دروس استاد عرفانیان
Open in Telegram
این کانال بهمنظور بازنشر دروس استاد عرفانیان تأسیس شده است: @doroos_erfanian ارتباط با ادمین: @hzrad68
Show more2 443
Subscribers
-124 hours
+77 days
+3330 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+19
in 4 channels
August '26
+50
in 3 channels
Get PRO
July '26
+57
in 3 channels
Get PRO
June '26
+51
in 3 channels
Get PRO
May '26
+18
in 0 channels
Get PRO
April '26
+7
in 0 channels
Get PRO
March '26
+5
in 0 channels
Get PRO
February '26
+35
in 0 channels
Get PRO
January '26
+25
in 1 channels
Get PRO
December '25
+33
in 2 channels
Get PRO
November '25
+50
in 5 channels
Get PRO
October '25
+72
in 2 channels
Get PRO
September '25
+31
in 2 channels
Get PRO
August '25
+38
in 2 channels
Get PRO
July '25
+33
in 3 channels
Get PRO
June '25
+31
in 2 channels
Get PRO
May '25
+30
in 1 channels
Get PRO
April '25
+37
in 3 channels
Get PRO
March '25
+39
in 3 channels
Get PRO
February '25
+60
in 3 channels
Get PRO
January '25
+119
in 4 channels
Get PRO
December '24
+82
in 3 channels
Get PRO
November '24
+39
in 2 channels
Get PRO
October '24
+61
in 2 channels
Get PRO
September '24
+64
in 1 channels
Get PRO
August '24
+43
in 1 channels
Get PRO
July '24
+39
in 2 channels
Get PRO
June '24
+42
in 2 channels
Get PRO
May '24
+164
in 2 channels
Get PRO
April '24
+71
in 1 channels
Get PRO
March '24
+57
in 2 channels
Get PRO
February '24
+58
in 0 channels
Get PRO
January '24
+91
in 2 channels
Get PRO
December '23
+67
in 0 channels
Get PRO
November '23
+50
in 0 channels
Get PRO
October '23
+66
in 1 channels
Get PRO
September '23
+43
in 0 channels
Get PRO
August '23
+36
in 0 channels
Get PRO
July '23
+84
in 0 channels
Get PRO
June '23
+56
in 0 channels
Get PRO
May '23
+61
in 0 channels
Get PRO
April '23
+100
in 0 channels
Get PRO
March '23
+56
in 0 channels
Get PRO
February '23
+67
in 0 channels
Get PRO
January '23
+43
in 0 channels
Get PRO
December '22
+67
in 0 channels
Get PRO
November '22
+49
in 0 channels
Get PRO
October '22
+31
in 0 channels
Get PRO
September '22
+35
in 0 channels
Get PRO
August '22
+45
in 0 channels
Get PRO
July '22
+63
in 0 channels
Get PRO
June '22
+55
in 0 channels
Get PRO
May '22
+86
in 0 channels
Get PRO
April '22
+51
in 0 channels
Get PRO
March '22
+58
in 0 channels
Get PRO
February '22
+48
in 0 channels
Get PRO
January '22
+59
in 0 channels
Get PRO
December '21
+101
in 0 channels
Get PRO
November '21
+73
in 0 channels
Get PRO
October '21
+61
in 0 channels
Get PRO
September '21
+51
in 0 channels
Get PRO
August '21
+32
in 0 channels
Get PRO
July '21
+50
in 0 channels
Get PRO
June '21
+48
in 0 channels
Get PRO
May '21
+27
in 0 channels
Get PRO
April '21
+47
in 0 channels
Get PRO
March '21
+57
in 0 channels
Get PRO
February '21
+54
in 0 channels
Get PRO
January '21
+66
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 558
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 10 September | +2 | |||
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | +1 | |||
| 07 September | +5 | |||
| 06 September | +1 | |||
| 05 September | +6 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | +1 | |||
| 01 September | +3 |
Channel Posts
امروز به مناسبتی که در کلاس پیش آمد و اشتباهی که از سر بیتوجّهی به دانشآموزان آموزش داده میشود (که هر فعلی که «شد» داشته باشد مجهول است، که باعث میشود بهناچار «ورد» ـ بهمعنای: وارد شد ـ و امثال آن را مجهول بدانیم)، دم را غنیمت دانسته و کمی تا قسمتی فرق میان دو واژۀ «وارد شدن» و «داخل شدن» را توضیح دادم. حالا هم سری به کتابهای لغت و تفسیر زدم و...:
منظور از ورود در آیۀ شریفۀ ﴿إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا﴾ (هيچيک از شما نيست كه وارد جهنّم نشود [سورۀ مریم، آیۀ 71]) چيست؟
1) بعضى از مفسّران معتقدند كه «ورود» در اين جا به معنى نزديکشدن و اشرافپيداكردن است؛ يعنى: همۀ مردم ـ خوبان و بدان ـ بدون استثنا براى حسابرسى يا براى مشاهدۀ سرنوشت نهايى بدكاران به كنار جهنّم مىآيند، سپس خداوند پرهيزگاران را رهايى مىبخشد و ستمگران را در آن رها مىكند. آنها براى اين تفسير به آيۀ 23 سورۀ قصص استدلال مىكنند: ﴿وَلَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ...﴾ (هنگامى كه موسى كنار آب مدين رسيد [سورۀ قصص، آیۀ 23]) كه در اين جا نيز «ورود» به همان معنى است.
2) تفسير دومى كه اكثر مفسّران آن را انتخاب كردهاند اين است كه «ورود» در اين جا به معنى دخول است و به اين ترتيب همۀ انسانها بدون استثنا ـ نيک و بد ـ وارد جهنّم مىشوند، منتها دوزخ بر نيكان سرد و سالم خواهد بود، همان گونه كه آتش نمرود بر ابراهيم (﴿يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ ﴾ [سورۀ انبیا، آیۀ 69])؛ چرا كه آتش با آنها سنخيّت ندارد، گويى از آنان دور مىشود و فرار مىكند و هر جا آنها قرار مىگيرند خاموش مىگردد، ولى دوزخيان كه با آتش دوزخ تناسب دارند همچون مادّۀ قابل اشتعالى كه به آتش برسد فوراً شعلهور مىشوند.
قطع نظر از اينكه فلسفۀ اين كار چيست ـ كه بعداً به خواست خدا شرح خواهيم داد ـ بدون شک ظاهر آيۀ فوق با تفسير دوم هماهنگ است؛ زيرا معنى اصلى «ورود» دخول است و غير آن نياز به قرينه دارد. علاوه بر اين جملۀ «﴿ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا﴾ (سپس پرهيزگاران را نجات مىدهيم [سورۀ مریم، آیۀ 72]) همچون جملۀ ﴿نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا﴾ (ستمگران را در آن وامىگذاريم [سورۀ مریم، آیۀ 72]) همه شاهد براى اين معنى است... . تعبير پرمعنايى كه دربارۀ پل صراط در روايات آمده كه آن بر روى جهنّم كشيده شده، از مو باريکتر و از شمشير تيزتر است نيز شاهد و گواه ديگرى بر اين تفسير است... .
تنها سؤالى كه در اين جا باقى مىماند اين است كه: فلسفۀ اين كار از نظر حكمت پروردگار چيست؟ بهعلاوه آيا مؤمنان از اين كار آزار و عذابى نمىبينند؟
در حقيقت مشاهدۀ دوزخ و عذابهاى آن مقدّمهاى خواهد بود كه مؤمنان از نعمتهاى خداداد بهشت حدّ اكثر لذّت را ببرند؛ چراكه «قدر عافيت را كسى داند كه به مصيبتى گرفتار آيد». در اين جا مؤمنان گرفتار مصيبت نمىشوند، بلكه تنها صحنۀ مصيبت را مشاهده مىكنند، آتش بر آنها سرد و سالم مىشود و نور آنها شعلۀ آتش را تحتالشعاع قرار مىدهد. بهعلاوه آنها چنان سريع و قاطع از آتش مىگذرند كه نمىتواند كمترين اثرى در آنها داشته باشد.
از اين گذشته دوزخيان نيز از مشاهدۀ اين صحنه كه بهشتيان با چنان سرعتى مىگذرند و آنها مىمانند مجازات بيشترى مىبينند. [الأمثل في تفسير كتاب اللّه المنزل (تفسير نمونه)، ج 13، ص 117 ـ 121]
| 2 | موضوعی بسیار مهمی که استاد عرفانیان بزرگوار مطرح کردند، یکی از مباحث دقیق و کاربردی در علم نحو است که به آن «جزم مضارع در جواب طلب» میگویند.
مجموعهای از جملات (طلب) وجود دارند که اگر فعل مضارعی بعد از آنها بیاید و معنای «شرط و جزا» در آن محقق شود (یعنی آن فعل، نتیجه و جوابِ آن طلب باشد)، آن فعل مجزوم میشود.
شش جمله طلب که بعد از آنها فعل مضارع مجزوم میشود:
1️⃣امر (مثال: ادرسْ تنجحْ)
2️⃣ نهی (مثال: لا تُهنِ الناسَ تُحَبَّ)
3️⃣ استفهام (مثال: هل تُکرِمُنی أُکرِمْکَ)
4️⃣ تمنّی (مثال: لیت لی مالاً أتصدّقُ منه)
5️⃣ ترجّی (مثال: لعلّی أبلغُ الأسبابَ أطَّلعَ)
6️⃣عرض و تحضیض (مثال: ألا تنزلُ بنا تُصِبْ خیراً)
✅عبارت نحویون درباره این مطلب و قاعده
1️⃣ ابن عقیل در «شرح ابن عقیل» (شرح بر الفیه ابن مالک)
«وَإِنَّمَا یُجْزَمُ الْمُضَارِعُ فِی جَوَابِ الطَّلَبِ بِشَرْطِ أَنْ یَکُونَ جَوَاباً لَهُ، وَأَنْ یَصِحَّ تَقْدِیرُ “إِنْ” وَشَرْطِهَا قَبْلَهُ. فَمِثَالُ الْأَمْرِ: “اِئْتِنی أُکْرِمْکَ” (تَقْدِیرُهُ: إِنْ تَأْتِنی أُکْرِمْکَ). وَمِثَالُ النَّهْیِ: “لا تُهِنِ النَّاسَ یُحِبُّوکَ” (تَقْدِیرُهُ:
إِنْ لَا تُهِنِ النَّاسَ یُحِبُّوکَ).»
