en
Feedback
آشفتار

آشفتار

Open in Telegram

نوشته های حسین مکی زاده تفتی "به من بگو به ترجمه چگونه می اندیشی تا به تو بگویم کیستی." هایدگر. چکامه های هولدرلین، ایستر vendidad@gmail.com

Show more
1 422
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+430 days
Posts Archive
و این هم احتضار نیلوفر فولادی در شب امستردام تشنج جنون‌آمیز جان در مرگ رو به ویرانی رو به شکاف گاهِ رقصیدن از هرگاه ساکن‌ترم. غنودن در مرگ مرگ شدن کج ناقص شدت ضربان. مفاصل جدا می‌شوند و باز به هم می‌پیوندند. مرگ را مرگیدن مرگ شدن. سراپا دست پا سراپا انگشت‌ تق و لق دوان به هر سو سری آویزان به نخی نازک دَمِ سقوط سقوط شدن حفره‌ای دیگر. هه هه نفس نفس هوا هاه هوا هاه هوا را جویدن و تف کردن واپسین هواها شب را قی می‌کنم توی دهان مقوایی آمستردام هه هاه قه قاه هه هاه قهقهه‌ای هشیار مستم از شب از مرگ. بیست و چهار فوریه آمستردام

اینک شاعری که در زبان فارسی نااشنا و ناخوانده مانده بود. شاعری از ادبیات مدرن یونان، هم‌سنگ الیتیس و هم‌گوهر سفریس. خورشید سیاه خورشید سیاه است، سیاه است امروز واهی است این آسمان صاف من نشستم اما جایی که دریا به این دنیای گناه درمی‌آید و در چهل موج گناهان را به گورشان فرستادم دوست بدشانس. خسته ام از تو ‌گل سوسن آزادی به تلخی لباس مقدس‌ات را جمع کردم شستم و خون زدوده شد در چهل جزر و مد خورشید سیاه است، سیاه است امروز و هیچ ناقوسی نمی‌نوازد من اما زانو زدم در دامنه‌‌های درد پیش باکره مقدس و گریستم برای قربانیان مرگ از پای افتاده در چهل گورستان #ترجمه_شعر #ّنیکوس_گاتسوس #شعر_یونان

photo content

. #ّنیکوس_گاتسوس #شعر_یونان Nikos Gatsos شاعر و مترجم و ترانه سرای یونانی. زاده‌ی ۰۱۹۱۱ روستای آسه در آرکادیا از پلوپونز. در طرابلس تحصیلاتش را آغاز کرد و در رشته فلسفه دانشگاه آتن ادامه داد. همانجا با اودیسئوس الیتیس شاعر دوست شد. در دهه ۳۰ دو مجموعه شعر منتشر کرد و نامش بعنوان شاعری در راه تثبیت شد. اما شاهکار در دوران اشعال نازی‌ها سروده شده. مانند اغلب شاهکارهای جوششی، حماسه‌ی سوررئالیستی Amorgos شعر بلندی که در شبی الهام‌آمیز سروده و ماندگار شد. پس از جنگ با سرایش ترانه برای موسیقی مدرن یونانی، آثارش را گسترش داد. ابتدا هاجیداکیس برای بخش‌هایی از شعر آمورگوس موسیقی ساخت. با گسترش ترانه سرایی، نقشی جدید و تأثیرگذار به عنوان ترانه سرا برای آهنگسازان محبوب یونان، به ویژه هاجیداکیس، تئودوراکیس، زارهاکوس و دیگران ایجاد کرد. ترجمه ادبی یکی دیگر از زمینه‌های کاری گاتسوس بود که آثار شعر و نمایشنامه مدرن اروپا از لورکا و استریندبرگ گرفته تا ژان ژنه و یوجین اونیل را شامل شد. در کنار آن به معرفی جهانی نمایش کلاسیک یونان پرداخت. گاتسوس به سال ۱۹۹۲ در اتن درگذشت.

