آشفتار
Open in Telegram
نوشته های حسین مکی زاده تفتی "به من بگو به ترجمه چگونه می اندیشی تا به تو بگویم کیستی." هایدگر. چکامه های هولدرلین، ایستر vendidad@gmail.com
Show more1 422
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+430 days
Posts Archive
1 422
ناتان الترمن
مگر این شعر را محمود درویش سروده است!
آه چه قدر توانش شعر و زبان و توش و توان شاعران در ناتوانی این "حرکت" هرز رفته است!
جالب این که این شاعر اسراییلی، بسیار پیشتر از شاعران خلق عرب جنایات جنگی اسراییل را در جنگ ۶روزه در شعر معروف "برای این" فریاد زد. ۱۹ نوامبر ۱۹۴۸ شعرش منتشر شد. حتی بن گوریون در حرکتی تبلیغی دستور به پخش آن در بین سربازان اسراییلی کرد.
1 422
و این شاعر نازنین
این شاعر ایستادهی عزیز
این شعر از عبدالله پشیو
غمگین مباش عزیز
که پیش از دیدار
موهایت را کوتاه کردی
تا این لحظه بیتفاوت بودم
رشته عمرم بلند باشد یا کوتاه
حالا دعا میکنم چنان عمری داشتهباشم
روزهایی بسنده برای
تماشای گیسوان بلند تو
#عبداله_پشیو
#عبدالله_پەشێو
@ashoftar
1 422
و این شاعر نازنین
این شاعر ایستادهی عزیز
این شعر از عبدالله پشیو
غمگین مباش عزیز
که پیش از دیدار
موهایت را کوتاه کردی
تا این لحظه بیتفاوت بودم
رشته عمرم بلند باشد یا کوتاه
حالا دعا میکنم چنان عمری داشتهباشم
روزهایی بسنده برای
تماشای گیسوان بلند تو
#عبداله_پشیو
#عبدالله_پەشێو
1 422
آن بویر
خانهای که مجبور به انزوا کرده اما حریم خصوصی را رد میکند.
در این خانه اتاقها برای دو نفر یا بیشتر به اندازه کافی بزرگ نیستند تا بنشینند، بایستند یا کار کنند، اتاقها و اثاثیهها به جز کنش تنهایی به چیزی بیشتر اجازه نمیدهند. یک اتاق هست دقیقا برای پوست کندن هویج به تنهایی، همانطور که اتاقهای بدون نور، با بالش و مخده به اندلزه کافی برای خوابیدن(تنهایی) وسیع هستند.
این خانه که برای یک خانواده سه یا چهار نفره ایدهآل است، فقط امکان آشنایی گذرا در میان ساکنانش یا یک سری دخالتهای بدموقع را فراهم میکند. نه دری یا راهرویی، خانه از اتاقهای به هم پیوسته زیادی ساخته شده که به کسی اجازه نمیدهد بدون قدم زدن، از اتاق با تختخواب به آن اتاق با مخلوطکن حرکت کند؛ همچنین اتاقی با توالت یا اتاقی با دستهای برای کشیدن سیفون آن توالت نیز هست.
چه خانه جالبی، با چهار اتاق کوچکش هر کدام فقط چند اینچ بزرگتر از محیط صندلی چوبیاش است.
#آن_بویر
#ترجمه_شعر
#ترجمه
#شعر_آمریکا
@ashoftar
1 422
آغاز کتاب آغازی بر هستی و اشیاء است
همه نوشتارها به خوانشپیشین از جهان دعوت میکنند که کلمه برآن اصرار می کند وما آن را تا مرزهای حافظه محو دنبال میکنیم.
ما تنها میتوانیم چیزی را بنویسیم که قادر به نوشتن آن بودهایم. این بینهایت کوچکترین بخش کیهان است که باید گفت.
کتاب، در واقع هرگز تسلیم نمیشود.
("نویسندهای را تصور میکنم که نمیتواند خویش را بازخوانی کند."
"تصور کن. تصور کن."
"کتابی را تصور میکنم که نمیتواند خلاصه شود."
"تصور کن. تصور کن."
"تصور میکنم کلمهای شبمیشود، همهٔ شبها میشود."
"ما برای چنین کلمهای دعا میکردیم.")
ییل گفت:
کلمه باید دوباره زنده شود پیش از آن که بتوانیم به حیاتش که با هر هجا به زندگی ما ما بسته است، نزدیک شویم.
اما در کدام صفحه، در کدام فضای پذیرفتنی که بیرون از زمان تسخیر شده باشد؟
و همچنین گفت:
چیزی که برای یک صفحه مکتوب فرض میگیریم تنها یک شرط است، در سطح یک نامه، برای متناسبسازی انسان و جهان، که میتواند فقط در صبح مرگ واقع شود.
