en
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

Open in Telegram
546
Subscribers
+224 hours
+27 days
-230 days
Posts Archive

‌‌... ‌‌ﻫـﻨﮕـﺎﻣﯽ ﮐﻪ رضا شاه به ایران آمد ؛ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﺷﺖ ﺑﺎ ﮐﻤﮏ روسیه ٫ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺷﻮﺭﻭﯼِ ﮔﯿﻼﻥ٬ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﺋﯿﺲ ‌جمهور ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﺑﻨﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺗﻤﺒﺮ ﭼﺎﭖ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﺩﺭ ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﻣﺮﮐﺰﯼ، ﺍﻣﯿﺮ ﻣﻮﯾﺪ ﺳﻮﺍﺩ ﮐﻮﻫﯽ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩ. ﻣﺎﺯﻧﺪﺭﺍﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﻭ ﺑﺨﺸﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﻝ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ در دست ﺩﻭ ﻃﺎیفه ﺗﺮﮐﻤﻦ ﺑﻮﺩ. ﺷﻤﺎﻝ ﻏﺮﺑﯽ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﻣﻌﺰﺯ ﺑﺠﻨﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﺍﯾﻞ ﺷﺎﺩﻟﻮ ﺑﻮﺩ. ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﻭ ﻧﻮﺍﺣﯽ  ﻫﻢ ﻣﺮﺯ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺍﻟﺴﻠﻄﻨﻪ ﻣﺎﮐﻮﺋﯽ ﺑﻮﺩ. ﻏﺮﺏ ﺍﺭﻭﻣﯿﻪ ﻭ ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺁﻗﺎ ﺳﻤﯿﺘﻘﻮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭘﺮﭼﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺭﺍ ﻗﺘﻞ ﻋﺎﻡ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ در ﺩﺳﺖ عشایر ﺍﯾﻞ بزرگ ﺷﺎﻫﺴﻮﻥ ﻭ ﻫﻤﺪﺍﻥ در ﺩﺳﺖ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﻮﺩ. ﺩﺭ ﺟﻨﻮﺏ ﺑﻠﻮﭺ ﻫﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺤﻤﺪﺧﺎﻥ ﺳﺮﮐﺮﺩﻩ ﺑﻠﻮﭺﻫﺎ ﺳﮑﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﯽﺯﺩ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﯾﺎﺭ ﺭﺳﺘﻢ ﺩﺳﺘﺎﻥ نیز ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ تجزیه شده ﺑﻪ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎﻥ ﺑﭙﯿﻮﻧﺪ. ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ  استان ﻣﺴﺘﻘﻞِ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ،  ﻣﯿﺒﺎﯾﺴﺖ ﻭﯾﺰﺍ میگرفتند ﻭ حاکم  ﺁﻧﺠﺎ (شیخ خزعل زیر تحریک اعراب )  ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻣﺎﻟﯿﺎﺕ ﻧﻤﯽﺩﺍﺩ... و خیال جداسازی خوزستان از ایران را داشت. ﺗﺮﮐﻤﻦﻫﺎ ﺭﺍﻩ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺭﺍ ﻏﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ. ﻣﺮﮐﺰ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻣﺤﻞ ﺟﻮﻻﻥ ﯾﺎﻏﯿﺎﻥ ﻭ ﻟﺮﻫﺎﯼ ﺷﻮﺭﺷﯽ ﺑﻮﺩ. ﻧﺎﯾﺐ ﺣﺴﯿﻦ ﮐﺎﺷﯽ ﺩﺭ ﮐﺎﺷﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﻣﺮﮐﺰﯼ ﺑﺎﺝ ﻣﯽﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺟﻨﺎﯾﺘﯽ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺍ ﻣﯽﺩﺍﺷﺖ. رضاخان جوزدانی و جعفرقلی خان چرمهینی در نجف آباد و لنجان (اصفهان) به راهزنی مشغول بودند. ﺷﻤﺎﻝ ﮐﺸﻮﺭ در ﺩﺳﺖ ﺭﻭﺱ ﻫﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ جنوب ﺩﺳﺖ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ‌ﻫﺎ! ﺍﻧﮕﻠﯿس‌ها ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﭼﺎﭖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺣـﻖِ ﺗـﻮﺣـّﺶ، ﻣﯿﮕﺮﻓﺘﻨﺪ. ﺗﺮﺍﺧﻢ ﻭ ﺳﻮﺯﺍﮎ ﻭ ﻣﺎﻻﺭﯾﺎ نه ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺑﻌﺎﺩِ ﯾﮏ "ﮐﺸﻮﺭ" ﺑﯿﺪﺍﺩ ﻣﯿﮑﺮﺩ. %۹۵ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻧﺸﯿﻦ ﯾﺎ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ،ﺁﻥ ﺍﻧﺪﮎ ﺷﻬﺮﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻫﻢ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ. %۹۸ مردم ، ﺳﻮﺍﺩ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ و ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ. ﺭﺍﻩ ﻭ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﻓﺘﻨﯽ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺑﻮﺩ. ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﺸﻬﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭﺳﯿﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﻣﯿﺮﻓﺘﻨﺪ. ﺍﺭﺗﺶ ﻭ ﺑﺎﻧﮏ ﻭ ﺷﯿﻼﺕ ﻭ ﺷﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﮔﻤﺮﮎ ﻭ ... در ﺩﺳﺖ ﺍﺟﻨﺒﯽ ﺑﻮﺩ. جز راه تهران قزوین و تهران قم ،هیچ راه شوسه ماشین رویی در ایران وجود نداشت و تمام ایران راههای مالرو بود. تصورش رابکنید هیچ راه اسفالته حتی شوسه ماشین رو یا کالسکه رو وجود نداشت. راه آهن وجود خارجی نداشت. واکسیناسیون وجود نداشت و مردم گروه گروه هرساله از وبا آبله و تیفوس و بیماریهای واگیر میمردند. ایرانیان فقط اسم داشتند و نام خانوادگی نداشتند. چیزی به عنوان شناسنامه و نام فامیلی وجود نداشت. املاک و زمینهای سراسر ایران ثبت نشده بود و چیزی به عنوان سند مالکیت وجود نداشت دادگاه و دادگستری وجود نداشت و در هر شهر و روستا ملاهای محل قاضی خودخوانده و شرعی بودند و حکم صادر میکردند. جز مکتب هیچ مدرسه و دبیرستانی وجود نداشت کلا ۲۵۰ نفر در سطح تحصیلات عالی مشغول به تحصیل در دارالفنون و مدرسه علوم سیاسی بودند. ایران یک شبه مستعمره بود که مردمانش منتظر ضربت آخر نشسته بودند ، که معلوم نبود از شمال می آید یا از جنوب...؟! هنگامی که رضا شاه از ایران رفت؛ برای ایران بانک ملی و سپه ، ارتش نوین نیروی دریایی، هوایی،زمینی)، رادیو ، مدرسه، قانون مدنی ، راه آهن سراسری کارخانجات صنعتی و نساجی و قند سازی و سایر صنایع اسلحه سازی موزه ایران باستان فرهنگستان زبان فارسی ژاندارمری و پلیس شهربانی آگاهی دانشسرای عالی ، دانشگاه تبریز و مازندران و تهران وسایر دانشگاههای دولتی ، کارخانه هواپیمای دوموتوره سازی ، ثبت اسناد و ثبت احوال ، شیر خورشید سرخ(هلال احمر فعلی بیمه ایران ، فرودگاه ، فدراسیونهای ورزشی و .. ساخته بود. در هر شهر یک بیمارستان یک دبیرستان بانک کلیه ادارات دولتی به سبک نوین ۱۶۰۰۰ کیلومتر راه شوسه و ۷۰۰۰ کیلومتر راه آهن ساخت تمامی شهرهای ایران به هم وصل شدند. کلیه سکنه ایران سرشماری شدند. چندین نوبت و طی چند سال کلیه نفوس ایران واکسیناسیون و مایه کوبی شدند. بطوریکه مرگ و میر ناشی از بیماریهای واگیر طی ۱۰ سال هزار برابر کاهش یافت. و بطور کلی ایران از توحش و خرابی محض وارد عصر تمدن گشت. و در تمامی این موارد روحانیون مخالف بودند با طرح آموزش همگانی با طرح خدمت وظیفه همگانی و حتی با طرح واكسيناسيون عمومی به بهانه های واهی از جمله دخالت در تقدیر و سرنوشت انسانها مخالف بودند. اما رضا شاه یک تنه ملتی را از ذلت و بدبختی به دوران ترقی رساند. تعداد دانشجویان به ۱۷۰۰۰ نفر رسید. صدها تن از آنها به خرج دولت رضا شاه به اروپا برای تحصیل فرستاده شدند. مکاتب ممنوع شد و آموزش اجباری و رایگان در مدارس دولتی در سراسر ایران بوجود آمد. تمام امتیازات استعماری کشورهای بیگانه در ایران لغو شد. همه اینها فقط و فقط در عرض ۱۶ سال اتفاق افتاد!! #رضا_شاه_روحت_شاد

