ترغیب به کتابخوانی نماید.

Show more
410
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
Repost from کاف
من مانند یک علف صحرایی به وسیله‌ی باد و باران و تابش نور آفتاب آسمان ایران سبز شده‌ام و به رنگ و بوی ایرانیت خود افتخار دارم،
من مانند یک علف صحرایی به وسیله‌ی باد و باران و تابش نور آفتاب آسمان ایران سبز شده‌ام و به رنگ و بوی ایرانیت خود افتخار دارم، قدرت من، فکر من، ایمان من همه ایرانی است. 👤جبار باغچه‌بان ۱۹ اردیبهشت، زادروز معلم دنیای سکوت مبتکر و روشنفکر بزرگ آذربایجانی، جبار باغچه‌بان، بنیانگذار نخستین کودکستان و نخسین مدرسه‌ی ناشنوایان و همچنین نخستین مؤلف و ناشر کتاب کودک در ایران است... روحش شاد و یادش جاودان 🥀 NiNa @Kafiha

کنار شمع روشن میتوان دل ها را به نظار ه نشست ، میتوان احساس را عاشقانه به رؤیا پرداخت، می دانی اینها همه از سوختن ها و ذوب شدن هاست ! وقتی خاموش باشی کنارت حسی به رؤیا نخواهد رفت! #ع_دباغ

...چون او چیزی دارد که از هر خصلتی گران بهاتر است و آن قلبی شریف و با صفا است! صفتی طلایی که او در تمام طول زندگی آن را از دست نداده و از تباهی حفظ کرده است. او در زیر ضرباتی سنگین سقوط کرده و سنگ شده و شکست دیده و سر خورده و نیروی زندگیش را باخته اما عهد نشکسته و وفادار مانده است. هیچ آوای نابهنجاری صفای قلبش را تیره نساخته و منجلابی که تا گردن در آن فرو رفته طهارت او را نیالوده است و هیچ دروغِ به گل آراسته ای او را فریب نمی دهد و هیچ چیز قادر نیست او را به راه کج بکشاند. اگر به قعر دریایی از پلیدی و خباثت فرو رود، اگر تمام جهان به زهر آلوده شود و زیر و رو گردد، آبلوموف هرگز در برابر خداوندِ دروغ و مجاز کرنش نخواهد کرد. روح او همیشه پاک و تابان باقی خواهد ماند... روح او روحی مصفاست، روحی بلورین است، انسانهایی نظیر او سخت کمیابند، مرواریدِ توده هایند ... وقتی کسی او را شناخت، جز دوست داشتنش چاره ای ندارد... #ابلوموف #گنچاروف_ایوان

برای اینکه قهرمان شوید باید به خودتان باور داشته باشید وقتی هیچکس دیگری شما را باور ندارد. #شوگر_ری_رابینسون

گفته بودم فراموشی زمان می‌خواهد اشتباه بود فراموشی زمان نمی‌خواهد فراموشی دل می‌خواست که آن هم پیش تو ماند. #ازدمیر_آصف

اگر تو گریه نکرده باشی، نمیتوانی چشمان قشنگی داشته باشی! #سوفیا لورن

در این دنیا اگر همه چیز فراموش کنی باکی نباشد. تنها یک چیز از یاد مبر. تو برای کاری به دنیا آمدی که اگر آن به انجام نرسانی، هیچ کار نکرده‌ای. از آدمی کاری بر‌آید که آن کار نه از آسمان بر‌آید و نه از زمین و نه از کوه‌ها، اما تو ‌گویی کارهای زیادی از من بر‌آید، این حرف تو به این ‌ماند که شمشیر گرانبهای شاهانه‌ای را ساطور گوشت کنی و گویی آن شمشیر را بیکار نگذاشته‌ام، یا در دیگی زرین شلغم بار کنی یا کارد جواهرنشان به دیوار فرو بری و کدوی شکسته‌ای به آن آویزی. این کار از میخی چوبین نیز بر‌آید. خود را این شیوه ارزان مفروش که بسی گرانبهایی! بهانه ‌آوری که من با افعال سودمند روزگار ‌گذرانم. دانش ‌آموزم، فلسفه و فقه و منطق و ستاره‌شناسی و پزشکی ‌خوانم، اما این‌ها همه برای تو است و تو برای آن‌ها نه. اگر نیک بنگری، در‌یابی که اصل تویی و همه این‌ها فرع. تو ندانی چه شگفتی‌ها و چه جهان‌های بیکران در تو موج ‌زند. آخر این تن اسبِ توست و این عالم آخور اوست؛ غذای اسب، غذای سوار نباشد. #مولانا #فیه‌_ما_فیه

از دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را بیشتر دوست داری ؟ دیوانه خندید و گفت : عشقم را… ! گفتند : عشقت کیست؟ گفت:عشقی ندارم...!!! خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کارهاکنی؟ گفت : مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ، خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ، وعده سرخرمن نمیدهم ، دروغ نمیگویم و دوستش خواهم داشت ، تنهایش نمیگذارم ، میپرستمش ، بی وفایی نمیکنم با او مهربان خواهم بود ، برایش فداکاری خواهم کر د،ناراحت و نگرانش نمیکنم ، غمخوارش میشوم… گفتند: ولی اگر تنهایت گذاشت ، اگر دوستت نداشت ، اگر نامردی کرد ، اگربی وفابود ، اگر ترکت کرد چه…؟ اشک بر چشمانش حلقه زد و گفت : اگر اینگونه نبود که من دیوانه نمیشدم… !!

وقتی چیزی در حال تمام شدن باشد عزیز می‌شود ...! یک لحظه آفتاب در هوای سرد، غنیمت می‌شود ... خدا در مواقع سختی ها، تنها پناه می‌شود ...! یک قطره نور در دریای تاریکی، همۀ دنیا می‌شود … یک عزیز وقتی که از دست رفت، همه کس می‌شود … پاییز وقتی که تمام شد، به نظر قشنگ و قشنگتر می‌شود ...! و ما همیشه دیر متوجه می‌شویم ! قدر داشته‌هایمان را بدانیم … چرا که خیلی زود، دیر می‌شود ...

شیخی بار گندم خویش به آسیاب برد آسیابان که بیوه زنی بود گفت: 2 روز دیگر آردها آماده است شیخ با لحنی آمرانه گفت: گندم مرا زودتر آرد کن وگرنه دعا میکنم خرت (که سنگ آسیاب را می‌چرخاند) تبدیل به سنگ شود! زن (آْسیابان) در جواب گفت: اگر نفسی به این گیرایی داری، دعا کن گندمت آرد شود، خر را ول کن! و بهتر است بجای نفرین، برای خوشبختی خویش دعایی کنی ..

با کاری که انجام می‌دهید به معجزه‌ای برسید که بخاطرش به دنیا آمده‌اید... #کورت_ونه‌_گات 📓 مرد بی وطن

ﻳﮏ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺍﺳﺘﺮﺍﻟﻴﺎﻳﻲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ 5 ﺳﺎﻝ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺗﺶ در خانه هاى سالمندان، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺣﺴﺮﺗﻬﺎﻱ ﺁﺩﻣﻬﺎﻱ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ 5 ﺣﺴﺮﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻴﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺑﻮﺩﻩ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ✨ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﺣﺴﺮﺕ: ﮐﺎﺵ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﻰ ﮐﺮﺩﻡ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﻡ. ✨ﺣﺴﺮﺕ ﺩﻭﻡ:  ﮐﺎﺵ ﺍﻳﻦ ﻗﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﻲ ﮐﺮﺩﻡ. ✨ﺣﺴﺮﺕ ﺳﻮﻡ:  ﮐﺎﺵ ﺷﺠﺎﻋﺘﺶ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﻢ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﮕﻢ. ✨ﺣﺴﺮﺕ ﭼﻬﺎﺭﻡ:  ﮐﺎﺵ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻣﻲ ﮐﺮﺩﻡ. ✨ﺣﺴﺮﺕ ﭘﻨﺠﻢ:  ﮐﺎﺵ ﺷﺎﺩﺗﺮ ﻣﻲ ﺑﻮﺩﻡ  ﻭ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﺑﻴﺸﺘﺮﻯ ﻣﻰ ﺧﻨﺪﻳﺪﻡ.