در آستانه تولدی مطرود، در سایه آنچه نوشته اما هرگز خوانده نشده است، مینویسیم.
کتاب،خود را در کتاب فرومیپوشاند
آنسان که خدا در خدا انجام میدهد.
ادمون ژابس
کتاب پرسشها: یائل، الیا، آئلی
1 422
عبدالله پشیو
موج
من خیزابها را دیدهام
چه زود پسمیکشند از ساحل
انگار که برنمیگردند دیگر.
بارها و بارها، تا هنوز
سرزنده ، چارنعل، خیزابها برمیگردند
آه خدایا
چقدر مثل همیم
من موج و زنان ساحل.
#عبدالله_پشیو
#عبدالله_پەشێو
#ترجمه
#ترجمه_شعر
1 422
عبدالله پشیو
زیر بمباران
آتش میبارد
آتش میبارد
کدام را برداریم
کدام را نجاتش دهیم
سالخوردهتر بیمار است
دیگری کودکی نوپا
چشمها تمام مردمک است
و دهانها پر از زبان.
دو دست داشتم.
یکی را دشمن گرفت
یکی مانده است پس.
کدام را برداریم؟
که را نجات دهیم؟
یکی که بند دلم
دیگری نور چشمانم
۱۹۹۰ طرابلس.
#ترجمه_شعر
#عبدالله_پشیو
1 422
اگی میشول شاعر ۷۷ ساله
از برجستهترین و پرمخاطبترین شاعران اسراییلی این روزها سخت درگیر جنگ اخیر است. خانه او در چند ده کیلومتری غزه و کارکشاورزی او مختل شده است.
روستای کفر مردخای، راکتهای زیادی به خود دیده است. علاوه بر باغکاری آسیب دیده، او و بسیاری از تولیدکنندگان محتوای ادبی دست به کار شدهاند تا به یادصدها کشتهشده در کیبوتص بئری متون ستایش و یادبود بنویسند.
دیوید گروسمن کارگردان، یک کدیش سکولار نوشت که مورد توجه قرار گرفت و بسیار تحسین شد. دیگران اطلاعات بیوگرافیک، مصاحبه با بازماندگان و ... دستمایه اثار خود قرار دادهاند. لحظاتی هست که واژهپردازان به کارگران ضروری تبدیل میشوند.
تایم اسراییل.
1 422
عبدالله پشیو
بوسهها ریشه میدوانند
یک شب. بر بدن زنی با بوسه بذرافشاندم
دشت پیشانیاش
ساحل اطراف چشمه لبهایش
تپهها و درههای سینه و گردن
خاک حاصلخیز بازو و گوسالههایش
شاخسار بوته پنبه بر کف دستان
بین شیارهای انگشتان دست و پا
پست و بالای زانو با فروچاله گودیاش.
نیمه شبی بود چندی پیش
برای بافتن قماشی از شعر نویی
به کارگاه نشستم.
وقتی که دل کوچکام راضی بود
وقتی که کاربافی تمام شد
چه دیدم؟
بر کاغذ، بوسهها جوانه زده
خوشآب و رنگترین بوستان جهان سرزده است.
هلسینکی. ۲۰۱۳.۱۱.۹
#عبدالله_پشیو
#ترجمه_شعر
1 422
Repost from Noise of poem 👁🗨
«Činvat Peretum»
یک:
باد میوزد
طوفان بهشت
باران زا
از فرای آسمان وُ دریای بزرگ!
آیا زنی هبوط میکند؟
میشود دیگر
فکرش را نکن!
وایِ بر ما
پرتابمان میکنند از خانه بیرون.
اینها طبیعیست.
فرود میآییم
کو تا فرو ریزد سقف کریم آسمان؟
ما در قعر محفوظیم
کو تا آخرالزمان؟
مگر نه میگفتی: «این همان روزِ موعود ماست؟»
پس بگذار برویم
گرامی دار هر که ما را با خویشتن میبرد
گرامی دار باد خوبِ پیشبرنده را
گرامی دار پاهات
کفشها
ایستگاههای مترو را
گرامی دار آن چشمهای نیمه مرده را
که زل میزنند به ما
چرا؟
چرا این همه چشم؟
این همه چشم چرا؟
کجا نهان شویم؟
جز ریشها پشمها ماسکها پتوها قبرها...