انسان باید خود را شاد نگه دارد و باید نشاط خود را در امور درست و شایسته چنان دلسوزانه نگه دارد که گویی بچه‌ای را نگاه داشته است. دینکرد ششم‌

انسان باید خود را شاد نگه دارد و باید نشاط خود را در امور درست و شایسته چنان دلسوزانه نگه دارد که گویی بچه‌ای را نگاه داشته است. دینکرد ششم‌

سوفیا اندرسن (سوفیا دی ملو برینر اندرسن) یونانیان گمان کردیم خدایان هستی درخشنده‌ای دارند هم‌گوهر دریا، ابر، درخت، نور در آنه
سوفیا اندرسن (سوفیا دی ملو برینر اندرسن) یونانیان گمان کردیم خدایان هستی درخشنده‌ای دارند هم‌گوهر دریا، ابر، درخت، نور در آنها کتیبه‌‌ی کف‌های سپید کشیده است به لرزش موج‌ها سبزی زمزمه گر و راز آرام جنگل طلای بلند گندم، چین و شکنج رودخانه در آتش ِ گرفته‌ی کوهستان و گنبد بلند هوا طنین انداز نور همه در آگاهی خودآگاه پدیدار آمدند بی آنکه جشن عروسی و عید روز نو را فروبگذارند-. ما آدم‌ها و شوق این تجربه را برای خود خواستن این است چرایی تکرار آیین‌ها به بازیابی هستی آغازین- هستی-تمام اشیا- که ما را از تمام شکل‌هایی که نور روز می شناسد آگاه کرد و نیز به تاریکی درونی که ساکن ماست و در آن درخشش بی‌واژه پیش می‌راند. #سوفیا_اندرسن #شعر_ترجمه #شعر_پرتغال #ترجمه_شعر

Repost from N/a
از انتقام از فرطِ شب هنوز ایستاده اما از خط سحر نمی‌گذرد هنوز از سیاهِ زمستان سرد است هنوز باران سرد اما از تقدیر نمی‌گذرد از
از انتقام از فرطِ شب هنوز ایستاده اما از خط سحر نمی‌گذرد هنوز از سیاهِ زمستان سرد است هنوز باران سرد اما از تقدیر نمی‌گذرد از آیه‌های بی‌صبح از آیه‌های نازل از آیه‌های شر العمل از هنوز اذان، هنوز خون از حق نمی‌گذرد از تاریک نمی‌گذرد از روزهای بی‌روشن از نور که آویخته از تیر چراغ برق از روز که خاموش می‌شود هنوز از پا نیفتاده هنوز پسرش با پا می‌خندد وسط حرف‌هاش هنوز با دست سکوت را نوازش می‌کند و دست‌هاش بوی کار خداست می‌دهد اما از تقصیر نمی‌گذرد از بی‌گناه از بی‌گردن‌گرفته از بیست و چهار ساله‌ی معصوم از چهل و چهار سال مظلومانه از انتقام نمی‌گذرد. مسعود سالاری

سوفیا اندرسن (سوفیا دی ملو برینر اندرسن) برمی‌گردم مثل وطن به خانه به شعر برمی گردم مثل کودکی‌های قدیم که با بی‌خیالی از دست
سوفیا اندرسن (سوفیا دی ملو برینر اندرسن) برمی‌گردم مثل وطن به خانه به شعر برمی گردم مثل کودکی‌های قدیم که با بی‌خیالی از دست دادم تا سرسخت جوهر هرچیز بجویم و زیر هزاران چراغ روشن از شوق جیغ بزنم. #سوفیا_اندرسن #شعر_ترجمه #شعر_پرتغال #ترجمه_شعر

