آشفتار
Open in Telegram
نوشته های حسین مکی زاده تفتی "به من بگو به ترجمه چگونه می اندیشی تا به تو بگویم کیستی." هایدگر. چکامه های هولدرلین، ایستر vendidad@gmail.com
Show more1 422
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+430 days
Posts Archive
1 422
الخاندرا پیزارنیک
شعرهای کوچک به نثر
خورشید فروبسته شد، حس خورشید فروبسته شده، حس بستن شکفته بود.
*
روزی میرسد که شعر بدون زبان ساخته میشود، روزی که آرزوهای کوچک و بزرگ پراکنده در سطرها فراخوانده میشوند، به ناگاه در دو چشم گرد میآیند، همان چیزی که من در غیاب دیوانهوارِ صفحهی خالی بسیار ستودهام.
*
شیفته کلماتی که شبهای کوچک را برمیسازند در چیزی که روز ِ ناساخته و خلاء شدیدِ آن است.
#الخاندرا_پیزارنیک
#ترجمه
1 422
چه کسی راه را روشن میکند
وقتی نگاهم میکنی
چشمهایم کلید هستند
رازپوش است دیوار و
ترسم حامل کلمات، شعرها.
تنها تو میتوانی خاطرهام را
به مسافری شیفته بگردانی،
آتشی بیرحم.
الخاندرا پیزارنیک
1 422
شعرم هزار چاقوی تیز
برای زدن خارها از گل سرخ . . .
شعر من روی جریان گدازه پلمیسازد
تا در جویباران بهاری قدم بزنیم
شعر من فهم را جایگزین نفرت میکند
بوسهها را از شکر میآکند . . .
شعرم چپاول و تاراج است
حریص بر سیر کردن گرسنگان . . .
شعرم دمی به آدمیت میدمد.
تا نژادگرا و بیگانهترس را
متعجب کند.
شعرم در مدفوع تعفن میآکند
تا تو عاشق بوی عفونت شوی . . .
شعرم پسر حرامزاده جندههاییست
که شوهرانت و عاشقانت را ارضا میکنند و چندتایی از دوست دخترهایت را . . .
میدانی همه چیز از عشق است . . .
شعرم افسانه پریان نیست
نه لالایی نه آوازخوانی نه دم گرفتنها
نهههه - این سرزنش سندرم شترمرغ است -
لگدی محکم که از جابپراندت تا بایستی و مسئولیت اشتباهاتت را بپذیزی، زندگی را تمام و کمال بخواهی و عشق را . . .
حتی اگر به دفع الوقت بگذرانم نوشتن شعرم را شعرم . . .
شعرم رمزواژهای است نهفته در رمزوارهای، مثل مکعب روبیک، باید ذهن خود بچرخانی تا راه حلی بیابی . . .
شعرم پان را در جعبه دورا گذاشته و کلید را بلعیده تا قفل شده باقی بماند . . .
شعرم تراشهای روی شانهاش دارد بزرگتر از کلههای تراشیده بر کوه راشمور . . .
شعرم آرامش پیش از توفان است و سکوتی در تاریکی . . .
شعرم خلسه خوابدرمانگر است و روشنگری یک تجلی . . .
شعر فقط گوش تو را میخواهد تا ذهنت را باز کنی تا دل تو بشنود و وسواس روحت شود
شعرم . . . زندگی من است.
1 422
The time is out of joint—O cursèd spite,
That ever I was born to set it right!
Nay, come, let's go together.
Hamlet.
ارتش آمریکا به کمک پلیس آمریکا میآید تا معترضین صلح خواه را پراکنده کند. آنها هم به شیوههای بسیار آشنا، پا به میدان گذاشتند آنقدر برای ما آشنا که سری هم تکان ندادیم.
از این طرف دختر اینفلوئنسر! " تاثیر گذار" عراقی کشته شده. هنگامی که خوانندهی معترضی در شرف اعدام است. و زمان به هم ریخته است. جایی دهه شصت میلادی است و همزمان ۲۰۲۴ و همزمان ۱۸تیر و آبان و ....
چقدر این امواج آشناست. کاش تاریخ بنویسد آنها که سکوت کردند در این تاریخ مرده بودند. باید بنویسد!
و آیا ما هنوز محتاج این شاعرها و شعرهاییم؟!
جلیل منتقم
Jalil abdul Muntaqim
فعال سیاهپوست، از بنیانگذاران سازمان یوزپلنگان سیاه(BPP) و همچنین ارتش رهاییبخش سیاه(BLA). او ۴۹ سال از عمر خود را بخاطر دو فقره جنایت درجه اول در زندان گذراند. مقالات و اثار بسیاری نگاشته است.
1 422
ماه کاغذی
از ترانه های گاتسوس به آهنگسازی مانوس حاجیداکیس و خوانندگی بسیار خوانندگان از ملینا مرکوری و، نانا موسکوریس گرفته تا ...
نیکوس گاتسوس
دریا پرندگان را خواهد آورد
و ستارههای بادیِ طلایی را
تا موهایت را عاشقانه نوازش کنم
تا نرم نرمک دستهایت را ببوسم
ماه کاغذی
بالای بندرگاه خیال
اگر ذرهای باورم کنی
اینهمه به حقیقت میپیوندد
بی عشق تو
جهان کوچک تر است
ماه کاغذی است
و بندرگاه خیالی
اگر کمی باورم کنی
اینهمه به حقیقت می پیوندد
1 422
ترانه ای که بعدها بخشی از موسیقی نمایش جنجالی ژان آنوی، آنتیگون، شد. موسیقی آن را مانوس حاجیداکیس ساخته و تنظیم کرد. نانا موسکوریس خواند و ضبط نهایی آن به سال ۱۹۸۸ انجا شد. ملودی آن بارها بازنوازی شده است.