2️⃣رضیالدین استرآبادی در «شرح الکافیه»
«وَلَا بُدَّ أَنْ یَکُونَ الثَّانِی مَعْلُولاً لِلْأَوَّلِ؛ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ مَعْلُولاً لَهُ، لَمْ یَجُزِ الْجَزْمُ. نَحْوُ: “اغْتَنِمْ یَوْماً یَطْلُعُ فِیهِ الشَّمْسُ”؛ فَإِنَّ طُلُوعَ الشَّمْسِ لَیْسَ مَعْلُولاً لِاغْتِنَامِ الْیَوْمِ، بَلْ هُوَ صِفَةٌ لِلْیَوْمِ.»
3️⃣ابن هشام در «مغنی اللبیب»
«قَوْلُهُمْ: الطَّلَبُ سِتَّةٌ: أَمْرٌ، وَنَهْیٌ، وَاسْتِفْهَامٌ، وَتَمَنٍّ، وَعَرْضٌ، وَتَحْضِیضٌ. وَقَدْ یُجَاءُ بِالْجَوَابِ بَعْدَ غَیْرِ هَذِهِ بِنَاءً عَلَى تَقْدِیرِ “إِنْ”، وَلَکِنَّ الأَصْلَ هُوَ هَذِهِ السِّتَّةُ، وَشَرْطُ الْجَزْمِ أَنْ یُقْصَدَ بِهِ السَّبَبِیَّةُ؛ فَإِنْ لَمْ یُقْصَدْ، رُفِعَ.»
🔴نکته بسیار مهم:
نحویون [معتقدند] در سه صورت فعل مضارع در جواب طلب مجزوم نمیشود:
1️⃣«تقدیرِ إِنْ شرطیه »
قبل از جمله جواب ممکن نباشد
متن عربی از «مغنی اللبیب» (ابن هشام انصاری):
«إِذَا لَمْ یَصِحَّ تَقْدِیرُ “إِنْ” قَبْلَ الْجَوَابِ، رُفِعَ الْفِعْلُ. مِثْلُ: “اِضْرِبْ لَهُ سَوْطاً یَکُونُ فِیهِ عِقَابٌ”؛ لِأَنَّهُ لَا یُقَالُ: “إِنْ تَضْرِبْهُ یَکُنْ فِیهِ عِقَابٌ” بِمَعْنَى الشَّرْطِ، بَلْ هُوَ بَیَانٌ لِأَهَمِّیَّةِ الضَّرْبِ.»
2️⃣نبودِ رابطه «معلولیت» (نتیجه نبودن)
این رایجترین دلیل است. اگر فعل دوم، نتیجهی فعل اول نباشد، بلکه صرفاً یک توصیف یا اتفاق همزمان باشد، مجزوم نمیشود.
متن عربی از «شرح الکافیه» (رضیالدین استرآبادی):
«وَمَتَى لَمْ یَکُنِ الثَّانِی مَعْلُولاً لِلْأَوَّلِ، لَمْ یَجُزِ الْجَزْمُ؛ لِأَنَّ الْجَزْمَ فِی الْجَوَابِ مُتَبَعٌ لِتَقْدِیرِ الشَّرْطِ، وَالشَّرْطُ لَا یَکُونُ إِلَّا لِمَا یَتَرَتَّبُ عَلَیْهِ. فَإِنْ لَمْ یَتَرَتَّبْ، فَلَا جَزْمَ. مِثْلُ: “اغْتَنِمْ یَوْماً یَطْلُعُ فِیهِ الشَّمْسُ”، فَإِنَّ طُلُوعَ الشَّمْسِ لَا یَتَرَتَّبُ عَلَى الِاغْتِنَامِ، فَلَا یَجُزُ الْجَزْمُ.»
3️⃣وجودِ «فاءِ سببیّت» (تغییر از جزم به نصب)
این یک نکته بسیار مهم است. اگر در جوابِ آن شش مورد، حرف «فاء» بیاید، فعل دیگر مجزوم نمیشود، بلکه منصوب میشود.
متن عربی از «شرح ابن عقیل»:
«إِذَا دَخَلَتِ الْفَاءُ عَلَى الْجَوَابِ، خَرَجَ عَنِ الْجَزْمِ إِلَى النَّصْبِ؛ لِأَنَّ الْفَاءَ صَارَتْ عِلَّةً لِلْفِعْلِ، وَالنَّصْبُ بِـ"أَنْ" الْمُضْمَرَةِ بَعْدَ الْفَاءِ هُوَ الْأَصْلُ. نَحْوُ: “لَا تَقْرَبِ السُّوءَ فَتَنْدَمَ”.»
👈ملاحظه میفرمایید که با عنوان «استاد عرفانیان بزرگوار» شروع کرده تا ما را سیاه کند. نکبت نمیداند که جلوی غازی و ملّقبازی؟؟؟!!! بله، هوش مصنوعی را میگویم. تمام عبارت گلمنگلیاش که اعرابگذاری هم کرده رطبویابسی است که به هم بافته و هیچ کدامش در مصادری که گفته یافت نمیشود. این را نوشتم تا اگر کسی به این جانور اعتماد دارد با چشم خود ببیند که قرار است چه بلایی سر علم و دانش بیاید! در هر حال همیشه باید به مصادر اصلی رجوع کرد. بهعلاوه که آیۀ نبا و ادلۀ حجیت خبر واحد شامل گزارشات این تخم نابسمالله (هوش مصنوعی) نمیشود.
@doroos_erfanian | 262 |
| 3 | دیشب رفقا محبّت کرده و آخر هفتۀ این برادرتان را مزیّن به زیارت جناب آقای دکتر محقّق کردند و الحقّ والانصاف چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی!
پیرمرد کهنسال هنوز با حافظهای مثالزدنی خاطرات خوش درسها را در ذهن داشت و از ولعی میگفت که برای کسب علم از هرجا که بوی فضلی میشنید در جان خود داشت. سخنان گرم و گیرایش تمام رخوت و سستی این فضای یخزده را شست و برد. | 353 |
| 4 | .
وشمس أضاء الأرض شرقاً ومغرباً
🔷 از مهمترین حوادث علمی برای من آشنایی با مرحوم عبدالحمید بدیع الزمانی کردستانی بود که اتّفاقی با او در یک کتابفروشی آشنا شدم. او دبیر دبیرستان دارالفنون و از مسلّطترین کسان به متون نظم و نثر عربی بود که من در عمرم دیده بودم.
من و دوست دیرینم آقای دکتر احمد مهدوی دامغانی متون مهم عربی از جمله مقامات حریری و حماسه ابوتمّام و دیوان بحتری و ابوتمّام و بسیار از قصائد متفرّقه از قبیل لامیّة العرب و لامیّة العجم و برده بوصیری را نزد او به قرائت خواندیم.
🔶 حال که از استاد دکتر احمد مهدوی دامغانی یاد کردم باید بگویم ایشان فرزند برومند مرحوم آیت الله شیخ محمّد کاظم دامغانی، از اجلّه مدرّسان حوزه علمیه مشهد هستند. من و دکتر مهدوی با چهار واسطه به یک جدّ به نام ملّا محمّدرضا میرسیم. ایشان در سال 1325 از مشهد به تهران آمدند و وارد دانشکده معقول و منقول شدند و پیش از آن دروس حوزوی را تا کفایه در مشهد خوانده بودند و با تلمّذ نزد ادیب نیشابوری علاقه و وابستگی استواری با ادبیّات عرب داشتند. مهدوی محلّ اقامت خود را در حجره من در مدرسه سپهسالار قدیم قرار داد و ما رفیق مسجد و گرمابه و گلستان گشتیم.
گذشته از درس فقه مرحوم مدرّس تبریزی و ادبیّات عرب مرحوم بدیعالزمانی، من و ایشان هر دو تاریخ و تقویم را نزد مرحوم ذبیح بهروز خواندیم.
از خاطرات من با ایشان اینکه در سال 1326 که مصمّم شدم برای تحصیل به مشهد بروم با هم عازم سفر شدیم و من به جهت خویشی و محبّت مرحوم حاج شیخ به خانواده ما، به منزل ایشان وارد شدم و در نخستین روز که آن مرحوم با دست خود نخستین عمامهام را پیچید و بر سرم نهاد احمدآقا که در کناری نشسته بود با لبخند گفت: الّلهمّ توّجه بتاج الکرامة.
خاطره دیگر که به سال 1323 برمیگردد آنکه احمد آقا برای دیداری کوتاه به تهران آمدند و به منزل ما وارد شدند. من در آن ایّام به مصداق گفته بیهقی: ((هیچ نبشته نیست که آن به یک بار خواندن نیرزد)) هر چه به دستم میرسید میخواندم. از جمله کتابچهای موسوم به دعانامه و نفریننامه کفّاش خراسانی در میان اوراق و کتابهایم بود. روزی خط احمدآقا را در گوشه چپ صفحه اوّل آن دیدم که نوشته بود: ((حیف از پسر فاضلی مثل مهدی آقا که این مزخرفات و خزعبلات را بخرد و بخواند)).