سوفیا اندرسن (سوفیا دی ملو برینر اندرسن) با خشم و خروش با خشم و خروش من متهم می‌کنم آن عوام‌فریب را و کاپیتالیسم‌ ِ کلمات شما را زیرا باید دریابی کلام مقدس است که از دورهای دور، مردمی او را آوردند و او روحش را امانت نهاد دورهای دور از آغاز انسان از کلام خویش را فهمید و او سنگ را و گل‌را و آب را نامید و همه چیز پدیدار شد زیرا که او گفت با خشم و خروش عوام‌فریب را متهم می‌کنم که خود را در سایه کلام تبلیغ می‌کند و کلام، قدرت و بازی را می‌سازد و کلمات را به پول تبدیل می‌کند آن‌سان که با زمین و گندم چنین کرده شد. #سوفیا_اندرسن #شعر_ترجمه #شعر_پرتغال #ترجمه_شعر

سوفیا اندرسن (سوفیا دی ملو برینر اندرسن) ترجمه برای رویا حشمتی شادمانی برای گل برای آتش برای باد. برای ستاره شامگاه بسی شفاف و آرام برای صدف زمان کنار قله سرو برای عشق بی طعنه - برای همه چیز چشم انتظاریم خیره و سخت حضور نامطمئن تو را دریافتم حضور رهایی‌بخش و غریب تو را. #سوفیا_اندرسن #شعر_ترجمه #شعر_پرتغال #ترجمه_شعر

سوفیا اندرسن (سوقیا دی ملو برینر اندرسن) آزادی اینجا بر این ساحل لکه‌ای آلودگی نیست اینجا که تنها غلتاغلت موج‌هاست بی وقفه در فضای ناب و تکینگی شفاف زمان پرشور و شوق بیاب آزادی خود را اینجا دریاب. #سوفیا_اندرسن #شعر_ترجمه #شعر_پرتغال #ترجمه_شعر @ashoftar

سوفیا اندرسن اگرچه ویرانی‌ها وگرچه مرگ آنجا که اوهام همیشه به پایان می‌رسند توان رویاهای من چنان نیرومند که تجلیل از همه چیز زاده می‌شود و دستهام خالی نمی‌ماند. #شعر_ترجمه #سوفیا_اندرسن #ترجمه_شعر

مه‌ فشاند نور و... هوچی اين‌ جا جلوه‌ها با چو كند گر كلاه‌ انديشه‌ها را نو كند خويشتن‌ را مي‌كند بور ابلهي‌ كاو بزرگی را به‌ جمعی هو كند بدلگامانيم‌، گندم‌ آن‌ ماست‌ آخوری شايد كه‌ فكر جو كند كي‌ تواند با مراغه‌ آن‌ چموش‌ تا ابد در خاك‌ ما سخلو كند؟ با چنين‌ درجا ترقّی میكنيد گر صعودی در مثل‌ يويو كند مي‌كند با من‌ حسودان‌ تيغتان‌ آن‌ چه‌ را تيغ‌ هرس‌ با مو كند دشت‌ سبز از ما لگدمال‌ از شما «مه‌ فشاند نور و سگ‌ عوعو كند» t.me/rahichoopanani0098

در پرتو منشور نگاه نقدش و زیر تیغ زبان تند و تیزش، بشنویم غزلی از استادم راهی. ‌روزی که این غزل را خواند در انجمن صائب، تنها دفعه‌ای بود که با یکی از دوستان نوگرا! پا به انجمن صائب گذاشتم و پس از آن نیز دیگر هرگز. اما چه جمعه خجسته‌ای که حاصلش این بود:

مستندِ ققنوس ۱۲دقیقه سفری به زادگاه نیمایوشیج کاری از: فرهاد‌.ح.گوران با بازیِ #روژان_گوران (نسخه‌ی فشرده برای دیدن با موبایل)