photo content

03 Sahelo Darya.mp3

Shahram Nazeri - Baadeye Dooshin (1).mp3

عراقچی: اسرائیل را نابود نمی‌کنیم؛ رهبری تأیید می‌کند یا نه؟ حمید آصفی جمهوری اسلامی اگر می‌خواهد ایران نابود نشود و خودش هم نابود نگردد، باید بجنبد. سریع، صریح، بدون تردید، بدون بازی‌های دوگانه. راه نجات، روشن است. ادامه دشمنی رسمی با اسرائیل، ادامه جنگ نیابتی، ادامه شعارهای پوسیده، ادامه رابطه خصمانه با آمریکا، فقط یک معنا دارد: انتحار سیاسی. انتحار اقتصادی. انتحار ملی. هیچ دولت عاقلی چهل‌وهفت سال تمام نمی‌جنگد، بدون این‌که حتی یک سنگ از جای دشمن تکان داده باشد. اگر بعد از این همه سال، هنوز اسرائیل سر جایش است، اگر هنوز در حال امضای قراردادهای امنیتی با کشورهای عربی است، اگر در قلب جهان عرب سفارت دارد، پس یا جمهوری اسلامی شکست خورده، یا این جنگ از ابتدا دروغ بوده. هر دو حالت، یک نتیجه دارد: پایانش باید همین‌جا باشد. نه به خاطر اسرائیل. نه به خاطر اخلاق. نه به خاطر فلسطین. به خاطر ایران. به خاطر این مردم. به خاطر این خاک له‌شده زیر چکمه تحریم‌ها. جنگی که نه سود دارد، نه دستاورد، فقط خرج دارد. خرج پول. خرج امنیت. خرج آینده. اگر عراقچی می‌گوید ایران دنبال محو اسرائیل نیست، این حرف باید از زبان رهبر نظام به‌صورت رسمی و علنی اعلام شود. نه با ایما و اشاره. نه با مذاکره‌ پنهانی. نه با نیم‌جمله‌هایی که فقط مصرف خارجی دارند. یک بیانیه رسمی، شفاف، در تهران، با صدای بلند: ایران با اسرائیل در حال جنگ نیست و ترک مخاصمه کامل می‌کند. ایران هیچ اقدام عملی برای نابودی این کشور انجام نمی‌دهد. ایران سیاست خارجی‌اش را بر مبنای حمایت از نیابتی‌ها تنظیم نمی‌کند. تمام. چنین موضعی، استراتژیک‌تر از همه مانورهای نظامی جمهوری اسلامی در طول تاریخ است. مهم‌تر از تمام موشک‌هایی که شلیک شد. مؤثرتر از صدها میلیارد دلار پولی که خرج حزب‌الله و حشد و حماس شد. چون این حرف، اگر گفته شود و پای آن بایستند، یعنی زیر میز بازی می‌زنند. یعنی تمام آن چیزی که آمریکا و اسرائیل بر پایه‌اش ایران را تهدید می‌دانند، ناگهان از بین می‌رود. یعنی زمین زیر پای تحریم‌ها خالی می‌شود. این تصمیم، نه خیانت است، نه سازش. نه نیاز به شناسایی رسمی دارد، نه باز کردن سفارت. فقط یک انتخاب است: بقا یا فنا. ساده‌تر از این نمی‌شود گفت. تا وقتی که جمهوری اسلامی حاضر نیست دشمنی را متوقف کند، نه تحریم‌ها لغو می‌شود، نه اقتصاد راه می‌افتد، نه منطقه آرام می‌گیرد، نه مردم احساس امنیت می‌کنند. فانتزی مقاومت، اقتصاد را نمی‌چرخاند. شعار نابودی اسرائیل، سفره مردم را پر نمی‌کند. رابطه با حماس و انصارالله، باعث صادرات نمی‌شود. این‌ها ابزارهای سوخته‌اند. اگر تا امروز جواب می‌دادند، ایران در این وضعیت نبود. وضعیت کنونی، نتیجه همین دشمنی مصنوعی است. همین جنگ‌های نیابتی. همین منازعه بی‌پایان با آمریکا به بهانه حمایت از فلسطین. نتیجه‌اش: اقتصاد در لبه پرتگاه، جامعه خسته، نسل مهاجر، سرمایه‌ فراری، مردم بی‌پناه. تا کی؟ مخالفان این حرف، دو گروه‌اند: یا مزدبگیر همین نوع بحران‌ها و مدافع جنگ‌اند، یا از جهان بی‌خبرند؛ همان افراطیون متوهّمی که توهم قدرت ابدی دارند، جهان را هنوز با عینک دهه شصت می‌بینند، و با چند آیه و شعار، برای سیاست خارجی نسخه می‌نویسند. نه سیاست می‌فهمند، نه قدرت، نه اقتصاد. فقط یک ایدئولوژی منجمد را تا ته خط می‌برند، ولو به قیمت مرگ ایران. دشمنی با اسرائیل برای‌شان اعتقاد نیست، هویت است. حذف آن یعنی فروپاشی شخصیت سیاسی‌شان. به همین دلیل تا آخر با هر تغییر استراتژیک می‌جنگند، حتی اگر کشور را به آتش بکشند. اما جمهوری اسلامی اگر واقعاً به فکر بقای ایران است، اگر هنوز تصمیم نگرفته خودش را در لبنان و سوریه و غزه دفن کند، اگر هنوز تصور می‌کند ایران آینده‌ای دارد، باید به این جنگ ساختگی پایان دهد. همین حالا. با اعلام رسمی ترک مخاصمه با اسرائیل. نه داشتن رابطه. فقط پایان دشمنی. این کار، فراتر از دیپلماسی است. یک جراحی سیاسی است. بریدن زائده‌ای که دهه‌هاست سرطان شده. جمهوری اسلامی نمی‌تواند از یک سو در عمان با آمریکا مذاکره کند، از سوی دیگر شعار مرگ بر اسرائیل بدهد. این دو خط موازی، بالاخره همدیگر را قطع می‌کنند. مردم ایران، دیگر دروغ نمی‌خرند. اگر واقعاً می‌خواهید به اسرائیل حمله کنید، حمله کنید. اگر نه، بس کنید. نمی‌شود چهل سال شعار داد و هربار، جوان ایرانی تاوانش را بدهد. این بازی تمام شده. اگر هنوز زنده‌اید، نشان دهید که می‌توانید تصمیم بزرگ بگیرید. نه برای فلسطین. برای ایران.

‌‌.. خدا را شکر صبح را با شکرگزاری آغاز کنید، با دیدن زیبایی‌ها، با شمردن نعمت‌ها، با بر زبان آوردن داشته‌ها. آری، همواره شکرگزار باشيد. شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر نعمت، از کَفَت بیرون کند حال، همه با هم بیندیشیم و بگوییم که... خدا را شکر... که ما ايرانيان را از میان همه ملت‌های دیگر برگزیدی، ما را ماموریت دادی تا با همه  استکبارهای جهانی، به جز چین و روسیه، بجنگیم تا رفع فتنه در جهان! خدا را شکر... که ما ایرانی‌ها را مامور برگزاری مراسم پرشکوه آخرالزمان قرار دادی، و بیشتر رنج‌ها و مرگ‌های آن را نصیب ما نمودی... خدا را شکر... که ما را همچون عرب‌ها، گاو شیرده قرار ندادی تا زندگی آرام و بی‌دغدغه، ما را از انجام وظایف جهانی و آخرالزمانی‌مان غافل کند... خدا را شکر که از میان همه مسلمان‌ها، اسلام ناب و خالص را تنها به ما اختصاص دادی، وگرنه همچون مسلمانان ترکیه، اندونزی یا هند در گمراهی آشکاری زندگی به سر می‌بردیم! خدا را شکرت که دشواری انتخاب میان کاندیدهای رنگوارنگ را از دوشمان برداشتی، و ما را از بار سنگین جمهوریت رها ساختی، و همون کهنسال همیشگی را مامور ساختی که برای ما انتخاب کند که چه کسی را انتخاب کنیم. خدا را شکر که همه سدها و رودخانه‌های ما خشک شدند تا دیگر چشم امیدمان فقط و فقط به آسمان باشد و با برگزاری هرروزه نماز باران همواره به یاد خدا باشیم. خدا را شکر که در شبانه‌روز تنها دوساعت قطعی برق داریم، در حالیکه ممکن بود در هر شبانه‌روز فقط دو ساعت برق داشته باشیم خدا را شکر که در باغ شهادت برای همه باز است، حتی برای دختربچه دوساله. اسرائیل هم شهیدش نکند، خودمان شهیدش می‌کنیم! خدا را شکر که پس از جنگ، خیلی زود به همان زندگی عادی برگشتیم، همان تورم چهل درصد و نبود