الف، پائولو کویلیو

@aazamfarokhzad 🌻ﺩﺭ ﯾﮏ ﺩﻫﮑﺪﻩ ﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺗﺼﻮﯾﺮﯼ ﺍﺯ ﭼﯿﺰی که ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﺑﮑﺸﻨﺪ. 🌻ﺍﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻓﮑﺮ می کرﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﻓﻘﯿﺮ ﺣﺘﻤﺎ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺑﻮﻗﻠﻤﻮﻥ ﻭ ﻣﯿﺰ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻏﺬﺍ ﺭﺍ می کشند. ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﮐﻮﺩﮐﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﺍﺩ , ﻣﻌﻠﻢ ﺷﻮﮐﻪ ﺷﺪ. 🌻ﺍﻭ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦﺩﺳﺖ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩ؟ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﻓﮑﺮ می کنم ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﮐﻪ به ما ﻏﺬﺍ می رساند. 🌻 ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﮐﺸﺎﻭﺭﺯﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﻨﺪﻡ می کارد. 🌻ﻣﻌﻠﻢ ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮ ﺁﻥ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺳﺖ؟ ﮐﻮﺩﮎ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺧﺠﺎﻟﺖ می کشید گفت:خانم این دست شماست. 🌻ﻣﻌﻠﻢ به یاد ﺁﻭﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﺩﮎ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﭘﯿﺶ ﺍﻭ ﻣﯿﺎﻣﺪ ﺗﺎ ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﺩﺳﺖ ﻧﻮﺍﺯﺷﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺍﻭ ﺑﮑﺸﺪ . 🌻ویکتور هوگو می گوید: ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﯾﻦ ﻣﺤﺒﺘﻬﺎ ﺍﺯ ضعیف ترینﺣﺎﻓﻈﻪ ﻫﺎ ﭘﺎﮎ نمی شود! . . 🌻ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺫﺭﻩ ﻛﺎهی ست ، ﻛﻪ ﻛﻮﻫﺶ ﻛﺮﺩﯾﻢ . ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﺎﻡ ﻧﮑﻮﯾﯽ ﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺎﺭﺵ ﻛﺮﺩﯾﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺴﺖ به جز ﻧﻢ ﻧﻢ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻬﺎﺭ ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺴﺖ به جز ﺩﯾﺪﻥ ﯾﺎﺭ ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺠﺰ ﻋﺸﻖ ، به جز ﺣﺮﻑ ﻣﺤﺒﺖ ﺑﻪ ﻛﺴﯽ. 💠کانال اعظم فرخ زاد💠 فعال در حوزه ادبیات داستانی https://t.me/joinchat/BqrjmD2WBfU3hoYSrCVjzw

جمع باش ای دل که این وقت پریشان بگذرد گرچه مشکل مینماید لیک آسان بگذرد چشم یعقوب از نسیم پیرهن روشن شود وز سر یوسف بلای چاه و زندان بگذرد هیچ حالی را بقایی نیست بی صبری مکن چون شب صحبت دراید روز هجران بگذرد شاخ امیدت شود سر سبز و روی عیش سرخ باز در جوی مودت آب حیوان بگذرد در غم و شادی بباید ساختن با روزگار زانکه از دور زمان هم این و هم آن بگذرد تازه گردد باغ عیشت از نسیم اعتدال بوی جانبخش بهار آید زمستان بگذرد ای کمال از غربت و حرمان مشو غمگین که زود محنت غربت نماند ذل حرمان بگذرد #کمال خجندی

زندگی را ... گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی... یا توانستی زمین تشنه ای را سرخوش از باران کنی... گر توانستی تو یک مرغ گرفتار از قفس بیرون کنی... یا توانستی که دیوار اسارت از بنا ویران کنی... گر توانستی به خوان رنگی ات یک رهگذر مهمان کنی... یا توانستی بدون حاجتی هم ذکر آن یزدان کنی... گر توانستی لباس بی ریای عاشقی بر تن کنی... میتوانی آن زمان فریاد انسان بودنت بر کوی و برزن برزنی .....

یکی از قشنگترین نگاه ها ! نیم نگاهی ست به پشت سر ! وقتی پا می رود ولی دل جا مانده است!! #ع_دباغ
یکی از قشنگترین نگاه ها  ! نیم نگاهی ست به پشت سر  ! وقتی پا می رود ولی دل جا مانده است!! #ع_دباغ

پیرمردی که بدون فشارجمعیت وارد اتوبوس شود، مردانی باشرافت در اتوبوس، و زنانی که میتوانند به مردان اعتماد کنند؛ همه مدیون کتابی هستند که در دست  جوان است.