نیکوس گاتسوس
قربانی آنتیگونه
به سر تاجها میگذارم
بنفش
تنها
در آتش میروم
در دست دارم
بادبادکی سرخ
پرواز
در پرتو رویایی نور
در آتش
همچنان پیش میروم.
ناگاه
درمیآیم به رقص
جادوانه
صندل به پا میکنم.
میگذرم
از پل جناغ سینهها
سوگوار
در فاصله
جهانی دورتر
دورتر
دورتر.
1 422
ترانه: فرمان یازدهم.
ترانه سرا: نیکوس گاتسوس
موسیقی: گیورگوس هاتزیناسیوس.
خواننده نانا موسکوری
1 422
نیگوس گاتسوس
فرمان یازدهم
بی صدا نگاهش کن
این دنیای گناه را
و ببین که میسوزد این زمین
و اگر هنوز شعله لمست نکرده است
با دست بر قلبت
بکوش دریابی که تقصیر کیست.
مثل پرنده ای حقیر و خرد
که هرگز آسمان را نشناخته و
بر زمین سرگردان است،۴
فرمان یازدهم را
چنان که شایسته است ارج ننهادی
زین رو هنوز رنج میکشی
چون بازتاب روح
چون ژرفای قلب
هم تازه است و هم کهنه.
اما در آتش دنیا
جایی که اوراق همه درهم ریخته است
هیچ کس آن را نمیداند، هیچکس.
برو بگرد و موسا را بیاب
و از خود بپرس
آیا میداند او آن را؟
فرمان یازدهم
که چون شیشه شفاف است
چون شمشیر تیز
در تنهایی یخزدهات
خنده به باخت بدل میشود
و زیبایی به ظلمت.
این چنین است زندگی یارا
به سپیدهدمان آفتاب میآرد
و شبهنگام مه را.
پس صبورباش
حالا که نه نوری خواهد درخشید
نه کشتی می رسد.
فرمان یازدهم
فقط برای دیوانگان آشناست
و تمام بردگان این زمین.
#نیکوس_گاتسوس
#ترجمه
#شعر_یونانی
#شعر_یونانی_قرن۲۰
1 422
نیکوس گاتسوس
این سرزمین
این سرزمین اسطورهای ست
از رنگ و نور
اسطورهای نهفته
پیوسته با جهان آفتاب.
هر بامداد به آیین خود برمیآید
تا به ماراتن ابدی خویش
بازپیوندد.
این سرزمین بوستانیست
باکودکان گریان
در پیشبند آبی رنگِ
مادری همیشه گم شده
که یاران بیکس و تنهایش
چشم به راه حضورش دارند
پیش دروازهای بسته.
سنگی است این سرزمین
تیز و برنده چون شمشیر
که خرد زمانه
روزی به ترانهاش بدل میسازد
و آن زمان سرمیرسد
هنگامی که جانهای حقیر ما
نغمهاش را در ترنم هوا میشنود.
#نیکوس_گاتسوس
#ترجمه
#شعر_یونانی
#شعر_یونانی_قرن۲۰
1 422
نیکوس گاتسوس
سرود عهد کهن
برای جرج سفریس
زمان تغییر میکند، سالها میگذرند
رودخانهی جهان، تاریک است
بیرون خواهم شدن اما
من، در ایوان یک رویا
به دیدن تو که بر خاک خود خمیدهای
به گلدوزی کشتیها و پرستوها
دریای ما تلخ است و سرزمینمان کوچک
و آب در ابرها گرانبهاست
آن تکدرخت سرو در عریانی پیچیده است
علفزار به آرامی خاکسترش را میسوزاند
و شکار خورشید هرگز پایانی ندارد
و تو آمدی و چشمهای حک کردی
برای آن جاشوی کشتیشکسته
که ناپدید شد اما یادش مانده بجا
صدفی درخشان در جزیره آمورگوس
و سنگریزهی نمکی در سانتورین.
و از شبنمی که میان سرخس ها جنبید
من نیز اشک انار گرفتهام
که میتوانستم در این دفتر
غم دل مو به مو بشکافم
با اولین ستارهی قصهها
وانگاه که می بینی ستارهای از
عهدکهن میدرخشد و فرو میافتد
نهانی بر پیشانیات میتابد
برمیخیزی و آن بهاری
که بر سنگ تو چشم انتظار بود
باز به زندگی میآوری.
زمان میگردد، سالها میگذرند
رودخانهی جهان، تاریک است
بیرون خواهم شدن اما
من، در ایوان یک رویا
به دیدن تو که بر خاک خود خمیدهای
به گلدوزی کشتیها و پرستوها.
#نیکوس_گاتسوس
#ترجمه
#شعر_یونانی
1 422
ما که ماندهایم
مایی که ماندهایم در این سنگلاخ
بر مردگان بخور تلخ میسوزانیم
وقتی که قافلهی بزرگ مرگ
مغرور و پرهیاهو در افقِ دور محو میگردد
به یادشان چرخزنان میرقصیم۰
ما که جامانده ایم
با خردهنانی از خورشید و
شهد طلایی از شانِ بکرِ زنبورها
و بی وحشتی دیگر
زندگی را درمینوردیم.
مایی که جامانده ایم
برای کاشت بذر علف در برهوت
شبانه بیرون میزنیم.
پیش از آن که شب
سوی همیشه ما را ببرد،
این خاک را به زیارتگاه بدل خواهیم
به گهوارهای برای نوزادانی که در راهند
1 422
نیکوس گاتسوس
شاعر پیر میگوید
از یاد نبر شاعر
هر جا و هر زمان
که در آن تاریخ میسازی
یا رنج میکشی
همیشه شعری خطرناک هست و
در کمین توست.
#نیکوس_ گاتسوس