افسوس و صد افسوس که در جهان غرب از علم سرشار و بحر زخّار این ادیب دانشمند استفاده میشود ولی دانشجویان کشور ما باید از این نعمت محروم بمانند:
وشمس أضاء الأرض شرقاً ومغرباً / وموضع رحلي منه أسود مظلم
(محقّق نامه، ج1، ص34 و ص35)
https://t.me/drmahdimohaghegh | 347 |
| 5 | جناب استاد احمدی از طلّاب شیراز و مانند بسیاری از طلّاب دیگر آن سامان بسیار فاضلاند (با وجودی که از بسیاری از رفقای شیرازی پرسوجو کردم علّت فضل اغلب طلّاب آن خاک علمخیز برایم روشن نشد). چون برخلاف این کمترین توفیق تدریس «مطوّل» را دارند یک بار بهمناسبتی برایشان نوشتم:
1. سلام شيخنا. بنده هم امسال متوجه شدم:
ومن المَجاز مَكَانٌ جَرْدٌ، تَسمية بالمصدر، وأَجْرَدُ وجَرِدٌ ـ كـ«كتِفٍ» ـ: لا نَباتَ به...، ومن المجاز «ثَوْبٌ جَرْدٌ» أَي: خَلَقٌ قد سقَط زِئْبِرُه. [تاج العروس، ج 4، ص 384]
ظاهرا «جُرد» جمع است (مثل «بیض» که جمع «أبیض» است).1⃣
2. ز لعل یار خواهم ضد شرقی به تصحیف و دری و قلب و تازی
آدم از لعل یار چه میخواهد؟ خب مشخص است؛ بوسه! حالا این ضد شرقی همون بوسه است اما بایستی به کمک مصراع دوم به بوسه تبدیل شود.
تصحیف و قلب دو بازی ادبی هستند. تصحیف یعنی جابجایی نقاط یک کلمه و تبدیل اون به یک کلمه دیگر. این جابجایی شامل حذف و اضافه کردن نقاط هم میشود. مثلاً میز تبدیل میشود به میر یا سراب تبدیل میشود به شراب.
قلب هم یعنی جابجایی حروف یا حرکات یک کلمه و تبدیل اون به کلمه دیگر. مثلاً میشود از جابجایی کلمه ربیع رسید به عربی. یا از سرد رسید به درس.
منظور از دری و تازی هم که فارسی و عریی است. یعنی شخص میتواند کلمهای عربی را به فارسی یا بالعکس ترجمه کند.
خب حالا با این سه ابزار یعنی تصحیف، قلب و ترجمه میخواهیم از کلمه ضد شرقی به بوسه برسیم:
خب، ضد شرقی میشود غربی. غربی به کمک تصحیف میشود عربی. عربی به کمک تصحیف میشود ربیع. معنای ربیع در فارسی میشود بهار. بهار به کمک قلب میشود نهار. معادل نهار در عربی میشود یوم. یوم به کمک تصحیف میشود موی. معنای موی در عربی میشود شَعر. شَعر با قلب میشود شِعر. شعر در فارسی معادل بیت است. بیت در فارسی میشود خانه. خانه در عربی میشود دار. دار با قلب میشود راد. راد با تصحیف میشود زاد. زاد به فارسی میشود توشه و توشه با تصحیف میشود بوسه!
1⃣آخر، همیشه از اساتید «جُرد قطیفة» میشنیدیم ـ خودم هم بارها سر درسها همین را گفته بودم ـ و مدّعی بودند در اصل «قطیفةٌ جُردٌ» بود که صفت بر موصوف خود مقدّم و به آن اضافه شده است، امّآ چنان که ملاحظه میفرمایید «جرد» باید به فتح جیم خوانده شود.
2⃣این دو نکته را آوردم تا اولاً یادمان نرود که مدام باید به مصادر مراجعه کرد و ثانیاً با عمق جانمان لمس کنیم که با ازمیانرفتن متونی مثل «مطوّل» و جایگرینی با این متون آبکی که بهتعبیر مرحوم آیتالله سیّد عزّالدین زنجانی که آنها را در خواب هم میتوان مطالعه کرد چه گیرمان آمده!!!
@doroos_erfanian | 450 |
| 6 | راستی عجیب نیست؟ در قلهٔ دسترسی به منابع متنی و تصویری و بهرهگرفتن از هوش ماشینی هستیم. دچار تورم داده و تلمبار مقاله و محتوا هستیم. چنان همهچیز به آسانی در دسترس است و دستمان از منابع پُر، که انسان همین بیست سال پیش به گرد پایمان نمیرسد. اما همزمان در فقر تفکر عمیق، تمرکز ژرف و ایدههای نو دستوپا میزنیم. به چنان ذلتی افتادهایم که انسان شاید تا ده سال دیگر نتواند یک نامهٔ کوتاه اداری را خودش بنویسد!
بهترین تصویر ما این است: از یکسو دستمان از سنگینی به زمین کج شده و از سوی دیگر، آن دست از هیچ، به هوا رفته. کمدیِ غریبی است! اگر چارلی چاپلین بود، چه شاهکارهایی میساخت از این وضعیت. راستی یادم نبود که شاید چارلی چاپلین دیگری ظهور نکند، غرق در این آسانیها و این همه امکانات خودویرانگر!
#خردهنوشتها
@Hamesh1 | 425 |
| 7 | ❤️ بعضی دوستیها با یک قرار رسمی شروع نمیشوند؛
گاهی با یک تلفن ناگهانی شروع میشوند،
و گاهی هم با یک کاسه سوپ ترکی!
پاییز سال ۱۳۸۷ بود که تلفنم زنگ خورد. آقای صدرایی خویی بود. گفت: «یک آقای آلمانی که روی چاپ سنگی کار میکنه، فردا صبح میاد خونه ما. شما هم باشید خوبه.»
من هم بیخبر از اینکه این دیدار قرار است سالها بعد به یکی از خاطرات دوستداشتنی زندگیام تبدیل شود، قبول کردم.
صبح فردا زودتر از مهمان به خانه آقای صدرایی رسیدم. هنوز کمی از گپوگفتمان نگذشته بود که زنگ در به صدا درآمد. مردی خوشقدوقامت وارد شد، همراه جوانی لاغر و عینکی.
مرد آلمانی، پرفسور الریش مارزولف بود؛ پژوهشگری که برای پیدا کردن کتابهای مصوری که علیقلی خویی تصویرگری کرده بود، راهی قم شده بود. آمده بود شاید از میان فهرستهای آقای صدرایی ردی از این آثار پیدا کند.
آقای صدرایی سالها قبل دو فهرست ارزشمند از کتابهای چاپ سنگی تهیه کرده بود؛ یکی از کتابخانه حضرت عبدالعظیم حسنی و دیگری از کتابخانه آستان حضرت معصومه.
آن روز ساعتها حرف زدیم. وسط صحبتها، آقای صدرایی با همان فروتنی همیشگی گفت که تا آن روز نمیدانسته تصاویر کتابهای چاپ سنگی چه اهمیت زیادی برای پژوهش دارند و در فهرستهایش هم اطلاعاتی درباره تصاویر ثبت نکرده است.
همان گفتوگو باعث شد نگاه تازهای به این موضوع پیدا کند.
ظهر که شد، با اصرار فراوان ما را برای ناهار نگه داشت. بعد هم یک سوپ ترکی آورد و گفت: «باید مهماننوازی ترکها رو هم تجربه کنید!»
آن روز نمیدانستم این سوپ، فقط ناهار نیست؛ قرار است مزه یک دوستی طولانی را هم با خودش داشته باشد.
همانجا با پرفسور مارزولف و آن جوان لاغر و عینکی، دکتر علی بوذری، آشنا شدم؛ دوستیای که تا امروز، بعد از نزدیک دو دهه، همچنان ادامه دارد.
و حالا، فردا ساعت ۱۶، در هفدهمین دوره تجلیل از حامیان نسخ خطی، قرار است از استاد علی صدرایی خویی تقدیر شود؛ به پاس یک عمر تلاش برای شناساندن میراث مکتوب ایران.
بیش از ۷۰ اثر از ایشان در حوزهٔ میراث مکتوب منتشر شده که ۵۴ جلد آن فهرست نسخههای خطی و چاپ سنگی کتابخانههای مهم ایران و جهان است.
وقتی به این عددها فکر میکنم، با خودم میگویم اگر همت و عشق آدمهایی مثل صدرایی خویی نبود، امروز چه تعداد از این گنجینهها هنوز در سکوت کتابخانهها ناشناخته مانده بودند؟
بعضی آدمها فقط فهرست نمینویسند؛
آنها چراغی روشن میکنند تا گنجینههایی که سالها در تاریکی ماندهاند، دیده شوند.
#علی_صدرایی_خویی
#حامیان_نسخ_خطی
#نسخ_خطی
#چاپ_سنگی | 392 |
| 8 | «نامۀ صدرا» برای بزرگداشت یک نفر تدوین نشد؛ برای فراموش نشدن یک نسل گردآوری گردید.
نسلی که با عشق، دانش و بیادعا، عمرش را پای کتاب و میراث مکتوب ایران گذاشت.
نزدیک به سه دهه است که استاد علی صدرایی خویی را میشناسم. برای من، او فقط یک فهرستنگار و کتابشناس برجسته نیست؛ انسانی متواضع، صبور، پرکار و اخلاقمدار است که دانش و تجربهاش را برای خودش نگه نداشت و سالها برای شناساندن و زنده نگه داشتن کتابها و نسخههای این سرزمین تلاش کرد.
«نامۀ صدرا» روایت زندگی اوست؛ از محلهٔ قاضی خوی و سالهای تحصیل و دلبستگی به کتاب تا ورود به دنیای حرفهای فهرستنگاری و کتابداری و انتشار دهها کتاب و پژوهش ارزشمند؛ تا جایی که از او بهدرستی به عنوان «سرسلسلهجنبان نسل جدید فهرستنگاران ایران» یاد شده است.