کنستانتین کاوافی تن، به یادآر . . . ای تن، به یادآر نه تنها چقدر دوست داشتنی بودی و نه بسترهایی که بر آن‌ها لمیده‌ای بلکه آن
کنستانتین کاوافی تن، به یادآر . . . ای تن، به یادآر نه تنها چقدر دوست داشتنی بودی و نه بسترهایی که بر آن‌ها لمیده‌ای بلکه آن شور و شرار میل‌ها رخشنده در چشم‌ها فاش برای تو، و لرزنده در صداها - و بخت کج‌مدار نومیدشان کرد. حالا این همه اسیر گذشته‌هاست انگار تو خود را نیز واسپرده‌ای به آن شور و شرارها- چه می‌درخشیدند، به یاد آر، در آن چشمانی که به تو خیره بود چقدر لرزیدند در صدا برای تو به یاد آر، تن! #کنستانتین_کاوافی #شعر_ترجمه #ترجمه_شعر

ادمون ژابس ستاره در پرتو نور اولین و آخرین ستاره این کتاب را رها خواهی کرد. ما هرگز روز را نشناخته‌ایم. اما کدام روز بود که در دعاهایمان از تضرع و استغاثه کوتاهی کردیم؟ اگر درست باشد که هر رنگی‌که ما را خیره می‌کند از،درون سیاه است-"رنگ هشتم سیاه است. درون تمام رنگ‌هاست، خون آنهاست، شبِ تغذیه‌‌ی آنها"- اگر درست باشد که گذر خطرناک ما از آن تونل که به اجبار پذیرفتیم‌؛ بدان معناست که راهمان را در اعماق کتاب، کرم‌وار پیمودیم و بیشتر اوقات خزیدیم و برخاستیم چرخان و پیچان دور خویش، سپس آن ستاره‌ که در آغاز و پایان هست، هم او نجات ماست. ستاره‌ای که نشان می‌دهد کتاب پیش از آنکه آغاز شود کامل شده‌بود. ستاره ریاضیدانان که با تمام کارکردهای ممکن ذهن می‌درخشد، اما نه تمام گشایش‌ها و روزنه هایش. و نیز ستاره‌ای که سارا و یوکل روی سینه‌های خود پوشیده بودند و بعدها ساکنان آسمانی دیگر، آویزان از فلک رنج وصف‌ناپذیر ما. قانون پا در رکاب ِ چنین ستاره‌ای است. قانون مفروض نیست، بلکه با هر کلمه‌ای که در کتاب پیش می‌رویم بر ما آشکار می‌شود، کلمه به کلمه در فراموشی خوش‌‌آهنگ کلمات. آی موسیقی مرگ. ... اما چه می‌شد ا گر نوشتار، به شکلی تناقض آمیز، نیاز به محافظت کلمه در برابر جذبه کتاب اسطوره‌ای باشد.؟ نیازی که نویسنده به شادی آن را می‌پذیرد تاخویش را از نومیدی نجات دهد. َآی پرواز در منجلاب. بازگشت سرسختانه به تهی. پس، طرف دیگر یک حرف، این طرف ِ هر شب است. گفت: "آیا نوشتن به این معنا نیست که بی‌مجال کلمه را از بند کلمه بعدی برهانیم تا بتوانیم صفحه سپید، صفحه ابدیت را دست نخورده، هر چند به شدت کبود و کوفته بیابیم؟" ادمون ژابس کتاب پرسش‌ها: یائل، الیا، آئلی #ادمون_ژابس #کتاب_پرسشها #ترجمه #شعر_ترجمه @ashoftar