گرامی دار هر چه نهانگاه شهری را
ما دلائل بسیاری برای گم شدن داریم
جای تهی کجاست؟
ای کاش کسی پیدایمان نمیکرد
ای کاش میشد خانوادگی گم شد
گرامی دار هر چه گمراهی
هر چه منحرفت میکند
و هر چه که سرعتت را کم میکند
کمتر
گرامی دار زن را
و هر چه تو را به مردن نزدیکتر میکند
باد گذرگاه
باد داغ مرگزا
محکمتر
نزدیکیست
چرا راه را نمییابم؟
«تصمیم تازهای بگیر!»
بیزارم از مشاوران
از مشاوران املاک
مشاوران خانواده
مشاوران رئیس
بیزارم از شرم
جای دردِ شرم
پس چگونه درد ما درمان شود؟
از خویش
از وجدان خویش میپرسم!
بیزارم از بیماران
بیزارم از بیمارستان و مشاورانش
از آمبولانسها
جیغها
قبرستانها و مشاورانش
از کفنها
سفیدها
سرسام گیجگاه
هر سفیدی کفنتر
ماهِ بیپناه
ماه بدبخت
هر هذیانی سفیدتر
هر سری گیجتر
ماه!
ماه معشوقهی من!
ای ماه سفید
هیچگاه نیامدی
بیا وُ کفنم باش!
سوز باد سیاه از قعر دوزخ
از تو نمیتوان گریخت!
ای خدای بزرگ مرا بیش از این مچرخان
پس چرا این شهر را با هم فرو نمیبری؟
این زمین جای چیزهای دیگریست
ما مردان جوان خویش را از دست دادهایم
این خاک را چگونه بشکافیم؟
آب را چگونه نگاه داریم؟
آتش را چگونه پا کنیم؟
باد سیاه را بفرست خواهشاً
باد سیاه را
دو:
مرگ در متروی تهران چیست؟
چیزی که این دو جوان روبروت را نئشه کرده است چیست؟
درود بر گردنهای باریک
درود بر سیب خشک گلو
چشمی که باز نمیشود چشمِ ابدیت است
حتی به زور بازجو
گرامی دار بازجو را
گرامی دار دستان گرمش را
کیری که پا نمیشود کیرِ ابدیت است
حتی به زور
گرامی دار ابدیت را
شاید خداوند متعال دارد ما را آزمایش میکند؟
شاید زجر نشانهایست
خداوند بزرگ، ای خورشید گرم!
آیا کسی پیدا میشود تا این دو جوان نیمه مرده را تحریک کند؟
آیا چیزی برای تحریک باقیمانده است؟
وای این کفشها
وای
آیا زنی پیدا میشود برای زیستن؟
آه ای باد سیاه این کفشها را ببین
این کفشهای دو مرد را
آیا حالت خراب نمیشود؟
دو مرد عبوس
خمود
چگونه حالت خراب نمیشود؟
دو جوان بی شرم
قوزی
دو مرد بی شور
بی جان
امامان معصومِ غمگین
در متروی شادمان!
تف به قعرِ آسمان!
آرش الهوردی
مهر و آبان ۱۴۰۲
http://matrod.org/?p=1845
بازنشر از پایگاه اینترنتی شاعران مطرود
بیا،زل بزن،خیرهتر، 👁🗨 گوش کن! @noisepoem
1 422
Repost from انجمن فرهنگی پرسش
انجمن فرهنگی پرسش برگزار میکند:
جلسهی شعرخوانی «نه به جنگ»
(اشعار غیرفارسی)
شنبه ٢٠ آبان (١١ نوامبر)
ساعت ٢١:٣٠ به وقت تهران (١٠ صبح ونکوور)
در پلتفرم گوگلمیت:
https://meet.google.com/kph-mfna-zcm
با حضور مترجمان:
علیرضا آبیز
ستار جلیلزاده
مریوان حلبچهای
مسعود سالاری
علی عبداللهی
محمدرضا فرزاد
حسین مکیزاده
حضور در این جلسه نیاز به ثبتنام ندارد و شرکت برای عموم علاقهمندان آزاد است.
@info_porsesh
1 422
آی مردم نجات دهید جنگ را
از: #یوسیپ_سور (1938 - 1989)
مترجم: خسرو ناقد
شعرهایی فراسوی وحشت #آرشیو_خیابان
هشتگِ: #شعر_جهان
صدا: #علی_عرفانی
شبکه : #اشتراکآرت
@EshterakArt
1 422
عبداالله پشیو
اشتیاق
در عذابم
زود چند برگ گیاه میچینم
یکی دو تیغه علف و چند گل وحشی
از آن دیار.
باک ندارم که نامهایشان
از خاطرم برود
ترسم این است که عطرشان را
از یاد ببرم.
1 422
ماه
این گوی-قوی سپید
کی از دسته خود جدا شد؟
چرا این قدر بالا بلند پرواز کرد؟
#ترجمه_شعر
#عبدالله_پشیو