در ادامه، مقالاتی در دو بخش آمده:
مقالاتی دربارهٔ زندگی، شخصیت و آثار استاد؛ و پژوهشهایی در حوزهٔ میراث مکتوب که به استاد تقدیم شدهاند.
برای من مهم بود در کنار کارنامهٔ علمی استاد، آدمِ پشت این آثار هم دیده شود؛ انسانی که علم، اخلاق و عشق به کتاب را با هم داشت.
شاید «نامۀ صدرا» در ظاهر ارجنامه یک استاد باشد، اما در دل خود ادای دینی است به نسلی که سالها در سکوت کار کردند تا بخشی از حافظه مکتوب ایران و تشیع فراموش نشود.
از همهٔ استادان و پژوهشگرانی که در تدوین این ارجنامه با بنده همکاری نموده و با نگارش و اهدای مقالات ارادت خود را به این استاد بزرگوار نشان دادند سپاسگزارم.
📚 نامۀ صدرا؛ ارجنامه استاد علی صدرایی خویی
✍️ به کوشش مجید جلیسه
📖 تهران: سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران؛ موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ۱۴۰۵، ۷۴۰ صفحه.
#نامۀ_صدرا #علی_صدرایی_خویی #حامیان_نسخ_خطی #فهرستنگاری #مجید_جلیسه | 374 |
| 9 | 🥇 خطبای درجهاوّلِ شیعه در عصر پهلوی
راشد، فلسفی، مهاجرانی و کمالی سبزواری در بیان آیةالله شبیری زنجانی
«آقای شرعی داماد ما میگفت: اوایل طلبگی من در انتخاب رشته مردّد بودم. به آقای حسینعلی راشد مراجعه و عرض کردم: شما چه رشتهای را برای من صلاح میدانید؟ ایشان فرمود: معیار این است: شما در هر رشتهای فرد اوّل و موفّق آن رشته را در نظر بگیرید و ببینید که دلتان میخواهد جای او باشید یا نه؟ مثلاً در خطابه آقای فلسفی.
آقای شرعی میگفت: وقتی حرف آقای راشد را برای آقای فلسفی نقل کردم ایشان خوشش آمد. آقای راشد بر طبق میزان راهنمایی کرده و مثال خوبی هم زده بود.
[ادامه از پاورقی:] آقای راشد خطیب درجهاوّل و ملّا بود. شخصیّت او بر خطبائی چون آقای نوقانی (خطيب معروف مشهد) و آقای مهاجرانی میچربید. وی فیلسوف و ظاهراً نزد آقابزرگ حکیم درس خوانده بود. بحثهای او بسیار مستدل و معلوم بود که آدم دقیق و درستی است.
در میان منبریها آقای مهاجرانی از بهترینها بود. او به مرحوم آخوند همدانی بسیار علاقه داشت. وی اکنون در خارج از ایران ساکن است. یک وقت نامهای بسیار ادیبانه و زیبا به من نوشت، ولی من جواب ننوشتم. به شخصی گفته بود: من به فلانی نامه نوشتم، ولی او جواب ننوشت، البته او حق دارد. خیال میکرد من برای ملاحظات سیاسی پاسخ او را ندادم، امّا واقعِ امر چنین نبود، چون من نمیتوانستم به خوبیِ او بنویسم پاسخ ندادم. ادبیّات او توجّه مرا جلب کرده بود و اگر میتوانستم، مینوشتم. از آقای محییالدین انواری شنیدم که: مجلس او فقط ترویج دین و مذهب و خدمت به اسلام است و نقطهضعفی ندارد.
یکی از دیگر افرادی که در خطابه قوی بود و دیگران هم او را قبول داشتند آقای کمالی سبزواری بود. او درویش[مسلک] و در بافندگیِ مطالب فوقالعاده بود. ظاهراً در قم در منزل آسیّد مهدی پسر آسیّد محمّد صدرالعلماء منبر میرفت. آقای مسجدجامعی میگفت: آقای فلسفی از من پرسید که منبر او چهطور است؟ گفتم: آقا، اینگونه که میبینم، وقتی به شبهای قدر برسد آدم میبیند که در عرش مشغول ناله است!»
📚 (جرعهای از دریا، ج۳، ص٧٠٦)
#کمالی_سبزواری
#شیخ_حسینعلی_راشد
@cheraghe_motaleeh | 320 |
| 10 | قوله: «هلمّ» أي: تعال ـ كَما فِي «الصحاح» ـ، وفي «المحكم»: أي: أقبل. قال الجوهريّ: «قال الخليل: مركَّبة من هاء التنبيه ومن "لُمَّ" ـ من قولهم: "لمّ اللّه شَعَثَه"؛ أي: جَمَعَه ـ؛ أي: ضُمّ نفسك إلينا ـ أي: أقرُب ـ، وإنّما حُذِفَت ألفها لكثرة الاستعمال واستُعمِلَت استِعمال الكلمة المفردة البسيطة». [تاج العروس 17: 762، ولاحظ: الصحاح 5: 2060؛ المحكم والمحيط الأعظم 4: 328 (هلم)]
همین طور که ملاحظه میفرمایید «تاج العروس» تقریباً تمام کتابهای لغوی پیش از خود را در خود دارد و حقیقتاً سزاوار است گفته شود: كلّ الصيّد في جوف الفرا1️⃣. چنان که خود در مقدّمۀ کتاب میگوید از کتابهای فراوانی بهره گرفته؛ مثل: كتاب الصحاح، والتهذيب، والمحكم، وتهذيب الأبنية والأفعال، ولسان العرب، وتهذيب التهذيب، وكتاب الغريبين، والنهاية في غريب الحدیث، وكفاية المتحفّظ، وفصيح ثعلب، وشروحه الثلاثة: لأبي جعفر اللبليّ، وابن درستويه، والتدميريّ، وفقه اللغة، والمضاف والمنسوب، والعباب، والتكملة على الصحاح، والمصباح المنير، والتقريب، ومختار الصحاح، والأساس، والفائق، والمستقصى في الأمثال، والجمهرة، وإصلاح المنطق، والخصائص، وسرّ الصناعة، والمجمل، وإصلاح الألفاظ، ومشارق الأنوار (للقاضي عياض)، والمطالع (لتلميذه ابن قرقول)، وكتاب أنساب الخيل، وأنساب العرب، واستدرك الغلط، وكتاب السرج واللجام والبيضة والدرع، وكتاب الحمام والهدى، وكتاب المعرب (للجواليقيّ)، والمفردات، ومشكل القرآن، وكتاب المقصور والممدود، وزوائد الأمالي، وكتاب الأضداد، والروض الأُنُف، وبغية الآمال في مستقبلات الأفعال، والحجّة في قراآت الأئمّة السبعة، والوجوه والنظائر، وبصائر ذوي التمييز في لطائف كتاب الله العزيز، والبلغة في أئمّة اللغة، وترقيق الأسل في تصفيق العسل، والروض المسلوف في ما له اسمان إلى الأُلوف، والمثلَّثات، والمزهر، ونظام اللسد في أسماء الأسد، وطبقات أئمّة النحو واللغة، ومجمع الأنساب، والجزء الثاني والثالث من لباب الأنساب، والتوقيف على مهمّات التعريف، وألف با للألبّا، وكتاب المعاليم (للبلاذريّ، 30 مجلَّدًا)، وتبصير المنتبه بتحرير المشتبه، وشرح ديوان الهذليّين، والأول والثاني والعاشر من معجم ياقوت، ومعجم البلدان، والتجريد في الصحابة، والمغني، وديوان الضعفاء (الثلاثة للحافظ الذهبيّ)، ومعجم الصحابة، والذيل على إكمال الإكمال، وتاريخ دمشق، وبعض أجزاء من تاريخ بغداد (للحافظ أبي بكر الخطيب)، والذيل عليه (للبنداريّ)، وبعض أجزاء من تاريخ ابن النجّار، وكتاب الفرق، وأسماء رجال الصحيحين، وطبقات المفسّرين، و طبقات الشافعيّة، والتكملة لوفيات النقلة، وكتاب الثقات، وكتاب الإرشاد، والجواهر المضيئة في طبقات الحنفيّة، ولباب الأنساب (للسيوطيّ)، والذيل عليه (للداوديّ)، ومجمع الأقوال في معاني الأمثال، ونزهة الأنفس في الأمثال، وشرح المقامات الحريريّة للشريشيّ، والوافي بالوفيات، ومن تاريخ الإسلام (للذهبيّ، 20 مجلَّدًا)، وشرح المعلَّقات السبعة (لابن الأنباريّ)، والحماسة، وبعض أجزاء من البداية والنهاية، والراموز، وطرح التثريب، والطالع السعيد، والأُنس الجليل، والكامل، وحياة الحيوان، والإتقان في علوم القرآن، والإحسان في علوم القرآن، وشرح الشفاء، وشفاء الغليل، وشرح المواهب اللدنّيّة، وقوانين الدواوين، ومختصره، والخطط، والبيان والإعراب عمّن بمصر من قبائل الأعراب، والمقدّمة الفاضليّة، وجمهرة الأنساب، وعمدة الطالب، والتذكرة في الطبّ، والمنهاج، والتبيان (كلاهما في بيان العقاقير)، وكتاب النبات، وتحفة الأحباب، وغير ذلك من الكتب والأجزاء، في الفنون المختلفة. [تاج العروس، ج 1، ص 49 ـ 51].
این کار عظیم چنان که از بعضی قرائن به دست میآید 14 سال (از سال 1174 تا سال 1188 هجری قمری) طول کشیده. بله، عزیزم، علم راه میانبر ندارد.