آن بویر زنی در حال خرید به زودی کتابی طولانی و غم‌انگیز به نام زنی در حال خرید، می‌نویسم. کتابی است در باره آنچه انجامش برای ما ضروری است و همچنین کتابی در  مورد آنجه از انجام دادنش بیزاریم‌. کتابی است در باره حسادت و کتابی درباره چیزهایی که به سختی قابل مشاهده‌اند. این کتاب همچنین، کتابی در تاریخ ادبیات خواهدبود و کاربردهای ادبیات علیه زنان، علیه ادبیات و له آن، و نیز  علیه خرید و له آن. فلانر یک شاعر است و کارمندی فاقد کیف زنانه، اما یک زن بدون تسمه‌ای بر شانه یا بندی بر دست، زن نیست. موضوع لایه دیگر کتاب فقط گفتن این است که: اگر زنی کیف زنانه نداشته باشد، برایش یکی تصور خواهیم کرد. این‌ها فصل‌های کتاب است: در باب زنی در حال خرید در خرید مردان، با و بدون زنان در کودکان با زنان وقتی به خرید می‌روند در باب لب‌هایی که به شدت می‌جنبند از حساب کردن و فقر در تلاش برای بازکردن درها برای سالمندان در این فرایند، لمس بازوی آنان در به دست‌ آوردن اسلحه در فیلم‌های اکشن در باب دانیل دفو در باره آن زمان که یک مرد بی‌خانمان را دیدم   که بخاطر دزدی از مغازه به قتل رسید در باب این که بهتر است چیزی نخواهی یا همه چیز را بدزدی. در باره این که چقدر از ساعات من گذشته است زیرا مجبور به خرید شدم در باب این که چقدر دلم می‌خواهد می‌توانستم ساعت‌ها خرید کنم بجای هرکاری. موارد بیشتری هم هست: توصیفات مفرط از توصیفات مفرط از هرزه بازارها یا بطور انحراف‌آمیزی زنانه شده، بعضی جمله‌های بلند در مورد ترابری و توزیع گوناگون، یک فصل تمام در باب نقاط حساس که در آن هر جمله فقط یک سوال است. و این گوشت گوسفند، رست بیف، آن تنگ بلور از کجا می‌آید؟ اما این کتاب را چه کسی منتشر می‌کند؟ و چه کسی آن را می‌خرد؟ و چگونه می‌شود ادبیات باشد اگر شرمگینانه علیه ادبیات نیست، بلکه صادقانه علیه آن است، همان طور که علیه خود ما نیز هست. #شعر_ترجمه #آن_بویر

ناتان الترمن مگر این شعر را محمود درویش سروده است! آه چه قدر توانش شعر و زبان و توش و توان شاعران در ناتوانی این "حرکت" هرز رفته است! جالب این که این شاعر اسراییلی، بسیار پیش‌تر از شاعران خلق عرب جنایات جنگی اسراییل را در جنگ ۶روزه در شعر معروف "برای این" فریاد زد. ۱۹ نوامبر ۱۹۴۸ شعرش منتشر شد. حتی بن گوریون در حرکتی تبلیغی دستور به پخش آن در بین سربازان اسراییلی داد و ... ناتان الترمن در شاهراه در شاهراه درختی ایستاده بود سرخمیده به دعا و طلب معفرت بخواب پسرم پاسی از شب رفته است. شبی طولانی است روی دریا هیشش، آرام پسرکم، کشتی خمیده زیر فشار تندباد. بر شاهراه درختی ایستاده نه گلی آورده نه میوه‌ای دارد. پسرم، روزگاری جد مادری ات به این درخت رسید و سایه‌ای از شامگاه بر درخت خانه کرد و شاخه‌ای نجبید. پدرِ مادرت سر بر درخت تکیه داد رو سوی اورشلیم می‌گریست به وقت دعای عشا با خدا تنها پسرم، پدرت را بسته بودند با طنابی به این درخت به شلاق و داغ و درفش و بخار برمی‌خاست. و آنگاه که تازیانه تیزتر از تیغ بسان آتش سرخ شد پدرت بی‌جان برزمین افتاد شامگاه بود وقت دعای عشا. آرام از مذبح خود فروافتاد رو سوی اورشلیم. آرام پسرم، کشتی کج‌تر خمیده و بوسه بر آب‌ها می‌زند. #ناتان_آلترمن #شعر_ترجمه #شعر_اسراییلی #شعر_اسرائیل