آب و برق، دقیقا همان زندگی معمولی مردم بندرعباس پس از انفجار و سوختن شصت نفر! خدا را شکر بر اینترنت طبقاتی، بر فیلترینگ هوشمند، بر قانون حجاب تو عفاف، بر نماینده‌های چهاردرصدی، بر تماس‌های شماره‌پنهان، بر پرونده‌های همیشه‌محرمانه، بر تعلیق و اخراج و انفصال... خدا را شکر که هر چه سرمان می‌آید، انتخاب خودمان است، همه‌اش تقصیر ما ملت است که تحلیل نداریم و یکی نه یکی، اشتباه رای می‌دهیم. و خدا را شکر که مسعود رییس دولت شد، که اگر سعید رییس می‌شد، جنگ می‌شد، تورم می‌شد، آب و برق می‌رفت؛ راستی شما میدونید که وقتی آب و برق که ميره، کجا ميره؟! خدا رحمت کند کیومرث صابری را که سی چهل سال پیش، از زبان شاغلام نوشت: خدا را شکر، از فردا بهترم! #محمد_سلطانی_رنانی  @simar50 #سرنوشت

**‌‌خدا را شکر** صبح را با شکرگزاری آغاز کنید، با دیدن زیبایی‌ها، با شمردن نعمت‌ها، با بر زبان آوردن داشته‌ها. آری، همواره شکرگزار باشيد. شکر نعمت، نعمتت افزون کند کفر نعمت، از کَفَت بیرون کند حال، همه با هم بیندیشیم و بگوییم که... خدا را شکر... که ما ايرانيان را از میان همه ملت‌های دیگر برگزیدی، ما را ماموریت دادی تا با همه  استکبارهای جهانی، به جز چین و روسیه، بجنگیم تا رفع فتنه در جهان! خدا را شکر... که ما ایرانی‌ها را مامور برگزاری مراسم پرشکوه آخرالزمان قرار دادی، و بیشتر رنج‌ها و مرگ‌های آن را نصیب ما نمودی... خدا را شکر... که ما را همچون عرب‌ها، گاو شیرده قرار ندادی تا زندگی آرام و بی‌دغدغه، ما را از انجام وظایف جهانی و آخرالزمانی‌مان غافل کند... خدا را شکر که از میان همه مسلمان‌ها، اسلام ناب و خالص را تنها به ما اختصاص دادی، وگرنه همچون مسلمانان ترکیه، اندونزی یا هند در گمراهی آشکاری زندگی به سر می‌بردیم! خدا را شکرت که دشواری انتخاب میان کاندیدهای رنگوارنگ را از دوشمان برداشتی، و ما را از بار سنگین جمهوریت رها ساختی، و همون کهنسال همیشگی را مامور ساختی که برای ما انتخاب کند که چه کسی را انتخاب کنیم خدا را شکر که همه سدها و رودخانه‌های ما خشک شدند تا دیگر چشم امیدمان فقط و فقط به آسمان باشد و با برگزاری هرروزه نماز باران همواره به یاد خدا باشیم خدا را شکر که در شبانه‌روز تنها دوساعت قطعی برق داریم، در حالیکه ممکن بود در هر شبانه‌روز فقط دو ساعت برق داشته باشیم خدا را شکر که در باغ شهادت برای همه باز است، حتی برای دختربچه دوساله. اسرائیل هم شهیدش نکند، خودمان شهیدش می‌کنیم! خدا را شکر که پس از جنگ، خیلی زود به همان زندگی عادی برگشتیم، همان تورم چهل درصد و نبود آب و برق، دقیقا همان زندگی معمولی مردم بندرعباس پس از انفجار و سوختن شصت نفر! خدا را شکر بر اینترنت طبقاتی، بر فیلترینگ هوشمند، بر قانون حجاب تو عفاف، بر نماینده‌های چهاردرصدی، بر تماس‌های شماره‌پنهان، بر پرونده‌های همیشه‌محرمانه، بر تعلیق و اخراج و انفصال... خدا را شکر که هر چه سرمان می‌آید، انتخاب خودمان است، همه‌اش تقصیر ما ملت است که تحلیل نداریم و یکی نه یکی، اشتباه رای می‌دهیم و خدا را شکر که مسعود رییس دولت شد، که اگر سعید رییس می‌شد، جنگ می‌شد، تورم می‌شد، آب و برق می‌رفت؛ راستی شما میدونید که وقتی آب و برق که ميره، کجا ميره؟! خدا رحمت کند کیومرث صابری را که سی چهل سال پیش، از زبان شاغلام نوشت: خدا را شکر، از فردا بهترم! #محمد_سلطانی_رنانی  @simar50 #سرنوشت #ما_هنوز_زنده‌ایم #لعنتی‌ها