1️⃣ قال ابن السكّيت: الفرا الحمار الوحشيّ، قالوا: وأصل المثل أنّ ثلاثة نفر خرجوا متصيّدين، فاصطاد أحدهم أرنبًا والآخر ظبيًا والثالت حمارًا، فاستبشر صاحب الأرنب وصاحب الظبي بما نالا وتطاولا عليه، فقال الثالث: كلّ الصيد في جوف الفرا؛ أي: هذا الذي رُزقت وظفرت به يشتمل على ما عندكما، وذلك أنّه ليس ممّا يصيده الناس أعظم من الحمار الوحشيّ. [مجمع الأمثال (الميدانيّ)، ج 2، ص 82] | 401 |
| 11 | فتوحات غاصب دوم
نقل است که علامه امینی (رحمة الله علیه) با یکی از مفتی های اهل تسنن مقابل شد.
آن مفتی به ایشان گفت:
آیا شما منکر فتوحات خلیفه دوم هستید؟
جناب علامه امینی فرمودند: خیر!
مفتی به شدت خوشحال شد گفت: احسنت!بالاخره اعتراف کردید، حالا خودتان فتوحات ایشان را با زبان خود بفرمایید... .
علامه فرمودند:
اولین فتح خلیفه دوم درِ خانه مادرِ ما حضرت زهرا سلام الله علیها بود که با لگد بر در خانه ای زد که جناب عزرائیل علیه السلام بدون اجازهی حضرتش وارد نشد.
آن شخص بهت زده علامه را نگاه می کرد و هیچ نگفت.
@jawaher_kalam | 442 |
| 12 | چند پرسش از اولیای امور علمی و فرهنگی
در اینجا پرسشی پیش میآید و آن این که با توجه به شاهدهای زنده از فرهنگ کهن و اصیل ما همچون استاد همائی و معاصران بزرگوار او چرا تاکنون اولیای علمی کشور ما که برای به دست آوردن آمار و ارقام مختلف طرحهای تحقیقاتی گسترده ای را تنظیم و مبالغ فراوانی را برای آن تصویب می کنند به خاطرشان نگذشته که به تحقیق و بررسی خواص و امتیازات تعلیم و تربیت سنتی و فرهنگ کهن ما بپردازند و ببینند که چه نظام و روشی در مدارس قدیمی ما وجود داشته که دانشمندان علم دوست و پرهیزکار تحویل جامعه می داده است؟
ما برای رازی و بیرونی و ابن سینا و طوسی و مانند آنان جشنها میگیریم و مهمانیها برپا میکنیم ولی در جستوجوی این نیستیم که روش علمی و عملی آنان را در نظام آموزش و پرورش خود وارد کنیم و شرایطی را به وجود بیاوریم که صدها نظیر آن دانشمندان، مطابق زمان و مکان ما به وجود بیایند.
چرا ما فکر میکنیم که فقط با افزایش بودجه دانشگاهها و گسترش فراوان موسسات علمی، علم و دانش هم گسترش مییابد در حالی که به چشم میبینیم که روزبهروز معلومات دانشجویان و آثار علمی استادان کمتر میشود. چرا تا چندی پیش در فلسفه کسانی داشتیم همچون میرزای جلوه و آقا علی مدرس و میرزا مهدی آشتیانی که در نهایت عسرت و تنگدستی به سر میبردند ولی امروز در میان فرهیختگان دانشگاه کسی را نداریم که حتی سخن آنان را بفهمد و یا یک صفحه از آثار فلسفی ابن سینا را که ما به او میبالیم دریابد.
چرا در ادبیات کسانی داشتیم همچون ادیب نیشابوری و ادیب پیشاوری که در فقر و پریشانی زندگی میکردند ولی اکنون در میان دانش آموختگان ادب فارسی به ندرت میتوانیم کسی را بیابیم که یک صفحه شاهنامه فردوسی و یا مثنوی مولانا را که مایه مباهات ما ایرانیان است از روی کتاب، بیغلط بخواند.
چرا هر استادی که از میان ما میرود ماتم میگیریم که جانشین ندارد در حالی که این سنت علمی ما بوده که متاخر باید آن چه را متقدم میدانسته بداند و افزون بر آن را هم با جد و جهد و اجتهاد حاصل کند و سرّ این که متاخران عالم تر از متقدمان می شوند همین است.
چرا نظام علمی ما به جای جذب علم، علم را از خود دفع میکند و جویندگان علم هر یک از گوشه ای فرا میروند این ها همه پرسشهایی است که باید مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد و تا پاسخ آنها تعیین نگردد و در رفع اشتباه ها کوشیده نشود روزبهروز بر دریغ دیروز افزوده می گردد.
مهدی محقق
از مقدمه ایشان بر مثنوی (نسخه همایی)
@shekoftandaraftab | 416 |
| 13 | تحقیق بنای فعل ماضی بر اساس صورت فعلی همان صیغه هست یا بر اساس صورت اول فعل ماضی هست ؟
دو قول بصریون و کوفیون رو بررسی میکنیم
نظر بصریون که جمهور نحویان هستند، بنای فعل ماضی بر اساس صورت فعلیه، نه صیغه اول. مثلاً «ضربَ» مبنی بر فتح، «ضربْتُ» و «ضربْنا» مبنی بر سکون و «ضربوا» بر ضم. پس میگویند «ضربتُ» فعل ماضیه مبنی بر سکون به خاطر اتصال تاء فاعل. این دیدگاه رو سیبویه، مبرد، ابن حاجب، ابن هشام، ابن مالک، ابن عقیل و اشمونی پذیرفتهاند
اما نظر کوفیون معتقدند اصل بنای فعل ماضی در همه صیغهها فتحه و سکون و ضم رو عارضی میدونند، یعنی فتحه رو در «ضربتُ» و «ضربوا» مقدر حساب میکنند
برخی از اقوال بصریون
1️⃣ سیبویه در الکتاب میگه: «وأمّا الفعلُ الماضي فإنَّهُ مبنيٌّ، والأصلُ فيهِ الفتح.» فعل ماضی مبنی است و اصل در آن فتح است
2️⃣ابن هشام در قطر الندا میگه: «وبناؤُه على الفتحِ کَضَرَبَ الا مع واوِ الجماعةِ فیُضمُّ کضَربُوا والضمیرِ المرفوعِ المتحرِّکِ فیُسَکنُ کَضَربتُ.» ترجمه: فعل ماضی بر فتح بنا میشود مانند «ضرب»، مگر این که واو جماعت به آن ملحق شود که در این صورت بر ضم بنا میشود مانند «ضربو»، و اگر ضمیر مرفوع متحرک به آن بچسبد بر سکون بنا میشود مانند «ضربتُ»
3️⃣ ابن عقیل در شرح الفیه ابن مالک میگه: «وهو الماضی و هو مبنیٌ علی الفتح نحو ضرب و انطلق، ما لم یتصل به واو جمع فیضم او ضمیر رفع متحرک فیسکن. ترجمه: فعل ماضی بر فتح بنا میشود مانند «ضرب» و «انطلق»، مگر اینکه واو جماعت به آن بچسبد که در این صورت بر ضم بنا میشود یا ضمیر رفع متحرک به آن متصل شود که در آن صورت بر سکون بنا میشود
4️⃣رضی در شرح کافیه میگه: «الأصل فی الماضی البناء علی الفتح فإن اتصل به واو الجماعة بنی على الضم و إن اتصل به ضمیر الرفع المتحرک بنی علی السکون.» ترجمه: اصل در فعل ماضی بنا بر فتح است. پس اگر واو جماعت به آن متصل شود بر ضم بنا میشود و اگر ضمیر رفع متحرک به آن متصل شود بر سکون بنا میشود.
برخی از اقوال کوفیون
1️⃣ «وَمِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ ذَهَبَ إِلَى أَنَّ الْمَاضِيَ الْمُسْنَدَ إِلَى وَاوِ الْجَمَاعَةِ مَبْنِيٌّ عَلَى فَتْحٍ مُقَدَّرٍ... وَالْمُسْنَدَ لِضَمِيرِ الرَّفْعِ الْمُتَحَرِّكِ مَبْنِيٌّ عَلَى فَتْحٍ مُقَدَّرٍ...»
در حاشیه قطر الندى تصریح شده که برخی نحویان حتی در «ضَرَبُوا» و «ضَرَبْتُ» نیز میگویند فعل همچنان مبنی بر فتح است، اما فتحه مقدّر است
ضَرَبُوا ماضی، مبنی بر فتح مقدر
ضَرَبْتُ ماضی، مبنی بر فتح مقدر
ضمه و سکونِ ظاهر، مانع ظهور فتحهاند
فَرّاء کوفی علت فتح فعل ماضی میگوید:
«إِنَّمَا بُنِيَ الفِعْلُ المَاضِي عَلَى الفَتْحِ فِي فِعْلِ الوَاحِدِ؛ لِأَنَّهُ يُفْتَحُ فِي التَّثْنِيَةِ، وَلا شَكَّ أَنَّ الوَاحِدَ أَصْلُ التَّثْنِيَةِ.»
«فعل ماضی در صیغه مفرد بر فتح بنا شده است؛ زیرا در صیغه تثنیه نیز مفتوح میشود، و شکی نیست که مفرد اصلِ تثنیه است
سیبویه در الکتاب درباره علت فتح میگوید:
«وَالْفَتْحُ فِي الْأَفْعَالِ الَّتِي لَمْ تُجْرَ مَجْرَى الْمُضَارِعَةِ قَوْلُهُمْ: ضَرَبَ، وَكَذَلِكَ كُلُّ بِنَاءٍ مِنَ الْفِعْلِ كَانَ مَعْنَاهُ فَعَلَ، وَلَمْ يُسَكِّنُوا آخِرَ فَعَلَ؛ لِأَنَّ فِيهَا بَعْضَ مَا فِي الْمُضَارَعَةِ...»
«فتح در افعالی که به مضارع شباهت داده نشدهاند، همانند سخن عرب در "ضَرَبَ" است؛ و همچنین هر ساختی از فعل که معنای "فَعَلَ" داشته باشد. آخر "فَعَلَ" را ساکن نکردند؛ زیرا در این فعل مقداری از ویژگی مضارع وجود دارد | 465 |
| 14 | تحقیق درباره حروف تنبیه و حروف استفتاح
حروف تنبیه از نظر مشهور: أَلَا، أَمَا، هَا.
ألا و أما هم تنبیه میکنند و هم در صدر کلام میآیند؛ به همین جهت «حرف استفتاح» نیز نامیده میشوند.
اما استفتاح و تنبیه دقیقاً یک مفهوم نیستند؛ تنبیه ناظر به معنا و استفتاح بیشتر ناظر به آغاز کلام است
اقوال نحویون درباره أما و ألا حرف تنبیه هست یا استفتاح
1️⃣ ابن مالک در «تسهیل» چنین نقل شده:
«وقد يُعزى التنبيه إلى أَلَا وأَمَا، وهما للاستفتاح مطلقًا.»
ابن مالک میگوید:
«گاهی تنبیه به ألا و أما نسبت داده میشود، در حالی که این دو، به طور مطلق برای استفتاح هستند.»
بنابراین نزد ابن مالک:
ألا، أما اصلشان استفتاح است
و ممکن است معنای تنبیه نیز از آنها فهمیده شود
2️⃣ابوحیان در شرح کلام ابن مالک توضیح میدهد که تعبیر ابن مالک:
«وقد يُعزى التنبيه...»
اشاره دارد به اینکه تنبیه معنای اصلی و همیشگی آنها نیست؛ بلکه بیشتر، «ألا» و «أما» برای استفتاحاند و ممکن است همراه آن معنای تنبیه نیز وجود داشته باشد
3️⃣سیوطی اختلاف نحویان را نیز نقل میکند درباره رابطه «استفتاح» و «تنبیه» میگوید:
«ظاهر كلام ابن هشام في المغني أن الاستفتاح والتنبيه في (ألا) و(أما) متلازمان...»
سپس میگوید ظاهر کلام ابن مالک و ابوحیان این است که این دو، دو معنای مستقلاند
4️⃣قال ابن هشام: «أحدها أن تكون للتنبيه، فتدلّ على تحقق ما بعدها... ويقول المعربون فيها: حرف استفتاح؛ فيبيِّنون مكانها، ويُهملون معناها».
یعنی ابن هشام «تنبیه» را معنای «ألا» و «استفتاح» را تعبیر نحویان از جایگاه آن میداند
5️⃣سیبویه در الکتاب میگوید:
«وأمّا أَلَا فَتَنْبِيهٌ، تقول: أَلَا إِنَّهُ ذَاهِبٌ.»
پس سیبویه صریحاً «ألا» را در این استعمال، حرف تنبیه میداند
6️⃣ابن منظور، «لسان العرب»
در توضیح ألا آمده است
«وألا حرف استفتاح واستفهام وتنبيه نحو قول الله عز وجل: أَلَا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْكِهِمْ لَيَقُولُونَ...»
و سپس از قول فارسی میآورد:
«فإذا دخلت على حرف تنبيه خلصت للاستفتاح...
یعنی اگر ألا بر حرف تنبیه دیگری مانند «يا» وارد شود، دیگر وظیفه تنبیه را «یا» انجام میدهد و ألا برای استفتاح باقی میماند.
7️⃣زمخشری
در المفصل في صنعة الإعراب، در الباب الرابع: حروف التنبيه آمده است:
«حروفُ التنبيه: أَلْفَاظُهَا: هَا، أَلَا، أَمَا.»
یعنی:
حروف تنبیه عبارتاند از: «ها»، «ألا» و «أما»
8️⃣در شرح الرضي على الكافية، این دو را در بحث حروف التنبيه میآورد و میگوید:
«والحرف الثاني أَلَا، والحرف الثالث أَمَا، وهما حَرْفَا اسْتِفْتَاحٍ وَتَنْبِيهٍ، ولهما فائدتان: الأولى معنوية، إذ تؤكد مضمون الجملة، والثانية لفظية، تكشف عن أن الكلام بعدها مبتدأٌ به...»
«حرف دوم ألا و حرف سوم أما است؛ و این دو دو حرف استفتاح و تنبیه هستند. این دو فایده دارند:
فایده معنوی: مضمون جمله را تأکید میکنند.
فایده لفظی: نشان میدهند که کلامِ بعد از آنها، سخنی است که از آنجا آغاز شده است
9️⃣ابوعلی فارسی میگوید:
«فَإِذَا دَخَلَتْ عَلَى حَرْفِ تَنْبِيهٍ خَلَصَتْ لِلِاسْتِفْتَاحِ، كَقَوْلِهِ: أَلَا يَا اسْلَمِي يَا دَارَ مَيَّ عَلَى الْبِلَى، فَخَلَصَتْ هَهُنَا لِلِاسْتِفْتَاحِ، وَخُصَّ التَّنْبِيهُ بِيَا.»
«هرگاه ألا بر یک حرف تنبیه وارد شود، دیگر اختصاص به استفتاح پیدا میکند؛ مانند این شعر:
أَلَا يَا اسْلَمِي يَا دَارَ مَيَّ عَلَى الْبِلَى
در اینجا «ألا» فقط برای استفتاح است و تنبیه به وسیله «یا» انجام شده است.»
نتیجه نظر ابوعلی فارسی
ابوعلی بین این دو تفکیک بسیار زیبایی میکند:
ألا در اصل میتواند تنبیه و استفتاح را برساند
وقتی ألا با یا بیاید:
ألا = حرف استفتاح
یا = حرف تنبیه | 442 |
| 15 | استاد بزرگوار همۀ ما جناب یوسفیان ـ سلّمه الله ـ هوش مصنوعی را رام کرده و ببینید عجب کار تمیزی از او کشیدهاند👇👇👇: | 403 |
| 16 | سیاهی لشکر نیاید به کار/ یکی مرد جنگی به از صدهزار
جناب استاد یوسفیان همین یک مرد جنگیاند که محبّت فرموده و گشته و پاسخ یکی دو سؤال دیگر را هم پیدا کردهاند. ایشان مرقوم فرمودهاند:
... مطلب دقیقا همان طور بود که فرمودید. از باب اینکه فرمودید: «رجوع کنید» انجام وظیفه شد:
1) در کتاب «تهذیب اللغة» دربارۀ کلمۀ «کذا» این چنین آورده: وقال اللیث: کَذا وکَذا، الکافُ فیهما: کَافُ التشبیه، وذَا: إشارةٌ.
در کتاب «[الـ]معجم الوسیط آمده: کذا تکون کلمتین باقیتین علی اصلهما ، و هما کاف التشبیه و ذا اسم الإشارة مثل علمت علیا فاضلا و علمت اخاه کذا أی مثله و قد تدخل علیها هاء التنبیه مثل أهکذا عرشک وتکون کلمة مرکبة یکنی بها عن الشی المجهول و ما لا یراد التصریح به مثل فعلت کذا و قلت کذا وتکون کنایة عن مقدار الشی و عدده مثل اشتریت کذا کتابا ، و کذا و کذا قلما ، و کتبت کذا و کذا صحیفة و یکون تمییزها مفردا منصوبا و لا تدخل علیها «الـ».
کاملترین تعریف «لَهکذا» در کتاب معجم الوسیط بود و همان طوری که فرمودید لام لام مزحلقه و هاء تنبیه و کاف کاف تشبیه و ذا اسم اشاره
می باشد. معنا هکذا این چنین ، به این صورت ، مانند این می باشد.
2) «دَوْلَة» یعنی دگرگون شدن وضعیت و روزگار؛ یعنی انسان از سختی، بدبختی و زیان به شادی، آسایش و خوشبختی برسد. همچنین به معنای نوبت و دستبهدست شدن مال نیز آمده است.
زبیدی صاحب کتاب «تاج العروس» اقوال مختلف دربارۀ «دُوْلَة» یا «دَوْلَة» را در کتابش به این صورت آورده:
1️⃣ قول ابوعمرو بن علاء:
در مورد مال: با ضمه → دُوْلَة
در مورد جنگ: با فتحه → دَوْلَة
2️⃣: تفاوت دنیا و آخرت
دُوْلَة با ضمه → مربوط به آخرت
دَوْلَة با فتحه → مربوط به دنیا
3️⃣ قول ابوعبید:
دُوْلَة با ضمه → خودِ چیزی که دستبهدست میشود (مالی که در گردش است).
دَوْلَة با فتحه → عمل و فرایند دستبهدست شدن (گردش و دستبهدست شدن مال).
4️⃣ قول عیسی بن عمر:
هر دو صورت دَوْلَة و دُوْلَة در مال و جنگ به یک معنا به کار میروند (فتحه و ضمه تفاوت معنایی خاصی ایجاد نمیکنند).
5️⃣ یونس میگوید: به خدا قسم، نمیدانم میان دَوْلَة و دُوْلَة چه تفاوتی هست (تفاوت معنایی قطعیای میان این دو ثابت نیست).
6️⃣ قول برخی از لغویان:
الدُّوْلَة = انتقال نعمت
الدَّوْلَة = غلبه و چیرگی
7️⃣ قول استاد زبیدی صاحب «تاج العروس»:
«دَوْلَة» برای حالت خوشایند، سعادت، بخت و اقبال انسان نیز به کار میرود
مثال:
هَذِهِ دَوْلَةُ فُلَانٍ قَدْ أَقْبَلَتْ (دوران اقبال و کامیابی فلانی فرا رسیده و بخت با او یار شده است).
8️⃣ قول ابن جنّی: او از ساخت جمع «دُوَل» استفاده میکند تا بگوید: اصل واژه احتمالاً «دُولَة» بوده است؛ یعنی: به نظر او: دَوْلَة ← اصلش دُوْلَة بوده است. دلیلش این است که واو با ضمه تناسب دارد و معمولاً از ضمه پیروی میکند
9️⃣ در حکومت «دُوْلَة» در مورد حکومت و فرمانروایی و همچنین سنتها و روشهایی که در طول زمان تغییر و دگرگون میشوند، به کار میرود
🔟 «دَوْلَة» در جنگ و پیروزیای که میان دو گروه دستبهدست شود به کار میرود (یک لشکر بر دیگری پیروز شود و بعد همان لشکرِ پیروز شکست بخورد). مثال: كَانَتْ لَنَا عَلَيْهِمُ الدَّوْلَةُ؛ یعنی نوبت پیروزی با ما بود
و ممَّا یُسْتَدْرَکُ علیه... .
🔸خلاصه و جمع بندی:
1. معنای اصلی ریشه، گردش و دگرگونی و انتقاله. مثل "دَالَتِ الأَیّامُ" یعنی روزگار دگرگون شد و خداوند روزگار را میان مردم میگرداند.
۲. «الدَّوْل» به معنای دگرگونی روزگار از حالی به حال دیگره. در لغتی دیگر، «الدَّوْل» به معنای دلو (سطل آب) هم آمده.
۳. «الدَّوَل» به معنای تیرهایی که در میان افراد دست به دست میشوند.
۴ «الدُّولات» جمع «دَوْلَة» است و در اشعار عرب هم به همین معنا به کار رفته.
۵. درباره مال، گفته میشود: «صَارَ الْفَيْءُ دَوْلَةً بَيْنَهُمْ» یعنی مال و غنیمت میان افراد نوبتی دست به دست میشود.
۶. معانی نادر هم آمده، مثل «دَوْلَةُ البَطْن» به معنای ناف و «الدِّوَلَة» (با کسره) به معنای حادثه یا مصیبت بزرگ. از مشتقات فعلیش هم «دَالَ الثَّوْبُ» به معنای کهنه شدن لباس و «دالَ وُدُّه» به مفهوم کمرنگ شدن و از بین رفتن محبت و نیز «اِنْدالَ القومُ» یعنی مردم از جایی به جای دیگر گرد آمدند یا منتقل شدند.
🔹 همهٔ این معانی با وجود تفاوتهای ظاهری، به یک محور مشترک باز میگردند: گردش، انتقال، دگرگونی و جابجایی؛ خواه گردش روزگار باشد، خواه گردش مال، انتقال پیروزی، کهنه شدن یا جابجایی افراد.
@doroos_erfanian | 623 |
| 17 | 3️⃣
در آن دوران، مراکز و قطبهای اصلی علمی شیعه (ثقل علمی) در دو شهر بغداد و قم متمرکز بود.
این به آن معنا نیست که در دیگر بلاد مانند بصره، کوفه، مصر یا خراسان بزرگ (شامل مناطق غربی افغانستان امروزی و نواحی دورتر) شیعیان و علمای برجسته حضور نداشتند؛ بلکه همچون امروز که حوزههای علمیه نجف و قم به عنوان دو وزنه اصلی شناخته میشوند اما در مشهد، اصفهان، کربلا و حتی لبنان و بحرین نیز حوزههای فعالی وجود دارد، در آن زمان نیز دو مرکزیت اصلی بغداد و قم بودند.
و اگر اختلافی میان این دو مکتب وجود داشت، این اختلاف نظر در «پارهای از مسائل» در حوزه فقه یا مباحث اعتقادی خاص، مانند مسئله «سهو النبی» خلاصه میشد.
بنابراین، بزرگنمایی این اختلافات جزئی و نتیجهگیری مبنی بر مبهم بودن کلیت نظام اعتقادی شیعه تا پیش از شیخ مفید، نگرشی ناصواب و به دور از واقعیت تاریخی به نظر میرسد. (٢۶۶ - ۲۷۰)
📚 درآمدى بر نقد مكتب در فرایند تکامل
تقرير درس استاد
سيد محمد حسن حسينى موسوى
به سعى و اهتمام
شيخ مجتبى رجبى يزدى
📌https://t.me/almousavi_com | 493 |
| 18 | 2️⃣
✳️ (تحلیل نقش محقق کرکی و علامه مجلسی)
برای درک صحیح جایگاه و خدمات علامه مجلسی (رضوان الله علیه)، ضروری است به زمینه تاریخی پیش از ایشان و بستری که در آن نشو و نما یافت، بازگردیم. نقطه عطف این دوران، قیام شاه اسماعیل صفوی در سال نهصد و هفت هجری قمری است. چنانکه مشهور است، وی در حالی که تنها شانزده سال داشت، در اردبیل نهضت خود را آغاز نمود.
پس از قیام شاه اسماعیل حد أقل قریب به یک دهه زمان لازم بود تا حکومت نوپای او استقرار یافته و اوضاع کشور به ثبات نسبی برسد. درک این نکته حائز اهمیت است که در آن زمان، ایران سرزمینی با اکثریت قاطع اهل سنت بود. به جز چند شهر معدود و پراکنده شیعهنشین، نظیر قم، سبزوار، استرآباد و برخی نواحی جنوبی مانند: خوزستان و بوشهر، سایر بلاد ایران بر مذهب تسنن بودند. مردمان، حقیقتاً و به صورت آباء و اجدادی، سنیمذهب بودند.
بنابراین، تغییر ذهنیتها، فرهنگ، فقه، عقاید، اخلاق و منشی که ریشه در باورهای موروثی داشت، امری سهل و آسان نبود.
این دگرگونی عظیم، فرآیندی تدریجی و زمانبر بود که به تلاش و مجاهدتی فراتر از یک روز، یک سال یا حتی یک دهه نیاز داشت.
در این میان، نخستین و برجستهترین شخصیتی که حق عظیمی بر گردن تمام شیعیان ایران و حتی دیگر مناطق مانند لبنان و عراق دارد، بیشک مرحوم محقق کرکی، علی بن حسین بن عبدالعالی (اعلی الله مقامه الشریف) است.
از وفات محقق کرکی در سال نهصد و چهل تا حدود سال هزار و سی و هشت هجری قمری که سال ولادت علامه مجلسی است (با اختلافی جزئی در منابع)، تقریباً یک قرن فاصله وجود دارد. در طول این یکصد سال، بزرگان دین کوششهای سترگ و جانانهای به انجام رساندند تا ذهنیتهای عامیانه و تعصبات برآمده از مذهب پیشین را به تدریج بزدایند.
این فرآیند مستلزم آن بود که نسلهای قدیمیتر سپری شوند و نسلهای جدید با معارف زلال اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) تربیت گردند.
خدمات علامه مجلسی در ترجمه و ترویج معارف اهل بیت به زبان فارسی در آن عصر، تمامی میراث گرانسنگ و متون اصلی شیعه به زبان عربی مدون بود، حال آنکه عموم مردم ایران، فارسیزبان بودند. این امر، امکان ارتباط مستقیم و بیواسطه ایشان با معارف اهل بیت (علیهم الصلاة و السلام) را عملاً از میان میبرد. در چنین بستری، علامه مجلسی (رضوان الله علیه) به اقدامی سترگ و بیبدیل دست زد که شاید پیش از ایشان، هیچیک از بزرگان شیعه در این مقیاس وسیع به آن نپرداخته بود: ترجمه نظاممند و گسترده علوم و معارف اهل بیت به زبان فارسی تا در دسترس همگان قرار گیرد.
این اقدام عظیم، حرکتی بنیادین برای عمومیسازی معارف دینی بود. به عنوان نمونه، ایشان کتاب دعای «زاد المعاد» را مشخصاً برای استفاده عموم مردم تألیف نمودند. هرچند پیش از ایشان، کتب ارزشمند و معتبری در حوزه دعا و عبادات همچون «مصباح المتهجد» تألیف شیخ طوسی و «اقبال الاعمال» اثر سید بن طاووس وجود داشت، اما این آثار عمدتاً در میان اهل علم و خواص رواج داشت و برای توده مردم، به همان سهولت قابل استفاده نبود.
علامه مجلسی بر آن شد تا مجموعهای مرتب، منضبط و قابل فهم برای همگان فراهم آورد. البته نمیتوان گفت که پیش از ایشان هیچ اثری به زبان فارسی نگاشته نشده بود؛ اما بیشک هیچکدام از آن آثار، از حیث جامعیت، زیبایی ادبی، روانی و سادگی بیان به پای تألیفات ایشان نمیرسید. از همین روست که گفته میشود تشیع در طول سیصد سال اخیر، مرهون مجاهدتهای علمی و فرهنگی علامه مجلسی است.
✅️ بطلان ادعای ابهام در اصول عقیدتی شیعه تا پیش از شیخ مفید
با این همه، باید توجه داشت که نقش عظیم علامه مجلسی، «حفظ و ترویج» میراث موجود بود، نه «تأسیس» اصولی که پیش از آن نامعلوم بوده باشد.
این نکته، در نقطه مقابل دیدگاهی قرار میگیرد که بر اساس آن ادعا میشود:
«اهم اصول عقیدتی شیعه تا پیش از قرن چهارم و پنجم و ظهور بزرگانی چون شیخ مفید (ره) در هالهای از ابهام قرار داشت.»
چنین ادعایی، بهکلی باطل و فاقد اعتبار است. حقیقت آن است که اصول و مبانی اعتقادی، پیش از آن دوران نیز توسط بزرگان دین تبیین، تحلیل و تدوین شده بود و کتابهای بیشماری در این زمینه به رشته تحریر درآمده بود، هر چند عمده ی آنها در بستر حوادث روزگار نابود شده است.
البته میتوان به عنوان یک فرض پذیرفت که در برخی «فروعات و مسائل دقیق علمی» که از درجه اهمیت اصول بنیادین برخوردار نبودند، مباحثاتی وجود داشته که مرحوم شیخ مفید و پس از ایشان، شاگردان برجستهاش همچون سید شریف مرتضی، ابويعلى جعفرى، أبوالصلاح حلبى و شیخ طوسی، هر یک در تکمیل و تنقیح گوشهای از آن نقش ایفا کردند. این امری طبیعی در پویایی یک مکتب علمی است.
اما تعمیم این مسئله به «اهم اصول عقیدتی» و ادعای وجود ابهام و اجمال در کلیت مکتب تا آن زمان، به هیچ وجه پذیرفتنی نیست.
📌https://t.me/almousavi_com | 469 |
| 19 | 1️⃣
❇️ آیا قبل از شیخ مفید أهم اصول اعتقادی شيعه در هالهای از ابهام بود؟!!
بزرگداشت مقام شیخ مفید نباید به قیمت نادیده گرفتن و تحقیر میراث عظیم پیشینیان تمام شود. مسئله این نیست که زحمات شیخ مفید را منکر شویم؛ مسئله این است که نویسنده ادعا میکند ایشان «اهم اصول عقیدتی» را برای شیعه «روشن» کرده است. این بدان معناست که پیش از ایشان این اصول روشن نبوده است. یعنی از زمان امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) تا عصر شیخ مفید، شیعیان در اصول اعتقادی خود سرگردان بودند و ائمه برایشان این مبانی را تبیین نکرده بودند تا شیخ مفید بیاید و آنان را نجات دهد! این سخنی به غایت ناصواب و غیرقابل قبول است.
هنگامی که ما از این گزاره دفاع میکنیم که «تشیع مرهون زحمات علامه مجلسی است»، این سخن به هیچ روی به معنای نفی یا انکار زحمات سایر علما نیست. مقصود ما از این تعبیر، تبیین عظمت، برجستگی و حجم فوقالعاده خدمتی است که آن عالم ربانی به عالم تشیع ارائه کرده است.
برای درک این عظمت، لازم است به یکی از اقدامات بیبدیل ایشان، یعنی تألیف دائرة المعارف گرانسنگ «بحارالانوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار» نظری بیفکنیم. پیش از علامه مجلسی (اعلی الله مقامه الشریف)، میراث روایی ما در قالب حدود چهارصد کتاب، به صورت متفرّق و پراکنده در اقصی نقاط عالم اسلام وجود داشت و بسیاری از این متون در دسترس عموم علما قرار نداشت. ایشان با همتی بینظیر، افرادی را به مناطق مختلفی از جمله خراسان، هند، پاکستان، آذربایجان، ترکیه، عراق، بحرین و یمن فرستاد تا این کتب را گردآوری کنند. سپس این مجموعه عظیم را تبویب و تنظیم نمود و در قالب یک کتاب جامع عرضه کرد.
اهمیت این کار زمانی آشکار میشود که بدانیم اگر این همت والا و اقدام سترگ ایشان نبود، چهبسا قریب به یکسوم از این میراث گرانبها در گذر زمان نابود میشد و از میان میرفت. کما اینکه امروز، برخی از همان چهارصد کتاب که در شمار مصادر بحار جای دارند، با وجود گذشت تنها سیصد سال از آن دوران، شاید دیگر در دسترس نبوده و مفقود گشتهاند. بنابراین، این گزاره که «مذهب تشیع مرهون زحمات ایشان است»، سخنی گزاف و بیاساس نیست.
افزون بر این، علامه مجلسی تنها یک مؤلف نبود؛ ایشان در عصر خود، منصب «شیخالاسلام» ایران را بر عهده داشت که در آن دوران یک ابرقدرت جهانی بود. این منصب، معادل جایگاه قاضیالقضات دربار اهل سنت و مرجعیت عامه تشیع بود و ریاست کل قوه قضاییه را شامل میشد. در کنار این مسئولیت عظیم علمی سیاسی و قضایی، ایشان به اقامه نماز جماعت، برگزاری کرسیهای درس و رسیدگی به امور اجتماعی و حوزوی نیز اشتغال داشت و این همه در حالی بود که ایشان دارای خانواده و شئون شخصی نیز بودند.
با وجود این حجم از مسئولیت، برکت عمر و همت ایشان به گونهای بود که آثار علمی ماندگار دیگری نیز از خود به جای گذاشتند. كتاب (ملاذ الأخيار در شرح تهذيب الأخبار) در ١٧ مجلد و نيز کتاب «مرآة العقول» که شرحی بر کتاب شریف کافی است، در بیش از بیست مجلد به رشته تحریر درآمد. همچنین، تألیفات متعدد فارسی ایشان برای عموم مردم که گمان میرود تعداد آنها نیز از بیست جلد كمتر نباشد، آثاری چون (عین الحیات)، (حق الیقین)، (حلیة المتقین)، (حیاة القلوب)، (جلاء العيون)، (تحفة الزائر)، و (زاد المعاد)، را شامل میشود. ایشان روایات را برای مردم ترجمه میکردند که خود کاری بسیار سنگین و نیازمند مهارتی ویژه است.
اکنون بسیاری از شخصیتهای علمی، با وجود آنکه یکصدم مسئولیتهای علامه را بر دوش ندارند و از فراغت بیشتری برخوردارند، حتی پنج جلد کتاب تألیف نکردهاند. این حجم از بازدهی علمی، جز با توفیق الهی و اخلاصی کمنظیر ممکن نیست. ایشان به راستی از جان و عمر خویش مایه گذاشت، بهترین بهره را از آن برد و حاصل آن را در طبق اخلاص نهاد تا معارف اهل بیت را برای عموم شیعیان احیا کند.
📌https://t.me/almousavi_com | 408 |
| 20 | دیروز به این مناسبت که باید به افراد فرصت داد تا از خود دفاع کنند از بزرگی یاد کردم که امیرالمؤمنین (علیه السلام) از او بهعنوان برادری الهی یاد میکنند. رفقا انگار بار اوّل بود میشنیدند که امام (علیه السلام) فرمودهاند:
كَانَ لِي فِي مَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّه، وكَانَ يُعْظِمُه فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِه، وكَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِه، فَلَا يَشْتَهِي مَا لَا يَجِدُ ولَا يُكْثِرُ إِذَا وَجَدَ، وكَانَ أَكْثَرَ دَهْرِه صَامِتاً، فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ ونَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ، وكَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً، فَإِنْ جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ غَابٍ وصِلُّ وَادٍ، لَا يُدْلِي بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِياً، وكَانَ لَا يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا يَجِدُ الْعُذْرَ فِي مِثْلِه حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَه، وكَانَ لَا يَشْكُو وَجَعاً إِلَّا عِنْدَ بُرْئِه، وكَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ ولَا يَقُولُ مَا لَا يَفْعَلُ، وكَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى الْكَلَامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ، وكَانَ عَلَى مَا يَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْه عَلَى أَنْ يَتَكَلَّمَ، وكَانَ إِذَا بَدَهَه أَمْرَانِ يَنْظُرُ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى فَيُخَالِفُه، فَعَلَيْكُمْ بِهَذِه الْخَلَائِقِ فَالْزَمُوهَا وتَنَافَسُوا فِيهَا، فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثِيرِ. [نهج البلاغة ( تحقيق صالح )، ص 526، ح 289 (باب المختار من حكم أمير المؤمنين عليه السلام)]
مرا در زمان گذشته برادرى بود در راه خدا، در چشمم بزرگ مىنمود كه در چشمش دنيا خوار بود، و فرمان شكم را نمىبرد وآنچه نمیيافت نمىخورد وآنچه را میيافت شكم را از آن نمىانباشت، بيشتر عمرش خموش بود، وچون لب به سخن مىگشود بهر گوينده چيره بود، و سخنش به دل خواستاران جا میكرد وتشنگى آنها را دوا میكرد، ناتوان مىنمود وناتوانش مىشمردند، و چون هنگام كوشش جهاد مىرسيد بهمانند شير بيشه مىجهيد و چون مار گرزه (گونهای از مارهای سمی که در شمال آفریقا، بخشهایی از خاورمیانه و از شرق تا منطقهٔ کشمیر پراکندگی دارد) دشمن را مىگزيد، دليل خود را در بر دادستان ابراز مىداشت، و در عملي كه عذرى توان داشت كسى را سرزنش نمىكرد تا عذر أو را بشنود، از دردى گله نمىكرد مگر پس از بهبودى كه از آن حكايت میكرد، هرچه مىگفت عمل میكرد و نمىگفت چيزى را كه بدان عمل نمىكرد و چون در سخن مغلوب مىشد حق را به طرف خود مىداد و خموشی مىگزيد و ستيزه نمىكرد، و چون دو كار در برابرش رخ مىدادند مخالف هوای نفس را انتخاب میكرد.
بر شما باد كه اين اخلاق فاضله را شيوه سازيد و ملازم آنها شويد ودربارۀ آنها با يكديگر رقابت كنيد، و اگر نتوانيد همه را به حدّ كمال رسانيد بايد بدانيد كه دريافت خير اندک بهتر است از ترک خير بسيار. [منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة، ج 21، ص 380 ـ 381]
👈اینکه چرا سخنانی از این دست بر سر منابر گفته نمیشود را نمیدانم، والله اعلم، امّا اینکه چرا بچهزرنگهایی که هنگام نیاز دم از علی [علیه السلام] و سخنانش میزنند از این حرفهای او یادی نمیکنند دیگر واضح است. آخر، تا پائولوکوئیلیو و اوشو و هزاران شیّاد دیگر وجود دارند که نباید سراغ مردان خدا رفت واصلاً بهگمانم خدای حکیم توفیق آشنایی با مطالبی اینچنین را از اینها سلب میکند؛ که:
توفیق رفیقی است به هر کس ندهندش/ پر طاووس عزیز است به کرکس ندهندش | 488 |
